*^*بحرالمعارف - جلد اول*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*بحرالمعارف - جلد اول*^*
صفحه 10 از 22 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 212
  1. #91
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [24]: [مراتب ذكر]
    اى عزيز! چون ذكر و اقسام آن و فوايد آن را دانستى ، و دانستى كه بهترين اقسام آن ذكر قلبى است با شرايط مذكوره ، بدان كه مقصود از اذكركم (554) توفيق حق است براى مراتبى كه ذكر راست ، يعنى ذكر لسانى و ذكر قلبى و ذكر روح و ذكر سر و ذكر خفى . و روح واسطه ميان عالم قلب و سر است . و مرتبه ((سر)) نزد بعضى بالاتر از مرتبه ((روح)) است ، و نزد بعضى واسطه ميان قلب و روح است . و به حقيقت ((سر))، عين روح دل است ، چون قلب و روح متجلى گردند به وصف غريب كه نهايت مقام آن ها است آن صفت غريب ((سر)) باشد. و ((خفى)) روحى است خاص كه خاصان حضرت را عطا فرمايند كه : و ايدهم بروح منه ،(555) و به واسطه آن راه يابند به عالم صفات الوهيت . ((كه رستم را كشد هم رخش رستم)). لا تحمل عطايا الملك الا مطايا الملك .(556)
    و ذكر در مرتبه خفِى تا وجود روحانيت باقى است و به مرتبه فنا نرسيده است آن ذكر به حقيقت خفِى نيست چنان چه بزرگان اين طايفه فرموده اند كه :
    لا يطلع عليه ملك فيكتبه ، و لا نفس فتعجب به ،
    (557) اشاره به اين است . و چون به حقيقت فنا برسد اينجا بود كه باطن او از نفِى بايستد و جز اثبات نتواند و ذكر او ((الله الله)) شود، و اين جا به حقيقت كلمه و سر او برسد، و سر اين حديث قدسى كه : اءنّ فِى جوف ابن آدم لمضغة ، و فِى المغضة قلبا، و فِى القلب فؤ ادا، و فِى الفؤ اد سرا، و فِى السر خفيا، و فِى الخفِى اخفى ، و انا اخفى ،(558) ظاهر گردد.
    و از اين جا ظهور يابد حقيقت آن چه گفته اند كه : حقيقة الذكر الخروج عن ميدان الغفلة الى فضاء المشاهدة .
    (559) و مشاهده در تجلى ذات بود، و مكاشفه در تجلى صفات ، و محاضره در تجلى افعال . و مقصود از ذكر لسانى توجه كلى است به جميع قواى روحانى و جسمانى تا نفِى خواطر شود به اين توجه كلى و از ملازمت و مداومت به اين ذكر به دل برسد و از زبان به دل منتقل شود، و در دوام ذكر قلبى نورى از انوار الهى متجلى گردد و باطن بنده را مستعد تجليات اسمايى و صفاتى و قابل تجليات ذاتى گرداند. كمال مراتب ذكر و درجات آن آن است كه مذكور به دل مستولى شود و مذكور ماند و بس همگى دل را دوست گيرد. و فرق است ميان آن كه همگى دل را دوست گيرد و ميان آن كه همگى دل را ذكر دوست گيرد. و آن كه همگى دل را دوست گيرد نتيجه محبت مفرط بود كه آن را ((عشق)) خوانند.
    عاشق گرم رو همگى او را معشوق دارد و باشد كه از غايت اشتغال به معشوق نام معشوق را نيز فراموش كند، و چون چنين مستغرق گردد، وجود خود را و هر چه هست جز حق تعالى را فراموش ‍ كند و به حقيقت اين معنى كه واذكر ربك اءِذَا نسيت نفسك [رسد] لان تحقق المذكور و شهوده يوجب نفِى الغيرية ، فاءِذَا فنيت نسبة الغيرية .
    (560)


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #92
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    و چون به حقيقت اين معنى برسد كه خود را و هر چه هست جز حق تعالى فراموش كند اين حالت را ((فنا و نيستى)) گويند و نهايت سير الى الله [است] بود. اكنون به اول راه تصوف و اول عالم توحيد و وحدانيت و به مبداء درجات ولايت خاصه رسيده باشد.

    چيست معراج فلك ؟ اين نيستى عاشقان را مذهب و دين ، نيستى هيچ كس را تا نگردد او فنا نيست ره در بارگاه كبريا و اينجا بود كه صورت ملكوت بر وى روشن گردد و ارواح انبيا و ملائكه را به صورت هاى نيكو بيند، و آن چه خواص حضرت الوهيت است پيدا گردد، و هر كس را چيز ديگر پيش آيد. و فايده اين گفتگوها راه رفتن است نه راه گفتن . اما مقصود اهل الله از شرح اين سخنان جز تنبيهى و تشويقى نباشد.
    [تفسير فنا]
    و بايد از وجود روحانى نيز فانى گردد تا در رؤ يت جلال و كشف عظمت الهى بر دل و غلبات اين حال ، دنيا و عقبى فراموش گردد و احوال و مقامات در نظر همت حقير نمايد. از عقل و نفس فانى گردد و از فنا نيز فانى گردد و در عين فانى زبانش ناطق گردد و تن ، خاضع و خاشع شود. و در اين اين فنا حيرت و بى نشانى بود.
    كس مى ندهد ز تو نشانى اين است نشانى بى نشان اى عزيز! اگر كسى در ذكر كردن به اين درجه نرسد و اين احوال و مكاشفات وى را نبود لكن ذكر بر وى مستولى گردد و در دل متكم شود، و معنى كلمه توحيد - آن معنى [بود] كه در آن حرف نبود، عربى و فارسى نباشد - بر دل غالب آيد و دل به ذكر و معنى او قرار گيرد چنان كه دل را به تكلف به جاى ديگر نتواند برد، [و] اين مرتبه نيز عظيم بود كه چون دل به نور ذكر آراسته گشت كمال سعادت را مهيا باشد كه هر چه در اين جهان پديد نيايد در آن جهان پديد آيد كه : يوم تبلى السرائر(561) است . چون زمين دل را از خار وساوس دنيا خالى كرد تخم ذكر را در او وديعه گذارد.
    اكنون هيچ چيز نمانده است كه به اختيار به او تعلق داشته باشد و اختيار تا آن جا بود، پس از اين منتظر باشد تا چه پيدا شود، و غالب اين بود كه اين [تخم] ضايع نگردد. من كان يريد حرث الْاخِرَة نزد له فِى حرثه .
    (562)
    اى عزيز! ذكر بر دوام كليد عجائب ملكوت است و قرب حضرت الهى است . و ذكر بر دوام آن است كه بر زبان يا دل بود بلكه آن است كه هميشه ملازم و مراقب دل بود، و دل را اول صاف گرداند از عداوت خلق و ذكر ايشان و از ذكر ماضى و مستقبل و از مشغله محسوسات و غضب و اخلاق بد و شهوات دنيا و طلب آن ، و بعد از اين ها با حق دارد. و هيچ غافل نباشد كه حقيقت ذكر، طرد غفلت است كه گفتن ، همه حديث نفس است و غلاف و پوست حقيقت ذكر باشد. و دوام مراقبه دولت بزرگى است . و علامت صحت مراقبه موافقت احكام الهى است . و خوب دشوار بود. و هميشه دل خويش بر يك صفت و بر يك حال داشتن و مداومت بر مراقبت طريقى است موصل به حقائق ، و دوام مراقبت بى مقدمه قطع علائق و عوايق و صبر بر مخالفت نفس و احتراز از صحبت اغيار، ميسر نگردد.(563)


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #93
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    فصل [25]: [اربعين و شرايط آن]
    اى عزيز! گاه مى باشد كه اهل الله امر به اربعينات مى فرمايند، چه سالك در اول سلوك محتاج به خلوت و عزلت مى باشد، چه سلوك [در] راه دين و وصول به مقامات يقين از عزلت و خلوت دست به هم مى دهد. و ديگر آن كه انقطاع از خلق و در خلوت نشستن از براى جملگى انبياء و اولياء عليهم السلام در بدايت امر بوده است .
    وفِى النبوى صلى الله عليه و آله و سلم اءِنَّهُ كان يحب الخلوة . و فِى خبر آخر اءِنَّهُ كان يذهب فِى حراء اسبوعا و اسبوعين .
    (564) يعنى پيش از وحى ، و يك ماه نيز حديث وارد شده است چنان چه بيايد انشاء الله تعالى .
    و در ((تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام)) در تفسير سوره بقره در چند موضع ذكر فرموده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از براى ذكر و تفكر و تدبر به كوه حراء تشريف مى بردند. و در ((مرصاد العباد)) گفته است كه : ((اين ضعيف خلوتخانه خواجه را بر كوه حراء به مكه زيارت نمودم . غارى است بر آن كوه ، سخت با روح . و ذكر اهل اللغة الحراء بالكسر و المد: جبل بمكة يذكر و يونث ، بصرف و لا يصرف .
    (565)
    اى عزيز! چون موسى را استحقاق كلام بى واسطه كرامت فرمودند به خلوت اربعين امر كردند كه : و واعدنا موسى ثلاثين ليلة ، و اتتمناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليلة .(566)
    و عدد اربعين را خاصيتى هست در اكمال چيزها كه اعداد ديگر را نيست چنان چه در حديث معتبر آمده است كه : اءنّ خلق احدكم يجمع فِى بطن امه اربعين يوما.(567)
    آفرينش هر كدام شما در شكم مادر چهل روز فراهم مى شود.
    و ديگر آن كه طلسم آب و گل را بر روى روحانيت به چهل شبِاءَنَّهُ روز بستند چنان چه در اخبار متعدده است كه : خمرت طينة آدم بيدى اربعين صباحا.
    (568)
    سرشت آدم را چهل روز با دو دست خود تخمير كردم .
    و در حديث مشهور از حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است كه : ما اخلص عبد الايمان اربعين يوما الا زهده الله فِى الدنيا و بصره داءها و دواءها و اثبت الحكمة فِى قلبه و انطلق بها لسانه .
    (569)
    بنده اى چهل روز ايمان خود را خالص نكند جز آن كه خداوند او را نسبت به دنيا زاهد و بى رغبت كند، درد و دواى دنيا را به او بنمايد، حكمت را در دلش استوار دارد و زبانش را به حكمت گويا سازد.
    و فِى باب الاخلاص من ((الكافى)) عن ابى جعفر عليه السلام : من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه .
    (570)
    و در باب اخلاص ((كافى)) از امام باقر عليه السلام روايت است كه : هر كس چهل روز خود را براى خدا خالص كند چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش پيدا مى شود.
    و قاضى قضاعى در كتاب ((شهاب)) اين حديث را به الفاظ مذكوره نقل نموده .
    (571)
    و فِى كتاب ((مزامير العاشقين)): عنهم صلى الله عليه و آله و سلم : ما اخلص لله عبدا اربعين يوما - او قَالَ: ما اجمل عبد ذكر الله اربعين يوما - الا و هداه فِى الدنيا، و بصره داءها، واثبت الحكمة فِى قلبه و انطلق بها لسانه .(572)
    و در كتاب ((مزامير العاشقين)) از معصومين عليهم السلام روايت كرده است كه :
    بنده اى چهل روز خود را براى خدا خالص نكند - يا چهل روز به خوبى ياد خدا نكند - مگر اين كه خداوند او را در دنيا هدايت كند، درد آن را به او بنمايد، حكمت را در دلش استوار دارد و زبانش را بدان گويا سازد.
    و فِى الجزء الثانى من ((العيون)): قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : ما اخلص عبد لله عز و جل اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه .
    (573)
    و در جزء دوم ((عيون)) از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت است كه : بنده اى چهل روز خود را براى خدا خالص نكند جز آن كه چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى شود.
    و در ((عين الحياة)) گفته است : ((بدان كه حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه : هر كه در چهل صباح عمل خود را از براى خدا خالص گرداند خداى تعالى چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش جارى كند. و در حديث ديگر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : هر كه ايمان را از براى خدا چهل روز خالص گرداند - يا چنين فرمود كه : هر كه نيكو خدا را ياد كند در چهل روز - او را زاهد گرداند در دنيا، و او را به درد و دواى دنيا بينا گرداند، و حكمت را در دل او جاى دهد، و زبان او را به حكمت جارى گرداند. و اين حديث دخلى ، به مطلب ايشان ندارد زيرا كه اخلاص عمل آن است كه از شوايب ريا پاك باشد و سعى كند كه آن چه از اون صادر مى شود از اعمال و اقوال و افعال همه موافق رضاى الهى باشد و نيت او و آن عمل مشوب به غرض هاى فاسده نباشد بلكه عملهاى مباحش را به نيت عبادت بكند.))
    (574) انتهى .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #94
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*






    اين ضعيف مى گويد كه : اخلاص عمل از شائبه ريا در همه اوقات واجب است . و همچنين ما بعد آن كه آخوند مرتكب تاءويل شده اند و اختصاص به چهل روز ندارد. و شرائطى كه از براى اربعين ذكر مى شود خلاف شرع نيست تا آن كه مرتكب تاءويل غير صحيح در حديث صحيح بشويم .
    شرط اول : تنها نشستن
    و احاديث وارده در اين گذشت و زياده بر آن ها نيز ذكر مى شود.
    وفِى ((المكاتيب)): ((اوليا را اتفاق است بر اين كه ابدال به چهار چيز ابدال شدند: جوع و سهو و عزلت و ذكر دوام)).(575)
    و در موضع ديگر گفته است : ((از جمله وظائف سالكان آن است كه خمول در نزد ايشان احب باشد از شهرت ؛ و طالب علو نباشد و ذلت و مسكنت را دوست دارند براى آن كه مسكنت اثر شهود نور رب است عز و جل ، و هر چيزى كه اثرى دارد اگر تكلف آن اثر كنند آن چيز پيدا مى شود. پس ذلت نفس و مسكنت ، مثمر شهود است چنان چه ثمره شهود است . و غايت بغيه سالكان ، شهود است)).(576)
    و عن ((الفتوحات)): العزلة اءن يعتزل المريد عن كل صفة مذمومة و كل خلق دنى . هى عزلته فِى حاله . و اما فِى قلبه فهو اءن يعتزل بقلبه عن التعلق باحد من خلق الله من اهل و مال و ولد و صاحب ، و من كل ما يحول بينه و بين ذكر ربه بقلبه حتّى عن خواطره و لم يكن له همّ الا واحد و هو تعلقه بالله . و اما فِى نفسه فعزلته فِى ابتداء حاله الانقطاع عن النَّاس و عن المالوفات .(577)
    در كتاب ((فتوحات)) آمده : عزلت آن است كه شخص مريد از هر صفت نكوهيده و خوى پستى كناره گيرى كند. و اين عزلت در حال اوست . و اما عزلت در قلب آن است كه قلبا از دلبستگى به هر يك از مخلوقات خدا از اهل و مال و فرزند و دوست و هر چه كه ميان او و ذكر پروردگارش فاصله مى شود، و حتّى از خاطر خود نيز دورى گزيند و انديشه اى جز يك چيز نداشته باشد و آن دلبستگى به خداست . و اما عزلت در نفس آن است كه در ابتداى حالش از مردم و هر چيز كه با آن مانوس است كناره گيرى نمايد.
    و قَالَ بعضهم : اصول التصوف : الخلوة ثم الصمت ثم الجوع ثم السهر.
    يكى از عرفا فرموده : اصول تصوف چهار چيز است : خلوت گزينى ، سكوت ، تهى داشتن شكم و شب زنده دارى .
    قَالَ ذوالنون : لم ار شيئا ابعث على الاخلاص الى الاختصاص ‍ من الخلوة لانه اءِذَا خلا لم ير غير الله تعالى .
    و ذوالنون گفته است : چيزى را برانگيزنده تر بر اخلاص به سوى اختصاص از تنهايى نديدم ، زيرا چون كسى خلوت گزيند جز خدا نمى بيند.
    قَالَ ابوبكر الوراق : وجدت خير الدنيا و الْاخِرَة فِى العزلة و الخلوة و القلة ، و وجدت شرها فِى الكثرة و الاختلاط.
    ابوبكر وراق گفته است : خير دنيا و آخرت را در عزلت و گوشه نشينى و كم دارى يافتم ، و شر دنيا و آخرت را در بسياردارى و آميزش .
    و قَالَ سهل بن عبدالله : ثلاثة (578) من علامات الخير: الامن بالله ، و الاستيحاش من صحبة العامة ، و الانتعاش بمجالسة الخاصة ، و السرور بكثرة ذكر الله ، و التلذذ بالخلوة فِى طاعة الله .
    و سهل بن عبدالله گفته است : سه چيز (پنج چيز) از نشانه هاى خير است : با خدا امنيت داشتن ، از صحبت خلق وحشت داشتن ، با همنشينى با خواص بزرگى يافتن ، با بسيار ياد كردن خدا شاد بودن ، و با خلوت گزينى در طاعت خدا لذت بردن .
    و قَالَ بعضهم : الخلوة محادثة السر مع الحق بحيث لا يرى غيره . و هَذَا حقيقة الخلوة و معناه ، اما صورتها ما يتوصل به الى هَذَا المعنى من التبتل و الانقطاع عن الغير.
    و ديگرى گفته : خلوت سخن گفتن سر آدمى با خداست به گونه اى كه جز او را نبيند. اين حقيقت و معناى خلوت است ، و اما شكل و صورت آن چيزى است كه بدان سبب به اين معنى دست پيدا شود از قبيل تبتل و دل بريدن غير خدا و دلبستگى به حضرت او.
    و بعضى بر آنند كه خلوت و عزلت مترادفانند. و بعضى ديگر بر آنند كه خلوت از غير بايد، كه آن دورى از صحبت خلق است و رميدن از مجالست ايشان ؛ و عزلت از خويش ، و آن پرداختن بود در مشاهده او، و ساختن بود در معاينه او.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #95
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    اى عزيز! اگر چه الشيطان مع الواحد(579)گفته اند اما امر به كونوا مع الصادقين (580) فرموده اند. چه صبحت با اوليا و اخوان صفا و امر به پيروى طريقه ايشان از قرارى كه مقرر داشته اند عين اجتماع است .
    اى عزيز! اصل عزلت حبس حواس است - به سبب خلوت - از تصرف در محسوسات ، فان كل آفة و بلاء ابتلى الروح بها دخلت من روزنة النفس ، و بها استبقت النفس و الروح الى اسفل السافلين . و عزل الحواس ينقطع مدد النفس عن الدنيا و الشيطان و اعانة الهوى و الشهوة .
    ... زيرا هر آفت و بلايى كه دامنگير روح شود از روزنه نفس وارد مى شود، و بدان سبب نفس و روح به سوى پست ترين دركات از هم سبقت مى گيرند.
    و معزول داشتن حواس ، يارى شدن نفس را از سوى دنيا و شيطان و كمك هوى و شهوت منقطع مى سازد.
    اى عزيز! لطيفه مدركه انسانى بالطبع مائل به جناب اقدس الهى است و مزاج صحيح او تقاضاى توجه به آن جناب كند و تخلق به اخلاق او، اما به واسطه تعلق به بدن و فتح روزنه حواس ، او را صورتى پيدا گشته كه به او پيوسته و انحرافِى پيدا كرده كه از اعلى موجودات به اسفل السافلين كه مرتبه محسوسات است فرود آمده ، تابع و منقاد او گشته و به حكم من اتخذ الهه هويه (581) محبوبات را آلهه و اصنام گرفته به جاى اله به حق . فاما من طغى ، و آثر الحيوة الدنيا، فان الجحيم هى الماوى .(582)
    پس هر كدام حواس دريابنده به منزله درى باشند از درهاى دوزخ كه به اين درها در دوزخ بعد در آمده . و چون عدد حواس ‍ هفت است كه باصره و سامعه و شامه و ذايقه و لامسه و واهمه و خيال است ، و روح تابع ايشان گشته و رنگ ايشان گرفته ، لاجرم عدد درهاى دوزخ آفاقى به حكم لها سبعة ابواب (583) هفت آمده ، چه آفاق تابع انفس است و درهاى دوزخ انفسى هفت است .
    اى عزيز! بدان كه عزلت دو قسم است :
    اول - عزلت اهل اراده به صور و ابدان از مخالفت غيار.(584)
    دوم - عزلت محققان از هر چه غير حق است به دل .
    و گوشه نشينان را در عزلت سه نيت است :
    اول - حذر از شر خلق .
    دوم - حذر است از شر نفس خود از خلق .
    و اين بهتر است از اول ؛ چه اول گمان بد است به خلق ، و ثانى گمان بد است به نفس خود؛ و بدگمانى به خود اولى است ، چه هر كس ‍ به نفس خود داناتر است .
    سيم - ايثار صحبت مولى است بر خلق . و هر آن كس كه ايثار [صحبت] مولى كند بر غير، سر وحدانيت و سر احديت بر وى ظاهر گردد و از خزاين لطف چندان بر او ريزند كه هيچ عقل به كنه او نرسد.
    اى عزيز! عزلت سبب صمت است ، و صاحب آن از وعيد يكب النَّاس على وجوههم و مناخرهم (585) در امان باشد. و از اين تقرير معلوم شد كه هر بلا و فتنه آفاقى و انفسى از راه حواس پيدا شود. و علاج آن مهم باشد. طريق آن اولا عزلت است و بعد از آن ذكر. و چون به ذكر مداومت نمايد روح كه يكى از مشاعر است از انقياد حواس بيرون آمده مشاهده مبداء و عالم ملكوت نمايد، و حواس تابع و منقاد روح گردند و مطالعه كتاب عالم خلق كنند و به موجب فرموده صاحب شريعت ، اين مشاعر هشتگاءِنَّهُ درهاى بهشت انفسى شوند. و از اين جاست كه درهاى بهشت آفاقى نيز هشت واقع شده .
    و فِى ((الكافى)) عن الصادق عليه السلام قَالَ: اءنّ الله تعالى اوحى الى نبى من انبياء بنى اسرائيل : اءنْ احبب اءن تلقانى غدا فِى حظيرة القدس فكن فِى الدنيا وحيد غريبا مهموما محزونا مستوحشا من النَّاس بمنزلة الطير الوحدانى اَلَّذِى يطير فِى الارض ‍ القفر و ياكل من رؤ وس الاشجار و يشرب من ماء العيون ، و اءِذَا كان الليل اوى وحده و ثم ياءو مع الطيور، استاءنس بربه و استوحش ‍ من الطيور.(586)
    و در ((كافى)) از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : خداى متعال به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى فرستاد كه اگر دوست دارى كه فرداى قيامت در ((حظيرة القدس)) مرا ملاقات كنى ، در دنيا تنها و ناشناس و غمزده و از مردم گريزان باش ، مانند پرنده تك پرواز كه در كوير پرواز مى كند، از سر درختان مى خورد، از آب چشمه ها مى نوشد و چون شب در آيد تنها به آشياءِنَّهُ مى رود و با پرندگان ديگر به آشياءِنَّهُ نمى رود، با خداى خود مانوس و از ديگر پرندگان گريزان است .
    بيان : قيل لابى بكر الواسطى : ما حظيرة القدس ؟ قَالَ: هى حظيرة جعلها الله لاستماع كلامه و مناجاته و النظر الى وجهه حيث شاء و متى شاء.
    بيان : به ابى بكر واسطى گفتند: حظيرة القدس چيست ؟ گفت : محلى است كه خداوند براى شنيدن سخن و مناجات و نگاه به وجه خود - هر جا و هر وقت كه (عارف) بخواهد قرار داده است .
    و كان بعض اهل المعرفة يَقوُل : اءِذَا رايت الليل مقبلا فرحت و اقول اشتغل (587) بربى ، و اءِذَا رايت الصبح قريبا استوحشت كراهة لقاء من يشغلنى عن ربى .
    يكى از اهل معرفت مى گفت : چون مى بينم كه شب فرا مى رسد شاد شده ، مى بينم كه صبح نزديك مى شود از ناخوشايند داشتن ديدار كسانى كه مرا از پروردگارم باز مى دارند به وحشت مى افتم .
    قَالَ هرم بن حيان : اتيت اويس القرنى فقَالَ: ما جاء بك ؟ فقُلْتُ: جئت لاؤ انس بك . فقَالَ اويس : ما ارى احدا يعرف ربه فياءنس ‍ بغيره .
    هرم بن حيان گفته است : نزد اويس قرنى رفتم ، گفت : براى چه آمده اى ؟
    گفتم : آمده ام با تو مانوس باشم . گفت : نديدم كسى را كه خداى خود را شناخته و با ديگرى انس گيرد.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #96
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و عن على عليه السلام : لا سلامة لمن اكثر مخالطة النَّاس . الوحدة راحة ، و العزلة عبادة ، و القناعة غنية ، و الاقتصاد بلغة .(588)
    على عليه السلام فرموده است : كسى كه بسيار با مردم آميزش كند در سلامت نمى ماند. تنهايى آسودگى است ، گوشه گيرى عبادت است ، قناعت بى نيازى است ، و مياءِنَّهُ روى توشه بسنده است .
    و فِى ((مصباح الشريعة)) بعد الحث على الخضوع و الخشوع و الانابة و قصر الامل و الوقوف بين يدى الجبار: و باب ذلك كله [ملازمة] الخلوة بمداومة الفكر. و سبب الخلوة القناعة و ترك الفضول عن المعاش .(589)
    و در ((مصباح الشريعه)) پس از تاءكيد بر خضوع و خشوع و انابه و كوتاه داشتن آرزو و ايستادن در برابر خداى جبار، فرموده : و در همه اينها گوشه نشينى گزيدن همراه با مداومت بر فكر است . و سبب و وسيله گوشه نشينى قناعت و ترك اضافه روزى است .
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : اءنّ الله يحب العبد التقى النقى الخفى .(590)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : همانا خداوند بنده پاكدامن و پاكيزه و گمنام را دوست مى دارد.
    وروى : اءنّ مالك بن دينا لقى راهبا ذاهبا فِى عبادته تاركا لدنيا، قَالَ له اوصنى : قَالَ الراهب : اءن استطعت اءن يَكوُن بينك و بين اهل الدنيا حايط من حديد فافعل . قَالَ: زدنى . قَالَ ويحك ! اقل من معرفة النَّاس . قَالَ: زدنى . قَالَ ويحك ! اقطع طعمك من المخلوقين تسكن ملكوت السموات .
    نقل است كه مالك بن دينار راهبى را ديد كه راه عبادت پيش گرفته و دست از دنيا كشيده . به او گفت : مرا سفارشى فرما. راهب گفت : اگر توانستى ميان تو و اهل دنيا سدى آهنين كشيده شود اين كار را بكن . گفت : مرا بيفزا. گفت : واى بر تو، كمتر با مردم آشنا باش . گفت : مرا بيفزا. گفت : واى بر تو، طمع خود را از خلق ببر تا در ملكوت آسمان ها ساكن شوى .
    كتب فيلسوف الى من فِى درجته اءن كتب اكتب الىّ بشى ء ينفعنى . فكتب : بسم الله الرحمن الرحيم ، استوحش من لا اخوان له ، و فرط من قصر فِى طلبهم ، و اشد تفريطا من وجد واحدا منهم فضيعه بعد وجداءِنَّهُ اياه . و لوجدان الكبريت الاحمر ايسر من وجدان اخ او صديق موافق ، و انى لفِى طلبهم منذ خمسين سنة فما ظفرت الا بنصف اخ فتمرد على فتغلب و تقلب .
    فيلسوفِى به يكى از همرديفان خود نوشت : چيزى برايم بنويس ‍ كه مرا سود بخشد. نوشت : بنام خداوند بخشاينده مهربان ، هر كه دوستان و برادرانى ندارد به وحشت افتد، و هر كه در طلب دوستان كوتاهى كند دچار تفريط شده است . از او تقريط كارتر كسى است كه به دوستى دست يابد و پس از يافتن ضايعش گذارد و آن را از دست بدهد. همانا پيدا كردن كبريت احمر (كيمياى ناياب) از پيدا كردن برادر و دوست موافق آسان تر است . من پنجاه سال است كه در طلب پيدا كردن دوستانى هستم و تنها به نيمه دوستى دست يافتم كه او هم سركشى كرد و راه فريب و دگرگونى سپرد.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #97
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و عن الصادق عليه السلام : اءِنَّهُ قَالَ لبعض اصحابه : اقلل من معرفة النَّاس و اءِنَّكَر من عرفت منهم ، و اءنْ كان لك مائة صديق فاطرح تسعة و تسعين و كن من الواحد على حذر.(591)
    امام صادق عليه السلام به يكى از ياران خود فرمود: با مردم كمتر آشنا باش ، و آشنايان خود را ناديده گير، و اگر صد نفر دوست دارى نود و نه نفرشان را كنار نه و از آن يكى نيز در حذر باش .
    و اتفقت مشايخ اهل المعرفة [على] اءن بناء امرهم على اربعة اشياء: قلة الطعام ، و قلة الكلام ، و قلة المنام ، و الاعتزال عن الانام .
    مشايخ اهل معرفت بر آنند كه امر آنان بر چهار چيز استوار است : كم خورى ، كم گويى ، كم خوابى ، و كناره گيرى از مردم .
    و عن على عليه السلام : ياتى على اناس زمان تكون العافية فيه عشرة اجزاء، تسعة منها فِى اعتزال النَّاس ، و واحد فِى الصمت .(592)
    على عليه السلام فرموده است : زمانى بر مردم بيايد كه عافيت و سلامتى را ده جزء باشد، نه جزء در كناره گيرى از مردم و جزء ديگر در سكوت .
    و فِى ((شرح الغوالى)): قيل لرَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : اى النَّاس افضل ؟ قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : رجل معتزل فِى شعب من الشعاب يعبد الله تعالى و يدع النَّاس من شره .(593)
    در كتاب ((شرح غوالى)) آمده است كه : به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عرض شد: برترين مردم كيانند؟ فرمود: مردى كه از مردم كناره گيرى نمود و در دره اى به عبادت خداى متعال بپردازد و مردم را از شر خود آسوده دارد.
    و فِى ((عين الحياة)) عن مولانا اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: ((خوشا حال بنده گمنامى كه مردم اعتنا به شاءن او نكنند و او مردم را نشناسد و مردم او را نشناسند و حق تعالى او را دوست دارد و از او خوشنود باشد. آن جماعت چراغ راه هدايت اند كه حق تعالى به بركت ايشان دفع مى كند هر فتنه تاريك كننده را كه مردم را به شبهه اندازد، و براى ايشان مى گشايد در هر رحمتى را، ايشان افشاى اسرار ائمه خود نمى كنند و جفاكار و رياكننده نيستند)).(594)
    و قيل لذى النون : ((متى يصح لى العزلة عن الخلق ؟ قَالَ: اءِذَا قويت على عزلة نفسك . قيل فمتى يصح الى الزهد؟ قَالَ: اءِذَا كنت زاهدا فِى نفسك هاربا عن جميع ما يشغلك عن الله تعالى)). و لذا قيل :
    عوى الذئب فاستانست بالذئب اذ عوى و صوت انسان فكنت اطير
    و عنى به الوحشة عن الخلق .
    شخصى به ذوالنون گفت : ((كى مى توانم از خلق كناره گيرى كنم ؟ گفت : هرگاه توانستى از نفس خود كناره جويى . گفت : كى زهد برايم دست مى دهد؟ گفت : هرگاه به نفس خود بى رغبت بوده و از هر چه تو را از خداى متعال باز مى دارد گريزان باشى)).
    از اين روا گفته شده : ((گرگى زوزه كشيد من با او انس گرفتم ، و انسانى فرياد بر آورد، من در پرواز شدم)). مراد از اين جمله ، وحشت از خلق است .
    و عن ابى عبدالله عليه السلام اءِنَّهُ يَقوُل : لولا الموضع اَلَّذِى وضعنى فيه لسرّنى اءن اكون على [ راءس] جبل لا اعرف النَّاس و لا يعرفوننى حتّى ياتينى الموت .(595)

    امام صادق عليه السلام فرمود: اگر موقعيتى كه خداوند مرا در آن قرار داده نمى بود، شاد بودم كه بر سر كوهى باشم ، نه من مردم را مى شناختم نه مردم مرا، تا مرگم فرا رسد.
    و عن الباقر عليه السلام : يا عبدالواحد! ما يضرك - او ما يضر رجلا - اءِذَا كان على الحق ما قَالَ له النَّاس و لو قَالَوا مجنون ، و لا يضره و لو كان على راءس جبل يعبدالله حتّى يجيئه الموت .(596)
    امام باقر عليه السلام فرمود: اى عبدالواحد! براى تو - يا براى هر كس ديگر - هرگاه كه بر حق باشد ضررى ندارد هر چه مردم درباره او بگويند اگر چه او را ديواءِنَّهُ خوانند، و او را ضررى نمى رساند اگر چه بر سر كوهى باشد و به عبادت خدا پردازد تا مرگش فرا رسد.
    و عن ابى عبدالله عليه السلام : ما يضر المؤ من اءن يَكوُن منفردا عن النَّاس و لو كان على قلة جبل - فاعدها ثلاث مرات -.(597)
    امام صادق عليه السلام فرمود: براى مؤ من ضررى ندارد كه از مردم تنهايى گزيند اگر چه بر سر كوهى باشد - و اين را سه بار تكرار فرمود -.
    و فِى كتاب ((التحصين)) عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : احب النَّاس الى رجل يومن بالله و رسوله ، و يقيم الصلاة ، و يوتى الزكاة ، و يعمر مآله ، و يحفظ دينه و يعتزل النَّاس .(598)
    در كتاب ((تحصين)) از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه :
    محبوبترين مردم نزد من مردى است كه به خدا و رسولش ايمان داشته ، نماز را به پا دارد، زكات پردازد، آخرتش را آباد سازد، دينش را حفظ كند و از مردم كناره گيرى نمايد.
    و عن ابى عبدالله عليه السلام : اءنّ مما يحتاج به الله تبارك و تعالى على عبده يَوْم الْقِيَامَةِ اءن يَقوُل : الم اخمل ذكرك ؟(599)
    امام صادق عليه السلام فرمود: از جمله چيزهايى كه خداى متعال با آن بر بنده اش روز قيامت احتجاج كند اين است كه مى فرمايد: آيا تو را بى نام و نشان نساختم ؟
    و فيه : عن ابى عبدالله عليه السلام (600) اءِنَّهُ قَالَ له معروف الكرخى : اوصنى يابن رسول الله ، قَالَ عليه السلام : اقلل معارفك . قَالَ: زدنى . قَالَ عليه السلام : اءِنَّكَر من عرفت منهم . قَالَ: زدنى . قَالَ: عليه السلام حسبك .(601)
    معروف كرخى به امام صادق (امام رضا) عليه السلام عرض كرد: اى فرزند رسول خدا مرا سفارشى فرما.
    فرمود: از آشنايان خود بكاه .
    گفت : مرا بيفزا.
    فرمود: آنان را كه مى شناسى ناديده گير. گفت : بيشتر بفرما.
    فرمود: تو را بس است .
    و عن ابى عبدالله عليه السلام : ما يضركم اءن يَكوُن على قلة جبل حتّى ينتهى اليه اجله ؛ اتريدون النَّاس ؟ اءنّ من يعمل للناس ‍ كان ثوابه على النَّاس ، و من عمل لله كان ثوابه على الله تعالى ، اءنّ كل رياء شرك .(602)
    امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ يك از شما را ضررى ندارد كه بر قله كوهى باشد تا اجلش فرا سد، آيا مردم را در نظر مى گيريد؟ هر كس براى مردم عمل كند پاداش او نيز با مردم است ، و هر كس ‍ براى خدا عمل كند پاداش او بر خداست . همانا هر ريايى شرك است .
    و عن اميرالمؤ منين عليه السلام : و ذلك زمان لا يسلم فيه الا كل مؤ من نومة ، اءنْ شهد لم يعرف ، و اءنْ غاب لم يتفقد، اولئك مصابيح الهدى و اعلام السرى ؛ يفتح الله عليهم ابواب الرحمة ، و يدفع عنهم ضر النقمة ، ليسوا بالمساييح و لا المذاييع البذر.(603)
    و اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:... و آن زمانى است كه جز مؤ من گمنام در آن زمان سالم نمى ماند، در صورت حضور شناخته نيست ، و در غياب سراغى از او نگيرند. اينان چراغ هاى هدايت و نشانه هاى شبروى اند، خداوند درهاى رحمت را بر ايشان بگشايد و زيان و گرفتارى نقمت را از ايشان دور سازد، و فتنه گر و افشا كننده و سخن چين نيستند.
    بيان : المذايبع من الاشاعة . البذر من البذير: النمام .
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : اءنّ احب العباد الى الله تعالى الاتقياء [الاخفياء] اَلَّذِى نَ اءِذَا حضروا لم يعرفوا، و اءِذَا غابوا لم يتفقدوا، و اءِذَا خطبوا لم يزوجوا.(604)
    رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: همانا محبوبترين بندگان در نزد خداى متعال پرهيزگاران [گمنام]اند، آنان كه در صورت حضور ناشناخته اند و در غياب سراغشان نگريند، و چون خواستگارى كنند به آنان همسر ندهند.
    و فيه عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : الا اخبركم باهل اَلْجَنَّة ؟ قَالَوا: بلى يا رسول الله ، قَالَ: كل اشغث اغبر ذى طمرين لا يؤ به به ، لو اقسم على الله تعالى لابر قسمه .(605)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا شما را از اهل بهشت خبر ندهم .
    گفتند: چرا اى رسول خدا.
    فرمود: هر ژوليده موى زرد چهره اى كه دو جامه كهنه به تن دارد و به اعتنايى نشود، اگر خدا را سوگند دهد همانا سوگندش را بپذيرد (و حاجتش را روا دارد).
    و عنه صلى الله عليه و آله و سلم : انّ الله يحب الابرار الاخفياء الاتقياء.(606)
    و نيز فرمود: همانا خداوند نيكان گمنام پرهيزكار را دوست مى دارد.
    فان قُلْتُ: فما تقول فِى الاخبار الواردة فِى ذم العزلة منها فِى ((الغوالى)): اءنّ عثمان بن مظعون رضيع النبى صلى الله عليه و آله و سلم اتى جبلا يعبد الله ، فجاء به اهله الى الرسول صلى الله عليه و آله و سلم : فنهاه عن ذلك و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : اءنّ صبر المسلم فِى بعض مواطن الجهاد يوما واحدا خير له من عبادة اربعين سنة .(607)
    اگر گويى : درباره اخبارى كه در نكوهش عزلت رسيده چه گويى ، از جمله اين حديث كه در ((غوالى)) آورده است كه : عثمان بن مظعون برادر رضاعى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به كوهى رفت و به عبادت پرداخت . خانواده اش او را حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آوردند و حضرت او را از اين كار نهى كرد و فرمود: همانا صبر و پايدارى يك روز مسلمان در يكى از جبهه هاى جهاد براى او از عبادت چهل سال بهتر است .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #98
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    قُلْتُ: الحديث المذكور ورد فِى الرهبانية و هو التخلى للعبادة ، فسيجى ء اءنْ شاء الله تعالى . و اما العزلة عن الخلق فقد ختلفت الاخبار فيها، و الجمع بينها يقتضى اءن الدين اءِذَا كان محفوظا بالعزلة تكون هى الاولى بل ربما كانت واجبة كما دلت عليه الاخبار المتقدمة فِى صدر الكتاب و ههنا، و يشهد لذلك ما فِى ((التحصين)) عن ابن مسعود عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم :
    لياءتين على النَّاس زمان لا يسلم لذى دين دينه الا من فرّ من شاهق الى شاهق و من جحر الى جحر كالثعلب باشباله . قَالَوا: و متى ذلك الزمان ؟ قَالَ: اءِذَا لم تنل المعيشة الا بمعاصى الله تعالى ، فعند ذلك حلت العزوبة . قَالَوا: يا رسول الله [اما] امرتنا بالتزويج ؟ قَالَ: بلى و لكن اءِذَا كان ذلك الزمان فهلاك الرجل على يدى ابويه ، فان لم يكن له ابوان فعلى يدى زوجته و ولده ، فان لم يكن له زوجة و ولد فعلى يدى قرابته و جيرانه . قَالَوا: و كيف ذلك يا رسول الله ؟ قَالَ: يعيرونه بضيق المعشية و يكلفونه ما لا يطيق حتّى يوردونه مور الهلكة .
    (608)
    در پاسخ گويم : اين حديث درباره رهبانيت وارد شده كه تنها به عبادت پرداختن است و بيان آن - به خواست خدا - خواهد آمد، اما درباره عزلت و كناره گيرى از خلق ، اخبار مختلف رسيده است . جمع بين اين دو دسته از اخبار چنين است كه اگر حفظ دين منوط به عزلت است ، عزلت بهتر است بلكه بسا واجب است چنان كه اخبار گذشته در اوائل كتاب و همين باب بر آن دلالت دارد. و نيز شاهد آن است حديثى كه در كتاب ((تحصين)) آورده است از ابن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه : زمانى بر مردم بيايد كه دين هيچ ديندارى سالم نماند مگر آن كس ‍ كه مانند روباهى كه بچه هاى خود را از دسترس درندگان دور مى سازد قله به قله و لانه به لانه بگريزد.
    گفتند: اين چه زمانى است ؟ فرمود: آن گاه كه معيشت جز با نافرمانى خداى متعال فراهم نگردد، و آن گاه است كه عزوبت و مجرد زيستن حلال و جايز مى شود. گفتند: اى پيامبر خدا! مگر مرا را امر به ازدواج ننمودى ؟ فرمود: چرا، ولى چون آن زمان فرا رسد هلاكت مرد به دست پدر و مادر اوست ، و اگر او را پدر و مادر نباشد به دست همسر و فرزندان اوست ، و اگر همسر و فرزندان ندارد به دست خويشان و همسايگان اوست . گفتند: اى پيامبر خدا! اين چگونه است ؟ فرمود: او را به خاطر تنگدستى سرزنش مى كنند و به تهيه آن چه طاقت ندارد وادارش مى سازند تا آن جا كه به پرتگاه هلاكش مى افكنند.
    و فِى ((عدة الداعى)): اءنّ الصادق عليه السلام قَالَ لهشام بن الحكم : الصبر على الوحدة علامة قوة العقل ، فمن عقل اعتزل عن اهل الدنيا و الراغبين فيها، و رغب فيما عند الله و كان الله انيسه فِى الوحشة ، و صاحبه فِى الوحدة و معزه من غير عشيرة .
    يا هشام ، قليل العمل مع العلم مقبول مضاعف ، و كثير العمل من اهل الجهل مردود.
    (609)
    و در ((عدة الداعى)) آمده است كه امام صادق عليه السلام به هشام بن حكم فرمود: صبر بر تنهايى نشانه نيروى عقل است ، هر كه عاقل باشد از اهل دنيا و دنياپرستان كناره مى گيرد و به آن چه نزد خداست رغبت مى ورزد و خداوند انيس او در وحشت و همنشين او در تنهايى و عزيز كننده او بدون قوم و قبيله مى گردد. عمل اندك از روى دانايى پذيرفته و چند برابر، و عمل بسيار از جاهلان مردود است .
    و فِى ((روضة الكافى)) عن ابى عبدالله عليه السلام : اءنْ قدرتم اءن لا تعرفوا فافعلوا، و ما عليك اءنْ يثن النَّاس عليك و ما عليك اءن تكون مذموما عند النَّاس اءِذَا كنت محمودا عند الله تعالى ، اءنّ اميرالمؤ منين عليه السلام كان يَقوُل : لا خير فِى الدنيا الا لاحد رجلين : رجل يزداد كل يوم فيها احسانا، و رجل يتدارك منيته بالتوبة ،[و انى له بالتوبة] فو الله اءن لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبل الله عز و جل منه عملا الا بولايتنا اهل البيت . الا من عرف حقنا رجا الثواب بنا، و رضى بقوته نصف مد كل يوم ، و ما ستر به عورته و ما كنّ به راءسه ، و هم مع ذلك [والله] خائفون وجلون ، ودوا اءِنَّهُ حظهم من الدنيا، و كذلك وصفهم الله تعالى حيث يَقوُل : ((و اَلَّذِى نَ يوتون ما آتوا و قلوبهم وجله)).(610)
    [ما] اَلَّذِى اتوا به [اتوا] و الله بالطاعة مع المحبة و الولاية و هم فِى ذلك خائفون اءن لا يقبل منهم ، و ليس - والله - خوفهم خوف الشك فيما هم فيه من اصابته الدين ، و لكنهم خافوا اءن يَكوُن وا مقصرين فِى طاعتنا و محبتنا.

    و در ((روضه كافى)) از امام صادق عليه السلام روايت است كه : اگر توانستيد كارى كنيد كه شناخته نشود بكنيد، و از اين كه مردم تو را نستاند يا در نظر مردم نكوهيده باشد ولى نزد خداى متعال ستوده ، زيانى متوجه تو نمى شود.
    اميرمؤ منان عليه السلام مى فرمود: كسى را خير دنيا نيست جز دو كس :
    مردى كه در هر روزى به احسان و عمل نيك خود بيفزايد، و مردى كه مرگ خود را با توبه تدارك كند.
    [و كجا توبه برايش دست دهد] به خدا سوگند اگر كسى آن قدر سجده كند تا گردش قطع شود، خداوند بزرگ هيچ عملى را از او نمى پذيرد جز با داشتن ولايت ما خاندان .
    هان هر كس كه حق ما را شناسد اميد ثواب به خاطر ما را دارد. و به نيم چارك طعام در روز، و به لباسى كه عورت و سر خود را بدان بپوشاند راضى است ، چنين كسانى با اين حال هراسان و ترسناكند، دوست دارند كه بهره آنان از دنيا همين اندازه باشد. و خداوند متعال ايشان را چنين وصف كرده آن جا كه گويد: ((آنان كه مى دهند آن چه مى دهند و با اين حال دل هاشان هراسان است)).
    آنان چه كرده اند؟ به خدا سوگند آن چه كرده اند همراه محبت و ولايت بوده و در عين حال از اين هراسانند كه از آنان پذيرفته نگردد، به خدا سوگند هراسشان از آن روز نيست كه آيا به دين درست دست يافته اند يا نه ؟ بلكه از اين هراسانند كه مبادا در اطاعت و محبت ما كوتاهى كرده باشند..

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #99
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*






    ثم قَالَ عليه السلام : اءنْ قدرت اءن لاتخرج من بيتك فافعل ، فان عليك فِى خروجك اءن لا تغتاب و لا تكذب و لا تحسد و لا ترائى و لا تتصنع و لا تداهن . ثم قَالَ: [نعم] صومعة المسلم بيته يكف [فيه] بصره و لسانِهِ و نفسه و فرجه . اءنّ من عرف نعمة الله بقلبه استوجب [المريد] من الله عز و جل اءن يظهر شكرها على لسانه ... ثم قَالَ: يا حفص ، الحب افضل من الخوف . ثم قَالَ: و الله ما احب الله من احب الدنيا و والى غيرنا. و من عرف حقنا و احبنا فقد احب الله تعالى . فبكى رجل ، فقَالَ: اتبكى ، لو اءن اهل السماوات و الارض كلهم اجتمعوا يتضرعون الى الله تعالى اءن ينجيك من اَلْنَّار و يدخلك اَلْجَنَّة لم يشفعوا فيك . ثم قَالَ: يا حفص ، كن ذنبا و لا تكن راسا. يا حفص ، قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : من خف الله كل لسانه . ثم قَالَ: بينا موسى بن عمران يعظ اصحابه اذ قام رجل فشق قميصه ، فاوحى الله اليه : يا موسى قل له : لا تشق قميصك و لكن اشرح لى [عن] قلبك .(611)
    سپس فرمود:: اگر توانستى از خانه ات بيرون نشوى بكن ، زيرا در صورت بيرون شدن بر تو لازم است كه از غيبت ، دروغ ، حسد، ريا، تصنع و مداهنه بپرهيزى .
    سپس فرمود: چه خوب ديرى است براى مسلم خانه او كه در آن چشم و زبان و نفس و فرج خود را نگه مى دارد. هر كس نعمت خدا را به دل بشناسد، از سوى خداى بزرگ مستوجب زيادتى نعمت شود پيش از آن كه شكر زبانى آن را به جا آورد. سپس ‍ فرمود: اى حفص احب (دوستى و اميد بخشش خداوند) برتر از خوف است .
    سپس فرمود: به خدا سوگند كسى كه دنيا را دوست داشته و به غير ما مهر ورزد خدا را دوست نداشته است . و هر كه حق ما را بشناسد و ما را دوست بدارد تحقيقا خداى متعال را دوست داشته است . مردى گريست ، حضرت فرمود: آيا مى گريى ؟ همانا اگر تمام هل آسمان ها و زمين گرد هم آيند و به پيشگاه خداى متعال زارى كنند كه تو را از آتش نجات بخشد و داخل بهشت كند، شفاعتشان درباره تو پذيرفته نيست . (ظاهرا از منافقين بوده)
    سپس فرمود: اى حفص ، دنباله رو باش و رئيس مباش . اى حفص ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كه از خدا بترسد زبانش كند شود. سپس فرمود: در آن ميان كه موسى بن عمران عليه السلام ياران خود را موعظه مى كرد مردى برخاست ، پيراهن خود را دريد، خداوند به او وحى فرمود: اى موسى به او بگو: پيراهن خود را مدر بلكه دل خود را برايم چاك كن .(612)
    بيان : و اعلم اءن الجمع بين هَذَا الخبر و ما ورد اءنّ من عرف الله طال لسانه ،(613) اءنْ كان من كان فِى مقام الخوف بكل لسانه ، و من كان فِى مقام الانس طال لسانِهِ كما ورد فِى موسى عليه السلام و برخ الاسود،(614) فافهم ذلك .
    بيان : بدان كه جمع ميان اين خبر و اين خبر ديگر كه ((هر كس خدا را شناخت زبانش دراز گردد)) اين است كه : هركس در مقام خوف باشد زبانش كند، و هر كس در مقام انس باشد زبانش دراز گردد، چنان كه درباره موسى عليه السلام و برخ اسود وارد است . خوب بفهم .
    اى عزيز! گفتگوى ما در شرايط اربعين بود و گفته شد كه اول تنها نشستن در خلوت بود. و بايد روايت كرده است كه روبه قبله بنشيند و مربع و مشغول به ذكر باشد به طريقى كه گذشت در آداب ذكر.
    و بايد [در] خلوتخانه را لحد خود داند و از آن جا بيرون نيايد مگر از براى وضو و [قضاى] حاجت . و خانه هر چند تاريك و كوچك باشد بهتر است ، چه سد روشنى مى شود، و هرچند آواز كسى را نشنود بهتر است ، چه حواس از كار باز نمى مانند. چون حواس ‍ مشغول عالم محسوسات نشوند متوجه عالم غيب مى شوند. و ديگر آن كه حجبى كه از روزنه هاى عالم حواس در آمده است چون حواس از ادراك باز مانند و متوجه ذكر و نفِى خواطر گردد آن حجاب ها رفع شوند و روح را انسى به عالم غيب پديد آيد و مضمون و تبتل اليه تبتيلا(615) كه توجه به كلى به حق است تحقق پذيرد. و ذكر شد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ((حرا)) تشريف مى بردند و فايده حرا رفتن امور مذكور بود. و حكايت حرا رفتن آن جناب در بسيارى مذكور است .
    و فِى ((نهج البلاغه)) فِى بيان اختصاصه برَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : و لقد كان صلى الله عليه و آله و سلم يجاور فِى كل سنة بحراء، فاراه و لا يراه غيرى .(616)
    و در ((نهج البلاغه)) در بيان اختصاص خود به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده : و آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم هر سال در حرا مجاورت داشت ، و تنها من او را مى ديدم و غير من او را نمى ديد.
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #100
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*






    روى فِى الصحاح اءِنَّهُ صلى الله عليه و آله و سلم كان يجاور بحراء فِى كل سنة شهرا، و كان يطعم فِى ذلك الشهر كل من جاءه من المساكين ، فاءِذَا قضى جواره و انصرف الى مكة طاف بها سبعة قبل اءن يدخل بيته حتّى جاءت السنة اَلَّتِى اكرمه الله تعالى فيها بالرسالة ، فجاور فِى حراء فِى شهر رمضان و معه اهله خديجة و على عليه السلام و خادم .(617)
    در كتب صحاح (يا احاديث صحيحه) روايت است كه : آن حضرت سالى يك ماه در حرا مجاورت داشت ، در آن ماه هر مسكينى را كه نزد او مى رفت طعام مى داد.چون مدت جوار آن سر مى آمد و به مكه باز مى گشت ، پيش از وارد شدن به خانه خود هفت دور كعبه را طواف مى نمود، تا سالى كه خداوند او را در آن سال به پيامبرى كرامت بخشيد، فرا رسيد، در آن سال در ماه مبارك رمضان به مجاورت حراء رفت و همسر وى خديجه و على عليه السلام و يك خادم همراه وى بودند.
    و فِى ((نهج البلاغه)): و انى لمن قوم لا تاخذهم فِى الله لومة لائم ، سيماهم سيما الصديقين ، و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و منار النهار، متمسكون بحب الله القرآن ، يحيون سنن الله و سنن رسوله ، لا يستكبرون و لا يعلون و لا يغلون و لا يفسدون ، قلوبهم فِى الجنان ، و اجسادهم فِى العمل .(618)
    و در ((نهج البلاغه)) آمده است : و همانا من از گروهى هستم كه در راه خدا سرزنش سرزنش كننده آنان را تحت تاءثير قرار نمى دهد. سيمايشان سيماى صديقين و سخنانشان سخن نيكان است ، عابدان شب و مشعل هاى روزند، به ريسمان خداوند يعنى قرآن چنگ زده اند، سنت هاى خدا و رسولش را زنده مى دارند، نه استكبار دارند و نه بلندپروازى ، نه فريب و خيانت مى ورزند و نه فساد. دلهاشان در بهشت و اجسادشان به عمل مشغول است .
    و قَالَ المحقق ابن ميثم فِى شرحه : عمار الليل : روى اءن احدهم اءِذَا كسل عن العمل علق نفسه بحبل حتّى يصبح عقوبة لها.(619) روى ابن عباس عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم اءِنَّهُ قَالَ:
    الا اخبركم بخير النَّاس منزلة ؟ قَالَوا: بلى يا رسول الله . قَالَ: اءِنَّهُ رجل ممسك بعنان فرسه فِى سبيل الله حتّى يموت او يقتل . اءِذَا اخبركم باَلَّذِى يليه ؟ اقَالَوا: بلى يا رسول الله . قَالَ: رجل فِى جبل يقيم الصلاة و يوتى الزكاة و يعتزل شرور النَّاس . الا اخبركم بشر النَّاس منزلة ؟ قَالَوا: بلى يا رسول الله . قَالَ: اَلَّذِى يسال بالله فلا يعطى به .
    (620)
    ابن ميثم در شرح خود گفت : عمار الليل : روايت است كه هر گاه يكى از آنان از عمل كسل مى شد براى كيفر خود، تا صبح خود را با طنابى مى آويخت .
    ابن عباس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه : آيا شما را از بهترين مردم از لحاظ مقام و منزلت خبر ندهم ؟ گفتند: چرا اى رسول خدا. فرمود: آن مردى است كه عنان اسب خويش را در راه جهاد فِى سبيل الله به دست گرفته تا بميرد يا كشته شود. آيا شما را از كسى كه بعد از او بلندترين مقام را دارد خبر ندهم ؟ گفتند: چرا اى رسول خدا! فرمود: آن مردى است كه در كوهى به سر مى برد، نماز مى خواند، زكات مى دهد، و از شرور مردم كناره گيرى مى كند. آيا شما را از بدترين مردم از لحاظ مقام و منزلت خبر ندهم ؟ گفتند: چرا اى رسول خدا! فرمود: آن كسى است كه از خداوند درخواست مى كند ولى به خاطر خدا چيزى به او داده نشود.(621)
    و فِى كتاب ((التحصين)) عن ابى عبدالله عليه السلام : لا عليك اءن لا يعرفك النَّاس - فاله ثلاثا - يا عبدالحميد، اءنّ الله تعالى رسلا مستعلنين و رسلا مستخفين ، فاءِذَا سالته بحق المستعلنين فاساله بحق المستخفين . (622)
    و در كتاب ((تحصين)) از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : از اين كه مردم تو را نشناسند زيانى متوجه تو نيست - سه بار تكرار فرمود -
    اى عبدالحميد! خداى متعال فرستادگانى آشكار و فرستادگانى مخفِى دارد هرگاه از خداوند به حق فرستادگان آشكار درخواست نمودى ، به حق فرستادگان مخفِى هم درخواست نما.
    دوم : طهارت است ، كه : الوضوء سلاح المؤ من .(623) و معلوم است كه در اين وقت دام ابليس پر تلبيس بيشتر است پس ‍ بايد كه سلاح همراه داشته باشد. و فوايد دوم طهارت بسيار و اخبار وارده در آن بى شمار است .
    سيم : مداومت بر ذكر است بدون فتور،(624) چه آيه شريفه اَلَّذِى نَ يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم (625) اشاره به دوام ذكر است ، و اخبارى كه از معدن ذكر صادر شده است سبقت ذكر يافت .
    و قَالَ تعالى شاءنه : و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هويه (626) اى تركناه فلم نسمه بسمة اهل التقوى و الطهارة ، و ذلك بسبب سواد قلبه عن الغفلة عن ذكرنا. و الاية الشريفة تدل على اءن شر احوال الانسان اءن يَكوُن قلبه خاليا عن ذكر الحق تعالى ، و ذلك لان ذكر الله تعالى نور و ذكر غيره ظلمة ، لان الوجود نور و العدم ظلمة ، فالحق هو النور و ما سواه منبع الظلمة ، فالقلب اءِذَا اشرق فيه ذكر الله فقد حصل فيه النور و الضوء و الاشراق ، و اءِذَا توجه القلب الى الخلق فقد حصل فيه الظلمة ، و مهما اعرض عن الحق و اقبل الى الخلق فقد حصلت الظلمة الخالصة التامة . فالاعرض عن الحق هو المراد بقَوْله تعالى : اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هويه .
    و خداى متعال فرموده : ((و اطاعت مكن از كسى كه دل او را از ياد خودمان غافل ساخته و از هواى نفس خود پيروى نموده است)) يعنى او را رها ساخته و نشان اهل تقوا و طهارت را بر او ننهاده ام . و اين به خاطر آن است كه دلش به جهت غفلت از ياد ما سياه گشته است . و اين آيه شريفه دلالت دارد بر اين كه بدترين احوال انسان آن است كه دلش از ذكر حق متعال خالى باشد، زيرا كه ذكر خداى متعال نور است و ذكر غير او ظلمت ، چه وجود نور است و عدم ظلمت است ، بنابراين حق نور است و غير او منبع ظلمت است . پس قلب هرگاه ذكر خدا در آن بتابد، بى شك نور و روشنايى و تابش در آن حاصل شده ، و چون به خلق متوجه گردد ظلمت در آن حصول يافته است ، و هر زمان از حق روى گرداند و به خلق ور آورد ظلمت خالص كامل در آن وقوع پيوسته است .
    پس مراد از قول خداى متعال كه ((دل او را از ياد خودمان غافل ساخته ايم و از هواى نفس خود پيروى نموده است)) اعراض و روگرداندن از حق است .
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 10 از 22 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •