*^*بحرالمعارف - جلد اول*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*بحرالمعارف - جلد اول*^*
صفحه 2 از 22 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 212
  1. #11
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و تصديق آن چه گفته آمد گفتار آن حضرت در آن دعاى مشهور است كه : اى كه نامت دواء، و ذكرت شفاست .
    و فِى كتاب ((التوحيد)) عن ابى الحسن موسى عليه السلام : قَالَ قوم للصادق عليه السلام : فما بالنا ندعو فلا يستجاب لنا؟ قَالَ: لانكم تدعون من لا تعرفونه .
    (21)
    در ((توحيد)) صدوق از امام كاظم عليه السلام روايت است كه فرمود: گروهى به امام صادق عليه السلام گفتند: چرا هر چه دعا مى كنيم مستجاب نمى شود؟
    فرمود: چون كسى را مى خوانيد كه بدو شناخت نداريد.
    و فِى ((مجالس)) الصدوق (ره) مخاطبا لعيسى عليه السلام : و ادعنى فانى منك قريب ، و لا تدعنى الا متضرعا الىّ و همّك همّ واحد، فاءِنَّكَ متى تدعنى كذلك اجبتك . يا عيسى قل لظلمة بنى اسرائيل : لا تدعونى و السحت تحت احضاءِنَّكَم ، و الاصنام فِى بيوتكم . يا عيسى ادعنى دعاء الغريق اَلَّذِى ليس له مغيث .
    (22)
    خداوند به عيسى عليه السلام خطاب كرد: و مرا بخوان كه من به تو نزديكم . و مرا جز با حالت تضرع و زارى و حاَلَّتِى كه تمام هم و غم تو يك چيز باشد مخوان ، كه هرگاه مرا در چنين حاَلَّتِى بخوانى تو را اجابت كنم .
    اى عيسى به ظالمان بنى اسرائيل بگو: تا آن گاه كه مال حرام در دامن و بتها در خانه داريد مرا نخوانيد. اى عيسى مرا همچون كسى كه در حال غرق است و فريادرسى ندارد بخوان .
    پس شرط اجابت دعوات ، حصول معرفت قاضى الحاجات ، و فراغ قلب از همه مهمات و اغراض است . و اين ضعيف تحصيل طريق معرفت اين مراتب را انشاء الله به احسن وجهى بيان خواهد نمود.
    اما اى عزيز! نه به استجابت دعا شاد بايد بود، چه شايد كه استدراج
    (23) باشد، و نه به عدم استجابت دلتنگ ، زيرا كه در حديث وارد است كه : ((حق سبحانَهُ و تعالى صداى بنده مؤ من را دوست مى دارد))(24)
    و در حديث ديگر است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند كه : ((چون شما مردى را مى بينيد كه حق تعالى مرادش ‍ را مى دهد و او در معصيت مقيم باشد بدانيد كه آن استدراج است ، پس بر او بخوانيد: فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شى ء حتّى اءِذَا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاءِذَا هم مبلسون .(25)
    پس چون تذكرات ما را به فراموشى سپردند درهاى همه چيز را به روى آنان گشوديم ، تا آن گاه كه به آن چه داده شدند دلخوش ‍ گشتند، ناگاه آنان را به كيفر خود گرفتيم و آنان مايوس از رحمت خدا و متحير و سرگردان ماندند.
    و اما با وجود آن چه ذكر شد ترك دعا نبايد كرد لانه ورد فِى الخبر: ترك الدعاء اظهار الاستغناء عن الحق . و الدعاء اظهار الافتقار اليه لا الحكم عليه .
    زيرا در خبر آمده : ترك دعا اظهار بى نيازى از حضرت حق است . و دعا كردن اظهار نيازمندى به اوست نه حكم راندن و امر فرمودن به او.
    و فِى ((روح الاحباب)): روى : اءنّ الرجل اءِذَا صلى ركعتين و لم يساءل الله شيئا من حوائج الدين و الدنيا قَالَ الله تعالى للملائكة : كاءن عبدى قد استغنى عنى . و اءِذَا دعا لنفسه و لم يدع لاخوانِهِ يَقوُل الله تعالى : ملائكتى ! يظن عبدى اءِنَّهُ يساءل بخيلا. و اءِذَا دعا لنفسه و للمومنين قَالَت الملائكة : بداء الله لك .
    (26)
    و در كتاب ((روح الالباب)) گويد: روايت شده است : هر گاه مردى دو ركعت نماز گزارد و از خداوند حاجتى در مورد دين و دنيا نخواهد، خداى متعال به فرشتگان فرمايد: گويا بنده ام از من بى نياز است و چون براى خود دعا كند و براى برادران خود دعا نكند، خداى متعال فرمايد: ملائكه من ! بنده ام گمان برده كه از شخص بخيلى درخواست مى كند. و چون براى خود و ديگر مؤ منان دعا كند، ملائكه گويند: خداوند از تو شروع كند.


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #12
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و فِى كتاب ((الشهاب)) عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : الدعاء هو العبادة .(27) فعلم من ذلك اءن الدعاء هو معظم ابواب العبادة ، و اعظم ما يستعصم به من الآفة ، و اجل مقامات العبودية و القرآن كما تقدم ناطق به ، و الاحاديث مشحونة بالادعية ، و هو آداب الانبياء و المرسلين بل هو اعظم مقامات الاولياء الموحدين ، و افضل درجات السالكين لكونه مشعرا بالذل و الانكسار، و مظهرا لصفة العجز و الافتقار، فهو لا ينا فِى القضاء و لا يدافع الرضا.
    در كتاب ((شهاب)) از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده كه : ((دعا خود عبادت است)). و از اين حديث معلوم مى شود كه بخش بيشترى از ابواب عبادت را دعا اشغال مى كند، و آن بزرگترين چيزى است كه بدان سبب از آفت ها جلوگيرى مى شود، و جليل ترين مقامات و درجات عبوديت است . و چنان كه گذشت : قرآن بدان ناطق ، و احاديث سرشار از ادعيه است . و دعا راه و رسم پيامبران و فرستادگان خدا، بلكه بزرگترين مقامات اولياء موحد، و برترين درجات سالكان است ، زيرا دعا نشانگر نهايت خوارى و شكستگى انسان در برابر خدا، و نمايانگر صفت عجز و نيازمندى بنده است . و اين منافات با قضا و قدر و راضى بودن به رضاى حق ندارد.
    فظهر فساد ما توهمه بعض المتصوفة و المتكلمين : اءِنَّهُ لا فائدة فِى الدعاء لما تقدم ، و اءِنَّهُ قد جف القلم بما هو كائن ، فالدعاء لا يزيد و لا ينقص فيها شيئا؛ و لان المقصود اءنْ كان من مصالح العباد فالجواد المطلق لا يبخل به ، و اءنْ لم يكن من مصالحهم لم يجز طلبه ؛ و لان اجل مقامات الصديقين الرضا و اهمال حظوظ النفس ، و الاشتغال بالدعاء ينافِى ذلك - انتهى .
    و از اين جا بى پايه بودن گفتار بعضى از متصوفه و متكلمين ظاهر مى شود كه :
    1 - بر دعا هيچگونه اثر و فايده اى مترتب نيست به دليل گذشته (معلوم بودن وقوع يا عدم وقوع مطلوب نزد خدا).
    2 - قلم قدر خداوندى نسبت به حوادث و وقايع آينده از حركت باز ايستاده (و آن چه را كه بناست بشود در لوح تقدير نگاشته است) لذا دعا، در قضا و قدر نه چيزى تواند افزود و نه چيزى از آن تواند كاست .
    3 - اگر مقصود از دعا مصالح بندگان است ، خداوند كه جواد على الاطلاق است در بخشش آن ها بخل نورزد، و اگر مصلحت آنان در كار نيست درخواست آن روا نباشد.
    4 - بالاترين و برترين درجات صديقان ، رضا به قدر الهى و اهمال لذت هاى نفس است ، و مشغول ساختن آن به دعا با اين حال منافات دارد.
    و نزيد على ذلك ما رواه ميسر بن عبدالعزيز عن ابى عبدالله عليه السلام قَالَ: قَالَ لى : يا ميسر، ادع و لا تقل : اءنّ الامر قد فرغ منه ، اءنّ عند الله منزلة لا تنال الا بالمسالة ، و لو اءنّ عبدا سد فاه و لم يساءل لم يعط شيئا، فسل تعط، يا ميسر، اءِنَّهُ ليس من باب يقرع الا يوشك اءن يفتح لصاحبه .
    (28)
    و اضافه مى كنيم به اين بيان روايتى را كه ميسر بن عبدالعزيز از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه گفت : آن حضرت به من فرمود: اى ميسر دعا كن و نگو، كار از كار گذشته (و سرنوشت قابل تغيير نيست)، زيرا كه نزد خداوند منزلتى است كه جز با دعا و درخواست به دست نيايد. و چنان چه بنده اى لب فرو بندد و چيزى درخواست نكند البته چيزى به او عطا نخواهد شد. پس ‍ درخواست كن تا به تو عطا شود. اى ميسر درى نيست كه كوبيده شود جز اين كه اميد مى رود به روى صاحبش گشوده گردد.


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #13
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    فظهر من كلامه عليه السلام اءنّ الدعاء سبب من اسباب حصول المطلوب ، فابى الله اءن يوجد الاشياء الا بالاسباب : فكون الشى ء متوقفا على سببه لا يدافع كونه مما قضى الله حصوله ، اذ كما جرى فِى القضاء حصوله فقد جرى ايضا هَذَا السبب و كونه مسببا عنه .
    پس از اين سخن امام عليه السلام ظاهر مى شود كه دعا خود يكى از اسباب حصول مطلوب است ، و اراده ازلى خداوند نيز بر اين است كه اشياء را از راه به كارگيرى اسباب ايجاد كند. بنابراين اگر حصول چيزى متوقف بر اسباب آن باشد منافات ندارد با اين كه خداوند حصول آن را مقدر فرموده باشد، زيرا همانگونه كه حصول آن را مقدر فرموده ، همين سبب و اين كه اين چيز بايد از چنين سببى حاصل آيد را نيز مقدر فرموده است .
    و نقول ايضا: اءنْ كان الدعاء غير معقولة كانت العبادة غير معقولة ؛ و قد تكون طاعة و عبادة من غير دعاء و مسالة ، و لا تكون دعاء و مسالة الا مع طاعة و عبادة ، اذ لا دعاء الا مع الاعتراف بالذلة و النقص و الاضطرار و العجز لسانا و عقلا، و اءِنَّهُ لا فرج له الا من لدن سيده ، و لا خير له الا من عنده قولا و ضميرا، فيتردد لسانِهِ انواع التضرع ، و تتصرف يداه نحو السماء فِى ضروب من الاشكال و الحركات .
    و نيز گوييم : اگر دعا معقول نباشد عبادت نيز معقول نخواهد بود، زيرا چه بسا طاعت و عبادت بدون دعا و درخواست صورت گيرد، ولى دعا و درخواست بدون طاعت و عبادت امكان پذير نخواهد بود، زيرا دعا هميشه تواءم با اعتراف زبانى و عقلى به ذلت و نقص و درماندگى و زبونى است ، و اعتراف به اين كه هيچگونه گشايشى جز از جانب سيد و سرور دعا كننده صورت نبندد، و هيچ خيرى جز از سوى او به اطرفش سرازير نگردد، و اين را با زبان و دل معترف است .
    بنابراين با زبان خود به انواع تضرع گويا، و دستهاى او به انحاء مختلف
    (29) به سوى آسمان به جهت دعا در حركت است .
    و لذا ورد عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : ليس شى ء اكرم على الله من الدعاء.(30) فان الداعى اءِذَا دعاه و عرض عليه فقره و فاقته فالكرم يقتضى اءن لا يرده ، و يجيبه الى ما ساله ، فما من شى ء اكرم عليه من تقرب العبد اليه بالدعاء و الخشوع و الخضوع و الاستكانة اليه تعالى .
    و به همين دليل از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده كه : ((در نزد خداوند چيزى از دعا گرامى تر نيست)).
    زيرا وقتى دعاكننده خدا را مى خواند و فقر و فاقت خويش را بر او عرضه مى دارد، كرم خداوندى اقتضا مى كند كه او را نراند و خوسته اش را بر آورده سازد. بنابراين نزد خداوند چيزى گرامى تر از اين نيست كه بنده با دعا و اظهار خضوع و خشوع و شكستگى به حضرت او نزديكى جويد.
    و فِى النبوى صلى الله عليه و آله و سلم : اءنّ الله يستحيى من العبد اءن يرفع [اليه] يديه فيرد هما خائبتين .
    (31)
    و روى عن الصادق عليه السلام اءِنَّهُ قَالَ: هكذا الرغبة - و ابرز باطن راحته الى السماء - و هكذا الرهبة - و جعل ظاهر كفه الى السماء - و هكذا التضرع - و حرك اصابعه يمينا و شمالا - و هكذا التبتل - و رفع اصابعه مرة و وضعها اخرى - و هكذا الابتهال - و مد يديه تلقاء وجهه الى القبلة - و كان لا يبتهل حتّى يذرى دموعه و يشخص بصره .(32)


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #14
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله و سلم است كه : ((خداوند شرم دارد از اين كه بنده اى دست نياز به سوى او بردارد، و او را تهى دست باز گرداند)).
    و از امام اصدق عليه السلام روايت شده كه آن حضرت كف دست مبارك به سوى آسمان بداشتند و فرمودند: رغبت چنين است . و پشت دست به سوى آسمان بداشتند و فرمودند: رهبت اين گونه است . و انگشتان مبارك به طرف راست و چپ حركت دادند و فرمودند: تضرع به اين صورت است .
    و انگشتان مبارك را به طرف بالا و پايين حركت دادند و فرمودند: تبتل اين چنين است . و دو دست مبارك در مقابل صورت روبروى قبله دراز كردند و فرمودند: ابتهال اين چنين است . و آن حضرت چنين بود كه ابتهال نمى نمود جز اين كه اشك مبارك بر گونه فرو مى ريخت . و ديدگان شريف (به كف دست خود) مى دوخت .
    و هل اخلاص العبادة الا هذه الاحوال ؟! فكان الدعاء من اشرف العبادات ، و بحسب العبادة يتم الشرف الانسانى ، و يخلص ‍ الغرض الالهى كما قَالَ الله عز و جل : ((و ما خلقت الجن و الانس ‍ الا ليعبدون)).(33) نعم ، الالحاح فِى الجابة لا يحسن .
    و آيا اخلاص در عبادت جز اين گونه احوال است ؟ بنابراين دعا از شريفترين عبادات است ، و به حسب عبادت شرف انسانى كامل ، و غرض و مقصود الهى حاصل مى شود چناءِنَّكَه خداى عز و جل فرموده : ((و جن و انس را نيافريدم جز بدين منظور كه مرا بپرستند)). بله ، پافشارى و اصرار در طلب اجابت خوب و پسنديده نيست .

    اى اخى دست از دعا كردن مدار با اجابت يا رد اويت چه كار
    حافظ وظيفه تو دعا كردنست و بس در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #15
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    تنبيه :
    ذكر صاحب ((اطواق الذهب))(34) فِى البحث على الاسرار فِى الدعاء و ترك الاعلان فِى الاوراد و الاذكار كلاما بهذه العبارة : ((اشرف الانفاس احرها، و افضل الاذكار اسرها. ترك الذكر يشبه الكبرياء و اعلانه يوجب الرياء، و اخفاؤ ه سنة زكريا، فاءِذَا دعوت فعمّ، و لا تجهر فاءِنَّكَ لا تنادى الصم ، اءِنَّهُ لا يسمع بالغضروف ، و لا يحتاج منك بالاصوات و الحروف . يا رافع اليد بالدعاء ، و يا داعى الحق بالنداء اءِنَّهُ لا يسمع بالصماخ ، فاقصر من الصراخ . اتنادى باعدا ام توقظ راقدا؟
    تعالى الله لا تاخذه سنة ، و لا تغلطه الالسنة ، فما هذه الشهقة و النداء! و ما هذه الصيحة الشنعاء! امن الضرب تتاءلم ؟ او من الرب تتظلم ؟ او مع اكفائك تتكلم ؟ اتحسبه قساما نسى قسمك ؟ ام رازقا جهل اسمك ؟ انام من خلق الانام ؟ معاشر الضعفة ! تظنون اءن لا تاكلوا اقواتكم دون اءن ترفعوا اصواتكم ؟ لا تدعوا اليوم ثبورا.
    (35) و ((ظننتم ظن السوء و كنتم قوما بورا))(36) اءنّ لسان الحال افصح ، و رواق الرحمة ابسط و افسح ، فسبح تبسيح الحيتان فِى النهر، ((واذكر ربك تضرعا و خفية دون الجهر)).
    (37)
    صاحب كتاب ((اطواق للذهب)) در تاءكيد نسبت به اين كه دعا را در سر و پنهان بايد نمود، و در ترك آشكار ساختن اوراد و اذكار سخنى دارد به اين مضمون : شريفترين نفس ها سوزناك ترين آن هاست ، و برترين ذكرها مخفى ترين آن ها.
    ترك ذكر گفتن به لاف كبريايى زدن شبيه است ، و آشكار گفتن آن به رياء و خودنمايى و پنهان داشتن آن سنت زكرياست . پس چون دعا كنى پنهانش بدار، و صدا بلند مكن كه شخص كَرى را صدا نمى زنى . او با گوش غضروفِى نمى شنود و به صدا و حروف از سوى تو نيازمند نيست .
    اى كه دست به دعا برداشته اى و اى كه حضرت حق را با فرياد مى خوانى ! شنوايى او با صماخ گوش نيست پس از فريادت بكاه . مگر دورى را صدا مى زنى ؟ يا خفته اى را بيدار مى كنى ؟ خداوند از اين نسبت ها برتر است ، او را چرت نگيرد، و زبان هاى مختلف گيجش نكند، پس اين عرعر و فرياد چيست ؟ و اين چه نهيب دلخراش است ! مگر از كتك مى نالى ؟ يا از رب خود شكايت مى كنى ؟ يا با همسانان خود سخن مى گويى ؟ آيا او را قسمت گرى پنداشته اى كه سهم تو را فراموش كرده ؟ يا روزى دهنده اى كه نامت را به فراموشى سپرده ؟ مگر به خواب رفته آن كس كه آدميان را آفريده ؟
    اى ضعيفان ! مى پنداريد كه تا صدا بلند نكنيد خوراكتان نمى رسد؟ ((امروز صدا به واويلا برنداريد)) ((و شما گمان زشتى برديد و گروهى هلاك يافته هستيد)). زبان حال شيواتر، و فضاى رحمت الهى بسيار پهناور و گسترده است ، پس چون ماهيان در رودخانه تسبيح گوى ، ((و پروردگارت را با تضرع و پنهانى ياد كن بدون آن كه آشكار سازى)).
    و اما اوقات الدعاء: فبعد الصلاة .
    و فِى كتاب ((الشهاب)) عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : اءنّ الدعاء بين الاذان و الاقامة لا يرد.
    (38) فظهر اءن اول الصلاة و آخر الصلاة وقت استجابة الدعاء.

    و اما اوقات دعا: بعد از نماز است .
    و در كتاب ((شهاب)) از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه : ((دعا در ميان اذان و اقامه رد نمى شود)). و از اين جا آشكار مى شود كه اول و آخر نماز، وقت استجابت دعا است .
    هداية [رد شبهه منكرين دعا]
    فان قُلْتُ: اما اءن يَكوُن المطلوب بالدعاء معلوم الوقوع لله او معلوم اللاوقوع ، و على التقدرين لا فائدة فِى الدعاء، لان ما علم الله وقوعه وجب ، و ما علم عدمه فامتنع .
    فيقَالَ: فِى الجواب عن هَذَا الوهم : اءنّ كل كائن و فاسد فموقوف فِى كونه و فساده على شرايط توجد و اسباب تعد، فالوجود لا حدهما لا يمكن بدونها، كما تحقق ذلك فِى محله ، و اءِذَا جاز ذلك فلعل الدعاء من شرايط ما يطلب به ، و هما و اءنْ كانا معلومى الوقوع لله و هو سببهما و علتهما الاولى الا اءِنَّهُ هو اَلَّذِى ربط احدهما بالاخر فجعل سبب وجود ذلك الشى ء الدعاء كما جعل سبب صحة المريض شرب الدواء و ما لم يشرب الدواء، لم يصح .

    اگر گويى : آن چه توسط دعا از خداوند طلب مى شود از دو حال خارج نيست : يا در علم خداوند گذشته است كه واقع شود يا در علم او گذشته است كه واقع نشود. و در هر حال سودى در دعا نهفته نيست ، زيرا آن چه نزد خداوند معلوم الوقوع است حتما خواهد شد، و آن چه عدم وقوعش معلوم است امكان ندارد وقوع يابد.
    در پاسخ از اين توهم غلط گفته مى شود: آن چه از كون و فساد در اين عالم واقع مى شود در عمل متوقف بر شرائط و اسبابى است كه بايد فراهم و آماده شود.
    بنابراين وجود هر يك از كائن و فاسد بودن شرائط و اسباب امكان پذير نيست - چنان كه در جاى خود ثابت شده - و حال كه مطلب اين طور است ممكن است دعا يكى از شرايط چيز مورد درخواست باشد، و آن شى ء خواسته شده و اسباب و شرايط آن ، هر چند هر دو نزد خداوند معلوم الوقوع اند و خداوند سبب و علت اولى آن هاست ، الا اين كه همان خداست كه يكى از اين دو را به ديگرى وابسته ساخته است ، و دعا را سبب تحقق وجود آن مطلوب قرار داده است ، چنان كه سبب بهبودى بيمار را استعمال دارو قرار داده ، و تا بيمار دارو ننوشد سلامتى نيابد.
    و اما سبب اجابته : فقَالَ العلماء: توافِى الاسباب ، و هو اءن يتوافِى سبب دعاء رجل مثلا فيما يدعو فيه ، و ساير اسباب وجود ذلك الشى ء معا عن البارى تعالى للحكمة الالهية على ما قدر و قضى . ثم اءنّ الدعا واجب و توقع الاجابة واقع ، فان انبعاثنا للدعاء سبب منهناك ، و يصير دعاؤ نا سببا للاجابة . و موافاة الدعاء لحدوث الامر لمدعو لاءجله هما معلومان لعلة واحدة ، و قد يَكوُن احدهما بواسطة الاخر.
    و قد يتوهم اءن السماويات تنفعل عن الارضية ، و ذلك انا ندعو فيستجاب لنا، و ذلك باطل لان المعلول لا يفعل فِى علته البتة .
    و اءِذَا لم يستجب الدعاء للداعى و اءنْ كان يرى اءن الغاية اَلَّتِى يدعو لاجلها نافعة ، فالسب فِى عدم الاجابة اءن الغاية النافعة ربما لا تكون نافعة بحسب مراده بل بحسب نظام الكل ، فلذلك تتاخر اجابة دعائه ، او لا يستجاب له ، و بالجملة يَكوُن عدم الاجابة لفوات شرط من شروط ذلك المطلوب حال الدعاء.



    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #16
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    اما سبب اجابت دعا:
    علما گفته اند كه آن فراهم شدن اسباب و علل آن است ، و آن اين كه دعا كه خود يكى از اسباب است در مورد درخواست مردى مثلا كه دعا مى كند و نيز ساير اسباب تحقق و وجود اين شى ء مجموعا و با هم طبق حكمت الهى مناسب قضا و قدر خداوند از جانب او بايد فراهم گردد.
    اينجاست كه دعا واجب است و انتظار اجابت نيز واقع است ، زيرا انگيزش ما به دعا كردن خود يكى از آن اسباب است . و دعاى ما كه يك سبب اجابت است و قرين شدن دعا با حدوث چيزى كه براى آن دعا شده ، هر دو معلول يك علت اند، و گاهى يكى از اين دو سبب به واسطه ديگرى پيدا مى شود.
    و گاه چنين توهم شود كه سماويات از ارضيات تاثر مى پذيرند، و آن اين است كه وقتى ما دعا مى كنيم مستجاب مى شود... ولى اين مطلب درست نيست زيرا بدون شك معلول در علت خود مؤ ثر نمى افتد.
    و هرگاه دعاى دعاگو مستجاب نشد، هر چند به نظر خود او هدفِى كه از اين دعا منظور داشته داراى منفعت بوده است ، علت عدم اجابت اين بوده كه آن غايت و هدف نافع چه بسا در واقع به حسب مراد او بلكه به حسب نظام كلى آفرينش نافع نباشد، و به همين دليل اجابت دعا تاخير مى افتد يا اين كه اصلا دعا مستجاب نمى شود.
    و كوتاه سخن اين كه : عدم اجابت دعا به جهت عدم و نبود يكى از شروط آن مطلوب ، در وقت دعا كردن مى باشد.
    و اعلم ايضا: اءنّ النفوس الزكية عند الدعاء قد يفيض عليها من الاول قوة تصير بها مؤ ثرة فِى العناصر، فتطاوعها متصرفة على ارادتها، فيَكوُن ذلك اجابة للدعاء، فان العناصر موضوعة لفعل النفس فيها. و اعتبار ذلك فِى ابداننا فانا ربما تخيلنا شيئا فتغير ابداننا بحسب ما يقتضيه احوال نفوسنا و تخيلاتها. و قد يمكن اءن توثر النفس فِى غير بدنها كما توثر فِى بدنها، و قد توثر فِى نفس ‍ غيرها. و قد يستجيب لله لتِلْكَ النفس اءِذَا دعت فيما تدعو فيه اءِذَا كانت الغاية اَلَّتِى تطلبها بالدعاء نافعة بحسب نظام الكل .(39) هَذَا؛
    و اعلم اءن الملائكة اصناف : ملائكة ارضية موكلة بتدبير الحيوانات و النباتات و اسبابها، و هى مستمدة من الملائكة السماوية ؛ و هم يستمدون من حملة العرش ؛ و افضلهم اسرافيل . و. الافضل من الملائكة الانبياء ثم العلماء اذ بهم صلاح الدين ، ثم السلاطين بالعدل اذ بهم صلاح الدنيا، و من عدا هولاء رعاع .

    و نيز بدان كه : نفوس زكيه و پاك در وقت دعا گاهى از اول (40) نيرويى بر آن ها افاضه مى شود كه مى توانند بدان وسيله در عناصر تصرف كنند و تاءثير بگذارند، و آن عناصر طبق اراده آن نفوس از آنها فرمان مى برند؛ و اين خود، اجابت دعاست زيرا عناصر به گونه اى نهاده شده اند كه نفس بتواند در آن ها تصرف كند.
    و اين مطلب در بدن خود ما قابل تجربه و آزمايش است . زيرا چه بسا ما خيال چيزى را در ذهن خود مى آوريم و در آن هنگام مناسب احوال و تخيلات نفس ما تغييراتى در بدن ما پيدا مى شود... و ممكن است گاهى نفس در غير بدن خود (يعنى در ساير چيزها) اثر كند همانطور كه در بدن خود اثر مى كند، و گاهى از اين بالاتر در نفس غير خود نيز مؤ ثر واقع مى شود. و خداوند دعاى چنين نفسى را در مورد خواسته هايش مستجاب مى كند اگر هدفِى را كه از دعا منظور داشته به حسب نظام كل نافع باشد.
    و بدان كه : فرشتگان چند دسته اند: فرشتگان زمينى كه مامور تدبير حيوانات و نباتات و فراهم آوردن اسباب آن هايند، و اين فرشتگان از فرشتگان آسمانى كمك مى گيرند، و آنها نيز ازحاملان عرش .
    و بالاترين آنان اسرافيل است و از فرشتگان برتر، پيامبرانند و پس ‍ از پيامبران ، علماء زيرا صلاح دين به آن هاست ، و پس از علما، سلاطين و فرمانروايان حكومتى عادل زيرا صلاح دنيا به آن هاست . و افراد ديگرى كه از اين سه دسته بيرونند اراذل و اوباش اند.


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #17
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*






    فصل [دوم]: [در لزوم ذكر حديث مشايخ]
    اى عزيز! چون دانستى كه مقصود، معرفت حضرت حق - جل و علا - است پس آگاه باش كه نقض عهد مولا ننمايى ، چه با اين ضعيف عهد و پيمان بستى در حضور جناب بارى تعالى و ملاء اعلى و شهود ساير انبيا و ائمه هدى عليهم السلام ، و در بهترين بقاع ارض و سما كه حرم حضرت حق جلا و علا باشد كه دستور العملى براى شما بنويسم كه رفتار و سلوك شما از آن قرار باشد، و به حول و قوه الهى مخالفت ننمايى . اين ضعيف نيز نظر به قول رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرموده است : من سئل عن علم فكتم الجم يَوْم الْقِيَامَةِ بلجام من اَلْنَّار(41)و(42) قبول نمود.
    پس اى عزيز! باهوش باش زنهار كه خلاف ورزى كه داخل در مصداق آيه كريمه : اَلَّذِى نَ ينقضون عهد الله
    (43) مى گردى .

    پيران سخن به تجربه گويند، گفتمت هان اى پسر كه پير شوى پند گوش كن
    العياذ بالله من المخالفة بعد الموافقة .
    اى عزيز! اولا تو را وصيت مى كنم به آن چيزى كه شيخ طريق شيخ ابوسعيد ابوالخير فرموده است كه : اين كس بايد هر روز به قدر يك سى پاره از حديث مشايخ بگويد و بشنود كه : من احب شيئا اكثر ذكره .
    (44)

    آن را كه دل از عشق پر آتش باشد هر قصه كه گويد همه دلكش باشد تو قصه عاشقان همى كم شنوى بشنو بشنو كه قصه شان خوش باشد
    و عن الصادق عليه السلام : عز السلامة حتّى لقد خفِى مطلبها، فان لم تكن فِى شى ء فتوشك اءن تكون فِى التخلى ، و اءنْ طلبت فِى التخلى فلم توجد فتوشك اءن تكون فِى كلام السلف الصالح .(45)
    سلامت آن قدر ناياب است كه راه به دست آوردنش پنهان است ، پس اگر در چيزى نباشد ممكن است در تخلى و كناره گيرى باشد، و اگر در تخلى جسته شد و به دست نيامد ممكن است در سخن پيشينيان صالح باشد.
    قيل لبعض العارفين : اى شى ء اضواء من الشمس ؟ فقَالَ: المعرفة . قيل : و اى شى ء انفع من الماء؟ فقَالَ: كلام اهل المعرفة . فبعض القلوب اشد ضوءا من النهار، و بعضها اشد ظلمة من الليل ، و كلام اهل المعرفة كنز من كنوز الهداية معدنه قلوب العارفين .
    به يكى از عارفان گفتند: از خورشيد روشنتر چيست ؟ گفت : ((معرفت و شناخت)).
    گفتند: از آب سودمندتر چيست ؟ گفت : ((سخن اهل معرفت)). پس پاره اى دل ها از روز روشنتر است ، و پاره اى از شب تيره تر. و سخن اهل معرفت گنجى از گنجهاى هدايت است كه معادن آن دل هاى عارفان است .
    شيخ جنيد را پرسيدند كه : مريدان را از كلمات شيخ و حكايت ايشان چه فايده ؟ گفت : تقويت دل و ثبات قدم بر مجاهده و تجديد عهد طلب مى كند.
    گفتند: اين را مؤ كدى از قرآن دارى ؟ گفت : بلى ،



    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #18
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    قَالَ سبحانه : و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فؤ ادك .(46) فلاكُمَْت المشايخ جند من جنود الله فِى ارضه ، و مقامات الرواسخ شهد من شهود الله ، و اسرار المشايخ درر، و قلوب العارفين اصدافها، و عند ذكر الصالحين تنزل الرحمة .
    پس سخن مشايخ و بزرگان لشكرى از لشكرهاى خدا در زمين است . و مقامات راسخان شهدى از از شهدهاى الهى است . و اسرار مشايخ گهرهايى است كه قلوب عارفان صدف آن هاست . و به هنگام ياد صالحان رحمت نازل مى شود.
    و شيخ شرف الدين گفته است : ((مردان در قبور، و حقايق در سطور)).
    قيل : لبعض العارفين : مالك اءِذَا تكلمت بكى كل من يسمع كلامك و ليس كذلك غيرك ؟ قَالَ: ليست النائحة الثكلى كالمستاجرة .
    به يكى از عارفان گفتند: چرا هرگاه شما سخن مى گويى هر كس ‍ سخن شما را مى شنود به گريه مى آيد ولى ديگران چنين نيستند؟ گفت : زن نوحه گرى كه خود فرزند از دست داده مثل نوحه گر حرفه اى نيست .

    در عزايى گر بود صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر
    سخن كز دل آيد بر دل آيد.
    اءِذَا خرج الكلام من القلب وقع فِى القلب ، و اءِذَا خرج من اللسان لم يتجاوز الاذان .
    چون سخن از دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند، و چو از زبان بر آيد از گوش ها فراتر نرود.
    و فِى الحديث القدسى : يابن مريم ! عظ نفسك اولا، فان اتعظت فعظ النَّاس و الا فاستح منى .
    (47)
    در حديث قدسى آمده : اى پسر مريم ! نخست خودت را پند ده ، پس اگر پندپذير شدى ديگران را پند ده ، و الا از من شرم كن .
    و عن اميرالمؤ منين عليه السلام : و الله امرتكم بطاعة الا وقد ائتمرت بها، و لا نهيتكم عن معصية الا و قد انتهيت عنها.
    (48)
    و از اميرالمؤ منين عليه السلام روايت است كه : به خدا سوگند شما را به طاعتى فرمان ندادم جز اين كه خودم آن را فرمان بردم ، و از گناهى بازتان نداشتم جز اين كه خودم از آن باز ايستادم .

    ابدا بنفسك فانهها عن غيها فاءِذَا انتهت عنه فانت حكيم فهناك يسمع ما تقول و يقتدى بالفعل منك و يقبل التعليم لا تنه عن خلق و تاتى مثله عسار عليك اءِذَا فعلت عظيم
    (49)
    از خودت شروع كن و خود را از گمراهى باز دار، و هرگاه از آن دست كشيدى البته مرد حكيمى هستى .
    و اينجاست كه سخن تو را مى شنوند و از عملت پيروى مى كنند و آموزش تو را مى پذيرند.
    هرگز از كارى كه خودت انجام مى دهى ديگران را نهى مكن ، كه اگر چنين كنى ننگ بزرگى بر تو خواهد بود.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #19
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [3]: [در تحصيل دوستان ايمانى]
    اى عزيز! ثانيا تو را وصيت مى كنم به تحصيل برادران حق شناس ، كه گفته اند: لقاء الخليل شفاء العليل .
    ديدار دوست شفاى دردمند است .
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : التودد [الى النَّاس] نصف العقل .
    (50)
    دوستى نمودن [با مردم] نيمى از خرد است .
    و عنه صلى الله عليه و آله و سلم : راءس العقل بعد الايمان بالله التودد الى النَّاس .
    (51)
    راءس خرد پس از ايمان به خداوند، دوستى نمودن با مردم است .
    و قيله : لقاء الاخوان روح الجنان .
    و گفته اند: ديدار برادران نسيم بهشتى (يا روح قلب است) است .
    و قيله : لا يباع الصديق الالوف بالالوف .
    و گفته اند: دوست با الفت را به هزاران نفروشند.
    اءِذَا كاتبت الصديق فليكن المداد من سويداء الفؤ اد.
    چون به دوست نامه مى نگارى ، مركبش بايد از سويداء دل باشد.
    و قَالَ الصادق عليه السلام : و اطلب مؤ اخاة الاتقياء و لو فِى ظلمات الارض و اءنْ افنيت عمرك فِى طلبم ، فان الله عز و جل لم يخلق على وجه الارض افضل منهم بعد النبيين - صلوات الله عليهم - و الاولياء، و ما انعم الله على عبد بمثل ما انعم به من التوفيق لصحبتهم .
    (52)
    امام صادق عليه السلام فرمود: و دوستى پرهيزگاران را جويا شو هر چند در ظلمات زمين باشد، و هر چند عمر خويش در جستجوى آنان به سر برى ، كه خداى عز و جل بر روى زمين پس ‍ از پيامبران عليهم السلام و اولياء برتر از آنان نيافريده است . و خداوند نعمتى را بر بنده مثل نعمت توفيق همنشينى با آنان ارزانى نداشته است .
    طالبا اندر طلب زن هر دو دست كاين طلب در راه ، نيكو رهبر است كاين طلب در ره مبارك جنبشى است كاين طلب در راه حق مانع كشى است هركه را بينى طلبكار اى پسر يار او شو پيش او انداز سر نار خندان باغ را خندان كند صحبت نيكانت از نيكان كند همنشينى مقبلان چون كيمياست چون نظرشان كيمايى خود كجاست گر تو سنگ صخره ور مرمر بُوى چون به صاحب دل رسى گوهر شوى
    پس معلوم شد كه صحبت را تاءثير عظيمى است و لهَذَا بزرگان گفته ند:

    عن المرء لا تساءل و سل عن قرينه و كل مقارن بالمقارن يهتدى و قارن اءِذَا قارنت حرا فَاءِنَّمَا يزين و يزرى بالفتى قرناؤ ه اءِذَا كنت فِى قوم فقارن سراتهم فاءِنَّكَ منظور الى من تقارن و لاتك ذاوجهين تبدى بشاشة وفِى الصدر ضب صادق الحقد كامن
    ##

    و اءِذَا صاحبت فاصحب ماجدا ذا عفاف و حياء و كرم قَوْله للشى ء نو لا، اءنْ قُلْتُ: لا و اءِذَا قُلْتُ: نعم ، قَالَ: نعم
    هيچ گاه از خود كسى مپرس و هميشه از رفيقش بپرس ، كه به خوى هر كسى از خوى همنشين او راه يابند.
    و هرگاه خواستى با كسى همنشين شوى با شخص آزاده اى همنشين شو، كه زيبايى و زشتى هر كسى به دست اقران اوست .
    هرگاه ميان قومى بودى با شرافتمندان آنان قرين شو، كه به تو بنگرند كه با چه كسى همنشينى .
    و دو رو مباش آن طور كه در ظاهر خوشرويى نشان دهى ، و در سينه ات افعى كينه توز كمين كرده باشد.
    و چون با كسى مصاحبت كنى پس با شرافتمند و بزرگ منشى مصاحبت ورز كه پاكدامن و شرمگين و گرامى باشد.
    كه هرگاه نظر تو منفِى باشد نظر او نيز منفِى بوده ، و چون نظر تو مثبت بود نظر او نيز مثبت باشد.
    قَالَ آخر:


    و لا تصحب اخا الجهل و اياك و اياه فكم من جاهل اردى حكيما حين آخاه يقاس المرء بالمرء اءِذَا ما المرء ما شاه و للقلب على القلب دليل حين يلقاه


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #20
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,678 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و ديگرى گفته : با جاهل هرگز مصاحبت مكن و به شدت از وى بپرهيز، كه بسا جاهلى كه در حين برادرى حكيمى را خوار ساخته است .
    هرگاه كسى با كسى مماشات و رفت و آمد كند او را با همان كس ‍ مقايسه كنند، و هر دلى به دل ديگر راه برد هرگاه با هم ملاقات نمايند.
    و اگر خداوند سبحانَهُ به كسى سعادتى خواسته باشد وى را اين رشد و خردمندى مى دهد كه خود را از مصاحبانى كه طريقه غير پسنديده دارند نگاه مى دارد و رغبت به صحبت اهل صلاح و تقوى و متوجهان به درگاه خدا ميكند. و اگر به كسى بدبختى خواهد وى را با نفس اماره و شيطان مى گذارد كه وسوسه و ترغيب او به صحبت جوانان اهل طبع و مردانى كه خداوند سبحانَهُ طريقه ايشان را دشمن مى دارد مى كند تا به سوى ايشان بگيرد و مزاج فطرتش منحرف شود و از استنشاق روايح الطاف الهى محروم افتد، و ذلك هو الخسران المبين و الحرمان العظيم .
    و اما صحبة اهل المعرفة فنعم الرفيق الشفيق ، لان مثل نفس ‍ العارف كمثل البيت ، و مثل قلبه مثل القنديل ، دهنه من اليقين ، و مساؤ ه من الصدق ، و فيتلته من الاخلاص ، و زجاجته من الرضا، و علايقه من العقل ، فالخوف نار فِى نور، والرجاء نور فِى نار، و المعرفة نور على نور و المحبة نور من نور، و الشوق نور فِى نور، و القنديل معلق باب الكوة ، فاءِذَا فتح العارف فاه بالحكمة اَلَّتِى فِى قلبه هاج من كوة فمه نور من الانوار اَلَّتِى فِى قلبه ، فيقع ضياؤ ه على قلوب اهل اَلْنَّار حتّى يتعلق النور بالنور. و كان يحيى بن معاذ يتكلم ذات يوم فصاح رجل فِى مجلسه و مزق ثوبه ، فقيل له : ما تقول فِى حال هَذَا الرجل ؟ فقَالَ: كلام اهل المعرفة كلما نبغ من عين سر الوحدانية و فرغ على قلب محترق بنيران الشوق و المحبة تلاشت عن صاحبها صفات الانسانية .
    و اما همنشينى اهل معرفت چه خوب دوست شفيق و مهربانى است ، كه داستان نفس عارف داستان اطاقى است و حكايت قلبش ‍ حكايت قنديل ، روغنش از يقين ، آبش از راستى ، فتيله اش از اخلاص ، شيشه اش از رضايتمندى ، و آويزهايش از خرد است . پس ترس آتشى در نور، و اميد نورى در آتش ، و معرفت نورى بر نور، و و محبت نورى از نور، و شوق نورى در نور است ، و قنديل بر سر دريچه آويخته است ، پس هرگاه عارف به حكمتى كه در دل دارد لب گشايد نورى از انوارى كه در دلش هست از دريچه دهانش بيرون جهد، پس پرتو آن بر دلهاى اهل نور بتابد تا نور به نور تعلق گيرد.
    روزى يحيى بن معاذ سخن مى گفت : مردى در مجلس وى فريادى كشيد و پيراهن بر تن دريد، به او گفتند: درباره حال اين مرد چه گويى ؟ گفت : سخن اهل معرفت چون از چشمه سر وحدانيت بجوشد و بر دلى كه به آتش شوق و محبت سوخته سرازير گردد، صفات انسانيت از صاحب آن متلاشى شود.
    و فِى ((فردوس العارفين)) قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : كلام المتقين بمنزلة الوحى من السماء، اءِذَا وجدت كلمة على لسان بعضهم فقيل له : من حدثك بهذه ؟ فيَقوُل : حدثنى قلبى ، عن فكرى ، عن سرى ، عن ربى .
    (53)
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سخن پرهيزگاران به منزله وحى آسمان است ، وقتى كلمه اى بر زبان يكى از آنان جارى شود و به او گويند: چه كسى اين را براى تو باز گفته است ؟ گويد: قلبم ، از فكرم ، از سرم ، از پروردگارم .
    اللهم ارزقنا صحبة المتقين و اذنا واعية لفهم كلام العارفين بحق محمد و آله الطاهرين .
    خداوندا، ما را همنشينى با پرهيزكاران ، و گوش شنوا و ضبط كننده اى براى فهم سخن عارفان روزى كن به حق محمد و خاندان پاك او.
    اى عزيز! امر عالم و انتظام امور بنى آدم لا ينتظم الا بالتعاون و التظافر، و ذلك لا يتم الا بالالفة ، و كان اقوى اسباب الالفة هو المودة و المؤ اخاة بين الخلق ، لاجرم كانت المودة من المطالب المهمة للشارع ، و لذلك آخرى رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم بين اصحابه ليخلص محبتهم و مودتهم و يصفو الفتهم ، و يصدق بينهم التعاون و التظافر و الاتحاد فِى الدين .
    ... جز با تعاون و پشتيبانى يكديگر انتظام نيابد، و اين دو نيز جز با الفت صورت نبندد، و قوى ترين اسباب الفت دوستى و برادرى ميان خلايق است ، ناچار محبت و دوستى از مطالب بسيار مهم در نظر شارع است ، از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميان اصحاب خود برادرى برقرار نمود تا محبت و دوستى و الفت آنان با يكديگر خالص و پايدار بماند و تعاون و پشتيبانى و اتحاد دينى ميان آنان تحقق پذيرد.
    و عن اميرالمؤ منين عليه السلام : اعجز النَّاس من عجز عن انتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضيع من ظفر به [منهم].
    (54)
    و حكما گفته اند كه : بعد از محبت الهى كه دروه مقامات واصلان ، و غايت مراتب كاملان است محبت اهل خير است با يكديگر كه منشاء آن ارتباط روحانى و اتحاد جانى است نه عارضه نفع عاجل و لذت زايل ، و لهَذَا از شايبه مخالفت و منازعت منزه ، و از عروض كلال و ملال مبراست : الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض ‍ عدو الا المتقين .(55)
    و نيز گفته اند كه : كمال هر چيزى در ظهور خاصيت اوست ، و چون انس طبيعى از خواص انسانى است پس كمال انسان در اظهار اين خاصيت باشد با ابناى نوع خود.
    شيخ كمال الدين عبدالرزاق كاشى - عليه الرحمه - در ((فتوت نامه)) فرموده است كه : طريق مرافقت و اخوانيت به حقيقت نيكوترين طريقهاست ، چه مصالح دنيا بدان منوط است ، و سعادت عقبى بدان مربوط، و از اين جهت فقرا گفته اند كه :
    لقاى دوستان همدم و ياران ثابت قدم نباشد، و هيچ الم صعبتر از مفارقت ايشان نباشد. و مطالب عظام ، و مقاصد صعب المرام به موافقت اخوان سهل و آسان گردد، و امور سهل و آسان بى يارى اصحاب و مخالطت طلاب صعب و دشوار شود. و علو شاءن و بيان شرف و قدر آن را اين حديث الهى بس است :
    اوجبت محبتى للمتحابين فىَّ، و اوجبت محبتى للمتواصلين فىَّ.
    (56)
    دوستى خودم را براى كسانى لازم دانسته ام كه در راه من به هم محبت مى ورزند و با يكديگر رابطه و پيوند دارند.


    شيئان لو بكت الدماء عليهما عيناى حتّى تؤ ذنا بذهاب لم تبلغ المعشار من حقيها فقد الشباب و فرقة الاحباب
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 2 از 22 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •