*^*بحرالمعارف - جلد اول*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*بحرالمعارف - جلد اول*^*
صفحه 3 از 22 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 212
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    دو چيز است كه اگر چشمانم بر آن ها خون ببارد تا نور خود را از دست دهد باز هم به يك دهم حق آن ها نائل نيامده است : از دست دادن جوانى و جدايى دوستان .
    و قد فسر قَوْله تعالى : لاعذبنه عذابا شديدا(57) على احد الاقوال لاءفرّقن بينه و بين قرينه)).
    و اين آيه شريفه (از قول حضرت سليمان عليه السلام درباره هدهد): ((هر آينه او را عذاب دردناكى خواهم نمود)) بنابر قولى اينگونه تفسير شدهاست :
    هر آينه ميان او و رفيقش جدايى خواهم انداخت .

    فراق دوست اگر اندكست اندك نيست درون ديده اگر نيم موست بسيار است و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : عليكم بالصديق ، فاءِنَّهُ يهدى الى البر، و البر يهدى الى اَلْجَنَّة .(58)
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بر شما باد به داشتن دوست ، زيرا دوست به نيكى رهنما باشد و نيكى به بهشت .
    و فِى ((الاثناعشرية)) قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : من اراد الله به خيرا رزقه خليلا صالحا، اءنْ نسى ذكّره ، و اءنْ ذكر اعانه .
    (59)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس كه خدا خواهد به او خيرى رساند دوستى شايسته نصيبش نمايد كه هرگاه خدا را فراموش كند به يادش آورد، و هرگاه خدا را ياد كند، بر ذكر خدا ياريش دهد.
    و قَالَ على عليه السلام : عليكم بالاخوان فانهم عدة فِى الدنيا و الْاخِرَة ، الم تسمع لقول اهل اَلْنَّار: ((فما لنا من شافعين و لا صديق حميم)).
    (60)
    و على عليه السلام فرمود: بر شما باد به داشتن دوستان ، كه آ نان توشه دنيا و آخرتند، مگر نشنيده اى سخن دوزخيان را كه : ((ما را نه شفاعت كنندگانى است و نه دوست گرم و مهربانى)).
    و قيله لابن المقفع : صديقك احب اليك ام نسبك ؟ فقَالَ: احب النسب كان صديقا.
    به ابن مقفع گفتند: دوستت را بيشتر دوست دارى يا خويشت را؟ گفت : خويشم را نيز اگر دوستم باشد دوست خواهم داشت .
    و انساب بدنيه روز قيامت منقطع است كه : و اءِذَا نفخ فِى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون .
    (61)
    و چون در صور دميده شود (و قيامت برپا گردد) نه نسب و خويشى ميان آنان برقرار است و نه مى توانند از يكديگر سؤ ال يا درخواست كنند.
    اما انساب روحانيه منقطع نيست كه : الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين .
    و فِى ((نهج البلاغه)): فقد الاحبة غربة ،(62) و المودة قرابة مستفادة .
    (63)
    از دست دادن دوستان غربت و تنهايى است ، و دوستى با ديگران نوعى تحصيل خويشاوندى است .
    و فيه : قارن اهل الخير تكن منهم ، و بَايِن اهل الشر تَبِن عنهم . رُب بعيد اقرب من القريب ، و قريب ابعد من البعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب .
    (64)
    با خوبان همنشين باش تا از آنان باشى ، و از بدان جدايى گزين تا از آنان نباشى . بسا غريبه اى كه از خويشاوند نزديكتر، و بسا خويشاوند نزديكى كه از غريبه دورتر است . و غريب و تنها كسى است كه او را دوستى نباشد.
    و فِى ((الكافى)) و ((مجالس)) الصدوق عن الصادق عليه السلام : الصداقة محدودة ، فمن لم تكن فيه تِلْكَ الحدود [فلا تنسبه] الى كمال الصداقة ، و من لم يكن فيه شى ء من تِلْكَ الحدود] فلا تنسبه الى شى ء من الصداقة ء.
    اولها: اءن تكون سريرته و علانيته و احدة .
    و الثانية : اءن يرى زينك زينه و شينك شينه .
    و الثالثة : اءن لا يغيره عنك مال و لا ولاية .
    و الرابعة : اءن لا يمنعك شيئا مما يصل اليه مقدرته .
    والخامسة : اءم لا يسلمك عند النائبات .
    (65)
    امام صادق عليه السلام فرمود: صداقت و دوستى را مرزهايى است و هر كه اين مرزها در او نيست [او را به كمال دوستى منسوب مدار، و هر كه بعضى از اين مرزها در او نيست] او را به چيزى از دوستى منسوب مدار.
    اول - آن كه باطن و ظاهرش يكى باشد.
    دوم - آن كه سربلندى تو را سربلندى خود و سرافكندگى تو را سرافكندگى خود بداند.
    سوم - آن كه هيچ مال و رياستى حالش را نسبت به تو تغيير ندهد.
    چهارم - آن كه هر چه را كه بر آن تواناست از تو دريغ ندارد.
    پنجم - آن كه به هنگام سختى ها و ناملايمات تو را تنها نگذارد.
    و فِى ((نهج البلاغه)): شر الاخوان من تكلف له .
    (66)
    بدترين دوستان كسى است كه تكلف آور باشد.
    و فيه اءِذَا احتشم المومن اخاه [فقد] فارقه .
    (67)
    هرگاه مؤ من برادر و دوست خود را خشمگين (يا شرمسار) كند همانا از او جدا شده است .
    قَالَ الصادق عليه السلام لبعض اصحابه : من غضب عليك من اخواءِنَّكَ ثلاث مرات فلم يقل فيك شرا فاتخذه لنفسك [صديقا].
    (68)
    امام صادق عليه السلام به يكى از ياران خود فرمود: اگر يكى از دوستانت سه بار بر تو خشم گرفت ولى سخن بدى درباره تو نگفت ، او را دوست خود بگير.
    و سلف گفته اند كه : هيچ آدمى خالى از بدى نيست ، اما هر كسى كه نيكى او بيش از بدى است از بدى او اغماض مى بايد نمود.
    و عن على عليه السلام : واختبر اهلك و ولدك فِى غيبتك ، و صديقك فِى مصيبتك ، و ذا القرابة عند فاقتك ، و ذا التودد و الملق عند عطلتك لتعلم بذلك منزلتك منهم .
    (69)
    و از على عليه السلام روايت است كه : همسر و فرزندان خود را به هنگام نبودت و دوست خود را در مصيبت ها، و خويشاوندان خود را به وقت تنگدستى ، و كسانى را كه اظهار دوستى و چاپلوسى مى كنند در وقت درماندگى خود آزمايش نما تا قدر و منزلت خود را نزد آنان بدانى .
    و عن الباقر عليه السلام : و هل يدخل احدكم يده فِى كم صاحبه فياءخذ منه ما يريد؟ قَالَوا: لا، قَالَ فستم اخوانا كما تزعمون .
    (70)
    و امام باقر عليه السلام فرمود: آيا يكى از شما دست در جيب رفيقش مى كند تا هر قدر بخواهد بردارد؟ اصحاب گفتند نه ، فرمود: پس شما آن طور كه مى پنداريد با هم برادر نيستيد.
    و فِى ((الكافى)) عن ابى عبدالله عليه السلام : اءِذَا قَالَ الرجل لاخيه المومن : اف ، خرج من ولايته . و اءِذَا قَالَ: انت عدوى ، كفر احدهما، و لا يقبل الله من مؤ من عملا و هو مضمر على اخيه المومن
    سوعا.
    (71)
    امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه مردى به برادر مومنش سخن تندى بگويد، از ولايت و دوستى او بيرون مى شود، و هرگاه بگويد: تو دشمن منى ، يكى از آن دو كافر مى شوند. و خداوند از مؤ منى كه در دل خود نيت بدى نسبت به برادر مؤ منش دارد، عملى را نمى پذيرد.
    قَالَ ابوعبدالله عليه السلام : اءِذَا وددت احدا فجربه حتّى كم له من حرمة الله و الحياء منه ، فان كان عارفا بحرمة الله و الحياء منه فاصحبه و الا فسرّحه فاءِنَّكَ لست اكرم عليه من الله .
    (72)
    و فرمود: هرگاه خواستى با كسى دوستى كنى نخست او را آزمايش كن ببين تا چه اندازه حرمت خدا را پاس مى دارد و از او شرم مى كند، پس اگر حرمت خدا را شناخت و از او شرم داشت با او همنشين شو، و الا رهايش كن زيرا تو نزد او از خداوند گرامى تر نيستى .
    و كفاية ايها الخليل الروحانى ما رواه فِى ((روح الاحباب)) فِى هَذَا المعنى اءِنَّهُ لما اسرالعباس بن عبدالمطلب و عقيل بن ابى طالب (رض) فدّى العباس نفسه و خرج الى مكة ، و اما عقيل فلم يكن له شى ء يفدى به نفسه ، فدفعه رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم الى على عليه السلام و قَالَ له : شاءِنَّكَ باخيك . فاخذ على عليه السلام بيده و عرض عليه الاسلام و دعاه اليه ، فابى ، فخلى عن يده و اخذ بشعر راءسه و جاء به الى السوق و اجلسه و جرد السيف - و كان على عليه السلام يحب عقيلا حبا لشديدا - فقَالَ له عقيل : يا اخى بحق اَلَّذِى تحلف به اءِنَّكَ لقاتلى ؟ فقَالَ على عليه السلام : اى واَلَّذِى لا اله الا هو اءنْ لم تؤ من فقَالَ عقيل : اشهد اءن لا اله الا الله ، و اشهد اءن محمدا رسول الله ، و اءن هَذَا الدين و هو دين الاسلام حق .
    فقَالَ له على عليه السلام : دعوتك الى الاسلام بالترغيب و الترهيب فما اجبت فما بدالك ؟ قَالَ: تاءملت فِى جدك فِى قتلى لامتناعى عن الاسلام مع فرط محبتك لى ، فعلمت اءِنَّهُ لو لم يكن هَذَا الدين حقا لما قتل مثلك اخا مثلى ، فصار هَذَا سبب اسلامى ، فاعتنقه على عليه السلام فقَالَ: انت الان اخى ، لان الاخوة اخوة الدين لا اخوة النسب .
    (73)

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #22
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    برادر روحانى من پيغمبر بس است تو را روايتى كه در ((روح الاحباب)) در اين زمينه نقل كرده و آن اين كه : چون عباس بن عبدالمطلب فديه داده و عقيل بن ابى طالب - رضى الله عنهما - (در جنگ بدر) اسير شدند، عباس فديه داده و به مكه بازگشت ، اما عقيل چيزى نداشت كه فديه دهد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را به على عليه السلام سپرد و فرمود: خودت مى دانى با اين برادرت . على عليه السلام دست او را گرفت و اسلام را بر او عرضه داشت و او را به سوى اسلام فرا خواند. عقيل از پذيرش اسلام خوددارى نمود، حضرت دست او را رها كرد و موى جلو سرش را گرفته به بازار برد و او را نشاند و شمشير را برهنه نمود - و آن حضرت عقيل را بسيار دوست مى داشت - عقيل گفت : برادر! به حق آن كه بدو سوگند ياد مى كنى تصميم كشتن مرا دارى ؟ فرمود: آرى ، به خدايى كه جز او خدا نيست سوگند، اگر ايمان نياورى تو را خواهم كشت .
    عقيل گفت : گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نيست ، و محمد فرستاده خدا است ، و اين دين كه دين اسلام است حق است . على عليه السلام به او فرمود: تو را به مژدگانى و ترساندن به اسلام فراخواندم اجابت نكردى ، حالا چه شد كه مسلمان شدى ؟ گفت : فكر كردم ديدم با اين كه علاقه شديدى به من دارى به خاطر اين كه اسلام را نپذيرفتم با جديت تمام قصد كشتن مرا داشتى ، لذا دانستم اگر اين دين حق نبود مثل تويى برادرى چون مرا نمى كشت و همين امر سبب اسلام من شد. على عليه السلام او را در آغوش گرفت و فرمود: تو اكنون برادر من هستى زيرا برادرى ، برادرى دينى است نه برادرى نسبى .
    و از اين جا معنى حديث شريف نبوى صلى الله عليه و آله و سلم كه : انا و على ابوا هذه الامة .
    (74)
    معلوم مى شود، و تفصيلش انشاء الله در مبحث ولايت خواهد آمد.
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : اخوة الدين آكد من اخوة النسب .
    (75)
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برادرى دينى از برادرى نسبى استوارتر است .
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : اكثر من الاخوان فان ربك حيى كريم يستحيى اءن يعذب عبده الْقِيَامَةِ بين اخوانه .
    (76)
    و فرمود: برادران زياد انتخاب كن ، زيرا پروردگار تو با شرم و كريم است و شرم مى دارد كه روز قيامت بنده اش ميان برادرانش عذاب كند.
    [در فضيلت عزلت و كناره گيرى]
    اى عزيز! هرگاه برادرى به اوصاف مذكوره يافت نشود بارى عزلت و خلوت را غنيمت دان .
    صحبت نيكان از نبود نصيب بارى از همصحبتان بد، شكيب
    كه در وحدت و دورى از مردمان نسناس فوايد بسيار است .
    قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : ليسعك بيتك ، و امسك على دينك ، و ابك على خطيئتك .
    (77)
    خانه نشين باش ، و دين خود را محكم نگاه دار، و بر گناهت گريه كن .
    قَالَ ابوبكر الطوسى : اتخذ الله صاحبا، و ذر النَّاس جانبا.
    ابوبكر طوسى گفته : خدا را دوست و رفيق خود قرار ده و مردم را كنارى نه .
    و قَالَ ابراهيم بن ادهم : كن واحدا جامعيا، مساءله نربك ذاانس ، و من النَّاس وحشيا.
    ابراهيم بن ادهم گفته : در انس با خدا يكدله باش ، و از مردم گريزان .
    مرّ اويس القرنى براهب فقَالَ: يا راهب ! لم تخليت من الدنيا و الزمت الوحدة ؟ فقَالَ: يا فتى لو ذقت حلاوة الوحدة لانست بها من نفسك . فقَالَ: يا فتى ! الوحدة راءس العبادة ما انستها الفكرة . و قَالَ: يا راهب ! ما اقل ما يجد العباد من الوحدة ؟ قَالَ: الراحة من مداراة النَّاس ، و السلامة من شرهم .
    اويس قرنى بر راهبى گذر كرد، گفت : راهبا! چرا از دنيا خلوت گزيده ، به تنهايى خو گرفته اى ؟ گفت : اى جوان ! اگر شيرينى تنهايى را بچشى از خودت نيز به آن انس مى گيرى . سپس گفت : اى جوان ! وحدت راءس عبدات است چون همراه با فكرت باشد. اويس گفت : راهبا! كمترين بهره اى كه بندگان از تنهايى مى برند چيست ؟ گفت : خلاصى از مدارا نمودن با مردم و سلامتى از شرشان .
    قَالَ بعض اهل المعرفة : جرّبت النَّاس منذ خمسين سنة فما وجدت اخا ستر لى عورة ، و لا غفر لى ذنبا فيما بينى و بينه ، و لا وصلنى اءِذَا قاطعته ، و لا امنته اءِذَا غضب ؛ فالاشتغال بهؤ لاء حمق كثير.
    يكى از اهل معرفت گفته : پنجاه سال مردم را آزمودم هرگز برادرى را نيافتم كه عيوبم را بپوشاند، و خطايى را كه در رابطه من و او از من سرزده بر من ببخشد، و چون از او بريدم با من بپيوندد، و از خشمش در امان باشم پس سرگرم شدن به اين گونه افراد بسى حماقت است .
    و عنهم عليه السلام : الصبر على الوحدة دليل قوة العقل .
    (78)
    و معصومين عليهم السلام فرموده اند: صبر بر تنهايى نشان قوت عقل است .
    قيل : و السعيد من وجد فِى نفسه خلوة يشتغل بها.
    و گفته اند: سعادتمند كسى است كه در خود خلوتى بيابد كه بدان سرگرم باشد.
    قيل لراهب : ما اصبرك على الوحدة ؟ قَالَ: انا جليس ربى ، اءنْ شئت اءن يناجينى قراءت كتابه ، و اءنْ شئت اءن اناجيه صليت .
    به راهبى گفتند: چه چيز تو را بر تنهايى صبور ساخته ؟ گفت : من با خداى خود همنشينم ، چون بخواهم با من سخن گويد قرآن مى خوانم ، و چون بخواهم با او به سخن پردازم نماز مى گزارم .
    و قَالَ بعضهم : اتيت منقطعا فاكانى رايته ينقبض ، قُلْتُ له : كاءِنَّكَ تكره اءن ترانى ؟ قَالَ: اجل ، قُلْتُ: فما تستوحش ؟ قَالَ: فيكيف استوحش و هو يَقوُل عز من قائل : انا جليس من ذكرنى .
    (79)

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    يكى از اهل معرفت گفته : نزد يكى از دلدادگان به خدا رفتم ديدم گويا او را گرفتگى حاصل آمد. گفتم : گويا از ديدن من ناخوشى ، گفت : آرى ، گفتم : آيا احساس تنهايى نمى كنى ؟ گفت : چگونه احساس تنهايى كنم و حال آن كه خداى عز و جل مى فرمايد: من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.
    و قَالَ بعضهم : مررت بصديق لى و هو خلف سارية وحده ، فجئت و سلمت و جلست . فقَالَ: ما اجلسك الىّ؟ قُلْتُ: رايتك وحدك فاغتنمت وحدتك .
    فقَالَ: اما اءِنَّكَ لو لم تجلس الىّ لكان خيرا لى و خيرا لك ، فاختبر اما اءن اقوم عنك فهو و الله خير لك ، و اما اءن تقوم عنى . فقُلْتُ: بل اقوم عنك ، فاوصنى بوصية ينفعنى الله بها، فقَالَ: يا عبدالله اخف مكاءِنَّكَ، واحفظ لساءِنَّكَ و استغفر الله لذنبك و للمومنين و المومنات كما امرك .
    ديگرى گفته : به يكى از دوستانم گذر كردم كه تنها پشت ستونى نشسته بود پيش آمدم سلام كرده نشستم ، گفت : چرا اينجا نشستى ؟ گفتم : ديدم تنها نشسته اى تنهايى تو را غنيمت شمردم ، گفت : اگر با من نمى نشستى هم براى من بهتر بود هم براى خودت ، يكى از اين دو را انتخاب كن : يا من از نزد تو برخيزم كه به خدا سوگند براى تو بهتر است ، يا تو از نزد من برخيز.
    گفتم : من از پيش تو مى روم ، ولى مرا سفارش كن كه خداوند بدان سبب سوى به من رساند. گفت : جاى خود را پنهان دار، و زبانت را نگهدار، و از خداوند - همانطور كه تو را امر فرموده - براى گناه خودت و ساير مردان و زنان مؤ من آمرزش طلب .
    و قَالَ الرضا عليه السلام للمعروف الكرخى : يا معروف اقل معروفك .(80)
    و حضرت رضا عليه السلام به معروف كرخى فرمود: معروف ! دوستان و آشنايان خود را كم كن .
    و نقل : اءن جماعة خرجوا الى السفر فحاروا عن الطريق فانتهوا الى صومعة راهب فقَالَوا: يا راهب اين الطريق ؟ فاوما براسه الى السماء، فعلم القوم ما اراد.
    فقَالَوا: يا راهب انا سائلوك فهل تجيبنا؟ فقَالَ: سلو و لا تكثروا فان النهار لا يرجع ، و العمر لا يعود، و الطالب حثيث . قَالَوا: على ما الخلق غدا عند مليكهم ؟ فقَالَ: على نياتهم . فتعجب القوم عن كلامه ، ثم قَالَوا: اوصنا. قَالَ: تزودوا على قدر سفركم فان خير الزاد ما بلغ البغية .(81) ثم ارشدهم الى الطريق و ادخل راسه فِى صومعته .
    منقول است كه : گروهى به سفر رفتند و از جاده منحرف شدند، و به دير راهبى رسيدند، گفتند: اى راهب ! راه كدام است ؟ با سر به آسمان اشاره كرد، آن گروه دانستند منظورش چيست ، گفتند: راهبا! ما از تو سوالى مى كنيم آيا پاسخمان مى گويى ؟
    گفت : بپرسيد اما نه زياد، چرا كه روز بر نمى گردد، و عمر بازگشت ندارد، و طالب (مرگ) شتابنده است .
    گفتند: خلايق در قيامت نزد خدا بر چه پايه اى هستند؟
    گفت : بر آن چه در نيت داشته اند. ايشان از سخن وى در شگفت شدند، بعد گفتند: ما را سفارشى كن ، گفت : به اندازه مسير راهتان توشه برداريد چه ، بهترين توشه ها آن است كه مسافر را به مقصد برساند. سپس راه را به آنان نشان داد و سر در صومعه خويش ‍ برد.
    و قَالَ يحيى بن معاذ: رؤ ية النَّاس بساط الرياء.
    يحيى بن معاذ گفته : ديدار مردم سفره رياء است .
    و قَالَ حكيم : اءنْ احببت اءن لا تعرف فانت من الله على بال .
    حكيمى فرموده : اگر دوست داشتى شناخته نشوى معلوم شود كه تو را با خداوند كارى است .
    و كتب حكيم الى اخ له : يا اخى ! اياك و الاخوان اَلَّذِى نَ يكرمونك بالزيارة لينقصوك يومك ، فاءِذَا ذهب يومك فقد خسرت الدنيا و الْاخِرَة .
    حكيمى به برادر خود نوشت : برادرم ! از دوستان بپرهيز كه تو را با ديدار خود گرامى دارند تا از روز تو بكاهند، و چون روزت گذشت همانا دنيا و آخرتت را زيان كرده اى .
    قيل لراهب عليه مدرعة شعر سوداء: ما اَلَّذِى حملك على لبس السواد؟
    فقَالَ: هو لباس المحزونين و انا اكبر. فقيل له : من اى شى ء انت محزون ؟
    قَالَ: لانى اصبت فِى نفسى و ذلك انى قتلتها فِى معركة الذنوب فانا حزين عليها.
    ثم سال دمعه و بكى . فقيل : ما اَلَّذِى ابكاك الان ؟ قَالَ: ذكرت يوما مضى من اجلى لم يحسن فيه عملى ، فبكايى لقلة الزاد و بعد المفازة و عقبة لابد لى من صعودها، ثم لا ادرى اين مهبطها؟ الى اَلْجَنَّة ام الى اَلْنَّار.
    به راهبى كه قباى پشمينه سياهى بر تن داشت گفتند: چه چيز تو را به پوشيدن لباس سياه واداشته ؟ گفت : آن لباس غمزدگان است و من بزرگ آنانم .
    گفتند: از چه غمگينى ؟ گفت : چون مصيبت مرگ خودم را ديده ام ، من خود را در ميدان مبارزه با گناهان كشته ام لذا از مرگ خود غمگينم .
    سپس گريست و اشكش سرازير شد، گفتند: اكنون چرا مى گريى ؟ گفت : يادم آمد كه روزى از عمرم سپرى شد و عمل نيكى در آن نكردم ، گريه ام به خاطر آن است كه توشه ام اندك و راه خطرناك و طولانى ، و گردنه هايى كه ناچار بايد از آن بالا روم در پيش است ، و نمى دانم كه در بهشت فرود مى آيم يا در دوزخ .
    اى عزيز! اين بيم است كه در اول وهله از براى سالك ضرور است كه گفته اند:
    دليل الوصول الى الله هو الخوف ، اما بعد الوصول فلا: لقَوْله تعالى : الا اءنّ اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون .(82)
    رهنماى رسيدن به خداوند، بيم است ، اما پس از رسيدن بيمى نيست ، به فرموده خداى تعالى كه : هان ! كه اولياى خدا نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين شوند.
    پس اى عزيز! هرگاه مايوس از برادران روحانى باشى و عزلت را اختيار نمودى از شر النَّاس لا اقل ايمنى . و اما اين ضعيف مى گويد:

    و لما بلوت النَّاس اطلب فيهم اخاه ثقة عند اشتداد الشدائد تصفحت اخوانى رخاء وشدة و ناديت فِى الاحباب هل من مساعد هم ار فيما ساءنى غير شامت و لم ار فيما سرّنى غير حاسد
    چون خواستم مردم را بيازمايم تا در هجوم گرفتارى ها برادرى مطمئن پيدا كنم .
    همه دوستان خود را به هنگام رفاه و سختى زير و رو كرده و خوب بررسى نمودم ، و ميان دوستان صدا زدم : آيا مرا ياورى هست ؟
    ولى در مشكلات جز سرزنش كننده ، و در چيزهاى فرح انگيز جز حسود كسى را نديدم .
    و اما فوايد العزلة : التفرغ للعبادة ، و انقطاع طمع النَّاس عنه و عيّهم عليه ، والخلاص من مشاهدة السفهاء و الحمقاء.
    و اما فوايد كناره گيرى چند چيز است :
    دل آسودگى براى عبادت ، بريدن طمع مردم و مشكل تراشى آنان براى انسان ، و خلاصى از ديدن كم خردان و احمقان .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [4]: [در يادآورى گناهان و جلوگيرى از خودبينى]
    و ثالثا: وصيت مى كنم تو را به آن چيزى كه جناب رؤ وف منان وصيت فرمود به موسى بن عمران :
    عن اصبغ بن نباته قَالَ قَالَ: اميرالمؤ منين عليه السلام : قَالَ الله عز و جل لموسى عليه السلام :
    يا موسى احفظ وصيتى لك باربعة اشياء:
    اولهن : ما دُمت لاترى ذنوبك مغفورة فلا تشغل بعيوب غيرك .
    الثانية : ما دمت لاترى كنوزى قد نفدت فلا تغتم بسبب رزقك .
    الثالثة : ما دمت لاترى زوال ملكى فلا ترج احدا غيرى .
    الرابعة : ما دمت لاترى الشيطان ميتا فلا تاءمن مكره .
    (83)
    اصبغ بن نباته از اميرالمؤ منين عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
    خداوند به موسى عليه السلام فرمود: موسى ! سفارش مرا در مورد چهار چيز به خاطر بسپار:
    اول : تا نديدى گناهت آمرزيده است به عيوب ديگران مپرداز.
    دوم : تا نديدى گنجهاى من ته كشيده غم روزى مخور.
    سوم : تا نديدى ملك و سلطنت من زوال يافته به غير من اميدوار مباش .
    چهارم : تا نديدى شيطان مرده است از مكر او ايمن مباش .
    و من هَذَا قيل : استعانة المخلوق بالمخلوق كاستعانة المسجون بالمسجون .
    و به همين جهت گفته اند: استمداد مخلوق از مخلوق ديگر مثل استمداد زندانى از زندانى ديگر است .
    و فِى ((العلل)) قيل لمحمد بن خيثم : لم لا تذم النَّاس ؟ قَالَ: ما انا براض عن نفسى فاتفرغ من ذمها الى غيرها؛ فان النَّاس خافوا الله فِى ذنوب النَّاس و ائتمنوه على ذنوب النَّاس .
    و در كتاب ((علل)) آورده است كه به محمد بن خيثم گفتند: چرا نكوهش مردم نكنى ؟ گفت : من از خود راضى نيستم تا فرصت براى نكوهش ديگران پيدا كنم ، ومردم چنين اند كه درباره گناهان ديگران از خداوند مى ترسند، و خود را در مورد گناه خود از او ايمن مى دانند.

    اى خوشا آن كس كه عيب خويش ديد هر كه عيبى گفت او بر خود خريد و فِى ((نهج البلاغه)): طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب النَّاس . طوبى لمن لزم بيته و اكل قوته ، و اشتغل بطاعة ربه ، و بكى على خطيئته ، فكان من نفسه فِى شغل و النَّاس منه فِى راحة .(84)
    خوشا حال آن كس كه توجه به عيوب خود او را از اشتغال به عيوب ديگران باز دارد. خوشا حال آن كس كه در خانه نشيد، روزى خود خورد، مشغول طاعت پروردگارش باشد، و بر خطاهايش بگريد، پس سرگرم خود بوده و مردم از او در آسايش ‍ به سر برند.
    اما اى عزيز! بدان كه عدم رجا به غير حق و انقطاع از خلق بايد به حسب حقيقت باشد.
    قَالَ يحيى بن معاذ: قد راءيت الرجل بلغ من العجب اءِنَّهُ يَقوُل : لو عرضت على الحور العين ما التفت اليهن ، و لو نظر الىّ وصيفة جميلة يبلغ صياح قلبه الى العرش .
    يحيى بن معاذ گفت : بسا مردى را بينم كه از خودبينى كارش به جايى رسد كه گويد: اگر زنان حور العين برايم بياورند به آنان التفات نكنم ؛ ولى اگر به كنيزكى زيبا نظر افكند فرياد دلش به عرش مى رسد.
    پس اى عزيز! از خدا غافل مباش و او را در همه افعال و احوال حاضر و ناظر خود بدان .
    قَالَ رجل لابى يزيد: عظنى . قَالَ: حسبك من الموعظة علمك بِاءَنَّهُ يراك على كل حال .
    مردى به ابويزيد گفت : مرا پندى ده ، گفت : همين پند تو را بس كه بدانى در تمام احوال خداوند ناظر تو است .
    و عن الباقر عليه السلام : استح من الله بقدر قربه منك ، و خف منه بقدر طاقتك على اَلْنَّار.
    (85)
    امام باقر عليه السلام فرمود: از خداوند به اندازه نزديكيش به تو شرم دار، و به قدر طاقتت بر آتش از او بيم دار.
    و كان يحيى بن معاذ اءِذَا قراء هذه الاية : و نحن اقرب اليه من حبل الوريد،(86) يَقوُل : هَذَا قربك الى اعدائك فكيف قربك الى اوليائك !
    يحيى بن معاذ وقتى اين آيه را مى خواند: ((و ما به او از رگ گردن نزديكتريم)) مى گفت : اين نزديكى تو به دشمنانت است ، پس ‍ نزديكيت به دوستانت چه اندازه خواهد بود!
    سئل العباس بن عطا: اى الاعمال افضل ؟ فقَالَ: ملاحظة الحق على دوام الاوقات . و قيل : اى الاداب اكمل ؟ قَالَ: استشعار التقصير فِى عامة الاعمال .
    از عباس بن عطا پرسيدند: كدام عمل افضل است ؟
    گفت : حق را در همه وقت ملاحظه كردن .
    گفتند: كدام آداب كامل تر است ؟
    گفت : به تقصير و كوتاهى خود در تمام اعمال توجه نمودن .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [5]: [در زيارت مقابر و مشاهد اولياء]
    و رابعا: وصيت مى كنم تو را بر سبيل تاكيد كه كوتاهى در زيارت مقابر و مشاهد اولياء الله ننمايى خصوص در ايام جمعه و ليالى آن ، و از بواطن ايشان استمداد فيض بنما كه چون بر سر مزار باشى خاطر متوجه روحانيت آن كامل تواند شد، زيرا كه مقابر را خاصيتى هست كه منقطع مى سازد زوايد خاطر را، خواه اهل كمال و خواه اهل عذاب كه روحانيت ايشان در آن خاك هست .
    اما اهل كمال چون كسب كمال در اين بدن كرده اند و اين بدن در آن خاك مدفون است و روحانيت خود كامل را نظرى خاص با ابدان خاك خود هست . و اهل عذاب را كدورت متوجه خاك او بود به جهت آن كه كسب ضلالت در آن ابدان كرده اند. پس بر سر مزار كاملان نفع و اثر فيض لازم است . پس هر آن كس كه به روى نياز و اعتقاد صادق برود جاذب فيض خواهد بود.
    اى عزيز! كمال انبياء و اولياء در آن است كه ايشان مظهر اسما و صفات الله شده اند، و به واسطه بشريت با باقى خلايق مناسبت دارند. پس همه موجودات را ظرفِى تصور كن كه مظروف او صفات الله و فيض الله و رحمة الله ، و مجلاى انوار علم و حيات [الله] شده اند چنان چه ظروف كاينات كه عالم ملك است كه از مركز خاك تا به عرش است متراكم شده اند و مرئى مى گردند، جمله به فيض رحمة الله جسم يافته ، و هر جسمى ظرف اسمى و صفاتى از اسماء الله و صفات الله شده است . پس عالم اجسام كه آثار الله است ظرف عالم ارواح شده اند كه افعال الله است ، و باز حيات و هستى ارواح قايم به صفات الله گرديده ، و همچنين صفات نسبت به ذات انسان مظهرى است كه به جايى تواند رسيدن كه مظهر جمله باشد.
    پس هر يك از بنى آدم هر صفتى كه در وجود او غالب باشد مناسبت با همان مرتبه پيدا كرده است ، و فيض وى از همان مرتبه بوده از اعلا تا به اسفل . پس چون تمام اجسام ظل ارواحند يعنى روحانيت در همه متراكم شده و اجسام كثيفه پيدا گشته باز به روحانيت خود برگردند همچنان كه كره نار برودت پيدا كرده هوا مى شود و بر هوا رطوبت غالب مى شود شبنم بر شكوفه ها مى نشيند، و مگس عسل آن شبنم را از شكوفه ها بر مى دارد و بر يكجا جمع آورد و عسل مى بندد، و در آن عسل موم پيدا مى شود. پس به حقيقت كره ناز تنزل كرده تا وجود موم ظاهر گرديده . و باز چون موم را شمع سازى و آتش در او افروزى موم كره نار گردد، و باز عروج كند و در مركز اصلى خود قرار گيرد.
    پس همچنين بدان تمام آثار را كه عالم اجسامند جمله ارواح لطيفه بوده اند كه به واسطه تراكيب تنزل يافته و اجسام شده اند، به اين واسطه و مناسبت ، ارواح در اجسام تعلق مى يابند. و همچنين ارواح مظاهر صفات جبروت است كه اين صفات در ارواح ملكوتى ظهور مى يابد. پس انبيا و اوليا را مناسبت به اين جمله مراتب اتم باشد. منقول است وقتى كه شيخ ابوسعيد ابوالخير را قبض
    (87) رو ميداد به طواف قبر پير ابولفضل مى رفتند؛ به مجرد طواف ، آن قبض به فيض مبدل مى شد.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [6]: [در اهميت تشيع و صفات شيعه]
    و از جمله وصاياى بسيار موكد آن است كه اسم تشيع را به خود نبندى كه اين اسم مادامى كه معنيش تحقق نيافته است در اين كس ‍ حاجبى است عظيم از براى سالك ، زيرا كه در ((تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام)) روايات بسيار ذكر شده كه هر كس كه به مرتبه سلمان و ابوذر (ره) بلكه قلب او مانند قلب ابراهيم خليل الله عليه السلام نباشد و اسم تشيع را به خود بندد دروغ گفته است و آثم و مستحق عذاب است . و اين ضعيف بعضى را در اين مقام و بعضى را در تحقيق معنى نبوت و ولايت انشآء الله تعالى ذكر مى نمايد.
    و فِى ((جامع الاخبار)) عن انس بن مالك اءِنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : ءان الله تبارك و تعالى يبعث يَوْم الْقِيَامَةِ عبدا يتهلل وجوههم نورا عن يمين العرش و عن شماله ، بمنزلة الانبياء و ليسوا بانبياء، و بمنزلة الشهداء و ليسوا بشهداء. فقام ابوبكر فقَالَ: انا منهم يا نبى الله ؟ فقَالَ: لا فقام سهل بن حنيف (88) فقَالَ: انا منهم ؟ فقَالَ: لا، ثم وضع رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم يده على راءس علىّ عليه السلام فقَالَ: هَذَا و شيعته .
    (89)
    در كتاب ((جامع الاخبار)) از انس بن مالك روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداى تبارك و تعالى در روز قيامت بندگانى را از جانب راست و چپ عرش بر مى انگيزد كه چهره هاشان از كثرت نور مى درخشد، آنان به منزله پيامبرانند ولى پيامبر نيستند، و به منزله شهدايند ولى شهيد نيستند.
    ابوبكر برخاست و گفت : اى پيامبر خدا، من هم از ايشانم ؟
    فرمود: نه . سهل بن عنيف (عمر)
    (90) برخاست و گفت : من هم از ايشانم ؟
    فرمود: نه . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست مبارك بر سر على عليه السلام نهاد و فرمود: اين مرد و شيعيان او هستند.
    و عن على عليه السلام قَالَ: شيعتنا المتباذلون فِى ولايتنا، المتحابون فِى موالاتنا، المتوازرون فِى امرنا، اَلَّذِى نَ ءان غضبوا لم يضلموا، و اءن رضوا لم يسرفوا، بركة على من جاوروه ، سلم لمن خالطوه ،(91) اولئك هم السائحون الذابلون ، ذابلة شفاههم ، خمصة بطونهم ، مغبرة الوانهم ، و مصفرة وجوههم ، كثيرة بكاؤ هم ، جارية دموعهم ، يفرح النَّاس و يحزنون ، و ينام النَّاس و يسهرون ، قلوبهم محزونة ، و شرورهم مامونة ، و انفسهم عفيفة ، و حوائجهم خفيفة ، ذبل الشفاه من العطش ، خمص البطون من الجوع ، عمش ‍ العيون من السهر، الرهبانية عنهم لائحة ، و الخشية لهم لازمة ، كلما ذهب منهم سلف خلف فِى موضعهم خلف ، اولئك اَلَّذِى نَ يردون يَوْم الْقِيَامَةِ وجوههم كالقمر ليلة البدر، يغبطهم الاولون و الاخرون ، لا خوف عليهم و لا هم يحزنون .
    (92)
    و از على عليه السلام روايت است كه فرمود: شيعيان ما در راه ولايت ما به يكديگر بذل و بخشش مى كنند، و در راه دوستى ما به هم محبت مى ورزند، و در امر ولايت ما به هم يارى مى رسانند، كسانى اند كه به هنگام خشم ستم روا ندارند، و به هنگام خرسندى اسراف و زياده روى نورزند، براى همسايگان و مجاوران خود بركتند، و با معاشرين خود اهل سازش اند، آنان كه روزه دار و لب خشكند، لبهايشان از (روزه) خشك ، شكمهاشان از (روزه) تهى ، رنگشان پريده ، صورت هاشان زرد، گريه آنان فراوان و اشكشان جارى است ، مردم شاد و ايشان اندوهگين ، و مردم خواب و اينان شب زنده دارند، دلهاشان غم زده ، و بديشان به كسى نمى رسد، جانهاشان پاك و پرهيزكار، و نيازهاشان خفيف و اندك است ، لبهاشان از تشنگى خشك ، شمكهاشان از گرسنگى تهى و لاغر است ، چشمانشان از بيدارى تار گشته و آب از آن روان است ، رهبانيت و گريز از دنيا از سيمايشان نمايان ، و بيم از خداوند هميشه با آنان است ، هر زمان كسى از آنان فوت شود ديگرى جاى او را پر مى كند، اينانند كه روز قيامت وارد صحنه محشر مى شوند در حالى كه سيماى آنان مانند ماه شب چهارده مى درخشد، اولين و آخرين به آنان غبطه مى برند، نه بيمى بر آنان است و نه اندوهى دارند.
    و عن على عليه السلام : المومنون هم اَلَّذِى نَ عرفوا امامهم ، فذبلت شفاهم ، و عمشت عيونهم ، و تهيجت الوانهم حتّى عرفت فِى وجوههم غبرة الخاشعين ، فهم عباد الله اَلَّذِى نَ مشوا على وجه الارض هونا، و اتخذوها بساطا، و ترابها فراشا، رفضوا الدنيا و اقبلوا على الْاخِرَة على منهاج المسيح بن مريم ، اءن شهدوا لم يعرفوا، و اءن غابوا لم يتفقدوا، و اءن مرضوا لم يعاودوا، صوام الهواجر، قوام الدياجر، يضمحل عنهم كل فتنة ، و تتجلى عنهم كل سنة ، اولئك اصحابى فاطلبوهم ، فان لقيتم منهم احدا فاساءلوه ليستغفر لَكُمْ.
    (93)


    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    و از على عليه السلام روايت است كه : مومنان آنهايند كه امام خود را شناخته اند، پس لبهاشان خشك ، و چشمانشان تار و آبريزان ، و رنگشان پريده است تا جايى كه زردى چهره كه ويژه خاشعان است از سيمايشان نمايان است ، اينان همان بندگان خداوندند (كه در سوره مباركه فرقان وصف آنان چنين آمده) كه روى زمين با تواضع راه مى روند، و آنرا فرش و خاك آن را بستر گرفته اند، دنيا را ترك نموده و به آخرت رو آورده اند، بر روش مسيح بن مريم عليهماالسلام ؛ اگر حاضر باشند شناخته نباشند، و اگر غائب شوند كسى از آنان سراغ نگيرد، و اگر بيمار گردند عيادت نشوند، در گرما روزه گيرند، و در شبهاى تار به نماز برخيزند؛ هر آشوبى از آنان بر طرف ، و هر سنتى از آنان متجلى شود، اينان ياران منند، در جستجوى آنان باشيد و اگر به يكى از آنان برخورديد از او بخواهيد تا براى شما آمرزش طلبد.
    و قَالَ الباقر عليه السلام لرجل حين فخر على آخر [و قَالَ]: اتفاخرونى و انا من شيعة آل محمد الطيبين عليهم السلام : اما فجرت و رب الكعبة و غبن منك على العذب ، يا عبدالله اء مالك تنفقه على نفسك احب اليك اميرالمؤ منين تنفقه على اخواءِنَّكَ المومنين ؟ قَالَ: بل انفقه على نفسى ، قَالَ: فلست من شيعتنا، فاما نحن ما تنفقه على المنتحلين من اخواننا احب الينا من اءن تنفق على انفسنا، و لكن قل : انا من محبيكم و من الراجين للنجاة بمحبتكم .
    (94)
    و زمانى كه مردى به ديگرى تفاخر مى نمود و مى گفت : آيا بر من تفاخر مى كنى در حالى كه من از شيعيان آل پاك محمد هستم ؟ امام باقر عليه السلام به او فرمود: هان به خداى كعبه سوگند گناه كردى و به دروغ به اشتباه افتادى ! اى بنده خدا! مالى را كه در اختيار دارى آيا براى خود خرج كنى نزد تو محبوبتر است يا بر برادران دينى خود؟ گفت : براى خود خرج كنم . فرمود: پس تو از شيعيان مانيستى ، زيرا ما اگر دارايى خود را بر برادران خود كه مدعى دوستى ما هستند خرج كنيم نزد ما محبوبتر از آن است كه بر خود خرج نماييم ؛ بلكه بگو: من از دوستان شمايم و از كسانى كه به خاطر دوستى شما اميد نجات دارند.
    و قَالَ رجل للحسين بن على عليه السلام : يابن رسول الله انا من شيعتكم . قَالَ: اتق الله و لا تدّعينّ شيئا يَقوُل اللهلك : كذبت و فجرت فِى دعواك ، اءنّ شيعتنا من سلمت قلوبهم من كلغش و غل و دغل ، و لكن قل : انا من مواليكم و محبيكم .
    و مردى به حسين بن على عليهماالسلام عرض كرد: اى فرزند پيامبر ز من از شيعيان شمايم ، فرمود: از خدا پروا كن ، و چيزى را ادعا مكن كه خداوند بفرمايد: در ادعاى خود دروغ مى گويى . همانا شيعيان ما كسانى هستند كه دلهاشان از هر غش و غل و دغلى سالم مانده است ، بلكه بگو: من از مواليان و دوستان شما هستم .
    و قَالَ رجل للحسن بن على عليهماالسلام : انى من شيعتكم ، فقَالَ الحسن عليه السلام : اى عبدالله اءنْ كنت شيعة لنا فِى امرنا و زواجرنا معليا فقد صدقت ، و اءنْ كنت بخلاف ذلك فلا تزد فِى ذنوبك بدعواك متربتة شريفة لست من اهلها، لا تقل [لنا]: انا من شيعتكم ، و لكن قَالَ: انا من مواليكم و محبيكم و معادى اعدائكم ؛ و انتر فِى خير و الى خير.
    و مردى به حسن بن على عليهما السلام گفت : من از شيعيان شما هستم . حضرت فرمود:: اى بنده خدا، اگر در اوامر و نواهى ما پيرو و مطيع ما هستى راست گفته اى ، و اگر بر خلاف اين هستى ، با ادعاى اين مرتبه شريفِى كه اهل آن نيستى بر گناهانت ميفزا، [به ما] بگو از شيعيان شما هستم ولى بگو: من از مواليان و دوستان شما و از دشمنان دشمنان شما هستم ، و در اين صورت در خوبى به سر مى برى و در آينده نيز به سوى خيرخواهى بود.
    و قيل للصادق عليه السلام : اءنْ فقام عمار و قدارتعدت فرائصه ، فاستفرغه البكاء. فقَالَ له ابن ابى ليلى : انت رجل من اهل العلم و الحديث ، اءنْ كان يسوءك اءنْ يقَالَ لك رافضى فتبراء من الرفض فانت من اخواننا. فقَالَ له عمار: يا هَذَا: ما ذهبت و الله حيث ذهبت و لكننى بكيت عليك و عَلَىَّ.
    اما بكائيى على نفسى : فاءِنَّكَ نسبتنى الى رتبة شريفة لست من اهلها. زعمت انى رافضى ، ويحك لقد حدثنى الصادق عليه السلام : اءنْ اول من سمى الرافضة السحرة اَلَّذِى نَ لما شاهدوا آية موسى عليه السلام فِى عصاه آمنوا به و رضوا به فاتبعوه و رفضوا امر فرعون واستسلموا لكل ما نزل بهم ، فسما هم فرعون الرافضة لما رفضوا دينه ، فالرافضى من رفض كل ما كرهه الله تعالى ، و فعل كل ما امره الله تعالى ، فاءين فِى [هَذَا] الزمان مثل هَذَا؟ فَاءِنَّمَا بكيت على نفسى خشية اءنّ يطلع الله عز و جل على قلبى و قد تقبلت هَذَا الاسم الشريف على نفسى فيعاتبنى ربى عز و جل يَقوُل : يا عمار، اكنت رافضا للاباطيل و عاملا بالطاعات كما قَالَ لك ؟ فيَكوُن ذلك تقصيرا [بى] فِى الدرجات اءنْ سامحنى ، و موجبا لشدة العقاب [على] اءنْ ناقشنى ، الا اءنْ يتداركنى موالى بشفاعتهم .
    و اما بكائى عليك : فلعظم كذبك فِى تسميتى بغير اسمى ، و شفقتى الشديدة عليك من عذاب الله تعالى اذ صرفت [اشرف] الاسماء الى اءن جعلتها من ارذلها، كيف يصبر بدنك على عذاب الله و عذاب كلمتك هذه !
    فقَالَ الصادق عليه السلام : لو اءن على عمار من الذنوب ما هو اعظم من السماوات و الارضين لمحيت عنه بهذه الكلمات و انّها لتزيد فِى حسناته عند ربه عز و جل حتّى يجعل كل خردلة منها اعظم من الدنيا مائة الف مرة .
    (95)
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    و به امام صادق عليه السلام عرض شد: امروز عمار دهنى نزد ابن ابى ليلى قاضى كوفه بر مطلبى شهادت داد و قاضى به او گفت : اى عمار! برخيز كه ما تو را مى شناسيم و شهادتت را نمى پذيريم زيرا تو رافضى هستى . عمار برخاست در حاليكه گوشتهاى پهلويش ‍ مى لرزيد او آن قدر گريست كه اشك بر گونه اش غلطيد. ابن ابى ليلى به او گفت : تو مردى از اهل علم و حديث هستى ، اگر تو را رافضى گفتن ناخوش است پس دست از رفض بردار تا از برادران ما باشى . عمار گفت : به خدا سوگند نظر من آن نيست كه تو پنداشته اى ولى گريه من بر حال خودم و حال توست .
    اما گريه من بر خودم براى اين است كه : مرا به رتبه شريفِى منسوب ساختى كه شايسته آن نيستم ، تو گمان برده اى كه من رافضى هستم ، واى بر تو، همانا امام صادق عليه السلام برايم حديث فرمود كه : نخستين كسانى كه رافضه ناميده شدند ساحران زمان موسى عليه السلام بودند كه چون معجزه آن حضرت را در مورد عصا مشاهده نمودند به او ايمان آوردند و به او راضى شدند پس ‍ از او پيروى نموده و فرمان فرعون را رها ساختند و به تمام ناملايماتى كه بر آن ها وارد شد تن دادند، پس فرعون آنان را رافضه ناميد چون دين او را رفض و رها نمودند، بنابراين رافضى كسى است كه تمام آن چه را كه ناخوشايند پروردگار است ترك نموده و تمام دستورات او را انجام دهد، و در اين زماءِنَّهُ كجا مثل اويى يافت شود؟ و گريه من بر خودم از ترس آن است كه مبادا خداوند عز و جل از دلم باخبر شود در حالى كه من اين نام شريف را براى خودم پذيرفته ام ، پس پروردگارم مرا مورد عتاب قرار داده و مى فرمايد: اى عمار، آيا همانطور كه تو را رافضى گفت همه باطل ها را رها ساخته و به تمام طاعت ها عمل نمودى ؟ و اين عمل اگر خداوند با من مسامحه كند و از سر تقصير من بگذرد موجب نقص درجات من گردد، و اگر با من به مناقشه و موشكافِى در حساب برخيزد موجب شدت كيفر من شود مگر اين كه سروران و امامان من با شفاعت خود از من دستگيرى كنند.
    و اما گريه من بر تو به خاطر دروغ بزرگى است كه در نامگذارى من به آن چه شايسته آن نيستم مرتكب شده اى ، و به جهت دلسوزى من بر توست از عذاب خداى متعالى زيرا كه [شريفترين] نام ها را به پست ترين آن ها باز گردانده اى ، كه چگونه بدن تو بر عذاب خداوند و عذاب اين گفته ات صبر خواهد نمود !
    امام صادق عليه السلام فرمود: اگر عمار گناهانى بزرگتر از آسمان ها و زمين ها داشته باشد هر آينه به خاطر گفتن اين سخنان از او پاك و برطرف خواهد شد، و در نزد پروردگارش عز و جل در نيكى هاى او خواهد افزود تا آن جا كه هر ذره اى از آن صد هزار مرتبه بزرگتر از دنيا خواهد گشت .
    قَالَ عليه السلام : و لما جعل المامون الى على بن موسى الرضا عليه السلام ولاية عهده دخل عليه آذنه فقَالَ: اءنّ قوما بالباب يستاذنونك عليك ، يَقوُلوُن : نحن من شيعة على عليه السلام .
    فقَالَ عليه السلام : انا مشغول فاصرفهم ، فصرفهم . فلما كان فِى اليوم الثانى جاؤ وا و قَالَوا كذلك ، فقَالَ عليه السلام مثلها، فصرفهم الى اءن جاؤ وا هكذا يَقوُلوُن و يصرفهم شهرين ، ثم ايسوا من الوصول و قَالَوا للحاجب : قل لمولانا انا شيعة ابيك على بن ابى طالب عليه السلام ، قد شمتت بنا اعداؤ نا فِى حجابك لنا و نحنننصرف هذه الكرة و نهرب من بلدنا خجلا و انفة مما لحقنا و عجزا عن احتمال مضيض ما يلحقنا بشماتة اعدائنا. فقَالَ على بن موسى الرضا عليه السلام : ائذن لهم ليدخلوا.
    فدخلوا عليه فسلموا عليه
    (96) و لم ياءذن لهم بالجلوس ، فبقوا قياما فقَالَوا: يابن رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم ما هَذَا الجفاء العظيم و الاستخفاف بعد هَذَا الحجاب الصعب ؟ اى باقية تبقى منا بعد هَذَا؟ فقَالَ الرضا عليه السلام : افترون ((و ما اصبكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير))؟(97) فما اقتديت الا بربى عز و جل فيكم و برَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم و باميرالمومنين عليه السلام و من بعده من آبايى الطاهرين عليهم السلام ، عتبوا عليكم فاقتديت بهم .
    فقَالَوا: لماءِذَا يابن رسول الله ؟ قَالَ: لدعواكم اءِنَّكَم شيعة اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام . ويحكم انما شيعته الحسن و الحسين عليه السلام و سلمان و ابوذر و المقداد [و عمار] و محمد بن ابى بكر اَلَّذِى نَ لم يخالفوا شيئا من اوامره و لم يرتكبوا شيئا من زواجره ، فاما انتم اءِذَا قُلْتُم انتم شيعته و انتم فِى اكثر اعمالَكُمْ له مخالفون و مقصرون فِى كثير من الفرائض ، متهاونون بعظيم حقوق اخواءِنَّكَم فِى الله ، و تتقون حيث لا يجب التقية ، و تتركون التقية حيث لا بد من التقية ، لو قُلْتُم اءِنَّكَم مواليه و محبوه و الموالون لاوليائه و المعادون لاعدائه لم اءِنَّكَره من قولَكُمْ و لكن هذه مرتبة شريفة ادّعيتموها، اءنْ لم تصدقوا قولَكُمْ بفعالَكُمْ هلكتم الا اءن تدارككم رحمة ربكم .
    قَالَوا: يابن رسول الله انا نستغفرالله و نتوب اليه من قولنا، بل نقول كما علمنا مولانا: نحن محبوكم و محبوا اوليائكم و معادوا اعدائكم . قَالَ الرضا عليه السلام : مرحبا بكم يا اخوانى و اهل ودى ارتفعوا، ارتفعوا ارتفعوا. فما زال يرفعهم حتّى الصقهم بنفسه ، ثم قَالَ لحاجبه : كم مرّة حجبتهم ؟ قَالَ: ستين مرة ، فقَالَ لحاجبه : فاختلف اليهم ستين مرة متوالية فسلم عليهم و اقرئهم سلامى فقد محوا ما كان من ذنوبهم باستغفارهم و توبتهم ، و استحقو الكرامة بمحبتهم لنا و موالاتهم ، و تفقد امورهم وامور عيالهم ، و اوسعهم بنفقات و مبرات و صلات و دفع مضرات .
    (98)
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: پس از آن كه مامون ولايت عهدى خود را به على بن موسى الرضا عليهماالسلام واگذار نمود، دربان آن حضرت وارد شد و گفت : گروهى پشت در ايستاده اجازه ورود مى خواهند و مى گويند كه ما از شيعيان على عليه السلام هستيم .
    فرمود: من مشغول كارى هستم ، بگو برگردند، و او آنان را بازگرداند. روز دوم آمدند و همان سخن گفتند، حضرت نيز همان پاسخ بداد و دربان آنان را باز گرداند، تا اين كه دو ماه همينطور مى آمدند و همان سخن مى گفتند و او نيز آنان را رد مى نمود، تا اين كه از وصول به آن حضرت نا اميد شده به دربان گفتند: به مولاى ما بگو: ما از شيعيان پدرت على بن ابى طالب هستيم و دشمنان ما از اين كه ما را به خود راه نمى دهى سرزنشمان كرده اند، و اين بار باز ميگرديم و از شرمندگى و از آن چه به ما رسيده و به جهت عجز از تحمل دردى كه از سوى دشمنان ما به ما مى رسد از شهر خود خواهيم گريخت .
    حضرت فرمود: به آنان اجازه ورود بده تا داخل شوند. آنان داخل شده سلام كردند حضرت [پاسخ سلام و] اجازه نشستن نداد. آنان سر پا ايستاده ماندند و عرض كردند: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين جفاى بزرگ و استخفاف چيست كه پس ‍ از اين منع چند روزه در حق ما روا داشته اى ؟ ديگر چه آبرويى پس از اين براى ما باقى خواهد ماند؟
    فرمود: آيا ديديد كه ((هر مصيبتى به شما برسد به سبب اعمال خودتان است و خداوند از بسيارى نيز گذشت مى كند))؟ من درباره شما پيروى نكردم مگر از پروردگار خودم و رسول خدا و اميرمومنان و پدران ظاهر خود پس از آن بزرگوار عليهم السلام ، كه آنان بر شما عيب گرفتند و من نيز از آنان پيروى نمودم .
    گفتند: به چه دليل اى فرزند رسول خدا؟ فرمود: زيرا شما دعوى كرديد كه شيعه اميرالمؤ منين على عليه السلام هستيد؛ واى بر شما، جز اين نيست كه شيعه او حسن و حسين عليهمالسلام و سلمان و ابوذر [و عمار] و مقداد و محمد بن ابى بكر هستند كه از هيچ يك از اوامر او سرپيچى نكردند و مرتكب هيچ يك از نواهى او نشدند، و اما شما كه مدعى هستيد شيعه اوييد در حالى كه در بيشتر اعمالتان مخالف اوييد، و در بسيارى از واجبات كوتاهى مى كنيد و در بيشتر حقوق برادران دينى خود سستى مى ورزيد، و آن جا كه تقيه واجب نيست تقيه مى كنيد، و آن جا كه ناگزير از تقيه ايد تقيه را ترك مى كنيد، با اين احوال اگر مى گفتيد دوستان و محبان اوييد و دوست دوستان او و دشمن دشمنان او هستيد، اين سخن را از شما انكار نمى كردم ، ولى اين (تشيع) كه ادعا نموده ايد مرتبه شريفِى است كه اگر عمل شما سخنتان را تاييد نكند و راست نشمارد هلاك خواهيد شد مگر اين كه رحمت پروردگارتان از شما دستگيرى نمايد.
    عرض كردند: اى فرزند رسول خدا، ما از اين گفته خود از خداوند آمرزش مى خواهيم و توبه مى كنيم ، و همانطور كه مولايمان به ما آموخت گوييم كه : ما دوستان شما و دوستان دوستان شما و دشمنان دشمنان شما هستيم .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    حضرت رضا عليه السلام فرمود: خوش آمديد اى برادران و اهل مودت و دوستى من ، بياييد بالا، بياييد بالا، و همينطور آنان را به بالاى مجلس فرا خواند تا آنان را به خود چسبانيد، سپس به دربان خود فرمود: چند بار اينان را باز داشتى ؟ گفت : شصت مرتبه .
    فرمود: شصت مرتبه پى در پى نزد آنان رفت و آمد كن و بر آنان سلام كن و سلام مرا به ايشان برسان ، كه اينان با توبه و استغفار خود گناهان گذشته خود را محو ساختند و با دوستى نمودن و موالات خود با ما مستحق كرامت گشتند، و امور خود و خانواده شان را بازرسى نما، و انفاقها و نيكى ها و هداياى فراوان به آنان برسان و هرگونه ضرر (يا سرافكندگى) را از آنان دور ساز.
    و عن محمد بن على بن موسى الرضا عليه السلام فِى حديث طويل و فيه جواب رجل قَالَ: انا من شيعتكم الخلص : ويحك اتدرى من شيعتنا الخلص ؟ قَالَ: لا، قَالَ: حزقيل المومن من آل فرعون ، و صاحب يس اَلَّذِى قَالَ: الله تعالى : ((و جاء من اقصا المدينة رجل يسعى))(99) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار.
    (100)
    و از امام جواد عليه السلام ضمن حديثى طولانى در پاسخ مردى كه گفت : من از شيعيان خالص شمايم ، روايت شده كه فرمود: واى بر تو، آيا مى دانى كه شيعيان خالص ما كيانند؟ گفت : نه ، فرمود: حزقيل مؤ من ، و همراه ياسين كه خداى متعال درباره او فرموده ((و از نقطه دور شهر مردى دوان دوان آمد...)) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند.
    و فِى ((تاويل الايات)) فِى تفسير ((ليغفر لك الله ...))(101) عن ابى الحسن الثالث عليه السلام اءِنَّهُ سئل عن قول الله عز وجل ((ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر)) فقَالَ عليه السلام : و اى ذنب كان لرسول الله متقدما او متاخرا؟ و انما حمله الله ذنوب شيعة على عليه السلام ممن مضى منهم و ممن بقى ثم غفر[ها] الله له .
    (102)
    در كتاب ((تاويل الايات)) در تفسير آيه ليغفر لك الله ... روايت كرده از امام دهم عليه السلام درباره اين آيه پرسش شد، فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كدام گناه گذشته و آينده اى را داشته است ؟ جز اين نيست كه خداوند گناهان شيعيان على عليه السلام از گذشتگان و آيندگان را بر عهده آن حضرت نهاد، سپس همه را براى او آمرزيد.
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم اءِنَّهُ قَالَ لعلى عليه السلام : يا على انى ساءلت الله عز و جل اءن لا يحرم شيعتك التوبة حتّى تبلغ نفس احدهم حنجرته ، فاجابنى الى ذلك ، و ليس ‍ ذلك لغيرهم .
    (103)
    و از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه به على عليه السلام فرمود:
    اى على ! من از خداوند درخواست نموده ام كه شيعيان تو را تا هنگامى كه جان آنها به حنجره برسد از توبه محروم نفرمايد، و خداوند اين درخواست مرا پذيرفته است ، و اين براى غير آنان نيست .
    و روى الشيخ ابوجعفر الطوسى باسناده عنابى الحسن [على بن] موسى بن جعفر عليه السلام : اءِنَّهُ قَالَ له زيد بن يونس الشحام : الرجل من مواليكم يشرب الخمر و يرتكب الموبق من الذنب ، نتبراء منه ؟
    فقَالَ عليه السلام : تبراءوا من فعله و لا تبراءوا من خيره و ابغضوا عمله . قُلْتُ: يتسع لنا اءن نقول : فاسق فاجر؟ فقَالَ: لا يتسع ،
    (104) ابى الله اءن يَكوُن ولينا فاسقا فاجرا و اءنْ عمل ما عمل ، و لكن قولوا: فاسق العمل ، فاجر العمل ، مؤ من النفس ، خبيث الفعل ، طيب الروح و البدن . لا والله لا يخرج ولينا من الدنيا الا [و] الله و رسوله و نحن عنه راضون . يحشره الله مع ما فيه من الذنوب مبيضا وجهه ، مستورة عورته ، آمنة روعته ، لا خوف عليه و لا حزن ،(105) و ذلك اءِنَّهُ لا يخرج من الدنيا حتّى ليصفِى من الذنوب اما بمصيبة فِى مال او نفس او ولد او مرض ؛ و ادنى ما يصنع بولينا اءنْ يريه الله رؤ يا مهولة فيصبح حزينا لما يراه فيَكوُن ذلك كفارة له ، او خوفا يرد عليه من اهل دولة الباطل ، او يشدد عليه عند الموت ، فيلقى الله عز و جل طاهرا من الذنوب آمنة روعته بمحمد و اميرالمؤ منين عليه السلام ، ثم يَكوُن امامه احد الامرين : رحمة الله الواسعة اَلَّتِى اوسع من اهل الارض جميعا، او شفاعة محمد و اميرالمؤ منين عليه السلام ، اءنْ اخطاءته رحمة الله ادركته شفاعة نبيه و اميرالمؤ منين صلوات الله عليهما.
    (106 )
    و شيخ طوسى با سند خود از زيد بن يونس شحام روايت كرده است كه به [على بن] موسى بن جعفر عليهما السلام گفتم : مردى از دوستان شماست شراب مى خورد و مرتكب گناهان تباه سازنده مى شود، آيا از او بيزارى جوييم ؟
    امام عليه السلام فرمود: از كارش بيزارى جوييد، ولى از خير و خوبيش نه ، عمل او را دشمن بداريد.
    گفتمن آيا ما را مى رسد كه بگوييم : او فاسق و فاجر است ؟ فرمود: نه ، جايز نيست ، خداوند نخواست كه دوست ما فاسق و فاجر باشد، اعمالش هر چه باشد، باشد ولى بگوييد عملش فاسق و فاجر است و نفسش مؤ من است ، كارش پليد است و روح و بدنش ‍ پاكيزه است . نه ، به خدا سوگند دوست ما از دنيا بيرون نمى رود جز اين كه خداوند و رسول او و ما از او خوشنوديم ، خداوند او را با گناهانش در حالى محشور مى كند كه رويش سپيد و گناهانش ‍ پوشيده و از ترسش در امان است ، نه بيمى بر او است و نه غمى دارد. زيرا از دنيا بيرون نمى رود تا اين كه با گرفتارى به مصيبتى در مال يا جان يا فرزند يا بيمارى از گناهان تصفيه مى شود. و كمترين كارى كه با دوست مى شود اين است كه خداوند رؤ يايى وحشتناك به او مى نماياند و صبح به خاطر آن رؤ يا غمزده بيدار مى شود، و همين كفاره گناهان اوست ، يا اين كه ترسى از اهل دولت باطل بر او وارد مى سازد يا سكرات مرگ را بر او سخت مى نمايد، پس خدا را در حالى ديدار ميكند كه از گناهان پاك شده و از ترس و وحشت خود با [ديدار] محمد و اميرالمؤ منين عليهم السلام در امان است . سپس يكى از دو چيز در برابر او قرار مى گيرد:
    يا رحمت گسترده خداوند كه از همه اهل زمين گسترده تر است ، يا شفاعت محمد و اميرالمؤ منين عليهماالسلام ، اگر رحمت خداوند به او نرسد شفاعت پيامبر خدا و اميرالمؤ منين عليهماالسلام او را در خواهد يافت .
    و فِى كتاب ((اسرار الامامة)) و فِى ((تفسير العسكرى عليه السلام)): يحرم الصدقة على ذوى البصائر من شيعتنا، لانا و شيعتنا كنفس واحدة ، فما يحرم علينا يحرم على علمائنا. فسئل عنه عن اداء الزكاة الى مستحقها، فقَالَ: يعطى الفقراء المستضعفون من شيعتنا، و اما الهدية فحلال .
    (107)
    و در كتاب ((اسرار الامامة)) و ((تفسير امام عسكرى عليه السلام)) آمده است كه آن حضرت فرموده است : ((صدقه بر اهل بصيرت از شيعيان ما حرام است ، زيرا ما و شيعيانمان در حكم يك شخص واحديم ، پس هرچه بر ما حرام باشد بر علماى ما هم حرام است)).
    از آن حضرت درباره پرداخت زكات به مستحق آن پرسيدند، فرمود:
    ((بايد به نيازمندان مستضعف از شيعيان ما داده شود، اما هديه حلال است)).
    و فِى كتاب ((اسرار الامامة)) عن الصادق عليه السلام : اءنّ الله ملكا فِى السماء السابعة و هو موكل بكم معشر الشيعة و مستغفر لَكُمْ، و اءِنَّهُ يطلع راءسه من السماء السابعة الى السماء الدنيا فينظر اليكم و الى هَذَا الخلق المنكوس .
    و فِى هَذَا الحديث حكاية طويلة يرجع حاصلها الى اءن هَذَا الملك يتعجب من المبغضين لآل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و يدعو لهم صباحا و مساء بعد ثناء الله .
    (108)
    و در كتاب ((اسرار الامامة)) از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه : ((خداوند را در آسمان هفتم فرشته اى است كه بر شما شيعيان موكل است و براى شما آمرزش مى طلبد، و از آسمان هفتم به سوى آسمان دنيا سر مى كشد و به شما و اين آفريدگان وارونه (دشمنان اهل بيت)نظر مى كند...)) و در اين حديث حكايتى طولانى است كه حاصل آن اينست كه : اين فرشته از دشمنان آل محمد عليهم السلام تعجب مى كند و صبح و شام پس از ثناى الهى براى آنان (شيعيان) دعا مى كند.
    و فِى ((قرب الاسناد)) عن ابى عبدالله عليه السلام : امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلاة و المحافظة عليها، و الى اسرارنا كيف حفظهم لها عن عدونا، و الى اموالهم كيف مواساتهم لاخوانهم فيها.
    (109)
    و در ((قرب الاسناد)) از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : شيعيان ما را در وقت فرا رسيدن نماز بيازماييد كه چگونه بر آن محافظت دارند، و درباره اسرار ما كه چگونه آن را از دشمن ما حفظ مى كنند. و در اموال خود كه چگونه با برادرانشان مواسات مى نمايند.
    و فِى ((روضة الكافى)) عن ابى عبدالله عليه السلام قَالَ: نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر، فمن البر التوحيد و الصلاة و الصيام و كظم الغيظ و العفو عن المسى ء و رحمة الفقير و تعهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله . و عدونا اصل كل شر، و من فروعهم كل قبيح و فاحشة ، فمنهم الكذب و البخل و النميمة و القطيعة و اكل الربا و اكل مال اليتيم بغير حقه و تعدى الحدود اَلَّتِى امر الله و ركوب الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الزنا و السرقة و كل ما وافق ذلك من القبيح ، فكذب من زعم اءِنَّهُ معنا و هو متعلق بفروع غيرنا.
    (110)
    و در ((روضه كافى)) از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : ما ريشه تمام خوبيهاييم ، و هر نيكى و پسنديده اى از شاخه هاى ماست ، و از نيكى هاست : نماز، روزه ، فرو بردن خشم ، گذشت از بدى كننده ، رحمت بر فقير، رسيدگى به همسايه ، اقرار به فضل كسانى كه شايسته آنند. و دشمن ما ريشه تمام بدى هاست ، و هر زشت و فاحشه اى از شاخه هاى آن هاست ، پس ‍ از ايشان است : دروغ ، بخل ، سخن چينى ، قطع رحم ، ربا خوارى ، خوردن ناحق مال يتيم ، تجاوز از مرزهايى كه خداوند دستور فرموده ، ارتكاب گناهان ظاهر و باطن ، زنا، دزدى ، و هر عمل زشتى مانند اينها. پس دروغ مى گويد كسى كه مى پندارد با ماست در حالى كه به شاخه هاى غير ما آويخته است .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 3 از 22 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •