*^*بحرالمعارف - جلد اول*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*بحرالمعارف - جلد اول*^*
صفحه 5 از 22 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 212
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [10]: [در فوايد كم خورى]
    و از جمله وصاياى موكده قُلْتُ اكل است .
    قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : جاهدوا انفسكم بالجوع و العطش فان الاجر فِى ذلك كاجر المجاهدين فِى سبيل الله ، و اءِنَّهُ ليس من عمل احب الى الله تعالى من جوع و عطش .
    (199)
    رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: با نفس خود به وسيله گرسنگى و تشنگى مبارزه كنيد، زيرا پاداش آن مانند پاداش مجاهدين در راه خدا است . و عملى نزد خداوند محبوبتر از تحمل گرسنگى و تشنگى نيست .
    و قَالَ: لا يدخل ملكوت السماء [قلب] من ملاء بطنه .
    (200)
    و فرمود: [دل] كسى كه شكم خود را پر كرده است به ملكوت آسمان راه نيابد.
    و قَالَ: افضلَكُمْ منزلة عندالله تعالى [يَوْم الْقِيَامَةِ] اطولَكُمْ جوعا و تفكرا، و ابغضكم الى الله تعالى كل نؤ وم اكول شروب .
    (201)
    و فرمود: برترين درجه را نزد خداوند از شما كسى دارد كه گرسنگى و تفكر او از همه بيشتر باشد.و مبغوضترين شما نزد خداوند هر شخص پرخور و خواب است .
    و قَالَ عيسى عليه السلام : جرّعوا بطونكم لعل قلوبكم ترى ربكم .
    (202)
    و حضرت عيسى عليه السلام فرمود: شكمهاى خود را گرسنه بداريد، باشد كه دلهاى شما پروردگارتان را ببيند.
    شيخ شبلى گفته است كه : هيچ روزى طعام و شراب بر نفس خود نبستم كه درى بر روى دل من از مائده علم و حكمت نگشودند و به قدر غذاى نفسانى غذاى روحانى يافتم .
    از يحيى بن معاذ پرسيدند كه : از اين مجاهده بسيار كه روزها چيزى نخورى و در آتش گرسنگى تن را بگدازى فايده چيست ؟ گفت : اى عزيز! باران حكمت مى بارد و آتش جوع را مى نشاند.
    به سهل گفتند كه : كسى روزى يك بار طعام مى خورد، گفت : خوردن صديقان است . گفتند: دوبار طعام مى خورد، گفت : خوردن مؤ منان است . گفتند كه : كسى سه بار طعام مى خورد، گفت : به اهلش بگوييد كه براى او آخورى بسازد.
    و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه : من از دنيا سه چيز اختيار كرده ام : صوم الصيف ، و اكرام الضيف ، و الضرب بالسيف .
    (203 )
    روزه در تابستان ، گرامى داشت ميهمان ، جنگيدن با شمشير.
    و عن الصادق عليه السلام : اقرب ما يَكوُن العبد من الله اءِذَا خف بطنه ، و ابغض ما يَكوُن العبد الى الله اءِذَا امتلاء بطنه .
    (204)
    و امام صادق عليه السلام فرمود: نزديكترين حالات بنده به خداوند وقتى است كه شمكش تهى و سبك باشد، و مبغوضترين حالات بنده نزد خداوند وقتى است كه شكمش پر باشد.
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم لعايشة : اياك و الاسراف ، فان اكلتين فِى يوم من السرف .(205) و من اقتصر فِى اليوم على اكلة واحدة فيستحب له اءن ياكله سحرا قبل طلوع الصبح ، فيَكوُن اكله بعد التهجد، و يحصل له جوع النهار للصيام و جوع الليل للقيام .
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به عايشه فرمود:
    ((از اسراف بپرهيز، زيرا دو بار خوردن در روز نوعى اسراف است)). و هر كه مى خواهد در روز به يك وعده خوارك اكتفا كند مستحب است كه وقت سحر پيش از طلوع صبح يعنى بعد از بيدارى شب و فراغ از نافله ، بخورد، كه در اين صورت گرسنگى روز براى روزه داشتن ، و گرسنگى شب براى به پا خواستن به نماز براى او حاصل مى شود.
    (206)
    و روى اءن ابليس ظهر ليحيى بن زكريا عليه السلام فراءى عليه معاليق من كل شى ء، فقَالَ عليه السلام له : يا ابليس ! ما هذه المعاليق ؟ قَالَ: هذه هى الشهوات اَلَّتِى اصيب بهن قلوب بنى آدم . فقَالَ عليه السلام : هل لى فيها شى ء؟ قَالَ: نعم ، ربما اشبعت فشغلناك عن الصلاة و عن الذكر. قَالَ عليه السلام : هل غير ذلك ؟ قَالَ: لا، قَالَ عليه السلام : لله علىّ اءن لا املاء بطنى من طعام ابدا. فقَالَ ابليس : لله علىّ اءن لا انصح مسلما ابدا.(207)
    و روايت است كه : روزى ابليس براى حضرت يحيى بن زكريا عليهماالسلام ظاهر شد، آن حضرت ديد چنگك هايى از هر چيز به او آويزان است ، فرمود: ابليس ! اين چنگك ها چيست ؟ گفت : اينها شهواتى است كه دلهاى بنى آدم با آن تسخير مى كنم . فرمود: براى من سهمى از آن ها هست ؟ گفت : آرى ، چه بسا شكمت پر شود و ما بدان وسيله تو را از نماز و ذكر باز داريم .
    فرمود: غير از اين هم هست ؟ گفت : نه .
    فرمود: با خدا عهد بستم كه هرگز شكم خود را از غذا پر نسازم . ابليس گفت : من هم با خدا عهد بستم كه هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم .
    قَالَ الصادق عليه السلام : قلة الاكل محمودة فِى كل حال و عند كل قوم ، لان فيه مصلحة الباطن و الظاهر، و المحمود من الماءكولات اربع : ضرورى و غذاء و فتوح و قوت .
    فالاكل ضرورى للاصفياء، و الغذاء لقوام الاتقياء، و الفتوح للمتوكلين ، و القوت للمومنين ، و ليس شى ء اضر على قلوب المؤ منين من كثرة الاكل ، و هى مورثة شيئين : قوة القلب و هيجان الشهوة ، و الجوع ادام المؤ منين ، و غذاء للروح ، و طعام للقلب ، و صحة للبدن .
    (208)

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #42
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    امام صادق عليه السلام فرمود: كم خورى در همه حال و نزد همه كس پسنديده است ، زيرا صلاح باطن و ظاهر در آن نهفته است .
    و خوراكى هاى پسنديده چهار قسم است : ضرورى و لازم ، غذا، فتوح ، قوت .
    اما خوراك ضرورى ويژه اصفياء و برگزيدگان ، و قوت براى مؤ منان است . و هيچ چيز براى دلهاى مؤ منان از پرخورى زيانبخش تر نيست ، و آن مورث دو چيز است : سخت دلى و تحريك شهوت . و گرسنگى خورش مؤ منان و غذاى روح و طعام قلب و سلامت بدن است .
    و قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : ما ملاء ابن آدم وعاء اشرّ من بطنه .
    (209)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فرزند آدم ظرفِى را بدتر از شكم خود پر نساخته است .
    و قَالَ داود عليه السلام : ترك لقمة مع الضرورة احب الى الله تعالى من قيام عشرين ليلة .
    (210)
    و داود عليه السلام فرمود: ترك يك لقمه ضرورى و لازم ، نزد خداوند از برخاستن بيست شب براى عبادت محبوبتر است .
    و قَالَ عيسى بن مريم عليه السلام : ما مرض قلب اشد من القسوة ، و ما اعتلت نفس باصعب من بغض الجوع ، و هما زماما الطرد و الخذلان .
    (211 )
    و عيسى بن مريم عليهماالسلام فرمود: هيچ دلى ، به مرضى سخت تر از قساوت و سنگ دلى دچار نگشته ، و هيچ نفسى به مرضى مشكل تر از دشمن داشتن گرسنگى مبتلا نشده است ؛ و اين دو زمام مطرود شدن و خوار گشتن (در پيشگاه الهى) است .
    اى عزيز! روزه را در قطع تعلقات بشرى و خمود
    (212) صفات حيوانى خاصيتى عظيم است كه : الصوم لى و انا اجزى به .(213) بناء على المجهول .
    (خداوند فرموده است): ((روزه مال من است و خودم پاداش ‍ آنم)) و اجزى بايد به صيغه مجهول خوانده شود (همانگونه كه ترجمه شد).
    قيل : صفات الاولياء الكاملين ثلاث : الصمت و حفظ اللسان اَلَّذِى هو باب النجاة . و ثانيها الجوع و هو مفتاح الخيرات . و ثالثها: اتعاب النفس فِى العبادات صائم النهار و قائم الليل .
    گفته شده : صفات اولياى كامل سه چيز است : خموشى و نگاهدارى زبان كه باب نجات است .
    دوم : گرسنگى كه كليد خوبيهاست .
    سوم : به تعب افكندن نفس در عبادت به طورى كه روزه ها روزه و شبها به نماز مشغول باشد.
    قيل : ثلاث يقسين القلب : كثرة الاكل ، و كثرة النوم ، و كثرة الكلام .
    گفته شده : سه چيز موجب سنگدلى گردد: پرخورى ، پرخوابى ، پرگويى .
    قَالَ الانطاكى : دواء القلب خمسة : مجالسة الصالحين ، و قراءة القرآن ، و خلوّ البطن ، و قيام الليل ، و التضرع عند الصبح .
    انطاكى گويد: داروى قلب پنج چيز است : همنشينى با شايستگان ، خواندن قرآن ، تهى داشتن شكم ، شب خيزى براى نماز، زارى به پيشگاه پروردگار به هنگام صبح .
    قَالَ رسول اللهص سلم : اءنّ الشيطان ليجزى من ابن آدم مجرى الدم ، فضيقوا مجاريه بالجوع .
    (214).
    رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شيطان مانند خون در فرزند آدم جريان دارد، پس مجارى و راه هاى آن را با گرسنگى كشيدن ببنديد.
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم لعايشة : داومى قرع باب اَلْجَنَّة ، فقَالَت : بماذا؟ قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : بالجوع .(215) فكان الصوم على الخصوص اشد قمعا للشيطان و اسد لمسالكه و تضيق مجاريه .
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به عايشه فرمود: ((پيوسته درب بهشت را بكوب . گفت : با چه چيز؟ فرمود: با گرسنگى)).
    پس روزه به خصوص بيشتر از همه چيز شيطان را قلع و قمع مى كند، و بيشتر موجب بسته شدن و تنگ گشتن راه ها و مجارى اوست .
    و سئل حكيم : بماءِذَا يدرك الحكمة ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل عابد: ماوجه العبد؟ قَالَ: قلة الاكل . و سئل زاهد: بما ذا ينال الزهد؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل عالم : بماءِذَا يدرك العلم ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل بعض الملوك . بما ذا ينال الملك الادب ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و سئل بعض الاطباء: بما ذا تنال الصحة ؟ قَالَ: بقلة الاكل . و ساءل رجل ابن سيرين فقَالَ: علمنى العبادة ، فقَالَ له : كيف تاكل ؟ قَالَ: آكل حتّى اشبع ، قَالَ: هَذَا عادة الدواب ، يجب عليك اءن تتعلم ادب الاكل ثم العبادة .
    از حكيمى پرسيدند: حكمت با چه چيز به دست مى آيد؟ گفت : با كم خورى . از عابدى پرسيدند: صورت عبادت چيست ؟ گفت : كم خورى . از زاهدى پرسيدند: زهد به چه سبب به دست آيد؟ گفت : با كم خورى . از عالمى پرسيدند: علم از چه راه تحصيل شود؟ گفت : با كم خورى . از پادشاهى پرسيدند: پادشاه ادب را با چه به دست مى آورد؟ گفت : با كم خورى . از پزشكى پرسيدند: سلامتى از چه راه به دست آيد؟ گفت : با كم خورى . مردى از ابن سيرين درخواست نمود و گفت : مرا عبادت بياموز. گفت : خوراكت چگونه است ؟ گفت : آن قدر مى خورم تا سير شوم . گفت : اين عادت چهارپايان است ، بر تو واجب است كه روش ‍ خوردن آموزى سپس آداب عبادت .
    واعلم اءن هذه العبادة و اءنْ كانت عدمية الا اءنها ليست عدما صرفا بل عدم ملكة ، تحركه الطبيعة تحريكا شديدا بينه و بين صاحبه و اءِنَّهُ يحمله على جملة من الامر ليس عدما فيذكر سبب ما ينويه من ذلك و هو التقرب الى الله تعالى كما هو غاية السر العام للعبادات .
    و بدان كه : اين عبادت ((تحمل گرسنگى)) هر چند امرى عدمى است ولى عدمى صرف نيست بلكه عدم ملكه است ، كه طبيعت آدمى ميان آن و صاحبش تحريكى ايجاد نموده و او را متوجه مى سازد كه فِى الجمله بر امرى قرار دارد كه عدمى و غير جدى نيست ، پس سبب آن چه را كه از اين كار در نظر دارد ياد مى كند و آن نزديكى جستن به خداى متعال است ، چنان كه هدف و فلسفه كلى عبادت همين است .
    و اعلم اءن شهوة الفرج سلطت على الادمى لقائدتين : احداهما: اءن يدرك هذه المدة فيقيس عليها لذة الآخرة . والثانية : بقاء النسل . و المذموم افراطها الى حد تصير همته التمتع . و علاج ذلك بالجوع اوالنكاح الا اءن النكاح لا يليق بحال المريدين ، لانه يقطعهم عن السلوك و اليه الاشارة يَقوُل سليمان الدارانى ((كل ما يشغلك عن الله تعالى من اهل و مال فهو عليك)). و قَوْله : ((من تزوج فقد ركن الى الدنيا)). و قَوْله : ((ما رايت مريدا تزوج فثبت على ما كان)). و لكن هيهنا نكتة دقيقة يشير اليها هَذَا البيت :
    و بدان كه : غريزه جنسى به جهت دو فائده بر آدمى تسلط داده شده است :
    يكى آن كه : اين لذت را درك كند تا بتواند لذت آخرت را با آن مقايسه نموده و به آن پى ببرد.
    و دوم : به جهت بقاى نسل . و آن چه در مورد اين غريزه نكوهش ‍ شده زياده روى در آن است تا حدى كه همه همتش مصروف به كاميابى شود.
    و علاج آن به گرسنگى يا ازدواج است جز اين كه نكاح شايسته حال مريدان نيست زيرا از سلوك بازشان مى دارد. و سخن سليمانى دارانى به همين اشاره دارد كه گويد: ((هر چه از زن و فرزند و مال تو را از خداوند باز دارد وجودشان به زيان توست)). و گويد: ((هر كس ازدواج كند به دنيا دل بسته است)). و گويد: ((مريدى را نديدم كه ازدواج كند و بر گذشته خود ثابت مانده باشد)).
    (216)
    ولى در اينجا نكته دقيقى است كه اين بيت به آن اشاره دارد:

    سعى كن تا لقمه را سازى گهر بعد از آن چندان كه مى خواهى بخور
    و اين در وقتى ميسر است كه اين كس از صورت ، گذشته به حقيقت پيوسته باشد و از ظاهر به باطن آرميده ظاهر غذا مكمل ظاهر او باشد و باطن غذا مكمل باطن او. و چون بعضى از اسماء الهى مى باشد كه مناسب مرتبه صمديت است و نصيب كامل از آن ها بى ترك اكل و شرب ميسر نيست ، پس گاهى در ايجاب غذا تكميل است و گاهى در ترك آن .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #43
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [11]: [در سكوت و خاموشى]
    و از جمله وصايا سكوت است كه به جز از ذكر حق تعالى زبان را نجنباند و حديث من صمت نجا(217) را بخواند.

    لب ببند و چشم بند و گوش بند گر نبينى سرها بر من بخند قيل : كثرة الكلام يرد القلب عن الصفاوة . و قيل لواحد: ما لك لا تتكلم ؟ قَالَ: لان قلبى يتكلم . قيل : مع من يتكلم ؟ قَالَ: مع مقلب القلوب .
    گفته شده : پرحرفى ، دل را از صفا باز گرداند. به شخصى گفتند: تو را چه شده است كه سخن نميگويى ؟
    گفت : زيرا دلم سخن مى گويد. گفته شد: با كه در سخنى ؟ گفت : با مقلب القلوب (خدايى كه گردش و تحول آن ها به دست اوست).
    قؤ اد المحب كليم كليم و شوق المحب مقيم مقيم و من كان بى شوقه محدثا فشوقى اليه قديم قديم و اءنْ كان دائى لاجل اللقائى فدايى و سقمى لئيم لئيم و اءنْ كان جرمى اليك الهوى فجرمى و ذنبى عظيم عظيم و اءنْ كنت لست باهل له فماوى ثم جحيم جحيم طعامى ضريع و نار اللظى شرابى هناك حميم حميم دل محب هميشه در سخن است ، و شوق او مقيم و پايدار. و هر كه شوقش به من تازه است ، شوق من به وى قديمى و ديرپاست . و اگر از ديدار دوست دردمندم ، پس چه درد پست و بى ارزشى است ! و اگر جرم من ميل ديدار توست ، اين جرم و گناهم بسيار بزرگ است . و اگر شايسته ديدار او نيستم ، پس در آن جا (قيامت) جايگاهم حتما دوزخ بوده ، و خوراكم ضريع (علفِى بدبو) و آتش ‍ زبِاءَنَّهُ دار، و شرابم آب جوشان جهنم خواهد بود.
    قَالَ بعض الحكماء: من علم اءن لسانِهِ جارحة من جوارحه اقل من اعمالها و استقبح من ادامة تحريكها كما يستقبح اءن يحرك راسه او منكبه دائما.
    يكى از حكما گفته : هر كس بداند كه زبانش يكى از اعضا و جوارح اوست از كار آن مى كاهد و ادامه حركت آن را زشت مى شمارد، چنان كه حركت دادن دائمى سر و شانه هاى خود را زشت مى داند.
    نام زر چون صامت است از بهر آن عزتش باشد به هر محفل تمام گر همه در آب و آتش مى رود سنگ خود به خود همى دارد مدام و فِى ((العيون)) عن الرضا عليه السلام : من علامات الفقه : الحلم و العلم و الصمت ، اءنّ الصمت باب من ابواب الحكمة ، اءنّ الصمت يكسب المحبة ، اءِنَّهُ دليل على كل خير.(218)
    در ((عيون)) از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه : از نشانه هاى فقه و دانايى : بردبارى و علم و سكوت است . سكوت يكى از درهاى حكمت است ، سكوت محبت آورد، سكوت رهنماى هر خيرى است .
    و فيه عن الرضا عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : يا على محبوك معروفون فِى السماء السابعة و الارض السابعة السفلى و ما بين ذلك ؛ هم اهل الدين و الورع و السَّمت الحسن و التواضع لله عز و جل ، خاشعة ابصارهم وجلة قلوبهم لذكر الله عز و جل .
    (219)
    و در همان كتاب از آن حضرت ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه : اى على دوستان تو در آسمان هفتم و زمين هفتم زيرين و در ميان آسمان و زمين معروف و شناخته شده اند. آنان اهل دين و پرهيز و خوشرويى و تواضع در برابر خداى با عزت و جلالند، چشمهاشان به زير، و دلهاشان از ياد خداى عز و جل بيمناك است .
    و فِى ((العيون)) عن الرضا عليه السلام يَقوُل : كان العبد من بنى اسرائيل لا يتعبد حتّى يصمت عشرين سنة .
    (220)
    و در همان كتاب است كه حضرت رضا عليه السلام فرمود: در بنى اسرائيل شخص عابد به عبادت (هاى مستحب) نمى پرداخت تا اين كه نخست بيست سال سكوت اختيار مى كرد.
    و فِى ((اثنا عشريه)) قَالَ النبى صلى الله عليه و آله و سلم : كلام ابن آدم كله عليه لا اله الا امرا بالمعروف او نهيا عن المنكر او ذكر الله تعالى .(221) و من هنا قَالَ المعروف الكرخى : كلام العبد فيما لا يعنيه خذلان من الله ؛ و من كثر كلامه كثر سقطه .
    و در ((اثناعشريه)) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((تمام سخنان فرزند آدم بر ضرر اوست جز سخنى كه در زمينه امر به معروف يا نهى از منكر يا ذكر خداى متعال گفته باشد.))
    و از همين رو معروف كرخى گفت : سخن بيجا و بى فايده بنده نشانه اين است كه خدا او را رها ساخته است ؛ و هر كه سخنش ‍ زياد باشد لغزشش فراوان گردد.
    و اين خاموشى اگر چه مشكل است ، چه كلام را شهوتى است چون شهوت طعام و غيره ، و لكن قيل لعارف : متى اتكلم ؟ قَالَ: اءِذَا احببت اءن تسكت ، قَالَ: متى اسكت ؟ قَالَ: اءِذَا احببت اءن تتكلم .
    ... و به عارفِى گفته شد: چه وقت سخن گويم ؟ گفت : آن گاه كه دوست دارى ساكت باشى . گفت : كى سكوت كنم ؟ گفت : آن گاه كه دوست دارى سخن گويى .
    و فِى المكاتيب و ثانيا اعلام مى رود كه صمت معد القاء حكمت و فاتح باب فكرت است . اگر مذاكره حكمت بر وجهى كه خالى از بحث و مخالفت باشد اتفاق افتد با تذكار احوال اولياء الله و امثال اين سخنان ، فبها و نعمت ،
    (222) و اگر جهت ضروريات دنيويه قدرى سخن لازم گردد خالى از تطويل و ترجيع ،(223) اميد كه مكفور(224) و مغفور باشد، ما عداى اين دو نوع ، سخن نگفتن و به جاى آن سكوت و صموت كه فاتح باب حكمت و فكرت و عبرت است گزيدن اولى است . مجلس اخوان بايد شبيه مجلس ‍ اهل جنت باشد كه : لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما.(225)
    و در آن (بهشت) هيچ سخن لغو و بزهى نشنوند، مگر سلام و تحيت .
    و فِى النبوى صلى الله عليه و آله و سلم : من سره اءن يسلم فليلزم الصمت .
    (226)
    و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله و سلم است ؛ هر كه شادمان است كه در سلامت باشد، بايد ملازم سكوت گردد.
    و عن اميرالمؤ منين عليه السلام : لسان العاقل وراء قلبه ، و لسان الاحمق وراء قلبه .
    (227)
    و اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: زبان عاقل پشت قلب اوست ، و زبان نادان جلو قلبش است .
    بيان : وراء الاول بمعنى الخلف ، و الثانى بمعنى قدام و امام ، و الكلمة من الاضداد، هكذا قيل ، فتامل .
    ((وراء)) اول به معنى پشت ، و ((وراء)) دوم به معنى جلو و پيش ‍ است ، و گفته اند كه اين كلمه از اضداد است كه معانى ضد يكديگر دارند. دقت شود.
    و قَالَ ابوذر رحمة الله : اءنّ هَذَا اللسان مفتاح كل خير و شر، فاختم على لساءِنَّكَ كما تختم على ذهبك و فضتك .
    (228)
    و ابوذر (ره) فرموده : اين زبان كليد هر خير و شرى است ، پس بر زبانت مهر بزن چنان كه بر سيم و زرت مهر مى نهى .
    خل جنبيك لرام وامض عنه بسلام انما السالم من الجم فاه بلجام مت بداء الصمت خير لك من رد الكلام رب قول جرّ آجال فئام ففئام
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #44
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    از آن كس كه تو را به باد تهمت و ناسزا مى گيرد رو گردان و با گفتن يك سلام (يا با سلامتى و ملايمت) از كنارش بگذر، كه تنها كسى سالم ماند كه دهان خود را لجام كند. اگر به درد سكوت بميرى به از آن است كه پاسخ دهى ، چه بسا سخنى كه اجل افراد بسيارى را سر آورد.
    و فِى النبوى صلى الله عليه و آله و سلم : لا يستكمل احدكم حفيفة الايمان حتّى يخزن لسانه .(229)

    و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله و سلم است كه : هيچ يك از شما به كمال حقيقت ايمان نرسد تا اين كه زبان خود را حبس ‍ كند.
    و سئل محمد بن واسع : هل عرفت ربك ؟ فسكت ساعة ثم قَالَ: من عرف الله قَلّ كلامه و دام تحيره .
    از محمد بن واسع پرسيدند: آيا پروردگارت را را شناخته اى ؟ زمانى سكوت كرد، سپس گفت : هر كس خدا را شناخت سخنش ‍ اندك و حيرتش (در عظمت حق) دائم گشت .
    و قيل ((العارفون على الحقيقة صم و بكم)). معناه : اءنّ من عرف الله حق معرفته قلّ كلامه و سماعه و نظره فِى غير ذات الله سبحانه ، و فنى عن رؤ ية الاعمال ، و صار متحيرا مع الاتصال و مستقرا اليه فِى جميع الاحوال ، و منقطعا عن الحال الى ولىّ الحال ، قائما بالامور بحقايقها لا بالحسبان فانها راءس الخسران و به زلت عن منازل الصديقين اقدامهم .
    و گفته شده : ((عارفان در حقيقت كر و لالند)). معناى اين سخن اين است كه : هر كس خدا را چنان كه بايسته است شناخت ، گفتن و شنيدن و ديدنش در غير مورد خداى سبحان اندك شود، و از ديدن اعمال فانى گردد، و با اتصال به حضرت او حيران و واله شود، و در تمام حالات در مقام حضور استقرار يابد، و از حال بريده به صاحب حال پيوندد، و حقيقتا به انجام امور پردازد نه با پندار كه آن سر زيانكارى است و قدم هاى چنين كسانى (كه با پندار سر و كار دارند) از منازل صديقان لغزيده و به دور افتاده اند.
    قَالَ بعض اهل المعرفة : ((من عرف الله حق معرفته كَلّ لسانِهِ و دهش عقله)). و اى دهشة اشد من دهشة العارف ؟ اءنْ تكلم بحاله هلك و اءنْ سكت احترق .
    يكى از اهل معرفت گفته : ((هر كس كه خدا را آن چنان كه بايسته است شناخت ، زبانش گنگ و عقلش مدهوش گردد)). و كدام دهشتى از دهشت عارف بيشتر است ؟ اگر از حال خود گويد هلاك شود، و اگر سكوت كند جانش آتش گيرد!
    و فِى (( نهج البلاغه)): اللسان سبع اءن خلى عنه عقر.(230) اءِذَا تم العقل نقص الكلام .(231) و من علم اءن كلامه من عمله قلّ كلامه الا فيما يعنيه .(232)
    در ((نهج البلاغه)) آمده : ((زبان درنده اى است كه اگر آزاد گذارده شود مى درد)). و فرموده : ((چون عقل كامل شود سخن كاهش ‍ يابد)). و فرموده : ((و هر كس بداند سخن او از اعمالش محسوب است سخنش جز در موارد لازم كاهش يابد.))
    قَالَ بعض الحكماء: لساءِنَّكَ سبع ، فان خليته و لم تحفظه اكلك .
    يكى از حكماء گفته : زبانت درنده اى است كه اگر آزادش نهى و حفظش نكنى تو را مى خورد.
    و فِى ((مجالس الصدوق)) (ره) عن الصادق عن آبائه عليهم السلام ، عن رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : من عرف الله و عظّمته منع فاه من الكلام ، و بطنه من الطعام ، و عنى نفسه بالصيام و القيام . قَالَوا: بآبائنا و امهاتنا انت يابن رسول الله ! هؤ لاء اولياء الله ؟ قَالَ: اءنّ اولياء الله سكتوا فكان سكوتهم فكرا، و تكلموا فكان كلامهم ذكرا، و نظروا فكان نظرهم عبرة ، و نطقوا فكان نطقهم حكمة ، و مشوا فكان مشيهم بين النَّاس بركة ؛ لولا الآجال اَلَّتِى قد كتبت عليهم لم تستقر ارواحهم فِى اجسادهم خوفا من العذاب و شوقا الى الثواب .
    (233)
    و در ((مجالس صدوق)) از امام صادق ، از پدرانش عليهم السلام ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه : هر كس خدا را شناخت و او را بزرگ داشت ، دهانش را از سخن ، و شكمش را از طعام باز دارد، و خود را با روزه و نماز به زحمت و رياضت اندازد.
    گفتند: پدر و مادرمان فدايت اى رسول خدا! اينان اولياى خدايند؟
    فرمود: اولياى خدا سكوت كنند و سكوتشان تفكر است ، و سخن گويند و سخنشان ذكر است ، و نظر كنند و نظرشان عبرت است ، و به نطق آيند و نطقشان حكمت است ، و راه روند و راه رفتنشان ميان مردم بركت است . اگر اجلهايى كه خداوند بر ايشان معين فرموده نبود، از بيم عذاب و شوق به ثواب ، روحشان در كالبدهاشان آرام نمى گرفت .
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : اربع لا يصيبهن الا المؤ من : الصمت و هو اول العبادة ، و التواضع لله سبحانه ، و ذكر الله تعالى على كل حال ، و قلة الشى ء - يعنى المال -.
    (234)
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #45
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    و از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت است كه : چهار چيز است كه جز مؤ من بدان ها دست نيابد: سكوت ، كه آن آغاز عبادت است ، و تواضع در برابر خداى سبحانه ، و ذكر خدا در هر حال ، و كمى مال .
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : سكوت اللسان سلامة الانسان .
    (235)
    و فرمود: سكوت زبان ، سلامت انسان است .
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : بلاء الانسان من الانسان .
    (236)
    و فرمود: بلاى انسان از زبان است .
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : سلامة الانسان من حفظ اللسان .
    (237)
    و فرمود: سلامت انسان از نگهدارى زبان است .
    قَالَ بعض الحكماء: احفظ لساءِنَّكَ عن خبيث الكلام و فِى غيره لا تسكت اءن استطعت . فاما السكينة و الصمت فهو هيئة حسنة رفيعة عند الله عز و جل لاهلها و هم امناء اسراره فِى ارضه .
    (238)
    يكى از حكماء گفته : زبان خود را از كلام زشت نگه دار، و اگر مى توانى در غير سخن زشت سكوت مكن . و اما وقار و سكوت براى اهل خود هيئت زيبا و بلندى مرتبه نزد خداى عز و جل است ، و آنان امينان اسرار خداوند در زمين اويند.
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن انفق فضلات ماله ، و امسك فضلات لسانه .
    (239)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خوشا حال كسى كه زياديهاى مالش را انفاق كند، و زيادى هاى زبانش را نگه دارد.
    و فِى كتاب ((الشهاب)) عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : املاء الخير خير من السكوت ، و السكوت خير من املاء الشر.
    (240)
    و در كتاب ((شهاب)) از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه : سخن گفتن خير بهتر از سكوت است ، و سكوت بهتر از سخن گفتن شر است .
    و فيه عنه صلى الله عليه و آله و سلم : اءنّ الله عند لسان كل قائل .
    (241)
    و فرمود: خداوند نزد زبان هر گوينده اى حاضر است .
    و قَالَ اميرالمؤ منين عليه السلام : المرء مخبوء تحت لسانه . فزِن كلامك و اعرضه على العقل و المعرفة ، فان كان لله و فِى الله فتكلم به ، و اءنْ كان غير ذلك فالسكوت خير منه .
    (242)
    و امير مؤ منان عليه السلام فرمود: شخصيت مرد زير زبانش پنهان است ، پس سخن خود را بسنج و آن را بر عقل و معرفت عرضه دار، پس اگر براى خدا و در راه خداست ، بگو، و اگر جز اين است پس سكوت بهتر از آن است .
    و فِى ((الكافى)) عن ابى الحسن عليه السلام : من علامات الفقه : الحلم و العلم و الصمت ، اءنّ الصمت باب من ابواب الحكمة ، اءنّ الصمت يكسب المحبة ، اءِنَّهُ دليل على كل خير.
    (243)
    و در ((كافى)) از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: از نشانه هاى دانايى : بردبارى و دانش و سكوت است ، سكوت درى از درهاى بهشت است ، سكوت محبت مى آورد، راستى كه سكوت راهنماى هر خيرى است .
    و فِى آخر: انما شيعتنا الخُرس .
    (244)
    و در حديث ديگرى است كه شيعيان ما بى زبانند.
    و فِى آخر عن ابى عبدالله عليه السلام : لا يزال العبد [المومن] يكتب محسنا مادام ساكتا، فاءِذَا تكلم كتب محسنا او مسيئا.
    (245)
    و در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام است كه : پيوسته بنده نيكوكار نوشته شود تا زمانى كه ساكت باشد و چون سخن گويد نيكوكار يا بدكار نوشته شود.
    و فِى ((التحصين)) عن عكرمة ، عن عبدالله بن عمر قَالَ: بينا نحن حول رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : اذ ذكرت عنده الفتنة ، قَالَ: فقَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : اءِذَا رايت النَّاس ‍ مرجت عهودهم ، و خفرت اماناتهم ، و كانوا هكذا - و شبّك اصابعه - قَالَ: فقمت اليه فقُلْتُ: الله اكبر! كيف افعل عند ذلك جعلنى الله فداك ؟ قَالَ: الزم بيتك ، و امسك عليك لساءِنَّكَ، و خذ ما تعرف ، و ذر ما تنكر، و عليك بامر خاصة نفسك ، و ذر عنك امر العامة .
    (246)
    و در ((تحصين)) از عكرمه ، از عبدالله بن عمر روايت كرده است كه گفت : ما اطراف رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بوديم كه سخن از فتنه در ميان آمد، آن حضرت فرمود: فتنه زمانى است كه ببينى پيمان هاى مردم شكسته شود و در امانتهاشان خيانت شود - و انگشتان خود را درهم نموده ، فرمود - و همه اينگونه شوند.
    من برخاستم و گفتم : الله اكبر، فدايت شوم من در آن وقت چه كنم ؟
    فرمود: در خانه بنشين و زبان خود در كش و آن چه [از دين] مى شناسى عمل كن و آن چه را نمى شناسى رها ساز، و به شخص ‍ خود پرداز و كار عموم را رها كن .
    و عن ابن عباس : لا تكثروا الكلام بغير ذكر الله فان الكلام بغير ذكر الله تعالى قوة للقلب ، و اءنّ ابعد الخلق من الله تعالى القلب القاسى .
    (247)
    و ابن عباس گفته : به غير ذكر خدا سخن زياد مكنيد، كه سخن در غير ياد خدا موجب سنگدلى است ؛ و دورترين آفريدگان از خداى متعال دل سخت است .
    و لما اهبط الله تعالى آدم عليه السلام فاوحى اليه : يا آدم اقلّ كلامك ترجع الى جوارى .
    (248)
    و چون خداوند متعال آدم عليه السلام را از بهشت فرو فرستاد به او وحى فرمود كه : اى آدم ! از سخنت بكاه تا به جوار من باز گردى .
    قيل لعيسى عليه السلام : دُلّنا على عمل ندخل به اَلْجَنَّة ، فقَالَ عليه السلام : لا تنطقوا ابدا.
    (249)
    به عيسى عليه السلام گفتند: ما را به عملى رهنمون شو تا به آن داخل بهشت شويم . فرمود: هرگز سخن مگوييد [گفتند: نمى توانيم ، فرمود: پس جز خوبى سخن مگوييد].

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #46
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [12]: [در ترك لقمه حرام و شبهه ناك]
    و از جمله وصايا ترك لقمه حرام و لقمه شبهه است ، زيرا كه قُلْتُ طعام وقتى مثمر ثمرات مذكوره مى شود كه از ممر حلال باشد.
    قَالَ الحكماء: اللقمة خمسة :
    لقمة حلال ، و لقمة حرام ، و لقمة شبهة ، و لقمة عادة . فاما اللقمة الحرام فانها تورث فِى القلب العداوة و تجرى على لساءِنَّكَ الكذب و الغيبة .
    و اما لقمة الشبهة فتورث فِى القلب الشك و الوسوسة و تجرى على لساءِنَّكَ فضول الكلام و تقسى القلب و تبعث الى اتباع الهوى .
    و اما لقمة الشهوة فتورث فِى القلب الامل و تجرى على لساءِنَّكَ فضول القول .
    و اما لقمة العادة فتورث القناعة فِى القلب و تجرى على لساءِنَّكَ كلام الحكماء و الامر بالمعروف و نهى عن المنكر.
    و اما اللقمة الحلال فتورث فِى القلب رضاء الرب .

    حكما گفته اند: لقمه پنج قسم است : لقمه حلال ، لقمه حرام ، لقمه شبهه ناك ، لقمه شهوت انگيز، لقمه عادت .
    اما لقمه حرام مورث دشمنى در قلب شود و دروغ و غيبت را بر زبان جارى مى سازد.
    و لقمه شبهه مورث شك و وسوسه در قلب گردد و پرحرفِى را بر زبان جاى سازد و دل را سخت نموده و بر پيروى از هواى نفس ‍ برانگيزد.
    و لقمه شهوت مورث آرزو در قلب شود و پر سخنى بر زبان جارى كند.
    و لقمه عادت مورث قناعت در قلب شود و كلام حكيمان و امر به معروف و نهى از منكر را بر زبان جارى سازد.
    و لقمه حلال مورث رضاى از پروردگار در قلب شود.
    و فِى ((التحصين)): و فِى الحديث : من اكل طعاما للشهوة حرّم الله على قلبه الحكمة .(250)و من اكل الحلال اربعين يوما نوّر الله قلبه و اجرى ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه .
    (251)
    و در ((تحصين)) آورده است كه در حديث است : هر كس طعامى را از روى شهوت و خواهش نفس (نه از روى زيان بدن) بخورد خداوند حكمت را بر دل او حرام فرمايد. و هر كس چهل روز حلال بخورد خداوند دل او را نورانى كند، و چشمه هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى سازد.
    و قيل : اطب طعمتك تستجب دعوتك .
    (252)
    و گفته شده : طعام خود را پاكيزه ساز تا دعايت مستجاب شود.
    و عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : من اكل حلال اربعين يوما نور الله قلبه للايمان .
    (253)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس چهل روز حلال بخورد خداوند دل او را براى ايمان روشن كند.
    و عن الصادق عليه السلام : اءنّ لله تعالى ملكا ينادى على بيت المقدس كل ليلة : من اكل الحرام لم يقبل الله منه صرفا و لا عدلا.
    (254)
    و امام صادق عليه السلام فرمود: خداى متعال را فرشته اى است كه هر شب بر فراز بيت المقدس ندا كند: هر كس حرام خورد خداوند هيچ صرف (نافله ) و عدلى (فريضه اى) را از وى قبول نمى كند.
    بيان : الصرف : النافلة ، و العدل : الفريضة .
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : لو صليتم حتّى تكونوا كالاوتار، و صمتم حتّى تكونوا كالحنايا لم يقبل الله منكم الا بورع حاجز.
    (255)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اگر آن قدر نماز گزاريد تا مثل زه كمان باريك و لاغر شويد، و آن قدر روزه بداريد تا مانند قوس كمان خميده گرديد خداوند از شما نمى پذيرد مگر با پرهيزى كه شما را از گناه و حرام باز دارد.
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : من الشترى ثوبا بعشرة دراهم و فِى ثمنه درهم حرام ثم يتقبل الله تعالى صلاته مادام يلبسه .
    (256)
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس لباسى را به ده درهم بخرد و در آن يك درهم حرام باشد، تا زمانى كه آن لباس را به تن دارد خداى متعال نماز او را قبول نفرمايد.
    و عنه صلى الله عليه و آله و سلم : العبادة مع اكل الحرام كالبناء على الرمل - قيل او الماء -.
    (257)
    و از آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم روايت است كه : عبادتى كه همراه با خوردن حرام باشد مانند ساختمان كردن بر روى ريگ - يا آب - است .
    و فِى كتاب ((اسرار الامامة)): و فِى الخبر: ترك ذرة من المناهى احب الى الله تعالى من عبادة الثقلين .
    (258)
    و در كتاب ((اسرار الامامة)) آورده : در خبر است كه : رها ساختن يك ذره از آن چه از آن نهى شده است نزد خداى متعال از عبادت جن و انس محبوبتر است .
    بيان : انما كان ترك المناهى كذلك لان فيه ترك الشهوة .
    ترك مناهى به اين دليل اين قدر پر اهميت است كه در آن ترك شهوت و ميل نفس نهفته است .
    و فِى الوحى القديم : الدعاء مع اكل الحرام كناقل الماء فِى المنخل .
    (259)
    و در وحى قديم آمده است : دعا كردن همراه با خوردن حرام مانند آب بردن با غربال است .
    و قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : اصل الدين الورع ، كن ورعا تكن اعبد النَّاس . كن بالعمل بالتقوى اشد اهتماما منك بالعمل بغيره ، فاءِنَّهُ لا يقل عمل بالتقوى و كيف يقل عمل يتقبل لقَوْله عز و جل : ((انما يتقبل الله من المتقين))(260) فكان التقوى مدار قبول العمل .
    و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((ريشه دين پرهيز است ، پرهيزگار باش تا عابدترين مردم باشى . براى عمل با تقوا بيشتر اهتمام داشته باش تا براى عمل بدون آن . زيرا عمل با تقوا اندك شمرده نشود، و چگونه اندك به شمار آيد كه مورد قبول است به دليل قول خداى عز و جل : ((جز اين نيست كه خداوند عمل را از پرهيزگاران قبول مى فرمايد)). پس تقوا مدارا و محور قبول عمل است .))
    و سئل الصادق عليه السلام عن التقوى فقَالَ عليه السلام : اءن يفقدك الله حيث امرك ، و لا يراك حيث نهاك .
    (261)
    و از امام صادق عليه السلام درباره تقوا پرسش شد، فرمود: تقوا اين است كه خداوند آن جا كه تو را فرمان داده گم نكند، و در جايى كه تو را نهى كرده نبيند.
    و فِى ((الكافى)) عن ابى عبيدة الحذاء، عن الصادق عليه السلام قَالَ: قَالَ عليه السلام لى : اءلا اخبرك باءشدّ انصافك النَّاس من نفسك ، و مواساتك اخاك المسلم فِى مالك ، و ذكر الله كَثِيرا؛ اما انى لا اعنى ((سبحانَهُ الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر)) و اءنْ كان منه ، و لكن ذكر الله عند ما احل و حرّم ، فان كان طاعة عمل بها، و اءنْ كان معصية تركها.
    (262)

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #47
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    و در ((كافى)) از ابى عبيده حذاء روايت كند كه گفت : امام صادق عليه السلام به من فرمود: آيا تو را از سخت ترين چيزى كه خداوند بر آفريدگانش واجب كرده خبر ندهم ؟ سپس فرمود: از سخت ترين چيزهايى كه خداوند واجب فرموده اين است كه : با مردم از سوى خودت انصاف دهى ، و در مال خود با برادر مسلمانت مواسات و همكارى كنى ، و بسيار ياد خداوند كردن ؛ و آگاش باش كه منظورم ذكر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست هر چند كه اين هم ذكر است ، ولى مقصودم ياد كردن خداست نزد حلال و حرام او، پس اگر آن كار طاعت خدا بود عمل كند، و اگر معصيت او بود ترك نمايد.
    فالتقوى هى العدة الكافية فِى قطع الطريق الى الله بل هى اَلْجَنَّة الواقية ، و هى الممدوحة بكل لسان فِى قَوْله سبحانه : و لقد وصينا اَلَّذِى نَ اوتوا الكتاب من قبلَكُمْ و اياكم اءن اتقوا الله .(263) وصى بها عباده لمكان حكمة و رحمة .
    پس تقوا توشه كافِى براى پيمودن راه ، به سوى خداست بلكه سپر نگهدارنده است . و آن عمل ممدوح و پسنديده اى در هر زبان است آن جا كه خداى سبحان فرموده : ((و به تحقيق به كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و نيز به شما سفارش كرديم كه تقواى الهى پيشه كنيد)). خداوند از روى حكمت و رحمتى بندگان خود را بدان سفارش فرموده است .
    و فِى كتاب ((مطالب السؤ ول)): اءنّ عليا عليه السلام ولّى عسكرا رجلا من ثقيف ، فقَالَ هَذَا الوالى : قَالَ عليه السلام لى : اءِذَا صليت الظهر غدا فعُد الىّ. قَالَ: فلما كان الغد و صليت الظهر عدت اليه فلم اجد عنده حاجبا يحسبنى ، فدخلت فوجدته جالسا و عنده قدح و كوز ماء فدعا بوعاء مشدود و عليه خاتم ، فقُلْتُ فِى نفسى : لقد امننى حتّى يخرج الىّ جواهرا، و لا ادرى ما فيه ، فلما كسر الخاتم فاءِذَا فيه سويق ، فاخرج منه فصبّه فِى القدح و صبّ عليه الماء فشرب و سقانى ، فلم اصبر فقُلْتُ: يا اميرالمؤ منين ! اتصنع هَذَا بالعراق و طعام العراق كثير! فقَالَ: اما و الله ما اختم عليه بخلا و لكنى ابتاع مقدار ما يكفينى فاخاف اءن ينفض فيوضع فيه من غيره و انا اكره اءن ادخل بطنى الا طيبا فلذلك احترزت بما ترى ، فاياك و تناول ما لم تعلم حله .
    (264)
    و در كتاب ((مطالب السوول)) آمده است : على عليه السلام ولايت لشكرى را به مردى از قبيله ثقيف سپرد، آن مرد گويد: امام عليه السلام به من فرمود: فردا پس از اداى نماز ظهر نزد من باز گرد. فردا پس از اداى نماز ظهر نزد حضرتش باز گشتم و دربانى نيافتم كه مانع من شود، پس بر آن حضرت وارد شده ديدم نشسته و يك قدح و كوزه آبى نزد ايشان بود. حضرت ظرفِى سر به مهر را طلب كرد. پيش خودم گفتم : حتما مرا امين دانسته و مى خواهد گوهرى را از آن ظرف برايم بيرون آورد، و نمى دانستم در آن ظرف چيست . چون مهر آن را شكست ديدم مقدارى آرد در آن است ، مقدارى از آن را بيرون آورده ، در قدح ريخت و مقدارى آب بر روى آن ريخت و نوشيد و به من نيز نوشانيد. من طاقت نياورده گفتم : اى امير مؤ منان در عراق دست به چنين كارى مى زنيد (سر كيسه را مى بنديد) در حالى كه گندم عراق فراوان است ! فرمود: به خدا سوگند از روى بخل سر آن را مهر نكردم ولى به قدر ضرورت و كفايت خريدارى مى كنم و مى ترسم كه در آن را باز كنند و از غير آن بر آن بيفزايند، و من خوش ندارم كه در شكم خود جز طعام پاكيزه داخل كنم ، و به همين دليل آن گونه كه ديدى احتراز مى ورزم ؛ پس تو نيز از برگرفتن آن چه وجه حلال بودنش را ندانى بپرهيز.
    و فِى ((روضة الكافى)) عن ابى عبدالله عليه السلام يَقوُل : اءنّ ولىَّ علىّ لا ياكل الا الحلال لاءن صاحبه كان كذلك و اءنّ ولىّ عثمان لا يبالى احلالا اكل ام حراما لان صاحبه كان كذلك .
    (265)
    و در ((روضه كافى)) روايت كرده كه امام صادق عليه السلام مى فرمود: دوست على عليه السلام جز حلال نخورد، زيرا صاحب او چنين بود. و دوست عثمان باك ندارد كه حلال مى خورد يا حرام ، زيرا صاحب او چنين بود.
    قَالَ سهل : ((لو كانت الدنيا دما عبيطا كان قوت المؤ من منه حلالا لان اكل المؤ من بقدر الضرورة و بقدر القوام ، فان زاد فثلث البطن و هو نصف مدّ فِى كل يوم فان زاد فمد، فان زاد فليس بزاهد، و الافضل اءن يطوى سبعة ايام ، و قيل : اربعين . و الاولى اءن ياكل فِى اليوم و الليلة مرة ، و اءنْ خاف من النوم بسبب الشبع فيقسمه قسمين ياكل احدهما عند الافطار و الاخر عند السحر؛ و هَذَا هو سر الامر بالسحور. و المطلوب اءنْ لا تثقل المعدة و يحس بالم الجوع فيحصل التشبه بالملائكة و التخلى للعبادة .
    سهل گفته است : ((اگر دنيا يكپارچه خون تازه باشد باز هم قوت مؤ من حلال است ، زيرا خوراك مؤ من به قدر ضرورت و قوام بدن اوست)). و اگر بناست بيشتر بخورد بايد به اندازه يك سوم شكم باشد و آن روزاءِنَّهُ نيم چارك است و اگر بيشتر خواهد، يك چارك ، و اگر بيشتر خواهد زاهد نيست . و بهتر است هفت روز شكمش خالى باشد،
    (266) و گفته اند: چهل روز. و بهتر است شبِاءَنَّهُ روز يك مرتبه بخورد، و اگر بيم آن دارد كه از سيرى خوابش ببرد آن را دو بخش كند يك بخش را به وقت افطار و ديگرى را به وقت سحر بخورد؛ و فلسفه امر به خوردن سحرى همين است . و مطلوب آن است كه معده را سنگين نسازد و درد گرسنگى را احساس كند تا شباهت به فرشتگان و آسودگى براى عبادت حاصل گردد.
    و فِى ((تاويل الايات)) فِى تفسير: اءنّ الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين :(267) و فِى ((الكافى)) عن ابى جعفر عليه السلام قَالَ: وجدنا فِى كتاب علىّ عليه السلام : اءنّ الارض لله يورثها من يشاء - الى آخر الاية -: انا و اهل بيتى اَلَّذِى نَ اورثنا الله الارض ، و نحن المتقون ، و الارض كلها لنا، فمن احيى ارضا من المسلمين فليعمرها و اليؤ د خراجها الى الامام من اهل بيتى و له ما اكل حتّى يخرج القائم من اهل بيتى بالسيف فيحويها و يمنعها و يخرجهم منها كمال حواها رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم و منعها الا ما كان فِى ايدى شيعتنا فاءِنَّهُ يقاطعهم على ما فِى ايديهم و يترك الارض فِى ايديهم .
    (268)
    و در ((تاويل الايات)) در تفسير آيه شريفه ((همانا زمين از آن خداست ، آنرا به هر يك از بندگانش كه بخوهد به ارث مى دهد، و عاقبت از آن پرهيزكاران است)) گويد: در ((كافى)) از امام باقر عليه السلام روايت كرده اند كه فرمود: در كتاب على عليه السلام يافته ايم كه در ذيل اين آيه فرموده : من و خاندان من كسانى هستيم كه خداوند زمين را به ارث به ما داده است ، و ما همان پرهيزكارانيم ، و تمام زمين از آن ماست . پس هر يك از مسلمانانى كه زمينى را احياء كند بايد آن را آباد نمايد و مالياتش را به امام از اهل بيت من بدهد، و آن چه از آن مى خورد بهره اوست تا اين كه قائم اهل بيت من قيام به سيف (قيام مسلحانه) نمايد، پس همه آن ها را تصرف و مرزبندى كند و آنان را از آن بيرون كند - چنان چه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زمين ها را تصرف و مرزبندى نمود - مگر آن چه كه در اختيار شيعيان ماست ، كه با آنان بر سر آن مقاطعه و پيمانكارى كند و زمين را در اختيار آنان وانهد.
    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #48
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*





    و فِى ((تاويل الايات)) عن ((الكافى)) عن يونس بن ظبيان قَالَ: قُلْتُ لابى عبدالله عليه السلام : ما لَكُمْ فِى هذه الارض ؟ فتبسم ثم قَالَ عليه السلام : اءنّ الله تبارك و تعالى بعث جبرئيل و امره اءنْ يخرق بابهامه ثمانية انهار فرمود: يالارض ، منها سيحان و جيحان و نهر بلخ و الخشوع و هو نهر الشاش ، و مهران و هو نهر هند، و نيل مصر و دجلة [بغداد] و الفرات ؛ فما شُقّت و اشتقّت فهو لنا، و ما كان لنا فهو لشيعتنا، و ليس لعدون منه شى ء الا ما غصب عليه ، فان شيعتنا لفِى اوسع مما بين ذه الى ذه - يعنى السماء و الارض - ثم تلا هذه الاية : ((قل من حرم زينة الله اَلَّتِى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا فِى الحيوة الدنيا))(269) المغصوبين عليها ((خالصة)) لهم ((يَوْم الْقِيَامَةِ)) بلا غصب .(270)
    و نيز در ((تاويل الايات)) از ((كافى)) روايت كرده است كه : يونس بن ظبيان گفت : به امام صادق عليه السلام گفتم : شما را در اين زمينه چه بهره اى است ؟
    حضرت لبخندى زد، سپس فرمود: خداوند جبرئيل را برانگيخت و او را فرمود: تا با انگشت خود هشت نهر در زمين بشكافد كه از آن هاست : سيحان و جيحان و نهر بلخ و خشوع - كه نهرى در شاش است - و مهران - كه نهر هند است - و نيل مصر و دجله بغداد و فرات . پس هر چه از اينها اشتقاق پيدا كند از ماست ، و آن چه مال ماست از آن شيعيان ماست ، و دشمن ما را از آن نصيبى نيست مگر آن چه را كه غاصبِاءَنَّهُ به خود اختصاص دهد. و همانا شيعيان ما در فراخيى فراخ ‌تر از فاصله ميان آسمان و زمين قرار دارند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: ((بگو چه كسى زينت خدا را كه براى بندگانش بيرون آورده و روزى هاى پاك را حرام نموده است ؟ بگو آن ها براى كسانى است كه ايمان آورده اند)) و از ايشان غضب كرده اند ((و در قيامت خالص براى آن هاست)) و دست متجاوز و غاصب به آن نرسد.
    معنى ذلك : اءن هذه الانهار اَلَّتِى بها عمارة الارض و هى (زينة الله اَلَّتِى اخرج لعباده)) المطيع منهم و العاصى ((و الطيبات من الرزق)) الحلال منه ، فالمطيع يتناول حلالا و هم شيعة آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، و العاصى و هو عدوهم يتناول منها حراما. فقَوْله : ((هى للذين آمنوا)) و هم الائمة عليهم السلام و شيعتهم ((فِى الحيوة الدنيا)) بالملك و الاستحقاق ، فان نازعهم عدوهم فيها و غصبهم عليها فهم يَوْم الْقِيَامَةِ خالصة لهم بغير منازع و لا غاصب .
    (271)
    معناى اين حديث اين است كه : اين نهرهايى كه آبادانى زمين به آن هاست و اين ها همان زينت خدايند كه براى بندگانش از فرمانبر و نافرمان بيرون آورده است و همان روزى هاى پاك و حلال است ، اشخاص مطيع و فرمانبر كه شيعيان آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستند به طور حلال آن را بر گيرند، و اشخاص ‍ نافرمانى كه دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستند به طور حرام آن را به دست آورند پس ((آن براى كسانى است كه ايمان آورده اند)) كه همان امامان عليهم السلام و شيعيان ايشانند ((در زندگانى دنيا)) از روى مالكيت و استحقاق ، پس اگر دشمنان از آن ها به زور و درگيرى غصب نموده اند ((در قيامت خالص ‍ براى آن هاست)) و منازع و غاصبى نخواهند داشت .
    هَذَا؛ و در ((كافى)) حديث شريفِى نقل نموده است كه ششصد نماز به ازاى يك درهم از حق النَّاس ‍ مى دهند.
    (272)
    و عن على عليه السلام : طوبى للزاهدين فِى الدنيا، الراغبين فِى الْاخِرَة ، اولئك قوم اتخذوا الارض مهادا، و ترابها و سادا، و ماءها طيبا، و جعلوا الكتاب شعارا، والدعاء دثارا.
    اءنّ الله تعالى اوحى الى عبده المسيح عليه السلام : قل لبنى اسرائيل : لا تدخلوا بيتا من بيوتى الا بقلوب طاهرة و ابصار خاشعة و قلوب نقية و اعلمهم انى لا اجيب لاحد منهم دعوة و لاحد من خلقى قبلهم مظلمة
    .
    (273)
    و على عليه السلام فرمود: خوشا حال كسانى كه به دنيا بى ميل و به آخرت مايلند؛ آنان گروهى هستند كه زمين را بستر و خاك آن را بالش و آبش را عطر خود گرفته ، و كتاب (خدا) را بسان لباس ‍ زير و دعا را بسان لباس رو قرار داده اند. خداوند به بنده خود مسيح عليه السلام وحى فرستاد: به بنى اسرائيل بگو: به هيچ يك از خانه هاى من در نياييد جز با دلهاى پاك و ديدگان فرو هشته و قلبهاى پاكيزه ؛ و به آنان اعلام كن كه من دعاى احدى از آنان را كه مظلمه اى از بندگان من به گردن دارد مستجاب نخواهم كرد.
    و در ((عين الحياة)) نقل نموده است از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمودند كه :
    ((هر كس حق كسى در نزد او باشد و صاحبش بطلبد و او تاخير نمايد هر روزى براى او گناه عشّار نوشته مى شود)).
    (274)
    و نقل نموده است كه : ((هر كس خدا را شناخت و عظمت او را دانست منع مى كند دهانش را از سخن لغو، و شكمش را از زيادتى طعام ، و خود را به مشقت مى اندازد به روزه و عبادت .))(275)
    پس مناسب آن است كه فصلى نيز از رياضت ذكر نمايد به آداب متعلقه .

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #49
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فصل [13]: [در ذكر خداى متعال و رياضت نفس]
    و از جمله وصاياى بسيار بسيار موكده ذكر خداى تعالى و رياضت است .
    در ((عين الحياة)) گفته است كه : ((به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : نيستند شيعه على عليه السلام مگر نحيفان رنگ شكستگان لاغر جسمان خشكيده لبان تهى شكمان كه رنگشان متغير و رويشان زرد گرديده ؛ چون ظلمت شب ايشان را فرا گيرد زمين را فرش خود مى گردانند و زمين را به پيشانى هاى خود استقبال مى نمايند، سجده ايشان بسيار است ، و آب چشم ايشان ريزان است ، و گريه ايشان فراوان است ، در هنگامى كه مردم شادند ايشان محزون و اندوهناك اند.
    و در حديث ديگر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود به جماعتى كه گفتند: ما شيعه شماييم : ((چرا بر شما سيماى شيعه مشاهده نمى كنم ؟)) گفتند: سيماى شيعه چيست يا اميرالمؤ منين ؟ فرمود: كه : روى هاى ايشان زرد است از بيدارى شب ، و چشمهاى ايشان گود است از بسيارى گريه ، پشتهاى ايشان خم است از بسيارى نماز، شكم هاى ايشان بر پشت چسبيده است از بسيارى روزه ، لبهاى ايشان خشكيده از بسيارى دعا، پيوسته آثار خاشعان از ايشان هويداست .))(276)
    و رياضتى كه در اين مقام مراد ماست عبارت از كم خوردن و كم خوابيدن و كم حرف زدن و لباس پست پوشيدن و عزلت از خلق و زهد از دنيا و امثال اينهاست كه از صاحب شرع امر بليغ به اين ها وارد شده است و مثمر ثمرات عظيمه است .
    قَالَ الله تبارك و تعالى : و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس ‍ عن الهوى فان اَلْجَنَّة هى الماوى .(277)
    خداى تبارك و تعالى فرموده : و اما آن كس كه از مقام و موقعيت پروردگارش بيم دارد، و نفس را از ميل و خواهش باز دارد، پس ‍ همانا بهشت ماواى اوست .
    در ((اوصاف الاشراف)) گفته است : ((رياضت رام كردن ستور بود به منع او از حركات غير مطلوبه و ملكه گردانيدن او را به طاعت صاحب [خويش] در آن چه او را بر آن دارد از مطالب خويش . و در اين موضع هم مراد از رياضت ، منع نفس حيوانى است از انقياد و مطاوعت قوه شهويه و غضبيه و آن چه به آن دو قوه تعلق دارد، و منع كردن نفس ناطقه از متابعت قواى حيوانى كه رذايل اخلاق و اعمال مانند حرص بر جمع مال و كسب جاه و توابع آن از حيله و مكر و خديعه و غلبه و تعصب و حقد و حسد و فسق و فجور و انهماك در شرور و مثل اين ها از آن حادث شود، و ملكه گردانيدن نفس انسانى را به طاعت عقل عملى بر وجهى كه رساننده او باشد به كمالى كه او را ممكن باشد.
    و غرض از رياضت سه چيز است :
    يكى : رفع موانع وصول به حق و آن شواغل ظاهر و باطن است .
    دوم : مطيع گردانيدن نفس حيوانى [مر] عقل عملى را كه باعث شد بر كمال .
    سيم : ملكه گردانيدن نفس انسانى را [به] ثبات بر آن چه معدّ او باشد قبول فيض الهى را تا به كمالى كه او را ممكن باشد برسد)).(278 )
    و چون اين ضعيف بعضى از مراتب رياضت را ذكر نمود با اخبار متعلقه به آن بعضى ديگر را در اين فضل ذكر مى نمايد.
    و فِى ((قرب الاسناد)) عن جعفر بن محمد عليهماالسلام : اءنّ روح آدم عليه السلام لما امرت اءن تدخل فيه كرهته ، فامرها اءن تدخل كرها و تخرج كرها.(279)
    در ((قرب الاسناد)) از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : روح آدم عليه السلام وقتى ماءمور شد در او داخل شود او را ناخوش داشت . پس خداوند به او امر فرمود كه با كراهت و ناخوشايندى در او داخل شود و نيز با كراهت و ناخوشايندى از او بيرون آيد.
    و فِى كتاب ((التحصين)) من كتاب ((زهد النبى صلى الله عليه و آله و سلم)) للشيخ ابى جعفر احمد بن على القمى (280) نزيل الرى ، باسناده عن سعيد بن زيد بن عمر [و] بن نفيل قَالَ: سمعت النبى صلى الله عليه و آله و سلم يَقوُل : و اقبل على اسامة بن زيد فقَالَ: يا اسامة ! عليك بطريق الحق ، و اياك اءن تختلج دونه بزهرة رغبات الدنيا و غضارة نعيمها و بائد سرورها و زايل عبثها.(281)
    و در كتاب ((تحصين)) از كتاب ((زهد النبى صلى الله عليه و آله و سلم)) تاءليف شيخ ابى جعفر احمد بن على قمى ساكن رى به سندش از سعيد بن زيد بن عمر [و] بن نقيل روايت كرده است كه گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه رو به اسامة بن زيد كرده بود شنيدم كه مى فرمود: اى اسامة ! بر تو باد به راه حق ، و بپرهيز از اين كه به خاطر شگفتى و شكوفايى رغبت هاى دنيا و تازگى نعمت ها و شادى زودگذر و عيش ناپايدار آن راهى غير حق پويى !.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #50
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*




    فقَالَ اسامة : يا رسول الله ! ما ايسر ما ينقطع به ذلك الطريق ؟
    قَالَ: السهر الدائم ، و الظماء فِى الهواجر، و كف النفس عن الشهوات ، و ترك اتباع الهوى ، و اجتناب ابناء الدنيا.

    اسامه گفت : اى رسول خدا، آسانترين وسيله كه بدان اين طريق پيموده شود چيست ؟ فرمود: شب زنده دارى هميشگى ، و تشنگى در گرما، و خوددارى از شهوات ، و ترك پيروى از اميال نفسانى ، و پرهيز از ابناء دنيا.
    يا اسامة ! عليك بالصوم فاءِنَّهُ قربة الى الله ، و ليس شى ء اطيب عندالله من ربح فم الصائم ترك الطعام و الشراب لله رب العالمين ، و آثر الله على ما سواه ، و ابتاع آخرته بدنياه ؛ فان استطعت اءن ياتيك الموت و انت جائع ، و كبدك ظمآن فافعل فاءِنَّكَ تنال بذلك اشرف المنازل و تحل مع الابرار و الشهداء و الصالحين .
    اى اسامه ! بر تو باد به روزه داشتن ، كه آن موجب تقرب به درگاه خداوند است ، و نزد خداوند چيزى خوشبوتر از بوى دهان روزه دار نيست كه طعام و شراب را به خاطر پروردگار عالميان ترك نموده ، و خدا را بر هر چه غير اوست برگزيده ، و با ثمن دنيا آخرت را خريدارى نموده است . پس اگر بتوانى كه در حال گرسنگى و تشنگى جگر، مرگ به سراغت آيد چنين كن كه با اين كار به منازل شريف دست يابى و با نيكان و شهيدان و صالحان همگام خواهى بود.
    يا اسامة ! عليك بالسجود فاءِنَّهُ اقرب ما يَكوُن العبد من ربه اءِذَا كان ساجدا؛ و ما من عبد سجد لله سجدة الا كتب الله له بها حسنة ، و محا عنه بها سيئة ، و رفع له بها درجة ، و اقبل الله عليه بوجهه ، و باهى به ملائكته .
    اى اسامه ! بر تو باد به سجود، كه نزديكترين حالات بنده به پروردگار خود گاهى است كه در سجده باشد. و بنده اى براى خدا سجده نكند جز اين كه خداوند به سبب آن حسنه اى براى وى بنويسد و گناهى از وى محو كند و يك درجه او را بالا ببرد و با روى خود به او روى كند و با او به فرشتگان خود مباهات نمايد.
    يا اسامة ! عليك بالصلاة ، فانها [من] افضل اعمال العباد لان الصلاة راءس الدين و عموده و ذورة سنامه .
    اى اسامه ! بر تو باد به نماز، كه آن را از برترين اعمال بندگان است . زيرا نماز سرّ دين و ستون و اوج بلندى آن است .
    و احذر يا اسامة دعاء عباد الله اَلَّذِى نَ انهكوا الابدان ، و صاحبوا الاحزان ، و هزلوا اللحوم ، و اذابوا الشحوم ، و اظماءوا الكبود، و احرقوا الجلود بالارياح السمائم حتّى غُشيت منهم الابصار شوقا الى الواحد القهار، فان الله اءِذَا نظر اليهم باهى بهم الملائكة و غشّاهم بالرحمة ، بهم يرفع الله الزلازل و الفتن .
    اى اسامه ! از نفرين بندگان خدا بر حذر باش ، آنان كه بدن ها را نحيف ساخته و با غم ها هم آغوش اند، و گوشت ها را لاغر و چربى ها را آب و كبدها را تشنه و پوست ها را با بادهاى گرم سوزانده اند، تا آن جا كه چشمهاشان از شوق به خداوند يگاءِنَّهُ قهار تار گرديده است ؛ زيرا چون خداوند به آنان ظر كند با آنان به فرشتگان مباهات نمايد و با رحمت خود آنان را بپوشاند؛ خداوند به سبب آنان حركات مضطرب و آشوبگر و فتنه ها را برطرف سازد.
    ثم بكى رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم حتّى علا بكاؤ ه و اشتد نحيبه و زفيره و شهيقه ، و خاف القوم اءن يكلموه و ظنوا اءِنَّهُ لامر قد حدث من السماء، ثم رفع راءسه فتنفس الصعداء ثم قَالَ: واه واه بؤ سا لهذه الامة ! ماءِذَا يلقى منهم من اطاع الله ، كيف يطردون و يضربون و يكذبون من اجل انهم اطاعوا الله ، فاذلوهم بطاعة الله ، الا و لا تقوم الساعة حتّى يبغض النَّاس من اطاع الله و يحبون من عصى الله .
    سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اندازه اى گريست كه صداى گريه اش بلند و فرياد ناله اش شديد شد، و مردم ترسيدند كه با او سخن گويند و پنداشتند كه گريه حضرت به خاطر امر تازه اى است كه از آسمان آمده است .
    بعد سر مبارك برداشت و آهى دردمنداءِنَّهُ كشيد و فرمود: آه ، آه ، بدا به اين امت كه مطيعان خدا از دست آنان چه مى كشند! تنها به اين دليل كه فرمان خدا را برده اند، چگونه مطرود و مضروب مى شوند و مورد تكذيب قرار مى گيرند، و اين امت آنان را به همين خاطر خوار و ذليل مى سازند.
    آگاه باشيد كه قيامت برپا نشود تا اين كه مردم كسانى را كه از خدا فرمان مى برند دشمن دارند و كسانى را كه خدا را نافرمانى مى كنند دوست بدارند.
    فقام عمر فقَالَ: يا رسول الله ! و النَّاس يومئذ على الاسلام ؟ قَالَ صلى الله عليه و آله و سلم : و اين الاسلام يومئذ يا عمر، المسلم يومئذ كالغريب الشريد؛ ذلك الزمان يذهب فيه الاسلام و لا يبقى الا اسمه و يندرس فيه القرآن و لا يبقى الا رسمه .
    عمر برخاست و گفت : اى رسول خدا! در چنين زمانى مردم مسلمانند؟
    فرمود: اى عمر! آن روز اسلام كجاست ؟ در چنين روزگارى مسلمان مانند غريبى رانده شده و فرارى است ؛ آن زمان اسلام از دست رفته و جز نامش باقى نمى ماند، و قرآن مندرس و كهنه شده و جز رسم و خطش به جاى نخواهد ماند.

    *^*بحرالمعارف - جلد اول*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 5 از 22 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •