*** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی *** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    kabotar. *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***





    *** بسم رب الشّهداء ***




    سلام و درود بر همه دوستان عزیز و گرامیم

    مدت ها بود می خواستم این موضوع رو ایجاد کنم، ولی نمی دونم چرا هر دفعه نمی شد! اما این هفته دفاع مقدّس رو بهانه خوبی برای استارتش دیدم. گرچه کمی دیر شد، ولی مهم اینه که بلاخره توفیق شد به این امر بپردازم.

    موضوع در مورد کتاب زیبا و تاثیر گذار: « پرواز تا بی نهایت » هست.
    مربوط به خاطرات شهید بزرگوار، سرلشگر خلبان عباس بابایی

    نمی دونم شما این کتاب رو تا حالا خوندین یا نه... ولی به حق جزو زیباترین و تاثیرگذارترین کتاب هایی هست که من در طول عمرم خوندم.

    البته اگر هم تا حالا نخوندین، خیلی ناراحت نباشید. چون من امشب با این شهید بزرگوار عهد بستم که حداقل هفته ای یکی دو خاطره از این کتاب رو در اینجا تایپ کنم تا همه استفاده کنیم.

    نقل این خاطرات فقط به جهت آشنایی با شخصیت این شهید عزیز نیست، بلکه مهم تر از آن، آموختن و بکار بستن نکات مثبت شخصیت وی در زندگی و رفتار و کردارمون هست.

    امیدوارم که بتونم بر این عهد استوار باشم و همینجا از خداوند متعال استمداد می کنم منو در به سرانجام رسوندن این مهم یاری کنه.

    --------------------

    از این به بعد من از خودم چیزی نمیگم و فقط به نقل خط به خط این کتاب می پردازم.

    .
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


  2. تشكرها 5


  3.  

  4. #2
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***




    رزرو جهت فهرست مطالب... . . .
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


  5. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (22-01-1392), مدير اجرايي (24-01-1392), نرگس منتظر (16-10-1390), شهیده (22-01-1392)

  6. #3
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***







    قسمتی از پیام مرحوم امام خمینی رحمة الله علیه بعد از با خبر شدن از شهادت این شهید بزرگوار:

    « خداوند رحمت فرماید شهیدِ سعیدِ ما را »

    .
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


  7. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (22-01-1392), مدير اجرايي (24-01-1392), نرگس منتظر (16-10-1390), شهیده (22-01-1392)

  8. #4
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***






    قسمتی از پیام مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت شهادت این شهید بزرگوار:

    « این شهید عزیزمان انسانی مومن و متّقی و سربازی عاشق و فداکار بود. و در طول این چند سالی که من ایشان را می شناختم، همیشه بر این خصوصیّات ثابت و پابرجا بود.

    او هیچگاه به مصالح خود فکر نمی کرد و تنها مصالح سازمان و انقلاب و اسلام را مدّ نظر داشت. او فرمانده ای بود که با زیردستان بسیار فروتن و صمیمی بود؛ امّا در مقابل اعمال بد و زشت، خیلی بی تاب و سختگیر بود.

    این شهید عزیز یک انقلابی حقیقی و صادق بود؛ و من به حال او حسرت می خورم و احساس می کنم که در این میدان عظیم و پرحماسه از او عقب مانده ام. »

    .
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


  9. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (22-01-1392), مدير اجرايي (24-01-1392), نرگس منتظر (16-10-1390), شهیده (22-01-1392)

  10. #5
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***




    قسمتی از پیام آیت الله هاشمی رفسنجانی در مورد شهید بزرگوار:

    « سرلشگر شهید عباس بابایی یکی از وفادارترین افسران ارتش جمهوری اسلامی و از پیشتازان انقلاب بود.

    مشکلی که وجود داشت این بود که شهید بابایی نمی توانست خود را از صحنه جنگ جدا کند و با اینکه ایشان معاون عملیاتی فرماندهی نیروی هوایی بود، امّا همیشه در میدان های جنگ حضور داشت و می گفت: اگر پرواز نکنم، احساس ضعف خواهم کرد. زیرا هستی خود را در میدان جنگ می بینم.

    البته این منطق ایشان، از نظر روانی قوی بود؛ ولی از لحاظ سیاسی و نظامی قابل قبول نبود. و بلاخره در یکی از همین ماموریت ها شهید شد. امّا خوشبختانه این شهید عزیز یاران و شاگردان خوبی تربیت کرده و آنها ان شاءالله جای خالی شهید بابایی را پر خواهند کرد. »

    .
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


  11. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (22-01-1392), مدير اجرايي (24-01-1392), نرگس منتظر (16-10-1390), شهیده (22-01-1392)

  12. #6
    مدير موقت
    Naser آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 187      تشکر : 669
    713 در 163 پست تشکر شده
    وبلاگ : 2
    دریافت : 0      آپلود : 0
    Naser آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***




    - مقدمه کتاب:

    -------------------------------

    بسم الله الرحمن الرحیم

    « مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا »

    در ميان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.

    سائلی را گفت آن پیر کهن
    چند از مردان حق گویی سخن

    گفت خوش آید زبان را بر دوام
    تا بگوید ذکر ایشان را مدام

    گر نیم زایشان از ایشان گفته ام
    خوشدلم کاین قصّه از جان گفته ام



    مجموعه حاضر تلاشی است پیرامون زندگی سرلشگر خلبان، شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت و پروانه وار بر گرد شمع ولایت سوخت. مجاهدی که زهد و تقوایش به دریایی خروشان می ماند و هر لحظه از زندگانی اش موج ها در بر داشت.

    مردی بود وارسته، که سراسر وجودش عشق بود و از خودگذشتگی؛ کرامت بود و بزرگواری، صداقت بود و پاکدامنی؛ معرفت بود و خداشناسی. رزمنده ای که جنگاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس. در طول زندگانی کوشید تا جز در جهت خشنودی حق گام برندارد؛ و این ویژگی آشکار اوست.

    به راستی او گمنام، ولی آشنای همه بود. با همه کس می توان از او سخن گفت؛ از آن روستایی ساده دل «قهجورستانی»؛ تا آن خلبان دلیر و بی باک آذربایجانی.

    برآن شدیم تا گوشه ای از بزرگی های این رادمرد را بازگوییم. دیدیم صفات نیک مردان خدا بی شمار است؛ گفتیم از سلوک او بنگاریم تا روش مردان نیک ضمیر را بنمایانیم؛ ولی دریافتیم اهل طریقت جز ره عشق نمی پیمایند و عشق دریایی بی منتهاست.
    خواستیم تا مدیریت، کاردانی، تیزهوشی و اندیشه او را در قالب کلمات بریزیم؛ اما برای نوشته هایمان واژه هایی درخور نیافتیم.

    سرانجام جغرافیای پهناور ایران را طی کردیم تا گواهی بر مدّعای خویش بیابیم و کوشیدیم تا زوایای پنهان و ناگفته زندگانیش را به قصد «نمایاندن به تاریخ» برشماریم؛ البته خود نیز معترفیم، آن گونه که بایسته و شایسته هست نتوانسته ایم از زندگانی سراسر حماسه و ایثارش بنگاریم؛ اما:

    آب دریا را اگر نتوان کشید
    هم به قدر تشنگی باید چشید


    و این دفتر، بخش کوچکی از خاطرات فراوانی است که درباره او شنیده ایم.


    انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش

    .
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


  13. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (22-01-1392), مدير اجرايي (24-01-1392), نرگس منتظر (16-10-1390), شهیده (22-01-1392)

  14. #7
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,658      تشکر : 8,737
    6,830 در 1,628 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض









    خاطره‌ای از شهید بابایی از زبان مادر ایشان
    شاگرد بی بضاعت

    من تعداد 7 فرزند دارم و عباس در میان فرزندانم برترین آن‌ها بود، او خیلی مهربان و کم‌توقع بود با توجه به اینکه رسم بود تا هرسال شب عید برای بچه‌ها لباس نو تهیه شود؛ اما عباس هرگز تن به این کار نمی‌داد. او می‌گفت «اول برای همه برادرها و خواهرانم لباس بخرید و اگر مبلغی باقی ماند، برای من هم چیزی بخرید».
    به همین خاطر همیشه هنگام خرید، اولویت را به خواهران و برادرانش می‌داد. او هر وقت می‌دید ما می‌خواهیم برای او لباس نو تهیه کنیم، می‌گفت «همین لباسی که به تن دارم بسیار خوب است» و وقتی که لباس‌هایش چرک می‌شد، بی آن که کسی بداند، خودش می‌شست و به تن می‌کرد. عباس هیچ‌گاه کفش مناسبی نمی‌پوشید و بیشتر وقت‌ها پوتین به پا می‌کرد. عقیده داشت که پوتین محکم است و دیرتر از کفش‌های دیگر پاره می‌شود و آن قدر آن را می‌پوشید تا کف نما می‌شد.


    به خاطر می‌آورم روزی نام او را در لیست دانش‌آموزان بی‌بضاعت نوشته بودند. داییِ عباس، که ناظم همان مدرسه بود، از این مسئله خیلی ناراحت شد و به منزل ما آمد و از ما خواست تا به ظاهر و لباس عباس بیشتر رسیدگی کنیم تا آبروی خانواده حفظ شود.

    من از سخنان برادرم متأثر شدم، کمد لباس‌های عباس را به او نشان دادم و گفتم: نگاه کن، ببین ما برایش همه چیز خریده‌ایم؛ اما خودش از آن‌ها استفاده نمی‌کند، وقتی هم از او می‌پرسم چرا لباس نو نمی‌پوشی؟ می‌گوید «در مدرسه شاگردانی هستند که وضع مالی خوبی ندارند، من نمی‌خواهم با پوشیدن این لباس‌ها به آن‌ها فخرفروشی کنم».



    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***



  15. تشكرها 3


  16. #8
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,658      تشکر : 8,737
    6,830 در 1,628 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض









    خاطره‌ای دیگر از این شهید جاوید

    عباس فرزند سوم خانواده بود و من حدود سه سال از او بزرگ‌تر بودم، او علاقه زیادی به من داشت و من هم به او عشق می‌ورزیدم؛ از آن جایی که مادرم مرا مدیر خانه کرده بود، من هر چیزی را که عباس می‌خواست در اختیارش می‌گذاشتم؛ البته این بدان معنا نبود که نسبت به برادرهای دیگرم بی‌اعتنا باشم، بلکه در همان دوران کودکی ویژگی‌های فردی عباس مرا تحت تأثیر قرار داده بود.
    همیشه می‌دیدم که او به نفع دیگران از حق خود چشم می‌پوشد؛‌
    از این رو اگر عباس چیزی می‌خواست و به من می‌گفت، بدون این که از مادرم اجازه بگیرم، سعی می‌کردم تا برایش تهیه کنم و پس از اینکه خواسته‌اش را برآورده می‌کردم، موضوع را با مادرم در میان می‌گذاشتم.


    روزها گذشت و عباس بزرگ‌تر شد، تا سرانجام پا به مدرسه گذاشت و در حالی که به گفته هم‌کلاسی‌ها و معلمانش، در دوران تحصیل، یکی از شاگردان خوب و باهوش کلاس بود، به بازی‌های فوتبال و والیبال علاقه فراوانی داشت و بیشتر در کوچه با دوستانش بازی می‌کرد.

    به خاطر می‌آورم زمانی که عباس در کلاس سوم ابتدایی بود، روزی همراه با دوستانش در کوچه سرگرم «الک‌دولک» بازی بود و من هم در حال عبور از کوچه به بازی آن‌ها نگاه می‌کردم.
    باید بگویم شکل این بازی بدین ترتیب است که چوب کوتاهی را در روی زمین می‌گذارند و با چوب بلندتری آن را به هوا پرتاب می‌کنند و سایر بازیکنان باید آن چوب را در هوا بگیرند.

    وقتی که یکی از بچه‌ها چوب را زد، ناگهان چوب به چشم من خورد و چشمم ورم کرد و کمبود شد.
    در حالی که من از درد به خود می‌پیچیدم، مرا به بیمارستان بردند.
    شنیدم، عباس که از این مسئله به شدت متأثر شده بود و از طرفی بی‌تابی مرا می‌دید، جلو در بیمارستان گریبان دوستش را که چوب به چشم من زده بود گرفته و با فریاد گفته است:
    اگر خواهرم کور شده باشد، تو باید او را بگیری، چون تو چشم او را کور کرده‌ای.



    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •