حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب
صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 110
  1. #101
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    بی نیازی

    شخصى محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید تا چیزى درخواست كند. شنید كه پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید:
    هر كه از ما بخواهد به او مى دهیم و هر كه بى نیازى پیشه كند خدایش ‍ بى نیاز كند.
    مرد بدون آنكه خواسته اش را اظهار كند، از محضر پیغمبر صلى الله علیه و آله بیرون آمد.
    بار دوم نزد پیامبر گرامى آمد و بى پرسش ‍ برگشت . تا سه بار چنین كرد.

    روز سوم رفت و تیشه اى به عاریت گرفت ، بالاى كوه رفت و هیزم گرد آورد و در بازار به نیم صاع جو (تقریبا یك كیلو و نیم ) فروخت و آن را خود با خانواده اش خوردند و این كار را ادامه داد تا توانست تبر بخرد، سپس دو شتر جوان و یك برده هم خرید و توانگر شد.

    بعد، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و به آن حضرت گزارش داد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
    - نگفتم هر كه از ما خواهشى كند به او مى دهیم و اگر بى نیازى پیشه كند، خدایش توانگر سازد!

    بحارالانوار جلد 75 صفحه 108



    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2. #102
    همكار انجمن
    مصطفی*شیعه ال طاها* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    700
    دلنوشته
    7
    شیـعه رو دارن مـیکشـن مـهدی بـیـا...
    نوشته : 952      تشکر : 1,752
    3,011 در 1,136 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مصطفی*شیعه ال طاها* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    شیخ شوشتری و برخورد ایشان با یک لات..!


    روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند.

    شاگردان گفتند: ” کسی چیزی به شما گفته؟ لاتی، چاقو کشی چیزی شما را اذیت و آزار کرده؟“


    شیخ جعفر در میان گریه ها گفت: ”آری… یکی از لات های این اطراف حرفی به من زد“

    همه نگران شدند که بی احترامی به ایشان کرده باشد. گفتند ”چه گفت؟ چه کسی بود؟ چه شد؟“


    شیخ جعفر گفت: ”یکی از لات های این اطراف آمد و به من گفت:

    ”شیخ جعفر! من همونی هستم که همه می‌گن،… آیا تو هم همونی هستی که همه می‌گن؟“

    و باز صدای گریه های شیخ جعفر بلند شد.



    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  3. #103
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    عارف وارسته ، آقا شیخ حسنعلی نخودکی می نشست در جانماز و یک ساعت گریه می کرد و می فرمود:

    خدایا....مرا ببخش که مسیحیان را مسیحی و یهودیان را یهودی کردم!!!

    به او گفتند آقا این چه حرفی است که می فرمایید؟!

    ایشان در پاسخ فرمودند:

    چون در رفتارم...

    در ظاهرم....

    در گفتارم....

    در زندگی....

    و در تمام مسائل اجتماعی خودم

    طوری رفتار کردم که مسیحی و یهودی گفتند:

    اگر اسلام این است ما نخواستیم!!!...




    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. #104
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض










    زنى که همیشه بسم الله الرحمن الرحیم می گفت


    زنى که همیشه بسم الله الرحمن الرحیم می گفت در تحفةالاخوان حکایت شده است که مردى منافق زن مؤمنى داشت که در تمام امور خود به اسم بارى تعالى مدد مىجست و در هر کار «بسم الله الرحمن الرحیم» می گفت و شوهرش از توسل و اعتقاد او به بسمالله بسیار خشمناک مىشد و از منع او چاره نداشت تا آنکه روزى کیسه کوچکى از زر را به آن زن داد و گفت او را نگاه بدارد!
    زن کیسه را گرفت و گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» آن را در پارچهاى پیچید وگفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» و آن را در مکانى پنهان نمود و بسمالله گفت.فرداى آن روز شوهرش کیسه را سرقت نمود و به دریا انداخت تا آنکه او را بى اعتقاد و شرمنده کند.پس از انداختن کیسه در دریا به دکان خود نشست و در بین روز صیادى دو ماهى آورد که بفروشد.مرد منافق آن دو ماهى را خرید و به منزل خود فرستاد که آن زن غذایى از براى شب او طبخ کند.


    چون زن شکم یکى از آن ماهیان را پاره نمود کیسه را در میان شکم او دید! بسم الله گفت و آن را برداشت و در مکان اوّل گذاشت.چون شب شد و شوهرش به منزل آمد زن ماهیان بریان را نزد او حاضر ساخته، تناول نمودند.آنگاه مرد گفت: کیسه زر را که نزدت به امانت گذاشتم بیاور.
    آن زن برخاسته، «بسم الله الرحمن الرحیم» گفت و آن را در پیش شوهرش گذاشت.شوهرش از مشاهده کیسه بسیار تعجب نموده و سجده الهى را به جاى آورد و از جمله مؤمنان گردید.







    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  5. #105
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض




    یحیی بن علاء می گوید: از امام باقر (ع ) شنیدم می فرمود:


    امام سجاد (ع ) برای انجام فریضه حج ، از مدینه به سوی مکّه رهسپار شد، در راه به بیابانی بین مکّه و مدینه رسید، و در آنجا به مردی از دزدهای راه برخورد نمود، دزد به امام سجاد (ع ) گفت :
    از مرکب بپائین بیا. امام فرمود:تو از من چه می خواهی ؟


    دزد:می خواهم تو را بکشم و آنچه داری همه را غارت کنم.


    امام : من خود آنچه دارم بین خود و تو تقسیم می کنم و آنچه به تو می دهم ، برای تو حلال باشد.


    دزد: نه ، من به این کار راضی نیستم .


    امام : ((آنچه می خواهی بردار ولی به اندازه کفاف و لازم برای من بگذار)).


    دزد ناپاک ، این پیشنهاد را نیز رد کرد.


    امام به او فرمود: ((پروردگار تو کجاست ؟)) او در جواب گفت :


    ((پروردگار من در خواب است ))، در این هنگام دو شیر از بیابان آمدند، یکی سر دزد را و دیگری دو پای او را دریدند و به این ترتیب آن دزد به هلاکت رسید،


    امام سجاد (ع ) به او فرمود: زعمت ان ربک عنک نائم : ((تو پنداشتی که پروردگارت نسبت به تو در خواب است ؟!)).

    داستان دوستان
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  6. #106
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض





    نذر آیت اللّه العظمی بروجردی

    مرحوم حضرت آیه اللّه العظمی آقای بروجردی مرجع وقت جهان تشیع ( رض ) در آن زمانی که در شهرستان بروجرد بودند نذر کردند که اگر خشم و عصبانیت خود را کنترل نکنند و به افراد تندی نمایند یکسال روزه بگیرند .

    یک روز هنگام مباحثه علمی با یکی از شاگردان خود بخاطر اینکه آن شاگرد مطالب غیرمنطقی و بی ارتباط با موضوع بحث می گفت طاقت نیاوردند و نسبت به او تندی نمودند .

    و در اینجا بود که نذر آقای بروجردی شکسته شد . بعد یکسال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء کنند . در اینجا به یاد این سخن حضرت امام زین العابدین علیه السلام افتادم ، که در مقام دعا خطاب به پروردگار متعال می فرماید :

    پروردگار ! مقام مرا در میان مردم بالا مبر مگر آنکه به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پایین آوری .

    ( صحیفه سجادیه دعای مکارم الاخلاق ) .داستان هایی از علماء






    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  7. #107
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض





    ابر بر بالای سر راهب یا گنهکار؟


    به نقل ابوحمزه ثمالی، امام سجاد (علیه السلام) فرمود:
    مردی با خانواده اش سوار بر كشتی شد كه به وطن برسند، كشتی در وسط دریا درهم شكست و همه سرنشینان كشتی غرق شده و به هلاكت رسیدند، جز یك زن ( كه همسر همان مرد بود) او روی تخته پاره كشتی چسبیده و امواج ملایم دریا آن تخته را حركت داد تا به ساحل جزیره ای آورد و آن زن نجات یافت و به آن جزیره پناهنده شد.
    اتفاقا در آن جزیره جوانی راهزن بود بسیار بی حیا، ناگاه آن راهزن بر بالای زن حاضر شد و به او گفت:
    تو انسانی یا جنی؟
    آن زن جریان خود را بازگو كرد، آن مرد بی حیا با آن زن به گونه ای نشست كه با همسر خود می نشیند و آماده شد كه با او عمل خلاف انجام دهد. زن لرزید و گریه كرد و پریشان شد.
    او گفت: چرا لرزان و پریشان هستی؟
    زن با دست اشاره به آسمان كرد و گفت: از این (یعنی خدا) می ترسم.
    مرد گفت: آیا تاكنون چنین كاری كرده ای؟
    زن گفت: نه به خدا سوگند.
    مرد گفت: تو كه چنین كاری نكرده ای و اكنون که من تو را مجبور می كنم، این گونه از خدا می ترسی، من سزاوارترم كه از خدا بترسم. مرد همانجا برخاست و توبه كرد و به سوی خانواده اش رفت و همواره در حال توبه و پشیمانی به سر می برد.
    جوان گنهکار روزی در بیابان پیاده حركت می كرد، در راه به یک راهب (عابد و تارک دنیای مسیحی) برخورد كه او نیز به صومعه اش می رفت، آنها مسیری باهم همسفر شدند. هوا بسیار داغ و سوزان بود، راهب به او گفت:
    دعا كن تا خدا ابری بر سر ما بیاورد تا در سایه آن، به راه خود ادامه دهیم.
    گنهكار گفت: من در نزد خود كار نیكی ندارم تا جرئت به دعا و درخواست چیزی از خدا داشته باشم.
    راهب گفت: پس من دعا می كنم تو آمین بگو. گنهكار گفت: آری خوب است .
    راهب دعا كرد و او آمین گفت. اتفاقا دعا به استجابت رسید و ابری آمد و بالای سر آنها قرار گرفت و سایه ای برای آنها پدید آورد.
    هر دو زیر آن سایه قسمتی از روز را راه رفتند تا به دو راهی رسیدند و از همدیگر جدا شدند. ولی چیزی نگذشت كه معلوم شد ابر بالای سر آن جوان گنهكار قرار گرفت و از بالای سر راهب رد شد. راهب نزد آن جوان برگشت و گفت:
    تو بهتر از من هستی و آمین تو بوده که به استجابت رسیده نه دعای من! اكنون بگو بدانم چه كار نیكی كرده ای؟
    آن جوان جریان آن زن و توبه و خوف خود را بیان كرد. راهب به راز مطلب آگاه شد و به او گفت: غفرلك ما مضی حیث دخلك الخوف فانظر كیف تكون فیما تستقیل . گناهان گذشته ات به خاطر ترس از خدا آمرزیده شد، اكنون مواظب آینده باش.
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  8. #108
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مخالفت با هوای نفس برای کافر نیز سود دارد


    مرد کافری در بازار بغداد می آمد، مردم گرد او جمع می شدند و او به آنها خبر می داد از آنچه در منزل داشتند یا در نیت خود می گرفتند. این جریان را به موسی بن خضر (علیه السلام) عرض کردند حضرت با وضع ناشناسی به آن محل حاضر شد. به یکی از همراهان خود فرمود چیزی در نیت بگیر.(18) آنچه در ضمیر گرفته بود اطلاع داد. موسی بن جعفر (علیه السلام) او را به کناری برده فرمود به واسطه چه عمل این مقام را پیدا کردی با اینکه جزئی از مقام پیمبران است.
    گفت به این درجه نرسیدم مگر به واسطه مخالفت با خواهش نفس. حضرت فرمود اسلام را بر نفس خود عرضه بدار ببین چگونه می یابی. عرض کردم نفسم راضی به اسلام آوردن نیست. فرمود مگر نه این است که به این مقام در اثر مخالفت نفس رسیده ای. پس اکنون با او مخالفت کن. تأملی کرد و ایمان آورد، ایمانش بسیار نیکو شد. پس از این جریان گاهگاه به مجلس موسی بن جعفر (علیه السلام) حاضر می شد.


    روزی یک نفر درخواست کرد، از نیتش خبر دهد، هر چه فکر نمود چیزی نتوانست بگوید. آنگاه عرض کرد من وقتی کافر بودم از امور پنهان اطلاع داشتم حالا که مسلمانم چرا نمی توانم؟ حضرت فرمود خداوند عمل هیچ بشری را بی پاداش نمی گذارد و ضایع نمی کند چون تو در آن موقع مخالفت با نفس می کردی خداوند جزای آن را در دنیا داد، تو را قدرت اطلاع بر اسرار پنهان مردم عنایت کرد، زیرا کافر در آخرت بهره ای ندارد. اکنون اسلام آوردن خداوند پاداش آن را ذخیره برای آخرتت کرده و جزای دنیا را قطع نمود.

    کشکول بحرانی، ص 358.

    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  9. #109
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سنگ سرد


    چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گله گوسفندان را برای چرا در اطراف آنجا نگه دارد. زیر درخت سه قطعه سنگ بود که چوپان همیشه از آنها برای آتش درست کردن استفاده می‌کرد و برای خود چای آماده می‌کرد. هر بار که او آتشی میان سنگها می‌افروخت متوجه می‌شد که یکی از سنگها مادامی که آتش روشن است سرد است اما دلیل آن را نمی‌دانست.

    چند بار سعی کرد با عوض کردن جای سنگها چیزی دست‌گیرش شود اما همچنان در هر جایی که سنگ را قرار می‌داد سرد بود تا اینکه یک روز وسوسه شد تا از راز این سنگ آگاه شود. تیشه‌ای با خود برد و سنگ را به دو نیم کرد. آه از نهادش بر آمد. میان سنگ موجودی بسیار ریز مانند کرم زندگی می‌کرد. رو به آسمان کرد و خداوند را در حالی که اشک صورتش را پوشانده بود شکر کرد و گفت: «خدایا، ای مهربان، تو که برای کرمی این چنین می‌اندیشی و به فکر آرامش او هستی پس ببین برای من چه کرده‌ای و من هیچگاه سنگ وجودم را نشکستم تا مهر تو را به خود ببینم.»



    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  10. #110
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    ماجرای حسین بن منصور حلاج و جزامی ها



    یکی از روزهای گرم تابستان بود. حسین بن منصور حلاج همیشه برای جزامی‌ها غذا می‌برد و آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت. جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند.

    ناهار که چه، ته‌مانده‌ی غذاهای دیگران و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان. یکی از جزامی‌ها بلند میشه به حلاج می‌گوید: «بفرما ناهار!»

    حلاج می‌پرسد: «مزاحم نیستم؟»

    می‌گویند: «نه، بفرما.»

    حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها می‌نشیند. یکی از جزامی‌ها می‌پرسد: «تو چطور که از ما نمی ترسی. دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود از کنار ما رد شوند، ولی تو الان…؟»

    حلاج می‌گوید: «خب آنان الان روزه هستند برای همین این جا نمی‌آیند تا دلشان هوس غذا نکند.»

    می‌پرسند: «پس تو که این همه عارفی و خداپرستی، چرا روزه نیستی؟»

    می‌گوید: «نشد امروز روزه بگیرم…»

    حلاج دست به غذاها می‌برد و چند لقمه می‌خورد، درست از همون غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند. چند لقمه که می‌خورد، بلند می‌شود و تشکر می‌کند و می‌رود. موقع افطار حلاج لقمه‌ای در دهان می‌گذارد و می‌گوید: «خدایا روزه من را قبول کن.»

    یکی از دوستاش می‌گوید: «ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»

    حسین حلاج در جوابش می‌گوید: «او خداست. روزه‌ی من برای خداست. او می‌داند که من آن چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم. دل بنده‌اش را می‌شکستم، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا؟»




    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 24-01-1395 در ساعت 03:07

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 7891011

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فاصله حق و باطل, قضیه شکر مرد دهاتی, لب بام آمدی فرشی تکاندی, لزوم دستگیری اولیای الهی, مقام رضا, ملاصدرا و گریه به حال خود, مذهب طایفه جن, مرید و مرشد, مراجعه به غنی مطلق, نفی اثر گذاری آرزوی منفی در صورت عدم فریفتگی, چه کنم با شرم؟, چهار پاسخ تکان دهنده, نکته های ناب عرفانی, نکته های عرفانی ناب, نتیجه استقامت در کار نیکو, نتیجه خشم برای خدا, نشانه وجود خیر در انسان, نشانه تقوی, هوالاول هوالاخر, هر مشکلی هدیه ای از جانب حضرت لطیف, کاش درک می کردیم, گناه نابخشودنی, گیاه یا خدا؟, پیشنهاد حکومت ایران به میرزاکوچک خان از طرف انگلیس, پا بر خویش گذاشتن, پاسخ سلام عزرائیل, پر و بال در سایه باور پرواز, پرسش عارف, آمادگی دل برای پذیرش موعظه, آثار گمان منفی, آثار سردی عاشق از معشوق, آثار شکایت از روزگار نزد مردم, اندوه هجران, ایحسب الانسان ان یترک سدی, اثر رحمت به اهل زمین, ارزش نماز بیشتر از طلا در نظر مقدس اردبیلی, اسم اعظم کدام است؟, استجابت دعا در شب قدر, اعتقاد مذهب تشیع راجع به پرسش شب اول قبر, بلوغ واقعی, بهلول و مرد طرار, بهای یک یا الله خالصانه, بدیهه سرایی اسدی طوسی, برکت پول امام حسین(ع) به دست سید مهدی قوام, بزرگترین عیب, توصیه به خشوع, تجربه بالاتر از علم است, تعصب مفتی های اهل سنت, جایگاه دوست خوب, حکایت فضیل عیار, حکایت ها و داستان ها, حکایت جوانمرد, حکایت سنگ تراش, خدا را کجا جوییم؟, دل بیمار, دلیل شبان بر وحدانیت خدا, داستان اویس قرنی, دعای مورچه, راز گل شقایق, رسیدن به آخرت بدون تلاش میسر است؟, رسیدن به غنا در سایه عدم سؤال, زحمت برای رسیدن به راه حل اساسی, سائل فرستاده خداست, شیوه عاقلان, صبر عن الله, عمر دوباره به برکت صدقه, عدم فضولی در کار خدا, عدم آمادگی برای مرگ با نا آگاهی از ماندن, عذاب معنوی

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •