حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب
صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 110
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرید به استادش گفت:تمام روز را به چیزهایی اندیشیده ام که نباید بیندیشم،
    به تمنای چیزهایی گذرانده ام که نباید تمناشان را میداشتم، وبه کشیدن نقشه هایی که نباید میکشیدم.
    استاد،مریدش را برد تا در جنگل پشت خانه اش قدم بزنند.
    در میان راه ،به گیاهی اشاره کرد و از مریدش پرسید نام آن رامیداند یا نه.
    مرید گفت:بلادونا.هر کس از برگهایش بخورد، از پا در می آید.
    استاد گفت :اما نمیتواند کسی را بکشد که فقط تماشایش میکند
    به همین ترتیب،تمناهای منفی نمیتوانند هیچ آسیبی به تو برسانند ،اگر به خودت اجازه ندهی که فریفته شان بشوی.
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  2. تشكرها 8

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), mahsa (26-04-1391), مدير اجرايي (25-04-1391), بیقرار ظهور (27-04-1391), سالک (27-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عهد آسمانى (08-08-1391), عبدالله91 (19-01-1392)

  3. #62
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت...
    روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید.
    زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست!
    چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود،
    کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت،
    بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد!
    زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد…
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت.
    و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  4. تشكرها 8

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), mahsa (27-04-1391), مدير اجرايي (25-04-1391), بیقرار ظهور (27-04-1391), سالک (27-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عهد آسمانى (08-08-1391), عبدالله91 (19-01-1392)

  5. #63
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    اشاره نهی از شنیدن غیبت




    شخصی وارد منزل حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام شد و در کنار امام مجتبی‏ علیه السلام نشست و درد دل می‏کرد، تا اینکه در لابلای کلماتش از کسی سخن گفت.
    امیرالمؤمنین‏ علیه السلام خطاب به فرزندش فرمود:
    «فرزندم گوش خود را از اینگونه عیب جوئی‏ها پاک نگهدار، زیرا غیبت کننده پلیدترین چیزهائی که دارد در ظرف گوش تو می‏ریزد.»
    یعنی همچنان که باید مواظب بود تا بدن و لباس انسان آلوده نشود، باید مراقبت کرد تا ظرف گوش و دل انسان نیز پاک بماند، و به هر سخنی نباید گوش فرا داد. 1.
    عمل به سخن وحی‏گونه امام علی‏ علیه السلام نظارت دقیق بر امور اجتماعی و خانواده را می‏طلبد که نگذاریم در مجلس ما، در منزل ما از کسی عیب جوئی کنند،2 که حضرت در خطبه 141 نهج‏البلاغه اینگونه رهنمود داد که:
    أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلَا یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ.
    أَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَیُحِیلُ الْکَلَامُ، وَبَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ، وَاللَّهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ.
    أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
    فسئل‏ علیه السلام، عن معنی قوله هذا، فجمع أصابعه و وضعها بین أذنه و عینه ثم قال:
    الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ!
    «ای مردم! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین، و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
    آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا می‏رود، سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می‏گویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.
    بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.
    (پرسیدند: معنای آن چیست؟ امام علی‏ علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:)
    باطل آن است كه بگويى شنيدم، و حق آن است كه بگويى ديدم3



    پى نوشت ها:
    1- اختصاص شیخ مفید ص 225، و بحارالانوار ج 75 ص 259
    2- یاران و شاگردان حضرت امام خمینی‏قدس سره نقل می‏کنند:وقتی در اطاق پذیرائی امام خمینی‏قدس سره، شاگردان او جمع می‏شدند و صحبت می‏کردند. امام‏قدس سره از اطاق شخصی خود بیروت آمده با صراحت تذکّر دادند که: من راضی نیستم در منزل من از کسی غیبت کنی
    3- خطبه 141 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
    - دستور معالم الحکم ص 139: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه)
    - عین الادب والسیاسة ص 215: ابن هذیل (متوفای 389 ه)
    - کتاب خصال ج1 ص236 ح78 باب الاربعة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
    - عقدالفرید ج 6 ص 268: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
    - کتاب النهایة (در ماده صبع): این أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
    - بحارالانوار ج72 ص196 و197: مجلسی (متوفای 1110 ه)
    - شرح نهج‏البلاغه ج9 ص72: ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای 655ه)8- غررالحکم ج 4 ص 475 و 486: آمدی (متوفای 588 هـ . ق)

    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب

  6. تشكرها 9

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), mahsa (27-04-1391), مدير اجرايي (16-01-1392), بیقرار ظهور (27-04-1391), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (26-04-1391), سالک (27-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عهد آسمانى (08-08-1391), عبدالله91 (19-01-1392)

  7. #64
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    goll راز گل شقایق




    راز گل شقایق

    شقایق گفت با خنده نه تبدارم، نه بیمارم
    اگر سرخم، چنان آتش حدیث دیگری دارم
    گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
    یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
    و صحرا در عطش می سوخت ،تمام غنچه ها تشنه
    و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
    ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
    ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بود
    نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
    افتاده بود، اما طبیبان گفته بودندش

    اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم
    بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
    شود مرهم برای دلبرش آن دم شفا یابد
    چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
    بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
    و یک دم هم نیاسوده
    که افتاد چشم او ناگه به روی من
    بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
    به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم
    و او هر لحظه سر را رو به بالاها
    تشکر می کرد پس از چندی
    هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
    و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
    به لب هایی که تاول داشت ،گفت: اما چه باید کرد؟
    در این صحرا که آبی نیست
    به جانم هیچ تابی نیست
    اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
    برای دلبرم هرگز دوایی نیست
    و از این گل که جایی نیست
    خودش هم تشنه بود، اما
    نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
    من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم
    دلم می سوخت، اما راه پایان کو ؟
    نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
    و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
    که ناگه روی زانوهای خود خم شد، دگر از صبر او کم شد
    دلش لبریز ماتم شد، کمی اندیشه کرد، آن گه
    مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
    نشست و سینه را با سنگ خارایی
    ز هم بشکافت! ز هم بشکافت!
    اما ! آه ، صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد
    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
    و هر چیزی که هرجا بود، با غم رو به رو می کرد
    نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
    به من می داد و بر لب های او فریاد:
    بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
    دوای دلبرم هستی، بمان ای گل
    و من ماندم نشان عشق و شیدایی
    و با این رنگ و زیبایی
    و نام من
    شقایق شد
    گل همیشه عاشق شد...

    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  8. تشكرها 8

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), mahsa (27-04-1391), مدير اجرايي (16-01-1392), بیقرار ظهور (27-04-1391), سالک (27-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عهد آسمانى (08-08-1391), عبدالله91 (19-01-1392)

  9. #65
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض بدیهه سرایی اسدی توسی شاعر عهد غزنوی...







    آورده اند که روزی سلطان محمود غزنوی برای گردش به باغ بزرگی که خارج ازشهر داشت، رفت.درآنجا از ملازمان پرسید :

    از شعرأ چه کسی همراه ماست ؟
    عده ای را نام بردند. همه ی آنان را احضارنموده و گفت:
    می خواهم از پله های عمارتی که در وسط باغ است، بالا روم و میل دارم شاعری برای من شعری بسراید؛
    به نحوی که وقتی در پله اول پای می گذارم ،مصرع اولش را که هجو و زننده باشد و مستوجب قتل بخواند،
    تا شدیدأ خشمگین شوم و چون در پله بعدی پای نهادم، مصرع دیگری بگوید که مصرع اول را به مدح تبدیل کند.
    هرکس بتواند پاداش بزرگی دارد، ولی اگر دراین کار عاجز بماند، گردنش را خواهم زد.
    کاری بس دشوار و خطرناک بود و هیچ یک از شاعران حاضر, جرأت انجام این کار را نداشتند
    مگر شاعری جوان به نام اسدی طوسی که قدم پیش نهاد و اعلام آمادگی کرد.
    سلطان محمود قدم بر پله نخست نهاد و شاعر فی البداهه چنین سرود :
    خواهم اندر تو كنم ای مه پاكیزه خصال
    نظر از منظر خوبی شب و روز و مه و سال
    خفته باشی تو و من می زده باشم همه شب
    بوسه ها بركف پای تو ولیكن به خیال
    رفت تا آن ته پر،القصه كه نتوان بكشیـد
    تیر مژگان كه زدی بر دل ریشم فی الحال
    ای كه بر پشت تو افتادن و جنبان چه خوش است
    كاكل مشك فشان از وزش باد شمال
    یاد داری كه تو را تا به سحر می كردم؟
    صد دعا از دل محزون و پریشان احوال
    عاشقانت همه كردند، چرا ما نكنیم؟
    برسر كوی تماشای قد و قامت و خال
    مادرت خوان كرم بود،بداد ازپـس و پیـش
    به یتیمان لبه نان و به فقیران زر و مال
    بكشم از تو و با دامن خود پاك كنم
    موزه ازپای تو ای سرو خرامان اقبال
    می توانی دوسه ساعت به سرش بنشینی؟
    یعنی بر مسند شاهی به دوصد عز و جلال
    طوسی خسته اگر درتو کند منع مكن
    وصف عاشق كشی و دلبری و حسن و جمال
    ابونصر علی ابن احمد اسدی طوسی بعدها به لقب ملک الشعرائی رسید و کتاب مشهورش گرشاسب
    نامه که حاوی اشعاری حماسی همانند شاهنامه فردوسی میباشد را سرود.
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  10. تشكرها 8

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), mahsa (27-04-1391), مدير اجرايي (16-01-1392), بیقرار ظهور (27-04-1391), سالک (27-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عهد آسمانى (08-08-1391), عبدالله91 (19-01-1392)

  11. #66
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز او را زیر نظر گرفت.

    متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ،
    پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضی برود و شكایت كند .
    اما همین كه وارد خانه شد ، تبرش را پیدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت
    و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می كند .
    همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که:
    ما انسان ها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم.
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  12. تشكرها 6

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), mahsa (27-04-1391), مدير اجرايي (16-01-1392), بیقرار ظهور (27-04-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عبدالله91 (19-01-1392)

  13. #67
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,761 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خواجه انبیا(ص) فرمود:در امت من مردی است که به عدد موی گوسفندان ربیعه و مُضَر ،او را در قیامت شفاعت خواهد بود . و چنین گویند که در عرب هیچ قبیله ای را چندان گوسفند نبود که این دو قبیله را.
    صحابه گفتند : این که باشد؟
    فرمود : بنده ای از بندگان خدای.
    گفتند : ماهمه بندگانیم .نامش چه باشد؟
    فرمود: اویس .
    گفتند : او کجا باشد؟
    فرمود : به قرن .
    گفتند : او تو را دیده است؟
    فرمود: بدیده ظاهر ندیده است.
    گفتند : عجب !چنین عاشق تو ، و او به خدمت تو نشتافته است؟
    فرمود : از دو سبب ،یکی غلبه حال ،دوم تعظیم شریعت من .که پیر مادری دارد عاجزه ای است ایمان آورده ، به چشم به خلل و به دست و پای سست شده . به روز اویس شتر بانی کند و مزد آن بر هزینه زندگی خود و مادر خود خرج کند.

    و روزی هم که با تأیید مادر توانست به مدینه مشرّف شود ، رسول خدا (ص) در مدینه نبودند و اویس به جهت قول به مادر قبل از آمدن رسول الله (ص) برگشت. چون حضرتش به مدینه باز گشت فرمود بوی اویسم را استشمام می کنم !

    در یمنی چو با منی پیش منی
    پیش من چو بی منی در یمنی
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب

  14. تشكرها 7


  15. #68
    عضو كوشا
    ظهور12 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 110      تشکر : 289
    422 در 98 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 2      آپلود : 0
    ظهور12 آنلاین نیست.

    پیش فرض




    صبر عن الله

    آمده كه جواني از محبين از شبلي راجع به صبر پرسيد و گفت: كدام صبر شديدتر است؟
    شبلي گفت: صبر براي خدا ... جوان گفت: نه.
    گفت: صبر همراه با كمك خدا ... گفت: نه
    گفت: صبر بر خدا .... گفت: نه
    گفت: صبر در راه خدا ... گفت: نه
    گفت: صبر با خدا ... گفت: نه.
    شبلي گفت: پس واي بر تو! كدام صبر است؟
    جوان گفت: صبر از فراق خدا.

    پس شبلي آهي كشيد و بيهوش شد و افتاد.

    (شرح منازل السائرين، ص 88، باب الصبر)
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب
    «اللّهمّ اكشف هذه الغمّـه عن هذه الامّـه بظهوره»


    خداوندا با ظهور حضرت حجّت(ع)اين ناراحتي و نگراني را از اين امّت برطرف نما!


  16. تشكرها 7


  17. #69
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,761 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شبى مقدس اردبيلى(عليه الرحمه) براى نماز شب بيدار شد و ديد به غسل نياز دارد لذا بر سر چاه رفت تابراى غسل ، آب بكشد وقتى سطل را بالا كشيد ديد درون سطل پر از طلا و جواهر استآنها را در چاه ريخت و گفت: خدايا، مقدس از تو آب مى خواهد تا به نماز شب برسد، نه طلا
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب

  18. تشكرها 15

    *❀*نازبانو*❀* (07-07-1391), saba m (27-09-1391), tamana (03-11-1391), قطره ای از دریای فاطمیه (19-10-1391), مدير اجرايي (11-07-1391), مریم منتظر (15-01-1392), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (14-01-1392), یارمهدی (21-01-1392), بيرق ظهور (06-07-1391), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (08-07-1391), رهرو سراج دل (20-07-1391), سالک (27-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (03-11-1391), عهد آسمانى (08-08-1391), عبدالله91 (14-01-1392)

  19. #70
    عضو صمیمی
    قطره ای از دریای فاطمیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 58      تشکر : 1,146
    489 در 65 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    قطره ای از دریای فاطمیه آنلاین نیست.

    پیش فرض






    من
    درابتداخداوندرایک ناظر،مانندیک رئیس یایک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام وبدین طریق خداوندمیداند وقتیکه من مردم،شایسته بهشت هستم ویامستحق جهنم ...!

    وقتی قدرت فهم من بیشترشد،به نظرم رسیدکه گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دونفره است و دریافتم که خدا درصندلی عقب در پازدن به من کمک میکند...

    نمیدانم چه زمانی بود که خدابه من پ...یشنهاد داد جایمان راعوض کنیم... ازآن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد،زندگی ام با نیروی افزوده شده اوخیلی بهترشد،وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیشبینی و معمولا فاصله ها را ا زکوتاهترین مسیر میرفتم...


    اما وقتی خدا هدایت زندگیم را در دست گرفت،او بلد بود...
    از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها وب اسرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :
    «
    تو فقط پا بزن »

    من نگران و مضطرب بود مپرسیدم « مرابه کجا میبری؟ »
    اوفقط خندید و جواب نداد ومن کمکم به او اطمینان کردم !

    وقتی میگفتم : « میترسم » ،اوبه عقب برمیگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...

    او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما،یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دورشدیم ...

    خدا گفت : هدیه رابه کسانی دیگر بده وآنهاباراضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاداست،بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم
    «
    دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
    و با این وجود بار ما در سفرسبکتر است ...

    من در ابتدا درکنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ،فکرمیکردم او زندگی ام را متلاشی میکند، اما او
    اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد
    خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند واز جاهای پرازسنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبوراز معبرهای ترسناک ،پروازکند...

    ومن دارم یادمیگیرم که ساکت باشم و درعجیبترین جاها فقط پابزنم


    من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم ازموانع بگذرم


    اوفقط لبخند میزند و میگوید : پابزن ...


    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فاصله حق و باطل, قضیه شکر مرد دهاتی, لب بام آمدی فرشی تکاندی, لزوم دستگیری اولیای الهی, مقام رضا, ملاصدرا و گریه به حال خود, مذهب طایفه جن, مرید و مرشد, مراجعه به غنی مطلق, نفی اثر گذاری آرزوی منفی در صورت عدم فریفتگی, چه کنم با شرم؟, چهار پاسخ تکان دهنده, نکته های ناب عرفانی, نکته های عرفانی ناب, نتیجه استقامت در کار نیکو, نتیجه خشم برای خدا, نشانه وجود خیر در انسان, نشانه تقوی, هوالاول هوالاخر, هر مشکلی هدیه ای از جانب حضرت لطیف, کاش درک می کردیم, گناه نابخشودنی, گیاه یا خدا؟, پیشنهاد حکومت ایران به میرزاکوچک خان از طرف انگلیس, پا بر خویش گذاشتن, پاسخ سلام عزرائیل, پر و بال در سایه باور پرواز, پرسش عارف, آمادگی دل برای پذیرش موعظه, آثار گمان منفی, آثار سردی عاشق از معشوق, آثار شکایت از روزگار نزد مردم, اندوه هجران, ایحسب الانسان ان یترک سدی, اثر رحمت به اهل زمین, ارزش نماز بیشتر از طلا در نظر مقدس اردبیلی, اسم اعظم کدام است؟, استجابت دعا در شب قدر, اعتقاد مذهب تشیع راجع به پرسش شب اول قبر, بلوغ واقعی, بهلول و مرد طرار, بهای یک یا الله خالصانه, بدیهه سرایی اسدی طوسی, برکت پول امام حسین(ع) به دست سید مهدی قوام, بزرگترین عیب, توصیه به خشوع, تجربه بالاتر از علم است, تعصب مفتی های اهل سنت, جایگاه دوست خوب, حکایت فضیل عیار, حکایت ها و داستان ها, حکایت جوانمرد, حکایت سنگ تراش, خدا را کجا جوییم؟, دل بیمار, دلیل شبان بر وحدانیت خدا, داستان اویس قرنی, دعای مورچه, راز گل شقایق, رسیدن به آخرت بدون تلاش میسر است؟, رسیدن به غنا در سایه عدم سؤال, زحمت برای رسیدن به راه حل اساسی, سائل فرستاده خداست, شیوه عاقلان, صبر عن الله, عمر دوباره به برکت صدقه, عدم فضولی در کار خدا, عدم آمادگی برای مرگ با نا آگاهی از ماندن, عذاب معنوی

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •