حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب
صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 110
  1. #71
    عضو خودماني
    tamana آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1391
    نوشته : 1,138      تشکر : 10,151
    8,197 در 1,452 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    tamana آنلاین نیست.

    پیش فرض




    علامه حلی ازعلمای بزرگ شیعه درشهرحله سکونت داشت.هرشب جمعه ازحله به کربلامی رفت وشب جمعه رادرحرم امام حسین (ع)می ماندوبعدازظهرروزجمعه به حله برمی گشت دریکی ازروزهاپنج شنبه سواربرالاغ خودشدوبه طرف کربلارهسپاربوددرراه شخصی رادیددربین راه که علامه باآن شخص هم صحبت شدازصحبتهای وی متوجه شدکه اوعلم زیادی داردعلامه وقت راغنیمت شمرده وچندسوالی راکه مدت زمانی بودذهنش رامشغول کرده بودوبه جواب آنهادست پیدانکرده بودمطرح کردوجوابهای کاملی دریافت کردیک مرتبه تازیانه ای که علامه دردست داشت روی زمین افتادعلامه که خم شدتازیانه رابرداردازآن شخص پرسیدآیادرزمان غیبت کبری امکان ملاقات باامام زمان (عج)وجودداردآن شخص تازیانه رابرداشت ودرحالی که آن رابه علامه دادجواب دادچگونه نمی توان امام زمان رادیددرحالی که هم اینک دست تودردست اوست علامه وقتی متوجه شدخودرابه دست وپای آن حضرت انداخت وازهوش رفت ووقتی به هوش آمد دیگرکسی راندید
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  2. #72
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    از شیخ بهایی پرسیدند:

    سخت میگذرد،چه باید کرد؟

    گفت: خودت که میگویی سخت میگذرد،

    سخت که نمی ماند!

    پس خدارو شکر که می گذرد و نمی ماند …ا




    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  3. #73
    عضو وفادار
    عبدالله91 آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1391
    نوشته : 466      تشکر : 4,493
    2,848 در 493 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عبدالله91 آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقل قول نوشته اصلی توسط قطره ای از دریای فاطمیه نمایش پست ها
    اوفقط لبخند میزند و میگوید : پابزن ...
    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    میشه بیشتر توضیح بدین؟ یا یه عزیزی که به عمق مطلب پی برده توضیح بده.


    آخه خدا دوس داره سرنوشت رو خودم رقم بزنم یعنی دست خودم باشه

    درسته میگن: اختیار آن به که باشد دست یار ؛ اما :

    خدا دوس داره دست بنده اش باشه

    خودش هدیه داده

    برگشت هدیه؟


    شاید درست متوجه نشده باشم میشه یه عزیزی راهنماییم کنه
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  4. #74
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    حاجات ما در گرو دعای دیگران





    یك كشتی در یك سفر دریایی در میان طوفان در دریا شكست و غرق شد و تنها
    دو مرد توانستند نجات یابند و به جزیره كوچكی شنا كنند.

    دو نجات یافته نمی دانستند چه كاری باید كنند اما هر دو موافق
    بودند كهچاره ای جز دعا كردن ندارند.


    به هر حال برای این كه بفهمند كه كدام یك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعای كدام
    یك مستجاب می شود آنها تصمیم گرفتند تا آن سرزمین را به دو قسمت تقسیم كنند
    و هر كدام در یك بخش درست در خلاف یكدیگر بمانند .

    نخستین چیزی كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول در آن قسمتی
    كه اقامت داشت، میوه ای را كه بر روی درختی روییده بود، دید و می توانست آن را بخورد.
    اما سرزمین مرد دوم زمین لم یزرع بود.


    هفته بعد مرد اول تنها بود و تصمیم گرفت كه از خدا طلب یك همسر كند.
    روز بعد كشتی دیگری شكست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یك زن بود كه
    به بخشی كهآن مرد قرار داشت شنا كرد.
    ولی در سمت مرد دوم هیچ چیز وجود نداشت.

    به زودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذای بیشتری نمود.
    در روز بعد مثل این كه جادو شده باشد همه چیزهایی را كه خواسته بود به او داده شد.
    اگر چه مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت.

    سرانجام مرد اول از خدا طلب یك كشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترك كنند.
    صبح روز بعد مرد یك كشتی را كه در سمت او در كناره جزیره لنگر انداخته بود را یافت.
    مرد با همسرش سوار كشتی شد و تصمیم گرفت مرد دوم را در جزیره ترك كند.

    او فكر كرد كه مرد دیگر شایسته دریافت نعمت های الهی نیست.
    چرا كه هیچ كدام از درخواست های او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.

    هنگامی كه كشتی آماده ترك جزیره بود مرد اول صدایی غرش وار از آسمان ها شنید :
    " چرا همراه خود را در جزیره ترك می كنی؟"

    مرد اول پاسخ داد "نعمت ها تنها برای خودم هست چون كه من تنها كسی بودم
    كه برای آنها دعا كردم . ولی دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ كدام نیست. "


    آن صدا مرد را سرزنش كرد :" تو اشتباه می كنی او تنها كسی بود كه من دعاهایش
    را مستجاب كردم وگرنه تو هیچ كدام از نعمت های مرا دریافت نمی كردی ."

    مرد از آن صدا پرسید: " به من بگو كه او چه دعایی كرد كه من باید بدهكارش باشم؟ "
    پاسخ شنید:

    " او دعا كرد كه همه دعاهای تو مستجاب شود."

    همه ما می دانیم كه نعمت هایی كه در اختیار داریم؛
    تنها به خاطر دعاهای خودمان نیست بلكه آنها از دعاهای دیگران هست كه
    از خدای متعال برای ما طلب می نمایند .






    پس بیایید برای یکدیگر بسیار دعا کنیم
    ..................

    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. #75
    عضو صمیمی
    قطره ای از دریای فاطمیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 58      تشکر : 1,146
    489 در 65 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    قطره ای از دریای فاطمیه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقل قول نوشته اصلی توسط عبدالله91 نمایش پست ها


    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    میشه بیشتر توضیح بدین؟ یا یه عزیزی که به عمق مطلب پی برده توضیح بده.


    آخه خدا دوس داره سرنوشت رو خودم رقم بزنم یعنی دست خودم باشه

    درسته میگن: اختیار آن به که باشد دست یار ؛ اما :

    خدا دوس داره دست بنده اش باشه

    خودش هدیه داده

    برگشت هدیه؟


    شاید درست متوجه نشده باشم میشه یه عزیزی راهنماییم کنه

    به نام خدا

    با سلام و ضمن تسلیت ایام سوگواری شهادت حضرت زهرا (س
    )

    با توجه به سوال مطرح شده خواستم که فهم خود رو از این داستان بگویم و من هم به عنوان کاربر ساده این سایت از مطالب ارزشمند همکاران گرامی و سایر دوستان بهره مند شوم.


    ((خدا عالم است و خیرخواه بنده و، بنده جاهل است و خواهان هوس هایش که اغلب به خیر خودش نیست ، با این حساب آیا نباید عبد ، تسلیم مقررات الهی شود .. و بر تشخیص و تمایلات خودش اصرار نورزد ..



    مومن مانند بچه ی 2-3 ساله ای است که روی پاهای پدر و در بغل او نشته است و به این فکر می افتد که بلند شود و بازی و جست و خیز کند و به هرجا که دلخواهش است برود پدر هم مانع نمی شود و ضمن اینکه مراقب اوست وی را ازاد میگذارد بچه هم پس از آنکه برخاست و مقداری این طرف و آن طرف دوید خسته میشود و در میابد که هیچ جا بهتر از دامان پدرش نیست لذا دوباره به آغوش او باز میگردد و همانجا که در آغلز نشسته بود مینشیند ، مومن نیز پس از آنکه مقداری به اتکای اختیار خود و برای رسیدن به خواسته هایش تقلا نمود و خود را خسته کرد پی میبرد که هیچ جایی بهتر از دامان خدا و اولیایش نیست لذا به اختیار خود به آغوش خدا و اولیایش باز میگردد و به مقدرات الهی تن میدهد و با قضا ی الهی تسلیم میشود ارزش اختیار ما به این است که با اختیار خود ، خود را تسلیم خدا و اولیائش کنیم. برگرفته از کتاب مصباح الهدی از سخنان مرحوم آقای دولابی ))

    او فقط لبخند میزند و میگوید پا بزن...
    در این سیر انسان باید عالم به احکام دین باشد و در هر لحظه وظیفه و تکلیف خود رادر چارچوب دستورات پیامبر (ص) و ائمه ی اطهار انجام دهد و تلاش کند آنگاه بر خدا توکل کند و راضی باشد به رضای او
    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


  6. #76
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ا
    ز عایشه نقل شده است که روزی گوسفندی را ذبح کردیم
    و پیامبر (ص) تمام قسمت های آن گوشت را به دیگران انفاق نمود.

    و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند.

    من به پیامبر عرض کردم :
    یا رسول الله (ص) از گوسفند تنها کتفی از آن باقی مانده است.

    رسول الله (ص) فرمودند :
    هر آنچه انفاق کردیم باقی است به غیر از این کتف
    .





    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  7. #77
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    آرامش سنگ یا برگ؟





    مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

    استادی از آنجا می گذشت.
    او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.


    مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز
    زندگی ام به هم ریخته است.
    به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش
    را کجا پیدا کنم؟"

    استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین کند
    و آن را داخل نهر آب انداخت وگفت:
    " به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به
    جریان آن می سپارد وبا آن می رود.



    " سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت .
    سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها
    قرار گرفت.

    استاد گفت:"این سنگ را هم که دیدی.
    به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریانآب غلبه کند و
    درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ
    را می خواهی یا آرامش برگ را!"


    مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت
    :" اما برگ که آرام نیست.
    او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟
    لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد
    اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!

    " استاد لبخندی زد و گفت:"
    پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاریزندگی ات می نالی؟


    اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم
    هرجایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.

    " استاد این را گفت و بلند شد تا برود.
    مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید
    و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.


    چند دقیقه که گذشت
    موقع خداحافظی مرد جوان ازاستاد پرسید:"
    شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

    استاد لبخندی زد و گفت:
    " من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان
    زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان
    از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم.


    من آرامش برگ را می پسندم




    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  8. #78
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    موشی در خانه صاحب مزعه تله ی موش دید،
    به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد،
    همه گفتند:

    تله موش مشکل توست
    به ما ربطی ندارد،


    ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار را گزید،
    از مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند،
    گاو را برای مراسم ترحیم کشتند

    و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد
    و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد!




    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. #79
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مرد فقیرى بود که همسرش کره می ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت.

    آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید...

    روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند !

    هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.

    او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت :

    دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

    مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما که ترازویی نداریم.

    ما یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم.

    یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!!!


    سخن روز : چنان باش كه بتوانی به هر كس بگویی مثل من رفتار كن !


    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب




  10. تشكرها 11

    saba m (01-03-1392), tamana (28-01-1392), فاطیما (19-06-1392), مانیل (29-03-1392), مدير اجرايي (21-01-1392), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-1392), یارمهدی (21-01-1392), یاس بهشتی (07-02-1392), پژوهشگر (29-03-1392), سالک (29-01-1392), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (01-03-1392)

  11. #80
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,744 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت:
    من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي.
    فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

    او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي
    را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت
    ديگري عبور كرد.


    فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته
    گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي.

    مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كهفرصتي
    براي نجات خوديافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند،
    اما مرد دست آنها را پس زدتا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد كه ناگهان
    تارعنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد.

    فرشته با ناراحتي گفت: تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن
    به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي
    براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد...!



    حكايتها و داستانها و نكته هاي عرفاني ناب


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  12. تشكرها 10

    saba m (07-02-1392), tamana (28-01-1392), فاطیما (19-06-1392), مانیل (29-03-1392), مدير اجرايي (30-01-1392), یاس بهشتی (07-02-1392), کنیز فاطمه(سلام الله علیها) (29-01-1392), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (06-02-1392), سالک (29-01-1392), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (01-03-1392)

صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فاصله حق و باطل, قضیه شکر مرد دهاتی, لب بام آمدی فرشی تکاندی, لزوم دستگیری اولیای الهی, مقام رضا, ملاصدرا و گریه به حال خود, مذهب طایفه جن, مرید و مرشد, مراجعه به غنی مطلق, نفی اثر گذاری آرزوی منفی در صورت عدم فریفتگی, چه کنم با شرم؟, چهار پاسخ تکان دهنده, نکته های ناب عرفانی, نکته های عرفانی ناب, نتیجه استقامت در کار نیکو, نتیجه خشم برای خدا, نشانه وجود خیر در انسان, نشانه تقوی, هوالاول هوالاخر, هر مشکلی هدیه ای از جانب حضرت لطیف, کاش درک می کردیم, گناه نابخشودنی, گیاه یا خدا؟, پیشنهاد حکومت ایران به میرزاکوچک خان از طرف انگلیس, پا بر خویش گذاشتن, پاسخ سلام عزرائیل, پر و بال در سایه باور پرواز, پرسش عارف, آمادگی دل برای پذیرش موعظه, آثار گمان منفی, آثار سردی عاشق از معشوق, آثار شکایت از روزگار نزد مردم, اندوه هجران, ایحسب الانسان ان یترک سدی, اثر رحمت به اهل زمین, ارزش نماز بیشتر از طلا در نظر مقدس اردبیلی, اسم اعظم کدام است؟, استجابت دعا در شب قدر, اعتقاد مذهب تشیع راجع به پرسش شب اول قبر, بلوغ واقعی, بهلول و مرد طرار, بهای یک یا الله خالصانه, بدیهه سرایی اسدی طوسی, برکت پول امام حسین(ع) به دست سید مهدی قوام, بزرگترین عیب, توصیه به خشوع, تجربه بالاتر از علم است, تعصب مفتی های اهل سنت, جایگاه دوست خوب, حکایت فضیل عیار, حکایت ها و داستان ها, حکایت جوانمرد, حکایت سنگ تراش, خدا را کجا جوییم؟, دل بیمار, دلیل شبان بر وحدانیت خدا, داستان اویس قرنی, دعای مورچه, راز گل شقایق, رسیدن به آخرت بدون تلاش میسر است؟, رسیدن به غنا در سایه عدم سؤال, زحمت برای رسیدن به راه حل اساسی, سائل فرستاده خداست, شیوه عاقلان, صبر عن الله, عمر دوباره به برکت صدقه, عدم فضولی در کار خدا, عدم آمادگی برای مرگ با نا آگاهی از ماندن, عذاب معنوی

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •