سرش را گذاشت روي شانه‌ام و سير گريه کرد... سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سرش را گذاشت روي شانه‌ام و سير گريه کرد...
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll سرش را گذاشت روي شانه‌ام و سير گريه کرد...




    * ساعت هفت و نيم صبح بود: خرداد 68.

    بردندمان بيرون براي آمار. به قول خودشان خمسه خمسه جلوي آسايشگاه نشاندندمان.


    سربازي به اسم يونس صدايم زد و گفت:يالّا بيا آشغال‌ها رو از توي حموم ببر.

    رفتم. خودش هم پشت سرم وارد حمام شد.

    چشم‌هايش پر از اشک بود. گفت: اي کاش رهبر ما مي‌مُرد و رهبر شما زنده مي‌ماند.


    من و پدرم مقلّد امام بوديم. اگر اين‌ها بفهمند، ما رو اعدام مي‌کنند.

    گفتم: يعني چه...؟

    گفت: امام خميني رفت.

    سرش را گذاشت روي شانه‌ام و سير گريه کرد. سرباز عراقي بود.

    منبع :ماهنامه شميم عشق
    سرش را گذاشت روي شانه‌ام و سير گريه کرد...

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •