اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 10 از 24 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 234
  1. #91
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    از امام باقر(عليه السلام) نيز روايت شده كه فرمود: در توراتى كه دستخوش تحريف نشده، نوشته شده كه موسى از پروردگارش سؤال كرد و گفت: خداى من، در مجالسى قرار مى گيرم كه شأن تو را اجلّ و اعز مى دانم از اين كه نام تو را و ياد تو را در آن حال به زبان و خاطر آورم فرمود: «يا مُوسى اِنّ ذِكرى حَسَنٌ على كل حال» «اى موسى ياد من در هر حالى نيكو است».(9)
    اطلاق ذكر خدا على كُل حال نشان مى دهد، حتّى در حال تخلّى نيز ذكر او بدون اشكال است و جاى حياء و خجالت نيست، بايد به فكر افتاد اگر دستگاه تخليه ادرار به اذن خدا كار نكرد چه كسى مى تواند آن را به كار اندازد؟ پس خود تخليه هم از نعمتهاى الهى است كه انسان مى تواند به زندگى خود ادامه دهد! حتى در نماز گرچه حرف زدن موجب بطلان است ولى ذكر گفتن مثل الله اكبر، لا اله الاّ الله و الحمد الله و غيره بدون اشكال است، زيرا ذكر او در هر حالى حسن است.
    در قرآن مى خوانيم: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنْ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُّبْصِرُونَ): «كسانى كه تقوا پيشه كردند، وقتى گروهى از شيطانها با آنها تماس برقرار كردند و به ياد خدا افتاده و بصير مى شوند (و قلب آنها روشن مى شود)»(10) از اين آيه به دست مى آيد كه جلاء و روشنى قلب با ياد خدا حاصل مى شود، چنانكه در روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام)است: «اِنَّ الذِّكرَ جَلاءُ القُلوبِ يُسمَع به بعد الوقْرَةِ و يُبصَرُ به بعد الغَشْوَةِ و يَنْقاد به بَعْدَ المُعانَدة»: «ذكر و ياد خدا روشنى قلوب است (و زنگار را پاك مى كند) با ذكر، قلب شنوا و بينا و مطيع مى شود بعد از آنكه ناشنوا و نابينا و غيرمطيع بود».(11)
    پس اى برادر قلب را با ياد خدا آگاهى بخش، چنانكه رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) در وصيت خود به ابى ذر فرمودند: «نَبّه بالذكر قَلْبَكَ»:(12)«زنگارهاى آن را با ذكر نعمتهاى الهى برطرف كن» كه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «يَصُدُّ القَلْبُ فَاِذا ذكرتَه بِآلاءِ اللّه اِنجَلى عنه»: «مانعى قلب را مى گيرد وقتى ياد نعمتهاى الهى كنى برطرف شده، و از قلب رخت برمى بندد».(13)
    بعضى از بزرگان فرموده اند: ذكر اللّه نور است و ذكر غير او تاريكى و ظلمت است، زيرا وجود، نور و عدم، ظلمت است، پس حق، نور، و ماسواى او منبع تاريكى است، قلب وقتى در آن ذكر آيد، نور در آن آيد، و وقتى متوجه خلق شد، ظلمت در آن حاكم شود، و هر وقت از حق اعراض كرد و روى به خلق آورد، ظلمت خالص تامّ حاكم شود، پس اعراض و روى گرداندن از حق مراد قول خداوند است كه فرمود: (وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ): «اطاعت كسى را كه قلبش را از ذكرمان غافل كرديم و متابعت هوايش را كرد، مكن».(14) يعنى با غفلت از ياد ما قلبش سياه شد و نورانيتش را از دست داد.
    و همين مراد قول خداوند است (فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِّنْ ذِكْرِ اللهِ أُوْلَئِكَ فِى ضَلاَل مُّبِين): «واى بر كسانى كه قلبش از ذكر خدا قساوت پيدا كرد، آنها در گمراهى آشكارى هستند».(15)عدم ياد خدا و غفلت از آن موجب قساوت قلب و مردن آن مى شود، خداوند به موسى خطاب كرد: «يا موسى لا تَنْسَنى فَاِنّ نَسيانى يِميتُ القلب»: «اى موسى مرا فراموش مكن زيرا فراموشى من قلب را مى ميراند».(16)
    در تفسير صافى در ذيل سوره «قُل اعُوذُ بربّ النّاس»: رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرموده اند: «ما مِن مؤمِن الاّ وَ لِقَلبه اُذُنٌ ینفَثُ فیها الوسواس الخناس و اُذُنٌ ینفث فیها المَلک فَیُؤیِّد الله المؤمنَ بالمَلک فذلک قوله (وَأَيَّدَهُمْ بِرُوح مِّنْهُ)»(17) هر مؤمنى، قلبش دو گوش دارد: گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد، گوشى كه فرشته در آن مى دمد، خداوند مؤمن را به وسيله فرشته تأييد مى كند و اين است معنى آيه (وَأَيَّدَهُمْ بِرُوح مِّنْهُ).(18)
    در كتاب لئالى الاخبار(19) حكايتى از زاهدى نقل مى كند كه او گفته بود، بين من و جنّى، دوستى و الفتى بود، روزى در مسجد نشسته بودم، به من گفت، اين مردم را در مسجد چگونه مى بينى؟ گفتم بعضى را در خواب و بعضى را در بيدارى مى بينم، گفت: بر سر آنها چه مى بينى؟ گفتم هيچ چيز. چشمش را با دستش باز كرد، و ماليد، پس ديدم بر سر هر كدام كلاغى است كه بعضى از آنها كلاغها بطور كامل آن فرد را با بالهايش مى پوشاند كه چشم من نمى ديد و بعضى را گاهى مى پوشاند و گاهى بالش را بلند مى كرد، گفتم: اين چه است؟ گفت: اين شياطين بر سر آنها نشسته و به قدر غفلت هر كدام بر آنها مستولى مى شوند، سپس اين آيه را تلاوت كرد: (وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ): «و كسى كه از ذكر خداوند رحمان اعراض كند براى او شيطانى گماريم و او رفيق و همراه او است».(
    20)


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #92
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    صاحب لئالى سپس آيه اى را كه به همين مطلب اشاره دارد، ذكر مى كند: (اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمْ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ): «شيطان بر آنها مسلّط شده، و ذكر خدا را از يادشان برده، آنها حزب شيطانند، آگاه باشيد كه حزب و گروه شيطان در خسران و زيانند».(21)
    اى برادر به ياد خدا باش كه امواج متلاطم قلبها در ساحل ياد خدا و ذكر او آرام گيرد (اَلا بَذِكرِ اللّه تَطمَئَنُّ القُلُوب)(22) چنانكه در روايت است تا وقتى انسان به ذكر خدا مشغول باشد، در نماز است خواه ايستاده باشد و خواه نشسته و خواه خوابيده كه خداوند فرمود: (الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ).(23)
    در كتاب شريف كافى است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هيچ چيزى نيست مگر اين كه حدّى دارد كه به آن منتهى مى شود، الاّ ذكر كه خداوند به كم و قليل آن راضى نشده و براى آن حدّى قرار نداده كه به آن منتهى شود»؛ سپس اين آيه را خواندند: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً - وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلا):(24) «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را ياد كنيد ياد كردنى كثير و صبح و شام تسبيح او گوييد».(25)
    و نيز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خانه اى كه قرآن در آن قرائت شود و ذكر خدا در آن باشد بركتش زياد شده و ملائكه در آن حاضر و شيطان از آن هجرت مى كند و براى اهل آسمان مى درخشد، چنانكه ستاره درخشان براى اهل زمين چنين است».(26)
    و نيز فرمود: «مَثَل خانه اى كه ذكر خدا در آن باشد و خانه اى كه ذكر خدا در آن نباشد، مَثَل زنده و مرده است».(27)
    و نيز فرمود: «قومى نمى نشيند، و ذكر خدا نمى گويد، مگر اين كه ملائكه آنها را در برگرفته، و رحمت آنها را مى پوشاند، و سكينه و آرامش بر آنها نازل شده و خدا در ميان بندگانش ياد آنها كند».(28)
    و نيز فرمود: «قومى اجتماع نمى كنند، و ذكر خدا نمى گويند، مگر اين كه شيطان و دنيا از آنها كناره مى گيرد، و شيطان به دنيا گويد: آيا نمى بينى چه مى كنند؟» دنيا گويد: «دَعْهم فَلَو قَد تَفَرَّقوا اَخَذْتُ بِاَعْناقهم»: «آنها را رها كن اگر متفرق شدند (و ياد خدا نكردند) گردنهاى آنها را مى گيرم».(29)
    امام باقر(عليه السلام) فرمودند: در توراتى كه تحريف و تغيير در آن رخ نداده است نوشته شده كه حضرت موسى(عليه السلام) از پروردگارش سؤال كرد، آيا قريبى تا با تو نجوى و مناجات كنم (مناجات درگوشى سخن گفتن را گويند در مقابل منادات كه سخن گفتن بلند و از دور باشد) يا دورى (تا منادات كنم و فرياد زنم)؟ خداوند وحى رساند كه «اَنَا جليس مَنْ ذكرنى»: «من هم نشين كسى هستم كه مرا ياد كند»، موسى(عليه السلام) گفت: چه كسى در حفظ تو است در روزى كه پناهى و حرزى جز پناهگاه تو نيست؟ «فقال: الَّذينَ ذَكَرُونى فَاذكُرهُم»؛ «فرمود: كسانى كه يادم كنند يادشان مى كنم».(30) يعنى ياد كردن خدا و توجه او منوط و بسته به ياد كردن و توجه بنده به او است.
    خداوند فرموده: كسى كه مرا در جمع مردم ياد كند من او را در جمع ملائكه ياد كنم،(31) و نيز فرموده: اى فرزند آدم مرا در جمع ياد كن تا تو را در جمع بهترى از جمع خودت ياد كنم.(32) (يعنى اگر خدا را ياد كردى او تو را در بين مردم ياد مى كند، و قلب مردم را متوجه تو مى كند خير و صلاح تو را بر سر زبان آنها مى اندازد).
    پيامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب كسى كه از بهترين و محبوبترين اعمال نزد خداوند سؤال كرد چنين فرمودند: «اَن تموتَ و لسانُك رطبٌ مِنْ ذكر اللّه»: «اينكه بميرى و زبان تو از ياد خدا مرطوب باشد».(33)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ذاكِرُ اللّه فى الغافلين كالمقاتل فى الفارّين و المقاتل فى الفارّين له الجنّة»: «ياد كننده خدا در بين غافلين مثل جنگ كننده (در راه خدا) در بين فرار كنندگان (از ميدان جنگ) است و جنگ كننده در راه خدا در ميان فرار كنندگان، بهشت براى او است».(34)
    امام صادق(عليه السلام) در حديثى(35) از پدرش حكايت مى كند كه فرمود: پدرم كثير الذكر بود و من با او راه مى رفتم و ذكر مى گفت و با او غذا مى خوردم و ذكر مى گفت مردم با او سخن مى گفتند ولى اين مسئله او را از ذكر خدا بازنمى داشت مى ديدم زبانش به حنكش(36) و بالاى دهانش چسبيده و مى گفت لا اِله اِلاّ اللّه و مرا جمع كرده و امر به ذكر مى نمود تا خورشيد طلوع كند.
    از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمودند: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَرْتَعَ فِى رِياضِ الجَنَّة فَليُكثِر مِن ذِكْرِ اللّه»: «كسى كه دوست دارد در باغهاى بهشت گردش كند، بايد ذكر خدا را زياد گويد».(37)
    مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء گويد: «ثابت البنانى» گفت من مى دانم چه موقع پروردگارم مرا ياد مى كند، اطرافيان اعتراض كرده ناراحت شدند و گفتند چگونه مى دانى چه موقع خداوند يادت مى كند؟! گفت «اذا ذكرته ذَكَرَنى»: «وقتى يادش كنم يادم مى كند».(38) بحثهاى زيادى درباره ذكر است كه در ذيل فراز «ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين...»: توضيح بيشترى خواهيم داد.
    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (يمسى و همّه الشكر و يصبح و همّه الذكر) گويد:
    كند شب روز خود در شكر يزدان *** كه بگشايد در الطاف سبحان
    به روز آرد شب و همت گمارد *** كه ياد يار بر خاطر نگارد
    خوشا روز و شب آن عشقبازى *** كه در دل نيست جز يارش نيازى

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #93
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    1. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 360 بحث ذكر ـ در محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 278 بجاى كاءدت كابدت آورده كه از نظر معنا فرقى ندارد.
    2. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 360 بحث ذكر.
    3. مصباح الشريعة، باب 5، صفحه 136 ـ مستدرك، جلد 1، كتاب الصلاة ـ ابواب الذكر، صفحه 401 و دو نسخه (مصباح و مستدرك) اختلاف كمى دارد. (به نقل از جامع السعادات، جلد 3، صفحه 361).
    4. سوره آل عمران، آيه 191.
    5. سوره نور، آيه 37.
    6. سوره حجر، آيات99ـ98.
    7. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 188.
    8. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193، و محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 269.
    9. محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 269.
    10. سوره اعراف، آيه 201.
    11. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.
    12. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.
    13. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.
    14. سوره كهف، آيه 28.
    15. سوره زمر، آيه 22.
    16. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.
    17. سوره مجادله، آيه 22.
    18. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 189.
    19. همان مأخذ، صفحه 190.
    20. سوره زخرف، آيه 36.
    21. سوره مجادله، آيه 19.
    22. سوره رعد، آيه 28.
    23. سوره آل عمران، آيه 191.
    24. سوره احزاب، آيه42-41.
    25. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.
    26. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.
    27. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.
    28. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 191.
    29. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191 (شبيه روايت چهارم با اضافه اى در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ذيل همين فراز دارد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از قول خداوند فرمودند: وقتى بنده من در نفس خود مرا ياد كند در نفسم يادش كنم و وقتى مرا در جمعى ياد كند در جمع خيرى از اجتماعات او، يادش كنم، و اگر به اندازه يك وجب به من نزديك شود يك ذراع به او نزديك مى شوم (ذراع تقريباً به اندازه سرانگشت دست تا آرنج است) و اگر يك ذراع به من نزديك شود به انداه (باع) كه به اندازه كشيدن دو دست است به او نزديك مى شوم و اگر به طرف من راه آمد به طرف او مى دوم (اذا مشى الىّ هَر ولت اِلَيه» البته واضح است كه خداوند اين مقادير را براى انس ذهن با ما مقادير بيان فرموده وگرنه اگر انسان به طرف او رود او به حدى به طرف ما آيد كه با محاسبات دنيوى قابل مقايسه نيست.
    30. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.
    31. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.
    32. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.
    33. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.
    34. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 تا 191.
    35. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193 حديث دوم، در محجة البيضاء، با اضافاتى آمده، جلد 2، صفحه 269 ـ 268.
    36. حنك در لغت بالاى دهان و نيز استخوانى كه ريش از آن بيرون مى آيد را گويند كه از مستحبات نيز خصوصاً در نماز تحت الحنك است كه يك طرف عمامه را به زير چانه مى آورند و در اينجا مراد معنى اول است كه زبان به بالاى قسمت درونى دهان چسبيده بود.
    37. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، ذيل همين فراز، صفحه 153.
    38. محجة البيضاء، جلد 2، صفحه 266 (ابى ابى الحديد هم در ذيل اين فراز آورده ولى گفته يكى از عارفين به اصحابش چنين گفت).
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #94
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    58 ـ 59 ـ شامگاهان هراسان و صبحگاهان خوشحال!

    «يَبيتُ حَذِراً و يُصبحُ فَرِحاً حَذِراً لِما حُذِّر مِنَ الغَفْلَة وَ فَرِحاً بِما اَصابَ مِن الفَضل وَ الرَّحمة»
    ترجمه: شخص پرهيزگار شب را به سر مى برد (در حالى كه از غفلت خويش) هراسان است. و صبح مى كند در حالى كه خوشحال است، ترسناك براى غفلتى كه از آن ترسانده شده و خوشنود و خوشحال براى فضل و رحمت الهى كه به او رسيده است.
    * * *
    شرح: مرحوم خوئى و بحرانى در شرحهاى خود متذكر شده اند كه ظاهر كلام مولى علی(عليه السلام) اين نيست كه شب اختصاص به خوف و روز اختصاص به خوشحالى دارد، بلكه كنايه است از اين كه آنها هميشه بين خوف و رجاء هستند، بين ترس و خوشنودى به سر مى برند، چنانكه در عرف هم اين كنايه معمول است و حضرت به جاى خوف و رجاء، لازم اين دو را ذكر كرده اند، لازمه خوف حذر و لازمه رجاء خوشحالى و فرح است. (حذر را صاحب مفردات گويد «اِحْتِرازُ عَن مُخيف»: «دورى از شىء ترسناك كه مى ترساند». پس احتراز و دورى لازمه ترس و خوشنودى لازمه اميد و شوق است.
    البته چنانكه بحرانى گفته احتمال دارد فقره سابق هم همين معنى كنائى را داشته باشد، يعنى دائماً در ذكر و شكرند نه اين كه ذكر مختص به صبح و شكر مختص به شام باشد.
    اين فراز از خطبه دو احتمال در آن است: يكى اين كه ترس از غفلت و ترك ياد خدا باشد، و وحشت دارند كه در زمره غافلان باشند، كه خدا دست عنايت خود را از سر آنها برداشته و لذت انس با خود را از آنها گرفته، گرچه هيچ عذابى هم روز قيامت براى آنها نباشد، همين كه خود را در زمره آنها ببينند كه ديگر محبوب به آنها توجه نمى كند، بيمناكند، و در مقابل خوشنود به چيزهائى هستند كه خدا در اين دنيا به آنها تفضّل و عنايت كرده است، به آنها دين اسلام و دوستى و پيروى محمدو آل محمد(صلی الله علیه و آله) را داده است، و رحمت او است كه به هر كس كه بخواهد مى دهد، چنانكه فرمود: (قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ): «بگو اى پيامبر كه تفضّل و فضل به دست خدا است، به هر كس كه بخواهد مى دهد، و خداوند رحمتش واسع و عليم است * رحمتش را به هر كه بخواهد مختص مى كند، و خداوند صاحب فضل عظيم است».(1)
    و احتمال دوم اين كه ترسناك از عذاب و عقابى باشند كه در اثر غفلت در دنيا و آخرت گريبانگير آنها مى شود و خوشنود به اجر و ثوابهائى كه در اثر عمل به احكام به آنها مى رسد، يعنى نفس عبادات آنها رحمت و فضل الهى است، كه به آنها رسيده و موجب اجر و پاداش است، پس سرور آنها به حسنات آنها است كه موجب پاداش الهى است.
    حاصل دو احتمال اين كه در احتمال اول خوف از نفس غفلت و در نتيجه عدم توجه خداوند به غافل است، و خوشنودى به رحمتهائى كه خداوند بدون عوض به او داده، و هيچ عملى در مقابل آن انجام نداده است و احتمال دوم اين كه خوف از عقاب غفلت چه دنيوى و چه اخروى و فرح و شادمانى به عبادات و حسناتى كه خود رحمت الهى است و به او رسيده به خاطر ثوابهائى كه بر آن مترتب مى شود.(2)
    در روايتى مسعدة بن صدقه، از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: «مَنْ سَرَّته حَسَنَتُه و ساءَته سيّئتُه فهو مؤمن»: «كسى كه حسنة و كار شايسته او خشنودش كند، و كار زشت او ناراحتش كند، او مؤمن است».(3)
    در روايتى ديگر نيز امام پنجم باقر العلوم(عليه السلام) فرمودند: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از بهترين و برگزيده ترين بندگان سؤال شدند، فرمودند: «الذّين اذا اَحْسَنُوا اِستَبْشَروا وَ اِذا أَساؤُا اِستَغْفَروا و اِذا اُعطُوا شَكروا و اذا اِبْتَلُوا صَبَروا و اِذا غَضَبوا غَفَروا»: «كسانى كه وقتى احسان كرده و كار نيك كنند، خشنودند و وقتى كار ناشايست كنند، استغفار نمايند و وقتى چيزى به آنها اعطاء شود شكرگزارند، و وقتى به مصيبت مبتلا شدند، صبر كنند، و وقتى ناراحت و غضبناك شدند، ببخشند و درگذرند».(4)
    بارى عامل دلهره متقين غفلت است، آفتى كه به جان انسانها مى افتد و آنها را به ورطه نابودى و هلاكت مى سپارد.
    صاحب لئالى الاخبار از بعضى بزرگان نقل مى كند كه فرمود: غفلت قلب از حق، عظيم ترين عيوب و بزرگترين گناهان است، گرچه به اندازه آنى از آنات و لحظه اى از لحظات باشد، و چنانكه عوام مردم بر سيّئات خود عقاب مى شوند، همچنين خواص و مقربين بر غفلات خود عقاب مى شوند، پس بپرهيز از اختلاط و نشست و برخاست با اصحاب غفلت در هر حالى، اگر مى خواهى از اهل كمال و محبت و دوستى خدا شوى!(5)
    در روايتى خداوند به موسى(عليه السلام) فرمود: «يا مُوسى مَنْ اَحَبَّنى لَمْ يَنْسَنى»: «اى موسى كسى كه مرا دوست دارد فراموشم نمى كند».(6) يعنى يكى از عوامل غفلت و نسيان، عدم دوستى و محبت است، زيرا كه محبّ هيچ گاه محبوب را از صفحه ذهن خود پاك نكرده و فراموشش نمى كند.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #95
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايتى منسوب به امام ششم(عليه السلام) در مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه چنين آمده است: «اعراب القلوب اربعةٌ انواع رفع و فتحٌ و خَفْضٌ و وَقْف فرفع القلب فى ذكر اللّه و فَتْحُ القلبِ فى الرّضا عَنِ اللّه و خَفْضُ القلب في الاشتِغال بغير اللّه و وَقْفُ القلب فى الغَفْلَةِ عَنِ اللّه.... و اذا غَفَلَ عن ذكر اللّه كَيفَ تَراه بَعد ذلك مَوقُوفاً مَحْبُوباً قَد قَسا وَ اَظْلَمَ مُنْذُ فارَقَ نُورَ التعظيم.... و علامةُ الوَقْف ثَلاثَةُ اَشياء زَوال حلاوةِ الطّاعَة و عَدَمُ مرارةِ المَعْصِيَة و اِلْتِباس عِلمِ الحلالِ بالحرام»: «اعراب قلبها چهار نوع است: رفع، فتحه، كسره، سكون، رفع (ضمّه) قلب و بلندمرتبه بودن آن در اين است كه قلب در ياد خدا باشد، و فتح و گشادگى آن در رضايت از خدا و قضاى او باشد، و كسر قلب و چيزى كه موجب به زير كشيدن قلب مى شود، پرداختن به غير خدا است، و توقف و سكون قلب در غفلت از خداوند است... و زمانى كه (قلب) غافل از ذكر خدا شد، چگونه مى بينى آن را بعد از اين كه غفلت او را فراگرفته، (مى بينى آن را) قلبى متوقف و محجوب كه قسى و تاريك شده از وقتى كه نور تعظيم از آن مفارقت و هجرت كرده است... و نشانه توقف قلب سه چيز است: برطرف شدن حلاوت طاعت و عبادت و عدم تلخى معصيت و مشتبه شدن علم حلال به حرام»، و اين كه نفهمد كدام حلال و كدام حرام است و عدم احتياط در خوردنيها و پوشيدنيها.
    مرحوم عبدالرزاق گيلانى در شرح خود بر كتاب شريف «مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة» در ذيل عبارات فوق چنين گويد: «يعنى وقف دل در غفلت از خدا است و به ياد او نبودن، و وجه مناسبت «وقف» به غفلت آن است كه وقف به معنى قطع است و غفلت از حضرت بارى نيز موجب قطع منافع دنيوى و اخروى است. اما دنيوى بواسطه آن كه اكثر منافع دنيوى منوط است، به ذكر الهى مثل طول عمر و وسعت رزق و عدم تظلم از ظالم، چنانكه در كتب ادعيه و احاديث مذكور است و از براى هر كدام از فوائد مذكوره، دعائى مقرّر است، حتّى گفته اند كه: هيچ صيدى به قيد (و دام) صياد در نمى آيد، مگر به ترك ذكر خداى تعالى... سپس در مورد عبارت «اذا غَفَلَ عن ذكر اللّه...» مى گويد: «يعنى هرگاه كسى.... بعد از ياد الهى و توجه به جناب احديّت به سبب اشتغال به كارهاى دنياى دنيّه و ميل به لذّات فانيه كاسده (كه اهل معرفت به آن توجه نكرده و بازارش نزد آنها كساد است) از ياد او غافل شود، و از معموره ذكر رو به خرابه غفلت آرد، در اين حالت چنين مى يابد كه گويا از نورانيّت به ظلمت، و از انس به وحشت ميل نموده، از اين جهت است كه مردان خدا و دوستان او از اختلاط مردم متوحشند، و در ميان مردم به ديوانگان و بلها (احمقها) شبيهند، و فى الواقع به عكس اين است و...».
    در مورد نشانه هاى سه گانه نيز چنين گويد: نشانه وقف... سه چيز است:
    يكى ـ زائل شدن لذّت است از فعال عبادت، يعنى از طاعت و عبادت لذّت نيافتن، و اين نشانه غفلت و قساوت قلب است، چرا كه لذت طاعت و بندگى نمى باشد مگر با حضور قلب و اطمينان خاطر، و در حال وقف كه حال غفلت است نه حضور قلب است و نه اطمينان خاطر.
    دوم ـ تلخ نبودن معصيت است، اين نيز نشانه غفلت است، چرا كه ادراك كردن مرارت و تلخى از فعل معصيت فرع صفاى باطن است و ادراك كردن لذت از فعل طاعت، و در حال وقف و غفلت از بارى عزّاسمه، چنانكه از ارتكاب طاعت لذّت نيست از اقتراف (ارتكاب) گناه نيز تلخى نخواهد بود، از اين جهت است كه از اهل اللّه اگر گاهى به سبيل اتفاق خواه از روى اختيار و خواه از روى اضطرار خلاف شرعى يا اخلاف اولائى صادر شود، در كام ايشان بسيار تلخ و ناگوار است و فى الفور در مقام تدارك و استغفار مى شوند به خلاف اهل دنيا و اهل قساوت قلب، كه در حال ايشان به عكس اين است، بندگى خالق به ايشان در نهايت صعوبت و تلخى است و اطاعت مخلوق در غايت سهولت و گوارائى، بسا باشد كه از خدمت سلاطين و حكام به توقع مرتبه پستى و نفع سهلى متحمل زحمات شاقّه شوند، و تمام روز و شب به گرسنگى و سرما و گرما و بى خوابى به سر برند، و به اين حال راضى باشند، و از دو ركعت نماز به وقت كه فى الجمله به حضور قلب باشد كاره باشند و ندانند كه فائده اين فايده اى است ثابت و غيرمنقطع، و فائده آن اگر بشود فائده اى است دنيوى و منقطع و مشوب و آميخته به چندين كدورات و مكاره، و منشأ اين نيست مگر غفلت و به خاطر نياوردن مراتب عاليه قرب الهى و راه نبردن به عظمت و بزرگى او.
    سوم ـ اشتباه حلال است به حرام، يعنى در مأكولات (خوردنيها) و مطعومات (چشيدنيها) و مكاسب احتياط ننمودن و حرام و مشتبه را از حلال و غير مشتبه تميز نكردن و مانند گاو خوش علف، هر چه به دست افتد صرف كردن و به حيطه تصرف درآوردن، اين صفت نيز نشانه غفلت است.
    سپس اضافه مى كند فائده قيد علم (كه فرمود اشتباه علم حلال و حرام مى شود) اشاره است به آن كه اشتباه و عدم تميز ميان حرام و حلال در هنگام غفلت از خداوند به لحاظ علم فرد غافل است و عدم مراعات علم نه به نظر و لحاظ نفس حرام و حلال كه معلومند، زيرا كه حلال و حرام مشخص هستند، و اشتباه نمى شود، بلكه علم به اين دو مشتبه مى شود.(7)
    آرى قلبى كه در اثر بيمارى غفلت، مريض شد، بهترين غذا در ذائقه اش تلخ مى شود و از اين رو بهترين غذاى روحى عبادت و ذكر و ياد حق را تلخ مى پندارد و تلخى معصيت را شيرين مى انگارد و در اثر اختلال روحى حلال و حرام و مشتبه را استعمال مى كند و چون گاو خوش علف هر چه به دست آيد، خوردن و از هر كجا به دست آيد بردن.
    اگر كسى واقعاً طعم ذكر و محبت الهى را چشيد، مگر از محبوب روى برمى گرداند؟ و به قول امام سجاد(عليه السلام): «مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ طَعْمَ مَحَبّتك فَرامَ مِنكَ بَدلا»: «چه كسى است كه طعم محبّت تو را چشيد و ديگرى را به جاى تو برگزيد و اراده نمود» هرگز چشنده محبت محض و محض محبت و آن كه از جام حقيقت توجه به خدا نوشيد، به طرف محبت مجازى روى نمى آورد، و آن كه چنين محبتى با گوشت و پوستش آميخته شد و پرده هاى غفلت كنار رفت و به وصال دوست مى انديشد.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #96
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    و به قول مرحوم الهى قمشه اى آن شيدا و واله محبوب:
    من طاير قدّوسيم مرغ گلستان نيستم *** مست مى لاهوتيم زين مى پرستان نيستم
    حور است و غلمان چاكرم ماه است و انجم در برم *** خورشيد چرخ اخضرم شمع شبستان نيستم
    از مهرت اى خورشيد جان چون ذره ام هر سوروان *** مجذوب حسن ديگران اى ماه خوبان نيستم
    هر روز چون آه سحر گردم به كويت در به در *** شايد نمائى يك نظر نوميد ز احسان نيستم
    گر من فقيرم هر شبى دارم ز يارب يا ربى *** جشنى نوائى مطربى كمتر ز سلطان نيستم
    اين خاكيان تيره دل مستند و غرق آب و گل *** من دل بر آن ماه چون گل مستم كز اينان نيستم
    گرزار و بيمارم چه غم شادم بهر رنج و الم *** با درد عشقت اى صنم محتاج درمان نيستم
    روزى الهى مرغ جان بيرون پرد زين آشيان *** بينى مرا با عرشيان زين ملك و سامان نيستم(8)

    غفلت و نسيان گرچه در بسيارى از امور دنيوى و حوادث ناگوار نعمتى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است، اگر غفلت و فراموشى نباشد انسان نمى تواند زندگى كند، مثلا انسان عزيزترين عزيزان را از دست مى دهد، در ابتدا سر به ديوار زدن و ناله كردن است كه اگر اين حالت ادامه يابد، چند روزى بيشتر نمى تواند زنده بماند ولى خداوند غفلت و فراموشى را مثل پرده سياه شب بر قلب او مى افكند و به او اجازه زندگى مى دهد، اگر در مشكلات و مصائب انسان از بين نرود هر لحظه زندگى با اين مصيبت ها مرگ است، اين گونه، غفلت لازمه مكانيسم روحى و جسمى انسان است اين نعمتى است كه در وجود انسانى عامل بقاى زندگى است ولى اين غفلت در همين محدوده ضرورى است و نبايد گذاشت به حريم خداشناسى راه پيدا كند، نبايد به قلمرو امور اخروى راه پيدا كند. اين غفلتى است كه بزرگان و ائمه اطهار(عليهم السلام) ما را به بيدارى از آن هشدار مى دهند.
    و مولى على(عليه السلام) مى فرمايد: «اَلا مستيقظٌ مِنْ غَفْلَتِه قَبْل نَفاد مدّته»: «آيا بيدار شونده از خواب غفلت نيست، كه قبل از پايان مدّتش بيدار شود».(9) «اَلا مُنْتَبِه مِنْ رَقدته قبل حين مُنْيَتِه»: «آيا متوجهى نيست كه از خواب خود قبل از مرگش (بيدار شده) و متنّبه گردد».(10)
    اين غفلتى است كه اگر بر قلب حاكم شد ديگر توجه و بيدارى چشم بى فائده است، بصيرت كه به خواب رفت، بيدارى بصر سودى نبخشد. مولى فرمودند: «انْتباه العُيون لا يَنْفَع مع غَفْلَة القُلوب»: «توجه و بيدارى چشمها با غفلتِ قلبها بى فائده است».(11)
    اين غفلتى است كه اگر مستولى بر انسان شد، بيدارِ خواب است و حاضرى غائب و بيننده اى كور و شنونده اى كر و گوينده اى لال. مولى خطاب به مردم زمان خود مى فرمايد: «ما لى اَراكُم... أيقاظا نُوَّماً و شُهوداً غُيّباً و ناظِرَةً عمياء و سامعةً صَمّاء و ناطقَةً بَكما»: «چه شده كه شما را... بيداران خواب آلود و حاضران غائب و بيننده كورو شنونده كر و گوينده لال مى بينم».(12)
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده كه از شش چيز تعجب مى كنم، سه چيز مرا مى خنداند و سه چيز مى گرياند، آن كه مى گرياند: 1ـ فراق و دورى دوستان (مثل) محمد(صلى الله عليه وآله). 2ـ ترس از خداوندى كه از همه چيز آگاه است (يا ترس از آن اعمالى كه آورده مى شود).(13) 3ـ ايستادن در مقابل قدرت خداوند.
    و اما آن سه كه مى خنداند اين كه: 1ـ طالب دنيا است و موت او را مى طلبد. 2ـ غافل است ولى از او غفلت نشده (يعنى خداوند از او غافل نيست). 3ـ خنده كننده اى كه دهانش پر از خنده است و نمى داند آيا بخشيده شده يا مورد سخط و غضب است.(14)
    از آيات قرآن استفاده مى شود كه غفلت انسان را به جهنم سوق مى دهد. سوره يونس آيات 7 و 8 مى خوانيم: (وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ ـ أُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ): «و كسانى كه از نشانه هاى ما غافلند * آنها جايگاهشان آتش است به سبب آنچه كسب كرده بودند». و يا در آيه 17 سوره جن مى خوانيم: (وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَاباً صَعَداً): «كسى كه از ذكر و ياد پروردگارش روى گرداند، او را به عذاب شديد و روزافزونى گرفتار سازد».
    اين آيات به خوبى نشان دهنده عاقبت غافلين است.
    راستى چرا اين همه غفلت؟! اگر انسان بداند كه خداوند مراقب و مواظب او است (إِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً)(15) و اگر بداند خداوند ناظر اعمال او است (أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ يَرَى)(16) چگونه غفلت مى كند، اگر ايمان به اين مطلب باشد كجا بى خبرى به سراغ انسان مى آيد.

    1. سوره آل عمران، آيه 74 ـ 73.
    2. در شرح خوئى و ابن ابى الحديد دو احتمال را فقط در جانب فرحناكى آورده اند و به نظر ما دو احتمالى كه ذكر كرديم دقیقتر است. (دقت شود).
    3. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 142، ذيل همين فراز.
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 142، ذيل همين فراز.
    5. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193.
    6. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 193.
    7. شرح مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة عبدالرزاق گيلانى، صفحه 20 تا 26.
    8. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 91 ـ 90.
    9. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261 ـ 260.
    10. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261 ـ 260.
    11. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261 ـ 260.
    12. نهج البلاغه، خطبه 108.
    13. ترديد به خاطر اين كه عبارت حديث (هول المطّلع) است كه اگر اسم فاعل باشد مراد خداوند آگاه به اعمال است و اگر مطّلع باشد به معنى آورده شده است يعنى اعمالى كه روز قيامت آورده مى شود (مطلع به صيغه از طلع كه از اضداد است به معنى روى آوردن و غائب شدن گرفتيم) رجوع شود به المنجد ماده طلع.
    14. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 454 ـ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 261.
    15. سوره نساء، آيه 1.
    16. سوره علق، آيه 14.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #97
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    عوامل غفلت

    1ـ مال و ثروت ـ مال و ثروتِ زياد، براى غالب افراد مايه غفلت است، بسيارى از افراد متدين را ديديم و تاريخ نشان داده كه وقتى فقير بودند به سوى خدا مى آمدند، ولى وقتى از نظر مادى ترقى كردند و صاحب ثروت شدند فراموش كردند، و داستان آن صحابى پيامبر معروف است كه از دعاى پيامبر(صلی الله علیه و آله) وضعش خوب شد به طورى كه ديگر فرصت نكرد به مسجد آيد و كار كسى كه دائماً پشت سر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نماز مى خواند و از او پيروى مى كرد به جائى رسيد كه مأمور زكات آن حضرت را رد كرده و ديگر زكات نپرداخت!
    تا وقتى كه وضعش خراب است دنبال دعا و توسل و گريه و زارى و انابه است، ولى همين كه وضع مالى او بهبود يافت همه چيز را فراموش مى كند. استاد مى فرمودند چند سال پيش آدمى بود كه از صفر شروع كرده بود در ابتدا وضع خوبى نداشت و بعدها وضعش خوب شده ولى به فساد افتاده، مطربها را دعوت كرده و مى گفت «بزن ميليونرم من، بزن ميليونرم من» در آخر كار هم به بدبختى افتاد. امان از مستى مال كه از مستى شراب بدتر است، مستى شراب يك شب تا به صبح است ولى مستى مال و منال تمامى عمر است.
    پس به دنبال زياده طلبى غيرمعقول مرو كه مايه بى خبرى است! (أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُـ حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ): «مشغول كرد و به غفلت انداخت شما را زياده طلبى، حتى مقبره هاى خود را زيارت كرديد (و آنها را شمارش كرديد» (1). در تفسير اين آيه آمده كه درباره قبائلى نازل شده كه به خاطر تفاخر و مباهات كثرت نفرات و جمعيت و اموال و ثروت بر ديگران به قبرستانها رفته و مردگان خود را شمارش و در زمره افراد خود محسوب مى كردند، تا افرادشان زيادتر شود.
    در اين زمينه سخنى در نهج البلاغه است كه حضرت بعد از تلاوت (أَلْهَاكُمْ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ)فرمود: شگفتا! چه هدف بسيار دورى! و چه زيارت كنندگان غافلى! و چه افتخار موهوم و رسوائى! به ياد استخوان پوسيده كسانى افتاده اند كه سالها است خاك شده اند، آنهم چه يادى! با اين فاصله دور به ياد كسانى افتاده اند كه سودى به حالشان ندارند، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مى كنند! و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين، خود را بسيار مى شمرند! آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته، و حركاتشان به سكون مبدل شده!
    اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!(2)
    اين خطبه كه قسمتى از آن را نقل كرديم به قدرى تكان دهنده و گويا و صريح در بيدارى نفوس از خواب غفلت است كه «ابن ابى الحديد» معتزلى گويد: من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مى كنند، قسم مى خورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ام و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه اى پديد آمده و در روحم به سختى اثر گذارده، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده، و هرگز نشده كه در آن تأمّل كنم جز اين كه در آن حال به ياد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام، و درست برايم مجسّم شده كه من هم همانم كه امام(عليه السلام)توصيف فرموده است.
    چقدر واعظان و خطبا و گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفته اند و من گوش فرا داده ام و در سخنان آنها دقت كرده ام ولى در هيچ يك تأخير سخن امام(عليه السلام) را نيافته ام.
    اين تأثيرى كه سخن او در قلب من مى گذارد، يا از ايمانى سرچشمه مى گيرد كه به گوينده آن تعلق دارد، و يا نيّت پاك و اخلاص او سبب شده است كه اين چنين در ارواح نفوذ كند، و در قلوب جايگزين شود!
    در قسمت ديگر از سخنانش گويد: «سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند». در همين جا هم اشاره به گفته معاويه درباره فصاحت اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) كرده و مى گويد «واللّه ما سَنّ الفصاحة لقريش غيره»: «به خدا هيچ كس فصاحت را براى قريش غير او پايه گذارى نكرد».(3)
    يا قَومِ اَلَيْسَ لى مُلكُ مصرَ و هذِه الانهارُ تَجرى مِنْ تَحتى»:«اى قوم من آيا پادشاهى مصر براى من نيست در حالى كه اين نهرها از زير من جارى است».(4)
    او مست مقام پادشاهى خود بود، و در عالم بى خبرى از حقايق عالم حركت مى كرد، تا اين كه با فرو رفتن زير آب نيل به هوش آمده بيدار شد ولى ديگر دير شده بود وقتى طلب نجات كرد، جبرئيل لجنى در دهان او كوبيد و گفت الان حق روشن شد؟! اين همه در خواب بودى و حق را نشناختى «اَلانَ حَصْحَصَ الحق»؟!
    2ـ مقام ـ مقام گاهى مايه غفلت و اعراض از خداوند است، فرعون كه از آيات خدا غافل شده و با نصايح موسى(عليه السلام) متّعظ و پندپذير نبود و قلب خواب او بيدار نشد، در قوم خود فرياد زد: «

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #98
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    نه تنها فرعون كه تاريخ بسيار نمونه هائى دارد، تمام سلاطين و فرماندهان بى خبر عالم كه مغرور از باده مقام شدند، يزيد و معاويه و ديگر خلفاى بنى اميه و بنى عباس و هيتلرها و چنگيزها و موسولينيها از اين دسته بودند.
    از نمونه هاى بارز، عمرسعد است (كه لعنت ابدى بر او باد) كه مقام پرستى او را از راه تذكر و توجه، به بى راهه غفلت و فراموشى از خدا كشاند، و دست خود را به خون امامش حسين بن على(عليهم السلام) آلوده كرد، و هرگز به مقام و حكومت رى هم نرسيد، باشد كه اينها عبرتى براى ما باشد.
    3ـ قدرت جوانى ـ بسيارى از جوانان مغرور از قدرت جوانى به هرزگى و مردم آزارى پرداخته و از ياد خدا غافلند، اين پيرمردى كه عصازنان مى رود و گاهى مى نشيند و گاه به ديوار تكيه مى زند، اين چنين از مادر متولد نشده او هم روزى مانند تو جوان بوده، قهرمان بوده، حال بنگر چه شده است، تو هم چهار روزى چنينى، اگر دعاى خير پدر و مادرت بدرقه راهت باشد و به پيرى برسى، اين روز را خواهى ديد، پس خود را به بى خبرى نزن خود را به خواب مزن كه انسان خوابيده را مى شود بيدار كرد، ولى انسانى كه خود را به خواب زده نمى شود، بيدار كرد، همچون حربن يزيد رياحى، آن مرد قدرتمند، اگر چند روزى به خواب رفتى مى توان با، نوائى حسينى بيدارت كرد ولى اگر مثل عمرسعد و يزيد و ابن ملجم خود را به خواب زدى نمى شود بيدارت كرد!
    4ـ علم ـ گاهى علم مايه غفلت مى شود چنانكه بسيارى از عالمان را مى بينيم كه در پست طبيب و مهندس و غيره به كار مشغولند، و چه جنايتهائى از روى غفلت مى كنند، چه بسيارند «بلعم باعوراها» كه علمشان موجب هلاكتشان شد، پس مواظب باش علم تو را به زمين نزند.
    5ـ سرگرميهاى ناسالم ـ سرگرميهاى ناسالم كه انسان را از خدا دور مى كند، از عوامل غفلت زا و دورى از خداوند است، بسيارى از سرگرميهاى امروز كه براى پر كردن وقت جوانان فراهم شده و حتى فرصتى براى توجه به مبدأ حقيقى عالم براى آنها باقى نگذارده، حتى وقتى براى سر و سامان دادن به زندگى هاى آنها باقى نگذارده و آنها در سرگرمى محض به سر مى برند و انسانيت آنها زير سؤال رفته است!
    6ـ سلامت انسان ـ گاهى سلامتى موجب غفلت و مستى انسان است، گويا فردى يله و رها و مختار على الاطلاق در اين عالم است و فكر مى كند، دائماً اين سلامتى و نشاط براى او هست، در حالى كه اگر در حال انسانهائى كه اين گوهر را از دست داده اند، و بر روى تخت بيمارستانها خوابيده اند، يا افراد پيرى كه گوشه گوشه جسم آنها دچار بيمارى شده، نظر كند، از سلامت بخش عالم وجود، غفلت نمى كند، و دائماً در شكر او به سر مى برد.
    7ـ دوستان ناباب ـ از مؤثرترين عوامل غفلت، نشست و برخاست با دوستان ناباب و اهل غفلت است، اين معاشرت به جز غفلت ثمرى ندارد، و اين عمل نخستين گام بدبختى و شقاوت است پس تا زود است حساب خود را از آنها جدا كن كه فردا دير است.
    8ـ عبادت بدون تفكّر ـ گاهى عبادت بدون تفكّر و بدون هدف موجب غرور و غفلت شخص است و چه بسا در ذكر است ولى مذكور (يعنى ذكر شده و خداوند) را فراموش كرده، به لفظ بسنده كرده و از معنا غافل است، اين عبادت جز هسته بى مغز نيست كه انسان را مانند بچه به خود مشغول مى كند، گاه اين عبادت مثل كارى شده كه فرد عادت كرده انجام دهد كه اگر انجام ندهد ناراحت است.
    9ـ پرخورى و رغبت به شكم و سيرى زياد نيز موجب غفلت است.
    صاحب تحف العقول شيخ بزرگوار مرحوم حسن شعبة الحرّانى بعد از آوردن رساله حقوق امام زين العابدين(عليه السلام) كلام آن حضرت را در مورد زهد مى آورد كه در ضمن آن آمده: «وَاعْلَم وَيْحَك يا ابن آدم اِنّ قسوَة البطنة و فَطرةَ المَيْلة و سُكْرُ الشِّبَع و عِزّة المُلك مما يُثْبِط و يُبْطِىءُ عن العمل وَ يُنْسى الذِكر و يُلهى عن اِقْتراب الآجَل حَتّى كَاَنّ المُبْتَلى بِحُبّ الدّنيا به خَبَلَ مِن سُكر الشَّراب»: «بدان (واى بر تو) اى فرزند آدم كه قساوت پرخورى و ميل زياد و مستى سيرى و عزّت و غلبه ملك (و مقام) از امورى است كه انسان را از عمل باز مى دارد و ياد (خدا) را به فراموشى سپرده و فكر را از نزديك شدن مرگ مشغول مى كند، تا اين كه گويا فرد مبتلا به دوستى دنيا از مستى باده، عقل از كف داده است».(5)
    10ـ آروزهاى دور و دراز ـ مولى علی(عليه السلام) در خطبه 86 نهج البلاغه مى فرمايند: «اِعْلَمُوا انّ الامل يُسهِى العقلَ و يَنْسى الذّكر فَاَكْذِبوا الامل فانّه غرور و صاحبُه مغرور»: «آگاه باشيد كه آرزو (و اميدهاى نامعقول و دور و دراز) عقل را به خطا مى اندازد و موجب غفلت و نسيان از ياد خدا مى شود پس آرزو را حمل بر دروغ و كذب كنيد (و همچون سرابى كه به حقيقت نمى رسد بپنداريد) زيرا آرزو فريب و صاحب آن فريفته و فريب خورده است».(6)
    1. سوره تكاثر، آيات 2 ـ 1.
    2. نهج البلاغه، خطبه 221 صبحى صالح و 212 فيض الاسلام.
    3. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 11، صفحه 153 به نقل از تفسير نمونه، جلد 27، ذيل آيات 1 و 2 سوره تكاثر.
    4. سوره زخرف، آيه 51.
    5. تحف العقول، صفحه 196 (نسخه چاپ بيروت) ـ در نسخه چاپ ايران مؤسسه انتشارات اميركبير كه آقاى احمد جنتى ترجمه كرده اند بجاى «فطرة الميله» (كظّة الملأة) يعنى پر كردن شكم و بجاى «عزّة الملك»، «غرّة الملك» يعنى تكبر و نخوت ملك دارد (ص 431 ـ 430).
    6. نهج البلاغه، خطبه 86 صبحى صالح و 85 فيض الاسلام.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #99
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    عوامل بيدارى

    تعدادى از عوامل غفلت را ذكر نموديم، و حال تعدادى از عوامل بيدارى را متذكر مى شويم:
    بهترين علوم و دانشها، علوم تجربى آزمايشگاهى است و ما بهترين دانشهاى خود را از آزمايشگاه بزرگى به نام تاريخ مى توانيم اخذ كنيم، آزمايشگاهى كه چيزى به جز انبوه تجربه ها نيست، تجربه حاصل زندگى انسان است، و بهترين مرشد و راهنماى انسانهائى كه تازه به راه افتاده اند.
    به همين دليل مولى على(عليه السلام) در نامه حكيمانه خود به فرزندش امام مجتبى(عليه السلام) خصوصاً روى اين نكته تكيه دارد:
    «اى بُنَىّ و اِنْ لم اَكُنْ عمّرتُ عُمرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَد نَظَرتُ فى اعمالهم و فَكَّرْتُ فى اخبارهم و سِرتُ فى آثارهم حتّى عُدتُ كَاَحَدِهم بَل كَاَنّى بِما اِنتَهى اِلَىّ مِنْ اُمورهم قد عمّرت مع اوّلهم الى آخرهم فَعَرفت صَفَو ذلك مِنْ كَدِره و نفعه مِنْ ضَرَره فَاستَخصلتُ لَك من كُلّ اَمر نَخيلَه»: «اى فرزندم! درست است كه من به اندازه همه ی كسانى كه پيش از من زيسته اند، عمر نكرده ام، اما در كردار آنها نظر افكندم، و در اخبارشان تفكّر نمودم، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم، تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم، بلكه گوئى به خاطر آنچه از تاريخشان به من رسيد، با همه آنها از اول جهان تا امروز بوده ام، من قسمت زلال و مصفّاى زندگى آنان را از بخش كدر و تاريك آنها بازشناختم و سود و زيانش را دانستم، و از ميان تمام آنها قسمتهاى مهم و برگزيده را برايت خلاصه نمودم».(1)
    بنابراين تاريخ آئينه اى است كه گذشته را نشان مى دهد و حلقه اى است كه امروز را با ديروز متصل مى كند و عمر انسان را به اندازه خود بزرگ مى نمايد.
    تاريخ معلّمى است كه رمز عزّت و سقوط امتها را بازگو مى كند، به ستمگران اخطار مى دهد، سرنوشت شوم ظالمان پيشين را كه از آنها نيرومندتر بودند، مجسّم مى سازد، به مردان حقّ بشارت مى دهد و به استقامت دعوت مى كند و آنها را در مسيرشان دلگرم مى سازد.
    تاريخ چراغى است كه مسير زندگى انسانها را روشن مى سازد، و جاده ها را براى حركت مردم امروز باز و هموار مى كند.
    تاريخ تربيت كننده انسانهاى امروز، و انسانهاى امروز سازنده تاريخ فردايند(2) و در يك جمله تاريخ يكى از اسباب بيدارى و هشدار انسانها است.
    در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده: «اَغْفَلُ النّاس مَنْ لَمْ يتّعِظ بَتَغَيُّر الدنيا مِنْ حال الى حال»: «غافلترين مردم كسى است كه از دگرگونى و تحول دنيا از حالى به حالى پند نگيرد».(3)
    آرى از نظر پيامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله) غافلترين مردم انسانى است كه از تحوّل تاريخ و روزگار درس عبرت نگيرد، چه پادشاهان و سلاطينى كه شب امير و صبح اسير بودند! چه امرائى كه شام امير و صبح آواره بودند! جالب اينجا است همزمان با نگارش اين سطور امير كويت (شيخ جابر الاحمد الصباح) شب امير بود ولى با حمله شبانه عراق به كويت صبح آواره عربستان گرديد.(4)
    1ـ حوادث دردناك زندگى ـ يكى از فلسفه هاى حوادث ناگوار و مصائب سنگين، بيدارى از خواب غفلت است، گاه خداوند به تناسب سبكى و سنگينى خواب غافلان، حادثه اى مى آفريند، اين حوادث دست اندازهاى جاده زندگى بشر است، اين دست اندازها براى جلوگيرى از خواب است، راننده هاى ماهر از جاده هاى صاف و بدون فراز و نشيب و پيچ و خم وحشت دارند، زيرا اين گونه جاده ها موجب غفلت و خواب آور است، حوادث روزگار نعمتهائى است كه خداوند به عنوان فراز و نشيب در مسير زندگى قراى مى دهد، بعضى زلزله ها، سيلها، آتشفشانها، طوفانها و غيره براى تكان دادن بشر و بيدار كردن او است ـ اگر بيدار شود. 2ـ مطالعه تاريخ گذشتگان از لابلاى كتابها و از آثار باقيمانده روى زمين، چون كاخ كسرى، ايوان مدائن، تخت جمشيد، قبرستانهاى خاموش آنها و اهرام مصر و... اين ساكتان فريادگر تاريخ بشرند، اگر دقت كنيم مى بينيم مهر سكوت بر لب ندارند، كه فرياد زن بر غافلانند، اين كاخها همان درگاههائى است كه روزگارى بر و بيا داشت، و صورتهائى روى خاكهاى آن در مقابل گردنكشان بر زمين نهاده مى شد، با زبان بى زبانى گويند، ببينيد روزگار چه بر سر ما آورده است؟!

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #100
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در مورد عبرت از تاريخ گذشتگان شاعرى گفته:
    نادره مردى از عرب هوشمند *** گفت به عد الملك از راه پند
    روى همين مسند و اين تكيه گاه *** زير همين قبّه و اين بارگاه
    بودم و ديدم بر ابن زياد *** آه چه ديدم كه دو چشمم مباد
    تازه سرى چون سپر آسمان *** طلعت خورشيد ز رويش نهان
    بعد از چندى سر آن خيره سر *** بد بر مختار به روى سپر
    بعد كه مصعب سرو سردار شد *** دستكش او سر مختار شد
    نك سر مصعب به تقاضاى كار *** تا چه كند با تو دگر روزگار(5)
    * * *
    پس اى برادر عبرت گير و غافل مشو، نه غافل از خداوند و نه غافل از مرگ كه همگى به آن مى رسند فكر مكن گردنكشان در اين دنيا به عذاب الهى رسيدند، و مگر موجب راحتى آنها است كه نه چنين است.

    به قول شاعر:
    و لو كُنّا اذا مِتْنا تُرِكنا *** لكانَ الموتُ راحةَ كُلّ حَىِّ
    و لكنّا اذا مِتْنا بُعِثْنا *** وَ نُسئَلُ بعدَه عن كلّ شَىء

    ترجمه: اگر به هنگامى كه مى مرديم ما را رها كرده به حال خود وامى گذاشتند در اين صورت مرگ راحتى هر زنده اى بود، ولكن وقتى مى ميريم برانگيخته مى شويم، و از هر چيزى بعد از برانگيخته شدن سؤال مى شويم.(6)
    آن گردنكشان كسانى بودند كه خدا را فراموش كردند، و خدا هم خودشان را از يادشان برد، و آنها در زمره گروه فاسقين قرار گرفتند (وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)(7)

    گويند شبى از بهلول مالى بردند، ديدند فرداى آن شب از خانه بيرون شد و از اين كوچه به آن كوچه رفت تا اين كه به قبرستان شهر رسيد، و آنجا نشست و به او گفتند مال تو را دزديده اند، چرا به دنبالش نمى روى گفت به دنبالش آمده ام، گفتند مگر دزد تو قبرستان است گفت مى آورندش، زيرا دزد من هر كه باشد به اينجا مى آورندش!
    بهلول با اين سخن چه غافلانى را بيدار كرد، و به آنها آموخت آرى همه را به اينجا مى آوردند و مى توانيد هر كه را بخواهيد ببينيد.
    اين جهان، جهان باقى نيست، بالاخره همه خواهند مرد، اما ببين عمر گرانبها را چگونه صرف و جوانى را چگونه نابود كردى! از زندگى ديگران عبرت گير از عمر و جوانى خود غفلت نورز، بيدارانِ راه حق براى بيدارى انسان ها از آنچه بر جهان مى گذرد، به زبان نثر و نظم، پندها ساخته و زنگ هاى بيدار باشى به صدا در آورده اند كه: ذكر بعضى از آنها خالى از لطف نيست: 3ـ تفكر درباره مرگ و ديدار از قبرستانها ـ اين تفكر از عوامل بسيار مهم بيدارى و تازيانه اى بر گرده انسان غافل و خواب است، عاقبت هر انسانى در دنيا به اينجا ختم مى شود و هر كسى را بخواهى بيابى اينجا مى آورند خواه شاه باشد خواه گدا!

    حافظ گويد:
    بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين *** كاين اشارت ز جهان گذرا ما را بس
    * * *
    و شاعرى ديگر گويد:

    جوانى گفت با پيرى دل آگاه *** كه خم گشتى چه مى جوئى در اين راه؟!
    جوابش گفت پير خوش تكلّم *** كه ايّام جوانى كرده ام گم
    سعدى نيز گفته است:
    دور جوانى بشد از دست من(8) *** آه و دريغ زان زمن دلفروز
    قوت سرپنجه شيرى برفت *** راضيم اكنون به پنيرى چو يوز
    پيره زنى موى سيه كرده بود *** گفتمش اى مامك ديرينه روز
    موى به تدليس سيه كرده اى *** راست نخواهد شد اين پشت كوژ
    پروين اعتصامى نيز گويد:
    چنين گفت روزى به پيرى جوانى *** كه چونست با پيريت زندگانى
    بگفتش در اين نامه حرفى است مبهم *** كه معنيش جز وقت پيرى ندانى
    تو، به كز توانائى خويش گوئى *** چه مى پرسى از دوره ناتوانى
    جوانى نگهدار كاين مرغ زيبا *** نماند در اين خانه استخوانى
    چو من گنج خود رايگان دادم از كف *** تو گر مى توانى مده رايگانى
    چو سرمايه ام رفت بى مايه ماندم *** كه بازيست بى مايه بازارگانى
    هر آن سرگرانى كه با چرخ كردم *** جهان بيشتر كرد از آن سرگرانى
    از آن برد گنج مرا دزد گيتى *** كه در خواب بودم گه پاسبانى(9)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 10 از 24 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •