اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 11 از 24 نخستنخست ... 78910111213141521 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 234
  1. #101
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مولى على(عليه السلام) در خطبه 188 نهج البلاغه(10) چنين مى فرمايد:
    «شما را به ياد مرگ و كم كردن غفلت از آن سفارش مى كنم (گويا غفلت نكردن به طور كلى از مرگ براى انسان ميسور نيست، لذا مى فرمايد كم كنيد غفلت را) و چگونه غافليد از چيزى كه از شما غفلت نمى كند، و اميد به كسى بسته ايد كه مهلت به شما نمى دهد، پس كفايت مى كند شما را بعنوان واعظ و پند دهنده، مرده هائى كه ديديد آنها را، حمل شدند به قبرهايشان در حالى كه خود راكب و سوار بر دست مردم نشدند، و به قبرها سرازير شدند، در حالى كه خود سرازير نشدند (يعنى مايل نبودند، بر روى دست مردم روانه قبر شوند ولى با آنها چنين كردند) گويا ساكن اين دنيا نبودند، و گويا آخرت جايگاه هميشگى آنها بوده است، از آنجا كه (در خانه قبر) سكنى مى گزينند وحشت داشتند، و در آنجا هم سكنى گزيدند، آلوده به دنيايى بودند كه از آن دست كشيدند و تباه كردند آخرتى را كه به سوى آن منتقل گشتند، قدرت از بين بردن عمل زشت و قبيحى و يا قدرت زياد كردن عمل نيك و صالحى را در آخرت ندارند، به دنيا انس گرفته و دنيا آنها را فريب داد، به دنيا اعتماد كردند و آن آنها را به زمين زد.
    سبقت گيريد (خدا شما را رحمت كند) به منازلى كه مأموريد آبادشان كنيد، و رغبت به آنها داريد و به آنها دعوت شده ايد، و با صبر بر عبادت و طاعت و دورى از معصيت، نعمتهاى الهى را بر خود تمام كنيد، زيرا فردا نزديك به امروز است، چقدر سريع، ساعات در روز و روزها در ماه و ماهها در سالها و سالها در عمر مى گذرد».
    در حكمت 122 نيز آمده كه مولى علی(عليه السلام) به دنبال جنازه اى بودند، شنيدند مردى مى خندد، فرمودند: (خيال مى كنى) گويا مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده، و حق بر غير ما واجب شده، و مى پندارى مرده هائى كه مى بينيم مسافرينى هستند كه به زودى به سوى ما باز مى گردند، ايشان را در قبرهايشان مى گذاريم، دارائى آنها را مى خوريم، مانند آنكه ما پس از آنها جاويد خواهيم ماند، سپس پند هر واعظى (از زن و مرد از مردگان) را فراموش كرده و به هر آفت و زيانى گرفتار شديم».(11)
    پس اى برادر از حوادث و مصائب و مطالعه تاريخ گذشتگان و تفكر در مرگ و عواقب گردنكشان، بيدارى طلب، و از خواب غفلت بيدار شو كه نه مال و نه جاه و نه علم بدون عمل و نه سرگرميها و نه سلامتى و نه دوستان ناباب و عبادت بى تفكر هيچكدام ماندنى نيست و به طور كلى دنيا و امور وابسته به آن پايدار نيست.
    مولى در خطبه 131 چنين مى فرمايد: «دعوت مرگ را به گوشهاى خود بشنوانيد، قبل از اين كه دعوت به آن شويد... ذكر و ياد اجلها و مرگها از قلبهاى شما غائب و آرزوهاى دروغين حاضر شده است، دنيا اختيار شما را بيشتر دارد تا آخرت، (و بيشتر عبد دنيائيد تا آخرت) و دنيا شما را بيشتر برده و به طرف خود كشيده تا آخرت».(12)
    بزرگان ما، غفلت انسان از مرگ و قبر و فرو رفتن او را در دنيا و لذات فانى آن، به انسانى تشبيه كرده اند كه در وسط چاهى قرار گرفته و در بالاى آن شير درنده اى منتظر بالا آمدن او است و اژدهاى عظيمى در ته چاه منتظر افتادن او است و دست اين شخص به ريسمانى بند است كه دو موش سياه و سفيد دائماً و با سرعت آن ريسمان را مى جوند تا پاره شود و اين شخص با اينكه همه را مى بيند، مشغول خوردن عسلى است كه با خاك و زهر زنبوران مخلوط شده و زنبوران به او نيش مى زنند و او مشغول دفع آنها است و حقيقت اين امور اين است كه: ريسمان عمر، و شير درنده مرگ، و اژدها قبر، و دو موش سفيد و سياه روز و شب است كه با گذشتن آنها عمر مى گذرد و تمام مى شود و عسل كثيف آلوده به خاك و زهر زنبور لذّات دنيا است كه همراه با درد نيش زنبوران است و زنبوران اهل دنيا هستند كه مزاحم اويند.
    اين قضيه را شيخ بهائى با كمى تفاوت در كتاب اربعين خود از كمال الدين نقل مى كند، و در آخر مى گويد: «قسم به جان خودم كه اين مثال از محكم ترين مثالها و منطبق ترين آنها بر ممثّل (آنچه برايش تمثيل زده شده) است و از خدا بصيرت و هدايت را خواهانيم و از غفلت و گمراهى به او پناه مى بريم».(13)
    چرا اين قدر در خوابيم و از رفتن عُمر و بى عملى و نزديك شدن مرگ بى خبريم، آنها كه بيدارند مى نالند، واى بر ما كه نمى دانيم چه كنيم!
    مرحوم شيخ عزالدين حسين بن عبدالصمد الحارثى الهمدانى العاملى پدر بزرگوار شيخ بهائى در كتاب خود «نور الحقيقة و نور الحديقة» صفحه 63 گويد: «فردى مى گريست به او گفته شد، چه تو را به گريه انداخته، گفت: «تَفَكّرتُ فى ذهاب عمرى و قِلَّةِ عَمَلى وَ اِقتراب اَجَلى»: «فكر كردم در رفتن عمرم، و كمى عملم، و نزديكى مرگم».

    1. نهج البلاغه، نامه 31.
    2. تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 296 ـ 295.
    3. سفينة البحار، (ماده عبر) جلد 2، صفحه 146. به نقل از تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 336.
    4. تاريخ نگارش، صبح جمعه 19 / 5 / 69، برابر با 18 محرم الحرام 1411، و زمان تجاوز حدود ساعت 2 نيمه شب در شب عاشورا 1411 برابر با 11 / 5 / 69 بوده است.
    5. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 111.
    6. تفسير نمونه، جلد 18، صفحه 369.
    7. سوره حشر، آيه 19.
    8. يعنى جوانى از دست من رفت و دور شد.
    9. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 111 ـ 110.
    10. خطبه 188 صبحى صالح و خطبه 230 فيض الاسلام.
    11. حكمت 122 صبحى صالح و حكمت 118 فيض الاسلام.
    12. خطبه 131 صبحى صالح و فيض الاسلام: «واسمعوا دعوة الموت آذانكم قبل ان يدعى بكم... قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال و حضرتكم كواذب الآمال فصارت الدّنيا املك بكم من الآخرة و العاجلة اذهب بكم من الآجلة».
    13. سفينة البحار، ماده غَفَل، جلد 1، صفحه 323، اين را هم مرحوم ملااحمد نراقى به نظم درآورده كه صاحب عرفان اسلامى در جلد 2، صفحه 119 تا 117 آورده است.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #102
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲نشانه هاى افراد غافل

    در مكتب لقمان زانو مى زنيم تا علامت غافلان را ببينيم:
    امام صادق(عليه السلام) فرمودند لقمان به فرزندش گفت: «يا بُنَىّ لِكُلّ شىء علامة يُعَرفُ بِها و يُشْهَد عليها... و للغافِل ثلاثُ علامات: اللَّهوُ وَ السَّهو و النِّسيان»: «اى فرزندم براى هر چيز نشانه اى است كه با آن شناخته مى شود و شهادت بر آن داده مى شود... و براى غافل سه نشانه است مشغول شدن به كارهاى بى ارزش، و اشتباه و خطا كردن و فراموشى».(1)
    در سوره انبياء، آيات 1 و 2 و 3، اشاره اى به علامت غافل شده است، آنجا كه مى فرمايد: (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَة مُّعْرِضُونَ * مَا يَأْتِيهِمْ مِّنْ ذِكْر مِّنْ رَّبِّهِمْ مُّحْدَث إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ * لاَهِيَةً قُلُوبُهُمْ...): «حساب مردم نزديك شد و آنها در بى خبرى اعراض كننده هستند * هيچ پندى جديد از طرف پروردگاراشن نيامد، مگر اين كه شنيدند و بازى كردند * قلبهاى آنها لهو و مشغول به كارهاى بى ارزش بود».
    مرحوم علامه طباطبائى مفسر بزرگ قرآن در ذيل اين آيات مى فرمايد: «غافل بودن آنها براى اين بود كه تعلق به دنيا پيدا كرده و به بهره بردن از آن مشغول بودند، و قلوب آنها از دوستى و حبّ دنيا پر شده بود به طورى كه جائى براى ياد حساب قيامت نبود كه متأثر از آن شوند، حتّى اگر تذكر به آنها داده مى شد متذكر نمى شدند و اين همان غفلت است، زيرا امرى چنانكه اگر از اصل تصور نشود مورد غفلت قرار مى گيرد، اگر آن طور كه بايد تصور شود نيز تصور نشود، و حقّ تصور آن اداء نشود به طورى كه تأثير در نفس گذارد، مورد غفلت قرار مى گيرد (پس نه اينكه حساب روز قيامت به طور كلى در انديشه آنها نبود، و غافل محض بودند، بلكه چه بسا تصور هم كرده بودند، اما آنطور كه بايد و شايد به آن نمى پرداختند، كه متأثر شوند، و لذا اين هم خود غفلتى است!)(2)
    سپس آيه دوم را به عنوان تعليل آيه اول مى گيرند، كه غفلت علت بازى و كارهاى بيهوده آنهاست، اگر در غفلت نبودند به بازى و كارهاى بيهوده در وقت شنيدن ذكر و پند كتابهاى آسمانى كه يكى بعد از ديگرى مى آمد نمى پرداختند، پندى كه آنها را بر امر مهم و آنچه واجب است آمادگى مى داد، پس لعب و لهو از علامات اهل غفلت است كه مى شود آنها را با اين علامات شناخت. مرحوم علامه «لعب» را به كار منظم كه غايتى براى آن نيست، تعريف مى كنند مانند بازى بچه ها (گاهى بسيار دقيق خانه اى گلين مى سازد، ولى غرض عقلائى بر آن مترتب نبوده و خراب مى كند) و «لهو» را به مشغول شدن به كارى كه انسان را از امر مهمّش باز مى دارد تعريف مى كنند، و مى فرمايند: به همين جهت به آلات طرب و لهو و موسيقى، «لهو» گويند چون انسان را از امور مهم و پرفائده باز مى دارد، و در آخر اشاره مى كنند، «لهو» عمل قلب است يعنى اشتغال قلبى به امرى كه بازدارنده از امور مهم است و لذا در آيه فرمود «لاهيةً
    قلوبهم».(3)
    1. ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 266.
    2. تفسير الميزان، جلد 14، صفحات 247 ـ 246.
    3. تفسير الميزان، جلد 14، صفحات 247 ـ 246.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #103
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲عواقب غفلت

    عواقب غفلت بسيار است كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم:
    وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى): «و كسى كه از ياد من غافل شده روى گردانيد براى او زندگى تنگ و سختى است و روز قيامت او را كور محشور مى كنيم».(1)
    آرى وقتى ياد خدا از صفحه دلها رخت بربندد، وسعت روزى و راحتى و سعادت زندگى نيز با آن كوچ مى كند، گاهى تنگى معيشت به خاطر بى پولى و كم درآمدى نيست چه بسا درآمدش هنگفت است ولى حرص و آز، زندگى را بر او تنگ مى كند، و ميل ندارد در خانه اش باز باشد، و ديگران از زندگى او استفاده كنند، به قول على(عليه السلام) «همچون فقيران زندگى مى كند، و همانند اغنياء و ثروتمندان حساب پس مى دهد»(2) اين در مورد فرد بود، وقتى وارد جامعه هائى شويم كه از ياد خدا روى گردانده اند، مسأله از اين وحشتناك تر خواهد بود، جوامعى كه عليرغم پيشرفت شگفت انگيز صنعت و عليرغم فراهم بودن همه وسائل زندگى در اضطراب و نگرانى شديد به سر مى برند، در تنگناى عجيبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مى بينند.
    همه از هم مى ترسند، هيچ كس به ديگرى اعتماد نمى كند، رابطه و پيوندها همه بر محور منافع شخصى است، بار تسليحات سنگين به خاطر ترس از جنگ بيشترين امكانات اقتصادى آنها را در كام خود فرو برده و پشتهايشان زير اين بار سنگين خم شده است.
    زندآنهامملو از جنايتكاران است و در هر ساعت و دقيقه طبق آمارهاى رسميشان، قتلها و جنايتهاى هولناكى رخ مى دهد، آلودگى به موادمخدّر و فحشاء آنها را برده و اسير ساخته است در محيط خانواده هايشان نه نور محبتى است و نه پيوند عاطفى نشاط بخشى، آرى اين است زندگى سخت و معيشت «ضنك» آنها!
    رئيس جمهور اسبق آمريكا «نيكسون» در نخستين نطق رياست جمهوريش به اين واقعيت اعتراف كرد و گفت: «ما گردادگرد خويش زندگانيهاى توخالى مى بينيم، در آرزوى ارضاء شدن هستيم ولى هرگز ارضاء نمى شويم!»(3)
    يكى ديگر از مردان معروف آنها كه نفش او در جامعه به اصطلاح شادى آفريدن براى همه بود، مى گويد: «من مى بينم انسانيت در كوچه تاريكى مى دود كه در انتهاى آن جز نگرانى مطلق نيست»!(4)
    اِيّاكَ و الغَفْلَةَ فَفيها تَكُونُ قَساوةُ القَلْب»: «بپرهيز از غفلت كه در آن قساوت قلب و سنگدلى است».(5)
    مَنْ طالَتْ غَفْلَتُه تعجَّلتْ هَلَكَتُه»: «كسى كه غفلتش طولانى شود، هلاكتش نزديك گردد».(6)
    مَنْ غَلَبَتْ عليه الغفلة مات قَلبُه»: «كسى كه غفلت بر او غلبه كند، قلبش مرده است».(7)
    دَوامُ الغَفْلَة تُعمِى البَصيرة»: «دوام بى خبرى موجب كورى بصيرت و دل مى شود».(8) و همين كوردلى موجب كورى در قيامت مى شود. (نَحشُرُه يوم القيامة اعمى) وقتى هم اعتراض مى كند كه پروردگار من چرا كور محشورم كردى، در حالى كه در دنيا بينا بودم، خطاب مى شود: (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى): «همان طور كه آيات ما به تو رسيد و فراموش كردى، و غفلت ورزيدى، همان طور امروز فراموش خواهى شد».(9) غفلت از آيات الهى موجب كوردلى و اين، غفلت خداوند از ما را به دنبال دارد، و غفلت او از ما، مايه كورى در قيامت است.
    ايّاك و الغفلة و الاغترار و بالمهلة فانّ الغفلة تفسد الاعمال»: «از غفلت و مغرور شدن بواسطه مهلت الهى بپرهيز، زيرا غفلت موجب فساد اعمال است».(10) از اين حديث مى توان استفاده كرد كه مغرور شدن و فريب مهلت خوردن نيز از عواقب غفلت است.
    مَن حاسَب نَفسَهُ رَبح و مَن غَفَل عنه خسر»: «كسى كه نفس خود را محاسبه كند، سود برد، و كسى كه از آن غفلت ورزد، دچار خسران (دنيوى و اخروى) شود».(11)
    1 و 2 ـ زندگى تنگ و سخت دنيوى و كورى در آخرت كه از كورى بصيرت و چشم جان نشأت مى گيرد، و به اين دو در سوره طه اشاره فرمود: ( 3ـ قساوت قلب ـ در روايتى از امام باقر(عليه السلام) آمده: « 4ـ تسريع در هلاكت ـ غفلت از ياد خدا موجب تعجيل و تسريع در هلاكت مى شود، چه هلاكت جسمانى و چه روحانى مولى على(عليه السلام) فرمودند: « 4ـ قلب مردگى ـ امام على(عليه السلام) در روايتى فرمودند: « 5ـ كوردلى ـ در روايتى ديگر مولى علی(عليه السلام) فرمودند: « 6ـ فاسد شدن اعمال ـ مولى علی(عليه السلام) در روايتى ديگر مى فرمايند: « 7ـ خسران و زيانكارى ـ مولى در نهج البلاغه مى فرمايند: «


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #104
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    «مَن حاسَب نَفسَهُ رَبح و مَن غَفَل عنه خسر»: «كسى كه نفس خود را محاسبه كند، سود برد، و كسى كه از آن غفلت ورزد، دچار خسران (دنيوى و اخروى) شود».(11)
    و چه زيانى از عذاب الهى و جهنم بدتر و در دنيا از اين بدتر، آن كه خداوند او را مثل چهارپايان و حتى بدتر بداند، (وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِّنَ الْجِنِّ وَالاِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ): «و بطور مسلم بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريديم، آنها قلب هائى دارند كه با آنها انديشه نمى كنند، و چشمهائى دارند كه با آنها نمى بينند، و گوشهائى دارند كه با آنها نمى شنوند (و در غفلت به سر مى برند) آنها مثل چهارپايانند، بلكه آنها گمراه ترند، آنها همان غافلانند».(12) پس از خواب غفلت بيدار شويم وگرنه به قول مولى مرگ بيدار مى كند. «مَن غَفَلَ عن حوادث الايام اَيقَظَهُ الحِمام» «كسى كه از حوادث روزگار غافل بود، مرگ او را بيدار مى كند».(13) آرى به قول مولى «اهل الدنيا رَكبٌ يِسارُبهم و هم نِيام»: «اهل دنيا مسافرينى هستند كه حركت داده مى شوند، و آنها در خواب غفلتند».(14)
    خداوند ما را قبل از مرگ از خواب غفلت بيدار كند و نگذارد كه خود را به خواب زنيم انشاءاللّه.
    با اين توضيحات روشن شد كه پرهيزگاران از خوف اين غفلت در حذرند و از اميد به رحمت الهى در فرحند.
    در خاتمه به كلام ابن ابى الحديد در ذيل اين فراز از خطبه اشاره مى كنيم، وى در مورد خوف و رجاء به روايتى اشاره مى كند كه: رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) به يكى از اصحاب خود وارد شده در حالى كه او از شدت عبادت نزديك بود جان خود را از دست دهد، پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند چگونه خود را مى يابى؟ گفت: «اَجِدُنى اَخافُ ذُنُوبى و اَرجُو رَحمَةَ ربّى»: «مى ترسم از گناهانم و اميد به رحمت پروردگارم دارم»، پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ما اِجْتَمَعا فى قلبِ عبد فى هذا المَوطِن اَلاّ اَعطاهُ اللّه ما رَجاهُ و أَمَّنَهُ مِمّا خافَه»: «جمع نمى شود خوف و رجا در قلب بنده اى در اين مقام مگر اين كه خداوند آنچه را اميد دارد، به او اعطاء كرده و از آنچه مى ترسد، مأمونش مى كند». در مورد رجاء هم اشاره كرده كه از مقام عارفان است و پيامبر گرامى(صلی الله علیه و آله) از خداوند نقل فرمودند كه «اَنَا عند ظنّ عبدى بى فَليَظُنّ بى ما شاء»: «من نزد گمان (نيك) بنده ام نسبت به خودم هستم پس بايد هر چه خواهد به من گمان (نيك) داشته باشد (اگر گمان نيك و حسن ظنّ به من داشت من هم به او گمان نيك دارم، و ياريش كنم)».
    متقيان اميد تجارتى دارند كه هرگز فانى نشود و ضرر و خسرانى در آن نيست. در سوره فاطر آیه 29 خداوند متعال مى فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللهِ وَأَقَامُوا الصَّلاَةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّنْ تَبُورَ): «كسانى كه تلاوت قرآن نموده، و اقامه نماز كردند، و از آنچه روزى آنها كرديم، انفاق كردند، در پنهان و آشكار، آنها اميد به تجارت و معامله اى دارند كه نابود نمى شود (و آن دادن عمل صالح و گرفتن مواهب و بهشت الهى و رضوان او است».(15)
    مرحوم الهى آن مرد عارف در ذيل اين دو فراز (يبيت حذرا و يصبح فرحاً حذراً لما حذّر من الغفلة و فرحاً بما اصاب من الفضل و الرحمه) گويد:

    شبش چون روز گردد، خسته جانست *** چو روزش شام گردد شادمانست
    پريشان خاطر است از غفلت خويش *** فرحناك از نگار و مهربانيش
    دل غافل اسير درد و غم باد *** بجز يادش مبادا خاطرى شاد
    1. سوره طه، آيه 124.
    2. تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 328، در اينجا اشاره كنم كه در بعضى تفاسير در ذيل اين آيه آمده كه اعراض از ذكر مراد اعراض از ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است چنانكه در روايتى از امام صادق(عليه السلام) در نور الثقلين، جلد 3، صفحه 405، آمده و در رواياتى نيز اعراض از حج تفسير شده كه مى توان گفت اين دو از مصاديق اهم ذكر حق است، (توضيح بيشتر در تفسيرنمونه، جلد 13، صفحه 330 ـ 329).
    3. تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 329 ـ 328.
    4. معماى هستى، صفحه 51 ـ 50، به نقل از تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 329.
    5. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 267.
    6. غرر الحكم.
    7. غرر الحكم.
    8. غرر الحكم.
    9. سوره طه، آيه 126.
    10. غرر الحكم.
    11. نهج البلاغه، حكمت 207 (روايات اين صفحه را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 7، صفحه 267 آورده است).
    12. سوره اعراف، آيه 179.
    13. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 267.
    14. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 323، ماده غفل.
    15. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 155 ـ 154.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #105
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲60ـ پرهيزگاران در جهاد با نفس

    «اِنْ استَصْعَبَتْ عليه نَفْسُهُ فيما تَكْرَه لم يُعطِها سُؤلَها فيما تُحِبّ»
    ترجمه: هرگاه نفس او در انجام وظائفى كه خوش ندارد سركشى كند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش سازد.
    * * *
    شرح: در اين فراز مولى به مجاهدت نفسانى متقين مى پردازد كه كراهت از معاصى و شوق به حسنات دارند، برخلاف نفس اماره كه كراهت از حسنات و شوق به معاصى دارد.
    مخالفت متقين با اميال نفسانى به خاطر آگاهى آنها به اين است كه نفس دشمن ترين دشمنان است (اَعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتى بَينَ جَنْبَيك)(1) آنها مى دانند كه دشمن به هيچ وجه خير و صلاح آنها را نمى خواهد و از اين رو با آن مبارزه مى كنند!
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده كه به مردى فرمودند: «اِجعل قَلبك قريناً برّاً و ولداً واصلا و اجعل علمك والداً تبعه و اجعل نفسك عدوّاً تجاهده و اجعل مالك عارية تردّها»: «قلب خود را رفيق و همنشين نيك و فرزند رسيده و (صالح) قرار ده، و علم خود را پدرى كه متابعتش مى كنى قرار ده، و نفس خود را دشمنى كه با آن مجاهدت مى كنى قرار ده، و آنچه از اموال و غيره به دست تو است عاريتى قرار ده كه (به صاحب اصليش) رد خواهى كرد».(2)
    پس مگذار در مبارزه با نفس امّاره شكست خورى كه هم خود از بين روى هم قلب تو كه همچون همنشينى نيك و پسرصالح تو است و هم علمى كه چون پدرى براى تو است و هم سرمايه ات از دست رود، و بدون جواب در برابر صاحب اصلى اموال و عاريه دهنده آن خواهى بود.
    و نيز مرحوم صدوق نقل كرده كه از كلمات رسول الله(صلی الله علیه و آله) اين بود: «الشّديد مَنْ غَلَبَ نَفْسَه»: «انسان محكم و قوى كسى است كه بر نفسش غلبه كند».(3)
    مفضل بن عمر گفت امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «مَنْ لَمْ يكن لَهُ واعظٌ مِنْ قَلبه و زاجرٌ مِنْ نفسه و لَم يكنْ لَه قرينٌ مُرشد اِسْتمكَنَ عَدُوُّ مِن عنقِه»: «كسى كه براى او پند دهنده و واعظى از درون قلبش و نهى كننده اى از درون نفسش نباشد، و راهنمائى مصاحب او نباشد دشمن او قدرت پيدا مى كند كه گردنش را بگيرد».(4)
    و اين جهاد و مبارزه نفسانى همان جهاد اكبر است كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه نبىّ اكرم(صلی الله علیه و آله) لشكرى را به جنگى فرستادند وقتى بازگشتند، فرمودند: «مرحَباً بَقَوم قَضَوا الجهاد الاصغر وبقى عليهم الجهاد الاكبر فقيل: يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما الجهاد الاكبر قال جهاد النفس»: «آفرين به گروهى كه جهاد اصغر را تمام كردند و باقى ماند بر آنها جهاد و جنگ بزرگترى، پس گفته شد: يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) (اين همه سختى و مشقت و مجروح و كشته در جنگ است چه چيزى بالاتر از اين است) جهاد اكبر چيست؟ فرمودند: جهاد و مبارزه با نفس! » (5)
    در روايتى «شعيب عقرقوقى» از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمودند: «مَنْ ملك نفسَه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتَهى، و اذا عضب و اذا رَضِىَ حَرَّم الله جَسَده على النّار»: «كسى كه مالك نفس خود شد و وقتى او راده كرد يا ترسيد يا اشتها و ميل داشت يا غضبناك و راضى از چيزى شد، آن را كنترل كرد خداوند بدنش را بر آتش حرام كرده است».(6)
    مولى على(عليه السلام) در نهج البلاغه مى فرمايند: «لا تُرَخِّصُوا لاَنْفُسِكُم فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَص فيها مذاهَب الظُلمه»: «مسامحة و سهل انگارى در مورد نفوس خود نكنيد كه اين سهل انگاريها در مورد نفس شما را به راههاى تاريك مى كشاند».(7)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #106
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در ذيل كلام فوق مرحوم خوئى در شرح خود اين روايت را از امام صادق(عليه السلام) آورده است كه: «اَقْصِر نَفْسَك عمّا يَضّرّها مِنْ قبل اَنْ تُفارقَك واسْعَ فى فِكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك فَاِنّ نَفسك رهينَة ٌ بِعَمَلِک»: «نفس خود را از آنچه ضرر به آن مى رساند (دور كن) قبل از اين كه از تو جدا شود، و در آزادى آن (از اسارت شهوات) تلاش كن، چنانكه در طلب روزى خود تلاش مى كنى، زيرا نفس تو مرهون و بسته به عمل تو است (اگر عمل تو صالح باشد، نفس تو سالم خواهد بود، و اگر عمل تو طالع و فاسد باشد نفس تو نيز ناسالم است)».
    سپس مرحوم خوئى ادامه مى دهد(8) كه مراد از «ترخيص» براى نفس در كلام مولى ظاهراً مساهله و مسامحه است (چنانكه در ترجمه آن گفتيم) و احتمال دارد مراد رخصت دادن و اجازه دادن در ارتكاب شبهات باشد كه منجر به فرو رفتن در هلكات است و آن وقت شبيه روايتى مى شود كه مرحوم صدوق از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه حضرت فرمودند: اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) در خطبه اى براى مردم فرمودند: «حَلال بَيِّنٌ و حرامٌ بَيِّنٌ و شُبَهاتٌ بَينَ ذلك فَمَن تَرَك ما اشْتَبَه عَليه مِنَ الاثم فَهُوَ لِما اِستَبانَ له اَترَك و المَعاصِى حِمَى اللّه فَمن يرتَع حَولَها يُوشَك اَن يدخُلَها»: «حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتى بين اين دو (كه به طور واضح حليّت و حرمت آن روشن نيست) پس كسى كه ترك گناهى كه مشتبه است كند، او براى آنچه حرام آشكار است آماده تر است تا ترك كند، و گناهان غرقگاه خداوند است (كه كسى نبايد در آنها داخل شود) كسى كه در اطراف آن گردش كند نزديك است كه وارد آنها شود».(9)
    اى برادر مبارزه با نفس امّاره را آسان مگير، اين موجودى است كه بزرگان و مقربّان دستگاه ربوبى چون يوسف صديق(عليه السلام) از آن به خدا پناه مى برد: «انّ النفس الامّارة بالسوء الاّ ما رَحِمَ ربّى»[10]: اين هيولائى است كه امام سجاد(عليه السلام) در مناجات شاكين وقتى شروع به مناجات مى كند از آن مى نالد، و مى فرماید: «الهى اليك اشكوه نَفْساً بالسوء اَمّارة و الى الخطيئة مُبادرة و بمعاصيك مُولَعَة و لَسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةَ تَسْلُكُ بى مسالِكَ المهالك و تَجْعَلُنى عندكَ اَهْوَنَ هالِك كثيرَة العِلَلِ طَويلةَ الاَمل انْ مَسَّهَا الشَّرُ تَجْزَع و اِنْ مَسَّهَا الخَيْرُ تَمْنَعُ مَيّالَةً الى الَّعْب و اللَّهو مَمْلُوَّةً بِالغَفْلَةِ و السهو تُسرعُ بى الى الحَوبَة و تُسَوِّفُنى بالتّوبَة»: «خداى من به تو شكايت نفسى را مى كنم كه امر كننده به بديها است و به خطا سبقت مى گيرد، و به معصيت ها و گناهان حريص و در معرض سخط تو قرار مى گيرد، مرا به راههاى مهلك مى كشاند، و مرا در نزد تو خوارترين و پست ترين هلاك شدگان قرار مى دهد، تعلّل او زياد و آرزوى او بلند است، اگر شرى به او رسد، جزع و فزع كند، و اگر خيرى به او رسد منع مى كند، بسيار ميل كننده به بازى و لهو و اشتغال به امور بى فائده است، از غفلت و خطا پرگشته و مرا به سوى گناه سرعت مى دهد و از توبه عقب مى اندازد».(11) از اين سخان حضرت مى توان به بزرگى اين دشمن پى برد، دشمنى كه بزرگان را راحت نمى گذارده چه رسد ما را!
    حضرت در ادامه اين مناجات چنين گويند: خداى من از دشمنى به تو شكايت مى كنم كه گمراهم مى كند و شيطانى كه مرا فريب مى دهد، سينه من پر از وسوسه شده و اوهام آن قلبم را احاطه كرده و يارى هواى نفس مى كند، و دوستى دنيا را برايم زينت مى دهد، و بين من و اطاعت و مقام تقرب خداوندى حائل مى شود).
    جهاد با نفس از جهادهائى است كه خداوند بر انسان واجب كرده است، در روايتى از امام حسين(عليه السلام) آمد كه جهاد بر چهارگونه است: دو تا واجب و دو تا مستحب، و نخستين واجب را جهاد با نفس شمرده است.(12)
    در اينجا به اختصار اشاره مى شود به چند جهت كه چرا جهاد با نفس نسبت به جهاد با دشمن خارجى بزرگتر و اكبر است:
    وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»13.
    2ـ از جهت عُدِّه ـ عدّه يعنى وسيله، وسيله هاى جنگى در هر زمان محدود است و به تناسب آن زمان بايد اسحله هائى بدست گرفت ولى جنگ درونى و جهاد اكبر وسيله مخصوصى ندارد، بايد از كلمات انبياء(عليهم السلام) و اولياء و تاريخ گذشتگان وسيله جنگى براى مبارزه با نفس امّاره استخدام كرد هر وسيله اى كه بود « 3ـ از جهت عِدّه ـ عدّه يعنى نفرات، در جنگ معمولا جوانها و در سن مخصوصى به جنگ دشمن خارجى مى روند مثلا از 50 ميليون 4 ميليون ولى در جنگ با دشمن درون از 50 ميليون، 50 ميليون جنگ مى كنند. 4ـ جنگ با دشمن داخلى هميشه مشكل تر و بزرگتر از جنگ با دشمن خارجى است (همچنانكه در قرآن عتابها نسبت به منافقين كه از داخل مبارزه مى كنند، بيشتر از كفّار است) و اين همان است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند دشمن ترين دشمنان دشمنى است كه بين دو پهلوى تو است يعنى دشمن داخلى كه نفس است. 5ـ جنگ با دشمن داخلى و جهاد نفسانى پشتوانه جهاد خارجى است، كسى كه بر خصم درون پيروز است، مبارزه با خصم برون برايش آسانتر است، ولى كسى كه اسير لانه و دانه و همسر است، نمى تواند آن طور كه بايد و شايد با دشمن بجنگد.
    1ـ از جهت مدّت ـ از جهت مدّت جهاد با نفس بيشتر است، ظاهراً بعد از زمان امام زمان(عليه السلام)جنگى به عنوان جهاد اصغر نباشد، ولى جهاد با نفس هست و بر فرض هم كه بعد از حضرت جهادى باشد، در هر زمان بطور ممتد جهاد خارجى نيست پس جهاد درونى از نظر مدّت بيشتر و اكبر است.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #107
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در جنگ آمريكا با ويتنام، آمریکائیها 500 هزار سرباز كار كرده وارد عمل كردند، و براى روحيه دادن به آنها با هواپيماها مشروبات الكلى و زنهاى خواننده فرستادند، ولى در دوران جنگ تحميلى با عراق ديديم كه چگونه نماز و دعا و جهاد با نفس به رزمندگان روحيه مى داد! آرى بايد روحيه و پشتوانه از درون و از ميدان مبارزه با نفس باشد نه از برون.
    6ـ اهميت جهاد به اهميت و قدرت دشمن است، جنگ با يك كشور كوچك آسانتر است تا با يك كشور بزرگ، زيرا دشمن هر چه قويتر باشد، جنگ با آن مشكل تر است، و نفس و هم پيمان آن شيطان، قويترين دشمنان عالم هستند.
    7ـ از حيث نتيجه ـ نتيجه جهاد با دشمن خارجى يا پيروزى است يا شهادت كه هر كدام باشد در مسير الهى (احدى الحسنيين) است ولى نتيجه جهاد با نفس و پيروز در آن ميدان رسيدن به نفس مطمئنه است و رضاى بنده از خدا و رضايت او از بنده (يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ـ ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ـ فَادْخُلِى فِى عِبَادِى ـ وَادْخُلِى جَنَّتِى): «اى نفس مطمئنه (و اى كسى كه به اين مقام رسيده اى) به سوى پروردگارت برگرد، در حالى كه راضى هستى، و خدا از تو راضى است، پس داخل بندگان من شو و داخل بهشت من شو».(14)
    علماى اخلاق براى جهاد با نفس امورى را بيان كرده اند كه التزام به آنها لازم است.

    1. مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 270.
    2. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 143.
    3. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 143.
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 143.
    5. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 132.
    6. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 132.
    7. نهج البلاغه، خطبه 86، صبحى صالح و 85 فيض الاسلام.
    8. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 6، صفحه 132; ذيل خطبه 85.
    9. شبيه به اين روايت را از نظر مضمون مرحوم خوئى از امام باقر(عليه السلام) حكايت از رسول الله(صلی الله علیه و آله) از كنز الفوائد نقل مى كند كه در لابلاى آن دارد: «الا و انّ لكل ملك حمى الا و انّ حمى الله عزوجل محارمه فتوقوا حمى الله و محارمه»; (آگاه باشيد كه براى هر پادشاهى غرقگاهى است آگاه باشيد كه غرقگاه خداوند عزوجل محرمات او است، پس خود را حفظ كنيد از غرقگاه و محرمات خداوند. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 6، صفحه 133).
    10 . سوره یوسف، آیه 53.
    11. امام سجاد(عليه السلام) پانزده مناجات دارند بنام مناجات خمس عشرة كه مناجات شاكين دومين آنها است و صاحب مفاتيح در مفاتيح الجنان آورده است.
    12. متن كامل روايت در تحف العقول، صفحه 175، از امام حسين(عليه السلام) آمده كه صاحب ميزان الحكمة، در جلد 2، صفحه 139، از امام زين العابدين(عليه السلام) گفته كه ظاهراً سهو قلم باشد ـ اين روايت در جلد 11، وسائل الشيعه، صفحه 16 نيز از امام صادق(عليه السلام) آمده است.
    13 . سوره انفال، آیه60.
    14. سوره فجر، آیه 30ـ27.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #108
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاقبه، مجاهده، معاتبه
    ▲مشارطه

    فرموده اند عقل انسانى مثل تاجر است، عمر و وقت خود را مى دهد تا اعمال صالح و نيكو كسب كند، و اين اعمال صالح با تزكيه نفس حاصل مى شود، ربح و سود او تزكيه نفس است، زيرا به سبب آن به فلاح و رستگارى مى رسد: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا): «رستگار شد كسى كه نفس را تزكيه و پاك كرد، و متضرّر شد كسى كه آن را تباه كرد».(1)
    در اين معامله عقل شريكى دارد به نام نفس و بايد مثل شريكها در معاملات دنيوى با او برخود شود: اول از همه بايد با او شروطى در نظر گرفته شود كه مبادا خيانتى كند و سرمايه را به باد فنا دهد، چنانكه شريك جنايكار ممكن است در امور دنيوى چنين كند و اين شرط كردن مشارطه است.
    اين تجارت سودش بهشت و رسيدن به «سدرة المنتهى» و بودن با انبياء و شهدا است، پس دقت در محاسبه و دقت در كار اين شريك نفسانى، بايد بيشتر از دقت در ريح و سود دنيوى باشد، زيرا سودها قابل مقايسه نيست، ريح اخروى خيرى است كه دوام دارد، و ريح دنيوى دوام ندارد، و گفته اند: «لا خيرَ فى خير لا يَدُوم بل شرٌّ لا يَدُوم خيرٌ مِنْ خير لا يَدُوم»: «خير و بركت در امر خيرى كه دوام ندارد نيست، بلكه شرّى كه دوام ندارد، بهتر از خير است كه دوام ندارد» زيرا شرّى كه دوام ندارد وقتى قطع شد، شادى به همراه دارد، چون شرّ پشت سر گذاشته شد، ولى خيرى كه دوام ندارد، تأسف را به خاطر انقطاعش به همراه دارد!
    پس هر صاحب نفسى نبايد غافل باشد، كه هر نَفَسى از عمر، گوهر گرانبهائى است كه عوض ندارد، و ممكن است گنجى از گنجهاى بهشتى با آن به دست آيد كه نعمتش ابدى است.
    بنابراين هر شخصى بايد وقتى از نماز صبح فارغ شد، ساعتى با نفسش خلوت كند، براى «مشارطه» آن چنانكه تاجر با شريكش مى كند و به نفس بگويد به جز كالاى عمر ندارم، و اگر آن از بين رود، سرمايه ام از بين رفته، و از تجارت مأيوس مى شوم، و رنجى و سودى به دست نمى آورم، امروز را خدا به من مهلت داده، و اگر مى مردم از خدا مى خواستم مرا به دنيا به اندازه يك روز برگرداند، تا عمل صالح انجام دهم، پس فرض كن مرده اى و امروز برگشته اى، و به تو مهلت داده شده، پس بپرهيز از اينكه اين روز پرقيمت را ضايع كنى.
    در احوال يكى از زهاد است كه گويند قبرى كنده بود و صبحها در آن مى خوابيد و آيه «رَبِّ ارجِعونى ـ لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فيما تركتُ»[2]: «را مى خواند (يعنى سخن كسانى را كه در قيامت از خدا مى خواهند به دنيا برگردند، و عمل صالح انجام دهند را مى گفت) و بلند مى شد، و به خود مى گفت: تو امروز به دنيا برگردانده شدى، برو ببينم چه مى كنى!
    در خبرى آمده «براى بنده در هر شبانه روز بيست و چهار خزانه پشت سر هم است كه خزانه اى از آن باز مى شود، و مى بيند پر از نور است كه در اثر اعمال صالح است كه در آن موقع انجام داده، خوشحال مى شود، به قدرى كه اگر آن خوشحالى را بين اهل آتش توزيع كنند، به وحشت مى افتند، سپس خزانه و جعبه ديگرى باز مى شود كه سياه و تاريك است، و بوى بد از آن بلند مى شود، و آن ساعتى است كه عصيان خدا كرده و آنچنان ترسى و فزعى به او دست مى دهد كه اگر بين اهل بهشت تقسيم شود، عيش آنها را از بين مى برد، و جعبه اى ديگر باز مى شود كه خالى است، نه مايه خوشحالى و نه ناراحتى است(3) و آن ساعتى است كه خوابيده و غافل بوده يا مشغول به مباحات دنيوى بوده، پس حسرت مى خورد و متضرّر مى شود.
    به نفس بگو امروز خزائن بيست و چهارگانه را خالى مگذار، و مرا به كسالت و بيحالى مينداز و مغبون و حسرت بارم مكن، كه خداوند فرموده: (يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ): «روزى جمع مى كند شما را براى روز جمع شدن (كه روز قيامت باشد) و آن روز خسران و ضرر است».(4)
    اين سفارشات براى خود نفس بود، سپس سفارشى به نفس در مورد اعضاء هفتگانه كند: چشم و گوش و زبان و شكم و فرج (كنايه از شهوت جنسى) و دست و پا به اين كه اينها خدمتكاران و رعيّت تو هستند، كه با اينها تجارت مى كنى، براى جهنم هفت درب است كه براى هر دربى عده اى از مردم مشخص شده اند كه وارد شوند، و اين هفت درب براى كسانى است كه با اعضاء هفتگانه عصيان كنند.
    پس چشم را از نظر به نامحارم بپوشان و نظر احتقار به مؤمنى مكن، بلكه نظرى زائد بر ضرورت مكن، كه خداوند همچنان كه از كلام زيادى بازخواست كند، از نظر زيادى نيز سؤال كند، و همينطور براى هر عضوى خصوصاً زبان و شكم توصيه به نفس كند.

    1. سوره شمس، آيه 9 و 10.
    2 . سوره مؤمنون، آیه 99 و 100.
    3. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 152.
    4. سوره تغابن، آيه 9.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #109
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    مراقبت

    بعد از «مشارطة» و شرط گذارى با شريك، بايد مراقب او بود، تا تخلف نكند، همانگونه كه خدا مراقب بنده هاى خود است: (إِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً)(1) ما هم بايد مواظب بنده خود يعنى نفس خود باشيم او را بنده خود حساب كنيم، نه خود را بنده او، بايد دقيقاً مراقب او بود.
    آن طور كه بايد بنده از مراقبت خدا بترسد، بايد نفس هم از مراقبت ما بترسد، حكايت شده كه وقتى زليخا با يوسف(عليه السلام) خلوت كرد روى بت خود را پوشاند تا نبيند چه مى كند، يوسف(عليه السلام) گفت «مالَك اَتَسْتَحينَ مِنْ مراقِبَة جماد و لا اَسْتَحى مِنْ مراقبة الملك الجَبّار»: «چه مى كنى آيا از مراقب بودن سنگ (كه شعورى ندارد) حيا مى كنى، ولى من از مراقب بودن خداوند قادر و قاهر حيا نكنم».(2)
    از جوانى حكايت شده كه شبى قصد دست درازى به كنيزى را داشت، كنيز گفت آيا حيا نمى كنى؟ جوان گفت: از چه كسى حيا كنم؟ در حالى كه غير از كواكب و ستارگان كسى ما را نمى بيند. «مِمَّن اَستَحى و ما يَرانا اِلاّ الكَواكِب»: آن كنيز گفت: «وَ اَيْنَ مُكَوكَبها»: مراد زن اين بود كه كجا است خدائى كه مراقب كواكب و ما هر دو هست.(3)
    مردى به يكى از عرفا گفت: از چه كسى بر چشم پوشى كمك جويم؟ گفت: به علم خود به اين كه نظر نظركننده (يعنى خدا) زودتر است از نظر تو به آنچه نظر مى كنى، «بِعِلْمِكَ انّ نَظَر النّاظر اليك اَسْبَقْ مِنْ نَظَرك اِلى المنظور اليه».(4)
    روايت شده كه خداوند عزوجل به ملائكه فرمود: «انتُم مُوَكِّلون بالظواهر و اَنَا رقيبٌ على البَواطِن»: «شما بر ظاهر مردم گماشته شده ايد، و من مراقب باطن آنها هستم».(5)
    عارف و فيلسوف بزرگوار «علامه طباطبائى» مى گويد: «يكى از اهم چيزهايى كه در راه سير و سلوك و در حكم ضرورتى از ضروريات آن است، همانا امر مراقبت است».
    سالك بايد از اولين قدم كه در راه مى گذارد، تا آخرين قدم، خود را از مراقبت خالى ندارد، و اين از لوازم حتمى سالك است، بايد دانست كه مراقبت داراى درجات و مراتبى است: سالك در مراحل اوليه يك نوع مراقبه اى دارد، و در مراحل ديگر انواع ديگرى، هر چه رو به كمال مى رود و طىّ منازل و مراحل كند، مراقبت او دقيق تر و عميق تر خواهد شد به طورى كه آن درجات از مراقبت را اگر بر سالك مبتدى تحميل كنند، از عهده آن برنيامده، يك باره، بارسلوك را به زمين مى گذارد، يا سوخته و هلاك مى شود، ولى رفته رفته در اثر مراقبه در درجات اوليه و تقويت در سلوك مى تواند مراتب عاليه از مراقبه را در مراحل بعدى به جاى آورد، و در اين حالات حتى بسيارى از مباحات در منازل اوليه بر او حرام و ممنوع مى گردد.
    در اثر مراقبت شديد و اهتمام به آن آثار حبّ و عشق در ضمير سالك هويدا مى شود، زيرا عشق به جمال و كمال على الاطلاق فطرى بشر بوده، و با نهاد او خمير شده، و در ذات او به وديعت گذارده شده است، ليكن علاقه به كثرات و حبّ به ماديات حجابهاى عشق فطرى مى گردند، و نمى گذارند كه اين پرتو ازلى ظاهر گردد.
    بواسطه مراقبت كم كم حجابها ضعيف شده، بالاخره از ميان مى رود، و آن عشق و حبّ فطرى ظهور نموده، ضمير انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مى كند، اين مراقبت در اصطلاح عرفاء تعبير به «مى» شده است.

    به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات *** بخواست جام «مى» و گفت راز پوشيدن
    * * *
    راه خلوتگه خاصم بنما تا پس ازين *** «مى» خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم

    چون سالك در امر «مراقبه» مواظبت نمود، حق تعالى از باب مهر و عطوفت انوارى را بر او به عنوان طلايع ظاهر مى گرداند، در ابتداى امر اين انوار مانند برق ظاهر گشته، ناگهان پنهان مى شوند، اين انوار كم كم قوّت يافته، مانند ستاره ريز درخشان مى گردند، و سپس نيز قوّت يافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشيد پديد مى آيند، و گاهى مانند چراغى كه افروخته باشند يا قنديلى نمايان مى شوند، اين انوار را در اصطلاح عرفاء «نوم عرفانى» (يعنى خواب عرفانى) نامند.(6)
    مرحوم فيض كاشانى مطالبى در باب مراقبت دارد كه بطور خلاصه نقل مى كنيم:.... معرفت و علم به اين كه خداوند مطلع بر ضمائر عالم و پنهانيهاى آن است، و مراقب اعمال بندگان است و پنهانيهاى قلب در مقابل او ظاهر است، چنانكه ظاهر بدن انسان براى مخلوقات مكشوف است، وقتى اين علم به حدّ يقين رسيد، و شكى در آن يافت نشد، مراقبت كه حالتى براى قلب است، حاصل مى شود كه نتيجه آن در اعضاء و جوارح با انجام اعمال صالح آشكار مى شود.
    سپس مى افزايد اگر انسان به اين حد رسيد، موقن و به درجه يقين رسيده، و اينها اينها مقربين درگاه ربوبى هستند و به دو قسمت تقسيم مى شوند: يكى مقرّب صديق و يكى مقرب پرهيزگار كه از اصحاب يمين و بهشتيان است.(7)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #110
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    اوّلى مراقبتش از روى تعظيم و بزرگ شمردن خداوند است و هيبت الهيه موجب مراقبت او شده، و دوّمى به جهت حيا از او مراقبت مى كند، يعنى وقتى از بچه دو ساله اى كه در اتاقى او را مشاهده مى كند، حيا مى كند و گناه نمى كند، از خداوند به طريق اَولى حيا مى كند، و مراقبت از خود مى كند و مسلماً درجه دسته اول برتر از دسته دوم است.
    پس اى برادر مراقب اعمال خود باش و ببين چه مى كنى و براى كه مى كنى و چگونه مى كنى!
    در روايتى آمده: «براى بنده در هر حركتى از حركات او اگر چه كوچك باشد، سه دفتر و ديوان است: «الاوّلُ لِمَ و الثانى كيفَ و الثالث لِمَنْ»: معنى «لِمَ» يعنى براى چه انجام دادى، مقصودت از اين عمل چه بود براى شهوت و هواى نفسانى بود، اگر جواب قانع كننده داد و عمل را براى مولايش انجام داده آن وقت از ديوان دومى سؤال مى شود كه: «كَيفَ فَعَلتَ»: «چگونه عمل كردى؟» هر عملى داراى شرطى و جزئى و حكمى است، آيا از روى علم به احكام و اجزاء عمل كردى؟ يا از روى جهل و گمان، اگر به سلامتى از اين ديوان گذشت، ديوان سوم باز شده، و از او مطالبه اخلاص مى شود كه براى چه كسى اين عمل را انجام دادى؟ آيا تنها براى خدا آن را انجام دادى، يا براى غير، يا غير را شريك كردى؟!
    در مراقبت دو مراقبت و نظر لازم است: يكى قبل از عمل كه در قصد و حركت اوليه مراقب باشد كه براى خدا حركت كند، نه براى هوا.
    دوم در موقع شروع در عمل كه آن چه خدا مى خواهد از حيث حركات و سكنات انجام دهد، و مراعات ادب مولى را كند، و مثلا اگر نشسته است رو به قبله نشيند، كه رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خَيرُ المَجالِس ما اسْتَقْبِلَ بِه القِبْلة»: «بهترين مجالس آن است كه رو به قبله انجام گيرد و چهارزانو ننشيند، زيرا در مجلس پادشاهان چنين ننشينند»، و مالك الملوك مطلع بر اين مطلب است، اگر مى خواهد بخوابد بر دست راست رو به قبله با سائر آداب كه در جاى خود بيان شده، بخوابد حتى در قضاء حاجت، آداب آن را (كه در كتابها ذكر شده) مراعات كند، اسلام دين ادب و تربيت است، حتى در جاهاى پست انسان را مؤدب به آداب تربيت مى كند.(8)
    صاحب كتاب عرفان اسلامى مى گويد: اهل مراقبت سه حال دارند:
    المُراقَبَةُ اِستِدامَةُ علمِ العَبدِ باطّلاع الرّبِ فى جميع اَحْوالِه» «يعنى مراقبت دوام علم بنده است به اينكه پروردگار از تمام احوال بنده مطلع است».
    حاصل آنكه اول حال، مراقبت آن است كه حسن بن على دامغانى گفته: «عليكم بحفظ السرائر فانّه مطّلعٌ على الضمائر»: «بر شما است حفظ پنهانيها زيرا خدا آگاه بر ضمائر و مكنونات است».

    احمد بن عطا گفت «خيرُكُم مَنْ راقَبَ الحقَّ بالحق فى فَناء ما دُونَ الحق»: «بهترين شما كسى است كه حقاً مراقب حق باشد، در اين كه غير از وجود حق، فانى است».
    و هو يتولّى الصالحين» فرمايد.
    «سالك بايد در اين مقام طورى باشد كه خود از ميان برخيزد، و بين او و خدا هيچ حجابى باقى نماند».
    به يكى از عرفا گفتند كه مى گوئى حجاب سه است: نفس و خلق و دنيا، گفت: اين سه حجاب عام است، حجاب خاص سه است: ديد طاعت، و ديد ثواب و ديد كرامت، مقصود اين است كه در اين مقام در بيخودى بايد به مقامى برسد كه خود به مراقبت خود واقف نباشد 2ـ دوم حال مراقبت آن است كه سالك، كائنات را فراموش كند، به طورى كه وجود و عدم دنيا براى او يكسان باشد، و چنان مراقب باشد كه جز خدا هيچ چيز در ذهن و فكر او نباشد. 3ـ حال سوم، حال بزرگان اهل مراقبت است كه از خدا مى خواهند كه آنها را در حال مراقبت رعايت فرمايد، يعنى خداوند متولى امر آنها باشد، و به فضل خويش آنها را مصداق «
    1ـ اول حال آن است كه بواسطه معرفت و يقين بر اينكه خداوند مطلع بر ضمير بنده است، اين حال پيش مى آيد كه فكر بد و شيطانى به قلب او راه پيدا نمى كند، و چون خدا را حاضر و ناظر در همه جا مى بيند كمتر به دام هواى نفس مى افتد. اين است مراد يكى از عرفاى عالي مقدار كه فرمود: «



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 11 از 24 نخستنخست ... 78910111213141521 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •