اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 12 از 24 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 234
  1. #111
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    (و به تعبير ديگر عمل خود را نبيند و نظر به ثواب و كرامت نكند، كه ديدن علت غرور علّت انحطاط است) بقول عارف بزرگوار حكيم صفاى اصفهانى:
    ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسيدم *** به جان دوست كه از هر چه غير اوست بريدم
    خليل وقتم و فارغ ز آفتاب و ز ماه ام *** رهين عشقم و بيگانه از سياه و سپيدم
    نبوده ره كه ز آفات جان برم به سلامت *** نداده بود اگر دل به وصل دوست نويدم
    ز دست اين دل سودائى از تطاول زلفش *** چه اشكها كه فشاندم چه آه ها كه كشيدم
    اگر هزار قيامت كند قيام نسنجد *** به فتنه اى كه من از قامتش معاينه ديدم
    مرا كه رفعت خورشيد بود در افق دل *** به پيش ابروى آن ماه چون هلال خميدم
    چه غم كه هيكل من شد غبار و جزو هوا شد *** نسيم صبح سعادت شدم، به خلد وزيدم
    من آن كبوتر قدسم كه از فضاى حقيقت *** به حبس اين قفس افتادم و دوباره پريدم
    به خاك ميكده عشق تا اميد نبستم *** نشد زهستى موهوم خويش قطع اميدم
    زفيض پير خرابات دوش در حرم دل *** به يك نماز كه بردم هزار راز شنيدم
    بساط فقر به او رنگ سلطنت نفروشم *** به نقد عمر گرانمايه اين بساط خريدم(9)
    1. سوره نساء، آيه 1.
    2. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 156.
    3. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 156.
    4. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 156.
    5. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 156.
    6. رساله «لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب» نوشته آية الله سيد محمدحسين حسينى طهرانى، تقريرات اولين دوره از درسهاى اخلاقى، عرفانى استاد علامه طباطبائى است كه در سال 69 ـ 1368 هجرى قمرى در قم ايراد نموده اند، صفحه 34 ـ 31.
    7. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 156 به بعد.
    8. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 163 ـ 162.
    9. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 122.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #112
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲محاسبه
    بعد از مراقبت محاسبه لازم است چنانكه هر تاجرى در پايان هر روز و آخر هر هفته يا ماه يا سال، حساب كار خود كند، و چه بسا دفتر روزانه، ماهانه و سالانه دارد، وقتى بنا است خداوند ما را محاسبه كند حتى ذره مثقال و حبه خردل را محاسبه كند، (إِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّة مِّنْ خَرْدَل أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ)(1) چرا ما خود به محاسبه نفس نپردازيم، و چرا به دستورات بزرگان اين راه گوش فرا ندهيم، كه فرمودند: «حاسِبوا انْفُسَكم قبل اَنْ تُحاسَبوا وَزِنوا اَعْمالَكُم بِميزانِ الحَياء قبلَ اَنْ تُوزَنوا»: «نَفْس هاى خود را محاسبه كنيد، قبل از اينكه خود محاسبه شويد، و اعمال خود را با ميزان حياء وزن كنيد، قبل از اين كه وزن شويد».(2)
    ابوذر از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نقل مى كند كه فرمود: «لا يكون المؤمن ظاعِناً الاّ فى ثلاث، تَزَوُّد لمعاد او مَرَمَّة لمعاش او لذَّة فى غير مُحَرّم»: «مؤمن مسافر نمى باشد، مگر اين كه سه چيز داشته باشد: زادى براى معاد، و چيزى كه تأمين معاش كند، و لذّتى كه حرام نباشد».(3)
    و به همين معنا از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) روايت كرده: «عَلَى العاقِلِ اَنْ يَكُونَ لَهُ اَربَعُ ساعات: ساعةٌ يُناجى فيها رَبَّه وَ ساعَةٌ يُحاسِبُ فيها نَفْسَه و ساعَةٌ يتفكَّر فيها فى صُنْع اللّه و ساعَةٌ يَخْلُو فيها للمطعَمِ و المشرَب فَاِنَّ فى هذه الساعةِ عَوناً له على بَقيّة الساعات»: «بر عاقل است كه چهار ساعت و چهار وقت براى خود گذارد، وقتى براى مناجات با پروردگارش و وقتى براى محاسبه نفسش، و وقتى براى تفكر در موجودات خداوند و دستگاه آفرينش، و ساعتى براى غذا خوردن و نوشيدن، و در اين ساعت اخير است كه براى بقيه ساعات قدرت و نيرو مى گيرد، (و اين اشاره است كه توجه به جسم از مسائل مهمى است كه مورد نظر اسلام و شارع مقدس است و بدون آن سه وقت ديگر دچار اختلال مى شود)».(4)
    حقيقت محاسبه با شريك آن است كه نظر در سرمايه و در سود ضرر كند تا زياده و نقصان روشن شود، اگر زيادى آورده شكر و اگر خسران ديده و ضرر كرده از او مطالبه كند، اگر شريك دارد جبران خسار كند، و اگر ندارد به ذمّه بگيرد، و در آينده تدارك كند.
    در مورد محاسبه با نفس هم چنين است، در مقابل سرمايه بايد به فرائض و واجبات عمل كرده باشد، و اگر به مستحبات عمل كرده، سود و ريح برده، و اگر معصيت كرده ضرر كرده است، در شامگاه بايد ديد نفس چه كرده، اگر رنج برده، بايد از اين شريك تشكر كرد، و اگر ضرر كرده بايد با انجام نوافل و مستحبات و كارهاى خير آن را جبران كند.
    مرحوم كلينى در كافى از ابى الحسن الماضى (يعنى امام هفتم(عليه السلام)) نقل مى كند كه فرمودند: «ليس منّا مَنْ لم يحاسب نفسَه فى كلّ يوم فَاِنْ عمل حَسَناً استَزاد اللّه و اِنْ عمل سيّئا استَغْفر اللّه منه و تاب اليه»: «از ما نيست كسى كه هر روز نفس خود را محاسبه نكند، اگر عمل نيكى انجام داده است از خداوند زيادى آن را خواهد و اگر گناه و كار بدى كرده در آن از خدا آمرزش خواهد و به سوى او بازگشت كند».(5)
    از نفس خود آنچه را كه خداوند از تو محاسبه مى كند، محاسبه كن، در روايتى از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) آمده: «لا تزول قَدَما عبد يوم القيامة حتّى يُسْأل عن اربع: عن عمره فيما اَفناه و شَبابه فيما اَبلاه و عن مالِه مِنْ اَينَ كسبهُ و فيما انفَقَه و عن حُبّنا اهل البيت»: «قدمهاى بنده اى روز قيامت حركت نمى كند، مگر اين كه از چهار چيز سؤال مى شود: از عمرش كه در چه چيزى فنا كرده و جوانيش كه در چه چيزى گذرانده و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راه انفاق كرده و از دوستى ما اهل بيت».(6)
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) نيز آمده كه در مواعظ لقمان به فرزندش آمده است كه: فرزندم! فردا وقتى در برابر خداوند عزوجل قرار گرفتى، از چهار چيز سؤال مى شوى: از جوانيت كه در چه راهى گذراندى، و از عمرت كه در چه ضايع كردى، و از مالت كه از چه و كجا به دست آوردى، و در چه راه خرج كردى، پس آماده براى جواب آنها شو و جوابى آماده كن!(7)
    چگونه غافل نشسته ايم كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به «معاذ» فرمودند: «انّ العبدَ ليُسألُ عن كُحلِ عينيه و عن فَتّه الطّين بِاِصْبَعيه و عَنْ لَمْسِه ثوبَ اَخيه»: «بنده از سرمه چشمانش و از ريختن گل (و خاك ديوار مردم) با دو انگشتش (كه از روى بازى به ديوار مى كشد) و از دست زدن به پيراهن برادرش سؤال مى شود».(8)

    1. سوره انبياء، آيه 47.
    2. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 167.
    3. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 164 «روايت اول در (من لا يحضره الفقيه) صفحه 221 و در خصال در ابواب سه گانه از امام صادق(عليه السلام) آمده و حضرت از حكمت آل داود نقل كرده اند ـ روايت دوم هم در معانى الاخبار و كمال الدين از شيخ صدوق شبيه آن آمده است (محجة، جلد 8، صفحه 164 پاورقى).
    4. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 164.
    5. كافى، جلد 2، صفحه 452. با تغيير الفاظى در ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 407 از بحار الانوار، جلد 70، صفحه 72 نقل شده است.
    6. بحار الانوار، جلد 7، صفحه 258.
    7. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 69 (دو روايت اخير در ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 412 نيز آمده است).
    8. محجة البيضا، جلد 8، صفحه 159.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #113
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲معاقبه
    بعد از محاسبه اگر معلوم شد كه نفس تقصير كرده، و دست به ارتكاب معاصى زده، بايد به او مهلت نداد كه مهلت دادن همان و ارتكاب معاصى و مانوس شدن با آن همان، و اگر مثل كودك به شير مادر، به معصيت انس گرفته و از آن تغذيه كرد، جدا كردن آن از ارتكاب معصيت دشوار است.
    اگر لقمه مشتبهى از روى شهوت نفسانى خورده، بايد با گرسنگى شكم را تنبيه كرد، و اگر به نامحرم نظر كرده، بايد چشم را از نظر كردن منع كرد، و همين طور سائر اعضاء و جوارح!
    طلحه نقل كرده كه روزى مردى لباسش را كند و شروع كرد در هواى گرم (كه زمين داغ بود) خود را در خاك ماليدن، و به نفس خود مى گفت: بچش كه عذاب جهنم شديدتر و گرمتر از اين است! آيا مثل مرده اى در شب و فرد بيهوده اى در روز هستى! طلحه مى گويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) در زير درختى بودند، وقتى او را ديدند، نزديك آمدند، آن مرد گفت نفس من بر من غلبه كرده است پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند «آيا چاره اى جز اين نبود؟» (گويا مرد گفته باشد، نه، فقط به اين صورت نفس من تنبيه مى شود) پيامبر فرمودند: «دربهاى آسمان به روى تو گشوده، و خداوند عزوجل به تو نزد ملائكه مباهات و افتخار مى كند، سپس به اصحاب فرمودند: «تزودّوا من اخيكم»: از برادرتان توشه برگيريد» (1) و اين گونه در مقابل نفس مقاومت كنيد، و از او حساب كشيد و عقابش كنيد.
    تعجب است اهل و فرزند و زيردستان خود را به خاطر كار زشتى كه كرده اند مورد عتاب قرار مى دهى، از اين مى ترسى كه اگر عقاب نكنى از تحت قدرت و امر تو خارج شوند، و بر تو طغيان كنند، ولى به نفس خود كه بزرگترين دشمن تو است، مهلت مى دهى، به كسى كه طغيانش و ضررش از طغيان و ضرر زيردستانت بيشتر است، نهايت ضررى كه اهل تو در اثر نافرمانى به تو مى رسانند، اين است كه معيشت و زندگى تو را مشوش و دچار اختلال مى كنند، و اگر تعقل مى كردى مى يافتى كه زندگى، زندگى آخرت است، و نعمت بهشت ماندنى است، و نفس تو چيزى است كه عيش ابدى تو را منغّض و ناگوار مى كند، پس او اولى به معاقبة و تنبيه است!
    بعضى همين چهار مرحله را شمرده اند، ولى بعضى ديگر مثل مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء دو تاى ديگر يعنى مجاهدت و معاقبه (توبيخ) را هم اضافه كرده اند، كه شايد بتوان به گونه اى اين دو را در همان معاقبة ادغام كرد، لى ما به تبع مرحوم فيض اين دو را نيز شرح مى دهيم:
    1. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 169 ـ 168.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #114
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲مجاهدت
    وقتى محاسبه تمام شد و نفس را متضّرر و كاسب معاصى دانست، گفتيم عقاب بايد كند، و اما اگر آن را سست و بى حوصله در بعضى فضائل يا اذكار يافت بايد او را وارد به آنها كند، و با او مجاهدت نمايد. در معاقبه، نفس را از چيزهائى كه دوست داشت محروم مى كرد، و اينجا نفس را به كارهاى سنگين وامى دارد، به كارهائى كه سستى برايش به خرج مى دهد، و اين كار كسانى است كه براى خدا عمل مى كنند، يكى از بزرگان وقتى نماز عصرش فوت مى شد، زمينى كه قيمتش صدهزار درهم بود، براى جبران آن در راه خدا داد، و ديگرى نماز جماعتش در شب ترك شد و آن شب را به شب زنده دارى مشغول شد، ديگرى نماز مغرب را به تأخير انداخت براى جبران آن دو بنده آزاد كرد و از ابن ربيعة دو ركعت نماز صبح قضا شد و بنده اى آزاد كرد. بعضى براى مجاهدت با نفس، روزه يك سال يا حج با پاى پياده يا صدقه دادن تمامى مال را بر خود واجب مى كردند.
    در روايتى در مصباح الشريعة از امام صادق(عليه السلام) آمده: «طوبى لعبد جاهد اللّه نَفْسَه و هواه»: «خوش به حال بنده اى كه با نفس و هواى خود مجاهدت كند! »(1)
    خداوند هم فرمود: (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ): «و كسانى كه در راه ما مجاهدت كردند، راههاى خود را به آنها نشان داده، و هدايتشان مى كنيم، و خداوند با احسان كنندگان است».(2)
    حكايت شده كه عده اى به عيادت عمر بن عبدالعزيز آمدند، و در بين آنها جوان لاغراندامى بود، عمر بن عبدالعزيز به او گفت: اى جوان چه به تو رسيده كه اين قدر لاغر و نحيف هستى؟ جواب داد: دچار بيمارى شده ام، گفت چه بيمارى به جان تو افتاده؟ گفت: اى اميرالمؤمنين شيرينى دنيا را چشيدم تلخ يافتم، و نزد من خوشى و زيبائى و شيرينى دنيا كوچك آمد، و طلا و سنگش مساوى آمد، و گويا به عرش پروردگارم به طور واضح نظر مى كنم، و مردم را مى بينم كه به طرف بهشت و آتش مى روند، پس روزم را به تشنگى، و شبم را به شب زنده دارى به سر كردم، و هر چه در آن هستم كوچك است در كنار ثواب خداوند و عقاب او(3) (و اين بيمارى من است كه شيرين را تلخ و چيز بزرگ را كوچك و شىء گرانقيمت و بى ارزش، در نظرم يكى است).

    1. محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 70.
    1. سوره عنكبوت، آيه 69.
    2. محجة البیضاء، جلد 8، صفحه 172.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #115
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲معاتبه (توبيخ نفس)

    دانستيم كه دشمن ترين دشمنان، نفس است، و امر كننده به پليديها و ميل كننده به شر و فرار كننده از خير است، و از طرفى امر به تزكيه و كشاندن آن به سوى عبادت پروردگار و خالقش، و به منع از شهواتش شده ايم، و اينكه آن را از لذاتش جدا كنيم، اگر در اين كار اهمال كنيم، طغيان كرده، به طورى كه ديگر قابل كنترل نمى باشد بايد با تازيانه توبيخ و عتاب و ملامت هر لحظه برگرده آن زد، تا از مسير خود منحرف نشود، اگر به اين مقام ملامت رسيد نفس «لوّامه» مى شود كه اگر رشد كند به مقام عالى «نفس مطمئنه» مى رسد.
    پس تا به پند و وعظ نفس خود مشغول نشده اى، به پند دادن ديگران مپرداز، خداوند تعالى به حضرت عيسى (عليه السلام) وحى رساند كه «يابن مريم عِظْ نفسك فاِنْ اتَّعَظْتَ فَعِظ النّاس و الاّ فَاستَحى منّى»: «اى فرزند مريم، نفس خود را پند ده وقتى خود پند گرفتى آن وقت مردم را پنده ده وگرنه از من حيا كن!»(1)
    وقتى خود را ساختى، مرديم سريعاً از خودسازى تو ساخته مى شوند: (وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ)(2)
    پس اى برادر متابعت از هواى نفس مكن، كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «الكَيِّس مَنْ دانَ نَفْسُه وَ عَمِلَ لِما بَعدَ المَوتِ وَ الا حمقُ مَنْ اَتْبَعَ نَفْسَهُ هواها و تَمَنّى على اللّه الاَمانِىّ»: «دانا كسى است كه نفسش ضعيف شده و براى بعد از مرگش عمل مى كند و احمق و نادان كسى است كه متابعت هواى نفس كرده، و آرزوهاى (غيرمعقول و دور و دراز) از خدا تمنّا مى نمايد».(3)
    اگر اين مراحل ششگانه به خوبى طى شد ديگر جاى صفات رذيله تقلّب و دزدى و تكبر و نخوت نيست و انسان چنان مى شود كه در برابر حق مثل على بن يقطين صورت بر خاك سياه مى گذارد، و از ابراهيم جمال ساربان مى خواهد تا كف كفش خود را بر صورت آن وزير هارون گذارد، (داستانش گذاشت كه در اثر بى اعتنائى به ابراهيم جمّال كه يكى از دوستان امام هفتم(عليه السلام) بود، حضرت به او بى اعتنائى كردند، و گفتند: بايد رضايت او را حاصل كنى، و ابن يقطين براى رضايت ابراهيم جمّال صورت بر خاك درب خانه او گذارد، و از او خواست براى اين كه امام هفتم(عليه السلام) عذر او را بپذيرد، و خدا از او درگذرد ته كفش خود را روى صورت وى گذارد و آن ساربان با اصرار على بن يقطين چنين كرد و على بن يقطين مى گفت «اللّهم اشْهَدْ (خدايا تو شاهد باش) كه بنده ات از من گذشت.
    آرى دستورات اسلامى و گفتار اولياء الهى اگر عمل شود، پشت وزير را هم خم كرده، و صورتش را به خاك تقرب الهى مى گذارد، آن هم وزير هارونى كه به ابر مى گفت: هر كجا مى خواهى ببار، كه از ملك و سطنت من خارج نيست!
    آرى با عمل به راهيان اين راه، على بن يقطين تربيت مى شود كه طبق روايات، امام هفتم(عليه السلام) به اصحاب خود مى فرمودند: «اگر مى خواهيد يكى از صحابى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را ببينيد، در صورت او نظر كنيد، و نيز مى فرمودند: من شهادت مى دهم كه او اهل بهشت است».(4)
    خداوند ما را در مسير خود موفق و در عمل به مراحل ششگانه فوق مؤيّد فرمايد! (انشاء اللّه تعالى) «الهى» آن مست باده معارف در ذيل اين فراز (انْ اِسْتَصْعَبَتْ عَلَيه نَفْسُه فيما تكره لَمْ يُعطِها سُؤلَها فيما تُحِّب) چنين گويد:

    اگر نفسش به طاعت سختى افزود *** ز نفس، او هم خوشيها دور بنمود
    دهد كيفر به كار نفس دونش *** كند هنگام خواهشها زبونش
    * * *
    زخواهش هاى نفس واژگون بخت *** بسا بر باد شد هم تاج و هم تخت
    ز خواهشهاى آن ديو سيه كار *** هزاران روز روشن شد شب تار
    ز خواهشهاى نفس آن گرگ خونريز *** تو نيز اى جان چو دانايان بپرهيز
    كه نفس دون نجويد غير زشتى *** به دوزخ دركشد جان بهشتى
    ز جان خواهد چون لذات بدن را *** بسنگى بشكند درّ عدن را
    خلاف رأى بى نور هوا باش *** به جان روشن چو مردان خدا باش
    مخالف سازكن با خواهش نفس *** كه باشد دوزخ جان آتش نفس
    (الهى) را الهى پارسا كن *** اسير عقل او نفس و هوا كن
    كه دايم در ره نيكى شتابد *** چو نيكان در دو عالم كار يابد
    ز نفس زشت اگر بخشى امانش *** كنى رشگ فرشته آسمان اش
    * * *
    1. محجة البیضاء، جلد 8، صفحه 180.
    2. سوره ذاريات، آيه 55.
    3. محجة البیضاء ، جلد 8، صفحه 184، مدرك بحث در مراحل ششگانه عمدة محجة البيضاء، جلد 8، صفحه 149 تا 191 و عرفان اسلامى جلد 2 بوده است.
    4. مرحوم حاج شيخ عباسى قمى در منتهى الامال در شرح حال امام هفتم(عليه السلام) جريان على بن يقطين را با رواياتى آورده است.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #116
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    61 و 62 ـ توجه به باقى و زهد در فانى

    «قُرِّةُ عَينه فيما لا يَزُول و زَهادتُه فيما لا يَبْقى»
    ترجمه: روشنى چشمش در چيزى است كه زوال در آن راه ندارد (مثل كمالات نفسانى و نعمتهاى اخروى) و بى اعتنائى او به چيزى است كه باقى نمى ماند، و فانى شدنى است.
    * * *
    شرح: در فارسى (قرة العين) را به نور چشم ترجمه مى كنند و در عربى معنى كنايه اى دارد، و صاحب مفردات گويد: «قَرَّتْ عينهُ» يعنى (سُرَّت = مسرور شد)، و به آنچه مايه خوشنودى و سرور است، قرة العين گويند(1) (از اين رو به فرزند خوب «قرة العين» گويند چون سرمايه سرور و مسرّت و الدين است و بوسيله آن گويا نور چشم آنها زياد مى شود).
    در قرآن يك مرتبه «قرة عين» آمده، و آن در داستان حضرت موسى(عليه السلام) است وقتى كودك بود و به دستور فرعون از آب گرفته شد و زن فرعون به فرعون گفت: اين كودك را مكش كه مايه سرور من و تو است (وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْن لِّي وَلَكَ لاَ تَقْتُلُوهُ)(2)
    و دو مرتبه «قرة اعين» آمده: يكى در مورد بندگان مقرّب الهى است كه به خداوند مى گويند به ما همسران و فرزندانى ده كه مايه سرور باشد (رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُن): (3) و ديگرى در مورد نماز شب است كه خداوند مى فرمايد هيچ كس نمى داند براى شب زنده داران (كسانى كه نماز شب مى خوانند) چه مايه سرور و ابتهاجى قرار داده شده، و اين جزاى عمل آنهاست (فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِىَ لَهُمْ مِّنْ قُرَّةِ أَعْيُن جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ)(4)
    مفردات در ادامه گويد: گفته شده اصل «قرّة» از «قرّ» به معنى سرد است پس «قرّت عينُه» به معنى اين است كه چشمش سرد شد، و گفته شد براى سرور، اشك سرد و براى غم و اندوه، اشك گرم است، و از اين جهت در موقع نفرين در حق كسى گويند: «اسخَنَ اللّه عينَه»: خدا چشم او را گرم كند» (يعنى چشمش از اندوه گريان شود).
    و نيز گفته شده «قرّة» از «قرار» است و معنى اين مى شود كه خداوند آنچه مايه سكون و آرامش چشم او است به او عطاء كند، تا به ديگرى نظر نكند.
    از مجموع اين سخنان مى توان به دست آورد كه سرور و ابتهاج و مايه سكون پرهيزگاران در امورات باقى است و زهد و عدم رغبت آنها در امورات فانى.
    حال ببينيم امور باقى و زوال ناپذير چيست؟ در اين باره سه احتمال ممكن است داده شود و از كلمات شارحين نهج البلاغه استفاده مى شود:
    5) يعنى خداوند لايزال كه (كُلُّ شَىْء هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ)(6) او ماندنى است، و دل به او و محبت او بسته اند، و به مقتضاى اينكه مُحِبّ به دنبال محبوب است و هر چه او گويد و هر چه او خواهد عمل مى كند، از اين رو خداوند را براى خودش مى خواهد نه براى ثواب و بهشتش، او را عبادت مى كند چون او را اهل عبادت يافته است نه به خاطر شوق به بهشت و خوف از آتش جهنمش، چنانكه مولى المتقين علی(عليه السلام) يكى از اينها است كه فرمود: «لَمْ اَعبده خَوفاً و لا طمعاً لكنّى وَجَدتهُ اَهلا للعبادة فَعَبَدْتُه»: «عبادت به خاطر خوف (از آتش) و طمع (به بهشت) نكردم بلكه او را اهل عبادت يافتم و عبادتش كردم».(7)
    اينها مقربين درگاه ربوبى هستند، چنانكه در روايتى آمده كه: حضرت عيسى(عليه السلام) به سه نفر گذر كردند كه بدنهايشان نحيف و رنگشان پريده بود، فرمود: چه به شما رسيده؟ گفتند: خوف از آتش، فرمود: بر خداوند است كسانى را كه از او مى ترسند، ايمن كند، سپس عبور كرده به سه نفر ديگر رسيد، كه: از نظر لاغرى و تغيّر رنگ بدتر از سه تاى اولى بودند، فرمودند: چه به شما رسيد، گفتند: شوق به بهشت، فرمود: بر خدا است كه حاجت اميدوار به خود را، اعطا كند، سپس به سه نفر ديگر رسيد كه حالشان بدتر از ديگران بود، و نور از سيمايشان نمودار بود، فرمود چه رسيده به شما؟ گفتند: حبّ خداوند عزوجل فرمود: «اَنْتُمُ المُقَربون»: شما مقربان درگاه خدائيد و سه بار اين جمله را تكرار نمودند.(8)
    يكى از عارفين گفته است: من راضى نيستم كه مثل اجير فرومايه اى باشم كه اگر به او اجرت داده شد راضى و خشنود شود، و اگر به او داده نشد ناراحت و غمگين شود، من او را براى خودش دوست دارم. (انّما اُحِبُّه لذاته).
    يكى از شعرا گفته:
    فَهِجْرُهُ اَعْظَمُ مِنْ نارِه *** وَ وَصْلُه اَطيَبُ مِنْ جَنَّتِه(9)
    (ترك كردن و دورى از او بدتر و ناراحتيش عظیم تر از آتش او است، و رسيدن به او بهتر از رسيدن به بهشت او است). و اين همان است كه مولى الموحدين علی(عليه السلام) در دعاى كميل مى فرمايد: «الهى و سيدى و مولاى و ربّى صبَرتُ على عَذابك فكيف اصبِرُ على فراقِك و هَبْنى صَبرتُ على حَرّ نارِك فكيف اَصْبِرُ على النّظر الى كرامَتِك»: «خداى من و آقاى من و مولاى من و پروردگار من گيرم كه بر عذاب تو صبر كردم، چگونه بر دورى تو صبر كنم، بر فرض بر گرمى آتش تو صبر كردم، چگونه بر دورى از كرامت تو و نظر بر آن صبر كنم! »
    1ـ مراد خداوند متعال است(
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #117
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    آنها در فراق از خداوند مى سوزند و به قول شاعر:
    يَقُلون اِنَّ المَوتَ صَعْبٌ عَلَى الفَتى *** مُفارَقَةُ الاَحْبابِ و اللّه اَصعَب
    (مى گويند مرگ بر جوان سخت است، به خدا قسم دورى دوستان سخت تر و مشكل تر است) و چه دوستى بالاتر و بزرگتر از خداوند كه دوستيش چون خودش زوال ناپذير است!)
    2ـ نعمتهاى بهشتى ـ زير آنها زوال ناپذير و دائمى هستند و نعمتهاى دنيوى و عالم ماده فناپذير است.(10)
    3ـ كمالات نفسانى كه باقى مانده است مثل علم و حكمت و مكرمتهاى اخلاقى و اعمال صالح كه سعادت دائمى و لذت ابدى را به همراه دارد، و در مقابل بى اعتنائى آنها به زينتهاى دنيوى است كه از حدّ و مرز دنياى پست فراتر نمى رود، به خلاف كمالات و اعمال صالح كه تا آخر همراه انسانند.(11)
    دوگونه اشك داريم: اشك غم و اشك شادى، معتقد بودند اشك غم سوزان و اشك شادى خنك است، از اين رو مى گفتند چشمهايش خنك شده، مولى نيز در اين دو فراز مى فرمايد: پرهيزگار اگر اشك بريزد اشك خنك شوق نسبت به امور باقى دارد و نسبت به امور ناپايدار زاهد است و اين اشاره به جهان بينى اسلامى است، جهان بينى يك مسلمان واقعى و اصيل كه سراى جاودان را بهشت مى داند و مرگ را دريچه اى به جهان باقى، و لذا از مرگ و شهادت نمى هراسد، دنيا را پل پيروزى مى داند و آگاه است كه روى پل جاى اقامت نيست، جاى خيمه و خرگاه زدن نيست، محل توقف نيست دنيا گذرگاهى به سوى آخرت است، حيات دنيوى نه حيات حقيقى بلكه مرگ تدريجى است (إِنَّ الدَّارَ الاْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ)(12)

    1. مفردات، ماده «قرّ».
    2. سوره قصص، آيه 9.
    3.. سوره فرقان، آيه 7.
    4. سوره سجده، آيه 17. در قرآن «تقرّ عينها» نيز در دو مورد درباره حضرت موسى(عليه السلام) آمده كه: «رجعناك الى امّك كى تقرّ عينها و لاتحزن» (سوره طه، آيه 40) «رددناه الى مّه كى تقرّ عينها و لا تحزن»; رد كرديم موسى را به مادرش تا مايه سرور او شود و اندوهگين نباشد (سوره قصص، آيه 13) و يك مورد هم «تقرّ اعينهنّ» دارد كه در مورد زنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) است «ذلك ادنى ان تقرّ اعينهنّ» اين نزديكتر است به اين كه موجب سرور آنها شود. (سوره احزاب، آيه 51) در اين آيه «حق قسم» را از پيامبر(صلی الله علیه و آله) برداشت، حق قسم آن است كه شوهر اوقات خود را در ميان همسران به طور عادلانه تقسيم كند، اگر يك شب نزد يكى از آنها است شب ديگر نزد ديگرى باشد و نبايد تفاوتى از اين نظر بين آنها باشد و اين يكى از احكام اسلامى است كه در فقه مورد بررسى قرار گرفته شده است.
    پيامبر(صلی الله علیه و آله) به علت شرائط خاص خصوصاً در زمانى كه در مدينه بود، و هر ماه تقريباً يك جنگ بر او تحميل مى شد و در اين زمان همسران متعدد داشت، رعايت حق قسم به حكم آيه فوق از او ساقط شد، و مى توانست هرگونه اوقات خود را تقسيم كند، هر چند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را (چنانكه در تواريخ اسلامى است) رعايت مى كرد.
    اين مطلب را خداوند براى رفع غم همسران كه ناراحتى مى كردند، و گاه رقابت داشتند، بيان كرد و اين كه حال مى دانستد حكمى الهى است و در برابر آن تسليم مى شدند و نيز حكمى است عمومى براى همه زنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) (براى توضيح بيشتر به تفاسير رجوع شود ـ تفسير نمونه نيز در جلد 17 از صفحه 384 به بعد توضيحاتى دارد).
    5. اين احتمال را ابن ابى الحديد داده است.
    6. سوره قصص، آيه 88.
    7. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 157.
    8. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 156.
    9. همان مدرك، صفحه 157.
    10. اين احتمال نيز در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است.
    11. اين احتمال را مرحوم خوئى و ابن ميثم داده اند.
    12. سوره عنكبوت، آيه 64.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #118
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲زهد در امورى كه باقى نيست

    چند جمله نيز درباره زهد بگوئيم «زَهادَتُه فيما لا يبقى»: حقيقت زهد آن نيست كه در اذهان بسيارى رفته كه فقير بودن و چيزى نداشتن، زهد است، زهد بيگانگى از دنيا نيست، بلكه وارستگى از دنيا است.
    زهد آن نيست، كه دنيا را نداشته باشى بلكه آن است كه دنيا مالك تو نباشد، اگر مملوك و برده مال و مقام نبودم آن وقت مالك مال و منالم ـ اسير نيستم، اميرم ـ زاهدم!
    اگر به اندازه يك پيراهن كرباس بيش ندارم، و دلبستگى دارم كه اگر از دستم رود ناراحت مى شود زاهد نيستم، راغب و مايلم.
    هر چه جمع كنى، بايد گذاشتن و گذشتن ـ چيزى كه آخرش اين است، از اول دل به آن مبند.
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده: «لَيْسَ الزّهد فى الدنيا بِاِضاعة المال و لا بتحريم الحلال بل الزّهدُ فى الدّنيا اَنْ لا تَكونَ بِما فى يَدِك اَوثَقَ منك بما فى يَدِاللّه عزّوجلّ»: «زهد در دنيا، به ضايع كردن مال و حلال خدا را حرام كردن نيست بلكه زهد در دنيا اين است كه اعتمادت به آنچه در دست خودت است بيشتر از آنچه در دست خداوند عزوجل است نباشد» (يعنى اعتماد تو به خدا و آنچه در اختيار او است بيشتر باشد، از اعتماد تو به آنچه در دست خودت است).(1)
    در روايتى از مولى آمده كه: «الزُّهدُ تَقْصيرُ الآمالِ وَ اِخلاصُ الاَعمال»: «زهد كوتاه كردن آرزوها و خالص كردن اعمال است».(2)

    1. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 310 ـ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 252.
    2. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 252.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #119
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲علامات زاهد

    امام سجاد(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند: «انّ عَلامَةُ الزاهدينَ فى الدّنيا الراغِبينَ فِى الاخرَة تَركُهُم كلَّ خليط و خَليل و رَفْضُهُم كلَّ صاحب لا يُريدُ ما يُريدُون ألا و اِنَّ العامِلَ لِثَوابِ الآخِرة هو الزّاهِد فى عاجِل زَهْرَةِ الدنيا...»: «همانا علامت و نشانه زاهدان در دنيا كه رغبت و ميل به آخرت دارند، اين است كه ترك مى كنند هر چيزى را كه ناخالصى دارد (و هر مال مشتبهى را كنار مى گذارند) و هر رفاقت و دوستى را به آن دل نمى بندند، و هر مصاحب و همنشينى را كه غير از مطلوب و محبوب آنها اراده كند، كنار مى گذارند، (با افرادى كه ميل به دنيا و دلبستگى به آن دارند، و از آخرت غافلند مراوده و رفت و آمد ندارند) آگاه باشيد كسى كه براى ثواب آخرت عمل مى كند، او زاهد در اين دنيا است..».(1)
    در روايتى مولى مى فرمايند: «الزاهِدُ فِى الدُّنيا كُلَّما ازْدادَتْ له تجلّيا ازداد عنه تَوَليّاً»: «زاهد در دنيا هر چه براى او بيشتر تجلى و جلوه كند، او بيشتر تولّى كرده و پشت مى كند».(2)
    در ذيل آيه 28 سوره كهف: (وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِىِّ....) در تفسير برهان از على بن ابراهيم روايت مى كند كه اين آيه در برخوردى كه به وسيله يك متكبّر ثروتمند با سلمان پيش آمد، نازل شد.
    داستان از اين قرار است كه سلمان پوششى از پشم داشت كه از آن براى سفره و پوشش استفاده مى كرد، روزى مردى به نام «عُيَيْنَة بن حصين» وارد بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) شد، در حالى كه سلمان خدمت حضرت بود، فرياد زد يا رسول الل(صلی الله علیه و آله) ه وقتى ما بر تو وارد مى شويم، اين مرد و هم نوعانش را از نزد خود بيرون كن، پس از رفتن ما هر كس را مى خواهى بپذير!(3)
    براى اين گونه مردمان بى خبر از حقائق كه چشم آنها به دنيا است و از راه و روش زاهدان بى خبرند جاى تعجب نيست، كه چنين با زاهدان دنيا برخورد كنند.


    با على گفتا يكى در رهگذار *** از چه باشد جامه تو وصله دار
    تو اميرى و شهىّ و سرورى *** از تمام رادمردان برترى
    هستى ما جملگى از هست تست *** اختيار عالمى در دست تست
    اى امير تيز رأى و تيزهوش *** جامه اى چون جامه شاهان بپوش
    از چه باشد اى جهانى را پناه *** جامه صد وصله در اندام شاه
    گفت صاحب جامه را بين جامه چيست *** ديد بايد در درون خانه كيست
    جامه زيبا نمى آيد، به كار *** حرفى از معنى اگر دارى بيار
    اهل سيرت را به صورت كار نيست *** جامه گر صد وصله دارد عار نيست
    كار ما در راه حق كوشيدن است *** جامه زهد و ورع پوشيدن است
    زهد باشد زينت پرهيزگار *** زينت دنيا به دنيا وگذار(4)

    1. تحف العقول، صفحه 196 ـ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 253.
    2. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 419 ـ همان مدرك، ميزان الحكمه.
    3. تفسير برهان، جلد 2، صفحه 456، به نقل از عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 465.
    4. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 106.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #120
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    زهد مقدس اردبيلى
    مرحوم محمدنبى تويسركانى صاحب لئالى الاخبار گويد: «موثق ترين استاد بزرگوار من مرحوم ملاّ محسن تويسركانى(رحمه الله) نقل كرده كه مرحوم مقدس اردبيلى در ابتداى تحصيل در حجره اى به طور منفرد زندگى مى كرد، يكى از طلاب از او خواست تا با او در آن حجره باشد، وى قبول نكرد، بالاخره با اصرار فراوان به طور مشروط قبول كرد، كه نبايد كسى بر حالات وى (يعنى مقدس اردبيلى) مطلّع شود. آن طلبه قبول كرد، و مدتى نزد او بود، تا اين كه زندگى بر آنها سخت شد، به طورى كه قادر به تهيه كمترين غذا براى خود نبودند، كم كم آثار گرسنگى و سختى در چهره آن طلبه ظاهر شد، و ضعف بر او غلبه گرديد مردى او را ديد و از حال او استفسار كرد، و او كتمان كرد تا اين كه با اصرار و التماس حال خود و مقدس را گفت، آن مرد غذا و مقدارى پول برايش آورد، و گفت اين براى تو و رفيقت.
    وقتى مقدس آمد و از جريان مطلع شد، گفت: چرا اظهار حال كردى و تو نقص پيمان و عهد كردى! آن طلبه گفت: او آن قدر اصرار كرد كه من مجبور شدم بگويم، مرحوم مقدس گفت: وقتى جدائى فرا رسيد، و اين غذا و پول چون روزى خداوند براى من و تو است (و گفت مال هر دوى ما است) نيمى براى تو و نيمى براى من.
    از اتفاق آن شب، مقدس نياز به آب پيدا كرد، و رو به حمام آورد، تا بتواند نماز شبش را بخواند، ولى هنوز وقت باز شدن حمام نشده بود، به حمامى اصرار كرد و بيشتر از اجرت معمول به او داد ولى قبول نكرد، تا اين كه مقدس قيمت را كم كم بالا برد تا تمام سهمى كه از پول برايش بود، داد، و حمامى راضى شد، و او غسل كرده و به نماز شب رسيد.

    «الهى» واله در ذيل اين دو فراز (قرة عينه فيما لا يزول و زهادته فيما لايبقى) چنين گويد:

    دو چشم روشن از انار سرمد *** گشوده سوى آن ملك مؤبّد
    بجان مشتاق ملك بى زوال است *** كه بيزار از جهان انتقال است
    جهان بى قرار اى هوشمندان *** روان پاك خوبان راست زندان
    ز بس نيرنگ و رنگش بى ثبات است *** در اين شطرنجگه هر فكر مات است
    به هر گل اندر اين گلزار فانى *** شبيخون آورد باد خزانى
    پس از مرگ تن آمد زندگانى *** تن خاكى نپايد جاودانى
    چو گردد خاك تن، جان مجرد *** شتابد سوى اقليم مؤبد
    جهان بيند از اين ديده پنهان *** در آنجا ذره اى خورشيد تابان
    فزون ز انديشه دلشاد است جانش *** نگنجد در تن از شادى روانش
    به باغ جان به چشم آن جهانى *** به كوى دوست بيند گلستانى
    زلطف مهربان يار وفادار *** همى بيند يكى بس نغز گلزار
    منزّه گلشنى از خار هجران *** مصفّا گلستانى خوشتر از جان
    نه با برگ گلشن باد خزانى *** نه شاخ سنبلش بى ارغوانى
    نه چون باغ جهان پر ميوه غم *** نه برگ شاديش بر شاخ ماتم
    نه گل با خار هم صحبت در آن باغ *** نه با بلبل بود همداستان زاغ
    در آن زيبا گلستان دل افروز *** زند پر طائر جان شاد و فيروز
    از اين باغ و چم گر چشم پوشى *** بدان گلشن شراب وصل نوشى
    ز اين خاكى قفس چون پرفشانى *** در آن جا طاير قدس آشيانى
    از اين بيغوله گر بيرون كشى رخت *** در آن كاخ ابد شادان زنى تخت
    در آنجا نيست دل را رنج و محنت *** نه رشك آرزو نه اشك حسرت
    نه كس را با كسى پيكار و آزار *** نه خار كينه در آن نغز گلزار
    نه غير چشم جانان فتنه سازى *** نه جز تير نگاهش جانگدازى
    نه دامى غير زلف خوبرويان *** نه شامى غير گيسوى نكويان
    نه جز لعل بتان خونين دلى هست *** نه نالان جز به شادى بلبلى مست
    تو ما را اى شهنشاه كريمان *** درى بگشا به باغ اهل ايمان
    كه بر ياد تو با ياران (الهى) *** نشيند اندر آن گلزار شاهى
    بدان گلشن سبك پرواز گردد *** بناله بلبلان هم راز گردد
    در آن گلشن جمال يار بيند *** نه گل بيند نه جور خار بيند



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 12 از 24 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •