اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 13 از 24 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 234
  1. #121
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    63 و 64 ـ آميختن حلم با علم و گفتار با كردار

    «يَمزَج الحلم بالعلم و القَولَ بالعَمَل»
    ترجمه: پرهيزگار و متقى بردبارى و دانش را به هم آميخته و گفتار را با كردار هماهنگ ساخته است.
    * * *
    شرح: در مورد حليم بودن و علیم بودن پرهيزگاران در موارد مختلفى از خطبه بحث شد، از جمله در ذيل «امّا النهار فحلماء علماء» و «علماً فى حلم» ولى نكته اى كه باعث شده اين جا حضرت براى سومين بار روى حلم و چهارمين بار روى علم تكيه كنند تركيب و مخلوط كردن حلم و علم است، حلم آنها از روى آگاهى و آگاهى آنها مبتنى بر حلم است.
    اگر در جائى بردبارى به خرج مى دهد، و حوصله مى كند، از روى علم و آگاهى به ثمرات حلم و پاداشهائى است كه خداوند براى فرد حليم قرار داده است، به خاطر فضيلت حلم است كه بردبارى مى كند نه مثل بعضى جاهلين كه از ضعف نفس و عدم مبالات به آنچه به او گفته مى شود يا با او عمل مى شود صبر و شكيبائى به خرج مى دهد، و اگر پرهيزگار دانش اندوزى مى كند، يا تعليم مى دهد، با تكيه به پشتِىِ حلم چنين مى كند، از طعنه جاهلين از كوره به در نمى رود و بر هدف و مسير خود استقامت مى كند.
    امام صادق(عليه السلام) در روايتى در كافى فرمودند: «اُطلبُوا العِلْم وَ تَزَيَّنُوا مَعَه بِالحِلم و الوَقار و تواضَعوا لِمَنْ تُعَلّمُونَه العلم و تواضَعُوا لِمنْ طلبتمُ منه العلم و لا تَكُونُوا عُلَماء جبّارين فَيَذْهبَ باطلُكم بِحِقِّكم»: «علم را طلب كنيد و خود را با توجه به علمتان به حلم و وقار زينت دهيد و براى كسانى كه به آنها علم مى آموزيد، متواضع باشيد، و نيز براى كسانى كه از آنها علم مى گيريد، خاضع باشيد، و همچون دانشمندان جبار و اشراف منش نباشيد كه باطل شما حق شما از ميان مى برد».(1)
    و در روايتى ديگر «معاوية بن وهب» از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «كانَ اميرالمؤمنين(عليه السلام) يقول يا طالب العلم انّ للعالم ثلاث علامات: العلم و الحلم والصمت و للمتكلّفِ ثلاث علامات: يُنازع مَنْ فَوقَه بالمعصية و يظلم مَن دونَه بالغلبة و يُظاهِرُ الظلّمة»: «اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: دانشمند (واقعى) داراى سه علامت است: دانش و بينش، حلم و بردبارى، سكوت و آرامش و وقار، و براى عالم نماها و دانشمندانى كه با تكلف، جامه علم را بر قامت نارساى خود پوشاندند، سه نشانه وجود دارد: با دانشمندانِ برتر و والاتر از خويش با كردارهاى آلوده به گناه، درگير شوند و با آنان بستيزند و نسبت به دانشمندان فرومايه تر از طريق قهر و غلبهف ستمگرانه عمل كنند و ديگر آنكه از ستمگران و جفاپيشگان، حمايت و پشتيبانى نمايند».
    در حديث ديگرى از اميرالمؤمنينعلی (عليه السلام) است كه فرمود: «لا يكون السَّفَة و الغِرَّة فى قلبِ العالم»: «بى حوصلگى و غفلت در قلب عالم نمى باشد».(2)
    بارى نقش علم دادن طرح است، و نقش حلم اجراء كردن آن، علم طرح دهنده و حلم مجرى آن است، در روايتى از امام صادق(عليه السلام) است كه: «العِلْمُ خَليل المؤمن و الحِملْمُ وزيره و العقل اميرُ جُنُوده»: «دانش دوست مؤمن و بردبارى وزير و عقل امير و پادشاه لشكريان مؤمن است».(3)
    دوست خوب پند و نصيحت كند، و عقل پذيرفته و به حلم كه وزيرش است، مأموريت اجرا مى دهد، پس مگذار شيطان حلم تو را يعنى وزير تو را بربايد، كه پاى علم و عقل لنگ است.
    درباره علم، مرحون حاج شيخ عباس قمى در سفينة البحار از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «اِذا كانَ يَوْمَ القيامة جَمَعَ اللّهُ عزّوَجلَّ النّاسَ فى صَعيد واحد وَ وُضِعَتِ المَوازين فَتُوزَنُ دِماءُ الشُّهداء مَعَ مِدادُ العُلماء فَيُرَجَّع مِدادُ العلماء على دماءِ الشُّهداء»: «وقتى قيامت برپا شود خداوند عزوجل مردم را در زمين و سطحى واحد جمع كرده و ترازوها را قرار مى دهد، و خونهاى شهداء با مركب علماء سنجيده مى شود و مركب علماء بر خونهاى شهداء ترجيح پيدا مى كند».(4)
    هر چيزى در اين دنيا ترازوئى مخصوص به خود دارد، اشياء سنگين و داراى وزن، با ترازوهاى متعارف، حرارت و برودت با دماسنج، فشار هوا با فشارسنج، سرعت باد با بادسنج و بطور كلى هر چيزى مقياس و ميزانى براى اندازه گيرى دارد، در آخرت نيز هر چيزى ترازوئى دارد، مثلا ترازوى صفات اخلاقى و ارزشها، نمونه هاى كامل اخلاق و شاخص هاى بارز ارزشها هستند، در زيارت حضرت على(عليه السلام) است: «السلام عليك يا ميزان الاعمال»؛ «سلام بر تو اى ترازوى اعمال» يعنى ديگران را با شاخص مولى مى سنجند، در اين روايت نيز ترازوى خونهاى شهداء مُركَّب علماء است ارزش خون شهيد با ارزش مُركَّبى كه عالم با آن نوشته، روشن مى شود. در طرفى خونهاى تمام شهداء را مى گذارند، و در كفّه ديگر تمام مُركَّب علماء را در طول تاريخ، چه موازنه اى، چه اندازه گيرى و محاسبه اى! و در اين موازنه مُركَّب سياه بر خون سرخ سنگينى مى كند!
    اگر همه بحثهاى اسلام درباره علم كنار گذاشته شود و همين يك حديث درباره نظر و ديد اسلام به علم مطرح شود، براى وسعت ديد و بلندنظرى اين مكتب كافى است.
    چرا چنين است، مگر خون شهيد كم ارزش است؟! خير، آيه اى كه درباره شهيد است كه نزد پروردگارش زنده و روزى خورنده است، براى غيرشهيد نيست (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)[5]: اين خون شهيد است كه موجب حيات او است.
    با توجه به اين ارزش شهيد چرا مُركَّب عالم از خون شهيد برتر است، در اينجا تذكر چهار نكته لازم است:

    هيهات منّا الذّلة) كه هميشه بعنوان تابلوئى روشن در مسير هر قوم و ملتى متجلّى است روشن نمى شد.
    بلكه بايد گفت اثبات شهادت و اينكه خون ريخته شده خون شهيد است، چه بسا با قلم دانشمندان است، اگر تجزيه و تحليل آنها نباشد، ممكن است خون شهيد نيز هدر رود، و حتى او بعنوان فردى طاغى و ياغى و فردى دوستدار دنيا و جاه و مقام قلمداد شود، چنانكه بعضى خواستند نهضت حسينى را چنين قلمداد كنند!
    شهادت و شهيد و جهاد نظامى مقعطى است، ولى جهاد با قلم اين اسلحه كوچك قدرتمند هميشه هست، هر زمان هر روز و هر شب مى توان با آن وارد جنگ شد، و در اعتلاى حق نسبت به هر حادثه اى كوشيد، و به عبارت ديگر خون شهيد محدوده زمانى مكانى دارد، ولى قلم محدوديتى مثل آن ندارد. 1ـ دانشمند با قلمش با روح و فكر و انديشه مردم سر و كار دارد، و شهيد با شمشيرش با جسم مردم، شهيد ضربه بر پيكر مردم مى زند، ولى عالم تازيانه بر گرده افكار مردم، گاه يك قطره مركّب عالم كه سطرى بنگارد از نظر هدايت و تحول جامعه به سوى سعادت، اثرش بیشتر از خونهاى شهداى در راه خداست، گاه يك يا چند قطره مركب عالم جمله اى بر روى كاغذى شده و دست استعمارى را كوتاه مى كند، و او را به عقب نشينى وامى دارد، چنانكه فتواى معروف مرحوم شيرازى در رابطه با تحريم تنباكو چنين كرد، با اينكه شايد بيش از چند كلمه نبود، يا پيامهاى رهبر كبير انقلاب امام خمينى(رحمه الله) چنان كرد كه شايد خون شهدا به تنهائى نمى كرد، كار شهيد باارزش است ولى كار عالم باارزشتر. 2ـ خون شهيد بايد از مركّب دانشمندان مدد گيرد تا رنگ ابديت پيدا كند، در مكان و زمان خاصى شهيد شده، چه مى تواند خون او را به تمام كره زمين كشد، و در پهنه زمين و زمان بگستراند، اين مركب سر قلم دانشمند است، اگر اين نبود، ممكن بود كم رنگ و سپس بى رنگ شود. 3ـ خون شهيد و شهادت او يك حادثه است، حادثه نياز به تحليل دارد، عوامل اين حادثه چه بوده؟ پيامدهايش چه بوده؟ امروز مى گويند خون شهيد پيام دارد، پيام رسان آن عالم است، او است كه بايد با تجزيه و تحليل، حادثه را موشكافى كرده، و پيام را بيرون كشد، اگر علماء و نويسندگان اسلامى نبودند تا به اين حد حادثه كربلا و خون شهداى آن و پيام سرور آنها حسين بن على(عليهما السلام) آشكار نمى شد، اگر دانشمندان و نويسندگان نبوند پيام خون حسين(عليه السلام) و پيام جهانى و انسانى او ( 4ـ شهادت هميشه ميّسر نيست، گاهى زمينه شهادت و جهاد در مقابل دشمن نمى باشد، شايد دهها سال طول بكشد و زمينه اى براى شهادت پيش نيايد، خصوصاً بعد از زمان معصومين(عليهم السلام).

    1. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144، ذيل همين فراز.
    . شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144، ذيل همين فراز.
    . كافى، جلد 2، صفحه 47.
    . سفينة البحار، جلد 2، صفحه 220.
    2 3 4 5. سوره آل عمران، آیه 169.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #122
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲هماهنگى گفتار با كردار

    وَالقَولَ بِالعَمَل ـ هماهنگى گفتار با كردار
    مسئله ديگر كه روى آن تكيه مى كنند تركيب قول و عمل يا گفتار و رفتار با هم است آدم پرهيزگار قول را با عمل تزئين مى كند، عمل او موافق او است، اگر امر به معروف مى كند، خود عالم به آن معروف مى باشد و اگر نهى از منكر مى كند، خود از آن باز مى ايستد، و مرتكب نمى شود، وعده مى دهد و وفا مى كند، هرگز چيزى نمى گويد كه انجام ندهد، و وعده اى نمى دهد كه از آن تخلف كند، زيرا مى داند دچار سخط و غضب الهى مى شود، خداوند مى فرمايد: (لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ - كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ): «چرا مى گوئيد آنچه را انجام نمى دهيد، بزرگ است نزد خداوند از نظر غضب و سخط اينكه بگوئيد آنچه را كه انجام نمى دهيد».(1) غضب الهى كه در عذاب او جلوه مى كند، بسيار ناگوار است.
    (فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُنَ * وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ): «آنها و گمراهان به روى در آتش افكنده شوند * و لشكريان ابليس نيز همگى چنان شوند».(2)
    در ذيل اين آيه (فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُنَ) ابى بصير از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه حضرت فرموند: «هم قومٌ وَصَفُوا عدلا بِاَلسِنَتِهم ثمَّ خالَفُوه الى غيره»: «اينها (كه دچار عذاب شده و به رو به آتش مى افتند) كسانى هستند كه سخن خوب و حرف حق را با زبانهايشان گفتند، سپس نسبت به غير در مرحله عمل مخالفت كردند».(3)
    ابن ابى الحديد گويد شعرا حوص به اين مطلب اشاره دارد كه:
    وَ اَراك تَفعَلُ ما تَقُول و بعضُهم *** مَذِقُ اللسان يقول ما لا يَفعَلْ
    (و مى بينيم تو را كه عمل مى كنى آنچه مى گويى، و بعضى از آنها زبان منافقانه دارند و مى گويند آنچه را كه انجام نمى دهند).
    1. سوره صف، آيه 3.
    2. سوره شعراء، آيات 94 و 95.
    3. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 144 ـ بحار، جلد 2، صفحه 35 شبيه به اين روايت از امام صادق(عليه السلام) نيز در ذيل همين آيه در همان مدرك بحار آمده است.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #123
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲آفات علم بى عمل

    مرحوم مجلسى در جلد دوم بحار الانوار كه درباره علم است، از صفحه 26 به بعد روايات عالم بى عمل را آورده است و ما از آن منبع و منابع ديگر به بعضى آفات علم بى عمل اشاره مى كنيم:
    انّ العِلمَ يَهْتِفُ بالعمل فَاِن اَجابه و الاّ ارتَحَلَ عنه»: علم عمل را ندا مى كند اگر جواب داد كه هيچ وگرنه از وجود آن عالم كوچ مى كند».(1)
    از اين روايت استفاده مى شود كه علم نوعى انگيزه در انسان ايجاد مى كند و فقط مثل دوستى عزيز انسان را صدا مى زند، اگر پاسخ گفتى با تو است، و اگر پاسخ ندادى، علامت بى اعتنائى گرفته، و ديگر منتظر تو نمى ماند، و از تو جدا مى شود.
    علم تحريك مى كند، ولى هرگز مجبور نمى كند، يعنى اين طور نيست كه هر عالمى به صرف علم داشتن عامل باشد، و علم او، او را به مرحله عمل كشد، خير، علم فقط مى خواند تا چه كسى جوابش دهد! در مكتب اسلام عالم به كسى مى گويند كه عمل به عملش كند گرچه كم عمل باشد، يعنى ملاك عالم بودن تنها به علم نيست، به عمل بعد از علم است.
    در روايتى از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) آمده: «اَلا و انّ العالم مَنْ يعمل بالعلم و ان كان قليلَ العمل»: «آگاه باشيد كه عالم كسى است كه به علم عمل كند گرچه كم عمل باشد».(2)عنوان عالم در اين مكتب بسته بر عمل است اگر عمل بعد از علم بود مى توان به او اطلاق عالم كرد، گويا بعد از علم آموختن صبر مى كنند تا ببينند اين آدم به علم خود عمل مى كند يا نه، اگر كرد در جامعه اسلامى به عنوان عالم شناخته مى شود. مثل اينكه بگويند كسى كه دكتر شده تا عمل نكد و علم را در بوته عمل نگذارد، مدرك به او داده نمى شود و به عنوان پزشك به او اطلاق نمى شود.
    از نظر روانى اثبات شده كه اگر علم به مرحله اجرا درنيايد، به تدريج در اثر موريانه بى عملى از بين مى رود، در وادى بى عملى كبوتر علم نمى نشيند، و اگر بنشيند زود به پرواز درآمده كوچ مى كند، قلب عالم بى عمل شوره زارى است كه پرنده علم رغبت به فرود آمدن در آنجا را ندارد و اگر مجبور به فرود شود قصد اقامت ندارد. اين مضمون روايت مولى علی(عليه السلام) در نهج البلاغه است كه مى فرمايد: «لاتَجْعَلُوا عِلْمَكُم جهلا و يقينَكم شكا اذا علمتم فَاعملُوا و اذا اتيقَّنتُم فاقدموا»: «علم خود را جهل و نادانى و يقين خود را شك قرار ندهيد زمانى كه دانستيد عمل كنيد، و وقتى يقين كرديد اقدام كنيد!»(3) چگونه مى شود علم جهل مى شود؟ وقتى كه عمل به آن نشود.
    آنقدر عمل در اين مكتب مورد توجه است كه مولى علی(عليه السلام) مى فرمايند: «اِنَّكم اِلَى العَمَل بما عَلِمتُم أحوج منكم الى تَعَلُّم مالم تَكُونُؤا تَعْلَمون»:(4) (شما به عمل به آنچه مى دانيد محتاجتريد تا يادگيرى آنچه ياد نگرفته ايد) يعنى عمل به آنچه مى دانى بهتر از يادگيرى آن چيزى است كه نمى دانى.
    در روايتى ديگر مولى مى فرمايند: بر عالم است كه عمل به آنچه مى داند كند، سپس دنبال يادگيرى آنچه نمى داند رود.(5)
    انّ العالم اذا لم يعمل بِعلمه زلّت موعظَتُه عن القلوب كما يَزلّ المطَرُ عن الصّفا»: «عالم هنگامى كه عمل به عملش نكند، موعظه و پند او از قلبها مى لغزد، چنانكه باران از روى جسم صاف (مثل سنگ صاف) مى لغزد و نفوذ نمى كند».
    علم كه بايد مؤثر در قلوب شود، نفوذناپذير مى شود، كارائى علم و نفوذپذيرى آن به عمل است.

    در روايتى آمده كه شخصى نزد امام زين العابدين (عليه السلام) آمد و از حضرت درباره مسائلى سؤال كرد و حضرت پاسخ گفتند، سپس خواست سؤال از مثل همان مسائل كند، حضرت فرمودند: «مكتوب فى الانجيل: لا تَطلُبُوا علِمَ ما لا تَعلَمون و لمّا تعمَلوا بما عَلِمتُم فَاِنّ العلم اذا لم يعمل به لم يَزَدْ صاحبه الاّ كُفْراً و لم يَزْدَد من اللّه تعالى الاّ بُعْداً»: «در انجيل نوشته شده كه دانستن آنچه نمى دانيد را طلب نكنيد، در حالى كه هنوز به آنچه مى دانيد عمل نكرده ايد، زيرا علم هنگامى كه به آن عمل نشود، صاحبش را غير از كفر نمى افزايد، و به غير از دورى از خداوند چيزى زياد نمى كند».(6)
    از حضرت عيسى(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «ديدم سنگى را كه روى آن نوشته بود، مرا برگردان، من برگرداندم، در پشت آن نوشته شده بود: «مَنْ لا يَعمَل بِما يَعْلَمُ مَشؤُومٌ عَلَيهِ طَلَبُ مالا يَعْلم وَ مَرْدُودٌ عَلَيه ما عَلم»: «كسى كه عمل به آنچه مى داند نكند، طلب آنچه نمى داند براى او بدبختى است، و آنچه مى داند بى فائده و مردود است».(7)
    در روايتى از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) آمده: «كلُّ عِلم وَ بالٌ على صاحِبه الاّ من عمل به»: «هر علمى موجب وخامت و بدعاقبتى صاحبش است مگر اين كه به آن عمل كند».(8)
    (اَلْمَرعَى الوَبيل) را گفته اند مزرعه و چراگاهى است كه آفت زده باشد، هر علمى نيز مثل مزرعه آفت زده اى است كه چراگاه شيطان است مگر اينكه صاحب آن به آن عمل كند، و گويا عمل، عامل پيشگيرى از آفت اين مزرعه است.
    1ـ علم بى عمل موجب نابودى و از بين رفتم علم است، در روايتى از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) چنين آمده است: « 3ـ علم بى عمل نه تنها مفيد نيست، كه دور كننده از خداوند و رحمت او نيز هست. بعضى مى گويند علم بى عمل بى فائده است، ولى بايد گفت اى كاش چنين بود يعنى اى كاش مانند حيوان چهارپائى بود كه بر او كتاب بار است و به او ضرر نمى زند، علم بی عمل سنگدلى و قساوت و بدبختى مى آورد و نتيجه آن دورى از رحمت الهى است. 2ـ علم بى عمل در نفوس مردم مؤثر نخواهد بود، در مقدمه كتاب معالم الاصول از مرحوم كلينى نقل مى كند كه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #124
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    4ـ موجب عقوبت سنگين است كه بدترين آن خارج شدن حلاوت ياد و ذكر خدا از قلب است - در روايتى آمده است كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت داود(عليه السلام) وحى رساند كه: «اِنّ اهوَنَ ما اَنَا صانِعٌ بِعالِم غير عامل بِعِلمِه اَشَدُّ مِنْ سَبْعين عقوبةً اَنْ اُخرِجَ مِنْ قَلبِه حلاوةَ ذِكرى»: «همانا سبك ترين و خفيف ترين كارى كه با عالم غير عامل به عملش مى كنم، شديدتر از هفتاد عقوبت است، و آن اين است كه شيرينى ذكر خود را از قلب او خارج مى كنم».(9)
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده كه مفضّل از حضرت پرسيد: «بِمَ يُعَرفُ الناجى؟ فقال: مَنْ كانَ فِعلُهُ لِقَوله مُوافِقاً فهو ناج وَ مَن لم يَكُن فِعْلُهُ لَقَولهِ موافِقاً فانّما ذلك مُستَودَعٌ»: «به چه چيزى رستگار و ناجى شناخته مى شود؟ فرمود: كسى كه فعلش با قولش موافق باشد، او رستگار است، و كسى كه فعلش موافق قولش نباشد، او كسى است كه علم و ايمان چند روزى به او به وديعت داده شده، و سپس از او به كوچكترين امتحانى سلب مى شود».(10)
    انسانى كه علم و ايمان در وجودش مستقر نشده، بلكه مستودع است، راه نجاتى براى او نيست.
    اَزُدى در روايتى ديگر از آن حضرت نقل مى كند كه فرمودند: «اَبْلِغْ مَوالينا عَنّا السَّلام وَ اَخْبِرْهُمْ اَنّا لا نُغْنى عنهم مِنَ اللّه شيئاً الاّ بِعَمَل و...»: «به دوستداران ما از طرف ما سلام برسان و به آنها خبر ده كه ما چيزى به آنها نمى دهيم (و شفاعت آنها را نمى كنيم) مگر با عمل... »؛ سپس افزودند: آنها هرگز به فلاح نمى رسند، مگر با عمل و پرهيزگارى، و شديدترين مردم از نظر حسرت در قيامت آن كسى است كه سخن صحيحى گويد، و سپس خود به خلاف آن عمل كند.(11)
    برعكس طبق روايت آن حضرت اگر كسى براى خدا دانش آموخت، و براى او عمل كرد، و تعليم داد، در آسمانها عظيم و بزرگ خوانده مى شود. «مَنْ تَعَلّم للّه عزّوَجلَّ و عَمِل للّه و عَلَّم للّه دُعِىَ فى مَلَكُوتِ السّماوات عَظيماً».(12)
    اين بزرگوارانى كه به ما اين علوم را آموختند، خود قبل از همه عامل به آن بودند، نهج البلاغه مولى را ببينيد حضرت در پايان خطبه 175 كه مردم را پند مى دهد، مى فرمايد: «ايها الناس انّى و الله ما اَحُثّكُم على طاعة الاّ و اسْبَقُكُم اليها و لا اَنهاكم عن معصية الاّ و اَتَناهى قبلَكُم عنها»: «اى مردم به خدا قسم شما را به كار نيك و طاعتى ترغيب و تحريص نمى كنم، مگر اين كه در انجام آن بر شما سبقت مى گيرم و از معصيتى نهى نمى كنم مگر اين كه قبل از شما از آن دورى مى جويم».(13)
    پيروان راستين اين بزرگان هم چنين هستند، شما در احوالات شيخ طوسى ببينيد گفته اند وقتى مصباح المتهجد كه كتاب دعا و زيارت و نماز و ذكر مثل مفاتيح الجنان است را نوشت اول خود عمل كرد و يك بار هم اهل خود را مأمور كرد چنين كنند و سپس به مردم ارائه كرد.

    حال كلامى نيز درباره عمل بدون علم گوئيم و به آفات آن اشاره كنيم:
    1. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 33، شبيه به اين روايت در 2، صفحه 40 و 36 بحار الانوار و در نهج البلاغه، حكمت 366 آمده و ميزان الحكمه نيز در جلد 6، صفحه 505 آورده است.
    2. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 373 ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 505.
    3. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 36.
    4. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503.
    5. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503.
    6. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 28، و مقدمه معالم و ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 503.
    7. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 32، ميزان الحكمه، همان صفحه.
    8. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 38 ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 508.
    9. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 32.
    10. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 26.
    11. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 28.
    12. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 29.
    13. خطبه 175 صبحى و خطبه 174 فيض الاسلام.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #125
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲آفات عمل بدون علم

    مرحوم مجلسى در جلد اول بحار، صفحه 206 تا 209، دوازده روايت در باب عمل به غير علم آورده است، در اينجا به آفاتى چند که از آن روايات براى عمل بدون علم استفاده مى شود اشاره مى كنيم:
    1ـ گمراهى از جاده مستقيم حق و دورى از آن ـ در روايتى از امام صادق(عليه السلام) رسيده كه فرمودند: «العامِل على غَير بَصيرة كالسّائر على غير الطريق و لا يزيده سرعةَ السير من الطريق الاّ بُعداً»: «عمل كننده غير بصير و ناآگاه و جاهل مثل سير كننده در غير راه است (و بيراهه مى رود) و عمل بدون علم سرعتى نمى افزايد مگر دورى از مسير و راه را».(1)
    در روايتى ديگر از آن حضرت است: «العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةِ كالسائر على السّراب بِقيعَة لايزيد سرعةُ سير الاّ بُعْداً»: «عمل كننده از روى نادانى و ناآگاهى مثل راه رونده بر سرابى در زمين صافى است كه سريع رفتن او به جز دورى از حقيقت و راه حق چيزى به همراه ندارد».(2)
    در مقابل كسى كه عمل از روى علم كند اميرالمؤمنين(عليه السلام) گويند مثل راه رونده بر روى راه روشن است پس بايد ناظر ببيند سير مى كند يا عقب گرد مى كند «العامِلُ بِالعِلمِ كَالسّائِر عَلى الطّريقِ الواضِح فَلْيَنْظُر ناظِرٌ اَسائِرٌ هُوَ امَْ راجِعِ».(3)
    2ـ عدم قبول عمل بدون علم و معرفت ـ راوى گويد شنيدم كه امام صادق(عليه السلام) مى فرمود: «لا يَقْبَل اللّه عزّوجلّ عملا الاّ بمعرفة و لا معرفَة الاّ بعمل فَمَنْ عرف دلّته المعرفَة على العمل و مَنْ لم يعمل فلا معرفةَ له، اِنّ الايمانَ بَعْضُه مِنْ بَعْض»؛ «خداوند عزوجل عمل را بدون علم و شناخت نمى پذيرد و شناخت و معرفتى بدون عمل نيست، (يعنى اگر علم بدون عمل باشد، اصلا علم نيست) و كسى كه عمل نمى كند معرفتى براى او نيست، همانا ايمان بعضش از بعض ديگر و مربوط به هم است».(4)
    3ـ لازمه عمل بدون علم فساد است ـ در روايتى از صادق اهل بيت(عليه السلام) رسيده كه:
    از پدران خود نقل كردند كه، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ عَمِلَ عَلى غَير علم كان ما يُفْسِده اكثرَ ممّا يُصْلِح»؛ «كسى كه عمل بدون علم انجام دهد افسادش بيشتر از صلاحش است و آنچه را فساد مى كند، بيشتر از چيزى است كه اصلاح مى كند (عملى را كه فرك مى كند خير و صلاح است از روى عدم علم فاسد مى كند)».(5)
    4ـ در جا زدن در مسير تكامل ـ اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: «المُتَعَبّدُ على غَير فقه كَحِمارِ الطّاحُونَة يَدور و لا يَبْرح، و ركعتان من عالم خير من سبعين ركعةً من جاهل لانَّ العالِمَ تَاتيه الفَتْنَةُ فَيَخرُج منها بِعِلْمه و تأتِى الجاهل فَتَنْسفه نَسْفاً و قَليلُ العَمَل مع كثيرِ العلم خيرٌ مِنْ كثيرِ العملِ مَع قليلِ العلم و الشكِ و الشبهة»: «عبادت كننده و عمل كننده بدون علم مثل الاغ آسياب است كه دور مى زند، و از جاى خود حركت نمى كند (درجا مى زند، اگر هفتاد سال هم دور بزند وقتى چشمش را باز مى كد، مى بيند، در همان نقطه اول است. اى كاش ما هم در دنيا مى فهميديم! بعضى از ما در دنيا هم نمى فهميم كه سر جاى اول خود هستيم، يعنى گاهى از حيوان چهارپا هم پست تر و غافلتريم) و دو ركعت نماز از عالم بهتر از هفتاد ركعت از جاهل است، زيرا فتنه به عالم روى مى آورد، و از آن بوسيله علمش خارج مى شود و به جاهل روى مى آورد، و او را از جاى كنده خرد مى كند و كسى كه كم عمل و پر علم است بهتر از كسى است كه پر عمل و كم علم مى باشد و داراى شكّ و شبهه است!»
    اين بود اشاره اى به آفات علم بدون عمل، و عمل بدون علم، در پايان از خداوند منّان و عالم به همه امور مى خواهيم كه همه ما را جزو عالمان عامل و عاملان عالم قرار دهد، و علم و عمل را در درون ما هم آهنگ گرداند كه هيچاه يكى بدون ديگرى نموند نكند.

    مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز (يمزح الحلم بالعلم و القول بالعمل) چنين مى سرايد:
    به علمش حلم را آن پاك گوهر *** درآميزد چنان با شير شكر
    هم او گفتار و كردارش جدا نيست *** به قول خويش بى عهد و وفا نيست
    نگويد تا كند آن نيك رفتار *** چو خواهد كرد آنگه دارد اظهار
    خلاف دانش است و بردبارى *** به عهد خويشتن ناپايدارى
    كسى كو علم و حلمش يار باشد *** به قول و عهد خود استوار باشد

    1. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 206.
    2. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 208.
    3. همان مدرك، صفحه 209.
    4. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 206.
    5. همان مدرك، صفحه 208.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #126
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲65 ـ كوتاهى آرزوها

    «تَراهُ قريباً اَمَلُه»
    ترجمه: آرزوهايشان را نزديك و غير طولانى مى بينى.
    * * *
    شرح: از صفات ديگرى كه مولى علی(عليه السلام) براى پرهيزگاران مى شمارند طولانى نبودن آمال و آرزوهاى آنها است. مولى امل و آرزو و اميد به آينده را نفى نمى كنند، بلكه طول آن را مذّمت مى كنند.
    اصل اميد و آرزو موتور محرّك وجود انسان است، يعنى انسان زنده داراى اميدها و آرزوها است، چرخ وجود انسان را اميدها به حركت درمى آورد، آرزوها ذاتاً بد نيست، بلكه طول امل و آرزوى دور و دراز ناپسند است.
    در روايتى از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) آمده كه فرمودند: «اَلامَلُ رَحْمةٌ لاُمَّتى وَ لَو لا اَلاملُ ما رَضَعَتْ و الدةٌ وَلَدَها و لا غَرَسَ غارِسٌ شجراً»: «اميد و آرزو رحمتى براى امّت من است واگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمى داد و هيچ باغبان و نشاننده درخت، درختى نمى نشاند».(1)
    نقل شده است كه حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) نشسته بودند و پيرمردى با بيل كار مى كرد و زمين را شخم مى زد. حضرت عيسى(عليه السلام) فرمودند: خدايا، اميد را از او بگير، هماندم پيرمرد بيل را كنار گذاشته و خوابيد.
    پس از مدتى حضرت فرمود خدايا اميد را به او برگردان بلافاصله پيرمرد بلند شد و شروع به كار كرد، حضرت نزد او آمده و از او پر سيد، اين چه جريانى بود از تو ديدم، گفت كار مى كردم ناگهان نفسم به من گفت، تا كى كار مى كنى و تو پير و فرسوده شده اى، بيل را رها كرده و خوابيدم. سپس نفس به من گفت به خدا قسم تو ناگزيرى از زندگى مادامى كه زنده اى، پس بلند شدم و بيل را به دست گرفتم.(2)
    مولى نيز مى فرمايند: «الاَمَلُ رفيقٌ مُونِس» «اميد و آرزو رفيق و مأنوس انسان است» (3)امام چهارم نيز از خدا اميدى را مى خواهند كه متناسب و معقول باشد(4) نه اين كه طولانى باشد كه آرزوى طولانى مثل سرابى است كه بيننده را فريب مى دهد و كسى كه به او اميد و دل بسته نااميد و محروم مى سازد.(5)
    پس آنچه مذموم است طولانى بودن اميد و آرزوها است، نيروهاى انسان محدود است، عمر نيروى عقل، توان بازو و قدرت محدود است، حال اگر دامنه آرزوها نامحدود شد، تمام نيروى جسمى و فكرى را خرج اين آرزوها كنيم به اينها نمى رسيم، به كارهاى ديگر هم نمى رسيم، اين است كه مولى مى فرمايد: «مَنْ طال اَمَلُه ساء عَمَلُه» «كسى كه آرزويش طولانى شد عملش بد مى شود» (6) زيرا نيروها را به هدر مى دهد و آن گونه كه بايد نيرو صرف يك عمل كند، نمى كند.
    آرزو نوعى خواستن است كه مطلوب و خواسته شده فعلا تحققى ندار و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق بخشد اثرى و نشانى وجود ندارد، به همين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژى هاى مغزى خود را در ساختن تصنّعى علل و عوامل و جابجا كردن حقائق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد، در صورتى كه اين نيروها و انرژيهاى مستهلك شده ممكن است آرمانهاى بسيار مفيدتر و ضرورى تر از آن خواسته هاى آرزوئى را تحقق ببخشد، نتيجه تباه كننده ديگرى كه آرزوها دور و دراز در بردارد همان است كه موجب ناپديد شدن آخرت و سراى ابديت و لقاء الله از افق روح آدمى مى گردد. اين همان خطر بزرگ است كه سر راه حيات هدفدار انسانها را مى گيرد و از حركت در مسير تكاملى «حيات معقول» باز مى دارد. آرزوها يك امواج زودگذر و ناپايدار مغزى نيستند كه لحظاتى سر بركشند و سپس فرو بنشنند، بلكه آرزوها همواره سطوح روانى امروز را كه روياروى حقايق و واقعيات و متأثر از آنها است مى تراشد و مى خراشد و قشرى از مفاهيم حقيقت نما و مطلوب نما در آينده را بر آن سطوح مى چسباند و جلو فعاليت هاى طبيعى روح را مى گيرد، اينان در فرداهاى بدون ديروز و امروز زندگى مى كنند.

    عمر من شد بَرْخى(7) فرداى من *** واى از اين فرداى ناپيداى من
    (ناظر زاده كرمانى)
    و به همين علت است كه درك و اشتياق به ابديت از افق روح محو مى شود و به جاى آن «فرداهاى» موهوم جانشين مى گردد.(8)
    مولى على(عليه السلام) در خطبه 42 نهج البلاغه چنين مى فرمايند: «أيّها النّاس إِنّ أخوَفَ ما أَخافُ عَلَيْكم إثْنانْ: إتِّباعُ الهَوى وَ طُولُ ألامَلْ فَأمّا إتِّباعُ الهَوى فَيَصُدُ عَن الحَقْ وَ أمّا طُولْ الأَمل فَيُنْسِى الآخرَةَ، ألا وَ أنَّ الدُنْيا قَدْ وَلَّت حَذاءَ(9)، فَلَم يَبْقَِ منها إلاّ صُبابَةٌ کصبابة الإناء اصطبّها صابَّها. ألا و إنّ الآخرة قد أقبلت و لکلّ منهما بَنُونِ فَكونوا مِنْ ابناء الآخرة و لا تَكونوا منْ ابناء الدّنيا فَإنَّ كُلّ وَلَد سَيُلْحَقُ بِأبيهِ(10) يَوم القيامة و انّ اليَومَ عَمَلٌ و لا حساب وَغَداً حِسابٌ ولا عَمَل».



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #127
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    «اى مردم ترسانكترين چيزى كه بر شما مى ترسم دو چيز است: يكى متابعت خواهشهاى نفسانى كه باز مى دارد از حق و دوم طولانى بودن اميد و آرزو كه آخرت را به فراموشى مى سپارد، آگاه باشيد كه دنيا به سرعت پشت كرد و چيزى از آن باقى نماند، مگر ته مانده اى مثل ته مانده ظرف كه دور ريزند آن را دور مى ريزد. آگاه باشيد كه آخرت روى آورد، و براى هر يك از دنيا و آخرت فرزندانى است. پس فرزندان آخرت باشيد، و از فرزندان دنيا نباشيد، زيرا هر فرزندى به زودى در روز قيامت به پدرش ملحق مى شود، و امروز روز عمل است نه حساب، و فردا روز حساب است، نه عمل (پس امروز را غنيمت شمرده در عمل كوشيد تا فردا كه روز حساب است، فارغ البال از كوثر و سلسبيل آب نوشيد و از سند و استبرق لباس پوشيد انشاءاللّه).(11)
    در اين خطبه حضرت دو چيز را بسيار خطرناك و رهزن راه ترقى و كمال مى دانند يكى پيروى از هواها و خواهشها و تمايلات نفسانى و ديگرى درازى آرزوها.
    در مورد تبعيت از خواهشهاى نفسانى و طغيانگرى در برابر حق تعالى در قرآن مى خوانيم: «فَأَمَّا مَنْ طَغَى - وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا - فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى - وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى - فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى»: «كسى كه طغيانگرى و سركشى كند و متابعت هواى نفس كرده و به دنبال حيات دنيوى رود، آتش جهنم جايگاه او است و كسى از مقام پروردگارش ترسيد و نفس را از هواى نفسانى دور كرد جايگاهش بهشت است».(12)
    هوا و تمايلات در حيات دنيوى جمع مى شود و آن نيز 5 مرحله دارد كه: قبلا توضيح داده ايم و خداوند در اين آيه جمع كرده است: (أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِى الاَْمْوَالِ وَالاَْوْلاَدِ كَمَثَلِ غَيْث أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَكُونُ حُطَاماً وَفِى الاْخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ)
    «حيات دنيوى بازى و اشتغال به امور غير مهم و زينت و فخرفروشى و افتخار بين خود و كثرت در اموال و اولاد است، مانند بارنى مى ماند كه گياه خوب و بسيار بروياند كه كفّار به تعجب واداشته شوند، ولى پس از مدتى خشك شده و زرد بينى و سپس شكسته ريزريز شود».(13)
    و چيزهائى كه اين 5 مرحله از آن حاصل مى شود قرآن هفت چيز شمرده و در آيه اى جمع كرده است: (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنْ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنْ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالاَْنْعَامِ(14) وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَـآبِ)
    «دوستى و محبت شهوات براى انسانها زينت داده شده كه زنان و فرزندان و مالهاى بسيار از طلا و نقره و اسبهاى نشاندار و شترها (و گاوها و گوسفندان) و زرات است آن كالاى زندگى دنيوى است و خداوند نزدش خوب بازگشتن است».(15)
    حال به سراغ خصلت خطرناك دوم يعنى (طول امل) رويم:
    مراد از «امل» تعلق نفس به حصول چيزى دوست داشتنى در آينده است و مرادف آن طمع و رجاء است الا اين «اَمَل» بيشتر در چيزى استعمال مى شود كه به دست آوردنش بعيد و دور است و طمع در چيزى كه نزديك است و رجاء و اميد حدّ فاصل بين «امل» و «طمع» است و طول امل عبارت از انتظار امرى دنيوى است كه حصول آن نياز به زمان و مهلتى دارد.(16)
    مولى فرمود طولانى بودن آروز موجب فراموشى آخرت است و اين واضح است، زيرا طولانى بودن آرزو عبارت از انتظار به دست آوردن چيز دوست داشتنى دنيوى بود و اين موجب تداوم ملاحظه و نظر كردن و دلبستن به آن است و اين دلبستگى موجب روى گرداندن نفس از پرداختن به احوال آخرت است.
    سيب درازى آرزو و اميد، دوستى و محبّت دنيا است، وقتى انسان با آن مأنوس شد، و به لذّاتش مشغول شد، دورى كردن و ترك آن سخت است و دوست دارد اين دنيا و آنچه در آن است، دائمى باشد، و در اين حال ديگر به مرگى كه سبب مفارقت اوست نمى انديشد، زيرا كسى كه چيزى را دوست دارد، دوست ندارد درباره باطل كننده آن فكر كند و بينديشد، از اين رو دائماً تمنّاى بقاى دنيا كند.
    و اگر به ناچار فكر مرگ و توبه و انجام اعمال اخروى از ذهن او بگذرد، از روزى به روزى و از ماهى به ماهى و از سالى به سالى به تأخير اندازد و گويد تا وقتى پا به سال گذاريم وقت است، وقتى سنّى از او گذشت گويد تا پيرى فاصله است، وقتى پير شد گويد: اين خانه را تمام كنم و پسرم را داماد يا دخترم را عروس كنم، از اين سفر برگردم و همين طور توبه را به تأخير مى اندازد، تا اينكه مرگ او فرا رسد در حالى كه غافل و غير آماده براى مرگ است، قلب او مستغرق در امور دنيوى است و در آخرت جز حسرت و ندامت و پشيمانى توشه اى ندارد و اين خسران مبين است.
    اى جوان تو از زندگى عمر كسانى كه عمرشان رفت و به آمال خود نرسيدند، عبرت گير، مثل بعضى از جوانها مباش كه تا جوان است گويد اول زندگانى است، خدايا اگر يك اطاق داشته باشم راضيم، گرچه اجاره اى باشد، بعد كه مى رسد گويد اجاره نشينى مشكل است خدا نجاتم دهد، آيا مى شود خانه اى 50 مترى از خودم داشته باشم، بعد كه مى رسد مى گويد اين كه مثل قبر است، اگر بنا باشد در دنيا هم در قبر باشم، اين كه زندگى نشد! در روايتى است كه از سعادت انسان وسعت خانه است (مِنْ سَعادَةِ المَرء سِعَةُ داره) وقتى به هدف رسيد، باز بلندپروازى مى كند، گويا نمى داند كه آرزو نهايتى ندارد،(17) آمال تمام شدنى نيست،(18) گويا كلام مولى را نشنيده كه:
    «اِعْلَم انَّك لَنْ تبلُغْ أمَلَك و لَنْ تعدُوا اَجَلَك و اَنَّك فى سبيل مَنْ كان قبلك»: «بدان و آگاه باش كه تو به آرزويت هرگز نمى رسى و از دست اجل و مرگ هرگز فرار نتوانى كرد و تو در راه پيشينيان خود هستى (آنها كه مردند و به آرزوهايشان نرسيدند».(19)


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #128
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    هر چه اميد و آرزوى خود را زياد كنى، مثل آدم تشنه كه آب شور خورد و بيشتر تشنه مى شود، بيشتر اميد و آرزو پيدا مى كنى، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ كانَ يَأمل أنْ يَعيشَ غداً فانّه ان يعيشَ ابداً»: «كسى كه آرزو كند فردا زنده باشد، آرزو مى كند كه هميشه زنده باشد، و زندگى ابدى داشته باشد»(20) ولى زهى خيال باطل خداوند بزرگانى چون پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) و جانشين وى امام على(عليه السلام) را زندگى ابدى نبخشيد، ما را ببخشيد؟! فقط در مورد حضرت خضر(عليه السلام) رواياتى رسيده كه بنا به مصالحى آب حيات نوشيد(21) و خدا نسبت به او نيز آگاهتر است كه، وضعش چگونه است، حتى امام زمان(عليه السلام) نيز زندگى ابدى نخواهد داشت پس ما در چه انديشه ايم؟!
    قرآن تلذّذ و غرق شدن در مادّيات و خوردن و بهره بردن را كه از شئون پيروى از نفس و هواهاى نفسانى است و طول آروز را از اخلاق كافرين مى داند، مى فرمايد: «رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ - ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»: «چه بسا كسانى كه كافر شدند، آرزوى اسلام كنند (ولى اينها چنين نمى كنند) پس رهايشان كن بخورند و بهره برند و آرزو آنها را مشغول كند به زودى مى دانند».(22)
    اخبار و روايات هم بر مذمت و پرهيز از طول امل فوق العاده زياد است كه به عنوان نمونه در حديث قدسى آمده است: «يا موسى لا تَطُلْ في الدنيا أمَلَك فَيَقْسُوا لِذلك قلبك و قاسى القلب منّى بعيدٌ»: «اى موسى، آرزوى خود را در دنيا طولانى مكن كه قلب تو را قسّى و سخت مى كند و كسى كه قلب او قاسى و سخت شد از من دور است».(23)
    در روايت نبوى معروف از طرق مختلف رسيده نبىّ اكرم(صلی الله علیه و آله) مى فرمايد: «اى اباذر، بپرهيز از طول آرزوهاى خود، زيرا تو در روز خود (كه امروز است) هستى و در بعد امروز نيستى، اگر براى تو فردائى باشد، در فردا باش، چنانكه در امروزى و اگر براى تو فردائى نبود، پشيمان بر زياده روى و افراط خود در امروز نيستى.
    اى اباذر چه بسيار كسانى كه اميد به روزى بسته بودند، و نتوانستد آن را تكميل كنند، و چه بسيار منتظر فردائى كه به فردا نرسيد، اى اباذر اگر در اجل و عاقتب آن بنگرى، از آرزو و فريب آن غضبناك شوى.
    اى اباذر اگر صبح كردى با نفس خود نسبت به عصر سخن گو و اگر عصر كردى نسبت به صبح سخن مگو، و از سلامتى خود قبل از بيمارى استفاده كن، و از زندگيت قبل از مرگت فائده ببر، زيرا نمى دانم اسم تو فردا چيست».(24)
    از انس نقل شده كه گفت پيامبر(صلی الله علیه و آله) خطى كشيدند و فرمودند: اين انسان است و خطى ديگر در كنار آن كشيدند، فرمودند: اين هم اجل و مرگ است و خط ديگرى دورتر از خط دوم كشيده فرمودند: اين هم آرزو و اميد انسان است، در فكر ان بسر مى برد كه نزديكتر (يعنى مرگ) او را مى گيرد.(25)
    در روايتى ديگر شبيه به اين مضمون هست كه حضرت سه چوب به جاى خط گذاردند.(26)
    در روايتى آمده كه دو بنده از بندگان خدا به هم برخورد كردند، يكى به ديگرى گفت: كوتاهى آرزوى تو چقدر است؟ گفت: اين كه اگر صبح كنم اميد ندارم، عصر كنم و اگر عصر كنم، اميد ندارم صبح كنم، ديگرى گفت تو آرزويت طولانى است، اما من اميد ندارم، اگر نفسى بكشم بازگردد و اگر داخل شد، خارج شود.(27)
    و در صحيفه سجاديه امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: «اللّهُمَ صَلّ على مُحَمّد و آل محمد و اكْفِنا طُولَ الاَمَل و قَصِّره عنّا العَمَل حتّى لا نُؤَمِّل استِتْمام ساعةِ بعد ساعة و لا استيفاءَ يوم بعد يوم و لا اتّصال نفس و لا لحوق قَدَم بَقَدَم و سَلّمنا من غروره و أمنّا مِنْ شُروره»؛
    «خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و طول آرزو را از ما كفايت فرما (و ما را بى نياز از اميدهاى طولانى قرار ده) و آن را با صداقت در عمل كوتاه كن، تا اين كه آرزوى تمام كردن ساعتى بعد از ساعتى و گذراندن روزى بعد از روزى و اتّصال نفسى به نفسى و ملحق كردن قدمى به قدمى را نداشته باشيم و ما را از فريب آرزوهاى طولانى سالم و از شرورش ايمن بگردان».(28)
    اين امامى كه داراى مقام عصمت است اين گونه در خانه خدا راز و نياز مى كند، كى مى شود كه ما دعا كردن را هم از اينان ياد گيريم و مثل آنكه هشتاد سال از عمرش گذشته و هنوز در كنار خانه خدا دست بلند مى كند فلان خانه را نصيبم گردان و خانه ام كوچك است بزرگ گردان و وضع ماليم را بهتر از اين گردان، نباشيم، اى انسان عمرت رفت دعا مكن خدا به تو بدهد، دعا كن از تو بگيرد، شقاوت و حسادت و تكبر و رذائل اخلاقى و به ويژه طولانى بودن آرزو را از تو بگيرد، كه هر چه انسان پيرتر مى شود، حريص تر و اميدهايش بيشتر مى گردد و رفع رذائل و موانع رسيدن به كمالات مقدم بر اكتساب فضائل است.
    در ديوان منسوب به امام على(عليه السلام) است:
    تُؤمِّلُ فى الدّنيا طويلا و لا تدرى *** اذا جَنّ ليلْ هل تَعيشُ الى فَجر
    فَكم من صحيح مات من غير علّة *** و كم مريض عاش دهراً الى دهر
    و كم مِنْ فَتىً يُمسى و يُصْبحُ أمناً *** و قَد نُسِجّت أكفانُه و هُوَ لا يَدرى(29)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #129
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    آرزوى دور و دراز در دنيا دارى، و نمى دانى كه اگر شب شد، آيا تا به صبح زنده اى يا نه! چه بسا افراد سالمى كه بدون مَرضى مردند و چه بسيار مريضهائى كه روزگار تا روزگار زندگی كردند؛ و چه بسيار جوان كه شب و روز مى گذرانند و ايمن هستند در حالى كه كفنهاى آنها بافته شده و آنها نمى دانند.


    1. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده اَمَل.
    2. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده اَمَل.
    3. غرر الحكم.
    4. بحار الانوار، جلد 94، صفحه 155 (اللهم ربّ العالمين.... اسئلك... من الآمال أوفَقُها).
    5. مولى فرمودند: «الاكْلُ كَالسَّرابِ يَغُرّ مَنْ رَآه و يخلف من رَجاه» (ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 141).
    6. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 30، ماده اَمَل، در روايتى شبيه اين نيز در همان صفحه از مولى آمده (ما اطال عبدُ الامل الاّ أساء العمل) اين روايت اخير در ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 144 به نقل از بحار، جلد 72، صفحه 166 نيز آمده است.
    7. بَرْخى: قربانى.
    8. شرح نهج البلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 9، صفحه 276، ذيل خطبه 42.
    9. حذاء يعنى (سريعة) يعنى تند رونده است و در نسخه ديگر جذّاء آمده كه به معنى قطع خيرات و نكي ها است.
    10. در نسخه هاى (بِاُمِّه) دارد كه در شرح نهج البلاغه خوئى در همين خطبه ذكر كرده است.
    11. اين خطبه را مرحوم مجلسى و غير او از طرق مختلف با اختلاف كمى آورده اند، ابن ابى الحديد نيز كه همگى را مرحوم خوئى در ذيل اين خطبه در جلد 4، صفحه 206 ـ 205 آورده است.
    12. سوره نازعات، آيه آیات 37 تا41.
    13. سوره حديد، آيه 20.
    14. اَنْعام جمع نَعَم و جمع الجمع آن أناعيم به معنى شتران است و بر گاو و گوسفندان نيز اطلاق مى شود (المنجد).
    15. سوره آل عمران، آيه 14.
    16. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 201.
    17. در غرر الحكم آمده (الاملُ لا غايَة له).
    18 در همان كتاب آمده (اَلامالُ لا تَنتَهى).
    19. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 16، صفحه 93.
    20. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 167 اين چهار روايت را نيز صاحب ميزان الحكمه در 1، صفحه 141 ـ 140 آورده است.
    21. رواياتى را در اين مورد صاحب سفينة البحار، در جلد 1، صفحه 389 تحت مادّه «خضر» آورهد است.
    22. سوره حجر، آيه 2.
    23. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 398، جلد 77، صفحه 31 ـ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 144 (در شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204 اين حديث آورده و (لا تطول) به جاى (لا تطل) گفته كه سهو قلم است).
    24. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204.
    25. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204.
    26. تنبيه الخواطر، صفحه 226 ـ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 143.
    27. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 204.
    28. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 205؛ صحیفه سجادیه، دعای 40.
    29. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 4، صفحه 205.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #130
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲درمان طول آرزو

    مرحوم محمد مهدى نراقى اين عارف بزرگ و معلم سترگ اخلاق گويد: «طول أمل و آروز از جهل و حبّ دنيا سرچشمه مى گيرد، جهل را بايد با فكر صحيح و صاف كه خالى از هرگونه «شائبه باشد» از بين برد و نيز به شنيدن پند و موعظه از نفوس طاهره.
    كسى كه صحيح فكر كند مى فهمد كه مرگ نزديكترين چيزها به او است و چاره اى جز حمل جنازه او و دفن در قبرش نيست و شايد سنگى كه لحد و قبر او را مى پوشاند، ساخته شده باشد و چه بسا كفنهاى او نيز بافته شده و آماده شده باشند ولى او آگاه نيست و اما محبت و حبّ دنيا سزاوار است از قلب خارج مى شود، به اين كه تأمل در حقارت دنيا و نفاست آخرت و پستى دنيا و پرارزشى آخرت كند، و نيز دقّت در اخبار و رواياتى كه در مذّمت حبّ دنيا و ميل به آن وارد شده كند و در مقابل تفكر و مطالعه در اخبارى كه در مدح ترك دنيا و بى رغبتى به آن شده، نمايد.
    و نيز به رواياتى كه مدح قصر الامل (كوتاهى آرزو) كه ضدّ طول امل است نظر كند تا که كم كم محبت كاذب دنيوى كم شده و در مقابل محبت حقيقى خالق دنيا زياد شود».(1)

    1. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 34 (با كمى تغيير در ترجمه) درباره سبب طول اَمَل و علاج آن ديگرن نيز بحث كرده اند از جمله غزالى در احياء العلوم، جلد 4، صفحه 456 و فيض كاشانى در الحقائق، صفحه 314.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 13 از 24 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •