اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 14 از 24 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 234
  1. #131
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲قصر امل (كوتاهى آرزو)

    كوتاه كردن آرزوها و اميدها شعار مؤمنان و لباس اهل يقين است. پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله)فرمودند: آيا همه شما دوست داريد وارد بهشت شويد؟ گفتند: بله يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فرمود: «قَصِّروا مِنَ الأمَل وَ اجعَلُوا آجالَكم بين ابصاركم و استَحْيُوا مِنَ اللّه حقِّ الحياء»: «از آرزو كوتاه كنيد و مرگهاى خود را جلو چشمهاى خود قرار دهيد، و از خداوند آن طور كه سزاوار است حيا كنيد».(1)
    در روايتى ديگر آمده كه بعد از ظهرى يا شبى بوده پيامبر (صلی الله علیه و آله) به مردم نظر كردند و فرمودند: اى مردم! آيا از خداوند متعال حيا نمى كنيد؟ گفتند: چگونه حيا نمی كنيم؟! فرمود: «تَجمَعُون مالا تَاكلون و تَأمَلون مالا تُدركون و تَنْبُونَ مالا تَسْكنون»: «آنچه نمى خوريد جمع مى كنيد و آنچه به آن نمى رسيد، آرزو مى كنيد و آنچه در آن سكنى نمى گزينيد، بنا مى كنيد».(2)
    حضرت عيسى(عليه السلام) فرمود: اهتمام به روزى فردا نكنيد كه اگر فردا در عمرهاى شما باشد روزى و رزق شما با عمر شما مى آيد، و اگر نباشد، پس براى رزق و روزى غير خود تلاش نكنيد.(3)
    رسول گرامى (صلی الله علیه و آله) وقتى شنيدند كه «اسامه» غلامى به صد دينار يكماهه خريده است فرمودند: اسامه طويل الأمل (بلند آرزو) است و قسم به آنكه نفس من به دست او است هرگز چشم نبستم كه اميد باز شدن داشته باشم و هرگز چشم نگشودم كه اميد بر هم نهادن آن را داشته باشم و هرگز لقمه به دهان نبردم كه اميد فرو بردن آن را پيش از مرگ داشته باشم، سپس فرمود: اگر عاقليد نفس خود را از مردگان به حساب آوريد و قسم به آنكه جانم در دست او است، آنچه وعده داده شده ايد، به سراغتان مى آيد و شما قدرت دفع و به عجز كشاندن آنها را نداريد.(4)
    مردم در كوتاهى و بلندى آرزو مختلفند: بعضى آرزوى عمر دائمى و زندگى ابدى مى كنند، چنانكه خداوند مى فرمايد: (يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة) «دوست دارد هر يك از آنها (يهود بنى اسرائيل) كه عمر هزار ساله كند».(5)
    هزار سال كنايه از عمر دائمى است، نه اين كه دقيقاً منظور هزار سال است، يعنى عدد تكثير است نه تعداد. بعضى بيشترين عمر متداول عصر خود را مى خواهند، بعضى عمر يك سال ديگر را مى خواهند، بعضى آرزو دارند، چند ماه ديگر زنده باشند. بعضى يك شبانه روز و هر يك از اينها برحسب همين مدتى كه آرزو مى كنند تلاش در معاش مى كنند، و بعضى ديگر آرزو نمى كنند، لحظه ديگر زنده باشند، گويا مرگ در مقابل چشمان آنها است و اينها منتظر آن هستند. در روايتى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يكى از صحابه از حقيقت ايمان سؤال كردند گفت: «ما خَطوتُ خطوةً الاّ ظَنَنْتُ انّى لا أَتْبَعُها اُخرى» «قدم از قدم برنمى دارد، مگر اين كه اعتقاد دارم نتوانم قدمى بعد از آن قدم بردارم».(6)
    يكى از بزرگان، هنگام نماز، به راست و چپ نظر مى كرد و وقتى از او سؤال مى شود، اين التفات به چپ و راست براى چيست؟ مى گويد: «أنْتَظَرُ مَلَك الموت مِن أىّ جَهَة يَأتينى» «من منتظر ملك الموت (مالك مرگ) هستم كه از چه جهتى مى آيد».(7)
    در اين زمان اكثر مردم را درازى آرزوها به دام انداخته، به طورى كه افراد كم آرزو و كوتاه امل بسيار كم است تعجب است كه طول امل با طول عمر رابطه مستقيم پيدا كرده و هر چه پيرتر مى شود آرزوهايش طولانى تر مى شود، و بى جهت نبود كه رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) مى فرمود: «يَشيبُ ابن آدم و تَشُبّ فيه خَصْلَتان، الحرص و طول الأمل»: «فرزند آدم پير مى شود و دو خصلت در او جوان مى شود، حرص و بلندى آرزو».(8)
    و نيز فرمود: «حُبّ الشّيخ شابّ فى طلب الدنيا و ان إلتَقَتْ تَرقُوَتاه مِنَ الكَبَر إلاّ الّذين اتّقوا و قليلٌ ما هُم»: «حبّ و دوستى پير در طلب دنيا جوان است گرچه دو استخوان دو طرف گردن او از فرط پيرى به هم رسد، مگر تقوا پيشه كنندگان و آنها نيز اندكند».(9)
    به هوش آى كه در اين مدت كوتاه عمر، جائى براى پرداختن به آرزوهاى دور و دراز نيست، غافل مباش كه به قول مولى دنيا سريع مى گذرد، نه اين كه مى گذرد كه زمان را مى گذرانيم، زمان چيزى جز مقدار حركت نيست، و حركتهاى ما گذراننده زمان است.
    يكى از بزرگان نوشته، روزى در بالين بيمارى كه حدود نود سال از عمرش گذشته بود و دو روز بعد، از دنيا رفت، نشسته بودم، هنوز هوش و دركش را از دست نداده بود از وى پرسيدم، ساليان گذشته عمر خود را چگونه درك مى كنيد؟ او پلك هاى چشمش را روى هم گذاشت و فوراً باز كرد و گفت: «چنين چيزى» و با «چنين سرعتى».(10)
    پرداختن به آرزوهاى دور و دراز قدرت تفكر صحيح را از انسان مى گيرد، و انسان نمى فهمد كه دنيا زودگذر است، نمى خواهد درگذشت زمان تعمّق كند، زيرا گذشت زمان عبارت است از بريدن تدريجى درخت عمر.
    در قطع نخل سركش باغ حيات ما *** چون اره دو سر نَفَس اندركشاكش است(11)
    با توجه به كوتاهى دنيا و كوتاه كردن آرزوها و اعتقاد به اين كه با هر نفسى از زندان دنيا و محبوس بودن در آن آزاد شده و به طرف پروردگار مى رويم مى توان از تأسف و وحشت درونى نسبت به سرعت دنيا و تمام شدن عمر كاست.





    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #132
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    اين نفس جانهاى ما را همچنان *** اندك اندك دزدد از حبس جهان
    تا اليه يَصْعَد أطيابُ الكَلِم *** صاعداً منّا الى حيثُ عُلِم(12)
    تَرتَقى انفاسُنا بالارتقاء *** مُتْحَفا مِنّا الى دار البقاء(13)
    پارسى گويم، يعنى اين كشش *** زانطرف آيد كه دارد او چشش(14)
    اگر انسان چشم بصريت باز كند و سرعت گذشتن عمر و نزديك شدن مرگ را درك كند از آرزو بيراز مى شود. مولى فرمودند: «لَو رَأىَ العَبدُ أَجَلَه و سُرعَتَه اِلَيه اَبْغَضَ الاَملَ...»: «اگر بنده مرگ و سرعت آن را به سوى خود ببيند، از آرزو ناراحت و بيزار مى شود».(15)
    اگر مرگها ظاهر شوند، آرزوها همچون يخ در مقابل خورشيد ذوب مى شوند. مولى مى فرمايند: «لو ظَهَرَت الآجال إفْتَضَحَت الامال»: «اگر اجلها ظاهر مى شدند، زشتى و عيب و بى ثمر بودن آرزوها آشكار مى گرديد».(16)
    پس گول آرزوهاى بلند را مخور كه چشمهاى قلب تو را كور مى كند «ألا مانِىُّ تَعْمَى عيونَ البَصائ»).(17)
    و مثل سرابى حقائق را به دروغ جلوه مى دهد و از واقعيت دور مى اندازد. (الأَمَلُ كالسّراب...).(18)
    (ألأمَلُ خادعٌ غارٌّ ضارٌّ)(19) «آرزو نيرنگ باز و ضرر زننده است».
    هر كه در ميدان آرزو دويد، با آمدن مرگ لغزند و به زمين خورد. (مَنْ جَرى فى ميدان أمَلِه عُثِرَ بِأجَلِه)(20) خداوند ما را از شرور نفس امّاره و آرزوى دور و دراز دور گرداند. انشاء اللّه تعالى.

    1. همان مدرك، جلد 3، صفحه 36.
    2. جامع السعادات.
    3. جامع السعادات.
    4. جامع السعادات، جلد 6، صفحه 36 ـ 35.
    5. سوره بقره، آيه 96.
    6. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 37.
    7. همان مدرك.
    8. همان مدرك.
    9. همان مدرك.
    10. شرح نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، جلد 9، صفحه 278 ـ 277.
    11. همان مدرك، صفحه 279.
    12. تا نزد خداوند برود كلمات يا اعمال پاكيزه تا آنجا كه خدا مى داند.
    13. نفس هاى ما بعنوان تحفه اى بسوى ابديت ارتقاء پيدا مى كند.
    14. همان مدرك، صفحه 279.
    15. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 95، 164، 166.
    16. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 333.
    17. غرر الحكم.
    18. غرر الحكم.
    19. غرر الحكم.
    20. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 166 از على(عليه السلام) (اين چند حديث را صاحب ميزان الحكمه در جلد 1، صفحه 141 تا 143) آورده است.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #133
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    ▲66ـ كمى خطا و لغزش

    «قليلا زَلَلُه»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگاران را كه) خطا و لغزش او قليل، و اندك است.
    * * *
    شرح: از صفات ديگر پرهيزگاران، كمى خطا و لغزش آنها است، گرچه در لغزشگاهها داخل شوند، ولى بسيار كم است كه كنترل خود را از دست بدهند و پايشان بلغزد.
    هر انسانى به جز معصومين(عليهم السلام) خطاكار است آنها الگوها و اسوه هاى مردم هستند، اگر اينها هم خطا كنند، ديگر اعتمادى براى مردم نمى ماند، اساساً جلب اعتماد آنها بواسطه مصون بودن آنها از خطا است. در علم كلام نيز اين بحث مطرح شده و اثبات شده است، بايد رسول حق و خلفاى دوازده گانه او معصوم از هر خطائى باشند تا بتوانند به نحو احسن جلب اعتماد كرده و در نتيجه تبليغ احكام كنند.
    اگر كسى به اين درجه از عصمت رسيد از لغزش مصون است ولى غير از انبياء و ائمه(عليهم السلام) معلوم نيست كسانى به اين مقام رسند ولى تالى تلو آنها و در مسير آنها يافت مى شوند و اينها همان پرهيزگاران هستند كه مولى خطاى آنها را قليل مى شمارد، زيرا آنها داراى ملكه عدالت هستند گناه كبيره نكرده و اصرار بر صغائر ندارند، اگر خطائى از آنها صادر شود بسيار كم است، برحسب درجه تقوى، خطا و لغزش متغير است هر چه پرهيزگارى آنها بيشتر باشد لغزش آنها كمتر و اگر پرهيزگارى كمتر لغزش آنها بيشتر است.

    ▲عوامل خطا و لغزش

    عوامل لغزش و گناه مختلف است، كه به چند عامل آن اشاره مى كنيم:

    لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بها)(1)
    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «أقْرَبُ الآراء مِنَ النُّهى أبعدَها مِنَ الهَوى»: «نزديكترين نظريه ها به عقل (و صواب) دورترين آنها از هواى نفسانى است».(2)
    در جاى ديگر مى فرمايد: «خيرُ الآراء أبَعدُها عن الهوى و أقْرَبها مِنَ السّداد» «بهترين آراء دورترين آنها از هواى نفسانى و نزديكترين آنها به حق است كه راه باطل را مسدود مى كند».(3)
    كسى كه تكّبر به او اجازه نمى دهد، به سخن حق ديگرى گوش كند، يا حسادت او نمى گذارد حرف حق ديگران را تصديق كند، چنين كسى راهى به سر منزل صواب ندارد.
    كسى كه پرده و حجاب لجاجت روى قلب او را پوشانده، اگر رأى و راه صحيحى هم به او ارائه شود، به آن توجه نمى كند، اگر خود نيز به فكر صحيحى دست يافت، لجاجت او اجازه نمى دهد در مرحله عمل بر طبق آن رفتار كند، چنان كه ديديم بسيارى از مشركين و گمراهان با اين كه مى دانستند، سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) حق است باز به او نگرويدند، چرا كه لجاجت آنها با پيامبر(صلی الله علیه و آله)، اجازه نمى داد، لشكريان عمرسعد و امويان به خاطر لجاجت با اميرالمؤمنين على(عليه السلام) خون فرزندش حسين بن على(عليه السلام) را با اين كه بسيارى از آنها مى دانستند، امام است و سخنانش بر حق است، بر زمين ريختند.
    اين است كه مولى على(عليه السلام) مى فرمايد: «اَللّجاجة تَسُلّ الرّأى»: «لجاجت، رأى صواب و صحيح را از بيخ و بن همچون درختى پربار برمى كند و نابود مى كند».(4)
    لجاجت همچون رهزنى بر راه سخن صواب نشسته و آن را مى ربايد.


    1ـ جهل ـ جهل به چه كنم يا چگونه كنم و يا به تعبير ديگر جهل به اصل قانون كه چه كنيم و جهل به نحوه اجراى آن كه چگونه كنيم، موجب خطا و گمراهى است، هر فرد و جامعه اى براى اين كه بتواند كارى صحيح انجام دهد، اول نياز به آگاهى به قانون و سپس به نحوه اجراء آن دارد، هر كدام نباشد، انسان دچار لغزش مى گردد و از آن جهت كه پرهيزگاران در مسير زندگى خود به سوى هدف عالى خود، عالم و آگاه هستند «علماء حلماء» پس از اين جهت به خطا نمى افتند. 2ـ حجابهاى نفسانى كه همانا رذائل اخلاقى هستند، هر يك راهى به سوى خطا در برابر انسان مى گشايند، هواپرستى، تكبر، لجاجت، حسادت هر يك مانعى براى تعقّل صحيح است اگر حجابها دريده شود، چهره حقائق آشكار مى گردد، من اگر خطا مى كنم چشم حقيقت بين ندارم، من حجاب افكنده ام: (




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #134
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    .
    5) «لا يُعرَف الرَأىُ اِلاّ عِندَ الغَضَب»: «فكر و نظر صحيح شناخته نمى شود مگر در حالت غضب» اگر ثابت قدم بود آن رأى سليم است اگر بر حق پا نگذاشت آن نظرى صواب است كه به خطا منجر نمى شود.
    الرَأىُ مَعَ الأناةِ و بئسَ الظّهيرُ الرأى الفَطير» (رأى و فكر صحيح با تأمل و دقّت است و فكر و نظر بدون تأمل و تصميم گيرى با سرعت، بد پيشتيبانى براى انسان است).(6)

    مستبد كسى است كه مى خواهد كارى را به تنهائى انجام دهد خواه انگيزه او تمايلات نفسانى باشد و خواه غير آن و مسلم است كه چنين شخص خطايش بيشتر از كسى است كه در مقام مشاورت برآمده و از عقل ديگران استفاده كرده و از چراغ افكارشان نور مى گيرد.
    مولى مى فرمايند: «المستَبِدّ مُتَهَوّرٌ فى الخطاء و الغلط» «فرد مستبدى كه به نظر خود متكى است نسبت به خطا و اشتباه بى باك و گستاخ است».(7)
    در جاى ديگر مى فرمايند: «خاطَرَ مَنْ إسْتَغنى برأيه»: «آن کس که به رأی خود قناعت کند خود را به خطر افکنده».(8)
    امام صادق(عليه السلام) نيز مى فرمايند: «المُستَبِدّ بِرَأيه موقوفٌ على مَداحض الزَّلَل» «فردى كه فقط به فكر خود اتكاء مى كند، بر لغزشگاههاى خطا ايستاده است»(9) و هر آن بايد منتظر سقوط خود باشد فرد مستبدى كه فقط رأى و فكر خود را مى پسندد و بر آن تكيه مى كند، از نظر مكتب اسلام هم نظر خودش صواب نيست و هم در مقام مشورت، از مشورت با او نهى شده است، امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند با مستبد خودرأى مشورت مكن«لا تُشِرْ على المستَبِدّ برأيه».(10)
    مولى على(عليه السلام) نيز مى فرمايند: رأى انسان منفرد و تك رو و انسانى كه فقط به رأى و نظر خود خوشنود است در واقع رأى و نظر باارزشى نيست. «لا رأى لِمَن انفَرَد برأيه»(11)، «ليس لِمُعْجِب رأىٌ»(12) زيرا فكر و نظرى ارزش دارد كه هدايت كننده انسان به راه راست و دور كننده انسان از پرتگاه باشد. در مكتب مولى على(عليه السلام) چنين فردى، يك جاهل است: «ما أعْجَبَ برأيه الاّ جاهل»(13) «خودبينى نكند به رأى خود مگر جاهل»؛ و آدم جاهل قابل مشورت نيست، عالم هميشه به دنبال زياد كردن علم و علم آموزى است، گرچه از فرد حقير و كوچكى باشد، او به دنبال سخن بزرگ است، گرچه از كودك صادر شود، پس او خودرأى نيست، و چنين انسانى قابل مشورت است چون عالم است.
    مولى فرمود: «لا تُصَغِّرنَّ عندك الرأى الخَطير اذا أتاك به الرجلُ الحقير» «رأى بزرگ را نزد خود كوچك مشمار هنگامى كه مرد حقيرى آن را به تو رساند».(14)
    مولى در جاى ديگر مى فرمايند: «مَنْ استَبزدّ برايه هَلَك و مَنْ شاوَرَ الرّجالَ شارَكَها فى عُقُولها»: «كسى كه مستبد و خودرأى شد، هلاك مى شود و كسى كه با بزرگان مشورت كرد در عقلهايشان شريك شده است»(15) و شريك از شريك ديگر استفاده مى كند و طبيعى است كه اگر چند عقل به هم ضميمه شوند كمتر به خطا مى افتد، تا يك عقل منفرد.
    از رسول گرامى سؤال شد:، «مَا الحَزْم»: «دورانديشى و آينده نگرى و استوارى در امور چيست» فرمودند: «مُشاوَرةُ ذَوى الرّأى و أتِّباعهم» «مشورت با صاحبان فكر و انديشه و متابعت كردن از آنها».(16)
    به قول مولى نظر و فكر بسيار است ولى نظرى كه مصاب و رساننده به هدف و ثابت باشد، بسيار كم است، «الرأىُ كثيرٌ و الحَزْمُ قليل»(17) ولى مى توان با سفارش پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به اين قليل دست يافت، كسى كه در امور خود تن به مشورت دهد و آيات الهى را مدّنظر گيرد: (وَ اَمرُهُم شُورى بينَهم)(18)(و شاوِرْهُم فِى الاَمر)(19) به صلاح و سداد نزديكتر است و حيران و پشيمان نخواهد شد.
    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) مرا به سوى يمن فرستادند و سفارش كردند كه: «يا علىّ ما حارَ مَنْ استخار و لانَدم مَنْ اسْتَشارَ» «اى على، كسى كه طلب خير كرد حيران نمى شو و كسى كه مشورت كرد پشيمان نمى گردد».(20)
    كسى كه با صاحبان عقل مشورت كرد از انوار عقول آنها نور گرفته است: «مَنْ شاوَرَ ذَوِى العُقولِ استَضاد بِاَنْوارِ العُقُول».(21)
    هيچ پشتيبانى، همچون مشاورت نيست: «لا ظَهيرَ كالمُشاورة».(22)
    3ـ تصميم در حال غضب ـ از امورى كه موجب خطا و اشتباه مى شود و خود حجابى از حجابهاى درونى است، تصميم گيرى در موقع غضب است، در آن حالت انسان در حال متعادل روحى نبوده و قواى ادراكى او بطور صحيح كار نمى كند، و چه بسا قواى تحريكى او نيز كارى كند كه جز پشيمانى سودى ندارد، انسان بايد چنان خود را بسازد كه اگر فكر صحيحى و نظر مصابى داشت در حال غضب تحت تأثير نفس امّاره قرار نگيرد امام حسن(عليه السلام) مى فرمايند( 4ـ عدم تأمل در تصميم گيرى ـ اين نيز از عوامل لغزش است، در روايتى از مولى على(عليه السلام)آمده: « 5ـ استبداد رأى و عدم مشورت در امور ـ استبداد رأى عامل ديگى براى لغزش انسان و به خطا رفتن او است و چه بسا ريشه آن نيز در هواپرستى باشد و انگيزه هاى هواپرستانه آن را ايجاب كند.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #135
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    ما از معصومين(عليهم السلام) بالاتر نيستيم، آنها در كارها با ديگران مشورت مى كردند، حتى امام هشتم(عليه السلام) در مورد پدر خود مى فرمايند، عقلها به مستواى عقل او نبود ولى چه بسا مى شد با غلام سياهى از غلامان خود مشورت مى كرد، وقتى به ايشان گفته مى شد، آيا با مثل اين مشورت مى كنيد؟ مى فرمود «اِنَّ اللّهَ تَبارَك وَ تَعالى رُبَّما فَتَح عَلى لِسانِه...» «خداوند تبارك و تعالى چه بسا با زبان او مشكل و گره كار مرا باز كند».(23)

    1. سوره اعراف، آيه 179.
    2. غرر الحكم.
    3. غرر الحكم.
    4. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 341.
    5. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 113 ـ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 36.
    6. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 81 و ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 36.
    7. غرر الحكم.
    8. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 98 و در صفحه 105 نيز از نهج البلاغه نقل كرده كه «قد خاطَرَ» دارد (الاستشاره عين الهداية و قد خاطر...) (حكمت 211) و نيز در جلد 77، صفحه 384 نيز آمده است.
    9. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 105.
    10. همان مدرك.
    11. همان مدرك.
    12. غرر الحكم.
    13. غرر الحكم.
    14. غرر الحكم.
    15. بحار الانوار، جلد 18، صفحه 382 (احاديث از اول بحث تا اينجا را نيز مى توانيد در، جلد 4 ميزان الحكمه، صفحه 35 تا 40 در بحث رأى بيابيد).
    16. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 718 در بحث «شَور».
    17. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 40.
    18. سوره شورى، آيه 159.
    19. سوره آل عمران، آيه 159.
    20. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 100.
    21. غرر الحكم.
    22. نهج البلاغه، حكمت 54.
    23. مكارم الاخلاق، صفحه 319 (اين روايات را در، جلد 5 ميزان الحكمه، صفحه 210 به بعد نيز مى توانيد بيابيد (بحث شورى) مباحث زيادى راجع به مشورت است كه رواياتش را در آنجا آورده است رجوع كنيد).

    ▲فوائد مشورت
    مشورت داراى فوائد بسيار است كه به چند مورد آن اشاره مى كنيم:
    1ـ دفع خطا و يا به حداقل رساندن آن ـ اين ثمره همان چيزى است كه مورد بحث است و گفتيم كه ضميمه شدن چند عقل و رأى و انتخاب بهترين نظريه كه زائيده چندين عقل و فكر است مسلماً به صواب نزديكتر است تا يك عقل و رأى.
    2ـ مشورت جاذبه دارد ـ اين از آثار اجتماعى مشورت است، اگر انسان با ديگران در كارها مشورت كرد، مردم هم براى كارهاى خود با او مشورت كرده و به رأى او ارزش قائل مى شوند، اين نكته را مى شود از آيه شريفه قرآن به دست آورد: (فَبِمَا رَحْمَة مِنْ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ) «اى پيامبر با رحمت خداوندى با مردم نرم گشتى و اگر سخت و تند با آنها برخورد مى كردى، از دور تو پراكنده مى شدند، پس از آنها درگذر و طلب مغفرت براى آنها كن و آنها را در كارها طرف مشورت قرار ده».(1)
    به قرينه صدر آيه كه اگر سخت و تندخوى بودى از دور تو پراكنده مى شدند، پس لازم است اين سه كار (عفو و طلب مغفرت و مشاوره) را انجام دهى، مى توان استفاده كرد مشورت عاملى براى جذب مردم است.
    3ـ بهاء دادن به ديگرى و در نتيجه بها پيدا كردن خود. وقتى مردم ديدند، به آنها بهاء داده شده و طرف مشورت بودند، طبعاً به مشورت كننده در كارها بهاء داده و براى او ارزش قائلند اين ثمره اى فردى و اجتماعى است.
    4ـ خودكفائى مديريت و ساخته شدن ديگران ـ اين ثمره نيز از آثار اجتماعى مشورت است، ما فقط به خودكفائى اقتصادى و مادى نياز نداريم، بلكه خودكفائى مديريت و فكرى هم لازم است، اگر بنا باشد مديران صنايع و كارخانه ها و ادارات ما تمام سرنخها را خود در دست داشته باشند، به طورى كه اگر روزى در سر كار حاضر نشدند، كارها تعطيل شود، اين مديران، مديران مدبّر و مدير به معنى واقعى كلمه نيستند، بايد افراد را پرورش دهند و اين جز از راه مشورت و بها دادن به رأى زيردستان امكان پذير نيست، بايد با مشاورت آنها، رمز كار را به آنها آموخت، نه تنها در اداره و كارخانه بلكه كاسب هم بايد با شاگرد خود در امور مشورت كند و او را بسازد. كه در بعضى موارد ساختنى بهتر از مشاورت نيست.

    1. سوره آل عمران، آيه 159.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #136
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲خصوصيات شخص مشورت كننده (يا حدود مشورت)

    امام صادق(عليه السلام) در روايتى اشاره به مطلب مى كنند، اين روايت را مرحوم محدث قمى در سفينة البحار آورده است:
    «المَشوِرَةٌ لا يَكُونُ اَلاّ بِحدُودِها فَمَن عَرِف بحُدُودها و الاّ كانَتْ مَضَرّتُها على المُسْتِشير اِكثر مُن مَنْفعتها له فَأوَّلُها اَنْ يَكونَ الَّذى يُشاوِرُه عاقِلا وَ الثانيةُ أن يكونَ حُرّاً متديّنا و الثالثةُ ان يكونَ صَديقاً مُواخِياً وَ الرابعة ان تُطَلَّعه على سرِّك فيكون عِلمُه به كعِلْمِك بَنَفْسك ثمّ يَستُر ذلك و يكتُمُه فانّه اذا كانَ عاقلا اِنْتَفَعتْ بِمَشوِرَته و اِذا كانَ حُرّاً متديّنا جَهَد نفسه فى النّصيحة لك و اذا كان صَديقاً مُواخياً كَتَمَ سرِّك اِذا اطَّلعتَه عليه و اذا اطّلعتَه على سِرَّك فكانَ عِلمُه بِه كعِلمِك تَمَّت المشورةٌ و كَمُلَتِ النَّصيحَة»:
    «مشورت حاصل نمى شود مگر به حدود و خصوصيات آن، كسى كه حدود آن را شناخت (به نتيجه رسيده نفع مى برد) وگرنه ضرر آن نسبت به مشورت كننده بيشتر از نفع آن است نخستين حدّ از آن حدود، اين است كه با انسان عاقل مشورت كند. دوم اين كه كسى كه مورد مشورت قرار مى گيرد آزاده و متدين باشد سوّم اين كه دوست و برادر باشد. چهارم اين كه كسى باشد كه او را بر سرّ راز خود مطلع كنى و علمش به آن راز مثل علم تو به نفس خودت باشد و آن را مستور و كتمان كند. پس اگر شخص مورد مشورت عاقل باشد، از مشورتش نفع مى برى، و اگر آزاده و متديّن باشد، در نصيحت تو با نفس خود مجاهدت كرده و از راهنمائى تو مضايقه نمى كند و اگر دوست و برادر باشد كتمان سرّ تو كرده و عملش به راز تو مثل علم تو باشد در اين صورت مشورت و نصيحت كامل مى شود».(1)
    از روايت فوق خصوصيات و اوصاف شخص مورد مشورت، روشن شد و اينكه: عاقل، حرّ، متدين، صديق، برادر و امين بر سرّ باشد.
    1. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 718 ماده «شوره».



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #137
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲67ـ خشوع قلب

    «خاشِعاً قَلْبُه»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگاران را كه) قلبش خاشع است.
    * * *
    شرح: در اين فراز بار ديگر مولى سخن از خشوع متقيان مى فرماید، در مرتبه اول عبادت را متذكر شد و اينجا خشوع قلب و خاضع در برابر عظمت الهى است و اين خشوع قلبى زائيده درك عمظمت الهى است و مسلماً خشوع قلب نيز ساير اعضاء را به خضوع وامى دارد.
    چون درباره خشوع قبلا به تفصيل بحث كرده ايم، در اين جا به اختصار بیان مى كنيم امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند:
    «خداوند متعال به حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) چنين وحى كرد: يا عيسى! از ديدگانت اشك بريز و قلبت را خاضع گردان و دو چشم خود را با ميل اندوه و حزن سرمه بكش در هنگامى كه اهل بطالت و خوشگذرآنهامى خندند، در كنار قبور مردگان بايست و آنها را با نداى بلند صدا زن، شايد از آنها پندگيرى و بگو من در زمره ملحق شوندگان به شما، ملحق خواهم شد».(1)
    در روايتى ديگر آمده كه خداوند متعال به موسى و هارون(عليهم السلام) وحى رساند كه: «اِنّما يَتَزَيّن لى اَوليائى بالذُّلّ و الخُشُوعِ و الخوفِ الّذى يَنْبت فى قُلوبِهِم فَيَنظُر على أجْسادِهم»: «دوستان من با خشوع و ذلت درونى و خوفى كه در قلبهاى آنها مى رويد خود را براى من زينت مى دهند، و سپس آثار آن بر بدنهاى آنها نيز نمودار مى شود.(2)

    1. بحار الانوار، جلد 82، صفحه 178.
    2. بحار الانوار، جلد 13، صفحه 49.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #138
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    ▲علامت خاشع

    در روايتى رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) علامت خاشع را چهار چيز مى شمارند: «اَمّا عَلامَةُ الخاشِع فاربَعَةٌ: مُراقبة فى السرِّ العلانیة و رُكوبِ الجميلِ و التفكّرُ لِيومِ القِيامَة و المناجاةُ للّه».

    «علامت خاشع چهار چيز است:

    1ـ در پنهان و آشكار مراقبت مى كند كه عملى برخلاف رضاى خداوند انجام ندهد. 2ـ هميشه بر پشت كارهاى نيك رسول شده و آنها را انجام مى دهد. 3ـ تفكر براى روز قيامت. 4ـ مناجات با خداوند متعال».(1)

    با علامات و نشانه هاى فوق كه در چهره و قول و فعل او ظاهر است مى توان بر گوهرى در درون او به نام «قلب خاشع» اطلاع پيدا كرد و خوشا به چنين صدفهائى كه چنين درّهائى در درون خود مى پرورانند كه برق آن درّها در آسمان وجودشان و صفحه اعضاء و جوارحشان نمودار مى گردد.

    1. تحف العقول، صفحه 22 (سه روايت اين باب در جلد 3، ميزان الحكمه، باب الخشوع آمده است).




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #139
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    . تحف العقول، صفحه 22 (سه روايت اين باب در جلد 3، ميزان الحكمه، باب الخشوع آمده است).

    68ـ پرهيزگاران و قناعت طبع

    «قانعةً نَفْسهُ»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگاران را كه) نفسش قانع است.
    * * *
    شرح: صفت ديگر آنها قناعت طبع است. در اهميت قناعت همين بس، كه مولى على(عليه السلام)«حياة طيبه» را به آن تفسير فرموده اند، وقتى درباره اين آيه شريفه (مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّنْ ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً) «كسى كه عمل صالح انجام دهد خواه مرد خواه زن و مؤمن باشد او را زنده مى كنيم به زندگى پاكيزه»(1) از حضرت سؤال شد فرمودند: «مراد از اين زندگى كه خداوند در پاداش اعمال صالح مرد و زن مؤمن مى دهد، قناعت است».(2)
    عجب گوهری است که پاداش اعمال صالح قرار می گیرد، از یکی از حکماء سؤال شد، چیزی بهتر از طلا سراغ داری؟ گفت بله قناعت،[3] قناعت كه مقابل حرص است، ملكه نفسانى است كه موجب اكتفاء به قدر نياز از مال است بدون اينكه تلاش و سختى در طلب زائد كند و اين صفتى است پسنديده كه كسب سائر فضائل متوقف بر آن است.(4)
    يكى از حكماء مى گويد: «إسْتِغنائُك عَن الشىء خيرٌ مِنْ استغنائِك بِه»: «بى نيازى تو و عدم حاجت تو به چيزى، بهتر از بى نيازى تو به وسيله آن چيز است».(5)
    چه جمله زيبائى است، جمله او اشاره به مسئله قناعت دارد، مى گويد اگر قناعت پيشه كردى چيزى نخواستى بهتر است از اين كه قناعت پيشه نكنى و فكر كنى با فلان چيز بى نيازى.
    عمدتاً مردم فكر مى كنند، بايد چيزى را داشته باشند، تا بى نياز شوند و دستشان پيش ديگرى دراز نباشد، فكر مى كنند بايد خانه اى با چنين خصوصيات و ماشينى با چنان ويژگى داشته باشند، تا بى نياز باشند، در حالى كه اين حكيم مى گويد اگر قناعت پيشه كردى و به قدر حاجت و نياز اكتفاء كردى، تو بى نيازى اين بى نيازى بهتر از آن بى نيازى است، اين بى نيازى تملق و چاپلوسى و حرام و حلال كردن ندارد، در حالى كه آن بى نيازى كه با داشتن چيزى حاصل شود، نياز به تلاش و دوندگى دارد، و چه بسا تملق و حرام و حلال كردن، و اين همان است كه مولى مى فرمايند: «القَناعةُ مالٌ لا يَنْفَد»: «قناعت مالى و سرمايه اى است كه تمام شدنى نيست».(6)
    قناعت تنها جنبه آخرتى ندارد، بلكه از نظر سياسى و اقتصادى نيز ريشه امور است بسيارى از جهت گيريهاى سياسى در روابط بين المللى، بر ميزان قناعت صورت مى گيرد، آبروى سياسى، اقتصادى و خودكفائى يك مملكت را قناعت حفظ مى كند و در مقابل عدم قناعت از بين برنده شخصيت سياسى يك مملكت در فضاى سياسى عالم است، گاه يك كشور در اثر عدم قناعت و گرفتن وامهاى كمرشكن و براى اين كه مقدارى در رفاه باشد مطرود و منزوى و كشور عقب افتاده مى شود، ملتى كه قناعت را از خود دور كرد بدبخت و بى نوا شده و هيچگاه فرصت شكوفائى اقتصادى پيدا نمى كند، نمونه اين كشورها امروزه چه بسيار است.
    قناعت نكردن نابود كننده شخصيت فرد است و او را نيازمند به غير مى كند و هميشه بايد سرشكسته و سرافكنده در جامعه حركت كند و چه بسا از مرز شخصيت گذشته و شخص را نابود مى كند عدم اكتفاء به قدر نياز موجب استيصال فرد و جامعه است، آنچه درباره جامعه و رفاه طلبى آن گفتيم درباره فرد هم صادق است، بعضى را مى بينيم كه براى توسعه زندگى خود كه گاه نياز به آن توسعه هم ندارد، از چندين جا وام مى گيرد و كار را به جائى مى رساند كه اصل سرمايه را هم بايد بابت بهره آن وام ها بپردازد، چرا؟!
    زندگى خوش و گوارا از نظر اسلام چه زندگى مى تواند باشد،آيا تابحال اين سؤال را از خود كرده ايم و به دنبال جواب برآمده ايم يا نه، اين جواب را امام صادق(عليه السلام) در روايتى فرموده اند: «خمسٌ مَنْ لم تكن فيه لم يَتَهَنَّأ بالعيش، الصّحّة و الأَمن و الغِناء و القَناعة و الاَنيس المُوافِق»: «پنج چيز است كه اگر در فردى نباشد، خوشى از زندگى نمى برد، و به قول عوام آب خوش از گلويش پائين نمى رود و زندگى گوارائى نخواهد داشت: 1ـ تندرستى 2ـ امنيت 3ـ بى نيازى و عدم حاجت (به قدرى كه محتاج نباشد داشته باشد) 4ـ قناعت و اكتفاء به قدر حاجت و عدم زياده طلبى 5ـ مونس و يار موافق).(7)
    پس يكى از عواملى كه موجب گوارائى و خوشى زندگى مى شود قناعت است و بايد گفت قناعت در بين اين پنج مورد جايگاه ويژه اى دارد.
    حال به چند حكايت در مسئله قناعت از گلستان و بوستان شيخ شيراز سعدى مى نگريم.
    حاتم طائى را گفتند: از خود بلند همت تر در جهان ديده اى يا شنيده اى؟ گفت بلى روزى چهل شتر قربان كرده بودم و امراى عرب را به مهمانى خوانده پس به گوشه صحرائى به حاجتى رفته بودم، خاركنى را ديدم، پشته خارى فراهم آورده گفتمش به مهمانى حاتم چرا نروى كه خلقى بر سماط (سفره) او گرد آمده اند گفت:



    هر كه نان از عمل خويش خورد *** منّت از حاتم طائى نبرد



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #140
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    انصاف دادم و او را به همت و جوانمردى بيش از خود ديدم. بازرگانى را ديدم كه صد و پنجاه بار داشت، و چهل بنده و خدمتكار، شبى در جزيره كيش مرا به حجره خويش برد و همه شب نياراميد از سخن هاى پريشان گفتن، كه فلان انبارم به تركستان است و فلان بضاعت به هندوستان، و اين كاغذ قباله فلان زمين و فلان چيز را فلان، ضمين (كفيل و ضامن)، گاه گفتى كه خاطر اسكندريّه دارم كه هوائى خوش است و گاه گفتى كه درياى مغرب مشوّش است و باز گفت سعديا سفرى در پيش است اگر آن كرده شود، بقيّت عمر خوش به گوشه اى بنشينم و ترك تجارت كنم، گفتم آن سفر كدام است؟
    گفت گوگرد پارسى به چين خواهم برد، شنيدم كه آنجا قيمت عظيم دارد و از آنجا كاسه چينى به روم آرم و ديباى رومى به هند و پولاد هندى به حلب و آبگينه حلبى به يمن و برد يمانى به پارس و از آن پس ترك تجارت كرده و به دكّانى بنشينم، چندان از اين ماليخوليا فرو خواند كه بيش از آن طاقت گفتنش نماند!!
    پس گفت اى سعدى تو نيز سخنى بگوى، از آنچه ديده و شنيده اى.
    گفتم:
    آن شنيدستى كه در اقصاى غور(8) *** بار سالارى بيفتاد از ستور
    گفت چشم تنگ دنيا دوست را *** يا قناعت پر كند يا خاك گور

    موسى(عليه السلام) درويشى را ديد كه از برهنگى به ريگ اندر شده گفت اى موسى دعائى كن تا خداوند عزوجل مرا كفافى دهد كه از بى طاقتى به جان آمده ام، موسى(عليه السلام) دعا كرد و رفت، پس از چند روز كه باز آمد، او را ديد كه گرفتار و خلقى بر وى گرد آمده، حالش پرسيد گفتند خمر خورده و عربده كرده و كسى را كشته و اكنون به قصاص او وى را داشته اند
    آنكه هفت اقليم عالم را نهاد *** هر كسى را هر چه لايق بود داد
    گر به مسكين اگر پر داشتى *** تخم گنجشك از جهان برداشتى
    وان دو شاخ گاو اگر خر داشتى *** آدمى نزد خود نگذاشتى

    موسى(عليه السلام) به حكمت و عدل جهان آفرين اقرار كرد و از تجاسر خويش استغفار.
    «وَلَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِى الاَْرْضِ»: «اگر خداوند روزى و رزق را براى بندگانش پهن كرده و بگستراند ظلم و عصيان در زمين كنند».(9)
    حال در مورد قناعت به سراغ بعضى از روايات و كلمات بزرگان رويم:
    رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «از شبهه و مال مشتبه بپرهيز تا عابدترين خلق باشى، و به آنچه دارى قناعت كن تا شاكرترين مردم به حساب آئى، و بر خلق همان پسند كه بر خود مى پسندى، تا از همه مؤمن تر باشى».
    موسى(عليه السلام) گفت: يا ربّ از بندگن تو كه توانگرتر است؟ فرمود: «آن كه قناعت كند، به آنچه من دهم. گفت: عادل تر؟ فرمود: آن كه انصاف از خود بدهد.
    محمدبن واسع(رحمه الله) نان خشك در آب كردى و مى خوردى و مى گفتى هر كه بدين قناعت كند، از همه خلق بى نياز بود.
    ابن مسعود گفت: هر روز فرشته اى ندا كند: اى پسر آدم اندكى كه تو را كفايت كند، بهتر از بسيارى كه تو را كفايت نبود و از آن بطر و غفلت زايد.
    سميط بن عجلان گويد كه: شكم تو بدستى (در يك وجب) بيش نيست چرا بايد كه تو را به دوزخ برد؟! يكى از حكماء گويد: هيچ كس به رنج صبورتر از حريص مطمع نبود، و هيچ كس را عيش خوشتر از قانع نبود، و هيچ كس اندوهگين تر از حسود نبود و هيچ كس سبكبارتر از آن كس نبود كه ترك دنيا گويد و هيچ كس پشيمان تر از عالم بدكردار نبود.(10)
    به قول سعدى:

    خدا را ندانست و طاعت نكرد *** كه بر بخت و روزى قناعت نكرد
    قناعت توانگر كند مرد را *** خبر كن حريص جهان گرد را
    سكونى به دست آور اى بى ثبات *** كه بر سنگ گردان نرويد نبات
    مپرور تن ار مرد رأى و هُشى *** كه او را چو مى پرورى مى كشى
    خردمند مردم هنر پرورند *** كه تن پروران از هنر لاغرند
    كسى سيرت آدمى گوش كرد *** كه اول سگ نفس خاموش كرد
    خور و خواب تنها طريق دد است *** بر اين بودنن آئين نابخرد است
    خنك نيك بختى كه در گوشه اى *** به دست آرد از معرفت توشه اى
    بر آنان كه شد سرّ حق آشكار *** نكردند باطل بر آن اختيار
    وليكن چو ظلمت نداند ز نور *** چه ديدار ديوش چه رخسار حور
    تو خود را از آن در چه انداختى *** كه چه راز ره باز نشناختى
    بر اوج فلك چون پرّد جرّه باز *** كه بر شهپرش بسته اى سنگ آز
    كسى كو كم از عادت خويش خورد *** به تدريج خود را ملك خوى كرد
    كجا شير وحشى رسد در ملك *** نشايد پريد از ثرى بر فلك
    نخست آدمى سيرتى پيشه كن *** پس آنگه ملك خوئى انديشه كن
    تو بر كرّه تو سنى بدگهر *** نگر تا نپيچد زحكم تو سر
    كه گر پالهنگ از كفت در گسيخت *** تن خويشتن خست و خون تو ريخت
    درون جاى قوتست و ذكر و نفس *** تو پندارى از بهر نانست و بس
    ندارند تن پروران آگهى *** كه پر معده باشد زحكمت تهى
    دو چشم و شكم پر نگردد، به هيچ *** تهى بهتر اين روده پيچ پيچ
    چو دوزخ كه سيرش كنند از وعيد *** ديگر بانگ دارد كه هل من مزيد
    همى ميردت عيسى از لاغرى *** تو در بند آنى كه خر پرورى
    به دين اى فرومايه دنيا مَخَر *** تو خر را به انجيل عيسى مخر
    مگر مى نبينى كه دَد را مدام *** نينداخت جز حرص خوردن به دام
    پلنگى كه گردن كشد بر وحوش *** به دام افتد از بهر خوردن چو موش
    چو موش آن كه نان و پنيرش خورى *** به دامش درافتى و تيرش خورى



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 14 از 24 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •