اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 15 از 24 نخستنخست ... 5111213141516171819 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 234
  1. #141
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    برادر! قناعت پيشه كن، تا از رنج دو دنيا راحت شوى، قانع باش كه قانع آرام است و آرامش ساز، مودب است و آداب ساز، نورانى است و مُنَوّر كننده، راحت است و راحت بخش «در كتاب مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة» كه منسوب به امام صادق(عليه السلام)است آمده كه «وهَبُ بنُ مُنَبّه» گفت در كتابهاى گذشتگان نوشته بود: «يا قَناعَة العِزُّ و الغِنى مَعَك فازَ مَنْ فازَ بِك»: «اى قناعت، عزّت و بى نيازى با تو است، كسى كه تو را به دست آورد، رستگار شد».
    و نيز در همان كتاب آمده است كه «لَوْ حَلَفَ القانعُ بتملّكه الدارين لَصَدّقه اللّه عزوجل بذلك و لأبَرَّه لِعِظَمِ شَأن مرتَبَة القناعة»: (اگر قانع و قناعت پيشه قسم خورد بر اين كه مالك دو جهان است، خداوند عزوجل او را به خاطر قناعتش تصديق كرده و قسم او را امضاء مى كند به خاطر بلندى مرتبه قناعت).(11)
    قناعت اگر در تمام امور زندگى: (پوشاك، خوراك، مسكن، شهوات، تمايلات نفسانى، ثروت، ملك) صورت بگيرد، ريشه طمع و شهوت و هواهاى نفسانى قطع شده، و با آسايش خاطر و راحتى تن و دل مى توان توجه كامل به عالم روحانيت و لقاء محبوب پيدا كرد.
    در روايت است كه طالب علم و طالب مال سير نمى شود، طالب مال دنيا اگر تمام دنيا را نيز به دست آورد سير نمى شود، زيرا علاقه قلبى او نامحدود و دنيا با همه گستردگى محدود است، طالب دنيا پس از دارا شدن تمام دنيا، مى بايد باز به همان مقدار قناعت كرده و حرص و طمع خود را محدود نمايد. پس چه بهتر است كه اين امر (قناعت) در همان مرحله اول صورت گرفته، و پس از به دست آوردن حداقل وسائل زندگى حرص و طمع و شهوت و علاقه خود را محدود كرده و از فعاليت بيجا و زحمت و مشقت بى نتيجه خوددارى نموده و خود را مبتلا و گرفتار نسازد.

    در سر نه هواى مال و جاهى دارم *** در دل نه غم زر و سپاهى دارم
    صاحب نظرى توجهى گر بكند *** چون آينه چشم يك نگاهى دارم(12)

    در همان كتاب از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نقل مى كند كه فرمودند: «القناعةَ مُلكٌ لا يزول و هى مَركَبُ رِضَى اللّه تعالى تحمِلُ صاحِبَها الى داره فَأحسِنْ التوكّل فيما لم تُعطَ و الرّضا بِما اُعْطيت و اصبِر على ما أصابَك فانّ ذلك مِنْ عزمِ الامور».
    «قناعت سلطنتى است كه از بين نمى رود و مركب رضايت خداوند است كه صاحبش را به خانه خدا سوق مى دهد، پس توكل خود را به خدا در آنچه به تو داده نشده، نيكو گردان و راضى به آنچه داده شده اى باش و بر آنچه به تو مى رسد، صبر كن، زيرا علامت محكم بودن و جدى بودن است».(13)

    يكى گربه در خانه زال بود *** كه برگشته ايام و بد حال بود
    روان شد به مهمانسراى امير *** غلامان سلطان زدندش به تير
    برون جست و خون از تنش مى چكيد *** همى گفت و از هول جان مى دويد
    كه گر جستم از دست اين تير زن *** من و موش و ويرانه پيرزن
    نيرزد عسل جان من زخم نيش *** قناعت نكوتر بدوشاب خويش
    خداوند از آن بنده خرسند نيست *** كه راضى به قسم خداوند نيست(14)

    آرى قناعت راحت دين و دنيا و آخرت است و سبب امنيت درون و برون است، قناعت علّت بر جا ماندن مرز و حدود اجتماعى و باعث حفظ حقوق همگان است.
    از دو دست خود به وضو و نوشتن براى حق و كمك به افتاده و برداشتن به پيشگاه معبود قناعت كنيد، از قدم خود به صله رحم و رفتن به جنگ با دشمنان و رفتن براى يارى دادن به مظلوم قناعت نمائيد، از چشم خود براى زيارت و تماشاى مناظر الهى و ديدن آثار و عجائب وجود خود قناعت نمائيد، از شكم خود به خوردن حلال و از شهوات خويش به رختخواب شرعى قناعت كنيد، و از زبان فقط به گفتن حق و از گوش تنها به شنيدن حق قناعت كنيد و از مغز فقط به فكر صحيح بسنده كنيد و از مال و روزى و ثروت و مكنت و جاه و جلال فقط به پاك آن قناعت نمائيد.(15)
    رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: يك چيز را هر كس از من بپذيرد و متقبّل شود، من نيز بهشت را براى او متكفل مى شوم «ثوبان» گفت: يا رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) من متقبل مى شوم فرمودند: «لا تَسئَل النّاس شيئاً»: «از مردم چيزى درخواست مكن».(16)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #142
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    گفته اند از آن پس هرگاه تازيانه «ثوبان» از دستش مى افتاد، خود برمى داشت و از كسى تمنا و خواهش نمى كرد. پادشاهى به اهل دلى گفت: ثروتت چيست؟ گفت: رضايت از خدا و بى نيازى از مردم.
    عامر بن عبد قيس عنبرى، مى گفت چهار آيه در قرآن است چون شب بخوانم باكى برايم نيست كه چگونه شب را به سر برم و چون روز بخوانم باكى ندارم كه روز را چگونه بگذرانم:(17)
    (مَّا يَفْتَحْ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَّحْمَة فَلاَ مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ): «درى كه او از رحمت به روى مردم مى گشايد، هيچ كس قادر به بستن نيست، و آن را كه او ببندد، كسى را قدرت باز كردن نيست و اوست خداى بى همتاى با اقتدار و دارنده حكمت».(18)
    (وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْر فَلاَ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ): «اگر خداوند بر تو ضررى خواهد، كسى قدرت دفع او را ندارد، مگر خودش و اگر خير و رحمتى خواهد، كسى قدرت ردّ آن فضل و رحمت را ندارد، فضل و رحمت او به هر كس از بندگان بخواهد مى رسد و او آمرزنده مهربان است».(19)
    (وَمَا مِنْ دَابَّة فِى الاَْرْضِ إِلاَّ عَلَى اللهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَاب مُّبِين): «جنبنده اى در زمين نيست، مگر اين كه بر خداوند رزق و روزى آن است، و مى داند قرارگاه دائمى و موقت آن را و همه امورات موجودات در دفتر آشكار (ثبت و ضبط) است».(20)
    4ـ (سَيَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْر يُسْراً): «خداوند بزودى بعد از سخنى آسانى قرار مى دهد».(21)

    1. سوره نحل، آيه 97.
    2. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 452 ماده «قنع».
    [3] . همان مدرک، صفحه 451.
    4. جامع السعادات، جلد 2، صفحه 100.
    5. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 451.
    6. همان مدرك، صفحه 452.
    7. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 451.
    8. منطقه اى بين هرات و غزنه.
    9. سوره شورى، آيه 27.
    10. كيمياى سعادت، جلد 2، صفحه 541.
    11. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، ترجمه و شرح حسن مصطفوى، صفحه 126، نويسنده عرفان اسلامى نيز در جلد 8، صفحه 79 آورده است.
    12. همان مدرك، صفحه 127.
    13. همان مدرك، صفحه 128.
    14. عرفان اسلامى، جلد 8، صفحه 85.
    15. همان مدرك.
    16. عيون اخبار ابن قتيبة، جلد 3، صفحه 182 به نقل از همان مدرك، جلد 8، صفحه 86.
    17. عرفان اسلامى، جلد 8، صفحه 88 ـ 87.
    18. سوره فاطر، آيه 2.
    19. سوره يونس، آيه 107.
    20. سوره هود، آيه 6.
    21. سوره طلاق، آيه 7.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #143
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲69ـ كم خورى و اعتدال در غذا

    «مَنْزوراً أكْلُه (اُكُلُه)» (1)
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگاران را كه) غذايش قليل و (بهره اش از دنيا) اندك است.
    * * *
    شرح: مولى علی(عليه السلام) در اين فراز به كم خورى پرهيزگاران به عنوان صفتى پسنديده، اشاره مى كنند، كم خورى و اعتدال در غذا كه از عِفاف آنها سرچشمه مى گيرد مسئله ساده اى نيست، مسئله اى است داراى ابعاد گوناگون جسمى، اخلاقى، عبادى، اجتماعى و غيره.
    بسيارى از امراض را پزشكان از پرخروى مى دانند، خصوصاً در عصر ما كه تلاشهاى جسمى كم شده و ماشين جايگزين نيروى انسانى شده است، و اين عدم تحرك موجب جمع شدن چربيها در بدن گرديده و كانونى از عفونت را به همراه مى آورد، بار قلب را اين زوائد سنگين و كار كليه را مشكل و به طور كلى سنگينى و ناتوانى بدن را به همراه دارد و «صُوموا تَصِحّوا»: «روزه بگيريد تا سالم باشيد»، سرّش همين است چون كم خورى موجب سلامتى است.
    يكى از اطباء گفته بود تجربه بيست سال پزشكى من در مورد سلامتى انسان دو چيز است: فعاليت جسمانى و امساك در غذا.
    سعدى در گلستان گويد: يكى از ملوك عجم طبيبى حاذق به خدمت مصطفى(صلى الله عليه وآله) فرستاد، سالى در ديار عرب بود و كسى تجربه پيش او نياورد و معالجه از وى نخواست پيش پيغمبر(صلی الله علیه و آله) آمد و گله كرد كه بنده را براى معالجه اصحاب فرستاده اند و در اين مدت كسى به من التفات نكرد تا خدمتى كه بر بنده معين است به جا آورم. حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)فرمود: اين طائفه را طريقتى است كه تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقى بوده كه دست از طعام بدارند. حكيم گفت: اين است موجب تندرستى، زمين ببوسيد و رفت.(2)
    پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) «المِعْدَةُ رأس كلِّ داء و الحِميَةُ رَأسُ كُلُّ دَواء»: «معده اساس هر بيمارى و پرهيز ريشه و سرآمد همه دواها است» اين از نظر پزشكى، امّا از نظر اخلاقى نيز معلمين و اساتيد اخلاق و رهروان راه حقيقت مرتباً و بدون استثناء سفارش و توصيه مى كنند، كه كم خوريد، تا نورانيت قلب و صفاى باطن پيدا كنيد، نه اين كه به قدرى نخوريد كه به ضعف كشيده شويد و به بيمارى مبتلا گرديد و به تعبير عاميانه آن قدر عقب رويم كه از آن طرف بيفتيم، بلكه مراد آنها پرهيز از پرخورى است همينطور كه پرخورى مانع تحرك و كار عبادت است، كم خورى كه مايه ضعف شود، نيز مانع تحرك و عبادت، مى باشد، از اين رو مولى از جمله صفات متقيان كم خوراكى را مى شمارند، نه بى خوراكى را، زيرا قوام جسم و بدن و روح انسان خوراك و غذا است.
    حالت تعادل در هر كارى و به خصوص در غذا خوردن پسنديده است، نه بى خوراكى و نه پرخوراكى كه به اسراف و تبذير منجر شود، بى خوراكى انسان را به سستى و ضعف مى كشاند، و پرخورى موجب اسراف مى گردد و اسراف كنندگان اهل آتشند (أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ)(3) و همچنين پرخورى باعث تبذير مى شود و اهل آن برادران شيطان هستند. «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ»[4] دین اسلام جامع ترین وکاملترین ادیان است و باید به تمام شئون انسان رسیدگی کند جامعترین و کوتاه ترین تعریف دربارهء دین و مذهب این است که دین آئین حیات و آئین زندگی است. این تعریف از سوره انفال آیه 24 قابل استفاده است. «يا ايها الذين آمنوا اِسْتَجيبُوا لِلّه وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم...»: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا و رسول او را هنگامى كه شما را به سوى آنچه به شما حيات و زندگى مى بخشد دعوت مى كنند، اجابت كنيد».
    خدا و رسول ما را به چيزى دعوت مى كنند كه ما را حيات مى بخشد و اين حيات اعم از مادى و معنوى است، از اين رو بايد هم به امور زندگى مادى و دنيوى كه خوردن و آشاميدن است برسد و هم به امور معنوى و اخروى بپردازد(5) و بحث ما در اين فراز راجع به قسمت اول و يكى از مسائل زندگى مادى است كه بى ارتباط با زندگى اخروى نيست.
    در كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة در باب 41 چنين آمده است:
    «قِلَّةُ الاَكْلِ مَحْمُودٌ فى كُلِّ حال وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْم لأَنّ فيه مَصْلحةً للظّاهرِ وَ الباطِن وَ المَحْمُود مِنَ المَاكُولات اَرْبَعَةٌ، ضَرُورةٌ و عُدّة و فُتُوح و قُوَّة، فالاَكْل الضّرورى للأصْفِياء و العُدَّة لقوام الاَتْقياء و الفُتُوحُ لِلمُتَوَكّلين و القُوَّةُ لِلمؤمنين وَ لَيسَ شىءٌ أضَرَّ عَلى قلب المؤمن مِنْ كَثْرَةِ الاَكْلِ فَيُورِثُ شَيئَين قَسْوَةُ القَلْبِ وَ هَيَجانُ الشَّهْوَةِ والجوع إدامُ لِلمؤمنين وَ غَذاءٌ لِلرُّوح و طَعامٌ لَلْقَلْبِ وَ صحَّة لَلْبَدَنْ».

    «كم خوردن در هر حالى و نزد هر قوم و دسته اى پسنديده است، زيرا در آن صلاح و خير ظاهر و باطن است و آنچه از انواع خوردنيها مطلوب و پسنديده است چهار است:
    6)
    1ـ خوردن ضرورى، كه آن برای انبياء(عليهم السلام) و فراد برگزيده است. 2ـ خوردن عدّة كه به معناى مهيا شدن براى امر ديگر است و اين براى پرهيزگاران است كه خوراك را مقدمه انجام وظيفه قرار مى دهند. 3ـ خوردن فتوح كه وسيله گشايش امور تكيه كنندگان به حق است. 4ـ خوردن قوّت است كه براى توانائى و نيرو گرفتن مؤمنين است. چيزى زيان آورتر بر قلب مؤمن از پرخورى نيست، كه موجب قساوت و سنگدلى قلب و هيجان و شعلهور شدن شهوت مى شود و گرسنگى خورشت مؤمنين و غذاى روح و طعام قلب و سلامتى بدن است».(




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #144
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    شرح بيشتر كلمات فوق اين است كه: غذا خوردن سه مرتبه دارد:7)
    در آن كتاب شريف در ادامه رواياتى را از بزرگان دين نقل مى كند كه اشاره مى كنيم: نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «فرزند آدم ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكمش باشد (زيرا مايه قساوت قلب و بدبختى انسان است)» حضرت داود(عليه السلام) فرمود: «تَرْكُ لُقْمَة مَعَ الضّرُورَةِ اِلَيْها أحَبُّ ألَىَّ مِنْ قِيامِ عِشْرينَ لَيلةً»: «ترك كردن لقمه اى با اين كه نياز به آن است، محبوب تر است نزد من از عبادت بيست شب».
    آرى اين پيامبر الهى، به اثر آن لقمه آگاه تر است، تا ما كه بى خبريم گاه آن لقمه اثرى مى گذارد كه عبادت بيست شب نمى تواند اثر آن را خنثى كند.
    رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مؤمن در يك معده چيزى مى خورد و منافق در هفت معده». به اصطلاح مؤمن يك شكم مى خورد و منافق هفت شكم! و اين كنايه از كم خورى مؤمن و پرخورى منافق است.
    در حديثى ديگر فرمودند: واى بر مردم از «قَبْقَبَيْنْ» سؤال شد مراد از دو (قبقب) چيست؟ فرمودند: شكم و فرج (كه اشاره به شهوت جنسى است).
    عيسى بن مريم(عليه السلام) فرمود: قلبى مريض نمى شود، به شديدتر از قساوت و نفسى مريض و بيمار نمى گردد، به سخت تر از بُغْض گرسنگى و اين دو بيمارى دو مهارند براى مطرود شدن و دور گشتن از رحمت الهى و نزديك شدن به شقاوت و گمراهى.
    نخستين قدم براى مهيا شدن در مسير سير و سلوك، پرهيز كردن از خوردن بيش از حدّ لازم است تا بتوان همیشه خود را مهياى خضوع و خشوع و عبادت نمايد.
    در مقدار خوردن و اعتدال در آن، بايد مثل همه كارها به اسوه هاى اخلاق و راهيان راه الهى توجه كرد، پيامبران و اوليائى كه با روش و سير خود راه را به ما نشان مى دهند.
    مولى على(عليه السلام) در ذيل خطبه 159(8) در مورد چند پيامبر بزرگوار الهى چنين مى فرمايد:
    در مورد حضرت موسى كليم اللّه مى فرمايد: آن حضرت مى گفت: (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْر فَقِيرٌ): «پروردگارا، به آنچه از خير و نيكوئى برايم فرستادى فقير و محتاجم».(9)
    سوگند به خدا موسى(عليه السلام) از خدا نخواسته بود، مگر نانى را كه بخورد، زيرا گياه زمين را مى خورد، و به جهت لاغرى بيش از اندازه، سبزى گياه از زير پوست او ديده مى شد.
    درباره حضرت داود(عليه السلام) كه صاحب مزامير و زبور و خواننده اهل بهشت است مى فرمايد به دست خود از ليف خرما زنبيل مى بافت(10) و به همنشينان خویش مى گفت: كدام يك از شما در فروختن آنها مرا كمك مى كنيد (شايد مرادش اين بود كه كداميك مى خريد؟) و از بهاى آنها براى خود غذا تهيه مى كرد كه يك عدد نان جو بود.
    در مورد حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) مى فرمايد: سنگ را پشتى خود قرار داده و لباس خشن مى پوشيد و طعام سفت مى خورد و خورش او گرسنگى بود(11) و چراغ او در شب روشنائى ماه بود و سايه بان او در زمستان مشرق و مغربها زمين بود، يعنى جائى بود كه آفتاب مى تابيد و خانه اى براى سكونت نداشت (ممكن است مراد از مشرق صبح و مغرب عصر باشد چنانكه مرحوم خوئى ذكر كرده است) و ميوه و سبزى خوشبوى او گياهى بود، كه زمين براى چهارپايان مى روياند، نه زنى داشت كه او را به فتنه و تباهكارى افكند و نه فرزندى كه او را اندوهگين سازد و نه دارائى كه او را از توجه به خدا بازدارد و نه (به دنيا و اهل آن) طمعى كه او را خوار كند، مركب او دوپا بود (پياده را مى رفت) و خدمتكار او دو دستش (هر كارى را خود انجام مى داد).
    در مورد پيامبر خاتم نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز مى فرمايد: «لقمه دنيا را به اطراف دندان مى خورد نه به پرى دهان» يعنى در دنيا زيادتر از آنچه را كه ناچار به استفاده بود، فرانمى گرفت، و يا مراد از به اطراف دندان خوردن، اين است كه غذاى سخت و خشك مثل نان خشك مى خورد، كه با دندانهاى محكم آسيا جويده و خُرد مى شود نه چيزهاى نرم كه با تمام دهان خورده مى شود و دنيا را به گوشه چشم نمى نگريست (مثل آدمهائى كه حسرت آن دارند و دل به آن بسته اند)، از جهت بدن لاغرتر و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود، دنيا به او پيشنهاد شد (خداوند نيز بوسيله جبرئيل اختيار كردن دنيا را به او پيشنهاد فرمود)(12) از قبول آن امتناع نمود... او بر روى زمين (بى آنكه سفره اندازد)(13) غذا مى خورد و مانند نشستن بنده مى نشست (دو زانو مى نشست و پا روى پا نمى انداخت)(14) به دست خود پارگى كفشش را دوخته و جامه اش را وصله مى كرد و بر خر برهنه سوار مى شد و پشت سر خويش ديگرى را سوار مى كرد...)
    1ـ يك بار به منظور لذت بردن از غذا و طعام است و بس و اين موافق طبع حيوانات است كه تا آنجا كه از غذا لذّت مى برند، مى خورند و هيچ گونه رعايت بهداشت و تندرستى و يا ملاحظه روحانيت و معنويت نمى كنند. 2ـ به منظور لذت بردن از خوراكى با حفظ بهداشت تن، و در اين مقام هر دو جنبه رعايت مى شود، و اشخاصى كه اين طور هستند در اثر علوم پزشكى و بهداشتى و يا تجربه مقّيدند كه خوردن و التذاذ از طعام بيش از حدود بهداشتى نباشد. 3ـ به منظور حفظ روحانيت و براى توفيق در انجام وظائف الهى، و در اين مرتبه است كه چهار نوع مزبور متصوّر مى شود و به اختلاف مقامات اصفياء، اتقياء، متوكلين، مؤمنين نيّت و مقصود در خوردن متفاوت خواهد شد.(



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #145
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مرحوم خوئى در شرح كلمات فوق در مورد حضرت موسى(عليه السلام) مى گويد: از شهر فرعون كه به حال ترس خارج شد، بدون مركب و توشه بود، گاه زمين مى خورد و گاه بلند مى شد، تا اين كه به زمين «مدين» رسيد و فاصله شهر فرعون و (مدين) سه روز و به قولى هشت روز بوده، با پاى برهنه خارج شد... و در مدت سفرش به جز گياه صحرا و روئيدنيهاى زمين نخورد.
    مرحوم خوئى در مورد حضرت عيسى(عليه السلام) مى گويد: در عدّة الداعى از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمودند: در انجيل است كه عيسى(عليه السلام) گفت خدايا در صبح گرده نانى از جو و در عصر نيز گرده نانى از جو روزيم گردان، و بيشتر از اين به من مده كه طغيان مى كنم.
    سپس در مورد ابراهيم خليل اللّه گويد: لباسش پشمين و غذايش از جو بود (مثل نان جو) و حضرت يحيى بن زكريا(عليه السلام) لباسش از ليف خرما و غذايش برگ درخت بود، سليمان(عليه السلام) نيز غذايش را از طريق زنبيل بافى با ليف خرما مانند پدرش به دست مى آورد.
    1. «اَكل» به معنى خوردن است. «اُكُل» را چنانكه در بعضى نسخ است، مرحوم مجلسى در بحار «الحَظُّ من الدنيا» (بهره اى از دنيا) تفسير كرده است (بحار، جلد 67، صفحه 328، ذيل همين خطبه) كتاب الايمان و الكفر.
    2. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 100.
    3. سوره مؤمن (غافر)، آيه 43.
    4 . سوره اسراء، آیه 27.
    5. در قرآن هم سخن از زندگى و حيات مادى است مثل
    «اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْىِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها...» (حديد 17) «بدانيد خدا زنده مى كند زمين را بعد از مرگش...» و هم زندگى و حيات معنوى «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِج مِنْها...» (انعام 122) «آيا كسى كه مرده بود و زنده اش كرديم و حياتش بخشيديم و نورى برايش قرار داديم تا با آن راه رود مثل كسى است كه در تاريكيها است و خارج از آن نمى شود...» شأن نزول آيه را بعضى در مورد حمزه كه با ايمان آوردن زنده شد و بعضى عمارياسر گفته اند در برابر ابوجهل كه مرده اى بود و زنده نشد و در تاريكى ماند و همچنين قرآن درباره هر دو حيات مادى و معنوى سخن مى گويد «... وَ مَنْ اَحياها فكانّما اَحيا الناس جميعا...» (مائده 32) «كسى كه نفسى را زنده كند مثل اين است كه همه مردم را حيات بخشيده است» (در تفسير نور الثقلين جلد 1 ذيل همين آيه امام صادق(عليه السلام) به هر دو حيات) اشاره فرموده اند).
    6. مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة، ترجمه و شرح مصطفوى، صفحه 170.
    7. همان مدرك، صفحه 171.
    8. خطبه 159 فيض الاسلام و 160 صبحى صالح.
    9. سوره قصص، آيه 24 (اكثر مفسرين گفته اند مراد از آن خيرى كه نازل بر حضرت موسى(عليه السلام) شد طعام و غذا بود و اين حرف را روايت تفسير صافى و تفسير عياشى از امام صادق(عليه السلام) تائيد مى كند كه حضرت فرمودند موسى(عليه السلام) از خدا طعام خواست (سَأَلَ الطعام) و در تفسير صافى گفته در «اِكمال» روايت شده كه موسى(عليه السلام) درخواست طعام مى كرد در حالى كه نياز به نصف خرما داشت و در مجمع البيان، از ابن عباس نقل كرده كه حضرت موسى(عليه السلام) اين نبىّ خداوند نصف نان از خدا درخواست مى كرد تا استقامت و توانائى خود را حفظ كند (سأَلَ نبىُّ اللّه فِلْقَ خُبز يُقيم بِه صُلبَه) (شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 368).
    10. مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى فرمايد: شايد اين زنبيل بافى، قبل از آن بوده كه آهن به دست او نرم شود (زيرا خداوند آهن را براى او نرم كرد تا زره ببافد).
    11. مرحوم خوئى در مراد از اين كه خورشت او گرسنگى بود، دو احتمال از مرحوم علامه مجلسى و دو احتمال از خودشان ذكر مى كنند.
    اما دو احتمال مرحوم مجلسى 1ـ انسان محتاج به خورشت است زيرا نفس انسانى برايش مشكل است نان خشك و خالى خورد، پس با گرسنگى شديد از نان لذت مى برد و چيز ديگرى نمى خواهد پس گرسنگى گويا به منزله خورشت مى شود. 2ـ يا آن كه نان را در موقع گرسنگى اگر خورد گويا گرسنگى با آن، مثل خورشت مخلوط مى شود.
    اما دو احتمال مرحوم خوئى: 1ـ از گرسنگى لذت مى برد چنانكه از خورشت و غذا لذت مى برد. 2ـ گرسنگى بدل از خورشت است، پس لفظ جوع به معنى گرسنگى براى خورشت استعاره گرفته شده آن هم استعاره اسم ضد براى ضد.
    12. ترجمه و شرح نهج البلاغه فيض الاسلام.
    13. همان مدرك.
    14. همان مدرك.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #146
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲مقدار كم خوراكى

    مقدار آن را نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) و پزشك عالم بشريت معين كرده است، در عدة الداعى مى گويد: از آن حضرت روايت شده كه فرمودند: فرزند آدم در غذا خوردن حساب مى كند چند لقمه بخورد كه توانائى او حفظ شود و اگر بخواهد بخورد معده را سه قسمت مى كند، يك سوم براى غذا، يك سوم براى نوشيدنى، و يك سوم براى تنفس.
    «قرطبى» مى گويد: اگر «بقراط» آن حكيم بزرگ اين قسمت از سخن پيامبر(صلی الله علیه و آله) را مى شنيد، از حكمت آن حضرت تعجب مى كرد.
    بعضى مراتب خوردن را به هفت رسانده اند: 1ـ مقدارى كه بتواند شخص زندگى كند. 2ـ مقدارى زياد كند كه بتواند روزه بگيرد و نماز ايستاده خواند (و فعاليت واجب زندگى را انجام دهد) و اين دو مرتبه از واجبات خوردن است. 3ـ مقدارى زياد كند كه بتواند مستحبات و نوافل را به جاى آورد. 4ـ مقدارى زياد كند كه قدرت بر كسب براى گسترش زندگى پيدا كند، و اين دو مرتبه مستحب است. 5ـ به مقدار ثلث معده غذا خورد كه اين جائز است و همان است كه نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند. 6ـ مقدار زيادترى خورد به طورى كه بدن سنگين شود و خواب زياد گردد و اين مكروه است. 7ـ به اندازه اى زياد خوردن كه ضرر داشته باشد و اين شكم پرستى و پرخورى است كه از آن نهى شده است و اين حرام است (مرحوم خوئى در شرح خود مى گويند ممكن است مرتبه اول را در دوم و سوم را در چهارم ادغام نمود).(1)

    1. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، ذيل خطبه 159، صفحه 400 ـ 399.


    ▲فوائد كم خورى و مضرات پرخورى

    1ـ كم خورى موجب سلامتى و اعتدال جسمى و روحى مى شود ـ چنانكه در ذيل همين فراز از خطبه توضيح داديم تمام پزشكان بر اين باورند كه: از عوامل مؤثر و مهم در سلامتى جسم كم خوراكى است و عامل بسيارى از سكته ها و مرگهاى زودرس پرخورى است، روانشناسان و روانپزشكان نيز يكى از عوامل به هم خوردگى اعتدال روحى و اضطرابات و كسالتها را پرخورى مى دانند.
    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند «قَلّةُ الغذاءِ كَرَمُ النّفس و أدْوَم للصّحة»: «كم خورى موجب كرامت نفس و دوام سلامتى است».(1)
    در جاى ديگر مى فرمايند: كسى كه غذايش زياد شد، سلامتى او كم مى شود و سختى و ناراحتى بر نفس او زياد مى گردد.(2)
    در جاى ديگر مى فرمايند «من قَلّ طعامُه قَلّ اَلامُه»: «كسى كه غذايش كم شد دردهايش كم مى شود».(3)
    مرحوم خوئى در جلد 9 شرح نهج البلاغه، خطبه 159، به ده چيز كه فوائد گرسنگى و كم خورى است از احياء العلوم غزالى اشاره مى كند در فائده نهم درباره صحت بدن و سلامت مى گويد: سبب بيمارى زياده خورى و زياد شدن أخلاط در معده و عروق است.
    نقل شده كه سقراط حكيم كم خوراك بود و وقتى در اين باره از او سؤال شد جواب داد: «إنّ الأَكْلَ لَلْحَياةِ وَ لَيْسَ الحَياةُ لِلأكْل»: «خوردن براى زنده ماندن است نه زنده ماندن براى خوردن» (به تعبير ديگر مى خوريم تا زندگى كنيم نه زندگى مى كنيم تا بخوريم).
    محدث جزائرى در «زهر الربيع» گويد: در حديثى آمده كه حكيمى نصرانى وارد بر امام صادق(عليه السلام)شد و گفت: آيا در كتاب پروردگار شما (قرآن) و در سنت پيامبر (روايات) شما چيزى از طبّ و پزشكى هست؟ فرمودند: آيا در كتاب پروردگار ما نيست: «كُلُوا و اشْرَبُوا و لا تسرفوا»: «بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد»، و آيا در سنت پيامبر ما نيست: «ألاِسْرافُ فِى الاَكْلِ رَأسُ كُلِّ داء وَ الحِميةَ منه رَأْس كُلِّ دَواء»: «اسراف در خوردن سرآمد هر مرض و پرهيز از خوردن سرآمد هر دوائى است»، مرد نصرانى بلند شد و گفت: به خدا قسم كتاب پروردگار شما و سنّت پيامبر شما، از طبّ جالينوس چيزى را جا نگذاشته (يعنى تمام دستورات جالينوس در همان دو جمله خلاصه شده است).
    مرحوم محدث جزائرى گويد: از امام صادق(عليه السلام) روايت شد كه اگر از اهل قبور سؤال شود، سبب مرگ شما چه بود؟ اكثر آنها مى گويند: «تُخَمِة» (سنگينى ناشى از خوردن).(4)
    يكى از دانشمندان مى گفت: روزى سنگ قبرها را خواندم، ديدم اكثر آنها در ماه شوال فوت كرده اند مى دانيد چرا؟ زيرا بعد از ماه رمضان بدون رويه پرخورى كرده اند و اين واقعيتى است گرچه او به شوخى مى گفت.
    2ـ كم خورى مايه بيدارى و استفاده از فرصتها است ـ بسيار تجربه شده كه غالب خوابها ناشى از پرخورى است، چه بسيار فعاليتها و مطالعه ها و كسب و كارها و استفاده از فرصتها كه با خواب بعد از پرخورى از بين مى رود، چه بسيار عبادتها خصوصاً نماز شبها كه با پرخورى سر شب از دست مى رود.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #147
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    بزرگان مى گويند: كسى كه سير خورد، آب زياد مى آشامد و آشاميدن آب زياد موجب كثرت خواب مى شود و در كثرت خواب تلف شدن عمر است كه نفيس ترين جواهر و سرمايه انسان است كه با آن تجارت كرده و براى آخرتش توشه برمى گيرد.
    حضرت مسيح(عليه السلام) مى فرمايد: اى بنى اسرائيل غذا را زياد نكنيد، زيرا كسى كه غذايش را زياد كرد، خوابش نيز زياد مى گردد.(5)
    مَنْ قَلّ طَعْمَه صَحّ بَطْنُه وَ صَفا قَلْبُه و مَن كَثُرَ طَعْمُه سَقُمَ بَطْنُه وَ قَسا قَلْبُه»: «كسى كه غذايش كم شد، شكمش سالم و قلبش باصفا مى گردد و كسى كه غذايش زياد شد، شكمش مريض و قلبش قسى مى گردد».(6)
    كم خوراكى از چيزهائى است كه اگر خداوند به بنده اى محبت ورزد به او عنايت كند، مولى مى فرمايند: «اِذا اَرادَ اللّه سُبحانه صَلاحُ عَبْدِه اَلْهَمَه قِلّةُ الكلامِ و قَلَّةَ المَنام»: «هنگامى كه خداوند سبحان خير و صلاح بنده اش را خواهد، كمى سخن و كمى غذا و كمى خواب را به او الهام كند».(7)
    قِلّةُ الاَكْلِ مِنَ العَفافِ وَ كَثْرتهُ مِنَ الاَسْراف» «كم خوراكى از عفت و پرخورى از موارد اسراف است».(8)
    القَلْبُ يَنْتَحِل الحَكْمَةُ عَنْدَ خُلُوّ البَطْنُ يُمَجّ مِن الحِكمَةِ عِنْد اَمْتِلاءِ البَطْن»: «قلب در موقع خالى بودن شكم داراى حكمت و دانش مى شود، قلب خالى از حكمت مى شود در وقتى كه شكم پر مى شود».(9)
    در بعضى روايات دارد، كه حتى اگر شكم از چيزهاى مباح و حلال پر شود، قلب از تشخيص صلاح و فساد خود باز مانده و كور مى شود، يعنى اثر وضعى پرخورى اين است.
    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «اِذا مَلِىء البَطْنُ مِنَ المُباح عَمِىَ القَلْب عن الصَّلاح» «هنگامى كه شكم از مباح پر مى شود قلب از تشخيص نيك و بد خود و ديدن راه از چاه كور مى شود» (10) و كورى قلب يعنى عدم اكتساب معرفت و حكمت زيرا مبدأ علم پذيرى قلب و دل و روح انسانى است اگر كور شود از كسب علم حقيقى محروم مى شود«لا فِطنَةَ مَعَ بِطنَة»: «فطانت و فهم با شكم پرستى جمع نمى شود».(11)

    مولى مى فرمايند: «بهترين ياور بر اسارت نفس و شكستن عادت نفس، گرسنگى كشيدن است».(12)
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «هيچ چيز براى قلب مؤمن زيان بارتر از پرخورى نيست و آن دو چيز به ارث مى گذارد قساوت قلب و هيجان شهوت» «لَيسَ شىءٌ أضَرّ لَقَلبِ المُؤمِن مِنْ كثرة الاَكْل وَ هِىَ مُورثَة شَيئَين: قَسوَةُ القَلبِ و هَيَجانُ الشَّهوة».(13)
    در روايتى از مولى آمده است: «نِعم عَونِ المَعاصِى الشّبَع»: «بهترين ياور بر معاصى، سيرى و پرخورى است».(14)

    در كلمات حضرت عيسى(عليه السلام) به بنى اسرائيل است كه: هر كس پرخورى كند پرخوابى كند و هر كس پرخوابى كند، نماز كم خواند و كسى كه كم نماز خواند و به عبادت كم مشغول شده نام او جزو غافلين از ياد حق نوشته مى شود.(15)
    در روايت است كه وقتى جبرئيل نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمده و خزائن دنيا را به او عرضه كرد، تا انتخاب كند و پيامبر از انتخاب آن امتناع كردند، به جبرئيل فرمودند: مرا رها كن، روزى گرسنه و روزى سير باشم، روزى را كه گرسنه ام به تضرع و سؤال از پروردگارم مى پردازم و روز سيرى را شكر و حمد او گذارم، جبرئيل گفت: «وُفِّقْتَ لكلِّ خَيْر» «در اين صورت براى هر كار خيرى موفق باشى».(16)
    17)
    لا تُميتُوا القلوب بكثرَةِ الطّعام و الشَّراب فانَّ القلبَ يَمُوتُ كالزّرع اذا كثر عليه الماء»: «قلبها را با زيادى غذا و نوشيدنى نميرانيد، زيرا قلب مثل زراعتى است كه وقتى زياد آب بر آن رود مى ميرد».(18)
    در جاى ديگر رسول گرامى فرمودند: «قلبهاى خود را با كمى خنده و كمى خوردن زنده كنيد و با گرسنگى آن را پاك كنيد تا صاف و رقيق شود».(19)
    از بعضى روايات مى توان استفاده كرد كه كم خورى موجب روشنائى نور معرفت در قلب و پرخورى موجب خاموشى آن است، همان نور معرفت فطرى كه خداوند براى تشخيص صلاح و فساد در نهاد هر انسانى قرار داده است. در ذيل شماره 5 گفتيم قلب با كم خورى از كسب معرفت و حكمت و دانش باز مى ايستد. ولى اينجا مى گوئيم اگر كار از حد بگذرد قلب مى ميرد، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: لا تَشْبَعُوا فَيطفَىء نُورٌ المعرفة مِنْ قُلُوبِكم «شكمها را پر نكنيد كه نور معرفت و شناخت از سرزمين قلبهاى شما خاموش مى شود».(20)
    لا يَدْخُلُ مَلَكُوتُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ مَنْ مَلأَبَطنُه» «كسى كه شكمش را پر كرد، داخل ملكوت آسمانها و زمين نمى شود»(21) كنايه از اين كه ترقى نخواهد كرد.

    امام باقر(عليه السلام) فرمودند: «ما مِنْ شىء اَبْغَضُ اَلَى اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَمْلُوّ»: «هيچ چيزى نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست»(22) شبيه به اين روايت كه به جاى «مملوّ»، «مِلآن» دارد، نيز از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) رسيده است.(23)
    3ـ كم خورى موجب صفاى روح و نشاط روان است ـ رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) مى فرمايند: « 4ـ كم خورى موجب عدم اسراف و تبذير است ـ بسيارى از پرخوريها باعث اسرافها و تبذيرها است اگر به اندازه كفاف انسان داشته باشد كه بخورد ديگر چيزى باقى نمى ماند كه به اسراف و تبذير منجر شود مولى مى فرمايند: « 5ـ كم خورى زاينده حكمت و دانش در قلب است ـ رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) مى فرمايند: « 6ـ كم خورى موجب اسارت نفس و عدم ارتكاب معصيت و عدم هيجان شهوت است ـ از عوامل كنترل هواهاى نفسانى كم خورى و گرسنگى است حتى علماى اخلاق براى كسانى كه هنوز وسيله ازدواج آنها فراهم نشده ولى تحريك مى شوند، روزه را توصيه مى كنند، سرّ آن هم روشن است كه روزه موجب عدم تحريك قواى شهوانى و يا كاستن از آن مى شود. 7ـ كم خورى سبب توفيق در انجام عبادات است. 8ـ كم خورى اشتياق و علاقه ملائكه را به دنبال دارد ـ رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) مى فرمايند: كسى كه تسبيح و تمجيدش زياد گرديد و طعام و نوشيدنى و خوابش كم شده ملائكه به سوى او اشتياق و شوق پيدا مى كنند (و او را تأييد مى كنند).( 9ـ كم خورى موجب تداوم حيات قلب و پرخورى موجب ميراندن آن است ـ رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 10ـ كم خورى موجب ورود به مقامات عالى و ملكوت آسمانها و زمين و در مقابل پرخورى مانع آن است ـ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 11ـ كم خورى مايه نزول رحمت خداوندى و پرخورى مايه غضب الهى و دورى از خداوند و رحمت او است.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #148
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايتى ديگر امام باقر(عليه السلام) فرمودند: «أبْعَد الخَلقِ من اللّه اذا ما إمتلا بطنُه»: «هنگامى كه شكم كسى پر شود، در اين لحظه دورترين مخلوق به خداوند است».(24)

    در روايتى از رسول اسلام(صلی الله علیه و آله) آمده: «ايّاكُم و فُضُول المطعم فَإنَّه يَسُمُّ القلبُ بالفَضلة و يُبْطىء بالجوارحِ عن الطّاعةِ و يَصَمّ الهِمَمُ عن سِماع المَوعِظَة»: «بپرهيزيد از پرخورى و زيادى غذا زيرا قلب با زيادى غذا متأثر و مسموم مى شود، و جوارح از طاعت خدا كند مى گردد و همتها از شنيدن موعظه سنگينى مى كند».(25)

    لقمان به فرزندش گفت: اى فرزند من هنگامى كه معده پر شد، تفكر به خواب مى رود و حكمت و دانش لال مى شود (و قدرت راهنمائى و روشنائى ندارد) و اعضاء و جوارح از عبادت باز مى ماند.(26)
    مولى نيز فرمودند: «مَنْ اقْتَصَدَ فى أكْلِه كَثُرَتْ صِحَّتُه وَ صَلُحَتْ فِكْرَتُه»: «كسى كه ميانه روى در خوردن پيشه كند سلامتى او افزون و فكرش نيك مى گردد».(27)

    چه بسا شيطان انسان را به وسيله پرخورى از مشغول شدن به عبادت و حال انابة بازمى دارد، در حديثى آمده كه گفتگوئى بين حضرت يحيى(عليه السلام) و شيطان درگرفت.
    طبق آن حديث حضرت يحيى(عليه السلام) به شيطان گفت اين چيزهائى كه به تو آويزان ست چيست؟ گفت: اينها وسيله شهواتى است كه فرزندان آدم را با آنها مشغول مى كنم حضرت فرمود آيا از اينها چيزى براى من هم هست؟ گفت: بله؟ چه بسا مى شود كه سير غذا مى خورى و تو را مشغول مى كنيم و از نماز و ذكر باز مى داريم.
    حضرت گفت: قسم به خدا كه ديگر شكم خود را از غذا پر نكنم، شيطان نيز گفت قسم به خدا كه هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم (كه راه فرار را ياد گيرد).
    سپس امام جعفرصادق(عليه السلام) نيز فرمودند: «كه به خدا قسم بر گردن جعفر و آل او است كه شكمهايشان را هرگز پر از طعام نكنند و به خدا قسم بر گردن جعفر و آل جعفر است كه عملى هرگز براى دنيا انجام ندهند».(28)

    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «اِدْمانُ الشِّبَع يورثُ الأَشر و يُفْسِد الورع»: «تداوم پرخورى، موجب طغيان و سركشى و فاسد كردن پرهيزكارى است».(29)
    در جاى ديگر فرمودند: «بِئسَ قَرينُ الوَرَعِ الشِّبَع»: «پرخورى و سيرى، بد همنشينى براى پرهيزكارى است».(30)

    رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) در روايتى مى فرمايند: «طوبى لِمَنْ طَوى و جاعَ اولئك الذين يَشْبَعُون يَومَ القيامة»: «خوشا به حال كسى كه دامنه خوردن را جمع كند و گرسنگى كشد، آنها كسانى هستند كه روز قيامت سير هستند».(31)
    در روايتى ديگر آمده است: «اكثَرُ النّاس شَبَعاً اكثرهم جُوعاً يومَ القيامة»: «كسانى كه بيشتر سير هستند، روز قيامت بيشتر گرسنه اند».(32)
    به همين جهت بود كه وقتى به حضرت يوسف(عليه السلام) گفتند: چرا گرسنگى مى كشى، در حالى كه كليد خزينه هاى زمين در دست تو است و خزانه دار پادشاه مصر هستى؟ گفت: «اَخافَ اَن اَشْبَعَ فَاَنسى الجائع»: «مى ترسم از اين كه سير باشم و گرسنه را فراموش كنم».(33)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «انّ الشيطان يجرى مِنْ آدم جرى الدّم فى العروق فَضَيّقوا مجاريه بالجُوع»: «شيطان در دروان فرزند آدم به جريان مى افتد مثل جريان خون در رگها، پس راههاى او را با گرسنگى ببنديد»!(34)
    با گرسنگى مى توان قسمت عمده از وساوس آن را كنترل كرد، قوه غضبيه و شهويه كه از اركان لشكر او هستند، با كم خوراكى تا حدّى قابل تعديل هستند
    اين بيست ثمره بود كه ذكر كرديم و غزالى در احياء العلووم به ده تا از اينها اشاره كرده است كه مرحوم خوئى در ذيل خطبه 159، جلد 9 آنها را آورده است.(35)
    12ـ كم خورى موجب رقّت قلب و تأثير موعظه در آن مى گردد. 13ـ كم خورى مايه انديشه و فكر مستقيم و صحيح مى گردد و پرخورى موجب حماقت و نادانى و عدم تفكر صحيح و سليم است. 14ـ كم خورى مايه حال دعا و مناجات و راز و نياز است و پرخورى ميراننده اين حال ـ اين مسئله شايد به تجربه ثابت شده چه بسا كسانى ارده كنند شب جمعه مشغول دعا و راز و نياز باشند ولى در اثر پرخورى حال دعا به آنها دست نمى دهد، بلكه آنچه به آنها دست مى دهد حالت خواب و چرت است. 15ـ كم خورى موجب بقاء ورع و تقوى و پرخورى موجب فساد تقوى و مايه طغيان است. 16ـ كم خورى و گرسنگى موجب سيرى در قيامت و پرخورى مايه گرسنگى در قيامت است. 17ـ كم خورى و گرسنگى سبب لذّت بردن از طعام است به خلاف پرخورى. به تجربهاثبات شده که اگر انسان گرسته باشد همیشه با اشتها است و غذا به دهان او طعم مى كند، ولى اگر سير باشد، و بخواهد چيزى خورد آنقدر احساس لذّت نمى كند لذا لقمه هاى آخر انسان كه در حال سيرى است، لذتى مانند لقمه هاى اول را ندارد. 18ـ انسانى كه كم خوراك است و خود را گرسنه نگاه مى دارد به ياد گرسنگى فقراء و مساكين نيز هست، وقتى درد گرسنگى را كشيد، درد گرسنگان را احساس مى كند و انگيزه اى بر يارى آنها و دعوت آنها بر سر سفره و اطعام كردن آنها مى شود به خلاف فرد سير و پرخورى كه بى درد است و احساس رنج و درد گرسنگان را ندارد. 19ـ كم خورى مايه كم مؤونه بودن است كسى كه عادت بر كم خورى دارد غذاى كم و مال محقّرى او را كفايت مى كند به خلاف كسى كه شكم پرستى كرده و خود را بر آن عادت داده است كه هر روز و شب او طلبكار او است. او را مى كشد به جائى كه به مال مردم طمع كند و او را يا به كسب حرام مى كشد كه عقاب دارد، يا به حلال مى كشد كه حساب دارد. 20ـ كم خورى و گرسنگى باعث مصونيت روان آدمى از نفوذ شيطان است.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #149
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    1. غرر الحكم.
    2. مستدرك، جلد 3، صفحه 81.
    3. غرر الحكم.
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 399.
    5. تنبيه الخواطر، صفحه 38.
    6. همان مدرك، صفحه 38 و در همان مدرك، صفحه 456 نيز «صحّ بدنه... و سقم بدنه» دارد.
    7. مستدرك، جلد 3، صفحه 61.
    8. همان مدرك، صفحه 81.
    9. تنبيه الخواطر ـ ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 118.
    10. غرر الحكم.
    11. غرر الحكم (در روايتى ديگر مى فرمايد: لا تجتمع الفِطنَة و البطنه) مستدرك، جلد 3، صفحه 82.
    12. مستدرك، جلد 3، صفحه 81.
    13. همان مدرك، صفحه 80.
    14. غرر الحكم.
    15. تنبيه الخواطر، صفحه 38.
    16. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 397.
    17. تنبيه الخواطر، صفحه 356.
    18. همان مدرك، صفحه 38، و مستدرك، جلد 3، صفحه 80.
    19. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 397.
    20. مستدرك، جلد 3، صفحه 81.
    21. تنبيه الخواطر، صفحه 81.
    22. مستدرك، جلد 3، صفحه 80.
    23. همان مدرك.
    24. همان مدرك.
    25. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 99، و جلد 77، صفحه 182.
    26. شرح خوئى، جلد 9، صفحه 397.
    27. غرر الحكم.
    28. وسائل، جلد 16، صفحه 607 ـ مستدرك، جلد 3، صفحه 81.
    29. غرر الحكم.
    30. غرر الحكم.
    31. مستدرك، جلد 3، صفحه 80.
    32. شرح خوئى، جلد 9، صفحه 398.
    33. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 398. (اكثر روايات اين فراز را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 1، ماده (أكل)، صفحه 116 تا 126 آورده است).
    34. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 9، صفحه 398.
    35. احياء العلوم، جلد 3، صفحه 84.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #150
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲70ـ سهولت در برخوردها

    «سهلاً امرُه»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزكار را كه) امورش آسان و به اصطلاح خفيف المؤوْنه است.
    * * *
    شرح: از صفات ديگر متقيان سادگى امور و كم خرجى آنها است. آنها با مسائل، ساده و آسان برخورد مى كنند، نه با سختى و شدت و تكلّف، و اين ناشى از روح بلند و ايمان قوى آنها است.
    گاهى انسان افرادى را مى بيند كه وقتى مى خواهند از خانه خارج شوند، يا به ميهمانى روند، يا مسافرتى كنند، بسيار ساده امور خود را ترتيب مى دهند و سريع به كار خود مى رسند ولى بعضيها براى يك ميهمانى رفتن آن قدر خود را در چهارچوب آداب و رسوم تجملاتى محصور مى كنند و جدا خود را به تكلف و زحمت مى اندازند، مسافرت رفتن آنها نيز با مشقت و زحمت همراه است، بايد حتماً چند چمدان از اين طرف لباس ببرند و چند چمدان سوغاتى خريده از آن طرف بياورند، به زيارت حج و طواف خانه كعبه مى روند ولى تجملات و تكلّفات آنها را ببين چه قدر است، برعكس انسان خفيف المؤونة و ساده كه با يك كيف كوچك به سفرى چند ماهه مى رود و بازمى گردد و خود را مقيد به اين قيود و آداب زائد نكرده است.
    انسان پرهيزكار در معامله با مرد آسان مى گيرد، در قرض دادن و كارهاى خير ديگر سختگيرى نمى كند، در گرفتن طلب و قرض خود شدت به خرج نمى دهد، در مسائل ازدواج بسيار راحت برخورد مى كند، و از تنگ نظرى به دور است نه خود را به زحمت مى اندازد و نه ديگران را به دردسر.
    و همين نيك نفسى و خوش حسابى با مردم موجب مى شود، كه رحمت الهى بر او نازل شده و خداوند نيز با او همانگونه محاسبه كند.
    براى اين كه سهل الامر بودن و در مقابل آن سخت گير بودن روشن شود، حديثى را از تفسير برهان كه در ذيل آيه 21 سوره رعد وارد شده است نقل مى كنيم، خداوند در آيه 18 همين سوره در مورد كسانى كه دعوت حق را اجابت نكردند مى فرمايد: (أُوْلَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ): «براى آنها حساب سخت و جايگاهشان جهنم است كه بسيار بد جايگاهى است».
    و در آيه 21 همان سوره درباره كسانى كه دستورات خداوند را عمل كرده و خاشع شدند مى فرمايد: (يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ): «از سختى و بدى حساب مى ترسند».
    حمّاد بن عثمان گفت: مردى بر امام صادق(عليه السلام) وارد شد و از يكى از اصحاب او شكايت كرد، در همان موقع آن مردى كه از اصحاب بود، سررسيد، حضرت به او فرمودند: چرا فلانى از تو شكايت مى كند! گفت چون تمام حقّم را از او مى خواهم بگيرم (تا دينار آخر را مى خواهم در سر وقت بگيرم) حضرت با حالت غضب نشستند و فرمودند: تو گمان مى كنى وقتى تا آخرين حقّت را گرفتى بدى نكرده اى، و كار سوئى انجام نداده اى! آيا نديده اى قول خداوند را كه از قول افراد نيك حكايت مى كند: (يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ): آيا فكر مى كنى از خدا مى ترسند كه ظلم بر آنها روا دارد، نه به خدا قسم نمى ترسند مگر از اين كه خداوند تا آخرين چيز آنها را محاسبه كند اين گونه حساب را خداوند عزوجل به حسابى (سوء الحساب) ناميده است.(1)
    از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه مردم در قيامت به دو گروه تقسيم مى شوند: گروهى هستند كه خداوند حساب آنها را به آسانى و سهولت رسيدگى مى كند و هيچ گونه سختگيرى در موردشان نخواهد كرد (فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ - فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً)(2) و به عكس كسانى هستند كه با شدّت به حساب آنها رسيدگى مى شود و ذره مثقال آن مورد دقت قرار مى گيرد، چنانكه درباره بعضى از شهرها كه مردم آن سركش و گنهكار بودند، مى فرمايد: (فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَعَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّكْراً)(3) و يا در آيه 18 سوره رعد فرمود: )
    (أُوْلَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ: به خاطر اين است كه عده اى در زندگى دنيا و رسيدگى به حساب ديگران فوق العاده سختگيرند، و به اصطلاح مو را از ماست مى كشند و سعى دارند حق خود را تا آخرين دينار به هر قيمتى كه شده بگيرند، و به هنگامى كه خطائى از ديگرى سر زده، تا آخرين حدّ ممكن او را مجازات كنند، اينها كسانى هستند كه در زندگى كمترين گذشت حتى در مورد زن و فرزند و برادر و دوستان ندارند، و از آنجا كه زندگى جهان ديگر بازتاب و انعكاس از زندگى اين جهان است، خداوند نيز در حساب آنها چنان سختگيرى مى كند، كه بايد در برابر هر كارى كه كرده اند، جوابگو باشند، بى آنكه كمترى گذشتى درباره آنها شود!
    امّا به عكس، كسانى هستند آسانگير و پرگذشت و بزرگوار، مخصوصاً به هنگامى كه در برابر دوست و آشنا و يا كسانى كه بر آنها حق دارند و يا افراد ضعيف قرار مى گيرند، آن قدر بزرگوارند كه سعى مى كنند، در بسيارى از موارد خود را به تغافل زنند و گناهان بعضى را ناديده بگيرند، البته گناهانى كه نسبت به آنها جنبه شخصى دارد، خداوند در مورد اين گونه اشخاص آسان مى گيرد و آنها را مشمول عفو بى پايان و رحمت وسيع خود قرار مى دهد و با حساب يسير و آسان آنها را محاسبه مى كند و اين درسى است بزرگ براى همه انسانها، مخصوصاً كسانى كه مصدر كارى هستند و با گروه زيادى سر و كار دارند.(4)
    اگر ما در محاسبات خود سختيگرى نكنيم خداوند نيز حساب ما را آسان مى گيرد و بلكه بدون حساب وارد بهشت مى كند، و بدون حساب روزى مى دهد (يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَاب)(5)
    اگر انسان سهل الامر و خفيف المؤونه شد كارهاى او را خداوند سريع سامان مى دهد، گاهى انسان تعجب مى كند از بعضى افراد كه چگونه كارهاى زندگى آنها سريع و راحت حلّ مى شود، گويا دست خداوند قبل از رسيدن او گره را باز كرده است، حتى ديده شده چنين افرادى مرگ و كارهاى بعد از مرگشان به راحتى انجام مى گيرد و مى گويند چه مرگ راحتى كرد و چگونه كارها و قرضهايش سريع انجام و پرداخت شد، اينان هم خود سبكبار و سبكبالند و به راحتى به سوى آخرت پرواز مى كنند و هم بار مردم را سبك مى كنند و تكليفى به دوش ديگران نمى گذارند، ديگران را براى كار خود به زحمت نمى اندازند.
    امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند: «تكلّف در هر بابى و موردى از اخلاق و سيره صالحين نيست و خداوند متعال به پيامبرش فرمود: «قُل لا اَسْئلكُم عليه من اَجر و ما اَنا مِنَ المتكلّفين»: «بگو بر امور رسالت خود اجر و پاداشى از شما نمى خواهم و من از افراد متكلّف سختگير نيستم».» (6)
    1. تفسير برهان، جلد 2، صفحه 288، ذيل آيه 21، سوره رعد، تفسير نمونه ذيل آيه 18 آورده است.
    2. سوره انشقاق، آيه7 و 8.
    3. سوره طلاق، آيه 8.
    4. تفسير نمونه، جلد 10، صفحه 181 ـ 180.
    5. سوره غافر(مؤمن)، آيه 40.
    6. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 490، و در تفسير نور الثقلين، جلد 4، صفحه 473 نيز با تغييرى آمده است.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 15 از 24 نخستنخست ... 5111213141516171819 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •