اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 17 از 24 نخستنخست ... 7131415161718192021 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 234
  1. #161
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    ▲76ـ در ميان غافلان از ذاكران است

    76ـ در ميان غافلان از ذاكران است
    «ان كان فى الغافلين كتب فى الذّاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتبْ مِنَ الغافلين»
    ترجمه: پرهيزگار اگر در بين غافلان و اهل غفلت باشد، از ذاكران محسوب مى گردد و اگر در ميان ذاكران باشد از غافلان محسوب نمى شود.
    * * *
    شرح: مرحوم خوئى در شرح خود مى گويد: شارح معتزلى (ابن ابى الحديد) و ابن ميثم بحرانى و غير اين دو در شرح فراز اول گفته اند اگر فرد متقى با غافلانِ از ذكر خدا و در مجلس آنها باشد، در زمره ذاكرين و اهل توجه نوشته مى شود، زيرا گرچه با زبان ذكر خدا نگويد ولى با قلب متوجه او هست و قلبش به ياد او مى تپد.
    سپس ادامه مى دهد: ولى اظهر نزد من اين است كه مراد و غرض از اين فراز، تداوم ذكر پرهيزگار است يعنى با اينكه بين اهل غفلت و در مجلس آنها است، مانند آنها غافل از ياد الهى نيست و مداومت بر ذكر دارد، زيرا آگاه است كه ذكر در ميان اهل غفلت موجب زياد شدن پاداش است. سپس در تأييد نظر خود چهار روايت نقل مى كند: امام صادق(عليه السلام)فرمودند: «الذّاكِرُ لِلّه عَزّوجلَّ فِى الغافَلين كالمُقاتِلِ فى المُحارِبين»: «ذاكر خداوند عزوجل در ميان غافلان مثل جهادگر در راه خدا در بين جنگجويان است».
    در حديثى ديگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ياد كننده و ذاكر خداوند در ميان اهل غفلت مثل جنگ كننده در راه خدا در ميان فرار كنندگان است و جنگ كننده در ميان آنها براى او بهشت است». رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) به ابوذر نيز شبيه اين را فرمودند كه: «اى اباذر ذاكر خداوند در ميان اهل غفلت مثل مجاهد در راه خداوند در ميان فرار كنندگان است».
    در روايتى ديگر رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «كسى كه در بازار با خلوص ياد خداوند كند، در موقعى كه مردم غافل هستند، و مشغول به اجناس دنيوى در بازار هستند، خداوند براى او هزار حسنه مى نويسد و خداوند او را در قيامت مى آمرزد، آمرزيدنى كه بر قلب بشرى خطور نكرده است».(1)
    و در فراز دوم مولى مى فرمايند: اگر در ذاكرين باشند جزو غافلان نام آنها نوشته نمى شود، زيرا وقتى با غافلان در زمره آنها نوشته نشدند به طريق اولى با ذاكرين كه باشند در زمره غافلان نوشته نمى شوند، آنها اگر با زبان در ميان غافلان ذاكر نبودند، در ميان ذاكرين و با آنها با زبان هم ذاكرند.
    و ممكن است اين فراز اشاره به خلوص پرهيزگاران باشد، كه در ميان ديگر ذاكرين بواسطه درجه خلوصشان همچون ستاره مى درخشند و در زمره غافلان نامشان ثبت نمى گردد و طورى حضور قلب دارند كه گويا ديگر ذاكران در برابر مقام اينها غافل محسوب مى شوند.
    خداوند درباره منافقين مى فرمايد: منافقان با خداوند خدعه مى كنند و او هم با خدعه پاداششان دهد و هنگامى كه به نماز مى ايستند، با حالت كسالت مى ايستند و براى مردم ريا مى كنند و ذكر خدا نمى كنند، مگر كم (يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللهَ إِلاَّ قَلِيلا)(2)
    77ـ و در ميان ذاكران از غافلان نيست


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #162
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    بعضى از مفسرين گفته اند: خداوند ذكر آنها را قليل شمرده، زيرا خداوند سبحان ذكر آنها را قبول نمى كند و هر چه را خداوند ردّ كند، آن قليل است، ذكر بايد با خلوص باشد وگرنه انسان رياكار مشرك است، مرحوم خوئى روايتى را آورده كه امام صادق(عليه السلام) از پدرانشان نقل مى كنند كه از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) سؤال شده درباره اينكه نجات در روز قيامت در چيست؟ فرمودند در اينكه خدعه نكنند خداوند را، كه با آنها خدعه مى كند... گفته شد: چگونه با خدا خدعه و نيرنگ مى شود، فرمود به اينكه عمل مى كند بر طبق امر خداوند و غير او را با اين عمل اراده مى كند و براى خدا انجام نمى دهد، پس از ريا بپرهيزيد، زيرا شرك به خدا است، رياكننده روز قيامت با چهار نام خوانده مى شود. اى كافر، اى فاجر، اى غادر (نيرنگ زننده و حيله كننده) اى خاسر (زيانكار) عمل تو نابود شد و اجر و پاداش تو باطل گشت و براى تو امروز بهره اى نيست؛ از كسى اجر خود را بگير كه براى او عمل كردى.
    ذاكرِ ريائى نه اينكه نامش در دفتر غافلان است بلكه در دفتر محرومان و زيانكاران است و خداوند ما را از شرّ ريا مصون دارد.
    آرى از صفات پرهيزگاران اين است كه در ميان غافلين نيز در ياد خدا هستند و در ميان افراد خواب بيدارند. بسيارى را مى بينيم كه براى توجيه كار باطل خود مى گويند، نمى شود در ميان بى نمازها نمازخوان بود، نمى شود در ميان افراد «متمدن و امروزى»، «اُمّل» بود، چگونه مى شود در جائى كه پر از فساد است آلوده نباشم چطور در خانواده اى كه پدر و مادرم بى نماز و غيرمقيد به شريعت هستند، صالح و با تربيت باشم، چطور در جامعه اى كه پر از نيرنگ و حيله و كلاه سر مردم گذاردن است من سالم باشم، چطور در بازارى كه غِش در معامله و دروغ رواج دارد من از اين كارها نكنم؟!
    آرى عزيزم! مى شود؛ پرهيزگاران چنين كردند و شد، نه اُمّل شدند و نه فاسد و نه نيرنگ زن، آنها نمى گويند «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بلكه به قول آن شاعر «همرنگى تو مايه رسوائى توست».
    گرچه محيط و عوامل اجتماعى مؤثر است ولى علت تامه براى انحراف نيست، و اينها عذرى نيست كه در روز محشر مورد پذيرش قرار گيرد، آرى در هر لحظه مى توان به ياد خدا بود و چنان كرد كه غافلان نيز متذكر شوند، چرا من تحت تأثير آنها قرار گيرم، آنها تحت تأثير من باشند، چرا آنها بر باطل خود اين قدر استقامت كنند و من بر حق خود استقامت نكنم!
    به ياد خدا باش و غفلت مَوَرز كه خداوند فرمود:
    (وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَانِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ): «كسى كه از ياد خداوند رحمان روى گردان شد، براى او شيطانى مى گماريم كه همواره قرين او باشد».(3)
    براى ذكر سه مرحله گفته اند: 1ـ با زبان، كه زبان دائماً مشغول به اوراد و اذكار شرعى باشد، تا هر آن، غفلت را از خود دور كند. 2ـ با قلب ـ باتوجه و ذكر قلبى كه در اثر تكرار و تداوم ذکر زبانى نيز حاصل مى شود، دل به ياد الطاف و نعمت و نقمت خدا مى افتد و مواظب و مراقب است تا دلش نلغزد. 3ـ با عمل، كه عمل او عملى است براى خدا و هر كس ببيند متذكر خداوند مى گردد.
    در سفارشاتى كه رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) به مولى على(عليه السلام) فرمودند، آمده: يا على سه چيز است كه اين امّت طاقت انجام آن را ندارند: 1ـ مواسات و برادرى. 2ـ انصاف و حق دادن از صميم قلب به مردم. 3ـ ذكر خداوند در هر حالى و ذكر تنها سبحان اللّه الحمدللّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اكبر نيست، بلكه اين است كه به حرامى از حرامهاى الهى برخورد كند و از خداوند عزوجل بترسد و تركش كند.(4)
    عوامل تذكر: دقت در حوادث سخت روزگار و مصائب روزمره افراد و مشاهده آثار گذشتگان و سرزمينهاى بلا ديده و ويرانه هاى آنها و اشياء باقيمانده در موزه ها موجب ازدياد ذكر و رفع غفلت است، تأمل در كلام مولى كه فرمودند:
    «ما رَأَيْتُ شَيئاً اِلاّ وَ رأيتُ اللّه قَبْلَه وَ بَعْدَه وَ مَعَه»: «چيزى را نديدم مگر اينكه خدا را قبل و بعد و با او ديدم» به انسان درس تذكر مى دهد، ببينيم هر چيزى خالقى و حافظى و نگه دارنده اى دارد كه پس از نابودى آن باقى است.
    چرا اين همه به مسئله ذكر اهميت داده شده است، فلسفه آن چيست؟ دو نكته را اجمالا در جواب اين سؤال مى توان گفت: 1ـ عالم دنيا طبيعتش غفلت زا است، لذا از پيامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده، كه روزى هفتاد مرتبه استغفار مى فرمود، زيرا طبيعت پرداختن به اين عالم مادى موجب گرايش و توجه به ماده است موجب وابستگى و دلبستگى به عالم فانى است و موجب روى گرداندن از عالم باقى است، دست به هر كارى بزنيم ما را به خود مشغول مى كند، خانه ساختن، كسب و كار، نوشتن، بذر افشاندن، مطالعه كردن، با ديگرى سخن گفتن همه و همه عاملى براى توجه به امرى دنيوى است، كه بايد در هر كارى متوجه خدا بود، در محضر بزرگ خطا كردن موجب شرمسارى است، بايد به ياد دادگاه او و محاسبه مثقال ذره باشيم، اين توجه در اين عالم آثار بسيارى، چون آثارى تربيتى، اخلاقى، اجتماعى و سازندگى دارد.

    اين همه خصوصيات براى ذكر، مسلماً تنها ذكر لفظى و لقلقه زبان نيست، بلكه بايد قلب و عمل را نيز متوجه ياد خدا كرد، بايد اطاعت مولى و ترك محرمات را در همه حال مراعات كرد.
    اصبغ بن نباته گفت، اميرالمؤمنين على(عليه السلام) فرمود
    : «الذّكرُ ذِكران: ذِكرُ اللّه عند ما حرم الله عزَّوَجَلَّ عِند المُصيبة وَ اَفْضَلُ مِن ذلِكَ ذِكْرُ اللّهَ عَلَيك فيكونُ حاجِزاً»: «ذكر دو نوع ذكر است: ذكر و ياد خداوند عزوجل در مصيبت، و افضل از آن ذكر خداوند است نزد آنچه خداوند بر تو حرام كرده است، پس آن ذكر و ياد، مانعى براى ارتكاب حرام است».(5)
    حسن بصرى در حديثى گويد: اميرالمؤمنين(عليه السلام) روزى وارد بازار بصره شدند و مردم را مشغول خريد و فروش ديدند، از ديدن آن وضع به شدت گريه كردند، سپس فرمودند: اى بندگان دنيا و عمله هاى دنياپرستان، اگر روز را به خريد و فروش و قسم خوردن و معاهده (در امر معاش) مشغوليد و در شب در رختخواب خود استراحت مى كنيد و در خلال اين امور از آخرت غافل هستید، پس چه زمانى براى آخرت زاد و توشه برمى داريد، و چه وقتى در مورد معاد تفكّر مى كنید؟(6)
    2ـ ذكر و ياد محبوب، محبت آفرين است، هر چه بيشتر دوستم را ياد كنم، محبت او در اعماق دل من عميق تر مى شود، هر چه از خدا بيشتر ياد كنم، حبّ او در قلبم ريشه دارتر مى شود تا جائى كه وابستگى به او پيراستگى از همه چيز است و مسلماً دوستى و عشق به محبوب مانع از خطائى است كه موجب ناراحتى او مى گردد چه رسد به خطا در حضور و محضر او.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #163
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «مَن غَفَل غَرَّته الاَمانِى وَ اَخَذَتْهُ الحسرةُ اِذا انكشَفَ الغِطا وَ بَدالَهُ من اللّه مالَم يَكُنْ يَحْتَسِب»: «انسان غافل، آرزوهايش او را مغرور مى كند و ندامت او را فرا مى گيرد وقتى كه روز قيامت آشكار شد و پرده ها كنار رفت براى او از طرف خداوند ظاهر مى شود آنچه كه به حساب نمى آورد» (چيزهائى در پرونده او نوشته شده كه فکر نمى كرد در پرونده او ثبت باشد)(7) اگر مى خواهيد بدانيد در ياد خدا هستيد و يا از آن غافليد، پيامبر(صلی الله علیه و آله) چهار علامت براى غافل فرمودند: يكى كوردلى، دوم اشتباه كارى و سهو، سوم بازيگرى و مشغول به امورات باطل و چهارم فراموشى از حق.(8)
    شيخ (ابوسعيد ابى الخير) را گفتند كه فلان كس بر روى آب مى رود گفت سهل است بَزَغى (وَزغى و قورباغه اى)(9) و صعوه اى (گنجشك(10) و هر پرنده اى شبيه آن) نيز بر روى آن مى بِرَوَد گفتند كه فلان كس در هوا مى پرد گفت زغنى (پرنده اى كوچكتر از كلاغ)(11) و مگسى نيز در هوا بپرد گفتند فلان كس در يك لحظه از شهرى به شهرى مى بِرَود شيخ گفت: شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب مى شود، اين چنين چيزها بس قيمتى نيست مرد آن بُوَد كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بِخُسبد و با خلق داد و ستد كند و با خلق درآميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.(12)
    شاعرى در مورد عدم غفلت چنين سروده است:


    آن بنا كز عمل خير، يكى كاخ بلند *** و آن بنا كز عمل زشت، يكى غار بلاست
    نفس را با همه بيمى كه مرگش باشد *** آرزوهاى درازيست كه خبط است و خطاست
    كار ما چيدن و آئين فلك بر چيدن *** عمر، وا كردن و پيچيدن طومار قضاست
    خانه ما شود آخر، به خدا لانه جغد *** سهم ميراث خور است آنچه كه در خانه ماست
    بنده خاص خدا، زندگيش در رنج است *** بهر او، جام شراب اجلش جام شفاست
    شب كه سر مى نهد آشفته به بالين، گوئى *** صبح فرداست، كه غوغاى قيامت برپاست
    ترسَمَت فرصت توفيق به فردا ندهند *** بارى، امروز كن آن توبه كه طوق فرداست
    در سكوت ابدى وحشت گورستان بين *** گوئى از هر طرفش ناله و فرياد به پاست
    كه هَلاّ، روى زمين پاى به غفلت ننهيد *** كه سر پادشهان زير كف پاى شماست(13)

    1. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 147.
    2. سوره نساء، آيه 142.
    3. سوره زخرف، آيه 36.
    4. سفينة البحار، جلد 1، ماده ذكر، صفحه 484.
    5. سفينة البحار، جلد 1، ماده «ذكر».
    6. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 674.
    7. همان مدرك، جلد 2، صفحه 323، ماده «غفل».
    8. عرفان اسلامى، جلد 2، صفحه 117 (از امام صادق(عليه السلام) هست كه لقمان به فرزندش سه ملامت را براى غافل شمرد و آن سه تاى آخر است (لهو و سهو و نسيان).
    9. فرهنگ معين و عميد.
    10. فرهنگ معين و عميد.
    11. فرهنگ معين و عميد.
    12. ديدارى با اهل قلم، جلد 1، صفحه 189 به نقل از «خواندنيهاى دلنشين»، جلد 1، صفحه 105.
    13. همان مدرك، صفحه 182.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #164
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲فرق منزل تفكّر و تذكّر:

    بدان كه تذكّر از نتائج تفكّر است، و از همين روى منزل تفكّر را بر منزل تذكّر مقدّم دانسته اند. خواجه عبداللّه انصارى اين عارف بزرگ مى فرمايد: «التَّذَكُر فَوقَ التّفكر فَاِنّ التّفكر طَلَبٌ و التّذكّر وُجُودٌ»: «تذكّر فوق تفكّر است، زيرا كه تفكّر طلب محبوب است و تذكّر، حصول مطلوب».
    تا انسان در سختى طلب، و رنج جستجو است از مطلوب محجوب است و وقتى به وصال محبوب رسيد آرام مى گيرد.
    معرفت و تذكّر از تفكّر صحيح پديدار مى شود.
    از اين رو فرمودند، يك ساعت تفكّر بهتر از هفتاد سال عبادت است، چه بسا يك ساعت تفكّر دريچه هائى از معارف به روى مالك بگشايد كه عبادت هفتاد سال نگشايد، يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقت ها و زحمت هاى چندين ساله اين مطلوب حاصل نشود.
    ذكر حقيقى و ياد تمام و كمال آن است كه به تمام مملكت وجود انسان نفوذ كند و ظاهر و باطن و سرّ و علن را فرا گيرد.
    اگر قلب به ياد حق تپيد، حركت و سكون اين كشتى كه هر آن در تلاطم طوفانها است به دست خداوند مى شود كه «بسم اللّه مَجريها و مُرسيها».
    عارف عامل امام خمينى(رحمه الله) در كتاب چهل حديث خود مى فرمايند «شيخ عارف كامل ما جناب شاه آبادى ـ روحى فداه ـ مى فرمودند: شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده مى خواهد تعليم كلمه را كند، تكرار مى كند تا اينكه او به زيان مى آيد و كلمه را اداء مى كند...».
    آرى آن قدر بايد ذكر لفظى بگويد تا زبان قلب گشوده شود، وقتى زبان قلب گشوده شد، در اين مرحله زبان از قلب تبعيت مى كند و كار ذكر براحتى انجام مى پذيرد.(1)

    1. فرق دو منزل تفكر و تذكر با استفاده از چهل حديث، صفحه 248 تا 251 آورده شد.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #165
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲فوائد ذكر

    1ـ ذكر، كليد نيكو شدن قلب است ـ مولى فرمودند: «اَصْلُ صَلاح القَلب اِشْتِغالُه بِذِكر اللّه»: «اصل و ريشه نيكو شدن قلب مشغول بودن آن به ياد خدا است».(1) در جاى ديگر فرمودند: «مُداوَمَة الذكر قُوتُ الاَرواح و مِفْتاحُ الصَّلاح»: «دوام ذكر و ياد حق طعام و غذاى روحها و كليد نيكوئى است».(2)
    3) رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نيز فرمودند: «بذكر اللّه تَحيى القلوبُ و بِنسيانهِ مَوتُها»: «به ياد خدا قلبها زنده مى شود و به فراموشى از یادخدا مى ميرند».(4)
    ذكر اللّه قُوت النُفُوس و مُجالَسةُ المحبوب»: «ياد خدا غذاى نفوس و همنشينى محبوب است».(5) در جاى ديگر فرمودند: «مداومُة الذكر قُوت الارواح»: «دوام ذكر غذاى روحها است».(6)
    ثمرُ الذكر استنارة القلوب»: «فائده و ميوه ذكر نورانيت قلبها است».(7)

    على(عليه السلام) فرمودند: «انّ اللّه سبحانه جعل، الذكر جلاءً للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تُبْصَرُ به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعانده...»: «خداوند ياد خود را جلا دهنده قلبها قرار داد، (بعد از برطرف شدن زنگار غفلت) با ذكر حق قلبها مى شنوند، بعد از اينكه گوش آنها سنگين بود و مى بينند بعد از اينكه خوب نمى ديدند و رام مى شوند بعد از اينكه عناد مىورزيدند...».(8)
    ذِكرُ اللّه شِفاء القُلوب»(9) و در دعاى كميل مولى است: «يا مَنْ اِسْمُهُ دَواء وَ ذِكْرُهُ شِفا»: «اى كسى كه اسم او دواء و يادش شفا است».(10)
    در جاى ديگر رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) مى فرمايند: «بر شما است كه به ياد خدا باشيد كه شفاء است و بپرهيزيد از ياد كردن مردم و (دلبستن به آنها) كه مَرَض و بيمارى است».(11)
    الذّكرُ مِفتاحُ الاُنس»(12) در جاى ديگر فرمودند: هنگامى كه ديدى خداوند تو را با ياد خود مأنوس مى كند، تو را دوست داشته است هنگامى كه ديدى خداوند تو را به مخلوق و خلقش مأنوس مى كند و تو را از ياد خودش به وحشت مى اندازد تو را دشمن داشته است.(13)
    ذِكرُ اللّه مَطْردة الشَّيطان»: «ياد خداوند دور كننده و طرد كننده شيطان است»(14) در جاى ديگر فرمودند: «ذكر اللّه رأس مال كلّ مؤمن و ربحُهُ السلامةُ مِنَ الشّيطان»: «ياد خداوند سرمايه هر مؤمن و سود آن سلامتى از شيطان است».(15)
    لا يذكرون اللّه الاّ قليلا»:(16) «ياد خداوند نمى كنند يا بسيار كم مى كنند»، ولى از آنها پذيرفته نيست. مولى نيز مى فرمايند: «مَنْ اَكَثَرَ ذكر اللّه فَقَد بَرىء مِنَ النّفاق»: «كسى كه ياد خدا را زياد كند از نفاق دور مى شود و از آن در امان است».(17)
    مَنْ اَكثَرَ ذكر اللّه اَحَبَّه»: «كسى كه ياد خدا را زياد كند، او را دوست دارد» (زيرا ياد كردن محبوب از روى محبت است و زياد كردن ياد او بر محبت مى افزايد)».(18)
    19)
    اَلا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب)(20)مولى نيز مى فرمايند: «ذكر اللّه جلاء الصدور و طمأنينة القلوب»: «ياد خدا جلاء سينه ها و آرامش قلبها است».(21) در مناجات ذاكرين امام سجاد(عليه السلام)مى فرمايند: «فَلا تطمئن القلوب الاّ بِذِكراك»: «قلوب آرامش نمى يابند مگر به ياد تو»(22) در مناجات عارفين نيز مى فرمايند: «الهى فاجْعَلْنا من الذّين تَوَشَحت (تَرَسَّخَت) اشجار الشوق اليك فى حدائق صدورهم... وَ اطمأنَّت بالرجوع الى ربّ الاَرباب اَنْفُسُهُم وَ تَيَقَّنَتْ بالفوز و الفلاح ارواحُهُم»: «خداى من قرار بده ما را از كسانى كه درختهاى شوق به سوى تو در باغهاى سينه هايشان رسوخ كرده... و نفْسهاى آنها به رجوع به ربّ الارباب آرامش پيدا كرده و ارواح آنها به رستگارى و سعادت يقين پيدا كرده است».(23)
    2ـ ذكر، حيات قلبها است. مولى على(عليه السلام) فرمودند: «فى الذكر حياة القلوب»: «در ياد خداوند حيات و زندگى قلبها است»( 3ـ ذكر، غذاى نفوس است؛ مولى فرمودند: « 4ـ ذكر، نور قلبها است، مولى فرمودند: « 5ـ ذكر برطرف كننده زنگار قلبها است. 6ـ ذكر شفاء قلبها است: رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 7ـ ذكر كليد اُنس است ـ مولى فرمودند: « 8ـ ذكر دور كننده شيطان است مولى فرمودند: « 9ـ ذكر اَمان از نفاق و دوروئى است، در ضمن بحث گذشت كه منافقين با خدا خدعه مى كنند و « 10ـ ذكر باعث محبت به خدا مى شود ـ رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 11ـ ذكر مايه مصون بودن از اشتباه و خطا است. رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: خداوند سبحان مى فرمايد: «وقتى دانستم در اكثر مواقع بنده من، مشغول به من و ذكر من است درخواست و او را به خود بيشتر مشغول مى كنم و وقتى بنده اى چنين شد اگر بخواهد بين او و بين خطاى او مانع مى شوم، آنها اولياء حقيقى من هستند، آنها قهرمانان حقيقى هستند...»( 12ـ ذكر اطمينان و آرامش قلبها است... قرآن مى فرمايد(


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #166
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    13ـ ذكر مايه شرح صدر است؛ مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «الذكر يَشْرح الصدر»: «ياد خدا موجب وسعت سينه و شرح صدر است» (و از مشكلات استقبال كرده و ناراحت نمى شود).(24)
    مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز (ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتب من الغافلين) چنين گويد:

    اگر با غافلان يك عمر بنشست *** بياد روى جانان بود پيوست
    و گر با ذاكران آميخته جانش *** نَبُد غافل زيار مهربانش
    كه نامش از وفاداران نگارند *** به راه دين زهشياران نگارند

    1. غررالحكم.
    2. غررالحكم.
    3. غررالحكم.
    4. تنبيه الخواطر، صفحه 360.
    5. غررالحكم.
    6. غررالحكم.
    7. غررالحكم.
    8. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 325 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 11، صفحه 177، خطبه 217.
    9. كنزالعمال، خبر 1751.
    10. اقبال الاعمال، صفحه 709.
    11. تنبيه الخواطر، صفحه 7.
    12. غرر الحكم.
    13. غررالحكم.
    14. غررالحكم.
    15. غررالحكم.
    16. سوره نساء، آيه 142.
    17. غررالحكم.
    18. بحار الانوار، جلد 93، صفحه 160.
    19. همان مدرك، صفحه 162 و عدة الداعى، صفحه 235.
    20. سوره رعد، آيه 28.
    21. غررالحكم.
    22. بحار الانوار، جلد 94، صفحه 151.
    23. همان مدرك، صفحه 150.
    24. غررالحكم (براى مطالعه بيشتر در مورد اين ثمرات به روايات ثمرات ذكر در ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 417 تا 423 مراجعه فرمائيد).


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #167
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲78 ـ 80 ـ سه صفت پسنديده از صفات پرهيزگاران

    «يَعفُو عَمَّن ظَلَمَه و يُعطى مَنْ حرمَه و يَصِلُ مَنْ قَطَعَه»
    ترجمه: كسى را كه به او ظلم كرده، مى بخشد و به آن كه محرومش ساخته، عطا مى كند و با كسى كه پيوندش را قطع كرده رابطه برقرار مى كند.
    * * *
    شرح: در اين قسمت مولى به سه صفت ديگر اشاره مى كنند كه هر كدام از مكرمتهاى اخلاقى و ارزشهاى پسنديده انسانى است، عفو ناشى از شجاعت، و اِعطاء و بخشش به كسى كه او را محروم ساخته ناشى از سخاوت، و ارتباط با كسى كه از او بريده ناشى از رحمت است. در مورد اين سه صفت و فضيلت آنها، روايات زيادى وارد شده است:
    از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) در خطبه اى چنين فرمودند: «اَلا اُخْبِرُكم بِخَيرِ خلايِقِ الدُّنيا و الآخرة: العَفْوُ عَمَّن ظَلَمَك و تَصِلُ مَنْ قَطَعَك و الاحسان الى مَن اَساء اليك و اِعطاء مَنْ حَرَمَك».(1)
    «آيا بهترين اخلاق دنيا و آخرت را به شما خبر ندهم؟ (بدانيد كه بهترين اخلاق) عفو و گذشت از كسى است كه به تو ستم كرده و پيوستن به كسى كه از تو بريده و نيكى با كسى كه به تو بدى نموده و بخشيدن به كسى كه تو را محروم ساخته است».
    2ـ از ابى حمزه ثمالى نقل شده كه گفت شنيدم از امام سجاد(عليه السلام) كه مى فرمود: وقتى روز قيامت شد، خداوند تبارك و تعالى اوّلين و آخرين را در يك جا جمع مى كند، سپس منادى ندا مى دهد «اَينَ اهلُ الفضل»: «كجائيد اهل فضيلت»، عده اى از مردم بلند مى شوند و ملائكه با آنها روبرو شده و مى گويند فضل شما چه بود، مى گويند: «كُنّا نَصِلُ مَنْ قَطعنا و نعطى مَنْ حَرَمنا و نعفُوا عمّن ظَلَمَنا»: «با كسى كه قطع ارتباط با ما كرده بود ارتباط برقرار مى كرديم و به كسى كه ما را محروم ساخته بود، بخشش مى نموديم. از كسى كه به ما ستم نموده بود، درمى گذشتيم»، سپس به آنها گفته مى شود، راست گفتيد داخل بهشت شويد.(2)
    3ـ جابر از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «ثلاث لا يزد اللّه بِهِنّ المرء اِلاّ عزّاً: الصفح عَمّن ظَلمَه و اعطاء مَن حَرَمَه و الصِّلة لِمَنْ قَطَعَه»: «سه چيز است كه خداوند به سبب آنها به انسان عزت مى دهد: گذشت از كسى كه به انسان ظلم و ستم كرده و اعطاء و بخشش به كسى كه او را محروم ساخته و ارتباط با كسى كه قطع ارتباط كرده است».(3)
    اخبار در اين معنا بسيار است و مرحوم كلينى در باب عفو در كافى آورده است.
    عفو از كسى كه به انسان ستم نموده، و عنايت و رسيدگى به كسى كه انسان را در وقت سختى دستگيرى نكرده و ارتباط با كسى كه از انسان بريده و با او قهر كرده بسيار نياز به مجاهدت نفسانى دارد، پيروزى در ميدان نفس را نياز دارد؛ حضرت عفو و اعطاء و ارتباط تنها را از صفات پرهيزگاران شمردند، بلكه اضافه به ظالم و محروم كننده و قاطع ارتباط، كردند، تا شدت مجاهدت نفسانى و بلندى روح پرهيزگار واقعى را بفهمانند.
    يكى از شارحان كتاب شريف كافى در مورد اين روايات مى گويد: از صفات اهل كرم و عفو از كسى است كه به آنها ستم روا داشته و از صفات لئام و پست طينتان انتقام و تشفّى و عقاب است تا غيظ و غضب درونى را كه آفتى نفسانى است دفع كنند، اين آفت نفسانى و بيمارى روانى، جُهّال و كسانى را كه داراى نقص روحى هستند متغيّر مى كند زيرا بسيار سريع در برابر هر چه مخالف هواى نفسانى آنها است متأثر مى شوند. و امّا معنى عطا كردن به كسى كه انسان را در وقت تنگدستى از عطاى خود محروم كرده اين است كه وقتى احسان به كسى كردى و او مقابله به مثل كرد يا با بدى و كفران نعمت با شما برخورد كرد از احسان او روى گردان مشو، زيرا اگر او شكرگزارى از تو نكرد، ديگرى چنين مى كند و اگر هم احدى از تو سپاسگزارى و تقديم نكرد، خداوند احسان كنندگان را دوست دارد، چنانكه در قرآن مجيد فرمود، و در شرافت و فضل تو همين بس كه تو مورد خطاب «اَيْنَ اهلُ الفضل» در روز محشور شدن اوّلين و آخرين قرار مى گيرى.
    و امّا مراد «صلةُ مَنْ قطعَك» اين است كه به هر وسيله ممكن با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، ارتباط برقرار كن، خصوصاً اگر ارحام و بستگان نزديك تو باشد.(4)
    حال به طور جداگانه در مورد اين سه فراز سخن گوئيم:
    «يَعفُوا عمّن ظَلَمَه»
    از بهترين صفات، گذشت از كسى است كه به انسان ظلم كرده است، عفو معمولا در وقتى است كه انسان قدرت انتقام دارد وگرنه اگر اين قدرت را نداشته باشد مقام، مقام صبر است نه عفو.


    1. اصول كافى، جلد 3، صفحه 166.
    2. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149.
    3. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149.
    4. اصول كافى، جلد 3، صفحه 149.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #168
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲انتقام

    انتقام آن است كه شخص به مثل همان ظلمى كه در حقش شده، يا بيشتر را مرتكب شود و ظالم را مؤاخذه نمايد، انتقام اگر از مقابله به مثل در مواردى كه شرع اجازه داده تجاوز كند، خواه كمّا و خواه كيفاً حرام است و اين حسّ انتقام از نتائج غضب است، هر انتقامى جائز نيست، زيرا مقابله غيبت و تهمت و فحش و سخن چينى و امثال اينها جائز نيست، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: اگر كسى شما را به آنچه با شما است سرزنش و مسخره كرد شما به آنچه در اوست سرزنشش نكنيد، در جاى ديگر فرمودند دو فردى كه يكديگر را سبّ و اهانت مى كنند، دو شيطان هستند كه با اهانت به يكديگر مقابله به مثل مى كنند و فكر مى كنند تلافى فحش فحش است.
    در روايتى آمده كه مردى ابوبكر را در حضور پيامبر(صلی الله علیه و آله) دشنام داد و ابوبكر ساكت بود وقتى شروع كرد، از خود دفاع كند رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بلند شدند و به او فرمودند: «فرسته خداوند از جانب تو جواب مى داد، وقتى تو آغاز به سخن كردى او رفت و شيطان آمد و من در مجلسى كه در آن شيطان باشد نمى نشينم!»
    پس هر فعلى يا سخنى كه به صورت ظلم به انسان مى رسد، اگر در شريعت قصاص و غرامتى دارد، واجب است از آن حد تجاوز نشود، گرچه در اينجا عفو افضل و نزديكتر به تقوى و پرهيزگارى است و علماى اخلاق فرموده اند، در جائى كه حدّ شرعى معين نشده، براى آرامش نفس مى تواند سخنى كه حرام و دروغ نباشد بگويد، مثلا امثال فحش و مذمت و اذيتهاى ديگر را كه حد شرعى معين ندارد، با كلماتى مثل كم حيا، بداخلاق، بى تربيت، و شبيه اينها جواب دهد، و اگر نادان و احمق بگويد نيز بلااشكال است، زيرا در هر فردى جهل و بى خردى يافت مى شود و به اين اعتبار به او بگويد.
    گرچه اينها جائز است، ولى بهتر از اين، سكوت و واگذار كردن انتقام، به ربّ الارباب و خداوند منتقم است، البته در صورتى كه عدم جواب و سكوت منجر به سستى و بى غيرتى نشود.
    در روايتى از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) آمده: «اَلا اِنّ بَنى آدَم خُلِقُوا عَلى طبقات شَتّى، مِنْهُم بَطىء الغَضَب سَريعُ الفِيئى و منهم سريع الغَضَب سَريعُ الفيىء فَتَلكَ تِبلك و مِنْهُم سَريعُ الغَضَبِ بَطىء الفَىء و متهم بَطىء الغَضَبِ بَطِىء الفِىء اَلا و اِنّ خيرَهم البَطىء الغَضَب السريعُ الفَىء و شَرّهم السريعُ الغَضَبِ البطىء الفَىء»: «بدانيد فرزندان آدم بر طبقه ها و انواع مختلفى خلق شده اند؛ بعضى از آنها كُنْد غضب و تند بازگشت و زود راضى شونده هستند، و بعضى سريع غضب مى كنند و سريع آرام مى شوند و اين سرعت فروكشى عوض از سريع غضبناك شدن آنها است (و به قول عوام اين به آن در) و بعضى سريع غضب مى كنند و كُند بازگشت مى نمايند و بعضى كُند غضب و كُند بازگشت هستند، بدانيد كه بهترين آنها كسانى هستند كه دير غضب مى كنند و سريع بازگشت و زود راضى شونده هستند و بدترين آنها كسانى هستند كه زود غضب مى كنند و دير بازگشت مى كنند».
    علماى اخلاق و پزشكان روح علاج ترك انتقام را انديشيدن در بد عاقبتى در آينده دور و نزديك دانسته اند و اين كه در فوائد ترك انتقام و عفو دقت كند و بداند كه واگذار كردن انتقام به منتقم حقيقى بهتر و سزاوارتر است و اين كه انتقام و عفو او شديدتر و قويتر است.
    پس فكر كن شايد روزى، تو به دست او گرفتار شوى و بخواهد از تو انتقام گيرد، عفو كن كه گذشت تاج ارزشها و مكرمتهاى اخلاقى است. «العَفْوُ تاجُ المَكارم».(1)

    1. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 366.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #169
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲عفو و گذشت

    عفو ضد انتقام است، و آن گذشتن از قصاص و غرامت و خسارت است، خصلتى است كه آيات و روايات در مدح آن بسيار است خداوند متعال مى فرمايد: «خُذِ العفوَ و أمر بالعُرف»: «اى پيامبر گذشت را اتخاذ كن و به كار نيك و معروف امر نما»(1)و نيز فرمود: «ولَيعْفُوا و ليَصْفَحوا»: «بايد عفو و گذشت كنند».(2)راغب در مفردات مى گويد: «صَفْح» بالاتر و بليغ تر از «عفو» است گاهى انسان عفو مى كند ولى به مرتبه «صفح» نمى رسد، شايد مرادش اين باشد كه انسان از مسئله اى مى گذرد و گذشت مى كند ولى هنوز كدورتى از طرف در قلب او است، ولى «صَفْح» آن است كه اين مقدار كدورت نيز نباشد و با خلوص و طيب نفس گذشت كند، قرآن در جاى ديگر گويد: «و ان تعفوا اقرب للتّقوى» «و اگر عفو كنيد به تقوى نزديكتر است».(3)
    رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) نيز فرمودند: عفو بر بنده نمى افزايد مگر عزّت، پس عفو كنيد تا خداوند شما را عزيز گرداند. باز رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) فرمودند: حضرت موسى(عليه السلام) به خداوند عرض كرد پروردگار من! كدام بندگانت عزيزترند بر تو، فرمود: آنكه وقتى قدرت مى يابد عفو مى كند.
    امام باقر(عليه السلام) نيز فرمودند «النَّدامةُ عَلَى العَفْو اَفْضَل وَ اَيْسَر مِنَ الندامةِ عَلى العُقُوبة»: «پشيمانى بر عفو و گذشت بهتر و راحت تر از پشيمانى بر عقوبت است».(4)
    در اينجا به نكته اى اشاره مى كنيم و آن اينكه در اسلام دو نوع دستور داريم:
    فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ»: «كسى كه بر شما تجاوز روا داشت، شما نيز بر او تجاوز كنيد به مثل آن تجاوزى كه بر شما رفت».(5)
    در جاى ديگر مى فرمايد: (وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالاَْنفَ بِالاَْنفِ وَالاُْذُنَ بِالاُْذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ) «و نوشتيم بر آنها (بنى اسرائيل) در تورات كه نفس با نفس و چشم با چشم و بينى با بينى و گوش با گوش و دندان با دندان قصاص مى شود و جراحتها نيز قصاص دارد».(6)
    در جاى ديگر مى فرمايد: (وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الاَْلْبَابِ): «اى صاحبان عقل براى شما در قصاص حيات و زندگى است».(7)

    سؤال اين است كه جمع بين اين دو دستور چگونه است آيا تضادى وجود ندارد از يك طرف امر به انتقام و قصاص و از سوى ديگر توصيه به عفو و گذشت!
    جواب اين است كه براى جمع بين اين دو دسته سه وجه ممكن است گفته شود: 1ـ بايد توجه داشت كه ما هم قانون داريم و هم يك سلسله مسائل اخلاقى قانون اسلام قصاص و انتقام شرعى را به عنوان حقّى براى صاحب حق محترم شمرده است. اگر اين قانون نباشد، جنايتكاران جسورتر مى شوند، اين قانون عامل كنترل كننده اى براى جنايت پيشه گان است، ضامن امنيت نظام است، ولى در كنار آن عفو را نيز به عنوان ارزشى اخلاقى قرار داده است، جايگاه اين اخلاق از آن قانون بالاتر است و فردى كه متخلق به اين اخلاق شود جايگاهش بالاتر از كسى است كه قدرت عفود ندارد، خداوند در قرآن مى فرمايد: (إِنَّ اللهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ)[8]: «خداوند به عدل و احسان امر مى كند»، اولى (عدل) قانون و دومى (احسان) اخلاق است اولى وظيفه و دومى انسانيت است، اگر كسى به من نيكى كرد عدالت به عنوان يك قانون حكم مى كند كه به او همان قدر نيكى كنم، ولى اخلاق حكم مى كند كه بيشتر از آنچه به من نيكى كرده و به او احسان كنم.
    هِگل اخلاق را عبارت از پيروى و اطاعت از قوانين مى داند، ولى مى دانيم كه اين صحيح نيست، چه بسيارند افرادى كه رفتارشان طبق مقررات و قوانين فردى و اجتماعى است و از مرز قانون قدمى فراتر نمى نهند امّا اخلاقاً خشن و تندخو، بى گذشت و سختگير، كينه توز و انتقامجو هستند، اين تفكيك قانون و اخلاق را «كانت» ديگر فيلسوف غربى مورد اشاره قرار داده و در فلسفه اخلاق، چندين رساله و كتاب نوشته و تكاليف را منقسم به دو قسم كرده است، يكى تكليف قانونى يعنى آنچه به موجب قوانين بر مردم الزام مى شود و نقض آنها سبب بازخواست دادگاهها و ديوانخانه هامى گردد. دوّم تكاليف فضيلتى كه الزامش درونى است و محاكمه اش با نفس انسان است.
    در تكاليف قانونى، نظر به عدل و داد است، داد هر عملى است كه بنيادش بر اين اصل استوار است: آزادى هر كس با آزادى ديگران سازگار بوده باشد.
    بنابراين حكم قانونى اين است: چنان كن كه آزادى تو بر طبق يك قاعده كلى با آزادى همه مردم سازگار شود، در تكاليف فضيلتى، نظر به اخلاق است و غايب علم اخلاق براى هر كس كمال نفس خود او و خوشى ديگران است.(9)
    1ـ دستور به مقابله به مثل، چنانكه در قرآن مى خوانيم: « 2ـ دستور به عفو كه آيات و روايات زيادى در اين باره ذكر كرديم.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #170
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در مكتب آسمانى اسلام عملى ساختن قوانين دينى معيار دادگرى، و انصاف و تخلّق به مكارم اخلاق مايه كمال معنوى و فضيلت است.
    على(عليه السلام) مى فرمايند: «العَدلُ انّك اذا ظُلِمتَ اَنصَفْتَ و الفَضْل اَنّك اذا قَدَرتَ عَفوتَ»: «عدل اين است كه اگر مورد ستم واقع شدى، با ستم كننده خود منصفانه رفتار نمائى و براى كيفر او از مرز حق و قانون تجاوز نكنى و فضيلت اين است كه اگر قدرت به دست آوردى از مجازاتش چشم پوشى كنى و او را مشمول عفو و بخشش قرار دهى».
    در زندگى عفو و گذشت داشته باش كه تا سربلند شوى، چه بسيار جنايتكارانى كه با گذشت به راه آمدند و جامعه اى را ساختند تو يك دعاى كميل مى خوانى و مى خواهى خداوند همه گناهان و لغزشهاى هفتاد ساله تو را بيامرزد، ولى يك لغزش از برادرت را دَه سال است نبخشيده اى چرا؟!
    گذشت را سرلوحه زندگى قرار ده و تاريخ عفو را در اسلام ملاحظه كن، كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با همين عفو خصوصاً در فتح مكه چه كرد، ظاهراً مكه را لشكر ده هزار نفرى فتح كرد، ولى باطن آن را و قلب مردم آن را عفو فتح كرد، و زندگانى ائمه(علیهم السلام) را از لحاظ عفو و گذشت ملاحظه كن كه چگونه آن را معلم جامعه قرار دادند و افراد را تربيت كردند. در كتاب شريف مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «گذشت به هنگام قدرت، روش و سيره انبياء و از اسرار نهان پرهيزگاران است».
    حقيقت و تفسير عفو اين است كه از شخص گناهكار چشم پوشى و اغماض كرده و به ظاهر او را مُلزَم به خطا و گناهش ننمائى و آنچه از اهانت و ضرر و ناراحتى به تو رسيده است، از صميم قلب ببخشى و علاوه بر اينها به او احسان و نيكى نيز بنمائى «تَفْسيرُ العَفْوانْ لا تَلزَم صاحِبَكَ فيما اَجرم ظاهراً و تنسى مِنَ الاصل ما اَصبتَ مِنه باطنا و تَزيد على الاِختياراتِ اِحْساناً».
    و هرگز كسى به مقام حقيقى عفو نمى رسد، مگر آن كه پروردگار متعال گناههاى گذشته و آينده او را عفو فرموده و او را به خلعت كرامت و برگزيدگى خود زينت داده، و از پرتو نور مبارك خود او را بپوشاند. آرى عفو و غفران از صفات خداوند عزيز است و آنها را در دلهاى بندگان مخصوص و انتخاب شده خود قرار مى دهد، تا مانند حق تعالى با بندگان و افراد مردم با بخشش و گذشت رفتار كرده و با صفات و اخلاق الهى متخلق گردند و به همين جهت خداوند عزوجل فرمود (وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)[10]: «عفو و گذشت كنيد، آيا دوست نمى داريد، خداوند شما را ببخشيد خداوند بخشنده و آمرزنده و مهربان است».

    هست اميدم كه عَلى رَغْم عَدُوّ روز جزا *** فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت *** من چرا ملك جهان را به جُوى نفروشم

    در همان كتاب شريف حضرت صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «كسى كه از بشرى مثل خودش گذشت نكند، چگونه اميد به عفو خداوند جبّار دارد... » رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بسيار مى فرمود: «آيا ناتوان هستيد كه مثل «اَبى ضَمْضَمْ» باشيد»، گفتيد يا رسول الله او كه بود، فرمود: «مردى از امّتهاى گذشته بود، هنگاميكه صبح مى كرد مى گفت: (اللّهم انّى قَد تَصَدّقتُ بِعِرضى على النّاس عامَّة)؛ خدايا من آبرو و عنوان خود را براى خدمت به مردم و بندگان تو صدقه دادم و وقف كردم».
    آرى برادرم وصفت عفو نورى است كه از جانب حق به قلب پاك بنده خاضع افاضه مى شود و پيوسته با اين نور خود را در مقابل عظمت حق كوچك و نسبت به بندگان او مهربان مى گردد، وقتى اين نور دل را منوّر كرد، از خلاف و عصيان ديگران چشم پوشى مى كند.
    به خوارى منگر اى مُنعم ضعيفان و نحيفان را *** كه صدر مجلس عشرت گداى ره نشين دارد
    چو بر روى زمين باشى توانائى غنيمت دان *** كه دوران ناتوانى ها بسى زير زمين دارد
    بلا گردان جان و تن دعاى مستمندانست *** كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد(11)
    2ـ انتقام در مقابل كسى است كه قابل هدايت نيست، در مقابل فرد لجوجى است كه اگر قصاص نشود، فردا چند نفر ديگر را نيز به قتل مى رساند، در مقابل انسانى است كه نورانيت فطرى خود را از دست داده و قلبش به تاريكى گرائيده است، در مقابل فردى است كه ريشه انسانيت و وجدان در درون او مرده است و عفو و گذشت براى انسانى است كه واقعاً نادم و پشيمان است و اگر هم قصاص نشود، زير تازيانه وجدان قصاص مى شود و بيدار مى گردد. 3ـ عفو اصل است و قصاص استثنائى در اين اصل است، شاخه اصلى عفو و شاخه فرعى انتقام است، و عمل به اصل مقدم بر فرع است مگر اينكه خصوصيتى در مورد يافت شود، مثل همان كه گفتيم فردى كه قابل اصلاح نيست بايد حتماً قصاص شود، يا اگر تازيانه نخورد حواسش جمع نمى شود.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 17 از 24 نخستنخست ... 7131415161718192021 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •