اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 18 از 24 نخستنخست ... 8141516171819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 234
  1. #171
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    كسى كه به ديگرى بد مى گويد و با سخن زشت خود او را مورد هتك و تحقير قرار مى دهد، با اين عمل به دلش زخم مى زند و دل او را مجروح مى كند، اگر در ملأ عام ناسزا بگويد زخمش عميق تر است و اگر تنها و بدون حضور كسى توهين كند، جراحتش خفيف تر خواهد بود، زخم ناسزاگوئى در محيط خصوصى براى روح، همانند بريدگى با خراش سطحى انگشت است.
    شخصى كه مورد دشنام و اهانت واقع مى شود، اگر داراى سلامت فكر باشد در صورتى كه اهانت كننده از او معذرت بخواهد و در واقع با پوزش طلبيدن مرهمى بر دل مجروح وى بگذارد، فوراً اعتذارش را مى پذيرد، با بزرگوارى و كرامت نفس او را مى بخشد و زخم دلش خيلى زود التيام مى يابد.
    از امام زين العابدين(عليه السلام) رسيده كه فرمود: «اِنْ شَتَمَك رَجُلٌ عن يمينك ثمّ تَحَوَّلَ اِلى يسارك فاعتَذَر اليك فَاقْبَلْ منه»: «اگر كسى از طرف راستت به تو ناسزا گفت و بلافاصله به سمت چپ آمد و از تو پوزش طلبيد، معذرت خواهى او را قبول كن»!(12)
    در صورتى كه اهانت كننده معذرت نخواهد و بى اعتنا از وى جدا شود، چون شخص اهانت شده داراى سلامت فكر (و روح) است كينه و دشمنى در دل نمى گيرد، فكر انتقامجوئى در سر نمى پرورد اين خاطره تلخ را فراموش مى كند و با گذشت چند روز يا چند هفته زخم دلش بهبود مى يابد.
    اگر شخص مورد اهانت، بر اثر خلق و خوى ناپسند گرفتار بيمارى انديشه و فكر (و روان) باشد، زخم دلش نه خود به خود بهبود مى يابد و نه با مرهم معذرت خواهى درمان مى شود، او كينه اهانت كننده را در دل مى گيرد و به فكر انتقامجوئى مى افتد، اگر بتواند خيلى زود از خود عكس العمل نشان مى دهد و اگر نتواند به انتظار فرصت مى ماند؛ تا موقع مناسبى به دست آورد و عمل موهن او را تلافى نمايد.
    فكر كينه توز و انتقامجو، مانند خون كسى كه بيمارى قند دارد، همانطور كه زيادى قند خون مانع بهبودى زخم بدن مى شود و نمى گذارد بريدگى پوست و عضله التيام پيدا كند، همچنين حسّ كينه و تمايل شديد به انتقام، مانع علاج زخم دل است و نمى گذارد خاطر مجروح درمان گردد، اين قبيل افراد، تا از شخص مورد نظر انتقام نگيرند و عمل او را به دلخواه خود تلافى نكنند، شفاى دل نمى يابند؛ كسانى كه به اين بيمارى مبتلا هستند، اگر بخواهند مى توانند با راهنمائى افراد دانا و اجراء برنامه هاى اخلاقى، خويشتن را مداوا كنند و از اين بدبختى و تيره روزى رهائى يابند و اگر نخواهند بايد تمام عمرشان با رنج و ناراحتى سپرى شود و آتش كينه اين و آن پيوسته در نهادشان مشتعل باشد. بعلاوه اين گروه، با انديشه ناسالم و فكر بيمار (و روح عليل) كه دارند همواره در معرض درنده خوئى و اعمال ضدّ انسانى هستند و ممكن است در مواقعى براى تَشَفّى خاطر و اقناع تمايل انتقام، به جنايات وحشت زا و خطرناكى دست بزنند.
    در قرن ششم هجرى شخصى به نام (ابن سلاّر) كه از افسران ارتش مصر بود، به مقام وزارت رسيد و در كمال قدرت بر مردم حكومت مى كرد، او از يك طرف مردى شجاع، فعّال، و باهوش بود و از طرف ديگر خودخواه، خشن و ستمكار. در دوران وزارت خود خدمت بسيار و ظلم فراوان كرد.
    موقعى كه (ابن سلاّر) يك فرد سپاهى بود، به پرداخت غرامتى محكوم شد، براى شكايت نزد (ابى الكرم) مستوفى ديوان رفت و پيرامون محكوميت خود توضيحاتى داد، (ابى الكرم) به حق يا به ناحق به اظهارات او ترتيب اثر نداد و گفت: سخن تو در گوش من فرو نشود، (ابن سلاّر) از گفته وى خشمگين گرديد، كينه اش را به دل گرفت موقعى كه وزير شد و فرصت انتقام به دست آورد او را دستگير نمود و فرمان داد ميخ بلندى را در گوش وى فرو كوفتند تا از گوش ديگرش سر بيرون كرد. در آغاز كوبيدن ميخ، هر بار كه (ابى الكرم) فرياد مى زد ابن سلاّر مى گفت اكنون سخن من در گوش تو فرو شد، سپس به دستور او پيكر بى جانش را با همان ميخى كه در سر داشت به دار آويختند.(13)
    (ابى الكرم) با گفته خود خاطر (ابن سلاّر) را مجروح نمود و به دل او زخم زد، اگر (ابن سلاّر) داراى سجاياى انسانى و سلامت فكر (و روح) مى بود، با گذشت چند هفته و حداكثر چند ماه، زخم دلش بهبود مى يافت، و آن خاطره تلخ را فراموش مى كرد ولى او گرفتار بيمارى فكر (و روح) و فساد اخلاق بود و بر اثر خودخواهى، به كينه توزى و انتقامجوئى، جراحت خاطرش التيام پيدا نكرد به همين جهت پس از گذشت چند سال كه به وزارت رسيد و قدرت انتقام به دست آورد گفته او را تلافى نمود و به دل خويش شفا بخشيد ولى در انتقامجوئى مرتكب عمل وحشيانه و غير انسانى شد و مردى را به جرم گفتن يك جمله با وضع فجيع و دردناكى به هلاكت رساند.(14)
    «و يُعطى مَنْ حَرَمَه» پرهيزگار به كسى كه او را از بخشش خود محروم كرده، بخشش و اعطاء كند. سخاوت وجود و بخشش در مقابل بخل است، بخل آن است كه شخص بخيل از نظر روانى به جائى رسيده كه نمى تواند نسبت به ديگرى احسان و انفاق و تعليم و راهنمائى داشته باشد و سخاوت نيز مانند بخل مواردى دارد، مانند انفاق مال، تعليم علم، تربيت ادبى و اخلاقى، اعطاء شخصيت و عنوان و راهنمايى كردن كسى و هر بذل و بخششى كه بدون غرض انجام گيرد، پس آنطور كه بعضى فكر مى كنند، سخاوت در مال تنها نيست، اينكه مولى مى فرمايند پرهيزگار عطاء و بخش به كسى مى كند كه او را محروم كرده، نه فقط از نظر مال بلكه از نظر تعليم و تربيت و شخصيت بخشيدن و غيره چنين است، فردى كه قلبش و روحش را ساخته از عمل ناشايست ديگرى سرخورده و ناراحت نمى گردد و سعى مى كند با عمل صحيح او را آگاه كند، اين صفت از كرامتهاى نفسانى انسان است، احسان به غير ذاتاً نيكو است و نيكوتر از آن هم احسان به كسى است كه به انسان در وقت نياز و تنگدستى كمك نكرده باشد.
    بعضى انسانها را كه بى مسؤوليت و بى احساس و بى درد هستند و درد مردم را مى بينند و متأثر نمى شوند و به تنگدستى مى افتند، بايد اين گونه تنبيه كرد، كسى كه روزى توسط فردى محروم شده، اگر در مقابل آن بى اعتنائى ها به او خدمت كند، شرمندگى براى او بيشتر از اين نيست، هر چه هم پست و رذل باشد، از احسان آنها كه روزى محروم از كمك او بودنده اند، متأثر شه و به خود مى آيد و اگر روزى بار ديگر متحول و با شخصيت شد به مردم رسيدگى و احسان مى كند.
    شما نگوييد چرا آن روز به درد من نرسيد، اگر كار او ناشايسته بود، كار شما كه از انتقام نشأت مى گيرد بدتر و ناشايسته تر است، احسان و بخشش شما به او، مايه بزرگى شما است، خود را در نزد خدا و كتاب و خلق بزرگ و بزرگوار كرده اى.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #172
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    از امام صادق(عليه السلام) در مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه رسيده كه سخاوت از اخلاق انبياء(علیهم السلام) است و ستون ايمان محسوب مى شود و مؤمنى نيست مگر اينكه سخى است و سخى نيست مگر اينكه صاحب مقام يقين به معارف الهى و داراى همتى عالى است، زيرا سخاوت پرتو و شعاع نور يقين است و كسى كه مقصود و مقصد از سخاوت را كه رسيدن به مقام قرب حق است شناخت، آنچه بذل مى كند گرچه زياد باشد بر او آسان است.
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله)ب نيز فرمودند: فطرى و جِبِلِّى دوستدار خداوند نمى شود مگر سخاوت و سخاوت چيزى است كه به هر چيز دوست داشتنى تعلق مى گيرد (نه هر چيزى كه انسان علاقه اى به آن ندارد و به تعبير قرآن كريم: (لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ)(15)
    و از علامت و نشانه بخشندگى و سخاوت اين است كه هرگز در فكر آن نيست كه مال دنيا نصيب چه كسى هست يا مى شود و كدام فرد مالك يا حاكم مى شود خواه آن ثروتمند و مالك مؤمن باشد يا كافر، مطيع باشد يا معصيت كار، شريف باشد يا انسان پست، فرد سخاوتمند به ديگرى اطعام مى كند در حالى كه خود گرسنه است و ديگرى را مى پوشاند در حالى كه خود برهنه است، به ديگرى مى بخشد و از قبول بخشش ديگرى امتناع مى كند، از اعطاء ديگرى ممنون مى شود و از اعطاء خود منّتى برطرف نمى گذارد.
    فرد سخاوتمند، اگر دنيا را مالك شود و كليد خزائن عالم در اختيار او باشد، خود را بيگانه مى بيند (خود را نسبت به آن اموال اجنبى مى بيند) و اگر بر فرض در راه خدا در ساعتى همه را انفاق و بخشش كند، ملول و متأثر نمى شود (زيرا علاقه و همبستگى بين خود و اين اموال احساس نمى كند).
    امام صادق(عليه السلام) گويند: رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) فرمودند: آدم سخاوتمند به خدا و مردم و بهشت نزديك است و از آتش دور، ولى برعكس آدم بخيل دور از خدا و مردم و بهشت و به آتش نزديك است.
    سخاوتمند ناميده نمى شود مگر بخشنده در راه اطاعت خداوند و براى ذات او گرچه به گرده نانى يا مختصر آبى باشد. رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: سخاوتمند آن است كه از مال خود براى رضايت خداوند بخشش كند، ولى انسان «مُتُسخّى» و كسى كه تظاهر به سخاوت مى كند (سخاوت نما) او حمّال سخط و غضب الهى است و او بخيل ترين مردم نسبت به خود است، چه رسد به غير خود، زيرا متابعت هواى نفس و مخالفت امر خداوند عزوجل كرد، خداوند متعال نيز فرمود: (وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالا): «و آنان سنگيني هاى بار خود را به دوش مى كشند و نيز سنگيني هاى ديگران را با سنگيني هاى بار خود عمل مى كنند»،(16) آن كه در راههاى باطل انفاق مى كند و در راه غيرخدا بخشش مى كند، گناهان ديگران را نيز كه گمراه شده و به باطل رفته اند همراه با گناهان خود به دوش مى گيرد.
    بذل و بخشش دو قسم است: يكى در راه خدا و براى كسب رضايت خدا و دوم از روى غرضهاى مادى و مقاصد دنيوى از كسب عنوان و اعتبار و ترويج باطل و اعانت به ظلم و فساد.
    آنچه دارم مورد مدح و ستايش است، قسم اول است، انسان در قسم دوم گذشته از اين كه به او سخاوتمند گفته مى شود، عنوان بخل نيز درباره او صادق است، زيرا اين شخص با اين بذل، خود را از قرب خدا و از بهشت بر كنار كرده و به سوى آتش و غضب الهى كشانده است، او در رسيدن به اين همه سعادت نسبت به خود بخل ورزيده است، و بدترين و بالاترين بخل آن است كه خلاف صلاح و خير و سعادت خود قدم بردارد.
    ترك لذتها و شهوتها سخاست *** هر كه در شهوت فرو شد بر نخاست
    مُرد مُحسن ليك احسانش نمرد *** تا نپندارى به مرگ، او جان سپرد
    مال در ايثار اگر گردد تلف *** در درون صد زندگى آيد خلف
    در روايتى آمده كه بخشنده كسى است كه واجبات الهى را اداء كند و بخيل كسى است كه نسبت به آنها بخل كند و انجام ندهد.(17)
    از سرور آزادگان و سخاوتمندان كه نه از مال بلكه از جان و عرض و آبرو و شرفش در راه خدا گذشت، چنين رسيده است:
    اِذا جادَتِ الدّنيا عليك فَجُد بِها *** على الناس طُرّاً قبل اَنْ تَتَفَّلَتْ
    فَلا الجود يُفْنيها اذا هى اَقْبَلَتْ *** وَ لا البُخْل يبقيها اذا ما تَوَلَّتْ
    يعنى: زمانى كه دنيا بر تو كرامت و بخششى كرد، آن را بر همه مردم ببخش قبل از اينكه از دست برود.
    نه جُود از بين برنده دنيا است اگر روى آورد، و نه بُخل نگهدارنده آن است اگر پشت كند.(18)
    در روايتى از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) چنين آمده: «انّ السخاء شجرةٌ مِنْ اشجار الجنّة لَها اَغصانٌ مُتدَلّيةٌ فى الدنيا فَمَنْ كانَ سخيّاً تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ اَغْصانها فَساقَه ذلك الغُصْن الى الجنّة»: «سخاوت درختى از درختان بهشت است، براى آن شاخه هائى است كه در دنيا آويزان است، كسى كه سخى شد به شاخه اى از شاخه هاى آن چنگ انداخته و آن شاخه او را بسوى بهشت مى كشاند».(19)
    سخاوت پيشه كن كه شجاعترين مردم سخاوتمندترين آنها است «اَشْجَعُ النّاسِ اَسخاهُم»(20) زيرا مبارزه با نفس و پيروزى بر آن را لازم دارد و اين از پيروزيهاى جهاد اكبر است.
    سخاوت ميوه عقل و قناعت دليل ذكاوت و فضيلت است «السَّخاءُ ثَمَرةُ العقل و القَناعَةُ برهانُ النّبل»(21) پس قانع باشد و به مردم رسيدگى كن كه اين رسيدگى و سخاوت موجب نزديكى و صميمت است «السِّخاء قُربَة»(22) و در مقابل عدم توجه و بخل ورزيدن و تلافى اين كه روزى او محرومم كرد، مايه غُربت و دورى است، سخاوت محبت را در دل ديگران مى نشاند، «السخاء يَزْرَعُ المحبّة»(23) سخاوت مايه صفا و صميمت است «السخاءُ يُثمر الصفاء».(24)
    در روايت است كه عده اى از كفار را نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله) آوردند و به خاطر جنايتى كه آنها مرتكب شده بودند حضرت به اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) امر فرمودند گردن آنها را بزن، سپس يكى از آنها را دستور دادند از بقيه جدايش كن و گردن او را مزن آن مرد گفت چرا مرا از يارانم جدا كرديد در حالى كه جنايت ما يكى بود و همه مشترك بوديم فرمود: خداوند تبارك و تعالى به من وحى رساند كه تو بخشنده طائفه خود بودى و لذا تو را نمى كشم، مرد گفت:«اشهد ان لا اله اَلاّ اللّه و انّك محمّد رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)...».(و ايمان آورد).(25)




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #173
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايتى آمده كه رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: خداوند از بخيل از اين كه زنده است ناراحت است و از بخشنده در وقت مرگش.(26)
    مولى على(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند: «اَفْضَلُ السخاء اَنْ تكون بِما لَكَ مُتَبَرّعاً و عن مال غيرك مُتورِّعاً»؛ «بهترين سخاوت اين است كه مال خود را ببخشى و از مال ديگرى پرهيز كنى».(27)
    «يَصِلُ مَنْ قَطَعَه» «پرهيزگار با كسى كه او قطع ارتباط كرده، ارتباط برقرار مى كند».
    او مى داند كه قطع ارتباط با مردم خصوصاً با خويشاوندان و ارحام مبغوض خداوند است، او مى داند كه قاطع رحم به بهشت نمى رود، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ثَلاثَةُ لا يَدْخُلُونَ الجنّة: مُدمنُ خمر و مُؤمِنُ سِحر و قاطِعُ رَحِم»؛ «سه كس به بهشت نمى رود: دائم الخمر و مؤمن به سِحر و جادو و قطع كننده رحم با خويشاوند».(28)
    او مى داند كه قطع ارتباط موجب كوتاهى عمر است و صله رحم موجب زيادتى در عمر، در روايت از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) آمده مَرد صله رحم مى كند در حالى كه سه سال از عمرش باقى مانده و خداوند سى سال مى كند و نيز قطع رحم مى كند و سى سال از عمرش مانده و خداوند به سه سال مبدل مى كند، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «يَمْحُوا اللهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ»: «خداوند محو مى كند آنچه را مى خواهد و اثبات مى كند و نزد او اُم الكتاب است».(29)
    مُيَسّرى گويد امام صادق(عليه السلام) به من فرمودند: «چندين مرتبه اجل تو رسيده است و هر مرتبه خداوند بواسطه صله رحم تو و نيكى به نزديكانت آن را به تأخير انداخته است».(30)
    بعضى فكر مى كنند رحِم وخويش كه قطع ارتباط با آن اين قدر نكوهيده شده پدر و مادر و برادر و خواهر است خير اين چنين نيست مرحوم نراقى در جامع السعادات مى گويد: «مراد از رَحمى كه قطع ارتباط با آن حرام و ارتباط با آن واجب است و اگر چيزى به او بخشيدى نمى توانى در آن رجوع كنى و پس گيرى، تمام افرادى هستند كه از طريق نَسَبى با تو آشنا هستند. گرچه نسبت آنها دور باشد و ازدواج با آنها جائز باشد (نه فقط برادر و خواهر كه ازدواج با آنها حرام است) و مراد به قطع ارتباط اين است كه با قول و فعل او را اذيت كنى، يا سختى و مشكلى در زندگى دارند و تو از كمك به آنها امتناع كنى، يا بتوانى دفع ظلمى از آنها كنى ولى نكنى... و آنچه مقابل اينها است از كمك و يارى با زبان و دست و پا و وِجهه اگر انجام دهى صِله و ارتباط است (كه ممدوح است)».(31)
    پس طبق نظر اين عالم بزرگوار تمام خويشاوندان نَسَبى اعم از برادر و خواهر و پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ و هر چه بالاتر روى مثل جد و جده و برادرزاده و خواهرزاده و عمه و خاله و دائى و عمو و فرزندان و نوه ها و نتيجه هاى اينها همه رَحِم محسوب مى شوند، بله خويشاوندان سببى كه از طريق ازدواجها بوجود مى آيند، مثل عروس و داماد و پدر و مادر آنها و خويشاوندان آنها اگر خويشاوندى نسبى نداشته باشند رَحِم محسوب نمى شوند ولى باز ارتباط با آنها از ويژگيها و خصائص اهل ايمان و تقوى است و بسيار ضرورى است.
    او روايات ائمه(علیهم السلام) را شنيده است كه فرمودند: حقّ خويشاوندى و رَحِم را هيچ چيزى از بين نمى برد ابى بصير مى گويد از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم، مردى از خويشاوندان و نزديكانش كه عارف به حق و اسلام حقيقى نيستند آيا مى تواند كناره بگيرد، حضرت فرمودند: «لا ينبغى لَهُ اَنْ يصرمَه»؛ «هرگز جائز نيست قطع رابطه كند».(32)
    جهم بن حميد گفت، به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم كه خويشاوندانى دارم، كه همفكر من نيستند يعنى مسلمان نمى باشند آيا حقى بر من دارند؟ فرمودند: بله حقّ رَحِم و خويشاوندى را چيزى قطع نمى كند و اگر مثل تو مسلمان بودند، دو حق داشتند: «حقّ الرَّحِم و حق الاسلام»: «حق خويشاوندى و حق اسلام».(33)
    مردى به خدمت نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: يا رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)، من داراى اهلى و خويشاوندانى هستم و آنها مرا اذيت مى كنند، و قصد كرده ام آنها را ترك گويم، حضرت فرمودند: «اَذَنْ يرفَضُكم اللّه جميعاً»: «در اين موقع خداوند همه شما را ترك مى كند و دست رحمتش را از سر همه شما برمى دارد»، سؤال كرد پس چه كنم؟ فرمودند: «تُعطى مَن حرمَك و تَصل مَنْ قَطَعَك و تَعفُوا عمّن ظَلمك فاِذا فَعَلَتَ ذلك كان اللّه عزَّوَجلَّ عَلَيهم ظَهيرا»: «به كسى كه تو را محروم كرد احسان كن و كسى كه ارتباطش را با تو قطع كرد تو با او ارتباط برقرار نما و از خطاى كسى كه به تو ظلم كرد درگذر، اگر چنين كردى، خداوند عزوجل ياور تو بر ضد آنها مى شود».(34)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) در روايتى ديگر كه امام صادق(عليه السلام) نقل مى كنند فرمودند: «لا تَقْطَع رَحِمَك و ان قَطَعَتْك»: «قطع ارتباط با ارحام خود مكن گرچه آنها با تو قطع ارتباط كردند!»(35)
    ابى ذر گفت پيامبر(صلی الله علیه و آله) سفارش به من كردند: «اَن اَصِلَ رحمى و اِنْ اَدبَرِت»: «ارتباط با ارحام خود داشته باشم، گرچه آنها به من پشت كردند».(36)
    خداوند نيز در قرآن كسانى را كه قطع رحم كرده اند و مى كنند لعنت فرستاده و جايگاهشان را دوزخ معرفى كرده است: «وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»: «و آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى شكنند و پيوندهائى را كه خداوند دستور برقرارى آن را داده، قطع مى كنند و در روى زمين فساد مى نمايند، لعنت براى آنهاست و براى آنها بدخانه و سرائى است».(37)در سوره بقره شبيه اين آيه را دارد و در آخر مى فرماید آنها از زيانكارانند «اُولَئِكَ هُمُ الخَاسِرُونَ»(38)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #174
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در مورد صاحبان خرد خداوند مى فرمايد: «يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»: «پيوندهائى را كه خدا به آنها امر كرده برقرار مى دارند»، (39) در ذيل اين آيه از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد فرمودند قرابَتُك؛ منظور خويشاوندان تو است.(40)
    در سوره محمد(صلى الله عليه وآله) نيز خداوند مى فرمايد: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ»: «اگر به دستورات الهى پشت كرديد، آيا جز اين انتظار مى رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد * آنها كسانى هستند كه خداوند لعنت كرده، گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور كرده است».(41)
    در روايتى از امام سجاد(عليه السلام) مى خوانيم كه به فرزندشان امام باقر(عليه السلام) فرمودند: «ايّاك و مصاحبة القاطع لِرَحمة فَاِنّى وجَدتُه ملعوناً فى كتاب الله عزوجل فى ثلاث مواضع: قال اللّه عزوجل فهل عَسَيْتُم...»: «از مصاحبت با قطع كننده رَحمش بپرهيز، زيرا او در قرآن خداوند عزوجل در سه موضع ملعون و دور از رحمت الهى يافتم...»(42) يكى همين آيه فوق را فرمودند و دو آيه ديگر را يكى آيه 25 سوره رعد كه صريحاً لعنت شده و يكى آيه 27 سوره بقره كه كنايتاً شده ذكر فرمودند. (و هر دو را ما قبلا ذكر كرديم).
    بعضى از اين روايات گرچه در مورد ارحام و بستگان نزديك بود، ولى بعضى ديگر از روايات و آيات عنوانى اعم داشتند و از انسانها خواسته بود كه پيوندها را نگسليد، گرچه طرف مقابل چنين كند.
    بعضى را مى بينيم همسايه ديوار به ديوار هستند ولى سال به سال رفت و آمد نمى كنند بلكه اگر يكديگر را نيز ببينند به هم حتى سلامى نمى كنند، در حالى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «حُرْمَة الجارِ عَلى الجارِ كَحِرمَةِ أمّة»: «حرمت و احترام همسايه بر همسايه مانند احترام مادر است».(43) همانگونه كه بايد به او احترام گذارى و نيز بين مهاجرين و انصار نوشتند: «الجار كالنفس»: «همسايه مثل نَفْس خود انسان است».(44)
    و در روايتى پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) همسايه ها را سه قسمت كردند: يكى آنها كه سه حق دارند: حق همسايگى و حق اسلام و حق خويشاوندى، دوم آنها كه دو حق دارند: حق اسلام و حق همسايگى، و سوم آنكه يك حق دارد، و آن كافر است كه فقط حق همسايگى دارد،(45)پيامبر(صلی الله علیه و آله) حتى براى كافر نيز حق همسايگى قائل شده كه بايد مراعات شود گرچه او از شما ببرد، مگر پيامبر(صلی الله علیه و آله) به سراغ آن يهودى كه خاكستر بر سر حضرت مى ريخت، نرفتند و چه بسا آنها با اين مراودات و رفت و آمدها و اينگونه اخلاق مسلمان شوند.
    و بالاتر از همسايه چه بسا دو برادر و دو خويش كه رَحِم محسوب مى شوند، سال به سال به سراغ هم نمى روند از بعضى سؤال مى كنى چرا با برادر يا خواهر و حتى پدر و مادرت رفت و آمد نمى كنى؟ مى گويد آنها با من قهر هستند من هم قهر كرده ام.
    اصلا كلمه قهر با وجود انسان و دستگاه آفرينش كلمه نامأنوسى است، روح انسانى با دوستى و صميميت آشنائى دارد، با ميل به ديگران و پيوند با آنها و زندگى غيرفردى هماهنگ است، انسان ميل به زندگى اجتماعى دارد و مى خواهد با هر موجودى اُنْس بگيرد، قهر كردن خلاف اين طبيعت و سرشت انسانى است. كلمه نامأنوسى در كتاب تكوين و خلقت انسان است، رابطه با برادران و خواهران دينى نوعى رابطه با خالق آنها است، چنانكه كمك به آنها و توجه و محبت به آنها، محبت ورزیدن بهخداوند آنها است آیا دوست نمی دارید دوست خداوند باشید قهر کردن و دورى و قطع رابطه با مردم، قهر خداوندى و دورى از رحمت او را به همراه دارد، دورى از مخلوق دورى از اسم خدا است زيرا هر مخلوقى كلمه و اسمى و نشانه اى از او است و جلوه اى از جلوات او است.
    چه بسيار كارها كه با ارتباط و همبستگى با افراد اصلاح مى شود و چه بسيار مشكلات كه با مساعى آنها حل مى شود و چه بسيار مشكلات كه با دورى از افراد و گسستن از آنها به وجود مى آيد، مضاعف مى شود.
    چرا بايد حكومت صفا و صميميت از بين دو برادر دينى رخت بربندد، و قيچى قهر و غضب، علقه و ارتباط آن دو را قطع كند، چه بدى از صفا ديديم كه به بى صفائى روى آورديم، اگر كسى نيز به بى صفائى روى آورد تو سعى كن يكطرفه صفاد دهى تا نظر طرف مقابل را برگردانى، اگر كسى قطع ارتباط با تو كرد سعى كن قطع نكنى، تو پيشقدم شو براى وصل و آشتى و فكر نكن سبك و كم قدر مى شوى، اين تجربه در جامعه به اثبات رسيده كه هر كه در اين امور پيشقدم شود، محبوب تر است، هم نزد خداوند به مقتضاى روايات و هم نزد مردم به حكم تجربه، مردم با چشمى ديگر به او مى نگرند و براى او احترامى ديگر قائلند.
    گاهى مى گوئى برو رابطه برقرار كن و مگذار دوستى چند ساله و خويشى تو از بين برود، مى گويد: «دورى و دوستى» اين حرف همه جا صحيح نيست بلكه «نزديكى و دوستى» در بعضى مواقع شعارى زيباتر و نزديكتر به شعور است.
    مرحوم الهى قمشه اى در مورد سه فرازى كه ذكر شد (يعفُو عمّن ظَلَمَه و يُعطى مَنْ حَرَمَه و يَصِلُ مَنْ قَطَعَه) چنين مى سرايد:
    ببخشد هر كه را بر وى ستم كرد *** كه آن بيچاره حال خود دژم(46) كرد
    ندارد از كسى كين در دل پاك *** نمايد شاد هر كس ساخت غمناك
    بپويدند اگر از وى گسستند *** نگه دارد اگر عهدش شكستند
    چو گل خندد به روى هر خس و خار *** ندارد خار جُور آن طُرفه(47) گلزار



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #175
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    1. سوره اعراف، آيه 199 .
    2. سوره نور، آيه 22.
    3. سوره بقره، آيه 237.
    4. رواياتى كه در بحث انتقام و عفو ذكر شد از جامع السعادات، جلد 1، صفحه 300 تا 304، استخراج شد.
    5. سوره بقره، آيه 194.
    6. سوره مائده، آيه 45.
    7. سوره بقره، آيه 179.
    8 . سوره نحل، آیه 90.
    9. سير حكمت در اروپا، جلد 2، صفحه 169، به نقل از كتاب اخلاق فلسفى، جلد 1، صفحه 29.
    [10] . سوره نور، آیه 22.
    11. شرح مصباح الشريعة از مصطفوى، باب شصت، صفحه 250 تا 253.
    12. مشكوة الانوار، صفحه 229، به نقل از اخلاق فلسفى، جلد 1، صفحه 182.
    13. لغت نامه دهخدا، آ ـ ابوسعد، صفحه 320.
    14. گفتار فلسفى، جلد 1، صفحه 185 ـ 184.
    15. سوره آل عمران، آيه 92.
    16. سوره عنكبوت، آيه 13.
    17. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 351، ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 186.
    18. بحار الانوار، جلد 44، صفحه 191، (ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 188).
    19. بحار الانوار، جلد 8، صفحه 171 ـ جلد 71، صفحه 352 ـ كنزل العمال، خبر 15926.
    20. غررالحكم.
    21. غررالحكم.
    22. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 192.
    23. غررالحكم.
    24. غررالحكم.
    25. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 354.
    26. بحار الانوار، جلد ج 77، صفحه 173.
    27. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 108، اين روايات را با روايت ديگرى در ميزان الحكمه، جلد 4، باب سخاء، صفحه 417 مى توانيد بيابيد.
    28. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 90 (در بعضى روايات «مُدمنُ سحر» دارد كه به معنى ساحر است).
    29. سوره رعد آیه، 13؛ بحار الانوار، جلد 74، صفحه 93، صفحه 99، صفحه 103 ـ كنز العمال، خبر 6920 در روايتى دارد كه 3 سال 33 و 33 سال 3 مى شود (جامع السعادات، جلد 2، صفحه 256).
    30. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 99.
    31. جامع السعادات، جلد 2، صفحه 256.
    32. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 185.
    33. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 131.
    34. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 100.
    35. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 137 ـ صفحه 104.
    36. همان مدرك، صفحه 91.
    37. سوره رعد، آيه 25.
    38. سوره بقره، آيه 27.
    39. سوره رعد، آيه 21.
    40. نور الثقلين، جلد 2، صفحه 494، به نقل از تفسير نمونه، جلد 10، صفحه 185، ذيل همين آيه.
    41. سوره محمد(صلی الله علیه و آله)، آيه 22 و 23.
    42. اصول كافى، جلد 2، باب من تكره مجالسته، حديث 7، به نقل از تفسير نمونه، جلد 21، صفحه 466، ذيل آيه فوق از سوره محمد(صلی الله علیه و آله).
    43. جامع السعادات، جلد 2، صفحه 263 و 262.
    44. جامع السعادات، جلد 2، صفحه 263 و 262.
    45. جامع السعادات، جلد 2، صفحه 263 و 262.
    46. غمگين و اندوهگين.
    47. شگفت آور.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #176
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲81ـ كار زشت از او دور است

    «بعيداً فُحشه»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگار را كه) از گفتار و كردار زشت و ناسزا بركنار است.
    * * *
    شرح: از صفات ديگر پرهيزگاران اين است كه از فُحش دورى مى كنند، در فارسى «فُحش» را براى سخن زشت استعمال مى كنند، ولى در نزد عرب فُحش و فحشاء اعم از قول و عمل زشت است مفردات راغب مى گويد «الفُحش وَ الفحشاء و الفاحشة ما عَظُم قُبْحهُ مِنَ الافعال و الاقوال»: «فُحش و فحشاء و فاحشه هر فعل و قولى است كه زشتى آن و قُبح آن زياد باشد».
    مولى نمى فرمايند كار زشت نمى كنند، بلكه مى فرمايد: كار زشت از آنها دور است و اين تعبير بليغ تر است «الكِنايَةُ اَبْلَغُ مِنَ التَّصريح».
    گاهى مى گوئيم فلانى اين كار را نمى كند و يك وقت مى گوئيم، اين كار از او بعيد است، پرهيزگاران نه اينكه كار زشت و ناپسند نمى كنند، بلكه با كار زشت بسيار فاصله دارند، زيرا كشش درونى آنها و جاذبه قلبى آنها فقط گفتار و اعمال نيك را جذب مى كند و با سخن و عمل نكوهيده، سنخيتى ندارد، چشمه اى كه منبع آب زلال است نمى شود از آن آب گنديده و عَفِنْ تراوش كند، منبع آب زلال، آب زلال مى دهد.
    اين كه در فارسى فُحش را در مورد حرف رشت استعمال مى كنند، به خاطر بارز بودن فحش زبانى است، فحش زبانى به خاطر كثرتش، فُحش عملى (عمل زشت) را تحت الشعاع قرار داده، و ما نيز با اين كه در فرازهاى اول خطبه «منطقهم الصواب» درباره زبان و آفات آن سخن گفتيم باز اشاره اى به روايات مى كنيم.
    درباره مذمت از شخص فَحّاش روايات زيادى آمده و او را به آتش وعده داده است، مرحوم خوئى 5 روايت در ذيل اين فراز آورده است.
    مِنْ علاماتِ شِركِ الشِّيْطان الَّذى لا يُشكّ فيه اَن يكونَ فَحّاشاً لا يُبالى بِما قال و لا بِما قيل له؛ از علامتهاى حضور و شرك شيطان كه شكى در آن نيست، اين است كه كسى فَحّاش باشد كه باكى از آنچه گويد و از آنچه درباره او گويند نداشته باشد. يعنى شيطان در نزد چنين شخصى حاضر و با او شريك است».
    اذا رأيتمُ الرّجل لايُبالى ما قال و لا ما قيل له فانّه لِغَيَّة(1) او شرك شيطان»: «هنگامى كه مردى را ديديد كه باكى ندارد در آنچه مى گويد و يا آنچه به او گفته مى شود اين بواسطه ضلالت يا شركت شيطان است».

    همين راوى مى گويد: مردى از فقيهى (مراد يكى از ائمه(علیهم السلام) هستند) سؤال كرد آيا در بين مردم كسى هست كه از آنچه درباره او گفته مى شود ناراحت نشود و باكى نداشته باشد، فرمود: كسى كه معترّض مردم شود و به آنان دشنام گويد در صورتى كه مى داند كه آنها رهايش نمى كنند و تلافى مى كنند، او كسى است كه اهميت به آنچه مى گويد و يا درباره او گفته مى شود نمى دهد.
    اِنّ من شَرّ عِباد اللّه مَنْ تكره مجالَسَتُه لفُحْشِه»: «از بدترين بندگان خدا كسى است كه همنشينى با او به خاطر فحش دادن او مكروه است».
    لبذاء مِنَ الجفاء و الجَفاء فى النّار»: «بدزبانى از جفاكارى است و جفاكار در آتش است».
    برادرم از بدگوئى به مردم بپرهيز كه امام باقر(عليه السلام) فرمودند: «سلاح انسانهاى پست زشت گوئى است»:«سلاح اللئام قبيح الكلام»(2) شايد ديده باشيد وقتى دو نفر نزاع مى كنند و يكى قدرت مقابله با ديگرى را ندارد، شروع به اهانت مى كند، يعنى فحش اسلحه انسانهاى ضعيف است.
    خدا به فرياد انسانهائى رسد كه به خاطر بد دهن بودن آنها مردم از آنها كناره گيرى مى كنند، اين گونه افراد از بدترين مردم در مكتب رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) هستند، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِنّ مِنْ شر النّاس مَنْ تركه النّاس اتِّقاءَ فُحْشِه»: «از بدترين مردم كسى است كه مردم به خاطر دورى از بدزبانى او، او را ترك گويند».(3)
    چرا بايد بعضى اين قدر بددهن باشند، كه مردم از آنها فرارى باشند، كسى كه خلق خدا از او گريزان است، خداوند نيز از او گريزان است، كسى كه مردم از زبان او راحتى ندارند خدا هم از او راضى نيست.
    به فردى مى گويى در فلان موضوع با فلانى صحبتی كن، مى گويد من با او صحبت نمى كنم او آدم بددهنى است. امام صادق(عليه السلام) فرمودند «كسى كه مردم از زبانش بترسند در آتش است»:«مَن خاف النّاسُ لسانَه فهو فى النار».(4) 1ـ ابى بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: « 2ـ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 3ـ سليم بن قيس از اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) نقل مى كند كه رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) مى فرمودند: «خداوند حرام كرده است بهشت را بر هر فحّاش بى آبرو و كم شرمى كه باكى از آنچه گويد و آنچه به او گفته شود ندارد، زيرا اگر بازرسى از حالش كنى يا از زنا است يا از شركت شيطان به وى عرض شد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در ميان مردمان شركت شيطان هم هست فرمود: گفتار خداى عزوجل را نخوانده اى كه به شيطان فرمايد: شركت كن با ايشان در مالها و فرزندان». 4ـ سماعة از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 5ـ ابى عبيده از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «ا



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #177
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايتى دارد كه عمرو بن نعمان جُعفى مى گويد: «امام صادق(عليه السلام) دوستى داشتند كه مصاحبت حضرت را وقتى مى خواستند، جائى بروند، ترك نمى كرد و پيوسته همراه حضرت بود، روزى با حضرت در بازار كفاشان راه مى رفت و دنبالشان غلام او كه اهل سند(5) بود مى آمد، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شد غلام را خواست او را نديد و تا سه مرتبه به دنبال برگشت او را نديد، در مرتبه چهارم گفت: «يا اِبْنَ الفاعلة اينَ كُنتَ» «اى زنازاده كجايى؟» حضرت وقتى اين جمله را شنيدند سر بلند كرده و با دست بر پيشانى خود زدند و فرمود: «سبحان الله، نسبت ناروا به مادر او مى دهى؟ فكر مى كردم تو پرهيزگار و انسان باتقوايى هستى و اكنون فهميدم چنين نيستى!» گفت فدايت شوم مادر او از اهل سند و مشرك است (مسلمان نيست و عقد ازدواج جارى نمى كنند) حضرت فرمودند: آيا نمى دانى كه براى هر ملتى ازدواج هست، (هر فرقه اى مراسمى براى خود دارد) از من دور شو. راوى مى گويد: ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا آنگاه كه مرگ آنها را از هم جدا كرد. (در روايتى ديگر دارد كه براى هر امّتى ازدواجى و مراسمى است كه از زنا دورى مى كنند).(6)
    در روايتى نيز از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: در بنى اسرائيل مردى بود كه خدا را سه سال پيوسته دعا مى كرد كه خدا پسرى به او عطا كند، وقتى ديد خداوند اجابت نكرد، گفت پروردگارا آيا من از تو دورم سخن مرا نمى شنوى يا تو نزديك من هستى و اجابت نمى كنى؟ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: در خواب ديد كسى نزد او آمد و گفت: تو خداوند عزوجل را سه سال است با زبانى فحّاش و قلبى سركش و غير متقى و نيّتى غيرصادق مى خوانى، خود را از فحاشى دور كن و قلبت را از خداوند بترسان و نيت خود را نيكو گردان.
    حضرت فرمودند چنين كرد و خداوند دعاى او را مستجاب كرد و فرزند پسرى به او عنايت كرد.(7)
    برادرم! سخن نيك گوى كه سخن و كلام تو كشف كننده درون تو است اگر درونى باصفا و نورانى داشته باشى آن را آشكار مى كند و اگر درونى تيره و تاريك داشته باشى همان آشكار مى شود مولى على(عليه السلام) نيز فرمودند: مرد در زير زبانش پنهان شده است «المرء مخبوء تحت لسانه».
    در روايتى آمده كه مردى دهنه مركب رسول الله(صلی الله علیه و آله) را گرفت و گفت: «يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) اىُّ الاعمال اَفْضَلْ»: «يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) كدام اعمال بافضيلت تر است؟«فقال: اِطعام الطعام و اِطيابُ الكلام»: «طعام دادن و پاك كردن گفتار».(8)
    على(عليه السلام) فرمودند: «سه چيز است كه از نيكوكارى است: سخاوت، پاكيزگى كلام، تحمل آزار» «ثلاث مِنْ البِرّ سخاء النفس و طيبُ الكلام و الصبر على الاَذى».(9)
    قرآن مى فرمايد: اى اهل ايمان هرگز نبايد قومى قوم ديگر را مسخره و استهزاء نمايند، شايد آن قومى كه مسخره مى كنيد بهترين مؤمنان باشند و نيز بين زنان باايمان قومى، قوم ديگر را مسخره نكند، چه بسا آنها بهترين زنانند و هرگز عيب جوئى از همدينان خود نكنيد و با نام و لقب هاى زشت همديگر را نخوانيد كه بعد از ايمان آوردن نام فسق (بر مؤمن نهند) زشت است و كسى كه توبه نكند ستمكار است.(10)
    آيا ما همانگونه ايم كه قرآن مى خواهد، من نمى دانم بعضى چه لذتى مى برند كه براى خنداندن چند نفر هم نسبتى و هر لقب زشتى هست به افراد مى دهند، هر عيبى كه در ظاهر اندام آنها است با لحنى زشت براى مسخره كردن آن مؤمن مى گويند، هر خصلتى را مثل قدكوتاهى، قدبلندى، بى موئى، چاقى، لاغرى همه را با حالتى زشت براى كوچك كردن او مى گويند، آيا همين روش را خداوند به ما توصيه كرد؟ آيا اين اعمال مرضىّ رسول الله(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است، باشد تا روز جزاء روشن شود و هر كس ببيند چه كسى مسخره است، مسخره شونده در اين دنيا با مسخره كننده در آن دنيا.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #178
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    خداوند در زمره صفات منافقين و گم گشته گان از راه حقيقت مى فرماید: «عُتُلٍّ بَعدَ ذلك زنيم»:«با اين همه (عيب باز) بدگوى و خشن بى اصل و نسبند» (11) در روايتى از رسول گرامى در ذيل اين حديث آمده كه مراد فحش دهنده پست است«هو الفاحش اللئيم».(12)
    سليمان بن مهران مى گويد: بر حضرت صادق(عليه السلام) وارد شدم عده اى از شيعيان نزد آن حضرت بودند، شنيدم مى فرمود: اى شيعيان زينت ما باشيد و موجب وَهن و زشتى ما نگرديد، با مردم سخن خوب بگوئيد و زبان خود را حفظ كنيد و از زيادى سخن و كلام زشت بازداريد«مَعاشِرَ الشيعه كونوا لنا زَيناً و لاتكونوا علينا شيناً، قولوا للناس حُسْناً و احفظُوا اَلسِنَتَكُم و كُفُّوها عن الفُضُول و قَبيح القَول».(13)
    ما با سخنان زشت و بيهوده خود، خود را شيعه و مؤمن واقعى بناميم، يا فضه كنيز حضرت زهرا(عليها السلام) كه بيست سال سخنى به غير از قرآن نگفت.

    1. «لِغَيّة» لام براى ملكيت مجازيه است كه بر سر «غَيّة» به كسر و فتح اول و فتح ياء مشدّده بمعنى ضلالت و گمراهى است، گفته مى شود او ولد غيّه است يعنى فرزند زنا است «الغيى» مثل «الغِنى»: پست و ساقط از اعتبار (حاشيه 3 كتاب شريف كافى، جلد 2، صفحه 323 با كمى اضافات).
    2. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 185.
    3. كنز العمال، صفحه 8082.
    4. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 283، جلد 71، صفحه 286.
    5. «سِنْد» به كسر اول و سكون دوم... شهرى بين شهرهاى هند و كرمان و سجستان، گفته اند «سند» و «هند» دو برادر از فرزندان «بوتير بن يقطين بن حام بن نوح» بوده، به يك فرد از اهل آنجا «سِنْدى» گفته مى شود و جمع آن «سِنْد» است مثل زِنجى و زِنج (معجم البلدانِ شهاب الدين ابى عبدالله ياقوت حموى رومى بغدادى) شبيه به اين را در مراصد الاطلاع، جلد 2، مختصرتر آورده و اين كتاب از صفى الدين بغدادى است كه معجم البلدان را مختصر كرده است.
    6. اصول كافى، جلد 2، صفحه 324، باب (البَذاء).
    7. اصول كافى، جلد 2، صفحه 324، باب (البَذاء).
    8. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 312.
    9. همان مدرك، صفحه 312.

    10.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ يَسْخَرْ قَومٌ مِّنْ قَوْم عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِّنْهُمْ وَلاَ نِسَاءٌ مِّنْ نِّسَاء عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلاَ تَنَابَزُوا بِالاَْلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الاِْيمَانِ وَمَنْ لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (حجرات، آيه 11).
    11. قلم 13 (در شأن نزول اين آيه و آيات ديگر در اول سوره قلم آمده كه وقتى نازل شد كه مشركان پيامبر را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بت پرستى دعوت مى كردند («فخررازى» جلد 30، صفحه 85 و «مراغى»، جلد 29، صفحه 31) و بعضى درباره «وليد بن مغيره» كه از سران بزرگ شرك بود مى دانند كه اموال عظيمى به پيامبر عرضه داشت و سوگند ياد كرد در صورت برگشت پيامبر از آئين خود به او دهد (تفسير قرطبى)، جلد 10، صفحه 6710 (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، صفحه 384).
    12. تفسير درّ المنثور، جلد 6، صفحه 252 ـ ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 409.
    13. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 310 (اين روايت و دو روايت قبل در ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 450 نيز آورده شده است).



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #179
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲داستانى عجيب از انسانى خودساخته

    از يكى از زاهدان نقل شده كه: در باديه زنى را تنها ديدم گفتم كيستي، جواب داد: «وَقُلْ سَلاَمٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»:«بگو سلام بزودى مى دانيد».(1)
    از قرائت اين آيه فهميدم، كه مى گويد: اول سلام كن، سپس سؤال كن، كه سلام علامت ادب و وظيفه وارد بر مورود است.
    به او سلام كردم و گفتم، در اين بيابان آن هم با تن تنها چه مى كنى؟ پاسخ داد: «مَنْ يَهْدِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُّضِلّ»:«كسى را كه خدا هدايت كند، گمراه كننده اى براى او نيست».(2)
    از اين آيه شريفه دانستم راه را گم كرده ولى براى يافتن مقصد به حضرت حق جلّ و علا اميدوار است.
    گفتم: جنّى يا آدم؟ جواب داد:
    «يَا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد»:«اى فرزندان آدم زينتهاى خود را نزد هر مسجد برگيريد».(3)
    از قرائت اين آيه درك كردم كه از آدميان است.
    گفتم از كجا مى آئى؟ پاسخ داد:
    «يُنَادَوْنَ مِنْ مَّكَان بَعِيد»:«از مكان بعيدى ندا داده مى شوند.(4)
    فهميدم از راه دور مى آيد.
    گفتم كجا مى روى؟ جواب داد:
    «وَللهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا»:«براى خداوند است بر گردن مردم حج خانه خدا براى كسى كه استطاعت به سوى آن را پيدا كرد».(5)
    فهميدم قصد خانه خدا دارد.
    گفتم چند روز است حركت كرده اى؟ گفت:
    «وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِى سِتَّةِ أَيَّام»:«ما آسمانها و زمين هر چه بين اين دو است را در شش روز خلق كرديم.(6)
    فهميدم شش روز است از شهرش حركت كرده و به سوى مكه مى رود.
    پرسيدم غذا خورده اى؟ جواب داد:
    «وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لاَّ يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ»: «ما پيامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار نداديم تا غذا نخورند».(7)
    فهميدم چند روزى است غذا نخورده، گفتم عجله كن تا تو را به قافله رسانم، جواب داد:
    «لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا»:«خداوند هيچ نَفْسى را بيشتر از طاقتش تكليف نمى كند».(8)
    فهميدم كه مثل من در حركت تندرو نيست و طاقت ندارد، به او گفتم بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد رويم، پاسخ داد:
    «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا»:«اگر در اين آسمان و زمين چند خدا غير از خداى يگانه بود فاسد مى شدند».(9)
    آگاه شدم كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه و يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم و به او گفتم شما به تنهائى سوار شويد وقتى سوار شد گفت: «سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»: «منزّه است خداوندى كه براى ما اين (كشتيها و چهارپايان) را مسخر گردانيد و ما هرگز قادر بر آن نبوديم».(10)
    وقتى به قافله رسيديم گفتم در اين قافله آشنائى دارى، جواب داد: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»:«محمد نيست مگر رسولى و قبل از او رسولانى ديگر بوده اند».(11)
    «يَا يَحْيَى خُذْ الْكِتَابَ بِقُوَّة»: «اى يحيى كتاب را با قوت بگير».(12)
    «يَا مُوسَى إِنِّى أَنَا اللهُ»: «اى موسى من خداوند هستم».(13)
    «يا داود انّا جعلناك خليفَةً فى الارض»: «اى داود ما تو را در زمين جانشين و خليفه قرار داديم».(14)
    از قرائت اين چهار آيه دانستم، چهار آشنا بنام محمد و يحيى و موسى و داود در قافله دارد. چون آن چهار نفر نزديك آمدند، اين آيه را خواند:
    «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»: «مال و فرزندان زينت حيات دنيوى هستند».(15)
    فهميدم اين چهار نفر فرزندان او هستند، به آنها گفت:
    «يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنْ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمِينُ»: دختر شعيب به پدرش گفت «اى پدر، موسى را اجير كن بهترين كسى كه بايد به خدمت برگزيد، كسى است كه امين و توانا باشد».(16)
    فهميدم به آنها گفت به اين مرد امين كه زحمت كشيد و مرا تا اينجا آورد، مزد بدهيد، آنها به من مقدارى درهم و دينار دادند و او حسّ كرد كم است گفت:
    «وَاللهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ»: «خداوند براى كسى كه بخواهد مضاعف مى كند».(17)
    فهميدم مى گويد به مزد او اضافه كنيد.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #180
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    .
    از وضع آن زن سخت به تعجب آمده بودم و به فرزندانش گفتم: اين زن با كمال كه نمونه او را نديده بودم، كيست جواب دادند: اى مرد اين زن حضرت فضّه، خادمه حضرت زهرا(عليها السلام)است كه بيست سال است خارج از قرآن سخن نگفته است.(18)
    اى عزيز! اگر قدرت متابعت از همچون فضّه را نداريم، سعى كنيم لااقل از كلام بيهوده بپرهيزيم، كه: سخنِ بيش از حدّ موجب هلاكت انسان است، چه رسد حرف زيادى بيهوده!
    مولى على(عليه السلام) فرمودند: «الكلام كالدواء قَليلُهُ يَنْفَع و كثيرهُ قاتِل»: «كلام مثل دواء است كمش سودمند است و زيادش كشنده است».(19)
    ابن ابى الحديد معتزلى مى گويد: در صفات پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) آمده، كه آن حضرت تند و خشن و بدخلق و بلند صدا نبودند «ليس بِفَظّ و لاصَخّاب».(20)
    پس به حضرتش اقتدا كن و سيره او را پيش گير كه «و فى رسول الله اُسْوَةٌ حَسَنَه»: «او اسوه و الگوئى جامع براى يك زندگى كامل است و از اهانت و فحش و سخن ناروا بپرهيز زيرا گاهى اهانتى با انسان چنان كند كه شمشير و خنجر نكند، چه بسا سخنى كه مثل شمشير برنده است «رُبّ كلام كالحُسام»(21) و چه بسا كلامى كه مجروح كننده است «رُبّ كلام كَلاّم»(22) و چه بسا گفتارى كه مؤثرتر از تير باشد «رُبّ كلام اَنْفَذ مِنْ سهام»(23): چه بسا قولی نافذ تر از حمله ای در جنگ باشد که قهر و غلبه بر آن پیدا کنی «رُبّ قول انفذ من صَول[24]» گاهى بهتر است در ميدان جنگ به كسى حمله كنى و او را مجروح سازى تا بخواهى به او فحش دهى و شخصيت او را جريحه دار كنى.
    وقار و شخصيت خود را حفظ كن كه صورت حقيقى زن در صورتى ظاهرى و جمال او است و صورت حقيقى مرد در كلام و نطق او است «صورة المرأة فى وجهها و صُورةُ الرجل في منطِقِه»(25) پس خود را زيبا بسازيد، به نطق خود بپردازيد نه فقط به سر و وضع ظاهرى خود.

    1. سوره زخرف، آيه 89.
    2. سوره زمر، آيه 37.
    3. سوره اعراف، آيه 31.
    4. سوره فصّلت، آيه 44.
    5. سوره آل عمران، آيه 98.
    6. سوره ق، آيه 38.
    7. سوره انبياء، آيه 8.
    8. سوره بقره، آيه 286.
    9. سوره انبياء، آيه 22.
    10. سوره زخرف، آيه 13.
    11. سوره آل عمران، آيه 144.
    12. سوره مريم، آيه 12.
    13. سوره قصص، آيه 30.
    14. سوره ص، آيه 26.
    15. سوره كهف، آيه 42.
    16. سوره قصص، آيه 26.
    17. سوره بقره، آيه 261.
    18. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 54 تا 57.
    19. غررالحكم.
    20. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، ذيل همين فراز.
    21. غررالحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
    22. غررالحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
    23. غررالحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 435.
    24 . بحار الانوار، جلد 71، صفحه 291، نهج البلاغه، حکمت 394 صبحی صالح و 388 فیض الاسلام.
    25. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 291.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 18 از 24 نخستنخست ... 8141516171819202122 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •