اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 234
  1. #181
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲82ـ گفته هاى او ملايم است

    «لَيِّناً قَولُه»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگار را كه) قول و سخن او نرم و توأم با محبت است (نه خشن و تند).
    * * *
    شرح: از صفات ديگر پرهيزگاران نرم سخنى آنها است. مفردات گويد «ليّن» ضد «خَشن» است قول ليّن يعنى سخن با نرمى در مقابل سخن خَشن و ناراحت كننده كه مانند لباسى ناراحت كننده فرساينده روح است. اولاً پرهيزگاران با آرامى و ثانياً بدون غلظت و درشتى سخن مى گويند و اين از واجبات دعوت و هدايت است، خداوند نيز به موسى (عليه السلام) و برادرش هارون دستور مى دهد كه با فرعون با نرمى سخن بگويند!
    «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى - فَقُولاَ لَهُ قَوْلا لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى»: «اى موسى و هارون به سوى فرعون رويد، زيرا او طغيان كرده و با او سخن به نرمى گوييد، شايد متذكّر و ترسان شود».(1)
    اين درس قرآن به همه افراد بشر است، كه در مقام هدايت تندى و درشتى نكنيد.
    بسيارى را ديده ايم كه هدايت كردن و راهنمائى كردن آنها چون با شدت و تندى بوده نه اثر مطلوب گذاشته، بلكه عكس نتيجه منفى داده و اين بيشتر در بين پيرمردها و پيرزنها مشهود است آنهائى كه ادعاى علم و تديّن مى كنند، بارها ديده شده وقتى مى بينند جوانى نو رسيده استحبابى را در وضو و نماز رعايت نمى كند به شدت اعتراض مى كنند و با تندى مى خواهند اين مطلب را ياد او دهند در حالى كه خودشان هنوز نفهميده اين عمل مستحب است، حتى اگر واجب هم بود، اين طرزِ ارشاد نيست!
    تعجب نكنيد كه عملى را نمى دانند، مستحب است و واجب مى پندارند، براى نمونه دست بالا بردن براى تكبيرة الاحرام مستحب است ولى الان بطورى عادت شده كه اگر كسى فقط بگويد (اللّه اكبر) و دست را تا نزديك گوشش بالا نبرد، مى گويند نمازت باطل است و غير اين مستحب از مستحبات ديگر كه فكر مى كنند واجب است.
    يكى از خانمها روزى مى گفت: زن جوانى كه تازه ازدواج كرده بود، در ماه رمضان به مسجد آمده بود و احكام نماز جماعت را درست نمى دانست، و اشتباهى كرد و خودش گفته بود پس از مدتى طولانى، براى اولين بار به مسجد آمده، بعد از نماز، پيرزنى كه بى سواد بود و ادعاى تديّن مى كرد، به او پرخاش كرد و گفت: چگونه زنى به سن و سال تو نبايد نمازش را درست بخواند و همين گونه صحبت كردن پيرزن با او موجب شد كه از مسجد برود و ديگر در آن مسجد ديده نشد. ما واقعاً مسؤوليم و بايد در آخرت جوابگو باشيم، اگر از ما روز قيامت بپرسند چه كسى به شما گفته بود اين گونه امر به معروف كنيد چه داريم بگوئيم.
    يك بار خودم شاهد بودم كه جوانى دعائى مى خواند و آخر آن «برحمتك يا ارحم الراحمين» نبود و او گفت يك وقت پيرمردى بلند شد و گفت آخر اين دعا «برحمتك يا ارحم الراحمين» ندارد اگر غريبه اى بيايد و بشنود اين طورى مى خوانى، مى گويد افرادى كه در اين مسجد مى آيند سواد ندارند، امام جماعت مسجد سواد ندارد كه به تو تذكر دهد، تو كه دقيق دعا را نمى توانى بخوانى نخوان، آن قدر بد برخورد كرد كه خدا مى داند، من شرمنده شدم و گفتم اين جوان كه شايد 15 سال، هم نداشت عوض اين كه از او تقدير شود، اين گونه با او برخود مى شود در حالى كه اگر هم اشتباه كرده بود بايد درست تذكر به او داده مى شد.
    چقدر بايد زحمت كشيده شود تا جوانى به مسجد كشيده شود و ما اين گونه به راحتى آنها را از دست مى دهيم، بسيارى از مسجد راندگان و كسانى كه به مكتبهاى الحادى روى آوردند، به واسطه همين برخوردها و اين به اصطلاح مسلمانهائى بوده كه اين چنين سخن گفتند، آنهائى كه شروط دعوت را نمى دانستند.
    ما اگر خود را پيرو ائمه (علیهم السلام) و امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) مى دانيم چرا به چگونگى دعوت به حق و كيفيت برخورد و سخن آنها توجه و اقتدا نمى كنيم، مگر همين دو بزرگوار در سن كوچكى نبودند كه وقتى مشاهده كردند پيرمردى وضوى اشتباه مى گيرد نزد او رفتند و گفتند شما مسن تر از ما هستيد، ببينيد كدام يك از ما بهتر وضو مى گيريم و شما قضاوت كنيد، وقتى وضو گرفتند، پيرمرد اختلافى مشاهده نكرد و گفت متوجه اشتباه خود شدم شما هر دو بسيار خوب وضو گرفتيد و مى خواستيد مرا آگاه كنيد و از اين برخورد كه دو كودك با او كردند، بسيار سپاسگزارى كرد، حال اگر آن دو بزرگوار مى خواستند با تندى و سرزنش كردن به او وضو گرفتن ياد دهند، شايد امكان نداشت از اين طريق هدايت شود و او اينگونه مطلب را بپذيرد خصوصاً افراد مسن كه عمرى اين گونه وضو گرفته اند و عمرى به اشتباه رفته اند، تا بشود مى خواهند سعى كنند، عمل خد را تصحيح كنند، تا نمازهاى آنها صحيح شود.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #182
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در قرآن نيز خوانديم اگر پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) مى خواستند با تندى و غلظت با مردم برخورد كنند، مردم از گرد او پراكنده مى شدند، گرچه سخن حق باشد ولى كيفيت بيان و تبيين مطلب بسيار در پذيرش آن مؤثر است، نرم سخنى مايه جذب و انعطاف افراد است و اين روش در برخورد ائمه (علیهم السلام) نيز بسيار مشاهده شد تاريخ نمايانگر آن است.
    در فراز قبل نيز گذشت كه در صفات رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرموده اند، آن حضرت تندخود و خشن و فريادزن نبوده است.
    متاب اى پارسا روى از گنهكار *** به بخشايندگى در وى نظر كن
    اگر من ناجوانمردم به كردار *** تو بر من چون جوانمردان گذر كن(2)

    بايد سعى كنيم اين گونه برخورد نرم را در امر به معروف و نهى از منكر مراعات كنيم كه تندگوئى و تندخوئى چيزى جز لجاجت طرف مقابل را به همراه ندارد.
    واعظ، اگر چه امر به معروف واجب است *** طورى بكن كه قلب گنهكار نشكند(3)

    مرحوم خوئى در شرح خود ذيل همين فراز از كتاب نفيس كافى نقل مى كند كه امام صادق(عليه السلام)فرمودند، اميرالمؤمنين(عليه السلام) بسيار مى فرمودند: «لَيَجْتَمِعُ فى قلبِكَ الاِفتَقار اِلىَ النّاس و الاستغناء عنهم فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامِك و حسن بشرك و يكون استغناؤك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزِّك»: «بايد در دل تو نياز به مردم و بى نيازى از آنها پيدا گردد پس نياز تو به آنها در نرمى زبان و خوش روئى باشد و بى نيازى تو از آنها در حفظ آبرو و نگهدارى عزّت تو باشد».(4)
    عاليترين دستور معاشرت و برخورد با مردم را على(عليه السلام) بيان كرده است و حاصل آن اين است كه: انسان بايد در دل دو عقيده داشته باشد: يكى آنكه در معاشرت به همنوع محتاج است زيرا طبعاً اجتماعى آفريده شد و در بقاء خود به آنها احتياج دارد پس لازم است نرم گفتار و خوش برخورد باشد، ديگر آنكه محتاج به نيازمند به آنها نيست و بايد به خود اعتماد كند و خدا را روزى دهنده بندگان داند. پس نبايد تملق و چاپلوسى كند و خود را پيش مردم خوار و زبور نمايد؛ بلكه در عين خوشروئى و شيرين سخنى عزت نفس و مناعت طبع خويش را بايد حفظ كند.


    1. سوره طه، آيه 43 و 44.
    2. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 58.
    3. عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 58.
    4. كافى، جلد 2، صفحه 149، چاپ دارالكتب الاسلاميه، باب الاستغناء عن الناس، حديث 7و



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #183
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲83 ـ 84 ـ بديهاى پنهان و نيكيهاى آشكار

    «غائباً منكره حاضراً معروفه»
    ترجمه: (مى بينى پرهيزگار را كه) كار قبيح او پنهان و كار نيك او آشكار است.
    * * *
    شرح: به دو خصلت ديگر پرهيزگاران مى رسيم كه كارهاى ناپسند و حرام آنها پنهان و مخفى و كارهاى پسنديده آنها آشكار است. مولى از عدم ارتكاب مُنكر تعبير به غائب و از انجام معروف تعبير به حاضر كرده اند. گويا در وجود آنها اعمال زشت غائب و پنهان هستند و اعمال نيكوى آنها حاضر و آشكارند، اين غيبت هم غيبتى دائمى است، يعنى ملكه تقوى و ايمان آنها اجازه حضور به اعمال ناروا نمى دهد.
    احتمال ديگرى هم ممكن است داده شود و آن اينكه غائب به معنى معدوم و مفقود نباشد بلكه به معنى پنهان در مقابل آشكار باشد، يعنى اگر خطائى هم از آنها سر زند آشكار و علنى نيست كه چهره جامعه اسلامى را زشت و ننگين كند و در واقع دو گناه كرده باشند يكى اصل گناه و دوم تجاهر به آن.
    البته اين حرف صحيحى است كه اگر كسى گناهى هم مى خواهد بكند، نبايد در مقابل چشمان مردم و انظار عمومى باشد، زيرا اشاعه فاحشه و تجاهر به آن گناه ديگرى است ولى اين براى امثال ما كه افرادى معمولى هستيم صادق است نه در مورد كسانى كه به مقام تقوا رسيده و از گناه دورى مى كنند و حتى گناه صغيره هم براى آنها كبيره است، بله اگر مراد از منكر را كار خطا و زشتى بگيريم كه به حدّ حرمت، نرسد درباره آنها نيز صادق است. زيرا آنها همه معصوم نيستند و ممكن است كارناپسندى كنند، ولى سعى مى كنند در جَلوَت و آشكار نباشد. در زبان مردم شنيده مى شود كه مى گويند: از فلانى (كه شخصاً خوب است) ما هيچ بدى نديديم، هر چه ديديم خوبى بوده، اشاره به اين كه نمى توانيم بگوئيم معصوم است ولى: «غائباً منكره حاضراً معروفه».

    ▲معروف و منكر

    «معروف» از ماده «عرفان» يعنى چيز شناخته شده و «منكر» از ماده «انكار» يعنى چيز ناشناخته، راغب در مفردات مى گويد: معروف، اسم است براى هر فعلى كه با عقل و شرع نيكى و «خوبى» آن شناخته مى شود و منكر اسم براى هر فعلى است كه با اين دو، حُسن و خوبى آن انكار مى شود.(1)
    به عمل نيك، معروف و شناخته شده گويند، زيرا خدا روح انسان را چنان آفريده كه صفات خوب براى او شناخته شده است؛ تقوى، ايثار، عدالت، سخاوت و ديگر فضائل، عناصر شناخته شده براى انسان است، گوئى مثلا در عالمى ديگر با آنها انس گرفته است و در مقابل كار زشت و بد را منكر گويند، زيرا چهره ظلم و بى عدالتى و تضييع حق مردم و اعمال شنيع چهره اى ناشناخته است.
    1. مفردات، ماده «عرف»، صفحه 343.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #184
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    ▲معروف در قرآن و روايات

    قرآن در هر زمينه اى دعوت به «معروف» مى كند. «فاتّباع المعروف»(1) «فامساكٍ بمعروف»(2) «متاعٌ بالمعروف»(3) «قول معروف»(4) «فليأكل بالمعروف»(5) «و عاشروهنّ بالمعروف»(6) «لا يعصينك فى معروف»(7) «تأمرون بالمعروف»(8).
    در روايات نيز معروف به آقائى و سيادت معرفى شده (المعروف سياده)(9) و در روايتى با شرافت ترين سيادت معرفى گرديده است (المعروف اشرف سيادة).(10)
    عمل معروف تنها چيزى است كه از آثار انسان باقى مى ماند، حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) به يارانش مى فرمود:
    «استكثروا مِن الشىء الذى لا يأكله النار قالوا: و ماهو؟ قال: المعروف»: «زياد كنيد چيزى را كه آتش آن را نمى خورد، و از بين نمى برد، گفتند: آن چيست؟ فرمود: معروف (عمل شايسته و نيك)».(11)
    مولى نيز مى فرمايند: «المعروفُ ذَخيرةُ الأَبَد»: «عمل نيك ذخيره و توشه هميشگى است»(12) آن است كه در قيامت مى توان از آن استفاده برد.
    در جاى ديگر مى فرمايند: «عليكم بصنايع المعروف فانّها نِعْم الزاد الى المعاد»: «بر شما است كارهاى نيك انجام دهيد، زيرا آنها بهترين توشه به سوى معاد و قيامت است!»(13)
    امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «اوّل مَنْ يدخل الجَنّة اهل المعروف»: «نخستين كسى كه داخل بهشت مى شود اهل معروف هستند».(14)
    مولى على(عليه السلام) فرمودند: «مَنْ كَثُرَت عوارفُه كَثُرَت مَعارِفُه»: «كسى كه كارهاى نيك و شايسته او زياد شود، ياران او یاد زايد مى شود».(15) «عوارف» جمع «عارفه» به معنى كار نيك و مَعارِفُ الرجل يعنى دوستان و ياران آن مرد.
    كار نيك را بايد انجام داد و تا مى شود بايد آن را به اهلش رساند، زيرا مولى على(عليه السلام)فرمودند: «لا خَير فى المعروف الى غَير عَروف»(16) «خيرى در كار نيك كه براى غير اهل آن انجام گيرد نيست» عَروف، به معنى عارف است، يعنى كسى كه معروف را نمى شناسد و با عمل نيك آشنائى ندارد، اهل آن نيست و مستحق آن نيز نمى باشد.
    ولى باز كار نيك انسان گرچه به غير اهلش برسد، از بين نرفته است فرد خَیِّر ثواب خود را دارد، مردى در نزد امام حسين(عليه السلام) گفت: عمل نيك و معروف اگر به غير اهلش برسد، ضايع مى شود؛ حضرت فرمودند: «ليسَ كذلك، ولكن تَكونُ الصَنيعة مثلَ وابِلِ المَطَر تُصيبُ البّرَ و الفاجِر»: «اين طور نيست؛ لكن كار نيك مثل باران پربركت است كه به نيك و بد مى رسد».(17)
    عمل نيك نزد خداوند هرگز ضايع نمى شود، ابر كار خود را مى كند و در چمنزار و بيابان مى دهد، ولى در بيابان چيزى نمى رويد، اين نروئيدن نقصى براى باران و ابر نيست، نقص براى آن زمين است، عمل نيك انسان هم ضايع نمى شود گرچه تا مى شود نبايد به انسانى كه قلبش شوره زار است، برساند، چون خيرى در آن نيست، ولى اگر رساند هم ضررى نكرده است، مگر اين كه بداند عمل او عاملى بر كجروى و ازدياد گمراهى او مى شود.
    امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «اصطبغ الخير الى مَنْ اهلُه و اِلى مَنْ ليس هو مِن اَهله فان لم تُصب مَنْ هو اهله فَاَنت اَهْلُه»: «كار خير را نسبت به كسى كه اهل آن يا غير اهل آن است انجام بده، اگر به فردى كه اهل آن نبود رسيد (ضرر نكرده اى) تو اهل خير و معروف هستى».(18)
    از امام هفتم(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «پدرم دست مرا گرفت و فرمود: اى فرزندم، پدرم محمدبن على (الباقر)(عليه السلام)دست مرا همين طور كه من دست تو را گرفته ام گرفت و فرمود: پدرم على بن الحسين (السجاد)(عليه السلام) دست مرا گرفت و فرمود: و فرزندم كار خير را نسبت به هر كسى كه از تو طلب خير كرد، انجام بده، اگر اهل خير باشد به موضعش رسانده اى و اگر اهل آن نبود تو اهل آن هستى».(19)
    «مُصادف» مى گويد: «با امام صادق(عليه السلام) در بين مكّه و مدينه عبور مى كرديم، به مردى كه پاى درختى افتاده بود رسيديم، حضرت فرمودند: با من بيا مى ترسم عطش به او رسيده باشد، به طرف او رفتيم، مردى بود از «قراشين» كه بلندريش بود، از او پرسيدند، تشنه اى گفت بله: حضرت فرمودند: اى مصادف! پياده شو و آب به او بده و من چنين كردم، سپس سوار شديم و به راه خود ادامه داديم. به حضرت گفتم: اين نصرانى بود، آيا به نصرانى هم تصدّق و يارى مى كنيد؟! فرمودند: بله وقتى در اين حال است چنين مى كنيم».(20)
    نكته اى در اينجا قابل تذكر است اين كه اولا سعى كنيد كار نيك خود را با منّت همراه نكنيد، زيرا اساساً ملاك عمل نيك و معروف ترك منّت است «ملاك المعروف ترك المَنّ به»(21) اگر منت گذاشتى گويا كه عملى انجام نداده اى.
    پس عمل نيك خود را با عدم اظهار آن زنده كنيد، مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «اَحيوا المعروف باماتَتِه فَاِنّ المِنَّة تهدم الصنيعة»: «كار نيك خود را با ميراندان آن زنده كنيد (يعنى اظهار نكنيد و منّت نگذاريد) زيرا منّت، عمل انجام شده را نابود مى كند».(22)
    و ثانياً عمل نيك را نيمه كاره نگذاريد، زيرا زيبائى عمل به اتمام آن است«جمال المعروف اتمامه»(23) به پايان رساندن عمل بهتر از شروع آن است «اكمال المعروف اَحْسنْ مِنْ ابتدائه».(24)
    عمل بايد همچون فرزند تربيت شود تا رشد كند، مولى على(عليه السلام) فرمودند: «مَنْ لم يُرَبّ معروفَه فَقَد ضَيَّعَه»: «كسى كه عمل نيك خود را تربيت و پرورش ندهد، آن را ضايع كرده است»(25) و در روايتى ديگر فرمودند: گویا اصلا عملى انجام نداده است« مَنْ لم يُرَبّ معروفَه فَكانّه لم يَصْنَعْهُ».(26)






    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #185
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايتى امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «رايتُ المعروف لا يَتُمّ الاّ بثلاث: تصغيره و ستره و تعجيله فانّك اذا صغّرتَه عظّمته عند مَنْ تَصنَعُه اليه و اذا سَتَرتَه تَمَّمتَهُ و اذا عجَّلتَه هَنَّأتَه و انْ كانَ غير ذلك سخَّفته نَكّدته»: «عمل نيك و معروف به اتمام نمى رسد مگر به سه چيز: كوچك كردن آن، پوشاندن آن، تعجيل كردن در آن زيرا هنگامى كه آن را كوچك كنى بزرگ كرده اى آن را نزد كسى كه برايش اين كار نيك را انجام داده اى، و وقتى آن را بپوشانى، تمام كرده اى آن را و زمانى كه تعجيل در انجام آن كردى آن را مبارك گردانيده اى و اگر غير اين باشد آن عمل را ناقص و نامبارك گردانيده اى».(27)
    در روايتى ديگر از مولى على(عليه السلام) است: «قَضاء الحوائج الاّ بثَلاث: بِاِسْتِصْغارِها لِتُعْظَم و بِاِستِكتامِها لِتُظْهَر و بِتَعجيلها لِتُهْنَأ»: «بر آورده شدن حاجتها كامل و تمام نمى شود مگر به سه چيز: كوچك شمردن آن تا بزرگ شود، پنهان كردن و كتمان آن تا ظاهر شود، تعجيل وتسريع در آن تا مبارك گردد».(28)
    ثالثاً: كار نيك را گرچه كوچك باشد، حقير مشماريد! رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) مى فرمودند: هيچ كار نيكى را كوچك نشماريد، گرچه به اين باشد كه برادر خود را ملاقات كنى و به او روى خوش نشان دهى!(29) در جاى ديگر فرمود: «دَخَلَ عبدٌ الجنّة بِغُصْن من شوك كان على طريق المسلمين فَاَماطَهُ عنه»: «يك بنده داخل بهشت مى شود، بواسطه شاخه تيغى كه در راه مسلمانها بوده و او برداشته و آن را كنار گذاشته است».(30)
    در روايتى ديگر فرمودند: «كسى كه چيزى را از راه مسلمين كه موجب آزار آنها مى شود، برداشت خداوند براى او پاداش قرائت كردن چهارصد آيه مى نويسد كه هر حرفى ده ثواب و حسنه دارد».(31)
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «امام سجاد(عليه السلام) در جاده عبور مى كردند، تكه گلى در وسط راه بود از مَركب خود پياده شدند و آن را با دست خود از وسط راه دور كردند».(32)
    معاذ با مردى با هم مى رفتند، معاذ سنگى را از وسط جاده برداشت، آن مرد گفت چرا چنين كردى؟ گفت از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: «مَنْ رَفَعَ حجراً مِنَ الطريق كتبت له حسنةٌ وَ مَنْ كانَتْ له حَسَنَةٌ دَخَلَ الجنّة»: «كسى كه سنگى را از راه بردارد، براى او حسنه اى نوشته مى شود و كسى كه براى او حسنه باشد داخل بهشت مى شود».(33)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «كسى كه از گروهى مسلمان دفع ضرر آب و آتش كند، بهشت بر او واجب است».(34)
    در جاى ديگر فرمودند: «كسى كه ضرر آب و آتش يا ظلم دشمن معاند مسلمين را دور كند، خداوند گناه او را مى آمرزد».(35)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «كسى كه در كنار راه جايگاهى بسازد كه عابرين در آن جاى گيرند، خداوند عزوجل در روز قيامت او را پوششى از نور محشور مى كند»،(36) در روايتى ديگر مى فرمايند: «بر پوششى از دُرّ و جواهر مبعوث و محشور مى شود و صورت او براى اهل محشر كه جمع شده اند نور مى دهد».(37)

    1. سوره بقره، آيه 178.
    2. سوره بقره، آيه 229.
    3. سوره بقره، آيه 241.
    4. سوره بقره، آيه 263.
    5. سوره نساء، آيه 6.
    6. سوره نساء، آيه 19.
    7. سوره ممتحنة، آيه 12.
    8. سوره آل عمران، آيه 110.
    9. غررالحكم.
    10. غررالحكم.
    11. مستدرك، جلد 2، صفحه 394.
    12. غررالحكم.
    13. مستدرك، جلد 2، صفحه 394.
    14. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 140 ـ جلد 96، صفحه 182.
    15. غررالحكم.
    16. غررالحكم.
    17. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 117.
    18. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419 (از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز در صفحه 409) نقل شده است.
    19. فروع كافى، جلد 8، صفحه 152.
    20. وسائل، جلد 6، صفحه 285.
    21. مستدرك، جلد 2، صفحه 413 «از امام على(عليه السلام)».




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #186
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    2. سوره بقره، آيه 229.
    3. سوره بقره، آيه 241.
    4. سوره بقره، آيه 263.
    5. سوره نساء، آيه 6.
    6. سوره نساء، آيه 19.
    7. سوره ممتحنة، آيه 12.
    8. سوره آل عمران، آيه 110.
    9. غررالحكم.
    10. غررالحكم.
    11. مستدرك، جلد 2، صفحه 394.
    12. غررالحكم.
    13. مستدرك، جلد 2، صفحه 394.
    14. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 140 ـ جلد 96، صفحه 182.
    15. غررالحكم.
    16. غررالحكم.
    17. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 117.
    18. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419 (از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز در صفحه 409) نقل شده است.
    19. فروع كافى، جلد 8، صفحه 152.
    20. وسائل، جلد 6، صفحه 285.
    21. مستدرك، جلد 2، صفحه 413 «از امام على(عليه السلام)».
    22. غررالحكم (در همين كتاب شريف هست كه فرمودند: «اَحىِ معروفَك بَاماتَتِه» «عمل نيك خود را با ميراندن آن زنده كنيد».
    23. همان مدرك.
    24. غررالحكم ـ بحار، جلد 78، صفحه 111.
    25. غررالحكم.
    26. غررالحكم.
    27. فروع كافى، جلد 4، صفحه 30 ـ وسائل، جلد 11، صفحه 543.
    28. وسائل، جلد 11، صفحه 543.
    29. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 166.
    30. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 49.
    31. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 121.
    32. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 50.
    33. ترغيب، جلد 3، صفحه 619 (طبرانى در كبير روايت كرده است).
    34. وسائل، جلد 11، صفحه 109.
    35. همان مدرك (الميزان الحكمه اين روايات را با روايت ديگرى در، جلد 6، صفحه 238 تا 252 جمع كرده است).
    36. بحار الانوار، جلد 7، صفحه 216.
    37. وسائل، جلد 11، صفحه 562.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #187
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲85 ـ 86ـ نيكى اش رو آورده و شرش رخ برتافته!

    «مُقْبِلا خيرُه مُدْبِراً شَرُّه»
    ترجمه: (پرهيزگار را مى بينى كه) خير و نيكى او روى كرده و شَرّ و پليدى او پشت كننده است...
    * * *
    شرح: در فرازهاى قبل در مورد خير و شرّ بحث شد و اينكه صدور كار نيك و خير از آنها مورد انتظار است و كار بد و زشت و شرّ از آنها مورد انتظار نيست. مردم از ناحيه آنها در امنيت كامل هستند، و حال مولى علی(عليه السلام) مى فرمايند: «نه اينكه كار خير از آنها مورد انتظار است بلكه كارهاى نيك آنها پيوسته به سوى مردم روان است و نه اينكه مردم از كار زشت آنها و شرور آنها در امانند، بلكه كارهاى پليد و ناپسند آنها از مردم پشت كرده و گريزان است خيرات آنها در روى كردن به مردم، زياد و زيادتر مى شود و شرور آنها كم كم از مردم دور مى شود، نسبت خير و شر عكس است هر چه خير نزديكتر مى شود، شرّ دورتر و كمرنگتر مى گردد، و هر چه شرّ نزديكتر مى شود خير دورتر مى گردد».
    انسان بايد خيرش بدون درخواست به كسى برسد، انسان بايد خيراتش مانند آب رودخانه اى باشد كه، خود عبور مى كند تا مردم هر وقت بخواهند از آن استفاده كنند نه اينكه وقتى آب خواهند آب دهد.
    اگر نيازمندى را ديدى، مگذار شخصيت خود را به خاطر سؤال و طلب از تو خرد كند، مگذار سيلى ذلت صورت او را سياه كند، تو خود در رفع نيازش اقدام كن.
    مردى به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) گفت: يا رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) همسايه اى دارم كه ديگ غذا بر بار مى گذارد و مرا از آن نمى دهد حضرت فرمودند: «آن كس به من ايمان نياورده است»!(1)
    چرا بايد همسايه اظهار عجز و گرفتارى و گرسنگى كند، تا به او كمك كنيد، قبل از اينكه دست به اين كار زند، شما كه ادعا مى كنيد، پيرو پيامبريد، اقدامى در حق او كنيد.
    قرآن از صفات مؤمنين، سرعت در خيرات و سبقت در آنها را مى شمارد «أُوْلَئِكَ يُسَارِعُونَ فِى الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ» (2)
    در جاى ديگر مى فرمايد: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّكُمْ»: «با انجام كارهاى نيك به سوى مغفرت و آمرزش از طرف پروردگارتان سرعت گيريد».(3)
    در روايتى آمده است: «التبّرعُ بِالمَعْروُف و الاِعطاءُ قَبلَ السّؤال مِن اَكْبَر السُّؤدَد»: «نيكوئى كردن بدون درخواست و عطا كردن پيش از سؤال و درخواست، از بزرگترين كرامتها و آقائيها است».(4)
    از حكيمى پرسيدند: آقائى و سرورى چيست؟ گفت: نيكوئى با قوم خود و تحمّل گناه گفتند شرّ چيست؟ گفت: رنج بازداشتن و عطا دادن گفتند مجد و بزرگوارى چيست؟ گفت: غرامت كشيدن و مكارم اخلاقى را بنا نهادن.(5)
    نگذاريد زمانه چنان شود كه پرهيزگاران واقعى فرياد غربت سر دهند، نگذاريد كه على گونه ها مانند على(عليه السلام) بر سر مردم فرياد زنند: «وَ قَد اَصْبَحْتُم فى زَمَن لا يَزْدادُ الخَير فيه الاّ اَدباراً»: «شما در زمانى صبح كرده ايد و زندگى مى كنيد كه خير و نيكى جز عقب ماندگى چيزى ببار نمى آورد! و شر و بدى عامل پيشروى است!»(6)
    يعنى برخلاف حالات و صفات متقين عمل مى كنيد، و اين ننگ يك جامعه است كه مركزى براى شرور باشد.
    زشت است براى جامعه اى كه مركز اجحافها، ظلمها، تعديها و خالى از نيكيها و درستيها و صداقتها و محبتها و صميميتها باشد.
    مرحوم الهى، اين عارف سوخته، در ذيل اين فراز (بَعيداً فُحشه لَيّناً قَولُه غائبا مُنْكَرهُ حاضِراً مَعْرُوفُه مُقبلا خَيْرُهُ مُدبراً شرّه) چنين سروده است:

    نيايد زشت حرفى بر زبانش *** بود زيبا سخن شيرين دهانش
    نهان از جان پاكش زشت رفتار *** عيان از وى نكوئى در همه كار
    هر آن خوبيت، باشد روبرويش *** هر آن بد، پشت گرداند زكويش
    درخت هستيش شيرين دهد بَر *** كجا تلخى بر آرد ناى شكر
    1. اخلاق محتشمى، صفحه 373.
    2. سوره مؤمنون، آيه 61.
    3. سوره آل عمران، آيه 133.
    4. اخلاق محتشمى، صفحه 383.
    5. همان مدرك، صفحه 388.
    6. نهج البلاغه، خطبه 129 صبحى صالح و فيض الاسلام.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #188
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    87ـ خونسردى در شدائد و مشكلات

    «فىِ الزَّلازِل وَ قُور»
    ترجمه: فرد پرهيزگار در زلزله ها و حوادث مضطرب كننده زندگى، سنگين و با وقار و خونسرد و آرام است.
    * * *
    شرح: مولى على(عليه السلام) به صفتى ديگر كه ويژگى پرهيزگاران است، اشاره مى كنند و آن آرامش و وقار است.
    وقار در مقابل خفّت و سبكى است وقار و تأنّى از نشانه هاى عقل، و خفّت و سبكى و عجله در امور از نشانه هاى جهل است.
    پرهيزگاران در زلزله هاى زندگى سنگين و با اطمينان خاطر هستند، آنها همچون كوههاى سنگين و سر به فلك كشيده در برابر تندبادها و حركتهاى تند روزگار مقاوم ايستاده اند، آنها چون مظهرى از حق هستند، پايدارند، از بين حق و باطل آنچه ماندنى و هميشگى است حق است، باطل همچون كف روى آب گذرا است، باطل همچون خس و خاشاكى بر روى آب در حركت است.
    حق همچون صخره هاى سنگين در برابر آب است، كه آب قدرت تكان دادن آنها را ندارد، و اگر حركت آب تند، كُند و مانند اينها شود آن صخره ها همچنان باوقار و صلابت ايستاده اند به خلاف خس و خاشاك كه سيل به هر طرف كه بخواهد آنها را مى برد.
    زلزله ها و حركتهاى تند اجتماعى گرچه بتواند بر چهره آنها خراشى وارد كند، ولى آنها را نمى تواند از مسير حق خود منحرف كند.
    در آنجا كه زلزله ها همه چيز را تكان مى دهد، آنها استوارند، زيرا حق استوار است، آنها مانند بعضى ها هر روز در زير يك بيرق و در زمره يك دسته به خاطر مصالح شخصى يا گروهى قرار نمى گيرند، آنها از هر چه رنگ دارد آزادند و تعلق آنها به ذات حق، وابستگى نيست، بلكه گسستگى از هر چيز است، اين عدم دلبستگى به غير حق آنها را همچون ذات احديّت ثابت قدم نگاه مى دارد، همانگونه كه ذات حق تحت تأثير هيچ شىء قرار نمى گيرد، ذات پرهيزگاران واقعى كه مجلاى تابش حق و نمايانگر ذات اويند، غير متغير است، و از مواضع ثابت خود عدول نمى كند.
    احمدبن عمر حَلَبى مى گويد از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد: «اَىّ الخِصال بالمرء اَجْمَل؟ وقارٌ بِلامَهابة و سَماحٌ بِلا طَلبِ مُكافاة وَ تَشاغُلٌ بِغير متاع الدنيا»: «چه خصلتهائى براى مرد زيباتر است؟ وقارى كه بدون هيبت و ترساندن باشد و بخششى كه بدون توقع پاداش و جزاء باشد و مشغول شدن به غير متاع دنيا (و به آخرت پرداختن)».(1)
    اميرمؤمنان على(عليه السلام) براى كسانى كه مأمورِ گرفتن زكات مى كردند، چنين مى نوشتند، «فَاِذا قَدِمتَ على الحَىّ فَانْزِل بِمائِهِم مِنْ غير اَنْ تُخالِطَ اَبْياتهم ثُمَّ امْضِ اليهم بالسكينة و الوَقار حتّى تقومَ بينهم فَتُسَلِّمَ عليهم و لا تُخْدِج بالتحيّة لَهُم...»: «وقتى به قبيله اى وارد شدى، بر سر آب آنها (آنجا كه از آن آب برمى دارند) پياده شو بدون آن كه به خانه هاى آنها درآئى، سپس با آرامش و وقار به سوى آنها برو تا بين آنها بايستى و سلام بر آنها كنى، و از درود بر آنها بخل نورز (و كوتاهى مكن).(2)
    مولى على(عليه السلام) از صفات عاملين و گيرندگان زكات «وقار» را مى شمرد، يعنى آرام و خونسرد باشد و اگر به او پرخاشگرى نيز شد، با وقار ايستادگى كند و با نرمى و ملايمت به وظيفه خود عمل نمايد.
    وقار جمال انسان است! «جمال الرجل، الوقار»(3)، نيكى و نيكوكارى انسان در خوش لباسى و خوش زندگى كردن نيست، بلكه در آرامش و وقار در همه حال و خصوصاً در مشكلات است.
    «ليس البرّ فى حُسْن اللباس و الزّى ولكن البّر فى السكينة و الوقار».(4)
    وقار زيبائى عقل است «الوقار حلية العقل»(5)، وقار نور و زينت انسان است «وقار الرجل نورٌ و زينَةٌ».
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرموده اند: «عليكم بالسكينة و الوقار»(6) مولى على(عليه السلام) مى فرمايد: «المؤمن وَقُور عندَ الهَزاهِز، ثُبُوتٌ عند المَكارِه، صَبورٌ عندَ البلاء»: «مؤمن در فتنه هاى تكان دهنده سنگين و آرام است، در موقع ناملايمات و مكروهات ثابت قدم و در نزول بلا صابر است».(7)
    امام صادق(عليه السلام) فرمودند: سزاوار است كه مؤمن هشت خصلت دارا باشد: باوقار در فتنه ها و حوادثِ تكان دهنده، صبور در موقع نزول بلا، شاكر در رفاه و آسايش، قانع به آنچه خداوند روزى او كرده است، ظلم به دشمنان روا نمى دارد، زحمتى براى ياران ندارد، بدن او از دست او در زحمت و مردم از دست او در راحتى و آسايشند.(8)





    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #189
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايت آمده كه سبب وقار و آرامش حلم و بردبارى است «سبب الوَقار الحلم» (9) يا در روايت ديگر آمده«الوقار نتيجة الحلم»(10) و اين نشان مى دهد، نتيجه صفت حلم و استقامت در برابر مشكلات، آرامش و وقار است.
    در خبرى آمده است راهبى بنام شمعون بن لاوى از فرزندان يهودا كه از حواريون عيسى(عليه السلام) بود، سؤالات زيادى از نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) كرد و جواب شنيد و در آخر به حضرت ايمان آورد، و مرحوم حسن بن شُعْبة الحرانى در تحت العقول قسمتى از سؤال و جوابها را آورده است و شاهد ما اين چند جمله است كه حضرت فرمودند از حياء وقار حاصل شود و از وقار مداومت برخيزد و در مورد «رَزانَة» كه همان وقار است، فرمودند: «از آن لطف و ثبات و اداء امانت و ترك خيانت و صدق زبان و محفوظ كردن شهوت و نيكوئى مال و استعداد و آمادگى براى مقابله با دشمن و نهى از منكر و ترك بيخردى و ترك بى صبرى حاصل شود، و اين چيزهائى است كه عاقل با آرامش و وقار به آن دست مى يابد، پس خوشا به حال كسى كه با وقار شد و سستى و جهالت در آن نبود و عفو و گذشت كرد».(11)
    على(عليه السلام) مى فرمايند: «كُنْ فى الشَّدائِد صَبُوراً و فى الزَّلاِزل وَقُورا»: «در سختيها صابر و در زلزله ها و حوادث تكان دهنده آرام و باوقار باش!»(12)
    از خداوند آرامش و وقار و سكينت قلبى را بخواه كه او كسى است كه باران آرامش را بر زمين قلبهاى مؤمن فرو مى ريزد «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» (13)
    او است كه استقامت را به مؤمنان مى دهد گرچه سر از بدن آنها جدا شود، در اينجا به واقعيتى اسف انگيز اشاره كنم و آن اين كه، حجاج بن يوسف ثقفى در خونريزى و ستمگرى از افرادى است كه گوى سبقت را از همه ربوده است؛ حجاج مخصوصاً حرص عجيبى به كشتن دوستان على بن ابيطالب(عليه السلام) داشت.
    يكى از روزها در مجلس نشسته بود و جمعى هم از يارن و متملقين دستگاه او از همانهائى كه براى خوشگذرانى چند روزه دنيا به تمام فضائل و كمالات انسانى و مقدسات دينى پشت پا مى زنند و از انجام هيچ كار زشتى خوددارى نمى كنند، گرد او جمع شده بودند.
    حجاج به آنان گفت: دوست دارم يكى از ياران و دوستان ابوتراب را به دست آورده، و با ريختن خون او به خدا تقرب جويم، منظور حجاج از ابوتراب على(عليه السلام) بود و اين كلمه را براى تحقير آن حضرت به زبان مى آورد.
    اطرافيان وى گفتند: ما يار و دوست باسابقه ترى از قنبر غلام او سراغ نداريم؛ حجاج بلافاصله دستور جلب و احضار او را صادر كرد، طولى نكشيد، كه قنبر بوسيله مأمورين حجاج مقابل ميز محاكمه او قرار گرفت.
    حجاج گفت: تو قنبر هستى؟ گفت: بله.
    گفت: تو همان ابوهمدان مى باشى! گفت بله، گفت بنده على بن ابيطالب(عليه السلام) توئى، قنبر گفت: من بنده خدا هستم و على بى ابيطالب(عليه السلام) آقاى من
    حجاج گفت: از عقيده و مرام او بيزارى بجوى! گفت: اگر بيزارى جويم، مرا به عقيده و مرامى كه بهتر از آن باشد، راهنمائى مى كنى؟!
    گفت: تو را خواهم كشت، اكنون اختيار طرز كشته شدن با تو است!
    قنبر (باوقار و آرامش) گفت: اين اختيار با خود تو است، حجاج گفت: چطور؟ گفت براى اين كه هر طور مرا امروز بكشى، روزى مى رسد كه من هم به همان طريق تو را خواهم كشت، ولى اميرالمؤمنين(عليه السلام) مرا خبر داده است كه مرا از روى ستم سر مى برند! حجاج دستور داد او را سر بريدند.(14)
    و اين چنين، قنبر كه در همه عمر همچون مولايش على، آرامشى ويژه و و قارى عجيب داشت، با همان آرامش در برابر حجاج ستمگر دست از عقيده خود برنداشت و سر در راه معبود داد و اين گونه ديگر از اخبار غيبى على(عليه السلام) را با خون امضاء كرد!
    در مورد كميل بن زياد نيز رسيده(15) كه حجاج بعد از اين كه فرماندار كوفه شد، او را طلبيد و او گريخت، حجاج كه از گريختن وى آگاه شد، حقوق فاميل و قبيله او را از بيت المال قطع كرد و كميل كه چنين ديد با خود گفت: من پيرى سالخورد هستم و عمرم به سر آمده و روا نيست به خاطر من حقوق قبيله من قطع شود، و لذا با پاى خود به نزد حجاج رفت!
    حجاج گفت بسيار دوست داشتم به تو دسترسى پيدا كنم، كميل گفت: صدايت را بر من درشت مكن، و مرا از مرگ نترسان، به خدا سوگند از عُمر من چيزى نمانده، جز باقى مانده غبار (كه از نهايت سستى قادر به جلو رفتن نيست) پس هر چه خواهى درباره من انجام ده، زيرا ميعادگاه من و تو نزد خدا است، و پس از كشتن حساب در كار است.
    اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) خبر داده مرا، كه تو قاتل من خواهى بود!... حجاج گفت تو همان كسى هستى كه در زمره كشندگان عثمان بودى؟ دستور داد بزنيد گردنش را! و گردن او را زدند. درود بر اين راست قامتان تاريخ كه با وقار خود برگهاى تاريخ را رقم زدند و نقاط عطف تاريخ شدند. درود بر اين باوقارانى كه چهره وقار از چهره آنها شرمنده شد.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #190
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    الهى، اين عارف شيدا در ذيل اين فراز (فى الزلازل وقور) چنين گويد:
    چو گيتى در زلازل باوقار است *** نه چون چرخ از فسون ناپايدار است
    دل پاكش چو كوه سخت بنياد *** مصيبتهاى دوران چون سبكباد
    دلش دريا و امواج حوادث *** بر آن اندك غمى را نيست باعث
    به درياى جهان نوح زمانست *** ز طوفان حوادث بى زيانست
    سفينه دين بر او ركن وثيق است *** چو نوحش كى غم از بحر عميق است
    دهد ياد خدا در روزگارش *** زهر خوف و خطر و جد و وقارش
    سپس حكايتى را چنين به نظم آورده است:
    به كوهى گفت مورى روز باران *** به سوراخى شو از آسيب طوفان
    به خنده گفت كوه سخت بنياد *** به تو باران تواند كرد بيداد
    مرا باران برافشاند ز رخ گرد *** تو را سيلى شود پر حسرت و درد
    دلا چون كوه شو، ز آشوب دوران *** مينديش از جفاى باد و باران
    در آئين بهين ثابت قدم باش *** ز باد فتنه بى اندوه، و غم باش
    ز جان بگسل به زلف يار پيوند *** به هر فتنه كه چشمش كرد دلبند
    به تار زلف جانان چون زنى چنگ *** تو دلشادى جهان صلح است يا جنگ
    شو ايمن در پناه آستانش *** سخن سر كن ز شيرين داستانش
    1. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 337.
    2. نهج البلاغه، نامه 25، صبحى صالح و فيض الاسلام.
    3. غررالحكم.
    4. كنز العمال، خبر 6401 از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله).
    5. غررالحكم.
    6. كنز العمال، خبر 6402.
    7. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 27.
    8. اصول كافى، جلد 2، صفحه 47.
    9. غررالحكم.
    10. غررالحكم.
    11. تحف العقول، صفحه 20.
    12. غررالحكم (اين روايات را با روايات ديگرى صاحب ميزان الحكمه در جلد 10، صفحه 606 تا 610 در بحث وقار جمع آورى كرده است).
    13. سوره فتح، آيه 4.
    14. ارشاد مفيد، باب اخبار غيبى على(عليه السلام)، صفحه 329، جلد 1، ترجمه رسولى محلاتى.
    15. همان مدرك، صفحه 328.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •