اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 20 از 24 نخستنخست ... 10161718192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 234
  1. #191
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    88ـ در برابر ناگواريها شكيبا

    88ـ در برابر ناگواريها شكيبا
    «و فى المكاره صَبُور و فى الرجاء شكور»
    ترجمه: پرهيزگار در ناملايمات و ناگواريها شكيبا و در موقع نعمت سپاسگزار است.
    * * *
    شرح: اين فراز اشاره به مقام صبر و شكر پرهيزگاران است. اين مرتبه سومى است كه به صبر و مرتبه دومى است كه به شكر اشاره شده است ولى مولى هر مرتبه به لحاظى متفاوت با لحاظ مرتبه ديگر سخن مى گويند، در مرتبه اول در مورد مطلق صبر سخن گفتند كه پرهيزگاران ايام كوتاهى را در اين دنيا صبور هستند و سختى مى كشند و به دنبال آن در راحتى طولانى به سر خواهند برد «صَبَروا اياماً قصيرة اعقَبَتهم راحةً طويلة» و مرتبه دوم نظر به صبر در شدائد و سختيها بود و اين بار سخن از صبر در چيزهائى است كه فرد كراهت دارد و فرق بين اين صبر و صبر در شدائد واضح است، چه بسا صبر در مقابل امر شديدى باشد ولى مكروه انسان نيست، فردى كه عبادت خدا را مى كند، تا به بهشت او رسد، نيمه هاى شب بلند مى شود و به نماز شب و دعا مشغول مى شود، يا صبح زود رختخواب گرم و نرم را رها كرده و به نماز مى ايستد، سختى مى كشد، ولى آن عمل مكروه و مورد كراهت او نيست، و به طور كلى هر عبادتى اعم از نماز و روزه و پياده به زيارت خانه خدا و قبور ائمه(عليهم السلام) رفتن سختى دارد و صبر بر آنها مى كند ولى مكروه نيست.
    89ـ در موقع نعمت سپاسگزار
    صبر در برابر شدايد و ناملايمات

    پرهيزگاران نه فقط در برابر آنچه نفس آنها مى خواهد، صبر مى كنند، و به دنبال خواهشهاى نفسانى نمى روند، (صبر در معصيت) بلكه در برابر آنچه نفس آنها نيز كراهت دارد، صبر مى كنند (صبر در مصيبت) در برابر فقر و تنگدستى و اهانت ديگران و فشارهاى روحى و جنگ و اسارت و بيمارى و حوادث ناگوار طبيعى و غيرطبيعى، استقامت مى كنند و مى دانند كه اين حوادث از مَبدئى قادر و رحيم و رئوف صورت مى گيرد، كه بر همه امور آگاه است، سررشته همه حوادث و تحركات عالم به دست او است، چيزى از مقابل ديد او مخفى نيست، همه چيز در محضر او است.
    و از طرفى مى داند كه عالمى بعد از اين عالَم هست كه يكايك اين مسائل مورد محاسبه قرار مى گيرد و در مقابل صبرى كه در برابر مشكلات كرده، پاداش مى گيرد، هر چه بيشتر تحمل كند، بيشتر مأجور و مثاب خواهد بود. مانند كسى كه در مسابقه دو و ميدانى استقامت مى كند، و رنج را تحمل مى كند و مى داند هرچه بيشتر رنج كشد و صبر كند، بيشتر پاداش مى گيرد.
    اين ايمان و اعتقاد به چنان مَبدئى و چنين معادى صبر را بر او آسان مى كند و در راهى كه هدفدار است، بيشتر استقامت مى كند و از اين رنج نمى رنجد، او مى داند كه:
    صبر سرّ مكنون در روان عالم است، صبر گنجينه اى است كه دسترسى به آن براى همه ميسور نيست، صبر رمز موفقيّت است، صبر راز پيروزى است، صبر كليد حلّ مشكلات است، صبر كلمه اى الهى در كتاب آفرينش است، صبر موهبتى الهى است، صبر رساننده انسان به فلاح و رستگارى است، صبر برنده انسان به مقصد نهائى است، صبر اشعه اى از اشعه هاى ذات الهى است، نورانيتى بر چهره تاريكى است، خورشيدى در آسمان جانها است، تابشى است كه مشكلات را يكى يكى ذوب مى كند و نابود مى سازد.





    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #192
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    صبر است كه رسول الله(صلی الله علیه و آله) درباره آن فرمودند: «در صبر بر مكروهات و ناملايمات و امور غير موافق با نفس، خير كثير است» «فى الصَّبر عَلى ما تكره خيرٌ كثير».(1)
    اين نوع صبر دليل ايمان است، در حديثى از ابن عباس آمده است كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) بر انصار وارد شدند و فرمودند: آيا شما مؤمنيد؟ و آنها همه ساكت شدند يكى از صحابه گفت بله يا رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فرمود: علامت ايمان شما چيست؟ گفتند: «نَشْكُرُ عَلى الرّخاء وَ نَصْبِرُ عَلى البَلاء و نَرضى بِالقَضاء»: «در خوشى شاكريم و بر بلا صابريم و به قضاء الهى راضى».
    حضرت فرمودند: «مؤمنون و ربّ العكبة»: «قسم به صاحب كعبه كه شما مؤمنيد».(2)
    در جاى ديگر فرمودند: «ايمان بر چهار پايه است، يقين و صبر و جهاد و عدل».(3)
    حضرت مسيح(عليه السلام) فرمود: «انّكم لا تُدركُونَ ما تُحِبّونَ اِلاّ بصبركم على ما تكرهون»: «شما به آنچه دوست مى داريد نمى رسيد، مگر به صبر و استقامت بر آنچه از آن كراهت داريد».(4)
    مرحوم محدث قمى در سفينة البحار در ذيل ماده «جُعَل» حكايتى جالب و آموزنده را نقل مى كند، وى مى گويد از شيخ ابى الحجاج الاقصرى كه مرد عارفى بود، روزى سؤال شد: شيخ و استاد تو كيست؟ گفت: شيخ من «ابوجِعران» است (ابوجعران نوعى سوسك كثافت خوار است).(5)
    گمان کردند او شوخی و مزاح می کندف گفت من مزاح نمی کنم، گفتند چگونهچنین چیزی ممکن است؟گفت: شبی از شبها در زمستان بیدار بودم نا گهان دیدم ابوجِعران از مناره چراغ آن بالا می رود و لیز میخورد و بر می گردد شمارش کردم که هفتصد مرتبه لیز خورد و افتاد وخسته نشد، در خود تعجب کردم سپس برای نماز صبحبیرون رفتم وباز گشتم وناگهان دیدم که سر انجام بر بالای مناره در کنار فتیله نشسته است من هرچه پیدا کردم از او پیدا کردم واز او صبر و ثبات و استقامت را با جدیّت فراگرفتم.[6]
    آرى يك سوسك معلم عارفى مى شود و به او درس استقامت مى دهد و از اين معلمها زياد است، ولى متعلّم كم است، آيا ما در كارها به اندازه اين حيوان كوچك استقامت داريم، اين حيوان طبق شمارش اين عارف هفتصد مرتبه تلاش كرد و خدا مى داند، قبل و بعد از ديدن اين عارف چند مرتبه ديگر اين كار را تكرار كرده بود خداوند اگر توفيق فراگيرى حكمت و استقامت را از انبياء و اولياء خود به ما نمى دهد كه داده است، توفيق فراگيرى آن را از سوسك و حيوانى ديگر به ما دهد، كه آن را هم داده است و ما غافليم و تنبل!
    در دعاى امين الله امام سجاد(عليه السلام) وقتى جدّ خود مولى على(عليه السلام) را زيارت مى كنند، بر سر آن مزار شريف چنين دعا مى كنند: «اللهم اجْعَل نَفْسى مُطْمَئِنَّة بِقَدَرك راضِيةً بَقَضائك مُولَعَةً بذكرك و دُعائك مَحَبَّةً بِصَفوة اَولياءك مَحبوبةً فى اَرْضِك وَ سَمائِك صابرةً على نزولِ بَلائِك شاكِرَةً بفواضل نَعمائك»: «خدايا نفس مرا مطمئن به مقدرات، راضى به قضاء، حريص به ذكر و خواندن خودت قرار ده، (خدايا نفس مرا) دوستدار برگزيدگان از دوستان خود، محبوب در زمين و آسمان، صبور بر نزول بلاء و شكرگزار بر نعمتهاى صادر شده از ناحيه خود قرار ده!»
    امام سجاد(عليه السلام) صبر بر مصائب و مكروهات و شكر بر نعمتها كه از صفات پرهيزگاران واقعى است را از خداوند براى خود در چنين مكان مقدس درخواست مى نمايد.
    در روايت از على(عليه السلام) آمده است: «الجزع عند البلاء تمام المحنة»: «زارى در موقع بلا، تمامى رنج است».
    رشيد الدين و طواط در كتاب «مطلوب كل طالب» در ذيل اين روايت مى گويد: صبر در موقع نزول بلا از امورى است كه ثواب را به طرف صابر مى كشاند و جزع و زارى در نزد بلا از موجبات عقوبت است و چه رنج و محنتى تمامتر از فقدان ثواب ابدى و دريافت عقوبت سرمدى است.

    در بليّت جزع مكن كه جزع *** به تمامى دلت كند رنجور
    هيچ رنجى تمامتر زان نيست *** كز ثواب خداى مانى دور(7)

    در روايتى ديگر از آن حضرت آمده: «الجَزَعُ اَتْعَبُ مِنَ الصبر» (زارى سخت تر و دشوارتر از صبر كردن است».
    در ذيل اين روايت و طواط گويد جزع از صبر دشوارتر و اضطراب از سكون و آرامش سخت تر است.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #193
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در حوادث به صبر كوش، كه صبر *** به رضاى خداى مقرون است
    تن مده در جزع، كه رنج جزع *** صَد رَه از رنج صبر افزون است(8)

    امام صادق(عليه السلام) چنين مى فرمايند: «بلا و گرفتارى زينت مؤمن و كرامت و عزت براى كسى است كه صاحب عقل و تدبر است، زيرا در مباشرت و مصاحبت با بلا و صبر بر آن استقامت در برابر آن، ايمان از ناخالص ها و تيرگيها پاك گشته و نسبت انسان با ايمانش تصحيح مى گردد و شخص مؤمن تر مى گردد، نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ما گروه انبياء شديدترين مردم از جهت بلاء و گرفتارى هستيم و سپس مؤمنين با درجاتى به ترتيب شبيه ما هستند (هر چه مؤمن تر باشند به ما شبيه ترند) كسى كه طعم بلاء را چشيد، البته در زير توجه و سايه مراقبت و حفظ پروردگار متعال، او التذاذ و خوشيش به بلاء بيشتر از تلذّذ او به نعمت است و وقتى بلا را از دست مى دهد، شوق به او مىورزد و مشتاق آمدن اواست، زيرا در زير آتش هاى ابتلاء و گرفتارى و سختى، انوار رحمت و نعمت فروزان است و به عكس در زير انوار نعمت و وسعت مادى آتش هاى گرفتارى و ابتلاء گذاشته شده است.

    و در اين دو مرحله آنان كه نجات و تخلّص پيدا كرده و نتيجه مطلوب بگيرند، بسيار كم هستند، و خداوند ثناگوى هيچ بنده اى از بندگان خود از زمان آدم(عليه السلام) تا (خاتم) محمد(صلى الله عليه وآله)نشد، مگر بعد از ابتلاء او و فاء حق عبوديت، كرامات خداوند در حقيقت نهايتا و نتائجى است كه ابتداءهاى آن بلاء است و ابتداءهائى است كه نهايت آنها بلا است «كراماتُ اللّه فى الحقيقة نهاياتٌ بداياتُها البلاء و بداياتٌ نهاياتُها البلاء».
    كسى كه از مرحله محدوده ابتلاء بيرون آمده (و بخوبى امتحان داد و قبول شد) چراغ اهل ايمان و يار و مونس مقربين و راهنماى كسانى مى شود كه قصد سير و سلوك معنوى و وصول به منزل نهائى را دارند و خير و بركتى نيست، در بنده اى كه شكايت كند از ابتلاء و ناراحتى و محنتى كه هزاران رحمت و نعمت و گشايش قبل از آن بوده و هزاران نعمت و مرحمت ديگر بعد از آن است.
    كسى كه حق صبر و استقامت را در ابتلائات بجا نياورد، از شكرگزارى در نعمتها محروم مى شود و همچنين كسى كه اداء حق شكر و سپاس در نعمتها نكند، از صبر در بلاء محروم مى شود، و هر كس از هر دو محروم شد، از رانده شدگان دستگاه ربوبى است.
    حضرت ايوب(عليه السلام) در دعايش مى گفت: «خدايا هفتاد سال بر من در آسايش گذشت، تا هفتاد سال بر من در ابتلاء و گرفتارى بگذرد، (و من بر آن گونه زندگى نيز صابرم)».
    «وهب بن مُنَبَّه» گفت «البلاء للمؤمن كالشكال للدابة و العقال للابل»: «بلاء و گرفتارى براى مؤمن مثل چيزى است كه دست و پاى چهارپا را مى بندند و مثل زانوبندى است كه به شتر مى بندند (يعنى انسان را از آزادى مطلق و هوسرانى و سركشى بازمى دارد)»
    و اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمودند: «صبر نسبت به ايمان، مثل سر نسبت به جسد است و سرِ صبر نيز بلاء است (اگر بلاء نباشد صبر نيست) و جز عالمان و اهل بصيرت اين معنا را درك نمى كنند».(9)
    ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست *** عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
    غم دنياى دنى چند خورى باده بخور *** حيف باشد دل دانا كه مشوش باشد(10)(11)




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #194
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    1. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.
    2. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.
    3. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.
    4. محجة البيضاء، جلد 4، صفحه 67.
    5. به اين نوع سوسك ابوجِعران گويند زيرا كثافت و مدفوع خشك حيوانات را در خانه اش جمع و ذخيره مى كند از امور عجبيه اين حيوان اين است كه از بوى گل و بوى طيّب مى ميرد و اگر به نزديك كثافات و مدفوع برده شود، زندگى مى كند و دو بال دارد كه ديده نمى شود مگر وقتى كه پرواز كند، شش پا دارد و به عقب راه مى رود و با اين گونه راه رفتن به خانه خود هدايت مى شود و عادت آن است كه مواظب افراد خواب است وقتى براى قضاء حاجت براى دستشوئى رفتن بيدار مى شوند دنبال آنها راه مى افتد زيرا ميل زياد به مدفوع دارد (سفينة البحار، جلد 1، صفحه 165 ـ 164).
    6 . همان مدرک.
    7. «مطلوب كل طالب» صفحه 73.
    8. همان مدرك، صفحه 95 (كتاب «مطلوب كل طالب» نوشته رشيدالدين وطواط است و او صد كلمه اى را كه جاحظ از كلام على(عليه السلام) اختيار كرده به عربى و فارسى شرح كرده و از خود دو بيت شعر در همان معنى آورده است، گفتنى است تا آنجا كه مى دانيم نخستين كسى كه به جمع و تدوين مجموعه اى از كلمات مولى پرداخته جاحظ است و صد كلمه از مولى را انتخاب كرد) رجوع شود به مقدمه همان كتاب.
    9. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب نود، ترجمه مصطفوى، صفحه 408.
    10. همان مدرك، صفحه 400 و 401.
    11. باده و صهبا و مى و امثال اينها در اصطلاح اهل عرفان، بمعنى اثرى است كه روح را به عالم حقيقت و توحيد متوجه كند يا فيضى كه از نشئه ملكوت رسد (مقدمه ديوان الهى).
    مرحوم الهى در مقدمه ديوان خود چنين مى گويد:
    عشق و عاشقى: محبت كامل به حق و شهود و حُسن اَزل.
    معشوق: معبود به حق و حُسن مطلق، يا روَنِگار و دوست نيز، حق و اولياء حق و شؤون الهى مقصود است و نيز صَنَم و دلبر و امثاله.
    شوق: طلب و سفر به سوى معشوق.
    مى: اثرى كه روح را به عالم حقيقت و توحيد متوجه كند، يا فيضى كه از نشئه ملكوت رسد، صهبا و باده و امثاله نيز به همين معنا است.
    ساقى: آن دم قدسى كه روح را از علائق جسمانى پاك گرداند.
    مرغ سحر: نواى مرغان و ذكر بلبل و عندليب و طوطى و امثاله: گوياى سخن عشق و اشتياق به حق.
    مطرب و نى و چنگ... سخن يا نوائى كه روح را وَجد معنوى و نشاط روحانى بخشد و به ياد خدا آرد.
    چشم: توجه ذات احديت، و چشم سياه: ذات و مقام غيب الغيوبى.
    ابرو و زلف: صفاى جمال و جلال است كه حاجب ذاتند.
    ناز و غمزه: التفات خاص معشوق به لطف يا به قهر و فتنه: انقلابات آسمانى است به سر ذات الهى لب شيرين و لب لعل و امثاله: اشاره به وحى و سخن آسمانى است كه شيرين ترين كلام وجود است.
    بوسه: اشاره به لطف خاص ازلى و عنايات مخصوص ربانى است.
    زلف و طره گيسو: حقائق ماهيات است، و زلف پريشان نظام عالم كون و كثرات ماهيات است.
    رِندى: بى نيازى و بى اعتنائى به عالم طبيعت.
    رخ: وجود منبسط و اضافه اشراقى حقيقت وجود.
    باغ و بستان و گل و گلستان و امثاله: مكان توجه قلب بنده به معشوق عالم.
    نغمه و نوا و ساز: آوازى كه انسان را به ياد خدا و عالم روحانى آورد.
    خال: بساطت و وحدت ذات است.
    رقيب: نفس با فكرى كه عاشق را از ذكر حق باز دارد.
    جفا، كرشمه، بلا، جور و امثاله: سبب محروم شدن عاشق يا سبب شدّت شوق او است و همه امتحان عشق است.
    هجر، فراق: غيب از حضور معشوق حقيقى يا شام هجر عالم طبيعت و صبح وصال عالم تجرّد مستى: اقبال به حق و حالتى كه انسان را از شرك و ريا پاك سازد.
    مى طهور: آن تجلّى و اشراق كه قلب عارف را از ما سوى الله پاك سازد.
    سپس مى افزايد: آنچه را كه ياد آورد نشديم هوشمندان با همين بيانات مى توانند دريابند.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #195
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    صبر در آئينه عرفان

    صبر بر سه نوع باشد: اول صبر عام و آن حبس نفس باشد بر سبيل تَجَلُّد و اظهار ثبات در تحمّل تا ظاهر حال او به نزديك عاقلان و عموم مردمان مرضّى باشد.
    دوم صبر زهّاد و عبّاد و اهل تقوى و ارباب حلم از جهت توقع ثواب آخرت.
    سيّم صبر عارفان، چه بعضى از ايشان التذاذ يابند به مكروه از جهت تصور آن كه معبود ايشان را به آن مكروه از ديگر بندگان، خاص گردانيده و ملحوظ نظر او شده اند.
    و علامت صبر حبس نفس است و استحكام درس و مداومت بر طلب اُنس و محافظت بر طاعات و استقضاء در واجبات و صدق در معاملات و طول قيام در مجاهدات و اصلاح جنايات و ترك شكايات و فرو خوردن تلخى ها و روى ترش ناكردن.
    و صبر آن است كه فرق نكند، ميان حال نعمت و محنت و سكون نفس در بلاء و بلا را به همت توان كشيد.
    بايد اگر بلاى كونين بر تو گمارند در آن آه نكنى و اگر محنت عالَمين بر تو فرود آيد، به جز كوى صبر نجوئى و در بلا در آمدن همچنان باشى كه از بلا بيرون آمدن.



    صبر بايد مرد را در هر چه هست *** تا تواند بر در شادى نشست
    گوشمال نفس تو صبر است و بس *** جوهر عقل است صبر اى بوالهوس
    صابر اندر صبر بودن مشكل است *** اين سخن نى لايق هر غافل است
    مرد عامى چون زكار آگاه نيست *** گه مر او را صبر هست و گاه نيست
    در بلا صابر شده مردان خاص *** لكن از درگاه حق جسته خلاص
    خاص خاص از كار خود پرداخته *** با بد و نيك دو عالم ساخته
    راحت از ميلى گرفته در بلا *** بى تغيّر گفته غم را مرحبا
    صبر بايد در همه رنج و بلا *** تا به ملك فقر گردى پادشا
    صبر را برحسب حالات صابران و نحوه صبر آنها به چند قسم تقسيم كرده اند:
    صبر للّه، صبر فى اللّه، صبر مع الله، صبر عن اللّه، صبر باللّه.

    1ـ صبر للّه: عبارت از حبس نفس از جزع است در موقع وقوع در امرى مكروه، يا موقع فوت شدن امرى مطلوب.

    در معنى اول هر چه فاسق بر فسقش صبورتر باشد، بد حال تر است، در معنى دوم هر چه عاشق صبورتر باشد، مقرّبتر است، صبر در معنى اول مربوط به اهل جفا و حجاب است و در معنى دوم مربوط به اهل عيان و مشاهده.

    خواجه عبدالله انصارى مى گويد: صبر عبارتست از حبس نفس از جزع كه اظهار آن دالّ بر شكوه و شكايت است، صبر براى عامه سخت ترين منزل، براى اهل محبت مخوفترين مقام و براى موحدّين نازلترين موقف است و بر سه درجه است:
    درجه اول از صبر، صبر از معصيت است كه براى بقاء ايمان و دورى از عذاب است و با مطالعه و عيد الهى حاصل مى گردد، در اين مقام اگر موجبات صبر انفعال و شرمندگى باشد و حيا از حق، موجب شود كه سالك از معاصى كناره گيرى نمايد، اين نحوه صبر عالى تر است.
    درجه دوم از صبر، صبر بر طاعت است كه به محافظت طاعت، رعايت طاعت و به تحسين طاعت حاصل است، تحسين طاعت به علم، رعايت طاعت به اخلاص و محافظت به دوام طاعت است.
    درجه سوم از صبر: صبر در بلايا و مصائب است كه براى رسيدن به حسن جزاء الهى است، تحمّل اين صبر با انتظار فرج از طرف حق متعال سهل و آسان مى گردد، سبك گردانيدن مصائب و سهل شمردن آنها با ياد خدا و متذكّر شدن نِعَم بى پايان او است، آن كه متذكّر حق متعال است، زير بار مصائب، احساس ناراحتى نمى كند.(1)
    2ـ صبر فى اللّه: ثبات و استقامت در راه حق متعال است به جهت تحمّل بليّات، ترك لذّات، و دفع موانع. 3ـ صبر مع اللّه: صبر اهل دل و حضور است كه در وقت بروز موانع و ظهور آثار نفس براى آنان پيش مى آيد. 4ـ صبر عن اللّه: به دو قسمت تقسيم شده، يكى اختصاص به فسّاق دارد، يكى اختصاص به عشّاق، در قسم اول حكايت از بُعد و دورى مى كند، در قسم دوم حكايت از قرب. 5ـ صبر باللّه: صبر موحدين و صبر اهل تمكين است كه در مقام استقامت در امر حق متعال پيش مى آيد.
    1. مقامات معنوى، جلد 2، صفحه 39 (به نقل از عرفان اسلامى، جلد 12، صفحه 362).


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #196
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    حكايتى عجيب

    يكى از بزرگان دين نقل مى كند: كه از گورستانى مى گذشتم، زنى را ديدم ميان چند قبر نشسته و اشعارى مى خواند بدين مضمون:
    «صبر كردم در حالى كه عاقبت صبر را مى دانم عالى است، آيا بى تابى بر من سزاوار است كه من بى تابى كنم؟!
    «صبر كردم بر امرى كه اگر قسمتى از آن به كوههاى شرورى وارد مى شد، متزلزل مى گرديد، اشك به چشمانم وارد شد، سپس آن اشكها را به ديدگان خود برگرداندم و اكنون در قلب گريانم».
    آن مرد دين مى گويد: از آن زن پرسيدم بر تو چه شده و چه مصيبتى وارد گرديده كه مى گوئى صبرى كه كردم، در عهده همه كس نيست!
    در جواب گفت، روزى شوهرم گوسپندى را براى كودكانم ذبح نمود و پس از آن كارد را به گوشه اى پرتاب كرد و از منزل خارج شد، يكى از دو فرزندم كه بزرگتر بود به تقليد شوهرم دست و پاى برادر كوچك خود را بسته و خوابانيد و به او گفت مى خواهم به تو نشان دهم كه پدرم اين طور گوسپند ذبح كرد، در نتيجه برادر بزرگتر سر برادر كوچكتر را بريد و من پس از اين كه كار از كار گذشته بود، فهميدم، ازدست پسرم خشمگين شدم به او حمله بردم كه وى را بزنم، به بيابان فرار كرد، چون شوهرم به خانه برگشت و از جريان آگاه شد، به دنبال پسر رفت و او را در بيابان دچار حمله حيوانات ديد كه مرده است، جنازه او را به زحمت به خانه آورد و از شدت عطش و رنج جان سپرد، من خود را سراسيمه به جنازه شوهر و پسرم رساندم، در اين اثناء كودك خردسامل خود را به ديگ غذا كه در حال جوش بود، مى رساند و ديگ به روى او واژگون شده او را مى كشد، خلاصه، من در ظرف يك روز تمام اعضاى خانواده ام را از دست دادم، در اين حال فكر كردم كه اگر براى خدا در اين حوادث عظيم صبر كنم، مأجور خواهم بود، آنگاه دنباله آن اشعار، شعرى را به مضمون زير خواند:
    تمام امور از جانب خدا است و واگذار به او است و هيچ امرى واگذار به عبد نيست.(1)
    گويند عبدالله بن يعفور كه يكى از بزرگان شيعه است روزى براى مطلبى ناگزير شد نزد قاضى ابويوسف شهادت دهد، قاضى گفت: من نمى توانم در مورد تو حرفى بزنم و عيبى بگيرم، زيرا تو همسايه من هستى، و مى دانم راستگو هستى و شبها براى عبادت پروردگار عالم زياد بيدار مى باشى، ولى فقط يك عيب در تو مى بينم! عبدالله گفت: آن عيب چيست؟
    قاضى گفت: آن عيب اين است كه تمايل به «شيعه» دارى؟!
    عبدالله وقتى اين جمله را شنيد به گريه افتاد به طورى كه اشك چشم او جارى شد، سپس گفت: اى ابويوسف مرا به جمعيتى (شيعه) نسبت دادى كه مى ترسم از آنان نباشم، سپس قاضى گواهى او را پذيرفت.(2)
    عبدالله بن ابى يعفور كسى است كه به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد، به خدا قسم اگر شما انارى را پاره كنى و يك قسمت آن را بفرمائى حلال است و قسمت ديگر آن را حرام بفرمائى، به طور مسلّم من گواهى مى دهم كه آنچه فرموده اى حلال، حلال است و آنچه فرموده اى حرام، حرام است.(3)
    او كسى است كه امام صادق(عليه السلام) درباره او فرمودند: «ما وجدتُ اَحَداً يَقْبَل و يُطيع امرى الاّ عبداللّه بن ابى يعفور»: «نيافتم احدى را كه قبول كند و اطاعت فرمان من كند مگر عبدالله بن ابى يعفور».(4)
    او كسى است كه حضرت درباره او فرمودند: «خداوند تو را رحمت كند» و وقتى از دنيا رفت حضرت به مفضل مطالبى درباره او گفتند كه درباره هيچ يك از دوستان و شيعيان خود نفرمودند.(5)
    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز «و فى المكاره صبور» چنين گفته است:



    به كام جان او هر ناگوارى *** گوارا شد به صبر و استوارى
    صبورى هر چه در گيتى است ناخوش *** نمايد در مذاق جان ما خوش
    درخت صبر بار شادمانى *** برآرد اندر اين باغ كيانى
    صبورى چرخ سركش را كند رام *** به هر ناساز سازد خاطر آرام
    جهان پرگير و دار ناگواريست *** صبورى زان نشان هوشيارى است
    به بصير ز جور دوران مى توان رست *** به كنج عافيت دلشاد بنشست
    مكاره چيست زهر غم چشيدن *** فراق يار و رنج دهر ديدن
    كشيدن درد، درد از جام ايام *** نديدن روى زيباى دل آرام
    شب و روز انتظار يار بردن *** به داغ هجر دلبر جان سپردن
    كشيدن از رقيبان رنج و بيداد *** نگشتن از وصال يار دل شاد
    چو دلبر خواهد اين، ايدل چنين خواه *** كه چون خاصان شوى در حضرت شاه


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #197
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    و فى الرخاء شكور
    مقام ديگر بعد از صبر، مقام شكر است، گفتيم كه دومين مرتبه اى است كه مولى به مقام شكر اشاره مى كنند، در مرتبه اول فرمودند: «يُمسى و همّه الشكر و يُصبحُ و همّه الذكر» كنايه از اينكه دائم در ذكر و شكرند، صبح كه مى كنند همّشان ذكر است تا خداوند درهاى رحمت را بروى آنها بگشايد و شام كه مى كنند از نعمتهاى الهى شكرگزارند. در اين فراز نيز اشاره به شكر در آسايش و راحتى مى كنند، در مقابل صبر در ناراحتى، شكر بابى است كه خداوند از آن باب نعمت را افزون كند.
    امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «در هر نَفَسى از نفسهاى تو شكرى لازم است، براى تو و بلكه هزار شكر يا بيشتر است، كمترين حد شكر اين است كه نعمت را از طرف خدا ديده و علتى را كه مورد علاقه قلب و جالب توجه باشد براى نعمت نتراشد و تنها علت و سبب نعمت را خدا دانسته و به آنچه او عطا مى كند، راضى باشد و به وسيله نعمت هاى او معصيت و مخالفت اوامر و نواهى او نكند.
    شكر باشد دفع علتهاى دل *** سود دارد شاكر از سوداى دل
    شكر، جان نعمت و نعمت چو پوست *** زانكه شكر آرد تو را تا كوى دوست
    نعمت آرد غفلت و شكر انتباه *** صيد نعمت كن به دام شكر شاه(6)
    گفتند حضرت عيسى(عليه السلام) به مردى گذشت كه نابينا، زمين گير و گرفتار مرض برص شده و گوشتهاى بدنش از هم متلاشى شده بود ولى او پيوسته مى گفت «اَلْحَمدُلِلّه الَّذى عافانى مِمّا اِبْتَلى به كثيرٌ مِنَ الناس» يعنى حمد سپاس (و شكر) خداى را سزاست كه مرا از آنچه بسيارى از مردم را به آن مبتلا گردانيده است، سلامت و در امان داشت.
    حضرت عيسى(عليه السلام) فرمودند: اى مرد عاجز چه بلائى است كه خداوند آن را از تو باز داشته است و از آن در سلامت هستى كه ديگران گرفتار آن مى باشند، و شكر آن را مى نمائى؟ مرد عاجز و كور عرض كرد من بهتر هستم از كسانى كه خداوند آن معرفت و ايمان و شناسائى خودش را كه در دل من گذاشته است در قلبشان قرار نداده است!
    عيسى(عليه السلام) فرمود: دست خود را جلو بياور! وقتى عاجز دست خود را پيش آورد، حضرت عيسى(عليه السلام) به امر خداوند عالم او را شفا داد كه در همان وقت سالم و زيبا گشت به طورى كه از تمام مردم از نظر جسمى و صورت بهتر شد و از آن به بعد همراه حضرت عيسى(عليه السلام) به راه افتاد و از شاگردان مخصوص آن حضرت گشت.(7)
    آرى نه فقط براى نعمتها بايد شكرگزار بود، بلكه براى مصيبت و بلا نيز بايد شكرگزار بود.
    شخصى نزد يكى از بزرگان رفته و حال وى را پرسيده بود، او فرموده بودند: الحمدللّه هنوز روى مريضى و فقر را نديده ام، در حالى كه وقتى اين را گفته بود، چند سال بود زمين گير شده بود و خانه او در گرو مردم بود، هم مريض و هم فقير بود ولى باز، ناشكرى نمى كرد!
    غزالى در كيمياى سعادت مى گويد: در هر بلائى پنج گونه شكر واجب است:
    اللّهُم لا تَجْعَل مُصيبَتَنا فى ديننا»: «خدايا مصيبت و ابتلاء ما را در دين ما قرار مده».



    3ـ عقوبت اگر در دنيا به انسان رسد، جاى شكر دارد كه عقوبت اخروى بسيار سخت و گران است. در روايت از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) است «كسى را كه در دنيا عقوبت كردند در آخرت نكنند» بلاكفاره گناه است و ديگر جائى براى عقاب نمى گذارد، اگر طبيب داروى تلخ به تو دهد و «فَصْد» يعنى رگ تو را بزند و خون گيرد، رنج اين، به رنج بيمارى سخت مى ارزد. 4ـ وقتى مصيبت و بلائى كه در لوح محفوظ نوشته شده و مقدّر بوده به انسان مى رسد، بايد شكر كند كه اين بلا از سرش گذشت.
    1ـ مصيبت اگر در امر دنيوى و بدن باشد، شكر لازم دارد، زيرا مصيبت در دين و دچار شدن به كفر و شرك بسيار بزرگ است و به خاطر اين است كه در دعاى مى خوانيم: « 2ـ هيچ بيمارى و بلائى نيست مگر آنكه بالاتر از آن متصور و موجود است بايد شكر كرد كه بدتر از اين نيست، هر كس مستحق هزار تازيانه باشد و صد تازيانه خورد جاى شكر دارد، يكى از بزرگان ظرف خاكستر بر سر او ريختند، گفت: الحمدللّه و شكر كرد، گفتند: چرا شكر مى كنى گفت، كسى كه توقع داشت آتش بر سر او ريزند وقتى خاكستر ريختند جاى شكر دارد.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #198
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    5ـ مصيبت دنيا ثواب آخرت دارد، و جاى شكر است از دو جهت: يكى ثواب بردن چنانكه در اخبار آمده است و ديگر مصيبت موجب عدم الفت و انس با دنيا مى شود و راحت تر زندگى مى كند و راحت تر مى رود.(8)
    پس برادرم شاكر باش كه قضاء الهى حتمى است، اگر شكايت كنى اجر خود برى، پس شكرگزار، تا ثواب برى. گويند حضرت سليمان(علیه السلام) فرزندى داشت كه از دستش برفت، از غم او رنجور شد، دو فرشته به صورت دو خصم پيش او آمدند. يكى گفت: اى پيغمبر خدا، من در زمين كشت كردم و مزرعه اى شد اين مرد زير پا تباه كرده، ديگرى گفت: او در راه كشت كرده و چون راه نبود بناچار از روى آن رفتم.
    سليمان به اولى گفت: چرا در راه كشت كردى، مگر نمى دانستى مردم روى آن مى روند؟ گفت: اى سليمان(علیه السلام) تو نمى دانستى آدميان بر راه مرگ نشسته اند، چرا به مرگ پسر خود ماتم گرفته اي؟! (تو فرزند خود را در جلو راه مرگ گذاشته اى، نه تو كه همه انسانها چنين مى كنند پس اگر با مرگ از دست تو رفت غضه مخور) سليمان(علیه السلام) آگاه شده و استغفار كرد.(9)
    حاتم اَصَمّ گفت: «خداوند متعال روز قيامت به وسيله چهار كس بر چهار گروه حجت تمام كند، به سليمان(علیه السلام) بر توانگران، به يوسف(علیه السلام) بر بندگان، به عيسى(علیه السلام) بر درويشان و به ايّوب(علیه السلام) بر اهل بل(10) (بايد مثل ايّوب(علیه السلام) شاكر بود و اگر عذر در صفحه قيامت آوريم، كه نمى توانستيم، خداوند مى گويد چرا ايوب توانست)؟

    1. ايمان و وجدان، صفحه 10 به نقل از عرفان اسلامى، جلد 12، صفحه 5 ـ 364.
    2. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 124.
    3. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 124.
    4. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 124.
    5. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 124.
    6. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة باب شش ـ ترجمه مصطفوى، صفحه 27.
    7. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 167.
    8. كيمياى سعادت، جلد 2، صفحه 381 تا 384 (با كمى تصرّف).
    9. كيمياى سعادت، جلد 2، صفحه 381 تا 384 (با كمى تصرّف).
    10. كيمياى سعادت، جلد 2، صفحه 381 تا 384 (با كمى تصرّف).


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #199
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    ▲حقيقت شكر

    همه مقامات دين متكى بر سه اصل است: علم و حال و عمل، علم مايه حال و حال موجب عمل است علم همان شكر و شناخت نعمت است از خداوند و اين كه اسباب و وسائل واسطه اى بيش نيست حال، شادى دل است به آن نعمت»: «و عمل، به كار واداشتن آن نعمت است در آنچه مقصود خداوند است، و آن عمل هم به دل هم به زبان و هم به بدن تعلق دارد.
    موسى(علیه السلام) در مناجات گفت: خدايا آدم را به دست قدرت خود آفريدى و با وى چنين و چنان كردى شكر تو چگونه كرد؟ گفت: «بدانست كه آن از جهت من است و دانستن وى شكر من بود».
    عمل شکر به دل آن است كه همه خلق را خير خواهد و در نعمت بر هيچ كس حسد نكند.
    عمل به زبان آن است كه با زبان شكر او گويد و الحمدلله زياد بر زبان آرد. عمل به تن آن است كه هر نعمتى را در جاى خود مصرف كند، خواه آن نعمت اعضاء و جوارح باشد خواه غير آن.(1)
    1. مى توانيد به كيمياى سعادت، جلد 2، صفحه 358 تا 362 مراجعه نمائيد و همينطور به محجة البيضاء، جلد 7، بحث شكر.

    ▲علت عدم شكرگزارى مردم


    علماى اخلاق دو سبب ذكر كرده اند: 1ـ جهل. 2ـ غفلت.
    1ـ جهل دارند يا به اصل نعمت و بعضى چيزها را نعمت ندانند و يا فكر مى كنند، شكر فقط با زبان است و گمان مى كنند اگر مثلا شكر صحت و سلامتى اعضاء و جوارح خود را كردند كفايت مى كند و مى توانند ديگر هر استفاده اى كه بخواهند از آنها ببرند، گرچه مورد رضايت مُنعم و خداوند يگانه نباشد.
    2ـ غفلت از نعمت دارد، هر نعمت عمومى را گرچه مى داند نعمت است، ولى نعمت نمى شمارد و غافل است و حق آن را بجا نمى آورد. به نَفَسى كه مُمِّد حيات است و مُفرّح ذات بى توجه است، مگر اينكه در دود و دَم گرفتار شود آن وقت قدر آن داند، تا عضوى از او درد نكند قدر آن عضو نداند و اين همچون بنده اى مى ماند كه تا وى را نزنند، قدر نعمت نداند»: «قدر حيات را نمى داند، مگر اينكه به قبرستان رود و ببيند كه مردگان در آرزوى يك روز عمرند، تا تقصيرهاى خود را با آن جبران كنند، آنها در حسرت روزى و او در مَسرّت روزها است و قدر نمى داند.
    يكى دز نزد بزرگى، از فقر و تهيدستى گله مى كرد، آن بزرگ گفت: مى خواهى چشم نداشته باشى و ده هزار درهم داشته باشى؟ گفت نه، گفت: مى خواهى عقل نداشته باشى و آن مقدار داشته باشى، گفت، نه، گفت: مى خواهى گوش و دست و پاى نداشته باشى، و آن مقدار داشته باشى گفت نه، گفت پس خدا در نزد تو پنجاه هزار درهم جنس و كالا گذاشته چرا گله مى كنى؟!(1)
    ابن سماك بر يكى از خلفا وارد شد، در حالى كه در دست آن خليفه ظرف آبى بود كه مى آشاميد، به سماك گفت، مرا موعظه كن، گفت: آيا اگر همه اموال خود را بايد مى دادى تا اين آب را بخورى وگرنه عطشان مى ماندى اين كار را مى كردى؟ گفت بله، گفت اگر تمام سلطنت و پادشاهى خود را بايد مى دادى، آيا ترك سلطنت مى كردى؟ گفت بله، گفت پس خوشحال به پادشاهى نباش كه مساوى با آشاميدن مقدار كمى آب است.(2)
    از اين روشن مى شود كه نعمت آشاميدن آب در موقع عظش، از پادشاهى تمامى زمين بيشتر است.
    حكايت شده كه يكى از حافظان و قاريان قرآن دچار فقر شد و كار بر او مشكل شد، در خواب ديد، كسى مى گويد: آيا دوست دارى، سوره انعام را از ذهنت پاك كنيم و فراموشت گردانيم و هزار دينار در عوض آن به تو دهیم گفت: نه، گفت: سوره هود(علیه السلام) چطور؟ گفت نه، گفت: سوره يوسف(علیه السلام) چطور؟ گفت نه همينگونه سوره هائى را شماره كرد، سپس گفت: با تو قيمت صد هزار دينار است و تو شكايت مى كنى؟ صبح كرد در حالى كه معلوماتش به خاطر ناشكرى از او گرفته شده بود.(3)
    نكته اى كه در آخر تذكر آن لازم است اين كه: سعى كنيد در زندگى شكرگزار مردم باشيد، تا شكرگزار خدا شويد، اگر كسى به شما خدمتى كرد قدر نعمت او را بجا آوريد، تا خداوند نيز نعمتش بر شما افزون كند.


    1. كيمياى سعادت، جلد 8، صفحه 379 و 380.
    2. محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 219 و 218.
    3. محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 219 و 218.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #200
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    كيفر كفران نعمت

    در كوفه مرد صرّافى بود، كه ثروت و مال فراوانى داشت، يكى از ملازمين اميران كوفه با او آشنائى و دوستى داشت وقتى كه مختار كشته شد و مصعب بن زبير روى كار آمد، وى خود را در خطر ديد، و به دوست خود (صرّاف) پناهنده شد.
    صراف هم روى دوستى و آشنائى كه با او داشت، وى را پناه داد و مدت دو سال از او و عائله اش پذيرائى كرد، و مخفيانه او را در خانه خويش نگاه داشت و مخارج او و عائله اش را مى داد، او هم از وضع خانه و پولهاى صراف كاملا آگاه شده بود.
    وقتى كه حجاج بن يوسف ثقفى روى كار آمد، او از مخفيگاه خود درآمد و از مأمورين و مقرّبين حجاج گشت.
    روزى حجاج به او گفت: كسى را از ثروتمندان كوفه كه دوست ابوتراب «على(عليه السلام)» باشد، سراغ ندارى؟
    او هم به حكم نمك شناسى و قدردانى از زحمات صراف، گفت: چرا؟! و فوراً مرد صراف را معرفى كرد و اضافه كرد كه مبلغ هشت هزار دينار هم از مال «مصعب» نزد او است، حجاج هم بلافاصله او را احضار كرد و دستور داد صراف را تحت شكنجه قرار دهند، و آن مبلغ گزاف را از او بگيرند.
    وقتى كه خواستند صراف را بزنند گفت: مرا نزد حجاج ببريد كه با او كارى دارم، مأمورين به گمان اينكه مى خواهد پولها را بدهد وى را رها كرده نزد حجاج بردند.
    حجاج به او رو كرد و گفت: زود باش پولها را بده و آزاد شو!
    صراف گفت: من اصلا با مصعب آشنائى نداشته ام و پول از او نزد من نيست.
    حجاج گفت: چرا حتماً پول نزد تو هست، چون مأمور من گزارش داده است.
    صراف گفت: مأمورى شما دروغ گفته است و تنها گناه من اين بوده كه در وقتى كه جان او در خطر بود، من مدت دو سال او را در خانه خود مخفى نگاه داشتم و تمام مخارج او و همسرش را پرداخته ام حجاج همسر و فرزندان مأمور را احضار كرد، آنان هم همان طورى كه صراف گفته بود گواهى دادند و گفتار او را تصديق كردند.
    حجاج اطمينان پيدا كرد كه صراف درست مى گويد و مأمور كفران نعمت كرده است، از اين رو دستور داد صراف را آزاد كنيد و به جرم بىوجدانى و خيانت مأمور را هزار چوب زنيد و ريسمانى به گردن او بيندازيد و او را در كوفه بگردانيد و اعلام كنيد، اين است كيفر كسى كه كفران نعمت كند، دستورات او عملى شد و مأمور به كيفر رسيد.(1)
    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (و فى الرخاء شكور) چنين گويد:

    چو او را دولت و نعمت شود يار *** گزارد منعمش را شكر بسيار
    نگردد غره دولت چو جاهل *** كه از منعم به نعمت گشته غافل
    مبند اى جان اگر منعم شناسى *** در نعمت به قفل ناسپاسى
    فراوان گو سپاس ايزدى را *** ز ايزد خواه فيض سرمدى را
    چو گوئى شكر بر نعمت فزايند *** دَرِ صد لطف بر رويت گشايند
    سپاس و شكر آن شه گو اِلهى *** كز او درويش يابد پادشاهى
    به هر عضوى سپاسى بايد گفت *** نه تنها با زبان اين در توان سفت
    كه از هر موئى ار گوئى ثنائى *** هنوز اندر سپاسش بينوائى
    1. زينت المجالس7 صفحه 653.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 20 از 24 نخستنخست ... 10161718192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •