اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 21 از 24 نخستنخست ... 111718192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 234
  1. #201
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    90ـ به خاطر دشمنى ظلم نمى كند
    90ـ به خاطر دشمنى ظلم نمى كند
    «لا يحيفُ عَلى مَنْ يُبْغِض و لاَيَأثِمُ فيمن يُحِبّ»
    ترجمه: پرهيزگار بر كسى كه با او دشمنى دارد ظلم روا نمى دارد و بخاطر كسى كه دوستش دارد گناه نمى كند.
    * * *
    شرح: مولى در اين دو فراز اشاره به دو مطلب مهم مى كنند، يكى اينكه پرهيزگار اگر به واسطه معيارهاى انسانى اسلامى با كسى عداوت و دشمنى پيدا كرد، ظلمى بر او روا نمى دارد، با اينكه زمينه و انگيزه ظلم كه بُغْض و عداوت است موجود است و ديگر اين كه اگر برحسب همان معيارها با كسى دوستى ورزيد به خاطر دوستى مرتكب گناه نمى شود، براى رضا و خشنودى او پا روى اصول اعتقادى خود نمى گذارد، معمولا اگر انسان با كسى دشمن شد، شيطان وسوسه مى كند كه به او ضربه اى زند، و توجيهاتى نيز در جلو پاى او مى گذارد، كه چنين و چنان كن، او بود كه به تو اهانت كرد، او بود كه حق تو را پايمال كرد، او بود آبروى تو را بُرد، او بود ستم به تو روا داشت...
    حتى اگر خودش نتواند در برابر او بايستد، نفس مى گويد دوستان ديگر خود را ببين و وادارشان كن او را تنبيه كنند و گاهى مى گويد، ادب كنند يعنى وجهه اخلاقى به مسئله مى دهد، در حالى كه عمل خود و دوستانش ضد اخلاقى است.
    از طرف ديگر وقتى انسان دوستى پيدا كرد، دلش مى خواهد هر چه او مى گويد، انجام دهد و اين در عشقهاى مجازى بين دو جنس مخالف بيشتر است، خدا نكند پسرى عاشق دخترى نااهل يا برعكس دختر عاشق پسرى نااهل شود، كه چه بسا اين عشق و محبت كاذب انسان را كور و كر مى كند و حتى پا روى اعتقادات و اصول مسلم و پذيرفته شده عقلى و نقلى مى گذارد، و دست به گناه آلوده مى كند و محدوديتهاى مرزهاى الهى را مى شكند، چه بسا پسر جوان به خاطر محبوبش بى نماز و بى اعتقاد مى شود و فكر مى كند اگر در برابر اين دوست معشوقش نماز خواند و ظواهر دين را رعايت كند، اُمّل و غير مترقى است و چه بسا دختر بواسطه اين كه پسرى را دوست مى دارد و او نااهل است و خانواده اش بى حجاب است، دست از حجاب خود مى كشد و حريم عفّت را مى شكند!
    مولى در اين دو فراز مرز حبّ و بغض را مشخص مى كنند، كه نبايد از محدوده شرعى خارج شود مثل بعضى قضات و يا اُمراء جور مباش، كه وقتى بغضى كس را به دل گرفتند، در صدد ظلم به او هستند و نه مثل كسى باش كه به خاطر دوست داشتن كسى، اگر خلاف كرد، حكم شرعى او را نگويد به خاطر حُبّ مُفرط به همسرش، دلش نمى آيد، بگويد چادر نازك و جوراب نازك مپوش چون رنجيده خاطر مى شود بدين ترتيب خدا را مى رنجاند، تا همسرش رنجيده نشود!
    حكماء گفته اند محبت پنج نوع است: طبيعى، مثل محبت اولاد، ارادى مثل محبت دوستان و ياران، شَهَوىّ (از روى شهوت و ميل درونى) مثل محبت همسران، نفعى مثل محبت انعام كنندگان و اِلهى مثل محبت اهل خير.(1)
    پرهيزگار واقعى به خاطر هيچكدام از اين محبتها و دوستيها مرز و حدود را نمى شكند.
    به خاطر دوستى، خلاف مكن، حق را ناحق مكن، ستم به ديگرى منما.
    حُبّ و بغض دو نيرو در روان آدمى است، كه يكى جذب و ديگرى دفع مى كند، در صورتى اين دو نيرو خوب عمل مى كنند كه برآيند حاصل از اينها تحقق منوّيات الهى باشد، حبّ و بغض نبايد انگيزه اى براى تجاوز و شكستن حدود باشد، بلكه بايد وسيله اى براى سرعت دادن به حركت معنوى باشد.
    به خاطر بغض ديگرى ظلم به او مكن، كه مولى فرمودند: «البَغْىُ سائَقٌ الى الحين»: «ظلم و تجاوز انسان را به هلاكت مى برد».(2)
    91ـ به خاطر دوستى مرتكب گناه نمى شود


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #202
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    بغى شوم است گِرد بَغْى مگرد *** بغى بيخ حيات را بكند
    مرد را از از صَفِ بقا ببرد *** ناگه اندر كف فنا فكند(3)
    فكر مكن اگر به او ظلم كردى هنرى كرده اى و پيروزى و افتخارى نصيب خود كرده اى، كه مولى على(عليه السلام) فرمودند: «لا ظَفَر مع البغى»: «با ظلم، پيروزى حاصل نمى شود».(4)
    هر كه از راه بغى چيزى جست *** ظفر از راه او عنان بر تافت
    ور ظفر يافت منفعت نگرفت *** پس چنان است آن ظفر كه نيافت(5)
    مرحوم الهى، در ذيل فراز «لا يحيف على من يبغض» چنين گويد:
    ز بد خواهى گرش خاطر غمين است *** نه هرگز بر جفايش در كمين است
    به دشمن هم نخواهد جور و بيداد *** كه جانش راست زيب دانش و داد
    درى غير از نكوكارى نشايد *** به روى دوست يا دشمن گشايد
    ستمگر شمع جان خود گدازد *** روان خويشتن را تيره سازد
    ستمگر بر هلاك خود تواناست *** هلاك خود نخواهد هر كه داناست
    ستمگر خوار سازد خويشتن را *** روان را زار سازد خسته تن را
    كسى كو ناتوان را ستم كرد *** دو عالم خويش را زار و دژم كرد
    بينديش از جفاى خلق و هشدار *** كه بيند كيفر خود هر جفا كار
    به نيكى كوش و در بيداد مخروش *** نسازد دهر كيفر را فراموش
    چو تير نيك و بد جست از كمانت *** خودى، گر نيك پندارى نشانت
    جهان آئينه وَش هر نقش بندد *** اگر خندى به رويت باز خندد
    و گر گريد ز دستت دل فكارى *** بگرياند جهانت روزگارى

    حكايت
    شنيدم گفت: مرغ ناتوانى *** كه صيدش كرد باز سخت جانى
    مباش ايمن ز آه خسته جانم *** كه باز چرخ سوزد از فغانم
    ستمديده چو آه از دل برآرد *** بر ستمگر شرار قهر بارد
    نكرد اين نكته گوش آن باز و ناگاه *** به شكل تير صيادى شد آن آه
    نكرد طعمه اش آن ناتوان را *** كه داد اندر كف صياد جان را
    بر آن صياد نيز اين رفت بيداد *** كه با وى گرگ خونخوارى در افتاد
    بر آن گرگ از جفاى آسمان باز *** پلنگى چيره شد چون مرغ و شهباز
    چه آمد بر پلنگ تيز چنگال *** تو دانى در جهان اين بوده احوال
    گر امروز از تو مسكينى بنالد *** دگر روزى سپهرت گوش مالد
    مرحوم الهى در ذيل فراز «و لا يأثم فيمن يُحِبّ» گويد:
    دل روشن نسازد از گنه تار *** به راه دوستان آن نيك رفتار
    ز عصيان رنج نپذيرد به جانش *** كه آسايد روان دوستانش
    چرا جان در تبهكارى و بيداد *** در اندازد كه ياران را كند شاد
    دلا در راه عصيان چند تازى *** كه خود سوزى و ياران را نوازى
    به خود چون شمع خواهى سوختن را *** براى دوست بزم افروختن را
    زهى نادان كه خود را خوار سازد *** به عصيان، تا دگر كس را نوازد
    ز قرب درگه حق روى تابد *** كه قرب دوستان را باز يابد
    1. اخلاق محتشمى، صفحه 33.
    2. «مطلوب كل طالب» از وطواط، صفحه 118.
    3. «مطلوب كل طالب» از وطواط، صفحه 118.
    4. همان مدرك، صفحه 74.
    5. همان مدرك، صفحه 74.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #203
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    92ـ اعتراف به حق

    «يَعْتَرِفُ بالحقِّ قبلَ اَنْ يُشهَد عَليه»
    ترجمه: پرهيزگار اعتراف به حق مى كند، قبل از اين كه شهادت عليه او داده شود.
    * * *
    شرح: از ديگر اوصاف پرهيزگاران اعتراف به حقيقت است، آنها نياز به گواه و شاهد عليه خود ندارند، زيرا در مخاصمات و منازعات بين افراد، اگر طرفى، حرف ديگرى را پذيرفت نزاع مرتفع مى شود و تنها وقتى نياز به شاهد و گواه است كه يكى ادعا كند و ديگرى انكار كند، پرهيزگار واقعى خود اعتراف به حق مى كند و ديگر نياز به شاهد و گواه بر ضد او نيست، زيرا اگر انكار حق كند، دروغ و كذب صريح است و تقوى و عدالت باطنى او اجازه اين گناه را به او نمى دهد.
    او مى داند اگر در نزاعى محكوم هم شود و ضررى ببيند، ضرر دنيوى و مادى است و آن بهتر از ضرر اخروى و معنوى است كه او را از سعادت ابدى محروم مى كند.
    امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: «اصبر نفسَكَ على الحق فانّه من مَنَعَ شيئاً فى حَقٍّ اعطى فى الباطل مثليْه»: «نفس خود را بر حق صبور گردان، زيرا كسى كه چيزى را در راه حق منع كند دو برابر آن را در راه باطل مصرف خواهد كرد».(1)
    على(عليه السلام) مى فرمايند: «اصبر على مَرارة الحَقّ و اِيّاكَ اَنْ تَنْخَدِعَ لَحَلاوة الباطِل»: «بر تلخى حق صبر كن و مواظب باش فريب شيرينى باطل را نخوردى».(2)
    در جای دیگر فرمودند: «لایصبر للحق الاّ مَن یعرففضله»: «کسی برای حق صبرنمی کند مگر آنکه فضیلت آن را بداند.(3)
    امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: «وقتى نزديك وفات پدرم امام زين العابدين(عليه السلام) بود، مرا به سينه خود چسبانيدند و فرمودند: پسرم! آيا مى خواهى تو را سفارش كنم، به آنچه پدرم (حسين بن على(علیهما السلام)) در موقع مرگ و شهادت و آخرين لحظات به من سفارش فرمود، و پدر او «على(عليه السلام)» نيز او را به آن وصيت و سفارش كرده بود: «أَى بُنَىّ اِصبر على الحق و اِنْ كان مُرّاً»: «پسرم! صبر كن بر حق، اگر چه تلخ باشد».(4)
    چه مطلب بزرگى است كه سه امام در آخرين لحظات عمر خود سفارش كرده اند، آن هم به اين صورت كه امام حسين(عليه السلام) و امام سجاد(عليه السلام) در لحظات آخر حيات بوده اند، با كوله بارى از تجربه هاى تلخ و شيرين و آن هم به صورتى كه امام سجاد(عليه السلام)، امام باقر(علیه السلام) را به سينه مى چسبانند.
    در روايت آمده، مردى از كوهستان و خارج شهر نزد امام صادق(عليه السلام) آمد و مسئله اى پرسيد و حضرت، پاسخى فرمودند كه مطابق ميل او نبود، سپس در سيماى او كراهت و گرفتگى را احساس كردند، و فرمودند: «يا هذا اِصْبِر عَلى الحَقٍّ فَانَّه لَم يَصْبر اَحدٌ قَطُّ لِحَقٍّ الاّ عوَّضَه اللّه ما هُو خيرٌ لَه»: «اى مرد صبر كن بر حق، زيرا احدى براى حق صبر نكرده است مگر اين كه خداوند آنچه را خير براى او بوده در عوض صبر به او داده است».(5)
    مولى على(عليه السلام) فرمودند: «الحقُّ ثَقيل، و قد يخَفَّفْهُ اللّه عَلى اَقْوام طَلَبُوا العاقبةَ (العافية) فَصَبّروا نفوسَهُم وَ وَثقوا بصدق موعود اللّه لِمَن صَبَر و احتَسَب فكن منهم و استَعْنِ باللّه»: «حق سنگين است و خداوند گاهى سبك مى گرداند بر عده اى كه عاقبت (عافيت) را طلب كرده و نفوس خود را صبور ساخته و اعتماد كردند. به درستى آنچه خداوند وعده داده است به صابرين و محاسبه گران، پس از آنها باش و از خداوند يارى طلب».(6)
    حق گوئيد گرچه بر عليه و بر ضرر شما باشد، خداوند در سوره نساء مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، كاملا قيام به عدالت كنيد، براى خدا گواهى دهيد، اگرچه (اين گواهى) به زبان خود شما با پدر و مادر با نزديكان شما بوده باشد؛ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ للهِِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبِينَ...)(7)
    در ذيل آيه فوق حديثى از ابن عباس آمده كه از آن استفاده مى شود، افراد تازه مسلمان حتى بعد از ورود به مدينه به خاطر ملاحظات خويشاوندى از دادن شهادتهائى كه به ضرر بستگان آنها مى شد، خوددارى مى كردند و آيه فوق نازل شد و به آنها هشدار داد.(8)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #204
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: على(عليه السلام) فرموده اند در قبضه (دسته) شمشيرى از شمشيرهاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صحيفه اى بود كه در آن سه چيز بود: «صِل مَنْ قَطَعَك و قُل الحَقّ و لو على نفسِك و اَحسن الى مَنْ اَساءَ اليك»: «كسى كه با تو ارتباطش را قطع كرده تو ارتباط با او برقراركن و حق را بگو گرچه بر ضرر تو باشد و كسى كه به تو بدى كرد تو به او نيكى كن!»(9)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «با تقواترين مردم كسى است كه در آنچه به نفع يا به ضرر اوست، حق را بگويد«اَتْقَى الناس مَنْ قال الحقُّ فيما له و عليه».(10)
    مولى على(عليه السلام) در وصاياى خود به امام حسين(عليه السلام) مى فرمايند: «يا بُنَىّ اوصيك بتقوى الله فى الغنى و الفقر و كلمة الحق فى الرضا و الغضب...»: «فرزندم تو را سفارش مى كنم، به پرهيزگارى و خداترسى در بى نيازى و فقر و اين كه حق گوئى و حق را مراعات كنى در حالت رضا و غضب...».(11)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «كسى كه با مظلومى رود تا حق او را اثبات كند، خداوند متعال قدمهاى او را در روزى كه قدمها مى لغزد ثابت مى كند».(12)
    مولى على(عليه السلام) در زمان خود مى ناليد و مى فرمود: «اِعْلَمُوا رَحِمكُمُ اللّه انّكم فى زمان القائلُ فيه بالحق قليل و اللسان عن الصدق كليل و اللازم للحقّ ذليل...»: «بدانيد «خداوند، شما را رحمت كند» شما در زمانى هستيد كه گوينده به حق در اين زمان كم و زبان از راستگوئى كُند شده (و راست و صدق نمى گويد) و مُلازم حق ذليل است».(13)

    الهى، اين شاعر شيوا در ذيل اين فراز «يعترف بالحق قبل ان يُشهد عليه» مى گويد:
    بحق زان پيش بر خويش آرد اقرار *** كه بگشايد گواهى لب به گفتار
    كى او را اعتراف حق زيان است *** كه با حق هر زمان سودى عيان است
    ز حقگوئى همه سود آشكارا *** به هر كار است مردان خدا را
    كسى حق را نهان خواهد به انكار *** كه پندارد زيانش را در اقرار
    به اقرار حق ار تنها زيان است *** زيان تن را ولى سود روان است
    زيان تن بسى ناچيز باشد *** چو جان را از زيان پرهيز باشد
    به انكار حق ارگيرى جهان را *** زيان باشد كه سازى تيره جان را
    جهان بگذارى و تاريك جانت *** كشد در رنج و حسرت جاودانت
    ور از اقرار حق محتاج گردى *** به ملك عقل صاحب تاج گردى

    1. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 176 ـ تحف العقول، صفحه 216.
    2. غررالحكم.
    3 . غرر الحکم.
    4. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 184؛ جلد 71، صفحه76.
    5. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 107.
    6. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 258 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 17، صفحه 86.
    7. سوره نساء، آيه 135.
    8. المنار، جلد 5، صفحه 455، به نقل تفسير نمونه، جلد 4، صفحه 3 ـ 162.
    9. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 157.
    10. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 288 ـ جلد 77، صفحه 112.
    11. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 236.
    12. كنز العمال، خبر 5604.
    13. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 292 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 13، صفحه 12 (روايات ديگرى را مى توانيد در ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 464 تا 476 بيابيد).

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #205
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    93ـ در امانت خيانت نمى كند

    «لا يُضَيِّعُ ما استُحفِظ»
    ترجمه: پرهيزگار آنچه را به او سپرده اند ضايع نمى كند.
    * * *
    شرح: از خصلتهاى ديگر پرهيزگاران امانتدارى آنها است بر آنچه خداوند به آنها فرموده محافظت كنند.
    مرحوم خوئى مى فرمايد: آنچه را خداوند امر به محافظت آن كرده مثل نمازهاى پنجگانه و مانند آن از عبادتهاى ديگر، محافظت مى كنند و آنها را پايمال نمى كنند، خداوند متعال مى فرمايد: «حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ الْوُسْطَى»: بر نمازها و نماز ميانه محافظت كنيد».(1)
    «وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ»: و كسانى كه ايمان به آخرت آوردند، ايمان به قرآن و كتاب خدا آوردند و آنها بر نمازشان محافظت مى كنند».(2)
    محافظت بر نماز از صفات اهل ايمان به قرآن و معاد شمرده شده است، خداوند در سوره مؤمنون اينها را بشارت مى دهد: «وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ أُوْلَئِكَ هُمْ الْوَارِثُونَ - الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»: «كسانى كه بر نمازهايشان محافظت مى كنند * آنها وارثين هستند كه بهشت فردوس را ارث مى برند و در آن جاودانى مى شوند».(3)
    و نيز در سوره معارج مى فرمايد: «وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ أُوْلَئِكَ فِى جَنَّات مُّكْرَمُونَ»: «كسانى كه بر نماز خود حفاظت مى كنند آنها در بهشتها اكرام مى شوند».(4)
    مراد از محافظت، محافظت بر اوقات و حدود و مراعات آداب و شرائط و مداومت بر آن است و عكس محافظت، سستى و كاهلى در امر نماز و خصوصيات آن است، اولى از جنود و سپاه عقل است و دومى از سپاه جهل، چنانكه در حديث كافى آمده و مراد به تضييع اعمّ از ترك نماز و سستى و اخلال به حدود آن است.
    مرحوم خوئى در ذيل اين فراز اين چنين سخن گفته است ولى تعجب از ايشان است كه چرا فقط به مسئله محافظت بر نمازهاى پنجگانه یا مثل آن از عبادات، مثل نمازهاى مستحبى اشاره كرده اند.
    در حالى كه پيمان حفاظت تنها بر نماز گرفته نشده است، مى توان گفت تمام قوانين اسلام و حدود و مرزهاى الهى بايد حفظ شود.
    در مورد اهل ايمان قرآن مى فرمايد: «الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنْ الْمُنكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ»: «امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و حدود و مرزهاى خداوند را كه در اوامر و نواهى او متجلّى شده حفظ مى كنند».(5)
    از ما پيمان گرفته شده كه خداپرست باشيم و شرك به خدا نورزيم و لازمه اين پيمان رعايت و امانتدارى و حفاظت از تمام دستورات الهى است.
    در جاهاى متعدد نيز قرآن اشاره به بعضى مصاديق حدودى كه بايد محافظت شود، مى كند، از جمله در سوره احزاب مى فرمايد: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً»: «همانا كليه مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان و زنان باايمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خداترس و خاشع و مردان و زنان خيرخواه و مسكين نواز و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنانى كه ياد خدا بسيار كنند خدا براى همه آنها مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است.(6)
    گرچه بالفظ «حافظين و حافظات» بر مسئله مسائل جنسى اشاره فرموده ولى ديگر امور ياد شده در آيه هم لازم است محافظت شود، اسلام و ايمان و صداقت و اهل عبادت بودن و صبر و خشوع و كمك به محرومين و روزه و ياد خداوندى از امورى است و از حدودى است كه حفظ آن واجب است، اگر خداوند متعال امر به عمل صالح مى كند و غير آن را خسران و زيان مى داند، چنانكه در سوره عصر مى فرمايد: «همانا انسان در خسران و زيان است مگر كسانى كه ايمان و عمل صالح داشته باشند، و سفارش به حق و صبر كنند».(7)مسلماً محافظت بر آن ايمان و اعمال صالح را به طريق اولى از او مى خواهد.
    در جاى ديگر قرآن در مورد زنان صالح و پاكدامن مى فرمايد: زنان صالح كسانى هستند كه به عبادت پروردگار پرداخته و در غياب شوهران خود، خود را حفظ مى كنند و پاكدامنى را رعايت كرده و حقوق شوهران را محافظت مى كنند و از طرف ديگر آنچه را خداوند امر به حفظ آن كرده، حفظ مى كنند، يعنى حقوق خداوند را هم رعايت مى كنند (فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللهُ)(8)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #206
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    پس نه فقط حق نماز و رعايت آن لازم است، بلكه تمام حقوق الهى نيز لازم الاتباع و محافظت و حفظ آن واجب مى باشد و پرهيزگار واقعى آن است كه اين حقوق را تضييع و پايمال نكند.
    اسرار مردم، گفته هاى خصوصى انسانها، دست و پا و اعضاء و جوارح ما همه و همه از امانات الهى و از امورى است كه حفظ آن واجب است.
    و از بزرگترين امورى كه حفظ آن بر ما واجب است كتاب خداوند و عترت اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) است يعنى همان دو گوهر گرانبها كه در حديث ثقلين آمد (كتاب الله و عترتى) و حفظ اين دون، توجه و عمل به دستورات آنها و محبت آنها است.
    مولى على(عليه السلام) نيز در نهج البلاغه مى فرمايند: «واسْتَتِمُّوا نِعْمةَ اللّهِ عَلَيكُم بالصَّبر عَلى طاعةِ اللّه و المُحافَظَة عَلى ما اسْتَحْفَظَكُم مِنْ كِتابه»: «با صبر بر عبادت و بندگى خدا و با محافظت بر كتاب خدا و آنچه از شما در آن خواسته بر آن محافظت كنيد، نعمت خدا را بر خود تمام كنيد (اگر اطاعت و حفاظت كرديد خداوند نعمت خود را بر شما تمام خواهد كرد».(9)

    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (لا يضيّع ما استحفظ) چنين سروده است:
    امانات حق و خلق و دل و دين *** نگه دارد نكو آن پاك آئين
    نگه دارد همه راز جهان را *** نسازد فاش اسرار نهان را
    هر آن رازى كه محفوظيش بايست *** نمودن فاش آن را نيست شايست
    * * *
    1. سوره بقره، آيه 238 ـ (نسبت به نماز ميانه اختلاف است كه چه نمازى است، از قرائن به دست مى آيد كه منظور نماز ظهر است اولا وسط و ميان روز خوانده مى شود و ثانياً شأن نزول آن براى نماز ظهر است و ثالثاً در روايات متعددى تصريح شده نماز وسطى نماز ظهر است (به تفسير نمونه ذيل همين آيه رجوع كنيد).
    2. سوره انعام، آيه 92.
    3. سوره مؤمنون، آيات 9 و 11.
    4. سوره معارج، آيه 34 و 35.
    5. سوره توبه، آيه 112.
    6. سوره احزاب، آيه 35.
    7. «اِنَّ الانسانَ لَفى خُسْر اَلاَّ الذين آمنُوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ و تَواصَوا بالحقِّ و تَواصَوا بالصّبر».
    8. سوره نساء، آيه 34.
    9. خطبه 173، صبحى صالح و 172 فيض الاسلام.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #207
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲94ـ فراموشكارِ دستورات الهى نيست

    «و لا يَنْسى ما ذُكِّر»
    ترجمه: پرهيزگار آنچه را از ناحيه الهى به او تذكر داده شده فراموش نمى كند.
    * * *
    شرح: تذكّر و نسيان دو امر متقابل است، در يك لحظه نمى شود فردى هم متذكّر و هم ناسى باشد، از صفات پرهيزگاران اين است كه آنچه را خداوند در آيات كريمه خود به صورت واجبات و احكام و عبرتها و حكايتهاى پندآموز و عقائد و اخلاق بيان فرموده در حافظه خود هميشه مانند تابلوئى در مقابل ذهن دارند و ذهنشان از آنها غفلت نمى كند.
    يكى از محققين در توضيح نسيان و تذكر مى گويد: «ادراك در ما عبارت از حصول صورتى عقلى يا حسى در قوه اى از قوه هاى ما ا ست؛ و اين قوه را مُدركِه نامند و حفظ، عبارت از وجود اين صورت در قوه ديگرى است كه فوق اين قوه است و آن را خِزانه و حافظه نامند، و تذكّر، عبارت از حاضر كردن اين صورت است يكبار ديگر از حافظه، بعد از اين كه در آن مخزون شد، و نسيان عبارت از زوال و از بين رفتن آن صورت از مُدرِكة و حافظه است و سهو عبارت از زوال آن صورت از مُدركة فقط است نه حافظه».(1)
    پس متقى آنچه را كه خداوند فرموده، در خاطر دارد و نسيان و غفلت نمى كند، زيرا دائماً عمل به آن اعمال مى كند و دائماً ملاحظه و مداومت بر حاضر كردن آن دستورات در صفحه ذهن دارد، و گرچه براى او سهو رخ دهد ولى نسيان به او دست نمى دهد، به طورى كه دستورات الهى از حافظه او محو شود. گوئى حافظه آنها كتاب الهى است كه دستورات آن در آن نقش بسته است و هر روز و هر شب به سراغ آن مى روند.
    اصولا نسيان و فراموشى در جائى است كه مطلبِ دانسته شده كه در حافظه جا گرفته، توجه به آن نشود ولى وقتى مطلبى است كه هر چند وقت يك بار انسان، آن را از حافظه بيرون كشيده و مورد نظر و توجه قرار مى دهد، فراموش نمى شود.
    كسى كه احكام و دستورات و مطلوبهاى الهى را مورد توجه قرار داد و در حافظه خود با ممارست حفظ كرد، اعمال خودرا سعى مى كند بر اين دستورات و اين كتاب الهى وفق دهد، تا اين كه در عمل هم كتابى ديگر شود، كتابى كه عملا آنچه را خداوند فرموده نشان مى دهد، چنين انسانى هر وقت بخواهد سخن گويد، يا فعلى انجام دهد، بر كتاب خداوند عرضه مى كند و آنچه او مى خواهد مى گويد و آنچه او مى طلبد، انجام مى دهد، چنين شخصى موجبات غفلت را زدوده و قلب را متوجه ياد حق و دستورات حقّه كرده است و او است كه به مقصد فلاح و رستگارى حركت مى كند و خواهد رسيد.
    چون توضيح بيشتر را در ضمن فرازهاى سابق تحت عنوان غفلت و ذكر داده ايم، به همين مقدار بسنده مى كنيم.

    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (و لا ينسى ما ذكر) گويد:

    تذكرهاى قرآن را كند گوش *** نسازد ياد جانان را فراموش
    به ياد دوست دل را زنده دارد *** به جان نقش جمالش برنگارد
    دل غافل زيادش غرق خون باد *** گل شادى ز بستانش برون باد
    سر فارغ ز سوداى نكوئى *** دم چوگان چرخ افتد چو گوئى
    كسى كز جان نمى جويد نشانش *** برون باد از بهشت عاشقانش
    به خاطر دار نقش يار و خوش باش *** مشو غافل وز اين معنى به هُش باش
    كه ياد حق گر از دل شد فراموش *** كند ديوت، غلام حلقه در گوش
    وگر با ياد حق باشد روانت *** بود رشك بهشت خُلد، جانت
    الهى بر نگار اين نقش در دل *** مكن جانم ز فكر دوست غافل
    به ذكر خويش جان را آگهى بخش *** گداى كوى را شاهنشهى بخش
    ز مهر دوست روشن كن روانم *** كه رشك ماه گردد تيره جانم
    به دل از ياد جانان فَرَّهى(2) ده *** به سر چون عاشقان شورِ شَهى ده

    1. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 152.
    2. شكوه، شوكت، جلال، نيرو (فرهنگ عميد).


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #208
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    95ـ كسى را با لقب زشت نمى خواند

    «و لا يُنابِزُ بالالقاب»
    ترجمه: پرهيزگار قلب زشت روى كسى نمى گذارد.
    * * *
    شرح: صفتى ديگر از پرهيزگاران كه از صفاى باطن و روح سالم آنها نشأت مى گيرد، اين است كه كسى را با لقب زشت نمى خوانند.
    اين خصلت زشت كه گاهى ديده مى شود، بعضى به خاطر خنداندن ديگران از روى مسخره كسى را با القاب زشت صدا مى كنند اين از موارد فُحش است كه سابقاً گفته شد، پرهيزگاران از آن دورند، پرهيزگاران واقعى سخن نيك گويند و اگر سخنى نيك براى گفتن نداشته باشند، سكوت مى كنند، آنها را به مجالسى كه مؤمنين در آنها مسخره مى شوند، راهى نيست، اگر در مجلسى هم باشند و چنين عملى از ديگرى سر زند از آن جلوگيرى مى كنند.
    در عرب رسم بوده كه سه گونه اسم داشته اند: 1ـ نام شخص، مثل على و حسن يا زهرا و زينب. 2ـ كنيه كه با لفظ اب و اُم مى آمده، مثل ابوطالب يا اُم كلثوم. 3ـ لقب كه معنا و وصفى را در آن لحاظ كرده اند مثل اميرالمؤمنين و سيدالشهداء(علیهما السلام).
    لقب مى تواند بر دو گونه باشد: يكى: براى احترام و تشريفات مثل القاب سلاطين و يكى براى سرزنش كردن، و اين نوع است كه در قرآن از آن نهى شده است.
    «وَلاَ تَنَابَزُوا بِالاَْلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الاِْيمَانِ»: «لقب هاى زشت بر يكديگر مگذاريد، چقدر بَد است فردى بعد از ايمان آوردن، اسم فاسق و كافر بر او نهاده شود».(1)
    اين قسمیى از آيه يازده سوره حجرات است، در آن آيه مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، گروهى (از مردان) گروه ديگر را مسخره نكند، شايد آن گروه بهتر از اين گروهى باشد كه مسخره مى كند و نه زنانى از زنان ديگر، شايد آنها بهترا ز اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان نام كفر بگذاريد و آنها كه توبه نكنند ستمگر و ظالمند».(2)
    در مورد شأن نزول اين آيه مفسران مختلف گفته اند: از جمله اين كه: عبارت «لا يَسْخَر قومٌ مِنْ قوم»: «گروهى از مردان گروه ديگر را مسخره نكنند»، درباره «ثابت بن قيس» (خطيب پيامبر(صلى الله عليه وآله)) نازل شده است كه گوشهاى سنگينى داشت و هنگامى كه وارد مسجد مى شد كنار دست پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى او جائى باز مى كردند، تا سخن حضرت را بشنود، روزى وارد مسجد شد، در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده و هنوز جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مى شكافت و مى گفت: جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد و او گفت همين جا بنشين! او پشت سرش نشست، امّا خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت «ثابت» به آن مرد گفت: كيستى؟ او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم، «ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مى بردند ياد كرد، آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.(3)
    و گفته اند «وَلا نِساءٌ مِنْ نِساء»: «گروهى از زنان، زنانِ ديگر را مسخره نكنند» درباره «اُم سَلَمِه» نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل بازداشت.(4)
    نكته قابل ذكر اين كه «تَنابُزوا بالاَلقاب» امروزه خصوصاً نسبت به غيرعرب در لقب تنها نيست، بلكه هر اسم خواه به صورت لقب يا غيرلقب، اگر اراده مسخره و سرزنش و كوچك شمردن از آن شد، نكوهيده و مبغوض خداوند است.
    در آيه فوق خداوند به سه حكم در زمينه اخلاق اجتماعى اشاره كرده است، مسخره نكردن، عيب جوئى نكردن، صدا نزدن به القاب زشت).
    قرآن كتابى است كه آمده تا فرهنگ جامعه اسلامى را براساس معيارهاى اخلاقى پى ريزى كند، در اين آيه خداوند به سه ريشه از ريشه هاى اختلاف پرداخته، تا با قطع آنها اختلافات نيز برچيده شود و درگيرى و نزاع پايان پذيرد.
    خداوند در اين آيه سه عامل مهم جنگ و نزاع را شمرده و در آيه ديگر كه مورد بحث ما نيست نيز به سه عامل ديگر (گمان بد، تجسس، و غيبت) اشاره كرده است.
    در مورد «تَنابُزوا بالاَلقاب» در حديثى آمده كه روزى «صفيّه» دختر «حىّ ابن اخطب» (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) درآمد) روزى خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد، در حالى كه اشك مى ريخت، پيامبر(صلى الله عليه وآله) از ماجرا پرسيدند، گفت: عايشه مرا سرزنش مى كند و مى گويد: «اى يهودى زاده!» پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «چرا نگفتى پدرم هارون است و عمويم موسى(علیه السلام) و همسرم محمد(صلى الله عليه وآله) » و در اينجا بود كه آيه نازل شد «لا تنابزوا بالالقاب، بئس الاسم الفسوق بعد الايمان» (5)
    جالب اينجا است كه در همين آيه مى گويد: «لا تلمزوا اَنْفُسَكُم»: «نفسهاى خود را عيبجوئى نكنيد). عوض اين كه بگويد ديگرى را عيبجوئى نكنيد»، مى گويد: خودتان را عيبجوئى نكنيد، و اين نشان دهنده اين است كه در فرهنگ قرآن مؤمنان به منزله ء نفس واحدى هستند كه عيبجوئى از ديگرى عيبجوئى از خود است و اين مايه اى براى اختلاف و كشمكش است.

    اين گونه برخورد با ديگران كه با عيبجوئى و سرزنش و با نام زشت صدا زدن باشد، موجب عداوت و دشمنى در صفوف مسلمين است و به اين جهت، نهى از آن شده است.
    آنقدر اين خصلت در نزد خداوند، مبغوض است كه سوره اى به نام «هُمَزَه» (عيبجوئى و سرزنش كننده) در قرآن آمده و با لحنى شديد وعده عذاب و آتش به دارنده اين خصلت مى دهد.

    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (و لا ينابز بالالقاب) گويد:
    به نام زشت مردم را نخواند *** نكوهش بر زبان هرگز نراند
    خلائق را بالقابى كه زشت است *** نخواند هر كه او نيكو سرشت است
    نيارد از زبان بر خلق بيداد *** بخوش گفتار هر دل را كند شاد
    1. سوره حجرات، آيه 11.
    2. سوره حجرات، آيه 11.
    3. تفسير نمونه، جلد 22، صفحه 177.
    4. همان مدرك.
    5. بعضى در تفسير اين جمله احتمال ديگرى داده اند و آن اينكه خداوند مؤمنان را نهى مى كند، از اينكه بعد از ايمان به خاطر عيبجوئى مردم نام فسق را بر خود پذيرند، تفسير نمونه، تفسير اول را با توجه به صدر آيه و شأن نزولى كه ذكر شد مناسبتر ديده است.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #209
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲96ـ عدم ضرر به همسايه
    «لا يُضرّ بالجار»
    ترجمه: پرهيزگار ضرر و زيان به همسايه نمى زند.
    * * *
    شرح: كمترين حقى كه هر فرد نسبت به انسان دارد، اين است كه انسان ضرر به او نرساند و از جمله، همسايه است كه بايد از ضرر و زيان همسايه ديگر مصون باشد، مولى علی(علیه السلام) مى فرمايند پرهيزگار كسى است كه ضرر به همسايه خود نمى رساند و نه تنها ضرر نمى رساند كه اين گونه پرهيزگاران به همسايه توجه و عنايت مى كنند.
    حق همسايه همچون حق ارحام و بستگان نزديك انسان است، زيرا هر همسايه حقى بيشتر از حق برادرى اسلامى كه همه مسلمانها دارند، دارد، كسى كه در حق او تقصير كند و به او ضرر و زيانى رساند گناهكار و تجاوز پيشه است.
    در ضمن مطالب قبل وقتى درباره مسئله صله رحم و ارتباط با افراد صحبت مى شد، روايتى گذشت كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «همسايه ها سه گروهی: گروهيه سه حق دارند، (حق همسايگى، حق اسلام و حق خويشاوندى) و گروهى دو حق دارند (حق اسلام و حق همسايگى) و گروهى يك حق دارند و آن كافر است كه فقط حق همسايگى دارد».(1)
    پيامبر(صلی الله علیه و آله) حتى براى كافر نيز حق همسايگى قرار داده اند، در جاى ديگر فرمودند: «رفتار خود را با همسايه ات نيكوگردان (و حق همسايگى را اداء كن) آن وقت مؤمن هستى «اَحْسِنْ مُجاوَرةَ مَنْ جاوَرَك تَكُنْ مُؤْمناً»:(2) «مؤمن آن است كه در مرحله عمل، ايمان خود را به اثبات رساند»، در جاى ديگر فرمودند: «كسى كه ايمان به خدا و روز معاد دارد، همسايه خود را اذيت نمى كند «مَن كانَ يؤمن باللّه و اليوم الآخر فلا يُؤذ جارَه».(3)
    خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «وَاعْبُدُوا اللهَ وَلاَ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ»
    : خدا را عبادت كنيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به والدين (پدر و مادر) و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و همسايه نزديك و همسايه دور و دوست و همنشين و واماندگان در سفر و بردگانى كه مالك آنها هستيد احسان كنيد...» (4)
    خداوند بعد از امر به پرستش خود، دومين چيزى را كه مورد اهميت قرار مى دهد، احسان به كسانى است كه در آيه مى شمارد، و از جمله آنها «الجارُذى القُربى والجارُ الجُنُب» است.
    «الجار ذى القربى» يعنى همسايگان نزديك از نظر مكانى، بعضى خواسته اند همسايگان خويشاوند را بگويند، ولى بعيد به نظر مى رسد، زيرا از خويشاوندان با عبارت «ذى القربى» تعبير شده است پس يا همسايگان مكانى يا همسايگانى كه از نظر مذهب و دين با انسان نزديك هستند مراد است.
    و«الجار الجنُنُبْ» يعنى همسايگان دور خواه مكانى و خواه آنها كه از نظر كيش و آئين و مذهب از انسان دور هستند.(5)
    و بطور كلى همه همسايگان را در برمى گيرد، خواه نزديك و خواه دور، خواه مسلمان و خواه غير مسلمان، در تفسير نمونه ذيل آيه مى گويد: طبق پاره اى از روايات تا چهل خانه از چهار طرف همسايه محسوب مى شوند(6) كه در شهرهاى كوچك تقريباً تمام شهر را در برمى گيرد (چون اگر خانه هر انسانى را مركز دايره اى فرض كنيم كه شعاع آن از هر طرف چهل خانه باشد، با يك محاسبه ساده درباره مساحت چنين دايره اى روشن مى شود كه، مجموع خانه هاى اطراف آن را تقريباً پنج هزار خانه تشكيل مى دهد، كه مسلماً شهرهاى كوچك بيش از اين خانه ندارند).(7)
    حق جوار و همسايگى آنقدر در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته كه نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) مى فرمايند: «ما زال جبرئيل يوصينى بالجار حتّى ظَنَنْتُ انّه سَيُوَرّثه»: «جبرئيل دائماً مرا سفارش به همسايه مى كرد به طورى كه گمان كردم او ارث مى برد.(8)
    اميرالمؤمنين(علیه السلام) نيز در وقت شهادت فرمودند: «اللّه اللّه فى جيرانكم فانه وصية نبيكم مازال يوصى بهم حتّى ظَنَنّا انه سَيُوَرّثهم»: «خدا را در مورد همسايگان در نظر بگيريد و نيكو همسايگى كنيد، زيرا سفارش پيامبر(صلی الله علیه و آله) شما اين بود و مرتب سفارش براى آنها مى كرد به طورى كه گمان كرديم ارث مى برد».(9)
    و اين كلمات نشان دهنده نزديكى حق همسايه به حق نزديكان است، زيرا نزديكان به حسب نزديكيشان ارث مى برند.
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «حرمت و احترام همسايه بر انسان مثل حرمت و احترام مادر انسان است».(10)
    مردى به نزد رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) من قصد خريد خانه كردم كجا دستور مى دهيد بخرم؟ در «جَهينه» يا «مزينه» يا «ثقيف» يا «قريش»، فرمودند: «الجار ثُم الدار، الرفيق ثُمّ السفر»: «همسايه سپس خنه، رفيق سپس سفر!».(11)
    مولى على(عليه السلام) هم فرمودند: «سَلْ عن الجار قبل الدار»: «از همسايه قبل از خانه سؤال كن!».(12)
    اين روايات نشان دهنده اهتمام به همسايه نيك است به طورى كه اول مى گويد همسايه را بنگر سپس خانه يعنى در خريدن خانه تنها موقعيت خانه و امكانات آن را در نظر نگير بلكه به همسايه آن بنگر، زيرا بسيارى از روحيات او ممكن است به تو منتقل شود، خانواده تو با همسايه رفت و آمد مى كنند و اخلاق و روحيات آنها در خانواده شما مؤثر است.

    1. معراج السعادة، جلد 2، صفحه 262.
    2. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 368 ـ جلد 71، صفحه 206.
    3. بحار الانوار، جلد 43، صفحه 62.
    4. سوره نساء، آيه 26.
    5. رجوع شود به تفسير نمونه، ذيل همين آيه، جلد 4، صفحه 381 ـ 380.
    6. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 151 (حَريمُ المسجد اربعون ذِراعاً و الجوارُ اَرْبَعونَ داراً مِنْ اربعة جوانبها) و در كنز العمال خبر 24893 و خبر 24895 آمده «اربعون داراً جارٌ».
    7. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 151، همان مدرك.
    8. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 151 ـ جلد 74، صفحه 387 ـ كنز العمال، خبر 24913.
    9. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 153 ـ شرح ابن ابى الحديد، جلد 17، صفحه 5.
    10. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 154.
    11. مستدرك، جلد 2، صفحه 80.
    12. غررالحكم.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #210
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲همسايه بد

    لقمان حكيم فرمود: «صخره سنگين و آهن را حمل كردم و هر بارى سنگين است، ولى چيزى سنگين تر از همسايه بد حمل نكردم!»(1)
    آرى سنگينى و تحمل همسايه بد از آهن و كوهها بيشتر و سخت تر است.
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: اى على، چهار چيز است كه كمرشكن است، يكى از آنها همسايه بد است.(2)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: سه چيز است كه مادر فقرها است، (هر چه انسان هم مال داشته باشد اگر يكى از اينها باشد باز فقير است) و يكى از آنها همسايه اى است كه چشمش مواظب تو و قلبش آگاه از تو است، اگر حسنه و نيكى ببيند پنهان كرده، اظهار نمى كند و اگر گناه و بدى ببيند، اظهار و پخش مى كند.(3)
    مولى على(عليه السلام) فرمودند: «همسايه بد بزرگترين سختى و شديدترين بلا است «جار السوء اعظم الضرّاء و اَشَدّ البلاء».(4)
    پس اى عزيز حال كه دانستى بايد از همسايه بد مواظب باشى، خود از اينگونه همسايه ها براى ديگران مباش، كه رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: از ما نيست كسى كه همسايه او از شر او ايمن نباشد» «ليس منّا مَنْ لَم يَأمن جارُ بوائقَه».(5)
    مردى از انصار نزد رسول گرامى(علیه السلام) آمد و گفت: خانه اى از بنى فلان خريده ام و نزديكترين همسايه به من كسى است كه اميد خير از او ندارم و از شرّ او ايمن نيستم.
    راوى مى گويد: رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)، على(عليه السلام) و سلمان و ابوذر (و يكى ديگر را كه فراموش كرده ام و به گمانم مقداد بود) را دستور دادند، با صداى بلند در مسجد ندا دهند، ايمان ندارد كسى كه همسايه اش از شرور او در امان نيست و سه بار ندا دادند».(6)
    (صاحب ميزان الحكمة مى گويد: نسيان و فراموشى از راوى بوده و نفر چهارم «عمرو بن عكرمة» بود.(7)
    آفرين باد بر چنين مكتبى كه اين گونه ارزشهاى انسانى را زنده مى كند، چه كسى توانسته مثل امام سجاد(علیه السلام) و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درباره رعايت همسايه سخن گويد؟!
    امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق خود كه پنجاه حق را براى هر انسانى مى شمارند، درباره حق همسايه چنين مى فرمايند: حق همسايه اين است كه در غياب (آبروى) او را حفظ كنى و در حضور احترامش را نگه دارى، و در هر حال يار و مددكارش باشى، در پى عيب جوئى او نباشى، براى پيدا كردن بديهايش كنجكاوى نكنى، اگر تصادفاً و بدون قصد و تعقيب، به عيبى در او برخوردى، بايد سينه ات دژى محكم و پرده اى مستحكم باشد كه با سر نيزه هم نتوان بدان راز دست يافت، اگر با كسى راز مى گويد، گوش مده، او را در سختيها وامگذار، در نعمت بر او رشك و حسد مبر، از خطايش بگذر، لغزشش را ناديده گير، اگر نادانى كرد تو بردبارى كن، مسالمت را از دست مده، زبان بدگويان را از او بگردان، دغل كارىِ نصيحتگو (ىِ منافق) را بر او فاش گردان و با وى خوشرفتار باش!(8)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نيز مى فرمايند: اگر از تو كمك خواست ياريش كن، اگر از تو قرض خواست به قرض او بده و اگر نيازمند شد، به او برگردان (و ببخش) و اگر به او خير رسيد تبريكش گوى و اگر مريض شد به عيادتش برو و اگر مصيبتى به او رسيد، تعزيت و تسليتش ده، و اگر فوت كرد به دنبال جنازه اش برو و ديوار خانه خود را طورى بلند مكن كه راه باد را بر او ببندد مگر به اجازه او باشد و اگر ميوه اى خريدى، به او هديه كن و اگر نكردى (به هر دليلى بود) پنهانى به خانه ات وارد كن و مواظب باش فرزندانت بيرون نبرند، كه فرزندان او احساس نقص و كمبود كنند و با دود ديگ خود كه پخت و پز مى كنى، او را اذيت مكن، مگر اينكه مقدارى هم به او دهى!(9)
    رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: به من ايمان نياورده است كسى كه سير بخوابد و همسايه او شكمش گرسنه باشد، و همچنين به من ايمان نياورده است كسى كه شب را به روز آورد و پوشيده باشد ولى همسايه اش بدون لباس باشد.
    «ما آمَنَ مَنْ باتَ شبعان و جارُه طاو، ما آمَنَ بى مَنْ باتَ كاسِياً و جارُه عار».(10)
    در روايتى آمده كه با همين كمكها كه از زيادى غذا و خرما و برگ درخت و لباس و غيره به ديگران مى كنيد: غضب پروردگار را خاموش مى نمائيد.(11)
    در حديث بسيار جالب امام هفتم(عليه السلام) مى فرمايند: حُسن جوار و همسايگى خوب آن نيست كه اذيت به او نكنى، بلكه آن است كه صبر بر اذيتهاى او داشته باشى «ليس حُسنُ الجوار كَفُّ الاَذى ولكن حُسنُ الجَوار الصّبرُ عَلَى الاَذى».(12)

    1. بحار الانوار، جلد 13، صفحه 421.
    2. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 151 ـ جلد 75، صفحه 338.
    3. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 152 ـ جلد 75، صفحه 344 ـ جلد 78، صفحه 372.
    4. غررالحكم.
    5. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 151.
    6. وسائل، جلد 8، صفحه 478.
    7. ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 193.
    8. تحف العقول، در كلمات امام سجاد(عليه السلام).
    9. بحار الانوار، جلد 82، صفحه 94.
    10. مستدرك، جلد 2، صفحه 80.
    11. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 191.
    12. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 320 ـ از على(عليه السلام) نيز در كنز العمال، خبر 44226 و كافى، جلد 2، صفحه 667 آمده است.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 21 از 24 نخستنخست ... 111718192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •