اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 22 از 24 نخستنخست ... 1218192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 234
  1. #211
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲فوائد حُسن جوار (همسايگى خوب)

    ثمرات و فوائد خوب برخورد كردن در همسايگى و مراعات همسايه بسيار است كه به بعضى اشاره مى كنيم:
    1ـ موجب زيادتى در رزق مى شود ـ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «حُسنُ الجوار يَزيدُ فى الرزق».(1)
    2ـ موجب آبادى شهر و زيادى عمر مى شود ـ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «حُسنُ الجوار يُعَمّر الديار و يزيد فى الاعمار» (2)، آبادى و خرمى شهر در روابط حسنه بين مردم و همسايگان است نه به خرمى فضاهاى سبز و پاركهاى آن، چنانكه خرّمى و احياء مسجد به عبادت است نه به پرداختن به ظواهر و در و ديوار و محراب آن، و همچنين هر وقت انسان از دست همسایه راحت بود و در آسايش به سر برد طبعاً از فشارهاى روحى او كاسته شده و موجب طول عمر مى شود و چه بسا در اين روابط حسنه رزق و روزى او نيز افزوده شود.
    3ـ يارى كنندگان و كمك كنندگان انسان زياد مى شود ـ مولى على(عليه السلام) فرمودند «مَنْ اَحسَنَ الى جيرانه كَثُر خَدَمُه»: «كسى كه به همسايگان خود نيكى كند خدمتكارها و كمك كارهاى او زياد مى شود»(3) و اين مسئله بسيار واضح است و قابل تجربه، كسى كه در محلى خيرخواه و كمك كار همسايگان بود، هر كدام از آنها در وقت گرفتارى به كمك او مى شتابند و اگر تقاضائى داشت با جان و دل انجام مى دهند ولى اگر توجهى به آنها نكرد، عكس العمل آنها نيز بى توجّهى است.
    4ـ همسايگان انسان زياد مى شوند، مولى على(عليه السلام) مى فرمايد: كسى كه حُسْن جوار داشت و خوب همسايگى كرد، همسايه هاى او زياد مى شود: «مَنْ حَسُنَ جواره كثير جيرانه»:(4)زيرا خوش برخوردى موجب گرايش افراد به سوس او مى شود و در نتيجه همسايه و دوست بيشترى پيدا مى كند و چه بسا با اين خوش برخوردى افراد ديگرى كه در آن منطقه نيستند نيز طالب همسايگى او شوند.
    پس اى برادر نه تنها ضرر و زيان به همسايه نزن، بلكه به او احسان كن، و بلكه ضرر اورا تحمل نما و به او دعا كن، چنانكه حضرت زهرا(عليها السلام) به نقل امام حسن(عليه السلام) اول به همسايه دعا مى كردند، و سپس به خود و اين را موجب سرعت استجابت دعا در حق خود مى دانستند (الجّار ثم الّدار) و امام سجاد(عليه السلام) نيز در صحيفه سجاديه (دعاى بيست و ششم) دعا، براى همسايگان دارند.

    مرحوم الهى، اين نكته سنج عالم در ذيل اين فراز (و لا يضارّ بالجار) گويد:

    نخواهد در زيان همسايگان را *** كه نبود سخره اين كون و مكان را
    مخواه آزردن همسايه زنهار *** ز قرآن دَر نِيُوش(5) اين نغز گفتار
    به احسان كوش با همسايه و خويش *** ز آزار دل آنان بينديش
    حق همسايه را در دفتر عشق *** سفارشها نموده، دلبر عشق
    كتاب عشق قرآن را بياموز *** به اشراقش چراغ جان بيفروز
    دل همسايه گر شاد از تو باشد *** بسى به تا به فرياد از تو باشد

    1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 153.
    2. كافى، جلد 2، صفحه 667.
    3. غررالحكم، (روايات ديگرى در مورد همسايه و همسايگى نيز صاحب ميزان الحكمه در جلد 2، صفحه 190 تا 197 آورده است).
    4. غررالحكم.
    5. نيوشيدن، مصدر و به معنى شنيدن، گوش كردن است و «نيوش» امر به نيوشيدن است (فرهنگ عميد).




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #212
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲97ـ مصيبت زده را شماتت نمى كنيد
    «و لا يَشْمتُ بِالمَصائِب»
    ترجمه: پرهيزگ
    ار به مصيبت ديگران خوشحال نمى شود (گرچه دشمن او باشد) و كسى را شماتت نمى كند.
    * * *
    شرح: عالم پر از حوادث ناگوار و مصيبتهاى گوناگون است، هر روز چرخ روزگار مصيبتى را متوجه فرد يا افرادى مى كند، همه هدفى براى تيرهاى بلا هستند، حال اگر كسى بر اين باور باشد، بر ناراحتى و غم و مصيبت ديگران خشنود نمى شود، زيرا هر آن ممكن است تيرى شبيه آن دو را هدف قرار دهد.
    پرهيزگاران و اهل تقوى به خشنودى ديگران خشنود، و به ناراحتى ديگران ناراحت مى شوند، راضى نيستند حتى دشمنشان به مصيبت نشنيد و اگر نشست مسرور نمى گردند، بلكه اگر راهى براى تسلّى او باشد، او را تسلى مى دهند.
    چطور انسان از بيچارگى ديگرى خشنود باشد و حال آنكه از صبح تا شام خود در معرض بلاها و حوادث ناگوار است و از لابه لاى تيرهاى خانمان سوز عبور مى كند.
    كسى كه روح او با ياد خدا تلطيف شده، نمى تواند رنجشى در سيماى ديگرى ببينيد، قلبى كه محزن انوار الهى شد هرگز نمى تواند، از غم ديگران مسرور گردد، زيرا كه اين تاريكى است و قلب آنها تاريكى نمى پذيرد. از امام صدق(عليه السلام)است كه فرمودند: «لا تُبْدى الشِّماتَةَ لاَخيك فَيَرْحَمُه اللّه و يَصيرها بِك»: «اظهار خشنودى به خاطر مصيبتى كه به برادرت وارد شده، مكن، كه خداوند او را مورد رحمت قرار مى دهد و شماتت را به تو برمى گرداند»(1)چنان دچار مصيبت شوى، كه مردم تو را شماتت كنند و چيزى سخت تر از شماتت دشمن نيست، از حضرت ايوب(علیه السلام) پرسيدند، از اين همه بلا و مصيبت كه ديدى كدام سخت تر بود؟! نفرمود بيمارى و مرض و از دست دادن مال و فرزند، بلكه فرمود: «شماتة الاعداء»: «شماتت و خشنودى دشمنان».(2)
    و همين است كه وقتى موسى(عليه السلام) از كوه طور بازگشت و ديد مردم گوساله پرست شده اند و به برادرش اعتراض کرد، هارون گفت نزدیک بود مرا بکشند و مرا ضعيف كردند«فلا تُشْمِت بى الاعداء»: «تو با خشم و اعتراض به من، دشمنان را به من شاد مگردان».(3)
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «مَنْ شَمَتَ بِمُصيبَة نَزَلَتْ بِاَخيه لم يَخْرُجْ مِنَ الدّنيا حتّى يُفْتَتَنُ»: «كسى كه خشنود شود به مصيبتى كه به برادرش وارد شده، از دنيا بيرون نمى رود، تا اينكه او خود به همان مصيبت گرفتار شود و آزمايش گردد».(4)
    شماتت به مؤمن علاوه بر اين، مايه شكستن قلب مؤمن و محزون كردن و مجروح آن مى شود، كه نيز مخالف مقصود خداوند است، او مى خواهد قلب مؤمنين مسرور شود، و از اين رو به كسى كه به قلب مؤمن ادخال سرور كند پاداش مى دهد.
    گاهى شماتت، به قلب انسان چنان مى كند، كه شمشير و نيزه نمى كند، بى جهت نيست كه امام سجاد(علیه السلام) اين قدر ناليدند، وقتى از ايشان سؤال شد، كجا سخت تر به شما گذشت؟! سه بار فرمود: «الشام، الشام؛ الشام»: زيرا در شام بسيار مردم بر حال ما خوشحال بودند و زخم زبان زدند»!
    درد از دست دادن پدر و برادران و اسارت زن و بچه ها، اين قدر تحت الشعاع قرار گرفت كه از آنها شكايت نكردند و سخن از شام گفتند!
    در روايتى از رسول گرامى (صلی الله علیه و آله) است كه وقتى اهل بلا و مصيبت را ديديد، شكر و سپاس خدا كنيد كه شما به مصيبت گرفتار نشديد، ولى نگذاريد آنها بشنوند، زيرا ناراحت مى شوند.(5) يعنى هم متأثر شويد به حال آنها و هم خود شاكر باشيد كه دچار مصيبت نشده ايد.
    مؤمن واقعى آن است كه از مصيبت ديگران خشنود نشود و از وارد شدن حوادث ناگوار نسبت به خود و خانواده اش جزع و فزع نكند.

    بقول آن شاعر در وصف فردى مى گويد:
    فَلَستَ تراه شامتا بمصيبة *** و لا جَزَعاً مِنْ طارِقِ الحَدَثان
    «نمى بينى او را كه خشنود به مصيبت ديگرى شود و نمى بينى از شرور كوبنده جزع و فزع كند».(6)
    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (و لا يشمت بالمصائب) مى گويد:
    نيازارد كسى را از نكوهش *** كه خوب آزار ديد از چرخ سركش
    ور از دهرش هزاران گونه رنج است *** نه بر دل بار و نى بر رخ شكنج است
    فلك بر جام اقبالش زند سنگ *** كه گردد از هجوم غصه دلتنگ
    نگردد زشت ليكن نيك نامش *** فزون گردد زِهَر سختى مقامش
    دلش آزاد شد از دام اوهام *** دو زلف يار گشت آن مرغ را دام
    الهى دام بگسل دانه بگذار *** برون شو زين قفس برطرف گلزار

    1. اصول كافى، جلد 2، صفحه 359، سفينة البحار، جلد 1، صفحه 714 ـ شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 154.
    2. سفينة البحار، جلد 1، ماده «شمت»، صفحه 714.
    3. سوره اعراف، آيه 150.
    4. اصول كافى، جلد 2، صفحه 359 و شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز و در سفينة البحار، جلد 1، صفحه 714 اين روايت را آورده و در آخر لفظ «يفقتتن به» دارد.
    5. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز.
    6. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 160.




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #213
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    98-99- وارد باطل نمى گردد و از دايره حق بيرون نمى رود

    «و لا يدخل فى الباطل و لا يخرج من الحق »
    ترجمه: پرهيزگار وارد باطل نمى شود، و خارج از حق نمى گردد.
    * * *
    شرح: پرواداران بواسطه داشتن ملكه تقوى هرگز در گرداب باطل فرو نمى روند، هرگاه بخواهند، پاى آنها بلغزد يا بخواهند آنها را در اين گرداب اندازند، با تمسك به ريسمان خداوندى و حبل اللّه المَتين نجات مى يابند.
    قرآنِ خداوند همچون ريسمانى است كه اگر انسان به آن چنگ زند، به باطل نمى افتد، آن كتاب نشان دهنده حق و صحيفه نور است، كسى كه به آن روى آورد، در باطل نمى افتد و از مسير حق خارج نمى شود. پرهيزگاران آنچه را كتاب الهى حق دانسته پذيرفته و هر چه را باطل دانسته رها كرده اند، براساس آيات قرآن مجيد مصاديق بارز حق عبارتند از:
    الله هو الحقّ»(1) ـ «فَتَعالَى اللّه المَلِك الحقّ»(2).
    وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ)(3) ـ (مَّا خَلَقَ اللهُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ)(4) ـ (خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ بِالْحَقِّ)(5)
    لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ)(6)
    فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمْ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ)(7) ـ (نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ)(8)
    فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ)(9) ـ (وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا)(10)
    وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ)(11)
    يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ)(12)
    الْمُلْكُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ لِلرَّحْمَانِ وَكَانَ يَوْماً عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيراً)(13)
    وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ)(14)
    وَأَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِىءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِىَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ)(15)
    وَعْدَ اللهِ حَقّاً وَمَنْ أَصْدَقُ مِنْ اللهِ قِيلا)(16) ـ (إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللهِ حَقّاً)(17) ـ (أَلاَ إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ)(18) ـ (وَعْدَ اللهِ لاَ يُخْلِفُ اللهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ)(19)

    آنان كه به اين واقعيات معرفت دارند و تمام حركات و سكنات خود را برحسب اين معلومات انجام دهند، اهل تقوى و اهل حقّند و هر كس از مدار اين معرفت و عمل خارج است اهل باطل است.
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: تقوى آبى است كه از چشمه معرفت و شناسائى خداى متعال، خارج مى شود و هر قسمتى از علم و يقين محتاج به تقوى است و تقوى نيازمند است، به تصحيح و تكميل معرفت الهى به وسيله سكون و برقرار شدن در تحت عظمت و تسلط پروردگار متعال، و توجه به آنكه حكومت و سيطره عظمت پروردگار متعال در همه حال انسان را فرا گرفته است و هر چه انسان بیشتر به احاطه و آگاهى و قيوميّت خداوند عزيز توجه پيدا كرد، موجب زيادى تقوى و سبب محكم بودن آن خواهد بود، پس تقوى اساس و پايه هر حق و حقيقتى است.
    و امّا باطل، آن چيزى است كه انسان را از قرب به پروردگار متعال دور سازد، و در نامطلوب بودن آن خلافى نيست، لازم است كه از باطل دورى كرده و باطن و قلب را وابسته به خداوند عزيز نموده و متمسك به قرب او گرديد.(20)
    عارف بزرگوار شيخ حسن مصطفوى، در ذيل اين كلمات گويد: «حق به معنى ثابت و صحيح و متحقق است و مقابل حق باطل است و آن چيزى است كه ثبوت نداشته و روى اساس و پايه محكم برقرار نباشد و در عالم وجود آنچه ثابت و برقرار و ازلى و ابدى و بى نياز و لا يتغير است. وجود خداوند متعال است و سپس آنچه وجهه او و از اسماء او باشد «كُلُّ مَنْ عَلَيها فان و يَبْقى وَجْهُ ربّك ذِى الجَلالِ و الاِكْرام»[21] و بقيه همه باطلند «الا كل شى ما سوى اللّه باطل»: و بهترين تعبير از باطل همان است كه امام صادق (علیه السلام) در عبارات فوق فرمودند «هو ما يَقْطَعُكَ عَنِ الحَقّ »: «آنچه تو را از خداوند و حق باز مى دارد».(22)
    1ـ خداوند « 2ـ خلقت آسمان و زمين و موجودات آنها ـ ( 3ـ بعثت انبياء و رسل و امامت ائمه معصومين (علیهم السلام) ـ ( 4ـ نزول كتابهاى آسمانى ـ ( 5ـ هر چه از ناحيه خداوندى آمده ـ ( 6ـ مرگ و سكرات آن ـ ( 7ـ صيحه اى كه مقدمه حشر است ـ ( 8ـ قيامت و حكومت الهى در آن روز ـ ( 9ـ ترازوهاى سنجش اعمال ـ ( 10ـ قضاوت خداوند نسبت به مردم در دنيا و آخرت ـ ( 11ـ وعده هاى حضرت حق ـ (


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #214
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    و از اين جا معلوم مى شود، حقيقت تقوى عبارت است از، خوددارى از باطل و حفظ خود از هر آنچه انسان را از رسيدن به حق و از گرفتن و جهه و راه حق و از اتصاف به صفات و اسماء حق جلوگيرى نمايد، پس تقوى خود و جهه حق پيدا كردن و صورت حق گرفتن است.
    امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: مردى از شام از طرف معاويه خدمت امام حسن(عليه السلام) رسيد و گفت پادشاه روم از معاويه سؤال كرده: «كَمْ بينَ الحَقِّ و الباطل؟»: «بين حق و باطل چقدر فاصله است»، حال آمده ام تا جوابش را از شما بگيرم، حضرت فرمودند: «اربع اَصابع، فما رَأَيتَه بِعَينك فَهُو الحق و قَد تَسمَعَ بِاُذُنيك باطلا كثيراً»: «چهار انگشت است، آنچه را با دو چشم خود ديدى حق است و چه بسا با دو گوش خود باطل زيادى بشنوى».(23)
    امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: از اميرمؤمنان(عليه السلام) نيز همين سؤال شد، و حضرت فرمودند: «چهار انگشت است» و حضرت چهار انگشت را پهلوى هم گذاشته و بين گوش و چشمهاى خود گذاردند، سپس فرمودند: «آنچه چشمان تو ديد حق و آنچه گوشهاى تو شنيد اكثر آن باطل است»!(24)
    در جاى ديگر فرمودند: «بين حق و باطل چهار انگشت است... و باطل اين است كه بگوئى شنيدم، حق اين است كه بگوئى ديدم».(25)
    چون در ذيل بحث «يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه» توضيحاتى گذشت توضيح بيشتر را در اين جا لازم نمى دانم. فقط در يك جمله مى گويم حق گوى و به حق عمل كن و در مجالس حق شركت كن كه نجات ابدى در اين است.

    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز (لايدخل فى الباطل و لا يخرج من الحق) گويد:
    نپويد راه باطل آن نكونام *** نه از حق يك قدم بيرون نهد گام
    چنين گفتند ارباب حقائق *** چو بشگفتند چون باغ شقايق
    كه باشد در حقيقت باطل و حق *** گدائى ابد شاهى مطلق
    به باطل گر جهان گيرى گدائى *** چو چون را پيروى، كشور گشائى
    حق آن هستى محض آمد كه آنجا *** نيارد نيستى هرگز نهد پا
    به حق پيوند اگر هشيارى اى دل *** ز باطل رشته اميد بگسل
    1. سوره حج، آيه 62.
    2. سوره مؤمنون، آيه 116.
    3. سوره احقاف، آيه 3.
    4. سوره روم، آيه 8.
    5. سوره نحل، آيه 3.
    6. سوره اعراف، آيه 43.
    7. سوره بقره، آيه 213.
    8. سوره آل عمران، آيه 3.
    9. سوره بقره، آيه 26.
    10. سوره قصص، آيه 53.
    11. سوره ق، آيه 19.
    12. سوره ق، آيه 43.
    13. سوره فرقان، آيه 26.
    14. سوره اعراف، آيه 8.
    15. سوره زمر، آيه 69.
    16. سوره نساء، آيه 122.
    17. سوره يونس، آيه 4.
    18. سوره يونس، آيه 55.
    19. سوره روم، آيه 6.
    20. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب 67 ـ ترجمه مصطفوى، صفحه 287.
    21 . سوره الرحمان، آیه 27-26.
    22. همان مدرك، صفحه 288 ـ 287.
    23. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 196 ـ جلد 43، صفحه 357.
    24. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 196.
    25. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 72 ـ نهج السعاده، جلد 3، صفحه 133 ـ خصال، صفحه 236 ـ بحار، جلد 75، صفحه 197 (ميزان الحكمه، جلد 1، 427 و 428 اين سه روايت را آورده است).

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #215
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    100ـ هرگز از سكوت غمگين نمى شود

    «اِنْ صمت لم يَغُمّه صَمُته»
    ترجمه: اگر پرهيزگار سكوت كند، سكوت او، او را محزون نمى كند.
    * * *
    شرح: فرد متقى وقتى سكوت مى كند، كه حرفى پسنديده نداشته باشد، و كسى كه بداند اگر بخواهد سخن گويد، حرف بيهوده و چه بسا باطل كه منجر به به گناه مى شود، مى زند، از سكوت خود خشنود است، اگر صاحب مارى، مارى را در سوراخ خود محبوس كرده باشد، مگر ناراحت مى شود، نه هرگز! زيرا بيرون آمدن مار همان و نابود كردن انسانها و بلكه خود صاحب مار همان!
    غصه خوردن بر سكوت براى كسى است كه زبان خود را عادت به بيهوده گوئى و سخنان زائد داده است و اهل تقوى به جهت آگاهى از فوائد و ثمرات دنيوى و اخروى سكوت و مفاسد و آفات سخن گفتن مثل خطا و دروغ و غيبت و سخن چينى و نفاق و اهانت و ستيزه جوئى و ايذاء خلق و غير اينها، خود را عادت داده اند كه بيشتر از مقدار لازم سخن نگويند.
    رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) مى فرمايند: «طوبى لِمَنْ اَمسك الفضل من لسانه و اَنفَق الفضل من ماله»: «خوشا به حال كسى كه زياده گوئى را از زبانش گرفت و زيادى مال خود را انفاق كرد».(1)
    اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايند: «اگر كلام تو از نُقره باشد، يقين بدان كه سكوت از طلا است».(2)
    و در كلمات بزرگان آمده است: لايق ترين چيزى كه در زندان مى باشد، زبان است« (اليق شى يكون فى السجن هو اللسان»(3) و نيز گفته شده: زبان كم وزن ولى بزرگ جُرم است! «اللسان صغيرُ الجِرم و عظيمُ الجُرم».(4)
    ابوبكر بن عياش مى گويد: چهار پادشاه هند و چين و كسرى و قيصر اجتماع كردند (كسرى لقب پادشاهان ايران و قيصر لقب پادشاهان روم بوده است)، يكى از آنها گفت، من بر آنچه گفته ام پشيمانم و بر آنچه نگفته ام پشيمان نيستم، دومى گفت: من هنگامى كه سخن مى گويم و كلمه اى بر زبانم جارى مى كنم، آن كلمه مالك من است ولى من مالك و صاحب اختيار او نيستم و وقتى آن كلمه را نگويم مالك آن هستم و آن مالك من نيست، سومى گفت: تعجب مى كنم براى متكلّم كه وقتى سخن او به سوى او برگردد، كلمه او ضرر و زيان به او مى زند و اگر رجوع به او نكرد نفع به او نمى رساند (يعنى تعجب از بعضى كه وقتى سخن مى گويد، يا به ضرر او تمام مى شود، يا نفعى براى او ندارد) چهارمى گفت: من بر برگرداندن آنچه نگفتم قدرتمندتر هستم، تا آنچه گفتم (آنچه از دهان بيرون آمد ديگر برنمى گردد).(5)
    گفته اند چهار چيز است كه: هرگز برنمى گردد: 1ـ سخنى كه گفته شود. 2ـ تيرى كه انداخته شود. 3ـ ساعتى كه بگذرد. 4ـ فرصتى كه از دست برود.(6)
    امام صادق(عليه السلام) فرمودند: سكوت شعار محققين به حقائق گذشتگان و حقائق ثابت و محقق است (و در آن فوائدى است).
    پس تا مجبور و ناچار نشدى، لب به سخن مگشاى و زبان فرو بند، خصوصاً اگر شنونده اهليت كلام تو را نداشته باشد.
    ربيع بن خثيم كاغذى در برابر خود مى گذاشت، و هر چه تكلم مى كرد مى نوشت و شبانگاه محاسبه مى كرد، كه چه به نفع او بوده و چه به ضرر او و مى گفت: «آه آه نَجَا الصامِتُون و بَقينا»: «آه آه سكوت كنندگان نجات يافتند و ما باقى مانديم» (و گرفتار سخن شديم)!
    بعضى از ياران رسول الله(صلی الله علیه و آله) مرتب سنگ در دهان خود مى گذاردند، وقتى مى خواستند حرف بزنند و مى دانستند براى خدا و در راه خدا و براى انجام وظيفه الهى است، سنگ را از دهان بيرون آورده و سخن مى گفتند. بسيارى از صحابه (سكوت مى كردند) و گاهى آه بلندى مثل تنفس انسان غمديده از سينه مى كشيدند و مانند اشخاص مريض (كه به زور حرف مى زند) حرف مى زدند!
    و جز اين نيست كه سبب هلاكت خلق و نجات آنها در سخن و سكوت است (سخن موجب هلاكت و سكوت موجب نجات است)!
    پس خوشا به حال كسى كه معرفت عيب كلام و درستى آن و فوائد سكوت نصيبش شد كه اين از اخلاق انبياء(علیهم السلام) و شعار برگزيدگان است، كسى كه ارزش و مقدار تأثير كلام را فهميده باشد سكوت را شعار خود قرار داده و بدون دقت و تفكر سخن نمى گويد و كسى كه اطلاع و احاطه بر آثار لطيف و خصوصيات دقيق و باريك سكوت پيدا كرده و سكوت را نگهبان امين اسرار و حقائق قلبى خود قرار داده است، البته كلام و سكوت چنين آدم، عبادت خواهد بود و كسى بر اين عبادت او آگاهى نمى يابد بجز پادشاه با جبروت كه خداوند متعال است.(7)
    ابن ابى الحديد در ذيل اين فراز مى گويد: پرهيزگار از فوت كلام و سخن نگفتن محزون و ناراحت نمى شود، زيرا سكوت را غنيمت مى داند، نه خسران و زيان (لانه يَرى الصمتَ مَغْنَماً لا مَغْرَماً)(8) آرى پرهيزگاران ساكتان ناطقند، آنها گرچه ساكتند ولى روش و منش آنها گوياى ارزشهاى اخلاقى است آنها مجسمه و تابلوى تمام نماى قرآنند، قرآن هم امر و هم نهى مى كند و ساكت ناطق است (القرآن آمر زاجرو صامتٌ ناطق).(9)
    رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «چهار چيز است كه فقط مؤمن دارا است، يكى از آنها سكوت است و آن اولين عبادت است».(10)
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: كسانى كه قبل از شما بودند، سكوت را فرا گرفتند و شما سخن را، اگر فردى از شما خواست متعبّد و عبادت كننده (با خلوص نيت) باشد، بايد سكوت را قبل از آن به مدت ده سال فرا گيرد، اگر اين كار را به خوبى انجام داد و صبر بر آن كرد، متعبّد مى شود وگرنه بايد بگويد: من اهليّت آنچه را در نيت دارم، ندارم«ما اَنا لِما اَروم بِاَهْل».(11) 1ـ كليد همه راحتيهاى دنيا و آخرت است. 2ـ رضايت خداوندى در آن است. 3ـ سبك كردن حساب. 4ـ حفاظت از خطاها و لغزشها. 5ـ پوششى بر جاهل است كه جهل و نادانيهاى او آشكار نشود. 6ـ زينت و زيبائى و ابهّت عالم است. 7ـ در سكوت گوشه گيرى و انزواى هواى نفسانى است. 8ـ رياضت و مجاهدت با نفس در آن است. 9ـ شيرينى عبادت. 10ـ از بين رفتن قساوت قلب. 11ـ عفت. 12ـ جوانمردى و مروّت. 13ـ تدبر صحيح و فهم و كياست و عقل.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #216
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    از نبى اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه حضرت به مردى كه نزد ايشان آمده بود فرمودند: «آيا تو را به امرى كه وارد بهشت مى كند، راهنمائى كنم» گفت بله يا رسول الله(صلی الله علیه و آله)! فرمودند: «از آنچه خدا به تو داده به ديگرى بده»، گفت: اگر محتاجتر از ديگرى بودم چه طور؟! فرمودند: «مظلوم را يارى كن» گفت: اگر ضعيف تر از كسى باشم كه ياريش مى كنم؟! فرمودند: «راهنماى انسان جاهل و احمق باش»، گفت: اگر خود، جاهلتر از ديگرى بودم؟! فرمودند: «فَاصْمت لِسانك الاّ مِنْ خير»: «زبان خود را ساكت كن، جز براى خير». تو را خوشحال نمى كند اين كه در وجودت خصلتى از اين خصال باشد، كه به سوى بهشت تو را سوق دهد.(12)
    مولى على(عليه السلام) نيز در صفات مؤمن در نهج البلاغه مى فرمايند: «كثيرٌ صمته، مشغول وقته»: «مؤمن سكوتش زياد و وقتش مشغول است».(13) آن قدر به دنبال كار خير است كه ديگر، وقتى براى كلام و سخن بيهوده ندارد.
    كم گوى و بجز مصلحت خويش مگوى *** چيزى كه نپرسند تو خود پيش مگوى
    گوش تو دو دادند و زبان تو يكى *** يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگوى(14)
    * * *
    آن را كه شراب معرفت نوش كنند *** از هر چه به جز اوست فراموش كنند
    آن را كه زبان دهند، ديده ندهند *** و آن را كه دهند ديده خاموش كنند(15)
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «در حكمت آل داود(علیه السلام) چنين آمده است: «على العاقل ان يكون عارفاً بزمانه مُقْبلا على شأنه حافظاً لِلِسانه»: «بر فرد عاقل لازم است كه عارف به زمان خود باشد و روى آورنده به شأن و امورات خود گردد و بررسى احوال خود كند و حافظ زبان خود باشد».(16)
    «وَشّا» مى گويد: شنيدم از امام هشتم(عليه السلام) كه مى فرمود: اگر مردى از بنى اسرائيل مى خواست عابد بشود مى بايست ده سال قبل از آن سكوت اختيار كند.(17)
    زبان بسيار سر بر باد داده است *** زبان سر را عدوى خانه زاد است
    عدوى خانه خنجر تيز كرده *** تو از خصم برون پرهيز كرده
    نشد خاموش كبك كوهسارى *** از آن شد طعمه باز شكارى
    اگر طوطى زبان مى بست در كام *** نه خود را در قفس ديدى نه در دام
    خموشى پرده پوش راز باشد *** نه مانند سخن غمّاز(18) باشد(19)
    اتفاق عجيبى كه براى ابويوسف كه از اكابر علماء ادبيات و بزرگان شيعه و از اصحاب امام جواد و امام هادى(علیهما السلام) است اين كه در پرهيز از لغزشهاى زبان گفته:
    يُصابُ الفَتى مِنْ عَثْرَة بلسانِه *** و ليس يصاب المرء مِنْ عثرَةِ الرِجل
    فَعَثْرَتُه فى القول تذهب رأسَه *** و عثرته فى الرَّجل تذهب عن مَهَل
    (از لغزش زبان به جوان صدمه مى رسد و از لغزش پا به مرد صدمه نمى رسد).
    (لغزش او در گفتار سر او را می بد و لغزش او در پا زود رسیدن را می برد) اگر خواهی مرد حقيقت باشى سكوت كن، كه گويند شخصى در چين نزد پيرمرد آگاه و صاحب نظرى رفت، و گفت مرا از حقيقت آگاه كن.
    پير گفت: حقيقت ده جزو است: يكى كم گفتن و نه ديگر خموش بودن، «باز» (اين پرنده شكارى) به سبب خاموشى به دست پادشاهان است و بلبل به جهت آواز خوشش در قفس. چون چشمه در جوش مباش تا از خاموشى، دريا گردى.
    درين دريا به گوهر هر كه ره داشت، به غواصيش بايد دم نگه داشت.
    پيرگوى (گوينده اى كه پيرمرد بود) خودستايى نزد حكيمى لاف مى زد، كه بر سه زبان مسلط است و مى تواند با آن زبانها نطق كند.
    حكيم گفت: بفرمائيد كه به چه زبانى مى توانيد سكوت كنيد.(20)
    در مجلس معاويه يكى از بزرگان خاموش بود و هيچ نمى گفت، معاويه گفت: چرا سخن نمى گوئى؟
    آن مرد فاضل گفت: چه گويم، اگر راست گویم از تو بترسم و اگر دروغ گويم از خدا بترسم، پس در اين مقام سكوت اولاتر.(21)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #217
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    مرحوم الهى، عارف معارف، در ذيل اين فراز (ان صمت لم تَغُمّه صَمتُه) گويد:
    لب ار خاموش سازد از تكلم *** غمش نبود كه دل دارد ترنّم
    به خاموشى توان با دل سخن گفت *** گهرهاى حقائق بى زبان سفت
    به خاموشى گل آرايد چمن را *** هزاران راز گويد ياسمن را
    به خاموشى يكى مرد روان پاك *** ز باغ دل زدايد خار و خاشاك
    ز لب چون زشت و زيبا در حجابست *** خموشى به ز گفت ناصواب است
    ز خاموشى نكوتر گفتن خوش *** و اگر ناخوب گوئى باش خامش
    ز خاموشى تو را زنهار نايد *** كه گفت بد دَرِ حسرت گشايد
    ز خاموشى خيال مرد هشيار *** در آسايش بود ز اندوه و تيمار
    به گاه خامشى نادان غمين است *** كه گوئى با خيال خود به كين است
    هر آن كو در دلش نقش نگار است *** به گاه خامشى سرگرم يار است
    لبش خاموش و دل در صحبت دوست *** كه با دل صحبت دلدار نيكوست
    چو غم دارد زبانش گر خموشست *** دلش با روى دلبر در خروش است
    ببند اى دل لب از گفتن زمانى *** كه دلبر گويدت راز نهانى

    1. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
    2. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
    3. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 155.
    5. همان مدرك.
    6. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 100.
    7. مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، باب 27.
    8. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 160.
    9. نهج البلاغه، خطبه 183 صبحى صالح و 182 فيض الاسلام.
    10. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 88.
    11. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 228.
    12. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 296.
    13. نهج البلاغه، حكمت 333 صبحى صالح، 329 فيض الاسلام.
    14. ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى، صفحه 121.
    15. ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى، صفحه 121.
    16. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 156.
    17. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 156.
    18. غَمَزَ عيبُه = ظَهَرَ (غَمّاز در اينجا به معنى بسيار ظاهر كننده عيب است).
    19. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 5، صفحه 255 ـ 254، ذيل خطبه 77.
    20. پاسدار اسلام، شماره 90، صفحه 38.
    21. خواندنيهاى دلنشين، جلد 1، صفحه 91.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #218
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲101ـ صدايش به قهقه بلند نمى شود

    «و اِنْ ضَحِك لم يَعْلُ صَوتُه»
    ترجمه: پرهيزگار اگر بخندد، صداى خنده او بلند نمى شود.
    * * *
    شرح: اين خصلت نشانه وقار دارنده آن است، لبخند، خنده بزرگان است، حتى بعضى موقع خنديدن دندانهايشان آشكار نمى شود.
    آنها كه اعتقاد به مبدأ و معاد دارند و از عاقبت اعمال خود باخبرند، محزونند و اين حزن مانع از خنده نامعقول آنها است و در حد حُسن اخلاق و معاشرت و خوشروئى، لبخند زنند، آنها كه نه اعتقادى دارند و نه به عاقبت خود مى انديشند، از حزن در قلب آنها خبرى نيست و از اين روى فكر مى كنند در آسايش هستند، در حالى كه توهّمى بيش نيست!
    رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هيچ وقت صداى خنده اش بلند نمى شد و تنها تبسّم مى كردند. و گويا همه انبياء(علیهم السلام) چنين بوده اند. در جريان حضرت سليمان(علیه السلام) با مورچه در قرآن آمده كه حضرت سليمان(علیه السلام) خنده اى تبسّم گونه كردند: (فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّنْ قَوْلِهَا)(1) و اين روش انبياء نشانه وقار و توجه آنها به عالم ديگر بود.
    روزى نبى گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) از كنار عده اى از جوانهاى انصار عبور كردند و آنها با يكديگر گرم صحبت بودند و صداى قهقهه و خنده هايشان بلند بود حضرت فرمودند: «اى گروهى كه چنين مى كنيد، چه كسى از شما آرزويش فريبش داده و بواسطه اين آرزو در عمل كوتاهى كرده (اين چنين شخصى) بايد از آنچه در قبرها است و آنچه در آنها مى گذرد آگاهى و اطلاع يابد و از حشر و نشر عبرت گيرد و ياد كنيد مرگ را كه نابود كننده لذات است».(2)
    در جاى ديگر فرمودند: «لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و ليبكوا كثيراً»: «اگر مى دانستيد آنچه را كه من مى دانم، كم مى خنديديد، و بسيار مى گريستند».(3)
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) به جبرئيل فرمودند: «چرا هرگز ميكائيل را خندان نديده ام؟ گفت: «ما ضحك ميكائيل مُنْذُ خُلِقَتِ النار»: «ميكائيل از وقتى آتش خلق شده نخنديد».(4)
    امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: حضرت داود(علیه السلام) به سليمان(علیه السلام) (فرزندش) فرمود: «يا بُنَىّ اِيّاك و كثرةَ الضحك فَاِنّ كثرة الضحك تترك العبد حقيراً يوم القيامة»: «اى فرزندم بپرهيز از خنده زيادى، زيرا زيادى خنده بنده را در روز قيامت حقير دست مى كند».(5)
    آرى از قهقهه بپرهيزيد كه از شيطان است (القهقهة من الشيطان)(6) و حتى در روايت از امام باقر(عليه السلام) آمده كه هرگاه قهقهه زديد بعد از آن بگوئيد: «اللهم لا تَمقتنى» «خدايا مرا مورد غضب خود قرار مده» (7) و اين روايت به خوبى نشان مى دهد كه خنده بلند انسان را در معرض غضب خداوند رحمان قرار مى دهد.
    پس هرگاه خواستيد خنده كنيد، تبسّم نمائيد كه بهترين خنده، تبسّم است. (خَيْرُ الضِّحْكِ اَلتَّبَسُّم).(8)
    و همين، خنده مؤمن است.(9) نه فقط در حال شنيدنِ گفتارى خنده آور تبسّم كنيد، بلكه در همه حال تبسّم را بر چهره خود آشكار كنيد، خصوصاً در برخوردها و سخن گفتن ها، در روايت است كه رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) وقتى سخن مى فرمود: تبسم مى كرد(10) و نيز در روايت است كسى كه در برابر صورت برادرش متبسّم باشد، براى او حسنه است (مَنْ تَبَسُّمَ فى وَجه اَخيه كانَتْ له حَسَنَة)(11)
    در روايت آمده، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) وقتى خندان مى شدند، چشمهاى مباركش تنگ مى شد. و همه خنده او تبسّم بود، به طورى كه دندانهاى حضرت از سفيدى مانند تكه ابرى كه آماده باران ريختن است آشكار مى شد.(12)

    1. سوره نمل، آيه 19.
    2. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.
    3. تفسير نور الثقلين، جلد 2، صفحه 249.
    4. تنبيه الخواطر، صفحه 54.
    5. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277 ـ جلد 76، صفحه 58 (در اين مجلّد بحار «فقيراً يوم القيامه» آمده است).
    6. وسائل، جلد 8، صفحه 479 (از امام صادق(عليه السلام) است).
    7. وسائل، جلد 8، صفحه 479.
    8. غررالحكم.
    9. غررالحكم، (ضحك المؤمن تَبَسُّمٌ).
    10. بحار الانوار، جلد 16 ،ص 298.
    11. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 298 ـ كافى، جلد 2، صفحه 206 (به همين مضمون با اضافه اى از امام صادق(عليه السلام) در وسائل، جلد 11، صفحه 569 آمده است).
    12. بحار الانوار، جلد 16، صفحه 298.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #219
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲عواقب زياد خنديدن

    در روايات به تعدادى از آنها اشاره شده كه از آن جمله:
    كَثْرَةُ الضّحكِ تَتْركُ العَبد حقيراً يومَ القيامة».(1)
    اِيّاك وَ كَثْرَةَ الضّحكِ فانّه يُميتُ القلب»: «از خنده زيادى بپرهيزيد كه قلب را مى ميراند».(2) مولى على(عليه السلام) نيز فرمودند: «كَثُرَ ضِحْكُه مات قَلبُه»: «كسى كه خنده اش زياد شود، قلبش مرده است».(3)
    كَثْرَةُ الضِّحَكِ يَمحُو الايمان»: «خنده زياد ايمان را محو مى كند».(4)
    مَنْ كَثُرَ ضِحْكُه ذَهَبَتْ هِيْبَتُه»: «كسى كه خنده او زياد شود، هيبت و اُبهّت او مى رود».(5) در جاى ديگر مى فرمايند: «كثرة ضحك الرجل تُفْسِد وَقارَه»: «زيادى خنده مرد، وقار او را فاسد مى كند».
    كثرة الضحك يوحش الجليس و يَشين الرئيس»:(6) خنده زيادى اعتماد دوست و همنشين انسان را نسبت به انسان كم و موجب وحشت او در همنشينى مى شود»، زيرا زياد خنديدن مناسب انسان عاقل و متين نيست و موجب بی وقارى رهبر مى گردد.
    كم ممّن اكثر ضحكه لاعبا يكثر يوم القيامة بكاؤه و كم ممّن اكثر بكائه على ذنبه خائفا يكثر يوم القيامه فى الجنَّة سروره و ضحكه»: «چه بسيار از كسانى كه خنده را از روى بازى و شوخى زياد كردند و روز قيامت گريه آنها زياد است و چه بسیار از كسانى كه گريه بر گناهشان را از روى ترس از مقام خداوندى زياد كردند و در روز قيامت در بهشت، سرور و خنده آنها زياد مى شود».(7)
    آرى از خنده مستانه و قهقهه بپرهيزيد، و بالاتر از اين خود شما نيز سخنى نگوئيد و كارى نكنيد كه ديگران اين گونه بخندند به اصطلاح خود را دلقك بى خبران نكنيد!
    رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «انّ الرجلَ لَيَتَكّلمُ بالكلمة فى المَجْلس ليَضْحَكَهم بها فَيهوى فى جَهَنَّم ما بين السماء و الارض»: «مردى در مجلسى به كلمه اى تكلم مى كند، تا حاضرين را با آن كلمه بخنداند ولى خودش در جهنم ميان آسمان و زمين رها مى شود».(8)
    در جاى ديگر فرمودند: «واى بر كسى كه سخن مى گويد و دروغ مى گويد، تا عده اى را بخنداند، واى بر او واى بر او!»(9)
    مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: «اِيّاكَ اَنْ تَذْكُرَ مِنَ الكَلامِ ما كانَ مُضْحكاً و ان حكيتَ ذلك عن غيرك»: «بپرهيز از ذكر كردن كلامى كه خنده آور باشد، گرچه از ديگرى آن را حكايت كنى!»(10)
    امام صادق(عليه السلام) نقل مى كنند، در مدينه (در زمان امام سجاد(عليه السلام) مردى بود ياوه گو كه كار او خنداندن مردم بود.
    امام سجاد(عليه السلام) فرمودند: اين مرد مرا خسته كرده كه به او بخندم، روزى آن حضرت با غلامان عبور مى كردند و اين مرد آمد و عباى حضرت را از پشت سر برداشت و رفت، حضرت ملتفت نشدند، ولى غلامان ملتفت شده و او را دنبال كرده و عباء را از او گرفته و نزد حضرت آوردند، حضرت فرمودند اين كه بود، گفتند: اين مرد ياوه گو و مزاح كننده اى است كه مردم را مى خنداند، فرمودند به او بگوئيد: «انّ لِلّه يوماً يَخْسُرُ فيه المُبْطِلُون»: «براى خداوند روزى است كه افراد ياوه گو در آن روز در خسران و زيانند!»(11)
    مولى على(عليه السلام) در جمله بسيار جالبى مى فرمايند: «وَقِّرُوا اَنْفُسَكِم عَنِ الفُكاهات و مَضاحِكِ الحكايات و محالّ التُّرَّهات»: «وقار خود را نسبت به فكاهيات و حكايات خنده آور و محلهائى كه سخنان باطل گفته مى شود حفظ كنيد»(12) و با زياده روى در اينها شخصيت خود را خدشه دار مگردانيد. 1ـ موجب حقارت انسان در قيامت مى شود و اين مطلب در حديث امام باقر(عليه السلام) گذشت كه فرمودند: « 2ـ موجب مرگ قلب مى شود، رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « 3ـ موجب محو ايمان مى شود رسول گرامی(صلی الله علیه و آله): « 4ـ موجب از بين رفتن هيبت و وقار انسان مى شود. مولى على(عليه السلام) مى فرمايند: « 5ـ خنده زياد موجب وحشت همنشين و زشت كردن رهبر و رئيس مى شود: امام متقيان على(عليه السلام)مى فرمايند: « 6ـ خنده مستانه موجب گريه در قيامت و گريه بر گناه مايه سرور و خنده در قيامت است. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #220
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مرحوم الهى، در ذيل اين فراز «و ان ضحك لم يعل صوته» چنين مى سرايد:

    وگر خندد چو گل خندد در اين باغ *** نه آشوب افكند در باغ چون زاغ
    غنچه لب گشايد در تبسّم *** كه آرد بلبلان را در ترنّم
    كه لبخند نهان خوش چون ربا بست *** چو خنده صبحدم كز آفتابست
    لب خندان خوش است اما نه چندان *** گل از خنده خزان گرد ببستان
    بخند اى نازنين ليك بينديش *** كه لبخند فزون دل را كند ريش
    ببين در قهقهه كبك خرامان *** كه چشم باز بر وى گشت خندان

    حكايت
    شنيدم طرفه كبك كوهسارى *** خرامان بود چون زيبا نگارى
    به خنده كوه را رقصان همى خواست *** نشاطش مى فزود و غصّه مى كاست
    به دشت از قهقهه آن كبك دلشاد *** ز بالا، شاهبازى ديده بگشاد
    گرفت آن كبك خندان را به چنگال *** ز بهر طعمه بشكستش پر و بال
    مبادا ناگهان باز شكارى *** كند بازى به كبك كوهسارى
    در اين محفل تو چون شمع اى خردمند *** به جان سوز و به لب آهسته مى خند
    كه مى ترسم ز لبخند فزونت *** فلك چون غنچه سازد غرق خونت


    1. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 277.
    2. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59.
    3. غررالحكم.
    4. بحار الانوار، جلد 14، صفحه 249 ـ جلد 76، صفحه 60.
    5. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 285.
    6. غررالحكم.
    7. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 59 (در شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز با تفاوتى نقل شده است).
    8. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 88.
    9. همان مدرك.
    10. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 60 ـ شرح ابن ابى الحديد، جلد 16، صفحه 121.
    11. تنبيه الخواطر، جلد 4، صفحه 537.
    12. غررالحكم (روايات ديگرنيز درباره ضحك در ميزان الحكمه، باب «ضحك»، جلد 5، صفحه 479 تا 486 آورده شده، مى توانيد مراجعه نمائيد).
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 22 از 24 نخستنخست ... 1218192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •