اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 3 از 24 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 234
  1. #21
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    moteharak پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲نظر خواجه نصيرالدين طوسى در مسئله غضب

    خواجه نصير در اخلاق ناصرى مى فرمايد: «غضب (نقطه مقابل حلم) حركتى بود، نفس را كه مبدأ آن شهوت و انتقام بود، و اين حركت چون به عنف بود، آتش خشم افروخته شود، و خون در غليان آيد، و دماغ و شريانات از دخانى مظلم ممتلى شود، تا عقل محجوب گردد، و فعل او ضعيف، چنانكه حكماء گفته اند كه: بنيه انسانى مانند غاركوهى شود، مملوّ به حريق آتش و محتنق به لهب و دخان كه از آن غار جز آواز و بانگ و مشغله و غلبه اشتغال چيزى ديگر معلوم نشود، و در اين حال معالجه اين تغيّر و اطفاى اين نايره در غايت تعذّر بود، هر چه در اطفاى اشتعال استعمال كنند مادّه قوت گيرد و سبب زيادت اشتعال شود. اگر به موعظت تمسك كنند، خشم بيشتر و اگر در تسكين حيله نمايند لهب و مشعله زياده گردد».(1)
    بقراطيس حكيم گويد كه: من به سلامت آن كشتى كه باد سخت و شدت آشوب دريا به لجّه افكند كه بر كوههاى عظيم مشتمل بود وبر سنگ های سخت زند، امیدوارترم از آن که به سلامت عضبان ملتهب، چه ملاّحان را در تخليص آن كشتى مجال استعمال لطائف حيل باشد، و هيچ حيله در تسكين شعله غضبى كه زبانه مى زند، نافع نيايد، و چندان كه وعظ و تضرّع و خضوع بيشتر بكار دارند، مانند آتشى كه هيزم خشك بر او افكنند، تيزى بيشتر نمايد و اسباب غضب ده تا است»:
    1ـ عجب. 2ـ افتخار. 3ـ مراء. 4ـ لجاج. 5ـ مزاح. 6ـ تكبّر. 7ـ استهزاء. 8ـ غدر (حيله و مكر). 9ـ ضيم (ستم). 10ـ طلب نفايسى كه از عزّت موجب مناقشه و محاسده شود و شوق به انتقام غايت اين اسباب بود.
    ولو احق (ملحقات) غضب كه أعراض اين مرض بود هفت صنف باشد:
    1ـ ندامت. 2ـ توقع مجازات عاجل (سريع) و آجل (مؤخّر). 3ـ مشقّت دوستان. 4ـ استهزاى اراذل. 5ـ شماتت اعداء. 6ـ تغيير مزاج. 7ـ تألم ابدآن (ناراحتى بدن) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمودند: «اَلْحِدَّةُ نَوعٌ مِنَ الجُنُونِ لانَّ صاحِبَه يَنْدُم فِاِنْ لَمْ يَنْدُم فَجُنُونه مُسْتَحْكمٌ»: «غضب نوعى از ديوانگى است زيرا صاحب آن پشيمان مى شود (يعنى حالتی غيرعادى داشته و پس از مدتى عادى مى شود) و اگر پشيمان نشد، پس ديوانگى او ريشه دار و عميق است» (يعنى اگر از عمل و حالت خود پشيمان نشد، هنوز به حالت طبيعى بازنگشته و ديوانگى او عميق است).(2)
    خداوند ما را به اين جنون مبتلا نگرداند و اگر خداى ناكرده دچار شديم، سريعاً به هوش آئيم و خود او ما را در آن حال حفظ كند كه ديوانه خود قادر بر كنترل خود نيست.

    * * *
    1 . عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 252.
    2 . عرفان اسلامى، جلد 10، صفحه 253.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #22
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    moteharak پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲32 ـ علماء

    حضرت دومين وصف روزانه پرهيزگاران كه در مواجهه با مردم به مرحله بروز مى رسد، علم معرفى مى كند، سخن از علم، و نوشتن درباره آن وقت بسيار و اوراق بيشمار مى طلبد كه تفصيل بيش از حدّ زيبنده اين نوشتار نيست، ولذا به قدرى كه موردنظر است، مى نگاريم.
    مرحوم خوئى در شرح نهج البلاغه خود گويد: «علم» از جنود عقل است كه مقابل آن جهل است. مراد از علم چيست؟ مرحوم ابن ميثم بحرانى علم را علم نظرى مثل شناخت صانع و صفات او گرفته، كه بنابر نسخه وى بسى نيكو است، زيرا نسخه وى به جاى «حلماء» حكماء داشت و حكمت را علم عملى و حكيم را دارنده كمال قوه نظرى و عملى نمود، و اگر نسخه را (حلماء علماء) بگيريم و مثل مرحوم خوئى حلم را حد وسط مهانة و افراط در غضب بدانيم، بهتر است؛ علماء را اعم از علم نظرى و عملى بگيريم، چنانكه مى توان از شرح خوئى نيز استفاده كرد،(1) علم نظرى را كه مثال زديم و علم عملى هم مثل معرفت تكاليف و احكام عمليه شرعية.
    در فضيلت علم همين بس كه مقام جدّ ما آدم(عليه السلام) و خليفة الهى او بواسطه علم او بود، خواه علم به حقائق و اسرار هستى باشد و خواه علم به اسماء و صفات الهى، علم اسماء كه در آيه قرآن آمده: (عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ كُلَّها) هر كدام باشد، دانش است و موجب شده آدم(عليه السلام)مسجود ملائكه شود، از آيات 30 به بعد سوره بقره كه در مورد آفرينش آدم(عليه السلام) است، استفاده مى شود كه: خليفة الله بودن او رابطه مستقيم با دانش او دارد، هر چه دانش بيشتر اين مقام بلندتر است.
    بايد تصريح كرد و گفت بنازم به آئين حياتبخش اسلام كه از محيط جهل و نادانى برخاست، و مدال افتخار آدم(عليه السلام) را علم و آگاهى او قرار داد. اگر قرآن را با تورات (تحريف شده) و نظر هر يك را راجع به دانش بررسى كنيم، خواهيم ديد، اسلام علم را در چه جايگاهى قرار داده و تورات در چه جايگاهى.
    گفته شده تورات به بيش از 1000 زبان منتشر شده، و مورد احترام يهوديت و مسيحيت است، وقتى به فصل دوم و سوم سفر تكوين (پيدايش) مى رسيم، مى گويند: آدم را به خاطر اين از بهشت راندند كه از درخت علم و معرفت خورد، و چشمش باز شد، و ديد عريان است و پشت درخت پنهان شد، خدا پرسيد كجائى؟ گفت پشت درخت، گفت چرا آنجا رفته اى؟ گفت برهنه ام، گفت از كجا فهميدى زشت است، معلوم مى شود از آن درخت خورده اى و عقل به كله ات آمده، سپس دستور داد، بيرونش كنيد، كه بهشت جاى عاقلان نيست، البته اين بيانى كه كرديم بيان عاميانه به زبان خودمان بود، و حال ترجمه بعضى از مطالب فصل دوم و سوم سفر تكوين را بيان مى كنيم:
    در فصل دوم آمده است: «پس خداوند خدا آدم را از خاك زمين صورت داد، و نسيم حيات را بر دماغش دميد، و آدم جان زنده شد؛ و خداوند خدا هر درخت خوش نما و به خوردن نيكو، از زمين رويانيد، و هم درخت «حيات» در وسط باغ و درخت «داشتن نيك و بد» را... و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت كه از تمامى درختان باغ مختارى كه بخورى، اما از درخت «دانستن نيك و بد» مخور، چه در روز خوردنت از آن مستوجب مرگ مى شوى...»
    و در فصل سوم چنين آمده است: «و آواز خداوند را شنيدند كه به هنگام نسيم روز در باغ مى خراميد و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند.
    «و خداوند خدا آدم را آواز كرده وى را گفت كه كجائى؟! او ديگر جواب گفت كه آواز تو را در باغ شنيدم و ترسيدم، زیرا كه برهنه ام، به جهت آن پنهان شدم.
    «و خدا به او گفت كه: تو را كه گفت كه برهنه اى؟ آيا از درختى كه تو را امر كردم، نخورى و خوردى؟! و آدم گفت: زنى كه از براى بودن با من دادى، او از آن درخت به من داد كه خوردم؛ و خداوند خدا گفت كه: اينك آدم نظر به دانستن نيك و بد چون يكى از ما شده، پس حال مبادا كه دست خود را دراز كرده هم از درخت حيات بگيرد، و خورده دائماً زنده ماند. پس از آن سبب خداوند خدا او را باغ عدن راند تا آنكه در زمينى كه از آن گرفته شده بود فلاحت نمايد».
    همانطور كه مشاهده فرموديد، اين «افسانه زننده» كه در تورات كنونى به عنوان يك واقعيت تاريخى آمده است، علت اصلى اخراج آدم(عليه السلام) از بهشت و گناه بزرگ او را توجه به علم و دانش و دانستن نيك و بد مى داند. و چنانچه آدم(عليه السلام) دست به شجره «نيك و بد» دراز نمى كرد، و تا ابد در جهل باقى مى ماند، تا آنجا كه حتى نداند برهنه بودن زشت و ناپسند است، براى هميشه در بهشت باقى مى ماند.
    به اين ترتيب مسلماً آدم نبايد از كار خود پشيمان شده باشد، زيرا از دست دادن بهشتى كه شرط بقاى در آن ندانستن نيك و بد است، در برابر به دست آوردن علم و دانش تجارب پرسودى محسوب مى گردد، چرا آدم(عليه السلام) از اين تجارب نگران و پشيمان باشد؟!


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #23
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    moteharak پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    بنابراين افسانه، تورات درست در نقطه مقابل قرآن كه ارزش مقام انسان و سرّ آفرينش او را در «علم الاسماء» معرفى كره قرار دارد.
    از اين گذشته در افسانه مزبور مطالب زننده عجيبى درباره خداوند و يا مخلوقات او ديده مى شود كه هر يك از ديگرى حيرت انگيزتر است، و آن عبارت است از:
    1ـ نسبت دروغ به خداوند (چنانكه در جمله شماره 17 فصل دوم مى گويد: «خداوند گفت از آن درخت نخوريد كه مى ميريد، در حالى كه نمى مردند بلكه دانا مى شدند).
    2ـ نسبت بخل به خداوند (چنانكه در جمله 22 فصل سوم مى گويد كه خدا نمى خواست آدم و حوّا از درخت علم و حيات بخورند و دانا شوند و زندگى جاويدان پيدا كنند).
    3ـ نسبت حسد به خداوند (چنانكه از همان جمله استفاده مى شود كه خداوند بر اين علم و دانشى كه براى آدم پيدا شده بود رشك برد).
    4ـ نسبت جسم به خداوند (چنانكه از جمله 8 فصل سوم استفاده مى شود كه خداوند به هنگام صبح در خيابانهاى بهشت مى خراميد).
    5ـ خداوند از حوادثى كه در نزديكى او مى گذرد بى خبر است (چنانكه در جمله 9 مى گويد صدا زد آدم كجائى، و آنها در لابلاى درختان خود را از چشم خداوند پنهان كرده بودند).(2)
    مطلبى كه ذكر آن خالى از لطف نيست، اين است كه مراد از «شجره منهيّه» (درختى كه حضرت آدم(عليه السلام) از آن نهى شده بود) چيست؟ صاحب تفسير «اطيب البيان» در ذيل اين آيات گويد: «بعضى گفتند حنطه (گندم) و بعضى عنب (انگور) و بعضى زيتون، و بعضى كافور و بعضى شجره علم خير و شر و بعضى شجره خلد دانسته اند، و قائل به شجره علم خير و شر، كلبى است و او از تورات رائج اخذ نموده، و قصه تورات به جهاتى محرّف است و قائل به شجره خلد ابن جذعان است، و اين نيز قول باطلى است، براى اينكه اولا مأخوذ از قول شيطان است كه گفت: (هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْك لاَّ يَبْلَى)(3) و ثانياً اگر شجره خلد بود، بايد آدم و حوّا در بهشت جاودان باشند نه اينكه خارج شوند؛ و اخبار در اين باره مختلف است و در بعضى اخبار دارد كه همه اينها حق است زيرا درخت بهشتى شامل همه انواع خوراكيها هست،(4) و آنچه به نظر اقرب است، اين كه شجره از چيزهائى بوده كه خوردن آن با ماندن در بهشت مناسبتى نداشته، و بعيد نيست كه همان حنطه (گندم) بوده است».(5)
    1 . اين كه گفتيم مى توان استفاده كرد، زيرا عبارت مرحوم خوئى قابل مناقشه هست كه مى توانيد ملاحظه كنيد، قابل توجه است كه اگر كسى حلم را معنى دوم كرد كه ثابت بودن در امور بود كه نوعى اعتدال در مرحله عمل در همه امور بود مثل ابن ميثم مى تواند علم را علم نظرى بيگرد تا مطلق علم نظرى و عملى گفته شده باشد.
    2 . قسمت مقايسه قرآن و تورات از كتاب قرآن و آخرين پيامبر، از صفحه 127 ـ 132 اقتباس شده است (به نقل از تفسير نمونه، جلد 1، صفحه 189 ـ 191 ذيل آيات مورد بحث).
    3 . سوره طه، آيه 120.
    4 . از عيون از حضرت رضا(عليه السلام) نيز نقل شده است.
    5 . تفسير اطيب البيان، جلد 1، صفحه 517.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #24
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲نكاتى در مورد علم و جهل

    با توجه به خطاهاى «اعلموا» در قرآن درمى يابيم كه قرآن با اين خطاب، مسائل مربوط به عقائد و اعمال و برنامه زندگى را متذكر شده است؛ علاوه بر اين طلب علم را در هر حال بر زن و مرد مسلمان واجب كرده است؛ در كلمات پيامبر(صلى الله عليه وآله) است «طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُل مُسْلم وَ مُسْلمة»(1) در كلمات امام صادق (عليه السلام) ، نيز آمده «طلَبُ العِلم فِريضة على كل حال».(2)
    براى آگاهى از توجه اسلام به علم و ارج نهادن به آن، كافى است به اين حديث بنگريم كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اُغدُ عالماً او مُتَعَلّما او مستمِعاً او مُحِبّا و لا تكن الخامس»: «يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنوا از دانشمندان و يا دوستدار آنان، و هرگز نفر پنجمى نباش كه هلاك خواهى شد!»(3) «علم و دانش آنقدر شرافت دارد كه هر كس آن را دارا نيست، ادعا مى كند عالم است، و اگر نسبت علم به او داده شود، خشنود مى شود و اگر نسبت جهل به او داده شود، از آن تبرّى و برائت مى جويد،» «كَفَى بِالعِلمِ شَرَفاً ان يَدَّعيه مَن لا يُحسِنُه و يَفرَح اذا نُسِبَ اليه و كَفى بِالجَهْلِ ذَمّاً اِنْ يَبْرأ مَن هو فيه».(4)
    چقدر فرق است بين آنچه از تورات كنونى نقل كرديم كه طبق آن خداوند نمى خواست حضرت آدم(عليه السلام) عالم شود و بين قول امام صادق(عليه السلام) كه فرمود: «لَوَدَدتُ انَّ الصحابى ضُرِبَتْ رُؤُسهم باسياط حتّى يتفَقّهوا»: «من دوست دارم با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا عالم و فقيه شوند.(5) يعنى حاضرم يارانم را با تازيانه بدنبال علم و دانش بفرستم!
    و نيز چقدر فاصله است بين آنچه تورات كنونى و تحريف شده دارد، با قول مؤسس اسلام و نبىّ گرامى(صلى الله عليه وآله) كه فرمود: «العلمُ حَياةُ الاِسلامِ وَ عِمادُ الايمان»: «علم مايه حيات اسلام و ستون ايمان است!» (6) اسلام و ايمان بدون علم، مرده اى بيش نيست، زيرا اسلام بدون علم را هر لحظه كه دشمن اراده كند، مى تواند از دست چنين شخصى بگيرد، زيرا تنها اسلحه اى كه مى تواند اين گوهر گرانبها يعنى اسلام را حفظ كند، علم است و او از ابتدا خلع سلاح شده، و لذا گرفتن اسلام و ايمان او بسيار راحت است، چنان كه گرفتن يك جواهر از درون مشت يك مرده چنين است!
    در اينجا به نكاتى در مورد علم و جهل به طور اختصار توجه مى کنیم:
    1ـ خداوند نخستين معلّم است، در قرآن به آياتى برمى خوريم كه خداوند خود را به عنوان معلم معرفى كرده گاه به آدم(عليه السلام) علم اسماء مى آموزد (وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ كُلَّها)(7) و گاه به نوع انسان آنچه را نمى داند از طريق تكوين و تشريع مى آموزد (عَلَّمَ الاِْنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ)(8) گاه قلم بدست او داده و نوشتن مى آموزد (الّذى عَلَّمَ بِالْقَلَم)(9) گاه يك حرف و دو حرف بر زبانش مى نهند و شيوه سخن گفتن به او تعليم مى دهد (الرَّحْمَنُ ـ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ـ خَلَقَ الاِْنسَانَ ـ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ)(10)
    2ـ امتياز انسان بر سائر موجودات به وسيله علم است، در قرآن چنين مى خوانيم:
    (قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمِآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَوَتِ وَالاَْرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ): «فرمود، اى آدم، آنها را از اسامى و اسرار موجودات آگاه كن، و هنگامى كه آدم(عليه السلام) آنها را آگاه ساخت، فرمود، نگفتم من غيب آسمانها و زمين را مى دانم، و نيز آنچه را شما (فرشتگان) آشكار مى كنيد، يا پنهان مى داشتيد»ا.(11)
    اين سخن پس از اين بود كه ملائكه جنبه فساد انسان را در نظر گرفته بودند، ولى پس از اين كه آگاهى و دانش او را درك كردند، در برابر امر خداوند مبنى بر سجده بر آدم(عليه السلام) خاضع شده و سر تسليم فرود آوردند، و علتى بر مسجود بودن آدم(عليه السلام) نبود مگر علم و دانش او كه موجب امتياز او شد و انسانها هم به نسبت علم خود بر ديگرى برترى دارند، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «اَكْثَرَ النّاسِ قيمةً اَكْثَرُهُم عِلْمَاً وَ اَقَلُّ النّاس قيمَةً اَقَلَّهُم عِلْماً»: «آن كس كه علمش از همه افزونتر باشد، قيمتش از همه بيشتر است، و آن كسى كه علمش از همه كمتر باشد، قيمتش كمتر».(12) و وقتى مسجود ملائكه شد مسلماً بر سائر موجوداتى كه اين آگاهى را ندارند، تفوّق و برترى دارد.
    3ـ درجات قرب به خدا متناسب با درجات معرفت است:
    (... يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات): (اگر به دستورات الهى عمل كنيد) «خداوند كسانى را كه از ميان شما ايمان آورده اند، و آنها كه از علم بهره دارند، به درجات عظيمى بالا مى برد.»(13) در آغاز اين آیه سخن از چند دستور اخلاقى درباره آداب مجلس است، و به دنبال آن درجات عالمان و مؤمنان را در پيشگاه خداوند به عنوان نتيجه و پاداش كسانى كه به اين دستورات عمل كنند، ذكر مى كند.
    «درجات» جمع «درجه» به معنى پله هائى است كه به طرف بالا مى رود، و در مقابل «دركات» جمع «دركه» به معنى پله هائى است كه رو به پائين مى رود مانند پله هاى سرداب، تعبير «درجات» به صورت «نكره» اشاره اى به عظمت ايندرجات و جمع بودن آن شايد اشاره اى به تفاوت ميان عالمان در اين درجات باشد.
    در تفسير «الميزان» آمده كه: از اين آيه استفاده مى شود كه مؤمنان دو گروهند: «مؤمنان عالم» و «مؤمنان غيرعالم» و مؤمنان عالم برترند، سپس به آيه (هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ): «آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند يكسانند»،(14) استناد كرده است.
    در روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى خوانيم: «اِنَّ الثّوابَ بِقَدْر العَقْل»: «پاداش هر كس به اندازه عقل (و دانش) او است».(15) هر چه تعقل انسان عالمانه تر و آگاهانه تر باشد، ثواب عملش بيشتر است.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #25
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    4ـ انبياء(عليهم السلام) خواهان علم بيشترند.
    درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم با اينكه او عقل كلّ بود ولى باز از طرف خداوند مورد خطاب قرار مى گيرد كه از ما علم بيشترى بخواه «قُل رَبِّ زِدْنى علماً»(16): يعنى نسبت به علم هيچ توقفگاهى براى هيچ كس و هيچ حالى نيست، بايد تا آخرين لحظه به دنبال دانش رفت.
    در مورد حضرت موسى(عليه السلام) نيز مى خوانيم با اين كه شرح صدر پيدا كرده بود، (رب اشرح لى صدرى) و حكمت و دانش در سينه داشت«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً»: «هنگامى كه او نيرومند و كامل شد، حكمت و دانش به او بخشيديم».(17) باز مأمور مى شود در برابر استادى چون حضرت «خضر(عليه السلام)» زانو زند، و همچون شاگردى از او درس گيرد (قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً): «موسى(عليه السلام) به آن مرد عالم الهى (خضر) گفت: آيا من از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است، و مايه رشد و هدايت است به من بياموزى؟(18)
    اميرمؤمنان نيز مى فرمايد: «العلم ميراث الانبياء و المال ميراث الفراعنه»: «علم ميراث پيامبران و مال ميراث فرعونها است.»(19)
    5ـ شرط اصلى مديريت و رهبرى علم و شناخت است.
    حضرت «يوسف(عليه السلام)» هنگامى كه پيشنهاد مقام مهمى در حكومت مصر به او شد، وى گفت مرا به سرپرستى خزائن بگماريد، و دو دليل براى اين مديريت ذكر كرد: امانتدارى و عالم و آگاه بودن (اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الاَْرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ): «مرا سرپرست خزائن اين سرزمين قرار ده چرا كه من امانتدار آگاهى هستم».(20)
    در داستان بنى اسرائيل نيز مى خوانيم هنگامى كه آنان آمادگى خود را براى پيكار با پادشاه ظالمى به نام جالوت اعلام كردند، و تقاضا نمودند، رهبر و فرماندهى براى آنان برگزيند تا با جالوت پيكار كنند، آن پيامبر طالوت را معرفى كرد، آنها اعتراض كردند كه چگونه او بر ما فرماندهى كند، در حالى كه ثروت زيادى ندارد، پيامبر آنها فهميد كه آنها ملاك و شرايط فرماندهى را اشتباه گرفته اند، از اين رو چنين فرمود: (قَالَ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ): «گفت: خداوند او را بر شما برگزيده، و علم و قدرت جسمى او را وسعت بخشيده و خداوند ملكش را به هر كس بخواهد (و لايق بداند) مى بخشد، و خداوند احسانش وسيع و (از شايستگيهاى افراد) آگاه است.»(21)
    از اين آيه روشن شد كه علم و معرفت از اساسى ترين شرائط مديريت است و «اشموئيل» پيامبر بنى اسرائيل وقتى «طالوت» را ملاقات نمود در حالى كه روستازاده بود و در يكى از دهكده ها در ساحل رودخانه اى به صورت گمنام مى زيست، و چهارپايان پدر را به چرا مى برد، و كشاورزى مى كرد، قلب او را آگاه و جسم او را نيرومند يافت، او را به عنوان فرمانده و مدير لشكر معرفى كرد؛ و توجهى به معيارهاى خون، ثروت و اسم و رسم و پدر و مادر و فاميل كه مورد توجه سران بنى اسرائيل بود نكرد.
    در حديث بسيار جالبى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «المُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النّاسِ وَ العُلَماءُ حُكّامٌ عَلَى المُلوك»: «زمامداران بر مردم حكومت مى كنند، و دانشمندان بر زمامداران.»(22)
    6ـ علم سرچشمه ايمان است.
    در قرآن آياتى مى بينيم كه روشنگر رابطه علم و ايمان و پيوند مستحكم اين دو است، به عنوان نمونه به چند آيه اشاره مى كنيم: (وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ): «هدف اين است كه آنها كه داراى علمند بدانند اين قرآن حقى است از سوى پروردگارت، و به آن ايمان بياورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد».(23)
    (وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ): «راسخان در علم گويند: ما به همه آيات الهى ايمان آورده ايم، همه از سوى پروردگار ما است، و تنها صاحبان عقل متذكّر مى شوند».(24)
    از حوادث تاريخى كه رابطه مستحكم بين علم و ايمان را تأييد مى كند، داستان ساحران عصر فرعون است، كه وقتى به خاطر آگاهى از فن سحر دريافتند، آنچه موسى(عليه السلام) نشان داد معجزه است، و علم به اعجاز پيدا كردند، ايمان آوردند و تهديدهاى فرعون نيز مؤثر واقع نشد؛ و در جواب او گفتند: هرگز تو را بر «دلائل روشنى» كه به سراغ ما آمده است مقدم نخواهيم داشت.(25) فرعون سرانجام تهديد خود را عملى كرده و آنها را به شهادت رساند؛ مفسّر بزرگ مرحوم طبرسى درباره آنها مى نويسد: «كانُوا اَوَّل النّهارِ كُفّاراً سَحَرة و آخِرَ النَّهارِ شُهَداء بَرَرَة»: «در آغاز آن روز، كافر و ساحر بودند، اما در پايان همان روز شهيدانى در زمره نيكان».
    7ـ علم سرچشمه تقوى و خشيت است.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #26
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    (إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ): «از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او خشيت دارند».(26)
    «خشيت» به گفته راغب در مفردات: «خوف و ترسى است كه آميخته با تعظيم باشد و غالباً از علم سرچشمه مى گيرد».
    در آيه ديگرى چنين مى خوانيم: (كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ): «خداوند اين گونه آياتش را براى مردم تبيين مى كند تا پرهيزگارى پيشه كنند».(27)
    اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه تبيين آيات مقدمه اى براى آگاهى، و آگاهى وسيله اى براى تقوا است. مسلماً هر جا علم است، الزاماً تقوا نيست، چرا كه عالم بى عمل نيز پيدا مى شود؛ ولى بدون شك علم مقدمه اى مؤثر براى تقوا محسوب مى گردد.
    اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايند: «اَعْظَمُ النّاسِ عِلماً اَشَدُّهم خَوف مِنْ اللّه»: «آن كسى كه علمش از همه بيشتر است، خدا ترسيش از همه شديدتر مى باشد».(28)
    8ـ علم سرچشمه زهد است.
    (وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً وَلاَ يُلَقَّاهَا إِلاَّ الصَّابِرُونَ): «آنها كه از علم و دانش بهره داشتند، گفتند: واى بر شما! پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند، بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى دارند».(29)
    اين آيه كه در اواخر سوره قصص در داستان قارون آمده، و بيانگر نصيحت علماى بنى اسرائيل به توده مردمى است كه وقتى نمايش ثروت قارون، آن ثروتمند خودخواه را ديدند، آرزو كردند اى كاش به جاى او بودند، آن عالمان وقتى دنياپرستى مردم را ديدند فرياد زدند، واى بر شما دنياپرستانى كه زرق و برق دنيا شما را گرفته است! مبادا فريب دنيا خوريد؛ اگر ايمان و عمل صالح داشته باشيد، پاداشهاى الهى در دو جهان از همه اينها بهتر و برتر است؛ و لازمه آن صبر و شكيبائى و عدم تسليم در برابر زر و زور است.
    جمله «اوتُوا العلم» (علم به آنها داده شده بود)، نشان دهنده رابطه علم با زهد و وراستگى است، اگر آگاهى نسبت به ناپايدارى دنيا و جاودانگى آخرت و حقارت سرمايه هاى مادى در برابر عظمت پاداش الهى باشد، هرگز فريب زرق و برق جهان مادى، چشم انسان را خيره نكرده، و هرگز آرزوى ثروت قارونى نمى كند.
    امام صادق(عليه السلام) فرمود: از جمله سخنانى كه خداوند به موسى بن عمران(عليه السلام) فرمود، اين بود: «اِنَّ عبادِىَ الصّالحينَ زهدوا فيها بِقَدر عِلمِهِم بى»: «بندگان صالح من به اندازه علمشان به من، زهد در دنيا را پيشه كرده اند».(30) يعنى مقدار علم رابطه مستقيم با مقدار زهد دارد.
    9ـ علم سرچشمه پيشرفتهاى مادّى است.
    (قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْم عِندِى): قارون گفت: «اين ثروت را بوسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده ام».(31)
    اين سخن قارون است، وقتى كه آگاهان قوم موسى(عليه السلام) او را نصيحت كردند كه ثروت را در راه منفعت جامعه بكار بند، و نصيب خويش را از دنيا فراموش منما، و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده است تو نيز به بندگان خدا نيكى كن، و اين ثروت را مايه فساد در زمين قرار مده.(32) او (كه ديگر نصيحت در او اثرى نداشت) ثروت خود را مستند به علم خود مى دانست و جالب توجه اين كه خدا اين ادعاى او را نفى نمى كند بلكه بلافاصله مى فرماید: (أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنْ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعاً): «آيا او نمى دانست خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند».(33)
    اين تأئيدى ضمنى است كه قارون علمى داشت كه توانست ثروت عظيمى به آن وسيله جمع كند، (خواه علم كيميا بوده كه بعضى مفسّران گفته اند، و يا آگاهى به اصول تجارت و فوت و فن كسب و كار): ولى اين ادّعاى قارون مانع از آن نبود كه ثروت خويش را در راههاى خير اجتماعى به كار گيرد؛ زيرا اين ثروت عظيم حتماً توسط همكارى يك جامعه به دست او رسيده بود، و به همين دليل مديون و مرهون جامعه و همكارى آنها بود.
    رابطه علم مادّى و ثروت و پيشرفت مادى را نيز مى توان در ملل پيشرفته امروزى مشاهده كرد كه چگونه در پرتو علم و صنايع و پيشرفتهاى علمى به ثروت و تمدن عظيم مادى رسيده اند.
    البته در اينجا، كلام امام صادق(عليه السلام) بسيار قابل ملاحظه است كه فرمودند: «لا غنى أَخصَبْ مِنَ العقل و لا فَقْرَ أحَط من الحُمْقْ»: «هيچ غنائى پربارتر از عقل نيست، و هيچ فقيرى بدتر از حماقت نيست.(34)
    10ـ جهل مايه تعصب و لجاجت است».
    (إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِى قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ): «به خاطر بياوريد هنگامى را كه كافران در دلهاى خود تعصب و خشم جاهليت پروراندند، در اين هنگام خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل فرمود (تا آرامش خويش را در مقابل آنها حفظ كنند».(35)
    «حميّة» از ماده «حمى» (بر وزن حمد) چنانكه راغب در مفردات گويد: در اصل به معنى حرارتى است كه از اشيائى همچون آتش و خورشيد و نيروى درونى بدن توليد مى شود (حرارت درون ذاتى اشياء) و به همين جهت به حالت تب «حمّى» (بر وزن كبرى) گويند و از آنجا كه تعصب و خشم حرارت سوزانى در درون انسان ايجاد مى كند، به اين حالت «حميّت» گويند. در كتاب التحقيق فى كلمات القرآن الحكيم، نيز آمده كه: «حميّت» به معنى شدت حرارت و علاقه و تعصب در دفاع از خود و تكبر و خود برتربينى است.(36)
    اين آيه از آياتى است كه در جريان صلح حديبيّه نازل شده است، توضيح اينكه در سال ششم هجرت كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به قصد عمره آماده زيارت خانه خدا شد، مشركان مكه مانع ورود پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مسلمانان به مكه شدند، و تعصب جاهليت به آنان اجازه نداد كه حتّى قوانين مسلّم خود را، داير به آزادى زيارت خانه خدا براى همگان محترم شمارند، آنها با اين عمل، هم احترام خانه خدا و هم سنتهاى خويش را زير پاگذاردند.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #27
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    اضافه «حميّت» به «جاهليت» از قبيل به اصطلاح اضافه «مسبب» به «سبب» است؛ زيرا هميشه تعصبها و لجاجتها و خشمهاى آتشين از جهل برمى خيزد، زيرا فرصت عاقبت انديشى را نداده و اجازه نمى دهد، كه انسان فكركند شايد اشتباه مى كند!
    على(عليه السلام) مى فرمايند: «العِلْمُ اَصْلُ كلِّ خير... و الجهلُ اصلُ كُلّ شَرّه»: «علم ريشه هر خير، و جهل ريشه هر شرّى است».(37)
    11ـ جهل عامل تقليد كوركورانه است.
    «إِذْ قَالَ لاَِبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ ـ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ ـ قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلاَل مُّبِين»: «به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم(عليه السلام) به پدرش (عمويش آزر) و قوم او گفت: اين مجسمه هاى بى روحى را كه شما پيوسته پرستش مى كنيد، چيست؟ گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مى كنند. گفت: مسلماً شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده ايد».(38)
    «تمائيل» جمع «تمثال» به معنى موجود صورت دار است، و به مجسمه و عكسهاى نقاشى شده هر دو گفته مى شود.
    «عاكفون» از ماده «عكوف» به معنى توجه مستمر آميخته به تعظيم است، و واژه «اعتكاف» براى عبادت مخصوصى كه در مسجد انجام مى شود نيز از اين ريشه مشتق شده است.
    آرى در حقيقت بت پرستان هيچ دليل منطقى به جز تقليد كوركورانه از نياكان خود نداشتند، و به همين دليل ابراهيم(عليه السلام) آنها را در ضلال مبين و گمراهى آشكار مى شمرد.
    در ادامه همين آيات كه بيانگر محاكمه تاريخى او در برابر بت پرستان بابل است، مى گويد: «آيا شما جز خدا موجوداتى را مى پرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارند، و نه زيانى مى رسانند» و بعد مى افزايد: (اُفٍّ لَكُم وَ لِما تَعْبُدونَ مِن دوُنِ اللّهِ اَفَلا تَعْقِلُون): «افّ بر شما و بر آنچه پرستش مى كنيد، آيا انديشه نمى كنيد، و عقل و تعقل نداريد!»(39)
    اين نكات شمه اى كوچك از مطالبى بود كه مى توان در مورد علم و جهل گفت.(40) در پايان چند حديث جالب ذكر مى شود:
    1ـ مولى على(عليه السلام) فرمودند: «الجاهِلُ صَغير و ان كانَ شَيخاً و العالِمُ كَبير و اِن كان حَدَثاً»: «جاهل كودك است، هر چند پير باشد، و عالم بزرگ است هر چند جوان و كم سن و سال باشد».(41)
    2ـ در عبارتى ديگر، مولى على(عليه السلام) فرمودند: «لو سَكَتَ الجاهِلُ مَا اخْتَلف النّاس»: «اگر جاهل سكوت اختيار مى كرد هرگز اختلافى در ميان مردم نمى افتاد».(42)
    3ـ و نيز فرمودند: «العلماء غُرَباء لكثرة الجهال بينهم»: «دانشمندان غريب هستند، چون جاهلان در ميان آنها فراوانند».(43)
    4ـ و در جاى ديگر فرمود: «لاترى الجاهل اِلاّ مُفْرطاً او مُفَرّطا»: «جاهل را نمى بينى، مگر در حال افراط يا تفريط».(44)
    پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) نيز فرمودند: «فقيه واحد اَشَدّ على ابليس مِنْ اَلف عابد»: «يك فقيه دانشمند در برابر شيطان محكمتر از هزار عابد است» (يعنى زحمت آن دانشمند براى او بيشتر از هزار عابد است).(45)


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #28
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    1 . بحارالانوار، جلد 1، صفحه 117.
    2 . بحارالانوار، جلد 2، صفحه 172.
    3 . محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 22.
    4 . بحار الانوار، جلد 1، صفحه 185.
    5 . كافى، جلد 1، صفحه 8.
    6 . كنز العمال، جلد 10، صفحه 181.
    7 . سوره بقره، آيه 31.
    8 . سوره علق، آيه 5.
    9 . سوره علق، آيه 4.
    10 . سوره الرحمن، آيه 1 ـ 4.
    11. سوره بقره، آيه 33.
    12. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 164.
    13. سوره مجادله، آيه 11.
    14. سوره زمر، آيه 9.
    15. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 84.
    16 . سوره طه، آیه 114.
    17. سوره قصص، آيه 14.
    18. سوره كهف، آيه 66.
    19. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 185.
    20. سوره يوسف، آيه 55.
    21. سوره بقره، آيه 247.
    22. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 183.
    23. سوره حج، آيه 54.
    24. سوره آل عمران، آيه 7. (آيات 6 سوره سبا و 107 و 108، سوره اسراء و 70 سوره طه در اين باب مناسب است).
    25. سوره طه، آيه 72.
    26. سوره فاطر، آيه 28.
    27. سوره بقره، آيه 187.
    28. غرر الحكم، حكمت 326.
    29. سوره قصص، آيه 80.
    30. بحار الانوار، جلد 18، صفحه 339.
    31. سوره قصص، آيه 78.
    32. سوره قصص، آيه 77.
    33. سوره قصص، آيه 78.
    34. اصول كافى، جلد 1، صفحه 29.
    35. سوره فتح، آيه 26.
    36. «هى شدّة الحرارة و العلاقة و التعصب فى الدفاع عن نفسه و التعفف و الترفّع» (ماده حمى).
    37. غرر الحكم، صفحه 20 و 21.
    38. سوره انبياء، آيه 52 ـ 54.
    39. سوره انبياء، آيه 67.
    40. نكاتى كه درباره علم و جهل ذكر شد از كتاب «پيام قرآن» تفسير موضوعى نمونه، جلد 1، اقتباس شده بود، خوانندگان عزيز مى توانند براى اطلاع بيشتر به آن كتاب از صفحه 55 تا 100 مراجعه كنند.
    41. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 83.
    42. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 81.
    43. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 81.
    44. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 70.
    45. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 177.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #29
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    ▲33ـ ابرار

    حضرت صفت سوم روزانه پرهيزگاران را نيكوكارى مى شمارد، و چنانكه از كتب لغت استفاده مى شود «برّ» (به فتح باء) در اصل به معناى وسعت و گستردگى است و از اين رو صحراهاى وسيع را «برّ» گويند، در مقابل بحر، و از آنجا كه افراد نيكوكار اعمالشان نتيجه گسترده اى در سطح جامعه دارد، اين واژه بر آنها اطلاق مى شود، پس «برّ» به معنى شخص نيكوكار مى شود و «برّ» (به كسر ياء) به معنى نيكى كردن و نيكوكارى است.(1) بعضى گفته اند «خير» اعم از «برّ» است زيرا «برّ» نيكى با توجه است ولى خير اعم است. ابن ميثم در شرح خود برّ و نيكى را به صفت حميده عفّت برگردانده كه حد وسط بين خمودى شهوت و فجور است و شاهد بر سخن خود اين آورده است كه به انسان بدكار «فاجر» گويند.(2) نكته ديگر اين كه «فاجر» از ريشه «فجر» به معنى شكافتن وسيع است؛ خواه شكافتن زمين یا چيز ديگر و از آن جا كه نور صبح پرده شب را مى شكافد «فجر» گويند و به «فاجر» هم «فاجر» گويند زيرا پرده حيا و پاكى را مى درد.(3)
    حال، اول به سراغ مقام ابرار مى رويم، و دوم اين كه ابرار چه كسانى هستند؟ و سوم اين كه نشانه ابرار چيست، و چگونه مى توان در زمره آنها داخل شد؟
    1 . در اين كه ابرار جمع چيست؟ اختلاف است: مفردات راغب ابرار را جمع بارّ و بررة را جمع برّ دانسته و صحاح جوهرى عكس اين گفته «ابرار جمع برّ» و بررة جمع بارّ و بعضى ابرار را جمع هر دو گرفته اند. برّ و بارّ، هر كدام باشد، معنى ابرار واضح است كه به معنى نيكان است.

    2 . ابن ميثم، جلد 3، ذيل همين فراز، صفحه 418.
    3 . تفسيرنمونه، جلد 25، صفحه 351.


    ▲مقام ابرار

    در آيات مختلفى از قرآن مجيد، سخن از ابرار و مقام آنها است، همچنان كه در بعضى آيات، سخن از فجّار و جايگاه آنها است. براى نمونه در سوره انفطار، آيات 13 و 14 مى خوانيم: (إِنَّ الاَْبْرَارَ لَفِى نَعِيم ـ وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِيم): «نيكان در نعمت فراوانند و بدكاران در دوزخ».
    در سوره مطففين نيز فرموده:
    (إِنَّ كِتَابَ الاَْبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ): «نامه اعمال نيكان در علييّن است».(1)(إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِى سِجِّين): «نامه اعمال بدكاران در سجّين است».(2)
    «سجّين» به تعبير ساده، دفتر كلّى است كه حساب همه بدكاران در آن است و «عليّين» نيز چنين است، ولى فقط نامه اعمال و حساب هر يك از نيكان در آن منعكس است. «طريحى» در «مجمع البحرين» در ماده «سجن» درباره سجّين گويد: «و فى التفسير هو كتابٌ جامعٌ ديوانُ الشّر دوّن اللّهُ فيه اَعْمالَ الكفرة و الفَسَقَة مِنَ الجِنِّ وَ الاِنس»: «در تفسير آمده است كه سجين كتابى است جامع ديوان بديها كه خداوند اعمال كافران و فاسقان جنّ و انس را در آن تدوين كرده است». البته طريحى روشن نساخته كه اين تفسير از معصوم است يا غير او.(3)
    در سوره هاى انفطار و مطففين، به طور مجمل درباره ابرار و فجّار سخن آمده است و به طور مشروح، خصوصاً درباره ابرار در سوره دهر (انسان) بيان گرديده است. آنجا كه مى فرمايد: (إِنَّ الاَْبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً ـ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً): «نيكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخهت است * از چشمه اى كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى سازند».(4)
    در حديثى از امام باقر(عليه السلام) درباره اين چشمه آمده: «هِىَ عَينٌ فى دارِ النّبى(صلى الله عليه وآله) تَفْجُر الى دوُر الاَنْبياء و المؤمنين»: «اين چشمه اى است در خانه پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى مى شود».(5)
    در ادامه اين سوره، سخن از بهشت و حرير و تكيه زدن بر تختهاى زيبا زير سايه درختان بهشتى و چيدن ميوه هاى بهشت است و اين كه گرداگرد ابرار ظرفهاى نقره و قدحهاى بلورين مى گردانند (كنايه از اين كه بهترين غذاها و نوشيدنى ها براى آنها آماده است)، از چشمه اى كه «سلسبيل» نام دارد شراب بهشتى نوشند، نوجوانانى چون مرواريد گرداگرد آنها به خدمت مشغولند، لباسهاى حرير نازك و سبز و ديباى ضخيم پوشيده و دستبندهائى از نقره به دست داشته و خدا از آنها قدردانى مى كند.
    اين مقام به قدرى بلندمرتبه است، كه صاحبان عقل و خرد بر آنها غبطه خورند، و از خدا جايگاه آنها را مى طلبند.
    در سوره آل عمران مى فرمايد: (إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لاَيَات لاُِّولِى الاَْلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ـ رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَار ـ رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِى لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الاَْبْرَارِ * رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لاَ تُخْلِفُ الْمِيعَادَ): «همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز، نشانه هاى (روشنى) براى صاحبان خرد و عقل است * همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه به پهلو خوابيده اند ياد مى كنند (انسان معمولا از اين سه حالت خالى نيست، يعنى در همه حال ياد خدا مى كنند): و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند (و مى گويند)، بارالها اين را بيهوده نيافريده اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دارد * پروردگارا هر كه را تو (به خاطر اعمالش) به آتش افكنى، او را خوار و رسوا ساخته اى و اين چنين افراد ستمگر، ياورى ندارند * پروردگارا ما صداى منادى توحيد را شنيديم كه دعوت مى كرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم، (اكنون كه چنين است) پروردگارا گناهان ما را ببخش و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميرآن پروردگارا آنچه را كه به وسيله پيامبران، ما را وعده فرمودى به ما مرحمت كن و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان، زيرا تو هيچگاه از وعده خود تخلف نمى كنى».(6)

    1 . سوره مطففين، آيه 18.
    2 . همان سوره، آيه 7.
    3 . تفسير نمونه، جلد 26، صفحه 5 ـ 254.
    4 . سوره دهر (الانسان)، آيات 6 ـ 5.
    5 . تفسير (نور الثقلين)، جلد 5، صفحه 477 و (روح المعانى)، جلد 29 ،ص 155، به نقل از تفسير نمونه، جلد 25، صفحه 350.
    6 . سوره آل عمران، آيه 191 تا 195.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #30
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲اهميت آيات فوق

    در احاديث و روايات اهميت بسزائى به اين آيات داده شده است:
    «عطاء بن ابى رياح» گويد: روزى نزد عايشه رفتم از او پرسيدم، شگفت انگيزترين چيزى كه در عمرت از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ديدى چه بود؟ او گفت: كار پيامبر(صلى الله عليه وآله) همه شگفت انگيز بود، ولى از همه عجيب تر اين كه شبى از شبها كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در منزل من بود به استراحت پرداخت، هنوز آرام نگرفته بود كه از جا برخاست و لباس پوشيد و وضو گرفت و به نماز ايستاد، و آن قدر در حال نماز و در جذبه خاص الهى اشك ريخت، كه جلو لباسش از اشك چشمش تر شد، سپس سر به سجده نهاد، و چندان گريست كه زمين از اشك چشمش تر شد، و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گريان بود، هنگامى كه «بلال» او را به نماز صبح خواند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) را گريان ديد، عرض كرد چرا چنين گريانيد؟! شما كه مشمول لطف خدا هستيد؟ فرمود: «اَفَلا اَكُونُ لِلّهِ عَبْداً شَكوراً...»: «آيا نبايد بنده شكرگزار خدا باشم؟» چرا نگریم خداوند در شبى كه گذشت آيات تكان دهنده اى بر من نازل كرده است، و سپس شروع به خواندن پنج آيه فوق كرد.
    و در پايان فرمود: «وِيْلٌ لِمَنْ قَرأها و لم يتفَكّر فيها»: «واى به حال آن كسى كه آنها را بخواند ولى در آنها نينديشد».(1) جمله اخير كه افراد را با تأكيد فراوان به تفكر هنگام تلاوت اين آيات امر مى كند، در روايات متعددى به عبارات گوناگون نقل شده است.
    از امام على(عليه السلام) نيز نقل شده كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) هرگاه براى نماز شب برمى خاست، نخست مسواك زده و سپس نظر به آسمان مى افكند و اين آيات را زمزمه مى كرد،(2) و در روايات اهل بيت(عليهم السلام) هم دستور رسيده هر كه براى نماز شب برمى خيزد اين آيات را تلاوت كند.(3)
    از «نوف بكّالى» كه از ياران خاص مولى على(عليه السلام) بود نيز رسيده كه گفت: شبى در خدمتش بودم، هنوز چشم مرا خواب فرانگرفته بود كه ديدم امام(عليه السلام) برخاست، و شروع به خواندن اين آيات كرد، سپس مرا صدا زد و گفت: اى نوف! خوابى يا بيدار؟ عرض كردم بيدارم و صحنه آسمان را تماشا مى كنم، فرمود: خوشا آنان كه آلودگى هاى زمين را نپذيرفتند و به اين راه آسمان پيش رفتند (از چهار ديوار عالم ماده بيرون پريده و روح بلند آنها ملكوت آسمانها را سير مى كند).(4)
    از آيات فوق بلندى جايگاه ابرار روشن مى شود. كسانى كه اولوالالباب و صاحب خرد هستند، و هميشه در ذكر و ياد خدا به سر مى برند، از بارگاه الهى زندگی و مرگ چون ابرار مى طلبند، در آيه 194 ديديم كه صاحبان خرد و انديشه سه چيز از خدا خواستند: 1ـ غفران ذنوب. 2ـ تكفير سيّئات. 3ـ قرار گرفتن و محشور شدن با ابرار.(5)
    تا به اينجا سخن از مقام ابرار بود، حال ببينيم ابرار چه كسانى هستند.
    1 . تفسير ابوالفتوح رازى، ذيل همين آيات.
    2 . تفسير نور الثقلين و مجمع البيان.
    3 . تفسير نور الثقلين و مجمع البيان.
    4 . تفسير نمونه، جلد 3، صفحه 213.

    5 . در اين كه چه فرق است بين خواسته اول و دوم صاحبان انديشه، جوابهائى مفسرين ذكر كرده اند كه: جامعترين جواب، در تفسير اطيب البيان، بيان شده است، صاحب اين تفسير سه وجه ذكر كرده است:
    1ـ غفران به معنى ستر و پوشيدن است، يعنى كسى جز ذات الهى خبر از گناهان من نداشته باشد، و تكفير از بين بردن گناه است، يعنى خدايا گناهان مرا محو كن نه فقط بپوشان (در مقابل احباط كه از بين بردن عبادت است مثل اين كه انسان اگر مشرك شود اعمال او حبط و نابود مى شود).
    2ـ ممكن است «ذنوب» گناهان كبيره و «سيئات» گناهان صغيره باشد; يعنى خدايا با اجتناب از كبائر، كبائرى را كه مرتكب شده ايم، بپوشان و گناهان صغيره را محو نما و اين احتمال به قرينه آيه 31 سوره نساء است: (إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ); اگراز كبائرى كه نهى شده ايد اجتناب كرديد، سيئات شما را محو مى كنيم.
    3ـ ممكن است غفران، آمرزش گناه باشد، اگر بدون توبه از دنيا رود، يعنى اگر موفق به توبه نشديم گناهان ما را ستر نما و تكفير اشاره به اين كه اگر موفق به توبه شديم آنها را محو نما.
    نكته ديگر اين كه در آيه 195 كه صاحبان خرد از خدا مى خواهند تا آن چه به رسولانش وعده داده به آنها مرحمت كند; سؤالى مفسرين در اينجا مطرح كرده اند، كه (بعد از علم به اين كه خلف وعده قبيح و بر خدا محال است، اين درخواست كه خدا به وعده هايش عمل كند چه معنى دارد، مگر او عمل نمى كند!) در جواب اين سؤال در مجمع البيان چهار وجه ذكر شده كه صاحب اطيب البيان به اين 4 جواب راضى نشده و خود جواب ديگرى ذكر كرده كه مى توانيد به ذيل همين آيات به اين تفاسير رجوع كنيد.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 3 از 24 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •