اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 5 از 24 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 234
  1. #41
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در اين دو روايت حجيت احكام و اتقان بود و در روايتى هم از ايشان نقل شده كه فرمودند خداوند تعالى دوست دارد كه عمل كننده وقتى عمل مى كند، با بهترين وجه انجام دهد «انَّ اللّهَ تَعالى يُحّبُ من العامِل اِذا عَمِلَ ان يُحْسِنْ».(10)
    اسلام دين اتقان و محكم كارى است و متأسفانه امروزه ما به اين دستور اسلام توجهى نكرده، و ضررهاى آن را هم ديده ايم، گويا اجانب و دورافتادگان از مكتب خاندان عصمت و طهارت بهتر به اين دستور عمل كرده اند، و ما هر روز شاهد پيشرفت و ترقى و استحكام مصنوعات آنها هستيم، و كار به جائى رسيده كه همه روى به وسائل ساخته شده خارجى ها كرده ايم و حتى بعضى وقتها خود كارگر ايرانى حاضر نيست وسيله اى را كه خود ساخته و توليد كرده مصرف كند، يعنى خود او هم مى داند چه كرده است!
    باز هم رحمت به اجداد و پدران ما كه هنوز آثار باستانى و بناهاى خشت و گلى آنها پس از صدها سال باقى است، اما بهترين ساختمان امروزى پس از چند سال نياز به بازسازى دارد.
    وقتى با برق كار مى كند، سيم برق را لخت و بدون حفاظ رها مى كند، وقتى گودالى حفر مى كند، بدون علامت گذارى و سنگ چين كردن، مى گذارد و مى رود؛ وقتى اتومبيلش در جاده پنچر شد، براى حفظ جان و مال خودش سنگهايى در جاده مى چيند اما پس از اتمام كارش، سنگها در وسط جاده مانده و او رفته است! راستى چرا چنين شده ايم؟! مگر اسلام به ما دستور محكم كارى نداده است؟!
    اَفْضَلُ العمل اَدَوَمُه و اِنْ قَلّ»: «با فضيلت ترين عمل، عملى است كه مداوم باشد گرچه كم باشد».(11)
    گاهى انسان كارى را با شوق و گرمى شروع مى كند ولى پس از مدتى از آن سرد مى شود، در تعليم و تعلم ما بسيار ديديم و فهميديم كه استعداد زياد انسان را به جائى نمى رساند، آنچه مى رساند مداومت بر عمل است، حتى آنها كه استعداد خوب دارند با پشتكار در عمل به جائى مى رسند نه فقط با استعداد!
    مداومت بر عمل، گرچه در ابتدا سخت است ولى بسيار در تصميم گيريهاى زندگى مؤثر است، زيرا خود پشتكار و مداومت رياضتى براى نفس است و او را در حوادث دهر و كشاكش آن ورزيده مى كند، مداومت كن بر عمل گرچه كم باشد، عمل زياد بى محتوى كه موجب خستگى و ملالت شود انسان را به جائى جز سرخوردگى از عمل نمى كشاند، از روايات استفاده مى شود «قليلٌ تدوم عليه خيرٌ من كثيرٌ مَمْلول منه»(12) «عمل كم مداوم، بهتر از عمل زيادى است كه موجب ملالت و خستگى و افسردگى شود».
    از عائشه و ام سلمه پرسيده شد چه عملى محبوبتر نزد رسول الله (صلى الله عليه وآله) بود گفتند «ماديم عليه و اِنْ قَلَّ»: «عملى كه مداومت بر او شده گرچه كم باشد».(13)
    از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه امام سجاد(عليه السلام) بسيار مى فرمودند: «انّى لاُحِبّ اَنْ اُداوم على العَمَلِ و اِنْ قَلَّ»: «من دوست دارم مداومت بر عمل كنم گرچه كم باشد».(14)
    امام صادق(عليه السلام) از پدرشان نيز نقل مى كند كه مى فرمود: «دوست دارم مداومت بر عمل را وقتى نفس من عادت دهد مرا، و اگر چيزى از اعمال شب از من فوت شود، روز قضا كرده و اگر روز فوت شود، شب قضا مى كنم و محبوبترين اعمال نزد خداوند عملى است كه مداومت بر آن شود».(15) در بعضى روايات هم تأكيد شده كه اگر عملى را شروع كرديد يك سال مداومت بر آن كنيد، زيرا در هر سال يك شب قدر است، مداومت كنيد تا آن شب را درك كنيد.(16) در روايت ديگر مى فرمايد: هر پنجشنبه و اول هر ماه اعمال انسان عرضه مى شود و اعمال يك سال در نيمه شعبان عرضه مى شود.(17)
    شما احوال علماء را ببينيد كه در مداومت بر عمل و پشتكار چه مى كرده اند، و چگونه ترويض نفس مى كرده اند، در مورد حاج محمد ابراهيم كلباسى(رحمهم الله) كه از معاصران مرحوم ميرزا قمى و سيد شفتى و از شاگردان بحرالعلوم و صاحب رياض و... است آورده اند، شب قدر را با عبادت ادراك كرد، زيرا مدت يك سال، شب تا صبح عبادت كرد و معلوم است كه شب قدر از شبهاى سال بيرون نيست.(18)
    در اجازه اى كه مرحوم علامه مجلسى اوّل براى فرزندش ملامحمدباقر صاحب بحارالانوار نوشته او را به قرائت يك جزء قرآن در هر روز و مطالعه و تفكر در نامه اميرالمؤمنين به امام حسن(عليه السلام) كه در نهج البلاغه مسطور است، سفارش مى كند(19) (معلوم است تا خود چنين نمى كرده، اين چنين سفارش نمى نمود).
    در شرح حال حاج ملاّ هادى سبزوارى است كه هر شب در زمستان و تابستان و بهار و پائيز ثلث آخر شب را بيدار بودند و در تاريكى شب عبادت مى نمودند، تا اول طلوع آفتاب.(20)
    در شرح حال شيخ انصارى نوشته اند، «عباداتى كه شيخ از سن بلوغ تا آخر عمر به آنها ادامه مى داد، گذشته از فرائض و نوافل شبانه روزى و ادعيه و تعقيبات عبارت بودند از: قرائت يك جزء قرآن و نماز حضرت جعفرطيار و زيارت جامعه و عاشورا در هر روز.(21)
    در احوالات امام امت هم نقل شد كه زيارت جامعه در هر شب براى حضرت مولى الموحدين (عليه السلام) را در نجف فراموش نكردند و حتى وقتى هوا مناسب نبود به حرم مشرف شده، پشت بام رفته و آن حضرت را زيارت مى كردند.
    اِنّك لَنْ يُتَقبّل مِنْ عَمَلِك الاّ ما اَخْلَصْتَ فيه» «قبول نمى شود از عمل تو مگر عملى كه در آن اخلاص داشته باشى».(22)
    اگر كسب و كار مى كنى، اگر صنعتگرى، اگر به تعليم و تعلم مشغولى نيّتت را خالص كن، تا محبوب خالق و خلق شوى، و امور دنيا و آخرت تو رونق يابد، خدائى كه تو را آفريد و روزى داد او هم مى تواند قلب مردم را به تو منعطف كند به شرطى كه مخلص باشى!
    در روايتى از مولى على(عليه السلام) است كه براى هر عملى درختى است و هر درختى نياز به آب دارد و آبها مختلف است، درختى كه از آب پاك مشروب شود، آن نيك و ميوه آن شيرين است، و درختى كه برعكس از آب و مواد كثيف و مضرّ تغذيه كرد، درختى پليد و ميوه آن تلخ است.(23)
    عملى كه از اخلاص تغذيه شد، مانند درختى مستحكم و طيّب، ميوه شيرينِ بهشت مى دهد، و عملى كه از ریا و سمعه و خودنمائى تغذيه كرد، مانند درختى پليد مى گردد كه ميوه اى تلخ چون زقوّم جهنمى به همراه دارد.
    خداوند به عمل نظر مى كند، او عمل صالح را دوست دارد، گرچه از انسانى شقىّ صادر شود، گاه خدا فاعل عمل را دوست ندارد، ولى نفس عمل را دوست دارد، و گاهى فاعل را فى نفسه دوست دارد، ولى عملش را دوست ندارد، زيرا آن عمل را با شرائط مورد قبول چون اخلاص، انجام نداده است، و اين مضمون روايات است.(24)
    پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)، در سرزمين منا، در حجة الوداع، در مسجد خيف، خطبه اى ايراد كردند و در ضمن خطبه فرمودند: «نَصَرَ اللّه عبداً سَمِعَ مَقالتى فَرَعاها ثُمَّ بَلّغها الى مَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَرُبّ حامل فِقْه غَيْر فَقيه و ربَّ حامِلِ فِقه اِلى مَنْ هُوَ اَفْقَه منه ثلاثٌ لا يَغلّ عليهن قلبُ امرء مُسْلم، اَخلاصُ العَملِ للّه و النَصيحَةُ لائِمةِ المُسْلِمين و اللزّوم لِجماعَتهم».
    «خداوند كمك و يارى نمايد كسى را كه سخن مرا شنيد و آن را حفظ كرد و به كسانى كه نشنيدند رساند، چه بسيار دارند فقه كه خود غيرفقيه است و چه بسيار دارنده فقهى كه فقه را به فقيه تر از خود مى رساند، سه چيز است كه قلب مسلمان در آنها كينه توزى را روا نمى دارد: 1ـ اخلاص در كارها براى خدا 2ـ نصيحت پيشوايان و رهبران مسلمين 3ـ ملزم شدن به اجتماع مسلمانان يعنى همكارى با مسلمانان.(25)
    پيامبر (صلى الله عليه وآله) در اين جملات اخلاص را مقدم بر دو چيز ديگر كرده اند، و تأكيد هم فرموده اند كه به كسانى كه حضور ندارند، اين جملات را برسانيد، گويا اين جملات از قوانين عمومى اسلام است.
    3ـ پشتكار در عمل ـ مداومت و پشتكار در عمل مشكلتر از انجام اصل عمل است و آنچه مهم است، مداومت است وگرنه گاهى انسان بطور اتفاقى عمل نيكى انجام مى دهد؛ مثلا شب دچار بى خوابى شده مى گويد بگذار نماز شب بخوانيم يا تلاوت قرآن كنيم اگر به همين مقدار بسنده كند به جائى نمى رسد بايد در عمل نيك پشتكار به خرج داد و اين ارزشمند است كه مولى على(عليه السلام) فرمودند: « 4ـ اخلاص در عمل ـ محور قبولى عمل، اخلاص است، مولى على(عليه السلام) فرمودند: « 5ـ حفظ عمل از حبط و نابودى: عمل سرمايه است و حفظ سرمايه لازم است، حفظ عمل از نابودى، بسيار دشوارتر از انجام نفس عمل است، ابقاء و باقى گذاردن عمل بر همان نحو خالصى كه تحقق پيدا كرده، مشكل است. شيطان دائماً؛ وسوسه مى كند كه آن عمل را به رخ مردم بكش.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #42
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايتى از امام باقر(عليه السلام) چنين آمده است: «اَلاِبقاءُ على العمل اَشَدّ مِنَ العمل» راوى سؤال مى كند، ابقاء بر عمل چيست؟ حضرت فرمودند: «يَصِلُ الرجل بِصِلة و يُنفِق نَفَقَةٌ للّه وحده لا شريك لَه فكُتِبَتْ له سِرّاً ثُمَّ يذكُرُها فَتُمحى فَكُتِبَت لَه علانيةٌ ثُمّ يذكُرُها فَتُمحى و تُكتَبُ له رياءٌ»: «انسان گاهى صله رحم و انفاق مى كند براى خداوند كه شريكى ندارد پس نوشته مى شود آن عمل براى او بصورت مخفى، سپس عمل خود را به رخ مردم مى كشد پس محو شده و به صورت عمل آشكار نوشته مى شود بار ديگر نزد مردم بازگو مى كند، پس محو شده و عملى ريائى براى او ثبت مى شود».(26)
    انسان عملى را كه براى خدا و مخفيانه انجام داده نبايد براى مردم ذكر كند و آن را به رخ مردم كشد، ذكر آن عمل منافات با ابقاء و باقى گذاردن عمل بر حال اول است و موجب نابودى و حبط عمل مى شود.
    قرآن نيز مى فرمايد: (لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالاَْذَى): «صدقات خود را با منت و آزار دادن طرف مقابل باطل نكنيد».(27)
    عجب، خودپسندى، ريا، سمعه و تظاهر بعد از عمل، موجب نابودى اعمال و سرمايه انسان است، سرمايه اى كه در عوض گوهر گرانبهاى عمر دريافت كرده است، انسانى كه در خسران و زيان است تا عملى را كسب كند ( إِنَّ الاِْنسَانَ لَفِى خُسْر)(28)
    مواظب باش مصداق قول پيامبر (صلى الله عليه وآله) نشويم كه فرمودند: «با ذكر گفتن (الله اكبر ـ لا اله الا اللّه ـ سبحان الله) درختى براى شما در بهشت غرس مى شود»، آن صحابى گفت: پس در اين صورت بسيار درخت در بهشت داريم، حضرت فرمودند: «به شرطى كه آتش نفرستى و آنها را نسوزانى، اين آتش فرستادن معاصى ما است كه موجب نابودى اعمال است».
    اى عزيز تا اين گناهان به حدّ شرك نرسيده قابل بخشش و مغفرت است، اگر تا حال هم چنين بوده ايم بيا توبه كنيم كه خداوند توبه پذير و مهربان است. عملى كه نجات دهنده انسان است، عملى كه به مرز حبط و نابودى نرسيده باشد، عمل چه نيك باشد چه بد، همسفر ما تا آخرت است.
    در روايت از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه: براى هر يك از شما سه دوست است: يكى آن كه وقتى از آن چيزى طلب كنى به تو مى دهد و آن مال و ثروت تو است، و ديگرى دوستى است كه تا نزديك قبر همراه تو است و چيزى به شما اعطاء نمى كند، و ديگر به دنبال شما نمى آيد و آن نزديكانت هستند (مثل زن و فرزند و اقوام) و سومى دوستى است كه گويد به خدا قسم من با تو هستم هر جا بروى و از تو دور نمى شوم، و آن عمل تو است، خواه خير باشد خواه شرّ.(29)
    در روايتى ديگر از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه ميت را سه چيز مشايعت مى كنند، يكى اهل و عيال و ديگر ثروت و سومى عمل او، و دو تا كه اهل و عيال و ثروت باشد برگشته و عمل او با او مى ماند.(30)
    اى برادر حال در فكر دوست خوب باش كه گفته اند اول دوست و بعد سفر كردن (الرّفيق ثُمَّ الطَّريق) مواظب باش و دقت كن همسفر اين سفر طولانى تو كيست؟ سعى كن عمل صالح را برگزينى كه آن رفيق همچون غلامى است كه بهشت را براى تو آب و جاروب مى كند.
    در روايتى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه: «اِنَّ العَمَلَ الصّالِح يَذْهَبُ الى الجنَّة فَيُمَهّدُ لِصاحِبه كما يَبْعثُ الرجل غلامَه فَيَفرشَ له ثُمَّ قَرَأ «وَ امّا الّذين آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّلِحات فَلاَنْفُسِهم يُمَهَّدُون»: «همانا عمل صالح به بهشت رفته و جايگاه صاحبش را مهيا مى كند، چنان كه مردى غلام خود را فرستاده، تا جايگاه و منزل او را قبل از ورود او فرش كند، سپس حضرت اين آيه را تلاوت كردند: اما كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند براى خود زمينه چينى و تهيه جا كرده اند».(31)
    مولى الموحدين (عليه السلام) نيز فرموده اند: «اَلْقَرينُ الناصِح هُوَ العَمَلُ الصالح»: «همنشين نصيحت كننده (و خيرخواه) عمل صالح است».
    6ـ تبليغ بوسيله اعمال ـ از مسائل مربوط به عمل، تبليغ سازنده با آن است، عامل به دستورات دين مبين بهترين مبلّغ آن است، در حديثى از امام صادق(عليه السلام) به اين حصول آمده است. «كُونُوا دُعاةً لِلنّاس بِاَعْمالِكُم وَ لا تَكُونُوا دُعاةً بِاَلْسِنَتِكُم»: «دعوت كننده مردم با اعمال خود باشيد، نه دعوت كننده به زبانهايتان». يعنى تأثير عمل بسيار بالاتر از تأثير زبان است و حتى بهترين طريقه امر به معروف و نهى از منكر است.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #43
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    با اين مقدمه حال به فرازهاى مورد بحث بپردازيم:
    1. سوره صف، آيه2 و 3.
    2. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 18.
    3. كافى، جلد 2، صفحه 34; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 20.
    4. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8. (العمل شعار المؤمن ـ العمل رفيق الموقن ـ العمل اكمل خلف).
    5. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8. (العمل شعار المؤمن ـ العمل رفيق الموقن ـ العمل اكمل خلف.
    6. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8. (العمل شعار المؤمن، العمل رفيق الموقن ـ العمل اكمل خلف).
    7. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8.
    8. وسائل الشیعه، جلد 2، صفحه 884.
    9. وسائل الشیعه، جلد 2 صفحه 882. (اين دو حديث را امام صادق(عليه السلام) از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند) و مرحوم محدث قمى اين دو جريان را در ماده عمل، جلد 2، صفحه 278 سفينة البحار آورده است.
    10. كنز العمال، خبر 9129 (اين سه خبر را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 7، صفحه 29 نيز آورده است).
    11. ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 19.
    12. ترغيب، جلد 4، صفحه 130; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 18.
    13. ترغيب، جلد 4، صفحه 130 ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 7.
    14. كافى، جلد 2، صفحه 82; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 16.
    15. مستدرك، جلد 1، صفحه 15; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 16.
    16. كافى، جلد 2، صفحه 82; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 17.
    17. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 279، در بحث عمل (مداومت بر عمل).
    18. قصص العلماء، صفحه 73; سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 167.
    19. سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 167.
    20. اسرار الحكم، صفحه 20، مقدمه، سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 164.
    21. زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صفحه 90; سيماى فرزانگان، جلد 3 ،ص 162.
    22. غرر الحكم; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 21.
    23. نهج البلاغه، خطبه 154 ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 15.
    24. رجوع شود به نهج البلاغه خطبه 154 و كافى، جلد 1، صفحه 152 به نقل از ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 25.
    25. اين خطبه را عده اى از بزرگان در كتابهاى خود نقل كرده اند، از جمله على بن ابراهيم قمى(رحمهم الله) در تفسير خود مرحوم طبرسى در احتجاج، صفحه 76 شيخ صدوق در امالى مجلسى در بحار الانوار در احوال امام صادق(عليه السلام) و نورى در مستدرك، جلد 2، صفحه 250 و ابن عساكر، جلد 7، صفحه 288.
    26. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 279.
    27. سوره بقره، آيه 264.
    28. سوره عصر، آيه 2.
    29. كنز العمال، خبر 42759 ـ 42763 ـ 42765.
    30. كنز العمال، خبر 42761.
    31. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 185، (اين سه حديث را صاحب ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 14 ـ 13 آورده است).

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #44
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    راضى نبودن به عمل كم و زياد نديدن عمل كثير

    37ـ لا يَرضَونَ من اعمالِهِم القَليل. 38ـ وَ لا يَسْتَكثِرونَ الكَثير
    پرهيزگاران از اعمال كم خود خشنود نيستند، همت والاى آنها وافق وسيع فكرى آنها اجازه نمى دهد كه به عمل كم اعتناء و اكتفاء كنند، آنها براى اعمال كم ارزشى نمى بينند و اعمال فراوان خود را زياد نمى بينند.
    در كتاب «الغارات» از بعضى از اصحاب امام على(عليه السلام) نقل شده كه به او گفته شد «كم تَصدّق؟ اَلا تُمسك؟ قال: انّى لو اَعْلَمُ انّ اللّه قَبِلَ مِنّى فرضاً واحداً لاَمسكتُ و لكنّى و اللّه ما اَدرى أقَبِل اللّه مِنّى شيئا اَمْ لا»: «چقدر صدقه و انفاق مى كنى؟ آيا دست نگه نمى داريد از انفاق كردن؟ گفت: اگر مى دانستم خداوند يكى از اينها را از من قبول كرده دست نگه مى داشتم، ولى چه كنم به خدا قسم نمى دانم چيزى از من قبول كرده يا نه».(1)
    و چگونه اعمال خود را هر چند فى نفسه كثير باشد، در مقابل نعمتهائى كه خدا به آنها داده زياد شمارند.
    امام سجاد(عليه السلام) در دعاى ابوحمزه چقدر عالى مى فرمايد: «و ما قَدْرُ اعمالنا فى نِعَمِك وَ كَيفَ نَستَكثِرُ اعمالا نُقابِل بها كَرَمَك»: «ارزش اعمال ما در برابر نعمتهاى تو چيست و چگونه زياد تلقّى كنيم اعمالى را كه به وسيله آن با كرم تو مقابله مى كنيم».
    در جاى ديگر از همين دعاى شريف مى فرمايد: «اَفَبِلسانى هذا الكالّ اَشْكُرُكَ أم بِغايَة جُهْدى فى عَمَلى اُرضيك و ما قَدرُ لسانى يا رَبّ فى جَنْب شُكرك و ما قَدْرُ عَمَلى فى جنب نِعَمِكَ و اِحسانِك»: «آيا با اين زبان الكن شكر تو گذارم، يا به نهايت تلاشم در عملم راضيت كنم، و ارزش زبان من اى پروردگارم در كنار شكر تو چيست، و ارزش عمل من در كنار نعمتها و احسان تو چيست؟!»
    آرى تمام عبادات عمر مرا اگر جمع كنند، كجا مى تواند، در مقابل يك نعمت الهى مقابله كند. آيا مى شود نعمت چشم و زبان و لب را همين سه تا را كه در آيه قرآن آمده: (أَلَمْ نَجْعَلْ لَّهُ عَيْنَيْنِ - وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ)(2) شكر گزارد، آيا تأمل در اين نعمتها كرده اى كه بخش عظيمى از مُدركات و يافته هاى ما از طريق چشم است و زبان وسيله انتقال معلومات است، آيادقت در كار اين تكّه گوشت كوچك كرده اى كه در فضاى كوچك دهان چه مى كند، و چه نمايشى از تحرك و اعجاز مى دهد، آيا فكر كرده اى اگر لب نداشتى، قادر به خوردن غذا نبودى، قادر به حفظ آب دهان خود نبودى، و بسيارى از مخارج حروف را نمى توانستى اداء كنى و چقدر نازيبا مى شدى؟!
    خدايا تو خود مى دانى كه ما قادر به شكرگزارى نيستيم، و اى كاش به اندازه آن پرنده كوچكى كه در روز عيد، ران ملخى به مجلس جشن سليمان(عليه السلام) برد، باشيم، شما خوب دقت كنيد كه پرنده كوچكى مى خواهد براى سليمان(عليه السلام) هديه برد، كدام سليمان، سليمانى كه قرآن درباره او مى گويد: باد مسخر او بود كه هر صبح تا ظهر و هر ظهر تا شب به اندازه يك ماه راه مى پيمود، چشمه مس (مذاب) براى او روان شده بود، جنيّان به خدمت او بودند، و هر چه سليمان(عليه السلام) مى خواست براى او فراهم مى كردند، معبد و مجسمه و تصوير و ظروف غذا همانند حوضهاى بزرگ و ديگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود) براى او مى ساختند.(3) سليمانى كه امر كرد جنّيان براى او بساطى از ابريشم و طلا بسازند، و با خواص بر آن مى نشست، و بر آن بساط ششصد هزار كرسى بود و براى حضرت سليمان(عليه السلام) تختى مرصّع در وسط كرسيها بود، و بر كرسيها علماء و انبياء(عليهم السلام) مى نشستند، و باد صبا مسخّر او بود، و به دليل اينكه هر صبح و هر بعدازظهر به اندازه يك ماه را طى مى كرد، اول روز كه از مكه راه مى افتاد نهار را در كوفه و سپس از كوفه به شام مى رفت و شام را در شام صرف مى نمود.(4) سليمانى كه گفت: «رَبّ اغفرلی و هَبْ لى مُلكاً لايَنبَغى لاَحَد مِن بَعدى ِانّك اَنْتَ الوَهّاب»: »پروردگار من مُلك و پادشاهى به من عنايت فرما كه احدى بعد از من نصيبش نشود همانا تو بخشنده اى»[229]. سليمانى كه امام صادق(عليه السلام) وقتى از معنى اين آيه مورد سؤال قرار گرفتند، فرمودند: سليمان اراده كرد ملكى را كه براى احدى بعد از او نيايد كه بگويد پادشاهى سليمان(عليه السلام) با غلبه و قهر و لشكركشى مثل سلاطين دنيا بود، پس خداوند باد، پرنده و حيوانات وحشى را مسخّر او كرد، و پادشاهى او را از پادشاهى ملوك تمييز داد، تا مردم بشناسند كه ملك سليمان را خدا به او اعطاء كرد».(5)
    حال در روز عيدى اين پرنده كوچك مى خواهد براى سليمان(عليه السلام) هديه ببرد، ران ملخى را برداشته و به نزد او مى آورد، و به سليمان(عليه السلام) مى گويد گرچه هديه من در برابر عظمت تو و دستگاه تو بسيار ناچيز است ولى هديه هر كس را با خودش مى سنجند.
    زارَتْ سُليْمانَ يومَ العيد قُبُّرَةٌ *** أتَتْ بِفَخْذ جَراد كانَ فى فيها
    تَرَنَّمَتْ بِفَصيح القول و اعترفتْ *** اَنّ الهدايا عَلى مقدار مُهديها

    روز عيدى قبّره اى (به آن چكاوك يا كاكلى هم گويند كه تقريباً كمى كوچكتر از گنجشك است) به ديدن سليمان آمد، و ران ملخى را در حالى كه در دهان داشت آورد؛ شيوا و رسا به خواندن پرداخت، و اعتراف كرد كه هديه ها برحسب قدر و اندازه هديه كننده آنها است.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #45
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    خدايا تو خود مى دانى اعمال ما در برابر دستگاه تو از ران ملخى كمتر و عظمت تو بيشتر از سليمان(عليه السلام) و قابل مقايسه نيست، ولى به كرمت بنگر به اعمال ما!
    بارى پرهيزگاران چگونه به اعمال خود اميدوار شوند و به آنها مغرور و غرّه شوند كه مى دانند تا مشمول رحمت و فضل الهى نشوند، ره به جائى نمى برند، آنها كه هيچ، پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) هم به لطف الهى دل بسته است.
    در روايتى از رسول خدا آمده كه فرمودند: «اِعلَمُوا اَنّه لن يَنْجُوا احدٌ منكم بِعمله قالوا: ولا انتَ يا رسول اللّه؟ قال: و لا اَنا، الاّ ان يَتَغَمّدنى اللّه بِرَحْمَة منه و فَضْل»: «آگاه باشيد كه احدى از شما بوسيله عملش نجات پيدا نمى كند، گفتند: حتى شما يا رسول الله؟ فرمود: آرى و من نيز مگر اين كه خداوند مرا در رحمت و فضل خود گيرد».(6)
    ما چه كرده ايم كه توقع نجات داشته باشيم، چه مقدار عمل انجام داده ايم كه بشماريم، مولى الموحدين على(عليه السلام) در خطبه 52 نهج البلاغه چنين مى فرمايد: «فَوَاللّهِ لو حَنَنْتُم حَنِینَ الؤلَّهِ العِجَالِ وَ دَعَوتُم بِهَدِيلِ الحَمامِ و جَأَرْتُم جُؤَارَ مُتَبَتِّلِى الرُّهبَانِ و خَرَجتُم اِلَى اللهِ مِنَ اَلأموَال وَ الاَولاد التِماسَ القُربَةِ اليهِ فِى اِرتِفاعِ دَرَجَة عِندَهُ أو غُفْرانِ سَيّئَةٍ أَحْصَتْها كُتُبُهُ و حَفِظَتْها رُسُلُهُ لَكانَ قَلِيلا فِيما أَرجُولِكُم مِنْ ثَوَابِهِ وَ أَخافُ عَلَيكُم مِنْ عِقابِه»: «به خدا قسم اگر ناله زنيد مانند شترى كه فرزندش را گم كرده، و صدا بلند كنيد مانند صداى كبوتر در حال ناراحتى و فرياد زنيد فرياد رهبانانى كه گوشه اى براى عبادت انتخاب كرده اند و اموال و اولاد را در راه خدا دهيد به خاطر نزديكى و قرب به خداوند، و ارتفاع درجه در نزد او، يا آمرزش گناهى كه كتابهاى الهى ثبت كرده، و رسولانش و ملائكه حفظ كرده اند، بسيار قليل است، در مقابل آن ثوابى كه براى شما اميد دارم و عذابى كه بر شما مى ترسم.(7)يعنى اگر اين همه كار كنيد، براى تقرّب به خدا، يا آمرزش گناهى، بسيار كم است».
    در اينجا به چند حديث كه مرحوم خوئى در ذيل اين فراز در شرح خود آورده، اشاره كنم كه خالى از لطف نيست:
    ثلاثٌ قاصِماتُ الظَّهر: رَجُلٌ استكثَر عمله و نَسِىَ ذنوبَه و أُعجِبَ بِرَأيه»: «سه چيز شكننده كمر است: مردى كه عمل خود را كثير شمارد و گناهانش را فراموش كند، و عجب او را گرفته و از رأى و عمل خود خشنود باشد».(8)
    9)
    لا تَسْتَكْثِروا الخَيْر و لا تَستَقِلوّا قَليل الذّنُوب» شنيدم از اباالحسن(عليه السلام) ظاهراً امام هفتم(عليه السلام) باشند مى فرمود «عمل خير را زياد نشماريد و كوچكترين گناهان را هم كوچك نشماريد».(10)
    11) گويا اين سه هر كدام معلول قبلى است وقتى عجب آمد عمل را زياد شمرده و در نتيجه به اتكاء اعمالش كه زياد پنداشته گناه را كوچك مى شمارد.
    12) خداوند ما را مشمول رحمت و فضل خود قرار دهد انشاءالله آمين رب العالمين.

    1ـ از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه فرموند: « 2ـ از امام صادق(عليه السلام) است كه فرمودند:«ابليس گفته اگر در سه مورد بر فرزند آدم(عليه السلام) تسلط يابم ديگر باكى از اعمال او ندارم زيرا عملش غير مقبول است؛ زمانى كه عمل خود را بسيار شمارد و گناهان خود را فراموش كند، و عجب او را بگيرد».( 3ـ سماعه گويد سمعت اباالحسن(عليه السلام) يقول: « 4ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده كه رسول الله(صلى الله عليه وآله) در حديثى فرمودند: «موسى بن عمران(عليه السلام) از ابليس پرسيدند: مرا خبر ده به گناهى كه اگر انسان مرتكب شود، تو بر او مسلّط شوى»، گفت: زمانى كه نفس او، او را به عجب واداشت و عمل خود را زياد شمرد و گناه در چشمش كوچك شد.( 5ـ در حديث جالبى نقل شده است كه خداوند عزوجل به حضرت داود(عليه السلام) فرمود: «يا داود بشارت بده گناهكاران را و بترسان صديقين را، حضرت داود(عليه السلام) (تعجب كرده) گفت: چگونه بشارت به گناهكاران دهم و صديقين را بترسانم؟ فرمود: يا داود بشارت بده گناهكاران را به اين كه قبول مى كنم تو به را و از گناه مى گذرم و مى بخشم، و صديقين را بترسان از اين كه عجب به اعمالشان پيدا كنند، زيرا بنده اى نيست، كه خدا به حساب دقيق كشد، و هلاك نگردد».(

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #46
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز (لا يرضون من اعمالهم بالقليل و لا يستكثرون الكثير) گويد:
    زبس در كار طاعت پر شتابند *** حريص اندر عبادت بى حسابند
    زبس در بند فرمان حبيب اند *** به نيكوئى حريص و بى شكيبند
    به اندك جام آنان نيست سرشار *** هم افزون را كم انگارند بسيار
    نسازد شادمانشان جز كه با دوست *** نگنجد در ميانشان هر چه جز اوست
    غرض در كارشان با سعى بسيار *** نباشد غير شوق ديدن يار
    * * *
    الهى رسم پاكانم بياموز *** روانم را به نور خود بيفروز
    بيفزا بر نكوئى اشتياقم *** بشهد عشق شيرين كن مذاقم
    زهر كار اندر اين نيت بدارم *** كه جان بر طاعت جانان سپارم
    بكار خدمتم يا ربّ قوى ساز *** زهر كارم جز اين خاطر بپرداز
    به نور عشق روشن كن چراغم *** بده از هر چه جز يادت فراغم

    * * *
    1. الغارات، جلد 1، صفحه 90 و 91; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 24، صاحب ميزان الحكمه در پاورقى همين صفحه گفته ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود از محمدبن فضيل غزوان نقل كرده كه به امام على(عليه السلام)شبيه اين حرف را زدند (چقدر صدقه مى دهى؟ چقدر از مالت خرج مى كنى؟ آيا امساك نمى كنى....) قابل توجه است كه كتاب «الغارات» نوشته ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى متوفى 283 هجرى قمرى، از كتابهاى نفيس و مورد اعتناء فريقين (شيعه و سنى) است.
    2. سوره بلد، آيه 8 و 9.
    3. سوره سبأ، آيه 13 و 14 براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 18، صفحه 34 به بعد ذيل آيات مراجعه فرمائيد.
    4. انوار نعمانيه، جلد 3، صفحه 301.
    5 . سوره ص، آیه 35.
    6. انوار نعمانيه، جلد 3، صفحه 301.
    7. كنز العمال، خبر 5394 تا 5397 و خبر 5316، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 27.
    8. نهج البلاغه خطبه 52، صبحى صالح ـ شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، ذيل همين فراز.
    9. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3 ـ 132.
    10. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3 ـ 132.
    11. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3 ـ 132.
    12. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3 ـ 132.
    13. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 3 ـ 132.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #47
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲39ـ فَهُم لاَنْفُسِهِم مُتَّهِمُون

    اين فراز فرع دو فراز قبلى است، يعنى وقتى از عمل اندك خويش راضى نشدند و اعمال خود را فراوان نپنداشتند، نفس خود را متهم مى كنند كه چرا كوتاهى در عمل كردى، غالب انسانها خواهان تبرئه خويش هستند، انسان نفس خود را بر كرسى تبرئه مى نشاند، نه كرسى تخطئه، او در دادگاه وجدان در صدد تبرئه نفس است نه اثبات خطاى او، سعى مى كند كسى را پيدا كرده و گناه خود را به حساب او گذارد، و اگر كسى پيدا نشد، امر موهومى براى خود درست كرده تا يدك كش اشتباهات و گناهان او باشد! نه تنها در اداى وظيفه الهى بلكه نسبت به امورات اخلاقى اجتماعى نيز چنين است، اگر با كسى وعده كرد و دير رفت، مى گويد: اشكال ندارد، دفعه قبل هم او دير كرد، اگر برادر او به پول محتاج بود و از او كمك خواست، مى گويد: دفعه قبل هم او به من نداد، يا اگر جاى من بود به من نمى داد، اگر با همسايه و رفيقش كدورتى پيدا كرد، مى گويد تقصير او بود، اگر اهانتى به كسى كرد، يا سيلى به گوش كسى نواخت، مى گويد مستحق بود، او مايل است هر نوع خطائى را از خود دور كند، و خود را منزّه جلوه دهد، اگر به گمراهى كشيده شد، محيط و رفيق و روزگار كج مدار و چرخ دوّار را مقصر مى داند! گاهى نيز به سراغ جبر رفته و جبرى مى شود كه من اختيارى در گمراهى از خود ندارم (من اگر خوبم اگر بد چمن آرائى هست).

    مى خوردن من حق ز ازل مى دانست *** گر مى نخورم علم خدا جهل بود

    اگر كم كارى در اداره و اجتماع كرد، سيستم و نظام را غلط و معلول بى برنامگى و بى سازمانى مى داند (البته در بعضى جاها اين نابسامانيها قابل انكار نيست ولى بحث ما در جائى است كه محيط و برنامه سالم و سازمان يافته است ولى شخص بهانه اى براى تبرئه خود مى جويد).
    چرا چنين هستيم؟ جواب واضح است، اين خصلت خودخواهان و خودگرايان است، دست از خودگرائى بردار تا درمان شوى، دواى درد تو اين است كه نيك در اعمالت نظر كنى، و براى هر عملى نفست را به مهميزكشى، سعى نكن او را از محكوميت به درآورى، بلكه محكومش كن تا براى هميشه آزاد شود، نه آزاد و تبرئه اش كن كه براى هميشه اسير شود، آرى اسير خودخواهى و هواپرستى.
    سيره پرهيزگاران را برگزين كه چگونه با نفس خود در برابر خداى خود برخورد مى كنند آنها نفس خود را هميشه مقصّر و متهم مى نمايند، آنها جرم تقصير و كوتاهى در عبادت و انجام وظيفه در برابر خدا را بر دوش مى كشند، و هيچ وقت خود را طلبكار نمى پندارند. آرى نفس را بر كرسى تخطئه نشاندن، از نخستين سكوهاى پرش براى تكامل و بهترين راه سازندگى است.
    در روايتى از امام هفتم(عليه السلام) رسيده كه به يكى از فرزندانش چنين فرمودند: «يا بُنَّى عَلَيك بالجِدِّ وَ لا تَخْرُجَنّ نفسَك من حَدّ التقصير فى عَبادَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاِنّ اللّهَ لا يُعْبَد حقَّ عِبادَتِه»: «اى فرزند من، بر تو است كه تلاش كنى و خارج نكنى نفس خود را از حدّ تقصير در عبادت خداوند عزّوجل، زيرا خداوند آن طور كه بايد عبادت نمى شود (كسى نمى تواند آن طور كه حق او هست عبادتش كند)، پس هميشه خود را مقصّر بدان» .(1)
    در روايتى از امام پنجم حضرت باقر العلوم(عليه السلام) نقل شده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند: خداوند سبحان فرموده: «لا يتَّكل الامِلُونَ عَلى اَعْمالِهِم الَّتى يَعْمَلُونَها لِثَوابى فَاِنَّهم لَو اِجتَهَدوا و اَتْعَبُوا اَنْفُسَهُم اَعْمارهم فى عِبادتَى كانُوا مُقَصِّرين غَيرَ بالِغينَ فى عِبادَتِهم كُنهَ عِبادَتى فيما يِطْلُبُونَ عِندى مِن كِرامتى و النِّعیم فى جَناتى و لكنْ بِرحمتى فَلْيَثِقُوا»: «نبايد عمل كنندگان بر اعمالى كه براى ثواب من انجام مى دهند تكيه و اتكا كنند، زير آنها اگر تلاش كنند، و نفسهاى خود را در تمام عمرشان در عبادت من به سختى اندازند، مقصرند و در عبادتشان براى رسيدن به كرامت و نعمتهاى فراوان در بهشتهاى من به كنه عبادت من و آنطور كه بايد عبادت شوم، نمى رسند ولكن به رحمت من بايد اطمينان داشته باشند».(2)
    * * *
    1. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 10، صفحه 133.
    2. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 151; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 27. مرحوم خوئى هم در شرح خود با اختلاف و زيادتى قليلى در ذيل همين فراز آورده است.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #48
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲خوف از عمل

    40ـ وَ مِنْ اَعْمالِهِم مُشفقون.(1) پس از آنكه نفس را متهم به تقصير و كوتاهى در عبادت كردند، و عبادت خود را اندك شمرده و به اندك راضى نشدند، خوف آنها را برداشته كه چه مى شود آيا رحمت الهى شامل آنها مى شود، يا نه، و درباره خوف در چند فراز قبل مبسوطاً بحث شد.
    در ذيل آيه شريفه: (وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا أتَوا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَة): «كسانى كه عملى را انجام داده و قلوبشان ترسناك است».(2) در تفسير صافى از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه: درباره اين آيه از حضرت سؤال شد، فرمودند: «خوف و رجاء آنها است: مى ترسند، از اين كه اعمال آنها ردّ شود بر آنها، اگر اطاعت (صحيح و كامل) الهى نكنند، و اميد دارند، اعمالشان قبول درگاه او شود».(3)
    و در ذيل همين آيه در مجمع البيان از امام صادق(عليه السلام) نقل شده «معناه خائفةٌ اَنّ لا يَقْبَلَ مِنْهُم»: «يعنى قلبهاى آنها خوف دارند آنچه انجام داده اند، از آنها پذيرفته نشود».(4)
    ابوتمام شاعر معروف چنين گفته است:
    يَتَجَنّبُ الآثام ثُمَّ يَخافُها *** فَكَاَنَّما حَسَناتُه آثام!(5)
    (از گناهان اجتناب مى كند، سپس مى ترسد از آنها، گوئى حسنات و اعمال نيك او ـ و دورى از گناه ـ خود از گناهان است) از عبادات و ترك معاصى نيز بيمناك است كه شايد وظيفه او بيشتر از اين بوده است.
    الهى در ذيل اين دو فراز (فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون) چنين مى سرايد:

    به نفس خويش دايم بد گمانند *** هم از كردار خود ترسان به جانند
    مبادا نفس بفريبد بناگاه *** شوند از راه وصل يار گمراه
    كشاند نفس جانهاشان به پستى *** فسون خويش خواند حق پرستى
    بر افسونكارى نفس خطاكار *** (الهى) را الهى ساز هشيار

    * * *
    1. در مفردات گفته است «شفق» عبارت از مخلوط شدن نور روز و تاريكى شب هنگام غروب خورشيد است «فلا اقسم بالشفق»و «اشفاق» عنايت و توجه و حرص مخلوط با خوف است و اگر با مِن استعمال شود معنى خوف اظهر است «و هم من الساعة مشفقون» و اگر با فى استعمال شود معنى عنايت و حرص بر آنچه مورد توجه و عنايت است، اظهر است «انّاكُنّا قبلُ فى اَهْلِنا مَشْفِقين».
    2. سوره مؤمنون، آيه 60.
    3. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134.
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134.
    5. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 147
    .
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #49
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲41 ـ 42 ـ از ستايش ديگران بيمناكند

    «اِذا زُكَّىَ اَحَدُهم خافَ ممّا يُقال لَه فَيَقُول أَنَا أَعلم بنفسى مِنْ غَيرى و رَبّى اَعْلَمُ مِنّى بِنَفْسى، اللّهم لاتُؤ اخذنى بِما يَقُولون و اجعَلْنى أَفضَلَ ممّا يَظُنّون و اغْفِرْلى مالا يَعْلَمُون»
    ترجمه: «هرگاه يكى از آنها (متقين) ستوده شود، از آنچه بر او گفته مى شود به هراس مى افتد و مى گويد: من از ديگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به نفس من از خود من آگاه تر است (مى گويد) خدايا! مرا به آنچه مى گويند مگير و مؤاخذه مكن! و مرا بهتر از آنچه گمان مى كنند قرار ده، و آنچه را از اعمالم نمى دانند بيامرز!»
    * * *
    شرح: از فراز بالا به دست مى آيد كه:
    1ـ مدح مداحان و ثناء ثناخوانان در متقين تأثير نكرده و عوض نمى شوند، بلكه مدح باعث بيدارى آنها مى شود كه مبادا از جاده خارج شوند.
    2ـ متقين نقّاد خويشتن هستند، وقتى مدح مى شنوند، به انتقاد از خود مى پردازند.
    3ـ متقين در مقام خودشناسى پيشرفته و خود را شناخته اند، اين خودشناسى و معرفت نفس زيربناى دو خصلت قبل است، وقتى خود صفت وجودى خود را شناختند، از مداحى ديگران خشنود نشده، و به نقّادى از خود مى پردازند.
    مسئله مهم قابل بحث در درجه اول شناسائى خويشتن است، مشكلترين كارها همين شناخت خويش است، گاهى 80 سال عمر كرده ولى خود را نشناخته، و در نتيجه خداى خود را نيز نشناخته است كه خودشناسى مقدمه خداشناسى است، موانعى از درون و حجابهائى از برون اجازه خودشناسى آنچنان كه بايد باشد نمى دهد، تا خود را نشناختيم چگونه خود را اصلاح كنيم؟! بحث را از حديث معروف مولى الموحدين و عارف العارفين امام علی (عليه السلام) شروع كنيم كه فرمود: «مَنْ عَرِفَ نفسَه فَقد عَرِفَ ربَّه؛ «كسى كه خود را شناخت خدايش را شناخته است».(1)
    چهار تفسير براى اين عبارت ممكن است بشود كه اجمالا اشاره مى كنيم:
    1ـ تفسير ظاهرى جسمانى، كه برگشت به برهان نظم در خداشناسى مى كند، يعنى هر كس اين بدن جسمانى و عنصرى را بشناسد خدا را مى شناسد، دستگاههائى در اين بدن است كه هر يك براى خداشناسى كافى است، چشم را اگر كسى از نظر تشريح و فيزيولوژى بنگرد محال است خدا را نشناسد، قلب را اگر دقيقاً نظر كند، بر وجود خدا گواهى مى دهد، نقل شد كه قلب مصنوعى به هزينه حدود 30 ميليون تومان ساختند، و فقط پنج، شش روز كاركرد، و باز ايستاد، اگر از كار باز نمى ايستاد هم مگر قابل مقايسه با قلب طبيعى بود، با قلب مصنوعى بايد آهسته رود و آهسته بيايد، مگر مى شود با آن كوهنوردى و پرش كرد. به سلولهاى بدن بنگر، دانشمندان محاسبه كرده اند كه بدن انسان از واحدهائى به نام سلول و ياخته تشكيل شده كه آجرهاى ساختمانى بدن است، به طور متوسط ده ميليون ميليارد سلول در بدن است (يعنى دو ميليون برابر جمعيت زمين در هر بدن سلول است اگر بشر بخواهد چيزى درست كند تا كار يك سلول را انجام دهد، محاسبه شده كه نياز به شهرى است كه هزاران كارخانه و لابراتوار داشته باشد.(2) آيا وجدان باور مى كند كه طبيعت كور و كر چنين كند!
    2ـ تفسير دوم اشاره به برهان علت و معلول است، كسى كه آگاه شد كه مخلوق است و معلول، علم پيدا مى كند كه خالق و علتى هست، بايد در سلسله علل به جائى برسد كه ديگر او معلول نيست و علة العلل است و آن خدا است و الاّ تسلسل لازم مى آيد كه محال است.
    3ـ اشاره به برهان وجوب و امكان و (فقر و غنا) است، انسان وقتى نظر به خود مى كند و خود را مى شناسد كه هيچ ندارد، و فقير است، آگاهى پيدا مى كند كه منبع مستقل و بى نيازى هست كه نيازمند به او هستم (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِىُّ الحمید)(3)
    4ـ سه طريق قبل اثبات و آگاهى بر وجود خداوند از طريق استدلال بود، و راه چهارم يافتن خداوند از طريق شهود است، يعنى كسى كه نفس خود را در اثر رفع موانع و حجابهاى درونى و بيرونى شناخت خدا را مشاهده خواهد كرد، و بر حاكميت او واقف خواهد شد، و همان مى شود كه وقتى به ائمه اطهار(عليهم السلام) مى گفتند آيا خدا را ديده ايد به اين مضمون مى فرمودند: «ما كُنتُ أعبُدُ شيئاً لم اَرَ لَمْ تَرَه الاَبْصار بِمشاهدة العَيان ولكن رَأَتْهُ القُلوبُ بِحَقائِق الاِيمان»: «چيزى را كه نديده باشم، عبادت نمى كنم، ديدگان ظاهرى و چشمهاى سر، او را نمى بينند، ولكن قلبها با حقيقت ايمان (و شناخت نفس) خواهند ديد، با بصر نتوان ديد ولى با بصيرت توان ديد».(4) اگر كسى خود را شناخت راهى براى شناخت صفات خدا و يافتن آنها پيدا كرده است، اگر علم و قدرت خود را شناخت، علم و قدرت خداوند را مى يابد. «مَنْ عَرفَ نفسَه بالعلمِ و القُدرة عَرفَ ربِّه بالعِلم و القدرة».
    وقتى ديد نفس او در صفحه ذهن مى تواند صورتهاى ذهنى را در يك لحظه خلق كند، و در لحظه ديگر از صفحه ذهن پاك كند، مى يابد معنى (كن فيكون) را و اين كه اگر خداوند اراده كند، در يك لحظه خلق و در لحظه ديگر محو مى كند، البته ايجاد صور و تشبيه آن به ايجاد مخلوقات تمثيل به اينها براى فهم مطلب است وگرنه فاصله بسيار است اينها تماماً در صفات الهى است و كسى را به كنه آن ذات پاك راه نيست، چنان كه حقيقت و ذات نفس و روح بر ما پوشيده است، (وَيَسْأَلُونَكَ عَن الرُّوحِ قُل الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى).(5)(6)
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #50
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    چگونه مدعى هستيم روح و نفس را شناخته ايم، در حالى كه محقق كاشانى در روض الجنان، چهارده قول در حقيقت نفس آورده است كه حقيقت نفس آورده است؟(7) از حالت جسمانى گرفته تا فوق روحانى.
    كميل يكى از اصحاب خاص اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) است (از يارانى بوده كه چه بسا به او حرفهائى گفته مى شد كه به ديگران گفته نمى شد) وى مى گويد به اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) عرض كردم: «اُريدُ اَنْ تَعُرّفنى نفسى قال يا كميل و أىُّ الانْفسُ تُريدُ اَنْ اُعرفَك قُلتُ يا مولاى هل هى الاّ نفس واحدة قال يا كُميل انّما هى اربَعةٌ النّاميةُ النّباتِيَهُ و الحِسيَّة الحيوانية و الناطِقة القُدسِيّة و الكُليّةُ الاِلهَيةُ وَ لِكُلِ واحِدة مِنْ هذهِ خَمسُ قُوى و خاصيتان...»: «مى خواهم نفس مرا به من معرفى كرده و بشناسانى، فرمودند: اى كميل كدام يك از نفسها را مى خواهى به تو بشناسانم، گفتم اى مولاى من آيا مگر غير از يك نفس، نفس ديگرى هم هست؟ فرمودند: اى كميل چهار نفس داريم: ناميه نباتيه ـ حسّیه حيوانية ـ ناطقة قدسيه ـ كليّه الهيه و هر كدام از اينها پنج قوا و نيرو و دو خصلت دارند... ».(8)
    بى جهت نيست با اينكه موضوع بسيارى از علوم، انسان است مثل روانشناسى و روانكاوى و با اينكه تشريح فيزيولوژى روى آن صورت گرفته، ولى در عين حال انسان موجودى ناشناخته است، بى جهت نيست كه خداوند در خلقت انسان به خود باليد و مى فرمايد: «فتباركَ اللّهُ اَحسنُ الخالِقِين»9.
    چرا پرهيزگاران خود را شناخته و ما هنوز نشناخته ايم، گاهى با فردى يك ساعت حرف مى زنيم بعد به رفقا مى گوئيم او را شناختم، چند روزى با كسى همسفر مى شويم و مى گوئيم او را شناختم، در حالى كه نزديك به خود را نشناخته ايم، چرا؟
    اين خودشناسى دو مانع دارد: يكى از برون كه مداحان و دوستان نادان هستند، كه ما را با تعريفهاى كاذب خود به آسمان مى برند، آقا چشم روزگار مثل شما نديده، مادر روزگار چون تو نزائيده، فردى به يكى از اينها كه او را تمجيد مى كرد و مى گفت مى دانم دروغ مى گوئى، ولى خوشم مى آيد، آرى اين خوش آمدنها انسان را بيچاره مى كند. بى جهت نيست كه در روايت آمده «اُحثُوا التّرابَ فى وجوه المدّاحين» «خاك بر صورت مدح كنندگان بپاشيد» اجازه ندهيد افراد متملق و چاپلوس به دور شما راه يابند، وقتى بوى قدرت از كسى استشمام كنند، به دور او جمع مى شوند، تا از هر طرف خون او را بمكند.
    دوم حجابهاى درونى است مثل خودبينى، خودخواهى، تعصب، كبر و جامع همه اينها حبّ ذات.
    پرهيزگاران از اين دو مانع پيراسته اند، و از اين رو وقتى مدحى مى شنوند، به نقّادى خود پرداخته، و گويند ما خود را بهتر مى شناسيم. آنها نفس خود را شناخته اند، و مى دانند در همه احوال بايد با آن مبارزه كرد و گويا اين حديث ارزنده پيامبر(صلى الله عليه وآله) در گوش آنها طنين افكن است كه:
    مردى به نام «مجاشع» بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) شد و پرسيد «يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كيف الطّريق الى مَعْرفة الحقّ؟ فقال(صلى الله عليه وآله): معرفَةُ النّفس، فقال يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فَكَيف الطّريق الى موافقة الحقّ؟ قال: مخالفة النّفس فقال يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فكيف الطريقُ الى رضا الحق؟ قال: سخط النّفس فقال: يا رسول الل(صلى الله عليه وآله)ه فكيف الطّريق الى وصل الحق؟ قال: هجر النفس فقال يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فكيف الطريقُ الى طاعة الحق؟ قال: عصيان النّفس فقال: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فكيف الطّريق الى ذكر الحق؟ قال: نسيانُ النّفس، فقال: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فَكَيفَ الطّريقُ الى قُرب الحق؟ قال: التّباعد مِن النفس فَقال: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فَكَيفَ الطّريقُ الى اُنْسِ الحق؟ قال: الوَحْشَةُ مِن النّفس فقال يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فَكيفَ الطَريق اِلى ذلك؟ قال: اَلاستِغاثَةَ بالحَقّ على النّفس»: «اى رسول خدا طريق شناخت حق چيست؟ فرمود: شناخت نفس است، گفت يا رسول الله(صلى الله عليه وآله)، طريق موافقت حق چگونه است؟ فرمود: مخالفت نفس، گفت: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) راه كسب رضاى حق چيست؟ فرمود: سخط و غضب بر نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راه رسيدن به حق چيست؟ فرمود: دورى از نفس، گفت: اى رسول الله(صلى الله عليه وآله) راه اطاعت حق چيست؟ فرمود عصيان و نافرمانى از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راه ذكر و ياد حق چيست؟ فرمود: فراموش كردن نفس، گفت ای رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راه قرب و نزدیک شدن به حق و خداوند چیست؟ فرمود دوری از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راه مقام انس و مأنوس شدن با حق چيست؟ فرمود: ترس و وحشت از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راه كسب اين موارد چگونه است؟ فرمود: استعانت و كمك خواستن از حق نفس».(10)
    متقين از مدح مداحان متنفرند، زيرا آن را مايه عجب مى دانند، و نداى قرآن در گوش آنها طنين افكن است كه (فَلاَ تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن اتَّقَى)(11) «و خودستائى نكنيد او كه آفريننده است به حال هر كه متقى است (از شما) داناتر است».
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 5 از 24 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •