اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 6 از 24 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 234
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در ذيل اين آيه در مجمع البيان مى گويد: يعنى نفسهاى خود را بزرگ نشماريد و مدح نكنيد به آنچه در آن نيست، كه خدا آگاهتر به نفسهاى شما است و بعضى گفته اند معناى آيه اين است كه به اعمال خيرِ در نفوس خود نفسهايتان را تزكيه نكنيد (فرق معنى اول و دوم اين است كه در اولى مدح بر آنچه در آن نيست مى كنند و در دومى مدح بر آنچه در آن است).(12)
    در تفسير صافى نيز از امام صادق(عليه السلام) درباره اين آيه سؤال شد، حضرت فرمودند: «لا يَفْتَخِر اَحَدُكُم بكثرة صلاتِه و صِيامِه و زكاتِه و نُسُكِه لانّ اللّهَ عزّوجلّ اَعْلَمُ بمن اتّقى منكم»:«كسى از شما به زيادى نماز و روزه و زكات (صدقه) و ساير عباداتش افتخار نكند، زيرا خداوند عزوجل آگاهتر است به كسى كه از شما تقوا پيشه كرد».(13)
    پس از اينكه پرهيزگاران از ستايش و مدح خائف شده و گفتند ما از ديگران نسبت به خود آگاه تريم(14) و مى دانيم كه چقدر در عبادت خداوند مقصريم و خداوند به اعمال ما از خود ما آگاهتر است آن وقت دست به دعا برمى دارند و از خداوند سه چيز مى خواهند:
    1ـ خدايا به آنچه مدّاحان درباره ما مى گويند ما را مؤاخذه مكن، زيرا مدح آنها موجب عجب و عجب موجب سخط تو است، خدايا اگر اين صفات كه اينها مى گويند در ما نيست به خاطر آن ما را مؤاخذه و عتاب نفرما.
    2ـ خدايا ما را بهتر و بالاتر از آنچه ديگران گمان مى كنند قرار بده، اگر اين صفات واقعاً با ما است ما از تو مى خواهيم كه درجاتمان را والاتر گردانى.
    3ـ خدايا آنچه از لغزشها و گناهان كه تو عالم بر آن هستى و بر غير تو و اين مدّاحان پوشيده است ما را ببخش و مورد عفو قرارم ده.
    * * *
    مرحوم الهى در ذيل اين فراز (اذا زكى احدهم خاف مما يقال له فيقول انا اعلم بنفسى من غيرى و ربّى اعلم بى من نفسى اللهم لا تؤاخذنى بما يقولون و اجعلنى افضل ممّا يظنون و اغفرلى مالا يعلمون) چنين گويد:
    چو آنان را بنيكوئى ستايند *** بينديشند و بر نيكى فزايند
    همى گويند در پاسخ كه ما را *** سريرت هست بر خويش آشكارا
    به خود مائيم داناتر ز اغيار *** ز ما به داند آن داناى اسرار
    پس آن گه با نياز عشق دمساز *** همى گويند كاى داناى هر راز
    تو با گفتارشان بر ما مپيچى *** كه هيچى را ستايش كرده هيچى
    همى گويد به دل كه اى پاك يزدان *** مرا برتر زهر پندار گردان
    نكوتر ساز ما را ازين گمان ها *** الا اى از تو نيكو جسم و جانها
    ببخشا آنچه مستور است از ايشان *** زكار زشت و افكار پريشان
    * * *
    مرا نيز اى نكويان را دل آرام *** نگيرد جز به الطاف دل آرام
    چو آن فرزانگان هشيارى ام بخش *** وز اين خواب گران بيدارى ام بخش
    هر آن زشتى كه دارم مستتر ساز *** درون از برونم خوب تر ساز
    به نور عشق جانم را بيفروز *** شبم اى ماه گردان غيرت روز

    * * *
    1. غرر الحكم امام على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 142.
    2. براى توضيح بيشتر مى توانيد به تفسير موضوعى پيام قرآن، جلد 2، صفحه 72 ـ 68، مراجعه نمائيد.
    3. سوره فاطر، آيه 15.
    4. بحار الانوار، جلد 4، صفحه 33، از امام صادق(عليه السلام) ـ مضمون اين كلام با كمى اختلاف از حضرت على(عليه السلام) و امام باقر(عليه السلام) نيز نقل شده، رجوع كنيد به ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 191 ـ 190.
    5. سوره اسراء، آيه 85.
    6. در مورد عبارت «من عرف نفسه فقد عرب ربّه» مرحوم علامه طباطبائى كلامى دارند كه مى توانيد در جلد 6 الميزان، صفحه 176 ـ 169 مطالعه فرمائيد، صاحب ميزان الحكمه نيز كلام ايشان را در جلد 6، صفحه 153 ـ 143 آورده است و همچنين در اين باره استاد محمدتقى جعفرى در شرح نهج البلاغه خود جلد 18، صفحه 148 به بعد بحثى دارند.
    7. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 602 بحث نفس.
    8. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 603، در ماده «نفس» بعضی هم گفته اند اين تقسيم در اخبار معتبره نيست.
    9 . سوره مؤمنون، آیه 14.
    10. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 72; ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 143.
    11. سوره نجم، آيه 32.
    12. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134، ذيل همين فراز.
    13. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 10، صفحه 134، ذيل همين فراز.
    14. درباره معرفت اعم از معرفت نفس و خداوند سبحان مى توانيد به جلد 6 ميزان الحكمه، صفحه 10 مراجعه كنيد.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #52
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲43ـ نشانه هاى ديگر پرهيزگاران: قوّت در دين

    (فَمِنْ عَلاماتِ اَحَدِهم انّك تِرى لَهُ قُوّةً فى دين)
    ترجمه: از علامات و نشانه هاى هر يك از آنها اين است كه مى بينى در دين نيرومندند.
    * * *
    شرح: يكى از ويژگيهاى متقين ثبات و استوارى آنها بر دين است، دينى كه مجموعه اى از اعتقادات و اعمال است، اطلاق «قوّةً فى دين» نشان مى دهد كه هم نيروى قلبى و هم نيروى بدنى خود را در مسير دين به كار گرفته اند، هم از نظر اعتقادى و قلبى بر دستورات دين ثابت قدمند، و هم از نظر عمل به فرامين آن، و از اين رو تشكيك مشكّكان و خدعه حيله گران در آنها كارگر نيفتد و همچون زمين سخت در برابر سخن آنها غيرقابل نفوذند، آنها از سخن بى خردانى كه مى خواهند آنها را از دين و مكتبشان منحرف كنند متأثر نشده و تحت تأثير قرار نمى گيرند. و معمولا اين حالت براى علماء حاصل مى شود و چنانكه گذشت از اوصاف پرهيزگاران عالم بودن آنها است كه علم به مسئله اى اگر پيدا كردند، سعى دارند با قوت و نيرو بر علم خود استقامت كنند، و آن را به مرحله عمل رسانند.
    آنقدر ثابت و استوار در دين مى شوند كه براى متاع قليل دنيوى و جاه و پست و مقام دست از افكار صحيح خود برنمى دارند، و چه بسا جان خود را در آن راه دهند چنانكه امام حسين(عليه السلام) و ياران باوفايش چنين كردند.
    ولى در مقابل معروف است در زمان هارون مردى را مى بينيم كه: هارون او را احضار كرد و گفت: براى من چه چيزى حاضرى بدهى؟! يعنى تا چه حد آمادگى دارى براى من كار كنى؟ گفت: مالم را گفت: نه كم است، پس از مدتى او را خواست، گفت: چه مقدار حاضرى براى من مايه گذارى؟ گفت جانم را گفت: نه كم است، چند مرتبه چنين كرد تا در نهايت گفت: حاضرم ايمانم را براى تو دهم، گفت آفرين حالا خوب شد، و دستور داد براى او شمشيرى آوردند، و در يك شب 70 نفر از اولاد پيامبر (صلى الله عليه وآله) را سر زد و در چاهى ريخت!!
    اگر صفحات قرآن را ورق بزنيم در مورد توصيه قرآن به قوّتِ در دين در سه جا خطاب به بنى اسرائيل چنين آمده است: (خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّة): «با قوت آنچه به شما داديم بگيريد».(1)
    در يك جا نيز امر به حضرت موسى(عليه السلام) شده: (فَخُذْهَا بِقُوَّة وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا): «اى موسى با قوّت دستورات ما را بگير، و قوم خود را نيز امر كن، تا به نيكوترين (يا به بهترين قدرت) آنها را بگيرند و عمل كنند».(2)
    در يك جا نيز امر به حضرت يحيى(عليه السلام) شده: (يَا يَحْيَى خُذ الْكِتَابَ بِقُوَّة): «اى يحيى نوشته (دستورات) را با قوت بگير».(3)
    در مورد اين كه چرا بنى اسرائيل مورد اين خطاب واقع شدند، به نظر مى رسد، براى اين بوده كه بنى اسرائيل مدتى در اسارت فرعون بوده، و زن و مردشان به بيگارى كشيده شده بودند، و قوتشان را از دست داده و ترسو شده بودند، لذا مرتب توصيه مى شد كه در راه دين حق استوار و ثابت قدم بوده، و با محكمى احكام را تلقّى كنند، بافت اجتماعى آنها به نحوى شده بود كه بايد با توصيه هاى مكررّ ترميم مى شد.
    حديثى در تفسير برهان از امام صادق(عليه السلام) رسيده كه شاهد اين مسئله است «اِنَّ بَنى اسرائيل كانُوا اذا دَخَلَ وَقْتَ الصَّلاة دَخَلوها مُتَماوِتين كانّهم مَوتى فَاَنزل اللّه على نَبِيّه(صلى الله عليه وآله) خُذْ ما آتيتُك بقوه فاذا دَخَلَتِ الصّلاة فَادخُل فيها بحايد و قوّة»: «بنى اسرائيل وقتى وقت نماز مى رسيد، مثل افراد مرده وارد اين وقت مى شدند، گويا آنها مرده اند، پس خداوند بر پيامبرشان اين عبارت را نازل كرد، كه آنچه بر تو نازل شده، با قوت بگير (مانند فرد زنده نه مثل انسان مرده) پس زمانى كه داخل نماز شدى با قدرت و نيروو نشاط داخل شو».(4)
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) در همان تفسير برهان رسيده كه مراد از «قوّت» در آيات مربوط به بنى اسرائيل چيست؟ آيا قوه در بدنها يا قوه در قلبها؟ حضرت فرمودند: «فيهما جميعاً»: در هر دو.(5)
    علاوه بر اين كه نيرو و قدرت اعم از بدن و قلب است، اعم از امور دنيوى و اخروى نيز هست، يعنى دستورات اسلام را چه در رابطه با امور دنيوى، و چه اخروى، بايد با قوت گرفت؛ مثلا هم درباره نماز ديديم اين دستور داده شده بود، و هم در مورد طلب روزى و رزق اين دستور آمده است، در ذيل روايت اول در تفسير برهان آمده كه امام صادق(عليه السلام) آيه فوق را براى طلب رزق خواندند و فرمودند: «زمانى كه رزق تو قطع شد، با قوت و نشاط و دلگرمى به دنبال آن رو، و طلب كن» «ثم ذكرها فى طَلَب الرزق فاذا سَلبتْ الرّزق فاطْلُبه بقوة».
    اين گونه خطابها كه به بنى اسرائيل و حضرت موسى و يحيى(عليهما السلام) شده، فقط منحصر به آنها نيست، بلكه فرمانى است عمومى و همگانى، زيرا در هر كارى اگر قدرت عمل و اعتقاد به مسلك و نيروى كافى نباشد، كارى انجام پذير نيست، اگر اين پيامبران الهى با قاطعيت و نيرو و پشتكار به مبارزه با طاغوتهاى زمان خود برنمى خاستند، كسى به راه راست نمى آمد، بسيارى از كارها را با ضعف و ناتوانى و ملايمت نمى توان انجام داد، خداوندى كه فرمان داده با قدرت، احكام او عمل شود، امر هم فرموده كه تمام نيروها را مهيّا كنيد. (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّة).(6)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #53
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در دنياى امروز كه دنياى نيرنگ و حيله و دغل بازى است، اظهار ضعف مساوى با نابودى و از بين رفتن است، از سياستمدارى پرسيدند، چرا روى قوانين و قانونگذارى كار نمى كنيد، تا مسائل بهتر حل شود؟ گفت: قانون يعنى لوله هاى تفنگ، اين قانون است كه در اين زمان قدرت عمل دارد و نافذ است، وگرنه قانون پارلمانى و آنچه از مجالس مى گذرد، در بسيارى موارد كوچكترين اثرى ندارد، هر قانونى در جهت نيرو و قدرت دادن به استكبار باشد، مورد قبول و الا مردود است. اين چه دنيايى است، كه به طرفدارى از سلمان رشدى ادّعاى آزادى قلم و بيان مى كند ولى وقتى شهردار يكى از شهرهاى تركيه مى گويد من «لائيك» (لا مذهب) نيستم و مسلمانم، به جرم مسلمانى زندانى مى شود، اگر مسلمانها با نيرو و قدرت، عمل به اسلام نكنند كم كم اسلامى باقى نمى ماند، اين دستور اسلام و فرمان به مقاومت با قدرت براى چه موقع است، بايد مطمئن بود كه حق گرفتنى است و نه دادنى، گرچه ما مراكز بين المللى را از نظر دور نمى كنيم، و بايد تا مى شود از راههاى مورد قبول عموم جهانيان حركت كرد، ولى دل هم به آنها نبسته ايم، كه خود بايد به دنبال حق خود باشيم، وگرنه كسى دلش به حال ما نسوخته است، و اين با استقامت روى عقايد و فرامين دين مبين اسلام ميسر است.
    لطيفه جالبى نقل كرده اند كه نشان مى دهد، افرادى كه به اميد آن نشسته اند كه: ديگرى به جاى آنها حرف زده و حق آنها را بگيرد چقدر بيچاره اند؟
    نقل شده است كه در زمان شاه عباس مى خواستند بزرگترين تنبل را بشناسند و انتخاب كنند، گفتند حمامى داغ كنيد و همه آنها را داخل آب كنيد، آنها را وارد خزينه آب گرم كردند و گفتند هر كس ديرتر بيرون آمد برنده است، هر يك به تدريج از آب خارج شده، تا اينكه دو تاى آنها باقى ماندند، آنقدر ماندند كه داور داشت خسته مى شد، تا اينكه يكى از آنها گفت سوختم، آن ديگرى به او گفت تو كه حال دارى بگو رفيق من هم سوخته و خسته شده، گفتند: اين آخرى برنده است، زيرا به قدرى تنبل است كه مى خواهد درد دل او را هم ديگرى بگويد!
    داستان ديگرى نيز نقل مى كنند كه: فردى ديد دزدى وارد خانه او شد، و اثاثها را بار كرد، و رفت، وقتى از خانه بيرون رفت، به دنبال او در كوچه دويد و دو شبگرد و پاسبان ديد، گفت آن دزد است او را بگيريد، فردى گفت: تو خود صاحب مالى به دنبال مال خود براى خود نمى دوى، مى خواهى ديگرى براى مال تو به دنبال دزد بدود؟!
    آرى بايد زبان خود را گويا و خود به دنبال حق بدويم، و با استقامت و نيروى كافى در راه عقيده خود گام برداريم، دنياى امروز دنيائى است كه قدرتها تقسيم شده، و فقط قدرت بازو نيست، قدرت تكنولوژى و صنايع پيشرفته و ماهواره ها و استراق سمعها است و خطاب (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّة) اكتساب همه علوم را كه موجب تقويت نيروى اسلام مى شود مى طلبد و اينها همه فرع «قوة فى دين» است؛ زيرا اعتقاد و نيروى در عقيده، زيربناى نيروى در عمل است.

    * * *
    1. سوره بقره، آيات 69 ـ 63 و سوره اعراف، آيه 171.
    2. سوره اعراف، آيه 145.
    3. سوره مريم، آيه 12.
    4. تفسير برهان، جلد 9، صفحه 45 ذيل آيه 171، سوره اعراف، روايت دوم را نيز صاحب تفسير اطيب البيان در ذيل آيه 63 سوره بقره در جلد 2 تفسير خود از صفحه 50 از عياشى و محاسن نقل كرده است.
    5. تفسير برهان، جلد 9، صفحه 45، ذيل آيه 171 اعراف، روايت دوم را نيز صاحب تفسير اطيب البيان در ذيل آيه 63 سوره بقره در جلد 2 تفسير خود از صفحه 50 از عياشى و محاسن نقل كرده است.
    6. سوره انفال، آيه 60.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #54
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    44ـ پرهيزگاران نرمخو و دور انديشند

    «و حَزماً فى لين»
    ترجمه: (مى بينى هر يك از متقيان را كه) «نرمخو و دورانديش اند».
    * * *
    شرح: پرهيزگاران داراى خوئى نرم و مبتنى بر ارزشها دارند، بدون جهت در برابر كسى نرمش نشان نمى دهند، و بدون دليل به طرف كسى نرم و يا به طرف كسى خشن نمى شوند، با فكر و روى مبانى ارزشى دقيق اجتماعى اخلاقى با افراد انس مى گيرند، و تا اين ارزشها باقى است بر اين نرمش ثابت و استوارند. و نيز اين خصلت زيربناى سياست و روابط خارجى كشورى است كه حكومت آن به دست پرهيزگاران است؛ برطبق ارزشهاى انسانی اسلامى به كشورى گرايش پيدا كرده و روى همين ملاك از كشورى روى برمى گردانند.
    آنها مصداق اَتمّ و اعلاى (أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ)(1) هستند، با دوستان نرمى مى كنند و با دشمنان و كفّار تندخوئى مى كنند، و بر اصول خود ثابت قدمند.
    ابن ميثم این شارح بزرگ نهج البلاغه در ذيل اين فراز گويد «پرهيزگاران قاطعيت در امور دنيوى همراه با نرمى با مردم دارند، و تندخوئى نمى كنند، و اين خصلت، فضيلت عدل در معامله با خلق است و آنچنانند كه در مثل آمده: «لا تكن حُلواً فَتُستَرَط وَ لامرّا فَتُلْفَظْ»: «نه آنچنان شيرين باش كه به راحتى خورده و بلعيده شوى، و نه آنچنان تلخ كه دور انداخته شوى! » عدالت در امور اجتماعى با بندگان خدا همين است كه با نرمى با آنها برخورد مى كنند مادامى كه حصار ارزشها را نشكنند، و به مرزهاى اخلاق تعدى نكنند، و گرنه دچار شدّت و حدّت متقين مى گردند.
    اصل اوليه در برخورد با مردم، ملايمت همراه با مهر و عواطف انسانى است، برخورد با خشونت در مراحل آخر است، سيره پيامبران و اوصياء(عليهم السلام) نشان مى دهد كه آنها از اين طريق تا آخر عمر منحرف نشدند، و حتى در مورد حضرت موسى(عليه السلام) و برادرش هارون(عليه السلام) مى خوانيم كه مأمور مى شوند با نرمى با فرعون و كسى كه ادعاى خدائى «اَنَا ربّكم الاعلى» مى كند برخود كنند: «فَقُولا لَهُ قولاً ليّنا»: بگوئيد به او گفتنى نرم.(2) با او سخن به نرمى بگوئيد، شايد متذكر شده، و قلبش خاشع گردد (لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى)(3) حتى در بعضى روايات دارد كه مأمور بودند، فرعون را با بهترين نامش صدا كنند، تا دل تاريكش روشن شود!(4)
    همين نرمش و ملايمت سكوى پرش بزرگى براى دستيابى به اهدافى بلند است، رمز موفقيت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و آنچه دخيل در گرايش مردم به او شد، اخلاق و نرمى و تواضع او بود، اگر با خشونت با مردم برخورد مى كرد، كسى به گرد او جمع نمى شد (وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ): «اگر با غلظت و شدت بودى از گرد تو پراكنده مى شدند».(5)انسان با نرمى مى تواند قدرت خود را مضاعف كند و در حديثى آمده است: «مَنْ لانَ عَودُه كَثُفَتْ اَغصانُه» (كسى كه برگشتن او نرم و سريع باشد، شاخه هايش زياد مى شود) يعنى اگر كسى زود منعطف به مردم شد و در برخوردها سريع از غضب و شدت خود برگشت، مردم هم به او متمايل شده، و همچون شاخه هائى قوى براى حفاظت و يارى او خواهند بود، اين كلام به صورت مثلى درآمده براى افراد متواضع كه با مردم الفت گرفته، و مردم نيز آنها را دوست دارند، و در نتيجه بوسيله مردم و با اجتماع آنها قدرت پيدا مى كنند.(6)
    البته جاى گفتن است كه نرمى دو صورت مهم دارد: يكى تواضع كه از صفات پسنديده است و قاطعيت و حزم در نرمش با اين قسم است، و ديگرى ضعف و سستى در برابر فردى كه براى او نرمش نشان مى دهد و اين قسم مذموم است، و زيبنده پرهيزگارى نيست، و از اين رو مولى علی(عليه السلام) فرمودند: (حزما فى لين) يعنى با اراده و قاطعيت و منطبق با ارزشها نرم مى شود نه از روى ترس و ضعف در مقابل افراد.
    مرحوم الهى در ذيل اين دو فراز (فمِن علامة احدهم انّك ترى له قوة فى دين و حزماً فى لين) گويد:


    هم آنان در ره دين همچو كوهند *** تواناتر زشير باشكوهند
    قوى پنجه چو شيران شكارى *** بكار دين به حزم و هوشيارى
    بينديشد از اول آخر كار *** به طرزى دلپذير آن نيك رفتار
    چون آن فرزانه با دانش و دين *** كه با جانش بود عقل جهان بين
    بنا هموار گيتى باش هموار *** حكيمانه مال انديش در كار
    مشو دلتنگ گيتى بس فراخ است *** الهى شو، جهان گرد يولاخ(7) است

    * * *
    1. سوره فتح، آيه 29.
    2. سوره طه، آيه 44.
    3. سوره طه، آيه 44.
    4. تفسير نمونه، جلد 13، ذيل همين آيه، صفحه 213 ـ 212.
    5. سوره آل عمران، آيه 159.
    6. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 520.
    7. يولاخ: زمين باير و بى آب و دور از آبادى (فرهنگ عميد).

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #55
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲45ـ با ايمانى مملوّ از يقين

    «و اِيماناً فى يَقين»
    ترجمه: و مى بينى براى هر يك از متقين ايمانى كه آميخته با يقين است.
    * * *
    شرح: ايمان و تصديق به خالق و آنچه در شرع مبين آمده، داراى مراتبى است، كه شدت و ضعف دارد، در مراتب ايمان گفته اند:
    1ـ ايمانى تقليدى است كه چون بزرگترى يا فرد مطمئنى پدر و مادر مؤمن هستند، من هم مؤمن مى شوم، اين نوع ايمان، در شأن يك مؤمن واقعى نيست، زيرا كه بسيار زود در اثر وقوع حادثه اى يا اشكال مستشكلى فرو مى ريزد!
    2ـ ايمان استدلالى كه فرد مؤمن با دليل و برهان به ايمان خود دست مى يابد، ولى هر چند اين ايمان قوى باشد ولى در اثر القاءات و اشكالها متزلزل شده و كم كم وسوسه در قلب او پيدا مى شود، و در نهايت پاى اينگونه استدلاليان چوبين بوده و سخت بى تمكين و غير قابل اتكاء است!
    3ـ ايمان توأم با يقين ـ كه فرد مؤمن به مرحله اى از علم مى رسد كه علم به حقيقت پيدا مى كند زيرا راه صحيح همین است، و جز اين نيست، البته اين گونه ايمان توأم با يقين دوگونه است: يك وقت علم را از طريق استدلال و برهان به دست آورده و مى داند هم كه مطلب همين است اين بسيار خوب است ولى بزرگان سالكين و پرهيزگاران، ايمان توأم با يقين به نحو ديگرى دارند كه علم و يقين خود را از طريق مشاهده به دست آورده اند، نه از طريق استدلال، يعنى با از بين بردن حجابهاى دنيوى و دورى از آنها خداوند را از طريق مشاهده يافته اند، و به مرحله ايمان موقنين رسيده اند، و اين ايمانى است كه با بادهاى تند القاءات ملحدين و ايرادات آنها فرود نخواهد ريخت.(1) كسى كه به اين مرحله از يقين نرسد، آن طور كه بايد طعم ايمان را نمى چشد.
    روايتى از مولى على(عليه السلام) رسيده كه فردى از شما طعم ايمان را نمى چشد، تا اين كه علم و يقين پيدا كند كه آنچه به او مى رسد، خطا نبوده، و آنچه خطا است به او نمى رسد.(2)
    و در روايتى ديگر از مولى علی(عليه السلام) نقل شده كه: همين كلمات را بسيار تكرار می کردند و سپس می فرمودند «نمى چشد فردى طعم ايمان را مگر اين كه بداند ضرر رساننده و نفع رساننده فقط خداوند عزوجل است» «اَنّ الضّارّ النّافع هُوَ اللّه عزّوجلّ»(3) ولى ما كجا و اين ايمان كجا، به قول ملاّمحمدمهدى نراقى: «يقين اشرف فضائل خُلقيه و مهمترين آنها است، يقين افضل كمالات نفسانى و اعظم آنها است، يقين كبريت احمرى است كه به جز بزرگان عرفا و فرزانگان اكابر حكماء آن را به دست نمى آورند، و كسى كه به اين مرحله رسيد رستگار شده و به رتبه عالى و سعادت عظمى نائل شده است».(4)
    در روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) رسيده «اقلّ ما اُوتيتُم اليَقين»: «يقين كمترين چيزى است كه (در اين عالم) به شما داده شده است» (5) و در روايت ديگر از آن بزرگوار است: «اليقين الايمان كلّه»: «يقين همه ايمان است».(6) يعنى ايمان داراى مراتبى است و هر مؤمنى مرتبه اى از اين كمال را دارد، ولى فردى كه به درجه يقين رسيد تمام ايمان را به دست آورده است.

    1. رجوع كنيد به شرح ابن ميثم و خوئى در ذيل همين فراز.
    2. اخلاق شبّر، صفحه 270.
    3. اخلاق شبّر، صفحه 271.
    4. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119.
    5. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119.
    6. جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #56
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    نشانه هاى مؤمنِ بايقين

    براى كسانى كه در ايمان به درجه يقين رسيده اند علاماتى است:
    مَنْ ضَعف يَقينُه تَعَلّق بالاسباب...»: «كسى كه يقين او ضعيف باشد به اسباب تعلق پيدا مى كند » (و از به وجود آورنده اين اسباب غافل مى شود).

    اليَقين يوصِلُ العَبد الى كلِّ حالٍ سَنِىّ و مقام عجيب»: «يقين بنده (مؤمن) را به بلندترين حال و مقام عجيب (كه قابل تصور نيست) مى رساند ».
    و در تائيد اين مطلب روايت پيامبر (صلى الله عليه وآله) بسيار مناسب است، وقتى در نزد ايشان گفته شد حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) روى آب راه مى رفت، فرمودند: «لو زادَ يقينه لمشى فى الهوى» (اگر يقينش زيادتر بود روى هوا راه مى رفت) و از همين رو انبياء (عليهم السلام) با تمام جلالتشان مقامشان بواسطه درجه يقينشان متفاوت است.(1)
    كسى كه به اين درجه از يقين رسيد ديگر غم و شادى براى او يكسان است و همه را از طرف مبدأ آفرينش مى داند، و خود را در حيطه علم خداوند مى داند، ديگر ناگواريها و مصائب دنيا و گرفتاريهاى سر راه او، وى را آزار نخواهند داد، زيرا اين انسان مى داند، خداوند همه را مى داند و مى تواند.
    آناتول فرانس اين مطلب را با جملات زير بيان مى كند: «قدرت و نيكوكارى اديان است كه به آدمى علت وجود و عواقب كار را تعليم مى دهد، وقتى كه ما اصول عقائد فلسفى الهى را طرد نمائيم، چنانكه تقريباً ما همه در اين عصر علم و آزادى، چنين فكر مى كنيم، وسيله ديگرى باقى نمى ماند كه بدانيم چرا به دنيا آمده ايم، و به چه كار بدين جهان قدم گذاشته ايم؛ راز سرنوشت، ما جملگى را در اسرار نيرومند خود احاطه كرده است، و واقعاً بايد به هيچ چيز نينديشيم تا ابهام غم انگيز زندگى را احساس نكنيم، و در جهالتِ مطلقِ از علت وجودى ما است كه ريشه غم و اندوه ما وجود دارد، آلام جسمى و روحى، شكنجه هاى روح و احساسات، سعادت و خوشبختى سفلگان، نكبت و ادبار درستكاران، همه اينها باز قابل تحمّل مى شد، چنانچه به فلسفه آنها پى مى برديم، و به يك مشيت الهى معتقد بوديم. شخص مؤمن از شكنجه ها و عذابهاى روحى خود لذت مى برد(2) و بيدادگرى ها و سختگيريهائى كه دشمنانش نسبت به او روا مى دارند، در نظرش دلچسب و گوارا جلوه مى كند، حتى خطاها و گناهانى كه از او سر مى زند از وى سلب اميد نمى كند، اما در دنيائى كه هرگونه شعله ايمان خاموش شده است، حتى دردد و مرض معناى خود را هم از دست داده، و ديگر به جز شوخيهاى زشت و مسخرگى هاى شومى تلقى نمى شود» هرگز، هرگز، هرگز!(3)
    مرحوم خوئى در شرح خود روايتى را در ذيل اين فراز نقل كرده كه:
    راوى مى گويد از امام هشتم(عليه السلام) از ايمان و اسلام سؤال كردم، فرمودند: «امام پنجم(عليه السلام)فرموده اند: ايمان يك درجه فوق اسلام است، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر، و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است و چيزى كمتر از يقين بين مردم تقسيم نشده»، راوى گويد گفتم يقين چيست؟ فرمود: «اَلتَّوَكُل عَلَى اللّه و التسليم للّه و الرِّضا بَقَضاءِ اللّه و التَفْويض اِلَى اللّه»: «توكل و اتّكاء بر خداوند و تسليم شدن براى او و رضاء به قضاء خداوندى و احاطه امر به خدا».
    بعضى از شارحين كافى در شرح حديث فوق گفته اند: اسلام اقرار است و ايمان يا تصديق است يا تصديق با اقرار است، و بنابر هر دو وجه ايمان فوق اسلام است، به يك درجه، اما بنابر وجه دوم (كه تصديق با اقرار باشد) برترى ايمان بر اسلام واضح است، و اما بنابر اول زيرا تصديق قلبى برتر و افضل از اقرار زبانى است همچنانكه قلب افضل از زبان است و تقوى يك درجه فوق ايمان است زيرا تقوى دورى از چيزى است كه ضرر مى زند در آخرت، اگرچه ضرر كمى باشد، و يقين فوق تقوى است، زيرا تقوى گاهى در مرتبه يقين نيست، و اين همان مطلبى است كه مولى اميرالمؤمنين علی (عليه السلام) به آن اشاره كرده اند، و فرموده اند: «لَوْ كُشِف الغِطاء لَمَا ازدَدْتُ يقيناً»: اگر پرده كنار زده شود بر يقين من افزوده نمى شود.(4)
    ابن ابى الحديد نيز در ذيل اين فراز گفته است اگر سؤال كنى ايمان همان يقين است؟ چرا مولى علی (عليه السلام) فرمود: «و ايماناً فى يقين»؟ جواب مى دهم ايمان اعتقاد با عمل است و يقين سكون و آرامش قلب است و اين دو با هم فرق دارد.(5)
    از اين تحليل و جواب ابى الحديد روشن مى شود كه ايمان همراه با يقين، براى فرد دارنده آن آرامش قلبى و اطمينان درونى را به ارمغان مى آورد.


    1ـ در امور خود به غير خدا توجه نكرده و اتكاء نمى كند، و سرّ مطلب اين است كه تمام اشياء را از مبداء واحدى مى داند و لذا به وسائط توجه نكرده و همه را مسخّر و تحت اختيار آن مبداء مى بيند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده: «

    2ـ در همه احوال خاضع و خاشع براى خداوند است، دائماً در خدمت او به وظيفه خود مشغول است چه در خفاء و چه در علن، در گرداب دوستى و انس او غرق است، و فكر خود را متوجه آن ذات كرده است، و سرّ مطلب اين است كه صاحب يقين، عارف به خدا و عظمت و قدرت او است و اين كه خداوند اعمال و افعال او را ديده و بر خفيّات او نيز آگاه است.

    3ـ چنين فردى مستجاب الدعوه و داراى كرامات و خرق عادات است و سرّ اين مطلب اين است كه هر مقدار نفس داراى يقين باشد، به همان مقدار مجرّد شده و داراى قدرت تصرف در امور عالم را پيدا مى كند، و به قول امام صادق(عليه السلام): «
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #57
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    «الهى» اين عارف شيوا در ذيل اين فراز (و ايماناً فى يقين) چنين گويد:
    در ايمان زانكه با دانش قرينند *** شهان كشور علم اليقينند
    هر آن دل روشن از نور يقين است *** چراغش لا اُحبّ الافلين است
    چو حق ز آئينه دل شد پديدار *** نگيرد از شك آن آئينه زنگار
    كسى با ديو تشكيك است همراز *** كه با خضر طريقت نيست دمساز
    رود چون گرد شك ز آئينه دل *** جهان غيب ديدن نيست مشكل
    بود روشن روان ز انوار ايمان *** سپهر دانش و خورشيد ايقان
    * * *
    1. مدرك علامت مؤمن موقن با روايات ذكر شده: جامع السعادات، جلد 1، صفحه 119 تا 123.
    2. به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست *** به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست
    در غم ما روزها بيگاه شد *** روزها با سوزها همراه شد
    روزها گر رفت گو، رو باك نيست *** تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
    3. باغ اپيكور، صفحه 31 و 32، آناتول فرانس، ترجمه آقاى كاظم عمارى (تعليقه 1 و 2، نقل از شرح نهج البلاغه استاد محمدتقى جعفرى، جلد 12، صفحه 360 ـ 359).
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 136.
    5. شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 10، صفحه 150.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #58
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    46ـ پرهيزگاران در كسب دانش حريصند

    «و حِرْصاً فى عِلم»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از متقين) علاقه شديدى در كسب علم و دانش.
    * * * شرح: در فرازهاى قبل گفته شد كه: از صفات پرهيزگاران عالم بودن آنها است و در اين فراز مولى علی(عليه السلام) مى فرمايد: «علاوه بر اين كه عالمند، حرص و علاقه شديدى به كسب علم و دانش اندوزى دارند و مرز معين و مشخصى براى يادگيرى دانش ندارند».
    نكته قابل ذكر اين كه در عرف مردم صفت «حرص» صفت پسنديده اى نيست ولى بايد توجه كرد كه حرص به معناى علاقه وافر و ميل زياد به چيزى است و اين بد نيست، مفهوم نازيباى «حرص» از تمايل به چيز نازيبا حاصل مى شود. اگر اين علاقه به علم و سعادتِ جامعه و رستگارى خود باشد، خوب است، ولى اگر اين حرص و علاقه بيش از حد به زندگى دنيوى و مال و زن و فرزند باشد، مذموم است هر يك از اينها گرچه توجه به آنها و علاقه به آن لازم است ولى نبايد به درجه حرص برسد، حرص در اين مورد مذموم است.
    از اين رو در قرآن خداوند بنى اسرائيل و قوم يهود را مذمت كرده زيرا حريص بر حيات و زندگى دنيوى شدند (و لَتجِدَنّهُم اَحْرَصَ النّاس على حيوة): «مى يابى آنها را حريص ترين مردم بر زندگى دنيا».(1)
    به خلاف مثالهاى اول كه حرص در آنها بار مذموم ندارد، چنانكه مولى علی(عليه السلام) در اين خطبه حرص در علم را از صفات متقين مى شمارد، و خداوند پيامبر (صلى الله عليه وآله) را حريص بر هدايت مردم معرفى مى كند: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ...) «آمد شما را رسولى از خود شما، دشوار است بر او رنج شما، حريص است بر اسلام آوردن و هدايت شما... ».(2) يا در جاى ديگر مى فرمايد: (إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ...) «اگر حريص باشى بر هدايت آنها... ».(3)
    پس ملاك خوبى و بدى حرص، در متعلق آن است؛ اگر چيزى باشد كه قابليت علاقه شديد را دارد، حرص بر آن ممدوح وگرنه مذموم است.
    گفتيم كه اگر پرهيزگاران براى هر كارى حدّ و مرزى داشته باشند، ولى براى علم حد و مرزى قائل نيستند و اصولا اسلام حدّ و مررزى براى علم قرار نداده است نه حد زمانى و نه مكانى، نه از نظر مقدار تلاش و كوشش نه از نظر استاد نه از نظر مشكل و چگونگى علم آموزى.
    اما حد زمانى ندارد، زيرا فرمودند: «اُطْلُبُ العِلمَ من المَهْد الى اللَّحْد» تاريخ شروع تعليم از درون گهواره و فارغ التحصيل شدن آن چشم بر هم گذاردن براى هميشه و مرگ است (زگهواره تا گور دانش بجوى).
    در مورد عدم حدّ مكانى فرمودند: «اُطْلُبُ العِلمَ و لَو بِالصين»: علم بياموز گرچه در چين باشد، گويا آخرين نقطه شناخته شده در دنيا در آن زمان، چين بوده است.
    در مورد عدم وجود مرز براى مقدار تلاش فرمودند: «لَو يَعْلمُ النّاس ما فى طَلَب العِلْم لَطَلَبُوه و لو بِسَفك المُهَجْ و خَوضِ اللُّجَجْ»: «اگر مردم مى دانستند ارزشى را كه در يادگيرى دانش است، هر آينه طلب مى كردند، آن را گرچه به ريختن خون دل و فرو رفتن در درياها باشد ».(4) يعنى آن قدر ارزش دارد كه اگر احتمال كشته شدن يا فرو رفتن در دريا هم باشد اين مقدار تلاش روا است (اين حديث كنايه از تحمل نهايت مشقت است، در آن زمان رفتن به اعماق دريا بسيار مشكل بوده است).
    در مورد عدم محدوديت از لحاظ استاد فرمودند «الحِكْمَةُ ضالَّةُ المُؤمن اَخَذَها حيث وَجَدَها»: «دانش گمشده مؤمن است هر جا بيابد، مى گيرد »؛ انسان گمشده باارزش خود را گرچه در دهان شير باشد مى گيرد؛ البته جاى تذكر است كه در روايات سفارش شده، دقت كنيد از چه كسى علم مى آموزيد، اين گونه روايات در موردى است كه همان علمى كه نزد فرد غيرصالح است، نزد صالح هم هست كه در صورت تخيير بايد صالح انتخاب شود، زيرا علم غذاى روح است و اگر از غيرصالح گرفته شود، ممكن است غذائى مسموم در ضمن غذاهاى مطلوب به خورد انسان بدهد، از اين رو اگر مملكت ما مخيّر شد كه از افراد و اساتيد مؤمن در داخل كشور استفاده كند، يا از افراد ملحد و كافر غرب، بايد از رفتن دانشجويان به خارج ممانعت كند، ولى اگر علمى است كه در نزد اساتيد ما نيست، يا به نحو مطلوب در نزد آنها نيست ناچاريم دانشجو به خارج بفرستيم و اين همان است كه مى فرمايد: مؤمن دانش را مى گيرد هرجا بيابد، گرچه از دهان كفّار در بلاد كفر!
    اما عدم وجود مرز از نظر شكل و محتوى و كيفيت علم آموزى، در آيات و روايات تعبيرات مختلفى است كه از هر چيز علم آموزيد، از شهرهاى نابوده شده گذشتگان و اقوام منحرف گذشته، از آثار گذشتگان و از سير و سفر در زمين و تجربه شخصى افراد و... كسب دانش كنيد.
    اين مكتب چه مكتبى است كه اين قدر براى علم ارزش قائل است! مكتبى كه وقتى سر بلند كرد در تمام مكه كه مركز جزيرة العرب و پايگاه مهم فرهنگ آن زمان بود تنها 17 نفر باسواد بودند،(5) برخاستن اين آئين و چنين نظامى از چنين سرزمينى با چنين افرادى بجز معجزه چيزى نيست!
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #59
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    بد نيست در اينجا حديثى نيز درباره ارزش و فضيلت علم نقل شود: امام صادق(عليه السلام)فرمودند: پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «مَنْ سَلَك طَريقاً يَطْلُب فيه عِلماً سَلَك اللّه به طريقا الى الجنّة و انّ الملائكة لتَضَعُ اَجْنِحَتها لطالب العلم رضىّ و به و انّه لَيَستَغْفِر لطالب العلم مَنْ فی السموات و مَنْ فى الارض حتّى الحوت فى البحر و فَضْلُ العالِم على العابد كفضلِ القَمَرِ عَلى سائِر النّجوم لَيلة البَدر و انّ العلماء وَرَثَةُ الانبياء انّ الانبياء لم يُوّرثوا ديناراً و لا درهما ولكن ورّثُوا العلم فَمَن اَخَذَ منه اَخَذَ بِحَظّ وافِر »؛ «كسى كه راهى رود براى كسب علم، خداوند راهى از آن راه به بهشت باز مى كند، و ملائكه بالهاى خود را براى خشنودى طالب علم باز مى كنند، و براى طالب علم هر كس در آسمان و در زمين است حتى ماهى دريا استغفار مى كند، و فضل و ارزش عالم بر عابد مثل فضيلت ماه شب چهارده بر ديگر ستارگان است، و علماء وارث انبياء هستند و همانا انبیاء دينار و درهمى به ارث نمى گذارند؛ ولكن علم را به ارث مى گذارند، پس هر كس از آن برگيرد، حظ و بهره بسيارى برگرفته است».(6)
    اين گونه روايات در مورد فضيلت علم و اهتمام به علم اندوزى بسيار است، و چقدر زشت است مملكتى كه ادعا مى كند ما مملكتى هستيم كه مذهبمان شيعه جعفرى است پر از بى سواد باشد، مملكت اسلامى مملكتى است كه بايد اهل مطالعه و همه جا كتابخانه و مبارزه با بيسوادى و همه جا مدرسه و مكان مبارزه با جهل باشد، بحث از علم مجال وسيعى مى طلبد، كه از حوصله كنونى خارج است(7) و در پايان اين فراز دو نكته بسيار مهم را متذكر مى شويم:
    مَنْ عَلّمنى حرفا فقد صيّرنى عبداً»: «كسى كه مرا حرفى تعليم دهد مرا عبد و بنده خود كرده است»، و نيز درباره معلم بزرگ خود فرمود: «انا عبد من عبيد محمد»؛ «من بنده اى از بندگان محمد(صلى الله عليه وآله) هستم».
    رعايت حق معلم از وظايف بزرگى است كه شارع مقدس بر دوش ما گذارده است، حال به سخنان على(عليه السلام) اين مولاى بزرگوار و شاگرد مكتب رسول الله(صلى الله عليه وآله) گوش فرا ده كه چگونه تعليم مى دهد:
    امام صادق(عليه السلام) در روايتى از على(عليه السلام) نقل مى كنند كه مولى بسيار مى فرمودند: «انّ مِنْ حَقَّ العالم اَنْ لا تكثِرْ عليه السُّؤال و لا تأخُذ بِثَوبِه و اذا دخلتَ عليه و عنده قوم فَسَلّم عليهم جميعاً و خَصَّهُ بالتحية دونهم و اجلس بين يديه و لا تجلس خلفَه و لا تُغمِضْ بعينيك و لا تُشِرْ بِيَدِك و لا تُكثِر مِن قول: قال فلانٌ و فلانٌ خلافاً لقوله و لا تَضْحر بطول صحبته فانّما مثل العالم مَثَلُ النحلة يُنْتَظَرُ بها متى يسقط عليك منها شىء»: «از حق عالم بر تو اين است كه زياد از او سؤال نكنى و لباس او را نگيرى و اگر بر مجلس عالم وارد شدى و نزد او عده اى بودند سلام بر همه آنها كن و سلام و درود ويژه خود را به آن عالم تقديم نما و براى نشستن، جايگاهى را در برابر او انتخاب كن و پشت سر او منشين و با گوشه چشم به او نظر ميفكن و با دست خود به او اشاره نكن، (كه بى احترامى به او است) و زياد نگو فلانى و فلانى برعكس قول شما گفته اند، و با زياد صحبت كردن او را ناراحت كن، زيرا مثل عالم و دانشمند مثل درخت خرمائى است كه انتظار كشيده مى شود چه موقع از آن رطبى فرو افتد».(8) يعنى او بايد افاضه كند نه با سؤال كردن مرتب او را رنج دهى!

    1ـ حقوق معلّم بر متعلّم ـ از حقوق واجب الاتباع و لازم المراعات حق معلم است، اين پدر روحانى كه بسيار بر پدر جسمانى فضيلت دارد و او اگر وظيفه خود را به نحو احسن انجام دهد، معبود و مولاى متعلم مى شود چنان كه منسوب به على(عليه السلام) است كه فرمود: «
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #60
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    2ـ وجوب عمل بر طبق علم ـ از امور بسيار مهم كه بر عالم لازم است، عمل كردن بر طبق علم خود است چنانكه اين بر غير عالم هم لازم است ولى براى عالم مؤكد است، و از اين رو خداوند ثواب زنهاى پيامبر(صلی الله علیه و آله) را كه مطيع باشند، دو برابر و عقوبت آنها را در صورت عصيان نيز دو برابر قرار داده است.
    مولاى متقيان در روايتى از پيامبر نقل كردند كه: «علماء دو دسته اند:
    1ـ دسته اى كه علم و آگاهى خود را بكار گرفته و برطبق آن عمل مى كنند، و اينها اهل نجاتند.
    2ـ و دسته اى كه بر طبق علم خود عمل نمى كنند، اين گروه دچار هلاكت و نابودى شده و اهل جهنم هستند. از بوى عالمى كه علم خود را رها كرده، و به مرحله عمل نرسيده، متأذى و ناراحتند، و سخت ترين اهل جهنم و آتش از نظر ندامت و حسرت شخصى است كه بنده اى را به طرف خدا دعوت كند و دعوت او نيز مؤثر افتد و آن بنده در صراط مستقيم قرار گيرد و سرانجام خداوند او را به بهشت داخل كند ولى اين شخص را كه دعوت كننده بوده، بواسطه ترك عمل و پيروى هواى نفس و طولانى بودن آرزويش به آتش انداخته است».(9)
    در روايت است كه «زمامدار ظالم و عالم فاجر، شديدترين مردم از نظر عقابند»(10)، «آتش زنه و آتش افروز در روز قيامت هر ثروتمند بخيل است كه مالش را از فقرا بخل كرده، و هر عالمى است كه دين خود را به دنيا فروخته است»(11)، «در جهنم سنگ آسيائى است كه علماء سوء را آرد مى كند».(12)
    به قدرى كلمات اهل بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) گويا است كه جاى توضيح نيست، خداوند ما را مؤدب به اخلاق الهى گرداند، تا در رعايت حق معلم و عمل به علم خود كوشا باشيم.
    عارف وارسته الهى قمشه اى در ذيل اين فراز (و حرصافى علم) چنين مى سرايد:

    براه دانشند آن گونه پويا *** كه تشنه از پى آب است جويا
    خلائق گر حريص مال و جاهند *** حريص دانش آن مردان راهند
    كه دانش رهبر دنيا و دين است *** جمال آراى فردوس برين است
    * * *
    1. سوره بقره، آيه 96.
    2. سوره توبه، آيه 128.
    3. سوره نحل، آيه 37.
    4. اين حديث را در مقدمه كتاب معالم، صاحب معالم نقل كرده است.
    5. فتوح البلدان بلاذرى، صفحه 457، طبع مصر.
    6. كافى، جلد 1، صفحه 34 ـ صاحب معالم نيز در مقدمه كتاب معالم در فضيلت علم اين روايت را در صدر روايات آورده است.
    7. در مورد علم مى توانيد به كتاب الحياة، جلد 2، صفحه 267 به بعد و ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 445 به بعد و كتاب منية المريد شهيد ثانى مراجعه نمائيد.
    8. بحار الانوار، جلد 2، صفحه 43 ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 488، بعضى از روايت را آورده و در مقدمه معالم هم با كمى اختلاف نسخه نقل كرده است.
    9. منية المريد، صفحه 36 ـ كافى، جلد 1، صفحه 55.
    10. غرر الحكم مولى علی(علیه السلام).
    11. غرر الحكم مولى علی(علیه السلام).
    12. كنز العمال، خبر 29100 شبيه اين خبر براى علماء متكبر است، خبر 29101 (اين چند روايت را صاحب ميزان الحكمه در جلد 6، صفحه 516 آورده است).

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 6 از 24 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •