اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 7 از 24 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 234
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    47ـ علمى آميخته با حلم

    «و علماً فى حِلْم»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از پرهيزگاران) علمى همراه با حلم.
    * * *
    شرح: در بحث هاى قبلى تحت عنوان (علماء و حلماء) درباره علم و حلم سخن گفته شد، و روشن گرديد كه علماء تا حلم نداشته باشند، مسير پر پيچ و خم علم اندوزى را به راحتى نمى توانند طى كنند، حتى پيامبران الهى براى رسيدن به مقام علم و نبوت براى اينكه ساخته شده و پرحوصله و حليم شوند، مدتى را چوپانى مى كرده اند، آنها مأمور مى شدند در بيابانها گوسفند بچرانند تا اولا در اسرار خلقت تفكر كرده، و علم اندوزند، و ثانياً در مقابل مشكلات استقامت كرده و حليم و صبور شوند.
    در اينجا به روايتى از امام صادق(عليه السلام) در مورد حلم و علم سفارش كرده اند اشاره مى شود:
    در روايت آمده كه عنوان بصرى در حالى كه پيرمرد شده بود و نود و چهار سال داشت، گفت دو سال براى استفاده علمى به نزد مالك بن انس رفت و آمد كردم، وقتى امام صادق(عليه السلام) به مدينه آمدند، خدمت ايشان هم رفتم و دوست داشتم همزمان از هر دو استفاده كنم و نزد هر دو حاضر مى شدم، روزى امام صادق(علیه السلام) به من فرمودند: «من مردى هستم كه مردم با من رفت و آمد مى كنند در هر ساعتى از شب و روز مشغولم، پس وقت مرا نگير و به نزد همان مالك برو و همانطور كه تا به حال آنجا بودى، حال هم همانجا برو». (نظر حضرت تنبيه و توجه دادن او بوده كه دقت كن از كجا بايد توشه علم برگيرى).
    عنوان بصرى گويد ناراحت شدم و گفتم اگر در من خيرى مى ديد مرا منع نمى كرد، به مسجد و روضه رسول الله(صلی الله علیه و آله) آمدم، و دو ركعت نماز گزاردم، و از خدا خواستم تا قلب جعفر(عليه السلام) را به من منعطف نمايد و سپس به خانه بازگشتم، و به درس مالك هم نرفتم، زيرا حبّ جعفر(علیه السلام) در قلب من بود، از خانه هم خارج نشدم مگر براى نمازهاى واجب، بعد از مدتى صبرم طاق شده، لباس پوشيده بعد از نماز عصر به درب خانه حضرت آمدم، اجازه ورود خواستم، خادم حضرت آمد، گفتم با شريف (مراد حضرت هستند) كار دارم، گفت مشغول نماز هستند، در كنار درب خانه نشستم، پس از مدت كوتاهى خادم آمد، و گفت داخل شو با بركت خداوندى، پس داخل شده سلام كردم، جواب شنيدم، فرمود بنشين خدا از تو درگذرد، حضرت سر را به زير افكنده پس از مدتى سر برداشت، و فرمود: تو پدر چه كسى هستى؟ گفتم ابوعبدالله (پدر عبدالله) فرمود خدا اين كنيه را براى تو نگهدارد و ترا موفق گرداند، اى اباعبدالله، حاجت تو چيست؟ (در دل خود گفتم اگر در زيارت من غير از اين دعا هم نبود، بسيار چيز زيادى به دست آورده ام) سپس براى بار دوم سر را بالا آورده و فرمود، چه حاجتى دارى؟ جواب دادم، از خداوند خواسته بودم قلب شما را بر من منعطف و از علم شما برخوردارم كند، حضرت فرمود: اى اباعبدالله علم به تعلّم نيست، نورى است، در قلب كسى قرار مى گيرد خداوند متعال هدايت او را اراده كند. پس اگر قصد علم دارى اول در نفس خود حقيقت بندگى را طلب كن، و سپس علم را به عمل وصل كن، و از خدا طلب فهم نما تا به تو بفهماند.
    گفتم: حقيقت بندگى چيست؟ فرمود سه چيز:....
    (تا اينكه به حضرت گفتم، مرا سفارش كنيد) فرمود: ترا وصيت و سفارش مى كنم به 9 چيز و اينها توصيه من است براى كسانى كه قصد طريق خداوند را كنند، و از خداوند مى خواهم ترا براى عمل به آنها موفق گرداند:
    سه تا از آنها در رياضت و تهذيب اخلاق نفسى است، و سه تا درباره حلم و سه تا درباره علم، پس حفظ كن و بپرهيز از سستى در عمل به اينها، عنوان بصرى گويد قلبم را براى آنها خالى كردم و خوب توجه نمودم:
    فرمود: اما آنها كه در رياضت نفس است: بپرهيز از خوردن آنچه اشتها ندارى، زيرا موجب حماقت و نادانى مى شود و نخور مگر در موقع گرسنگى، و اگر چيزى خوردى حلال بخور، و بسم الله بگو و يادآور حديث رسول الله(صلی الله علیه و آله) را كه فرمودند: «ما مَلأَ آدَمِىٌ وِعاءٌ شَرّاً مِنْ بَطْنه فَاِن كان و لا بدّفَثُلثٌ لطعامه و ثُلثُ لشرابه و ثُلثُ لنَفَسه»: «آدمى هيچ ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكمش باشد، پس اگر قصد پر كردن آن را دارد؛ يك سوم آن را براى غذا و يك سوم براى نوشيدن و يك سوم براى تنفس است».
    و اما آنها كه درباره حلم است: پس كسى كه به تو گفت: اگر يك حرف زدى، ده تا مى شنوى به او بگو: اگر ده تا بگوئى، يكى نمى شنوى، و كسى كه ترا دشنام داد، به او بگو اگر راست مى گوئى و صادقى در آنچه به من نسبت مى دهى، پس از خدا مى خواهم مرا ببخشد و اگر كاذبى در آنچه مى گوئى، پس از خدا مى خواهم ترا ببخشد و كسى كه به تو وعده فحش در كلام داد پس تو او را به نصيحت و رعايت او وعده ده.
    و اما آنچه در علم است: پس آنچه به آن جاهلى از علماء سؤال كن، و بپرهيز از اين كه سؤال كنى از آنها از روى اعتراض و آزمايش و بپرهيز از اين كه به رأى خود عمل كنى و احتياط را اخذ كن، در جميع راهها، و از فتوا دادن فرار كن، مثل فرار كردن تو از شير، و گردن خود را پل براى مردم قرار نده (يعنى فتوا دادن بدون مدرك و توجه، مانند آن است كه گردن خود را مثل پل كرده اى تا مردم از روى آن عبور كرده و تو در بيچارگى باقى مى مانى، و در محضر ربوبى فرداى قيامت جوابى ندارى). همين كه سخن امام به اينجا رسيد فرمود: بلند شو از نزد من اى اباعبدالله زيرا تو را نصيحت كردم و سخنان مرا فاسد مكن، و درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند.(1)
    خداوند به ما علمى همراه به حلم عنايت كند، تا در پرتو آن به قرب الهى نايل شويم (انشاءالله).



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #62
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مرحوم الهى قمشه اى در ذيل اين فراز (و علما فى حلم) چنين گويد:
    هم آنان را بود ز الطاف بارى *** قرين وصف دانش برد بارى
    به گيتى عالمى كو بردبار است *** به شمعش عالمى پروانه وار است
    خلائق را به دانش پيشوا او است *** به اقليم سعادت رهنما اوست
    چراغ شام تاريك جهان است *** فروزان تر ز ماه آسمان است
    * * *
    «عمار ياسر» به شخصى كه او را ناسزا گفت چه پاسخ داد؟
    رقيبى سفله با عمّار هشيار *** شنيدم ناسزاها گفت بسيار
    جوابش داد عمار دل آگاه *** كه اى غافل ز زور و كيفر شاه
    مرا گر لطف حق سازد بهشتى *** چه غم دارم تو گو صد گونه زشتى
    و گر قهرش معاذاللّه سرانجام *** به دوزخ دركشد حق بوده دشنام
    سزاوارم هزاران ناسزا را *** چه مى گوئى به ياد آور خدا را
    پشيمان شد چه اين پاسخ از او يافت *** تو گوئى نور ايمان بر دلش تافت
    تو درس حلم خوان اى مرد ايزد *** از آن استاد كل، شاگرد احمد
    كه عالم را به علم و حلم و ايمان *** مسخّر كرد و زيور داد و فرمان
    * * *
    مالك اشتر (ره) در زمان حكومتش مردى بر سر او خاشاك ريخت و مالك بر او از خدا طلب مغفرت كرد.
    به مالك خسرو ملك ولايت *** جسارت كرد مردى بى درايت
    به رخسار چو ماهش ريخت خاشاك *** كه ابله بود و نادان بود و بى باك
    غضب كرد آن نكو؟ حاشا كه آن ماه *** به مسجد شد روان با جان آگاه
    نمازى و نيازى كرد آغاز *** پس آنگه گفت با داناى هر راز
    كه يارب كش خط غفران به كارش *** مكن در روز محشر شرمسارش
    زنادانى گر او بر من جفا كرد *** ببخشا ز ان خطا اى ايزد فرد
    به دفترها بسى يابى، نشانه *** از اين سان حلم خوبان زمانه
    تو هم بگزين ره ايزدپرستان *** ترحم كن به حال زيردستان
    به آب عفو، خشم آتش افروز *** فرو بنشان و زان خوبان بياموز
    كه ايزد پاك سازد از گناهت *** كند در كشور جان پادشاهت
    زخشم حق اگر جوئى امانى *** امان يابى، چو خشم خود نشانى
    الهى را ز خشم دوزخ انگيز *** الهى كش به راه حلم و پرهيز
    كه برهانى ز قهر خويش جانش *** دهى جا در بهشت جاودانش
    * * *
    1. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 224، 226 (تلخيص شده) ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 493، 490.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #63
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    48ـ ميانه روى در حال غنا

    «و قَصداً فى الغِناء»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از پرهيزگاران) ميانه روى در غنا و بى نيازى.
    * * *
    شرح: از خصوصيات ديگر پرهيزگاران ميانه روى در زندگى است، نه زندگى را بر خود سخت مى گيرند، و نه اسراف و تبذير مى كنند، زيرا كه(وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ) «اسراف كنندگان اصحاب آتش هستند».(1) و همچنين: (إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ) «تبذير كنندگان پيوسته برادر شياطين هستند».(2)
    اگر تمام مردم جهان اين صفت پسنديده را رعايت كنند، جهان گلستان خواهد شد، در كره زمين منابع غذائى و حياتى فراوانى است، ولى اين خيال خامى است كه كسى خيال كند اين منابع نامحدود است خير، منابع محدود است و اگر انسانها عادلانه از آن استفاده كنند، و عادلانه توزيع شود، در گوشه اى از اين جهان فقرى ديده نخواهد شد، اسراف و تبذير در طرفى فقر و گرسنگى و در طرفى مرگ را به ارمغان مى آورد.
    گويند پانصد هزار دلار در شبانه روز مخارج يك دلال اسلحه بود، وقتى در طرفى از دنيا چنين است جاى تعجب نيست، در اتيوپى و جنوب سودان گروه گروه از گرسنگى بميرند.
    آمار رسمى نشان مى دهد در عرض سال هزاران نفر در اثر گرسنگى مى ميرند، و در طرفى ميليونها تن مواد غذائى براى اينكه نرخ بشكند به دريا ريخته مى شود! واقعاً اين مسرفين و مبذّرين اگر خود شيطان نباشند برادر او هستند.(3)
    مرحوم خوئى در شرح خود در ذيل اين فراز دو احتمال داده است:

    إِنَّ الاِْنسَانَ لَيَطْغَى - أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى): «انسان طغيان مى كند اگر ببيند كه بى نياز شده است».(4)
    آرى پرهيزگار مسلك قناعت برگزيده و از اسراف و تبذير و بخل به دور است، نه آن قدر ولخرجى مى كند كه مسرف و مبذّر شود، و نه سخت مى گيرد كه در زمره بخلاء داخل شود.
    در روايتى از امام حسن عسكرى(عليه السلام) آمده: «للاقتصاد مقداراً فَاِنْ زاد عليه فهو بُخْل»: «براى ميانه روى حدّ و مقدارى است كه اگر شخص زياده بر آن كند، بخيل است».(5)
    در روايتى نيز از مولى علی(علیه السلام) رسيده: «غايَةُ الاقْتِصاد القَناعة»: «نهايت ميانه روى قناعت است».(6)يعنى از مرز قناعت نبايد پائين تر آمد، و پائين تر از آن بخل است و بدترين بخل، بخل بر نفس است و كه از دادن و رساندن مال به نفس خود هم مضايقه مى كند!
    در روايت ديگرى مولى علی(علیه السلام)مى فرمايند: «السَّرَف مَثْواة و القَصد مَثراة»: «اسراف موضع فرود و تقليل و كاستى، و ميانه روى موضع و موجب ازدياد است».(7)
    از مولى على(عليه السلام) در مورد حيات طيّبه كه در اين آيه آمده: «مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ او اُنثى و هُوَ مُؤمِنْ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طيّبةً و لَنَجْزيَنَّهُم اَجْرَهُم بِاَحسَن مَا كانُوا يَعْمَلُون»: «كسى كه عمل صالحى انجام داد خواه مرد، خواه زن و مؤمن بود زنده داريم او را زندگى پاكيزه اى و جزا دهيم اجرشان را به بهتر از آنچه عمل كرده اند».(8)
    سؤال شد كه مراد از «طيّبه» چيست؟ فرمودند: «هى القناعة»: «قناعت است».(9)
    اى عزيز، به نفس خود اكفاف و قناعت را سفارش و توصيه كن(10) كه بهترين بهره فرد قناعت است(11)، بدان، جوانمردى در قناعت است و راضى بودن به آنچه دارى و خدا مى رساند، جوانمردى در بخشش است،(12) از زياده طلبى و حرص خود با قناعت انتقام كش، چنانكه از دشمن خود با قصاص انتقام مى گيرى!(13)
    در روايتى از امام باقر(عليه السلام) آمده كه على(عليه السلام) نامرغوبترين خرما را مى خورد، و سپس آب روى آن مى آشاميد و سپس دست روى شكم خود مى زد و مى فرمود: مَنْ ادخل بطنُه النار فَاَبعده ثمّ تَمَثّل.
    فاِنّك مهما تعط بطنك بسؤلَه *** و فرجَك نالا منتهى الذّمِ أجْمَعا

    1ـ اين كه مراد ميانه روى در طلب مال و تحصيل ثروت باشد، يعنى در كسب مال و طلب روزى از ميانه روى تجاوز نمى كند به حيثى كه فرائض و واجبات او ترك شود، چنانكه در فرزندان و بندگان دنيا مشاهده مى شود (از بس عشق به جمع آورى مال دارد از مسجد و نماز جماعت و چه بسا نماز واجب مى ماند). 2ـ مراد اين باشد كه با اينكه بى نياز است، ميانه روى در حركات و سكنات و مصارف مالش بلكه جميع افعالش دارد، يعنى اينكه توانگرى او موجب طغيان و خروج از حد اعتدال و تجاوز از حدّ نمى شود، چنانكه خداوند متعال فرمود: (

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #64
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    كسى كه شكمش او را داخل آتش كند (يا آتش داخل شكمش كند) خداوند او را دور مى كند، سپس اين شعر را خواندند: هر وقت خواهش و درخواست شكم و فرج خود را برآوردى و اجابت نمودى، اين دو (شكم و فرج) به نهايت پستى خود رسيده اند.(14)
    برادرم! سعى كن هرگز بواسطه اسراف در مورد شكم و فرج خود جهنمى نشوى، و هرگز براى بى نيازى، تلاش مكن، تا ثروت اندوزى، كه امور به دست ديگرى است، و آن كه همه كار به دست او است، فرموده بى نيازى و ثروت در قناعت است!
    در روايت است كه خداوند متعال به حضرت داود(علیه السلام) وحى رساند كه «وَضَعْتَ الغِنى فى القَناعة و هم يَطْلُبُونَهُ فى كثرةِ العمال فلا يَجدونَه»: «ثروت را در قناعت قرار دادم و آنها در زيادى ثروت جستجو و طلب مى كنند و هرگز نمى يابند آن را».(15)
    در روايتى از مولى(علیه السلام) چنين آمده: «طلبتُ الغِنى فَما وَجَدتُ الاّ بالقناعة، عليكم بالقَناعة تَستَغْنُوا»: ثروت را طلب كردم نيافتم مگر به قناعت، بر شما است قناعت، تا بى نياز شويد.(16)
    در روايتى ديگر از حضرت رسيده: «القَناعَةُ غُنْيَةٌ و الاِقْتِصادُ بُلْغَة»: «قناعت بى نيازى و توانگرى است و ميانه روى چيزى است كه كفايت زندگى مى كند».(17) يعنى ميانه روى مثل مالى است كه مى توان زندگى روزمره را با آن گذراند به طورى كه چيزى در آخر باقى نمى ماند، ولى قناعت بى نيازى است كه ديگر به غير محتاج نيست و نياز به امر ديگرى هم ندارد، چقدر فرق است بين كسى كه هر روز غذاى همان روز را دارد و بايد براى فردا كار كند با كسى كه بى نياز شده است. مگر ما چه بدى از قناعت ديديم، كه رو به اسراف گذارديم، چرا خانواده هاى ما روى چشم و هم چشمى اين قدر اسراف و اين قدر ولخرجى مى كنند؟!
    هر روز لباسهاى جديد با مدهاى جديد، شلوارهاى رنگارنگ، پيراهنهاى جورواجور، و اى كاش مى پوشيدند تا كهنه و پاره مى شد، يكى دو مجلس مى پوشند و مى گويند از مد افتاده يا ديگر زشت است، اين لباسى را كه در فلان مجلس و فلان عروسى پوشيدم، دوباره بپوشم؟ مگر نمى بينى فلانى با اينكه شوهرش كارگر است، براى اين مجلس چادر و لباس جديدى دوخته و پوشيده، چرا من نكنم؟! مردم ما بايد بدانند تا اين روش در جامعه ما و در مملكت ما رايج است، بيچارگى و ذلت هم هست، هر روز محتاج يك كشورى هستيم، بايد قناعت كنيم كه قناعت موجب بى نيازى و قطع سلطه است «القناعة تُغْنى»:
    «قناعت ثروتمند و بى نياز مى كند».(18)
    در روايتى از امام باقر(عليه السلام) آمده هرگاه هوس بلندپروازى و زندگى افرادى كه بالاى دست تو هستند، توجه تو را جلب كرد، و خواستى از مسير قناعت خارج شوى، از زندگى پيامبر و رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) ياد كن «فَاِنَّما كان خُبْزُه الشّعير و حَلواه التّمر و وَقُوده السَّعَفَ اذا وَجَدَه»: «همانا نان او جو و حلوا و شيرينى او خرما و وسيله آتش گيراندن او چوب خرما بود، اگر آن را مى يافت».(19)
    پس سعى كن اى برادر با يادآورى زندگى پيامبر(صلی الله علیه و آله) و رهبر خود، زندگى مقتصدانه و متعادلى برگزينى كه به قول ابن ميثم شارح نهج البلاغه، ميانه روى فضيلت عدل در استعمال متاع دنيا است، و حذف زوائد بر قدر ضرورت.
    از اسراف و تبذير دورى كن، كه در روايت ريختن آب زيادى در ظرف پس از نوشيدن، يا دور ريختن هسته خرما از اسراف و تبذير شمرده شده است.
    نقل شده كه روزى امام صادق(عليه السلام) دستور دادند تا رطب براى خوردن حاضران آوردند، كه بعضى رطب را مى خوردند و هسته ان را به دور مى افكندند، فرمود: «اين كار را نكنيد كه اين تبذير است و خدا فساد را دوست نمى دارد».(20)
    و نيز نقل شده پيامبر(صلی الله علیه و آله) از راهى عبور مى كردند كه يكى از يارانشان به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود، و آب زياد در وضو مصرف مى كرد، پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «چرا اسراف مى كنى اى سعد!» سعد عرض كرد: آيا در آب نيز اسراف است؟!
    حضرت فرمود: «نَعَم و ان كُنتَ على نِهر»: «آرى هر چند در كنار نهر باشى».(21)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #65
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مرحوم الهى اين بلبل باغ سخن در ذيل اين فراز (و قصداً فى غِنىّ) گويد:
    وگر يابد غنى در دار فانى *** گزيند اقتصاد زندگانى
    نه با اسراف و تبذير است خورسند *** نه در زنجير حرص و بخل پابند
    نه سرمست غرور بى نيازى است *** نه پابست خيالات مجازى است
    گدايان چون به ثروت دست يابند *** چو مستان سر زحكم عقل تابند
    برون پاى از گليم خويش سازند *** چو فرعونى به ملك و جاه نازند
    ز شهوات رانى نفس خود آرا *** فسون خوانند دستور خدا را
    ولى هنگام دولت پارسائى *** نمايد نيكوان را راهنمائى
    كه هم حظ تن و جان بازيابند *** هم از فرمان جانان رخ نتابند
    * * *
    1. سوره مؤمن (غافر)، آيه 43.
    2. سوره اسراء، آيه 27.
    3. براى فرق بين اسراف و تبذير و مطالب بيشتر به ذيل فراز «ملبسهم الاقتصاد» رجوع كنيد.
    4. سوره علق، آيه 7 و6.
    5. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 407 ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 138.
    6. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 139.
    7. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 347 ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 138.
    8. سوره نحل، آيه 97.
    9. نهج البلاغه، حكمت 229 ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 278.
    10. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 9.
    11. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 231.
    12. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 11.
    13. غرر الحكم مولی علی(علیه السلام).
    14. كنز العمّال، خبر 8741 (اين حديث چند روايت اخير در جلد 8 ميزان الحكمه، صفحه 280 ـ 279 آمده است).
    15. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 453.
    16. بحار الانوار، جلد 69، صفحه 399.
    17. بحار الانوار، جلد 78، صفحه 10 (هر سه روايت در صفحه 280 جلد 8 ميزان الحكمه آمده است).
    18. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 8، صفحه 280.
    19. مشكوة الانوار، صفحه 13 به نقل از كتاب تكامل در پرتو اخلاق نوشته غلامرضا سلطانى، صفحه 158.
    20. تفسير صافى، ذيل آيه 26، سوره اسراء.
    21. تفسير صافى، ذيل آيه 26، سوره اسراء.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #66
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    49ـ خشوع در عبادت

    «و خُشوعاً فى عِبادة»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از آنها) خشوع و تواضعى در عبادت.
    * * *
    شرح: از صفات ديگر پرهيزگاران خشوع در عبادت است، در مباحث قبل گذشت كه از موارد استعمال اين كلمه مى توان استفاده كرد كه خشوع عمدتاً براى تواضع درونى است گرچه براى برون هم اطلاق شده است و خضوع براى تواضع اعضاء و جوارح برونى است.
    اين صفت خشوع در عبادت و نماز را خداوند از صفات مؤمنين شمرده و فرموده است: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ - الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَاشِعُون): «به تحقيق رستگار شدند مؤمنين، آن كسانى كه در نمازشان خاشعند».(1) قرآن نفرمود مؤمنين نماز خوانها هستند كه اين رسم هر مسلمان اسمى است، بلكه فرمود در نماز خاشع هستند.
    در روايتى نقل شده كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مردى را ديدند كه در نماز با ريش خود بازى مى كند، فرمودند: «امّا انّه لو خَشَعَ قَلْبُه لَخَشَعَتْ جوارحه»: «اگر قلبش خاشع بود، جوراج او هم خاشع بودند».(2)
    مرحوم خوئى بعد از ذكر اين روايت در شرح خود، چنين گويد: در روايت دلالتى است بر اين كه خشوع در نماز به قلب و به جوارح است، اما خشوع به قلب این است که قلب را با تمام همّت برای نماز خالی کند، و اعراض و دوریاز غیر آن نمايد پس غير از عبادت و معبود در آن نباشد و اما خشوع به جوارح روى آوردن و توجه به نماز و عدم التفات به غير و ترك كار عبث و بيهوده (مثل بازى با ريش و مو) است، ابن عباس در تفسير خشوع فرموده، خاشع (در نماز) كسى است كه نشناسد چه كسى در طرف راست و چه كسى در طرف چپ او است.(3)
    در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه فوق چنين آمده: «خاضِعون متواضعون مُتَذَللّون لا يَدفعون اَبْصارهم عن مَواضِع سُجُودِهم و لا يَلْتَفِتون يِمينا و شمالاً»: «(مؤمنين) خاضع و متواضع و ذليلند (در حال نماز) چشمهاى خود را از مواضع سجده خود برنمى دارند و توجه به راست و چپ خود ندارند».(4)
    در حديثى آمده: پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) گاه به هنگام نماز به آسمان نظر مى كرد اما هنگامى كه آيه (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ -الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ): «نازل شد ديگر سر برنمى داشت و دائماً به زمين نگاه مى كرد.(5)
    از پيامبر گرامى(صلی الله علیه و آله) سؤال شد خشوع چيست؟ فرمودند: «التواضع فى الصلاة و أن يُقْبِلَ العبد بَقَلبِه كلّه على ربّه عزّوجلّ»: فروتنى در نماز و اين كه روى آورد بنده به تمام قلب خود به طرف پروردگار عزوجل».(6) البته نماز از باب اين است كه بزرگترين عبادات است، خشوع در تمام عبادات لازم است و لذا مولى الموحدين علی(علیه السلام)در صفات متقين در اين خطبه يكى از صفات آنها را خشوع در مطلق عبادات شمرده اند.
    نكته قابل توجه اين كه بايد مواظب بود كه دچار خشوع نفاق نگرديم، چنانكه در روايات بسيار تأكيد شده است. از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) سه روايت در اين باره نقل شده است:
    «اِيّاكُم و تَخَشّع النفاق و هُوَ انْ يُرى الجَسَدُ خاشعا و القَلُب لَيَس بِخاشِع»: «بر حذر باشيد و بترسيد از خشوع نفاق و منافقانه و آن اين است كه بدن و جسد خاشع و قلب غير خاشع باشد».(7)
    «تَعَوَّذوا باللّه مِنْ خُشُوع النِّفاق: خُشُوع البَدَن و نِفاق القلب»: «پناه بريد به خدا از خشوع منافقانه، بدن خاشع و قلب حالت نفاق داشته باشد.(8)
    «مَنْ زادَ خُشُوعَ الجَسَدِ عَلى ما فى القَلبِ فَهُوَ خُشُوعُ نفاق»: «كسى كه خشوع و تواضع بدنش زيادتر از قلبش باشد، پس اين حالت خشوع منافقانه است».(9)
    از اين روايات به دست مى آيد كه از امراض بزرگ قلب و بدن اين نوع خشوع است كه براى عوام فريبى جوارح را خاشع مى كند ولى قلب را نه، چه افرادى را ديديم كه براى رسيدن به مقاماتى در نزد مردم چنين كردند، و به خيال خود مردم را به خود جلب كردند، در حالى كه دانايان آگاهند و فرد صالح و غيرصالح را از هم تشخيص مى دهند، مواظب باشيد دچار چنين افرادى نشويد، و به دام آنها نيفتيد، در حالى كه بايد خودمان نيز دچار اين حالت نشويم.
    اى عزيز! قلب و جوارح را براى خداوند خاشع كن به طورى كه در برابر خداوند خود را فقير و بى چيز دانى و چنان باش كه نتوانى از درك عظمت و حضور قلب سربلند كنى، خداوند در قرآن لفظ خشوع را براى زمينهاى بى گياه و خشك كه فاقد حيات هستند، اطلاق كرده، يعنى كه انسان خاشع هم در برابر خداوند و عظمت او مرده و فقاد تحرك است.
    برادرم بيا قبل از اينكه صداهاى ما روز قيامت از ترس حساب و كتاب و عظمت سيطره الهى خاشع شود، خاشع شويم، خداوند درباره روز قيامت مى فرمايد: «خَشَعَتِ الاصوات لِلرّحمن فَلا تَسْمَع اَلاّ همساً»: «همه صداها در برابر خداوند رحمان خاشع شده و جز صداى آهسته چيزى نمى شنوى»، «همس» چنان كه راغب گويد به معنى صداى آهسته و پنهان است و بعضى آن را به صداى آهسته پا (پاهاى برهنه) تفسير كرده اند و بعضى به حركت لبها، بى آنكه صدائى از آن شنيده شود كه تفاوت زيادى با هم ندارد.(10)
    روح عبادت خشوع و حضور قلب است اگر مى خواهيم نماز ما «معراج المؤمن» و «قُربانُ كُلّ تَقى» و وسيله تقرب به درگاه الهى و سدّى مابين ما و گناه باشد: (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللّهِ أَكْبَرُ)(11) بايد به نمازمان روح دهيم، وگرنه از مرده كارى نبايد، چه رسد در مرده ديگر كه صاحب نماز باشد، اثر كند.
    مرحوم فيض در محجة البيضاء، امورى را كه نماز با آنها حيات كامل خود را مى يابد شش چيز شمرده است: حضور قلب، تفهّم (فهم معانى الفاظ)، تعظيم، هيبت (خوفى كه منشأ آن تعظيم است)، رجاء (اميد به ثواب)، حياء (كه منشأ آن درك تفصير و توهم گناه است).(12)
    به نظر مى رسد كه همه اينها نتيجه حضور قلب است. جا دارد كه در ذيل بحث خشوع به حضور قلب كه مايه خشوع است اشاره اى كنيم:
    آيا تا به حال فكر كرده ايد چه كنيم تا حضور قلب پيدا كنيم؟ چرا وقتى مى گويد الله اكبر و نماز را شروع مى كند افكار به او هجوم مى آورد بازار، منزل، زن، بچه، اداره، همه و همه به سوى او مى آيند، گويا فقط او را در نماز مى يابند، و وقتى السلام عليكم را گفت و نماز را تمام كرد از انبوه افكار نجات پيدا مى كند.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #67
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    طنزى گفته شده كه بايد گفت نشانگر واقعيتهائى است، گويند كسى بود، كه در ركعت اول مقدار فروش را مى رسيد، و در ركعت دوم هزينه ها را حساب مى كرد، و در ركعت سوم جمع و تفريق، و در ركعت چهارم سود كامل و تمام و كمال را محاسبه مى نمود، و مى گفت السلام عليكم و رحمة الله و بركاته، بعد مى گفت خانم يك چائى با چرتكه من بياور حساب مى كرد، بعد مى گفت الله اكبر، سبحان الله، خانم مى گفت چه شده مى گفت حساب حالا با حساب در نماز يكى درآمد چقدر دقيق!
    اى بيچاره نمازى كه كار ماشين حساب كند چه فائده دارد، كجا انسان ساز است؟!
    استاد مى فرمايند: كلمات علماى اخلاق را جمع كردم، و تجربه هائى نيز دارم، مى توان هفت اصل در مورد حضور قلب و چگونگى تحصيل آن گفت:
    در روايت است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) به «عثمان بن ابى شيبه» فرمودند: «اِنّى نَسِيْتُ اَنْ أقولَ لك تُخَمِّر القُدَير الذى فى البيت فَاِنّه لا ينبغى ان يكون فى البيت شىءٌ يَشْغل النّاس عن صلاتِهِم»: «من فراموش كردم به تو بگويم، روى آن ديگ كوچك را كه در خانه دارى بپوشان، زيرا سزاوار نيست در خانه چيزى باشد كه مردم را از نمازشان بازداشته به خود مشغول كند».(13) عبارت (سزاوار نيست تا آخر) يك قانون كلى براى همه كس در همه جا است، كه نبايد چيزى كه او را از توجه به نماز بازمى دارد، در مقابلش باشد.
    در روايتى ديگر آمده كه قبل از تحريم انگشتر طلا، پيامبر(صلى الله عليه وآله) در دست خود انگشترى از طلا داشتند، در بالاى منبر بودند كه آن را درآورده و پرتاب كردند و فرمودند: «شَغَلَنى هذا نظرةً اليه و نظرةً اليكُم»: اين انگشتر مرا مشغول كرده، نظرى به آن و نظرى به شما دارم، (من بايد نظرم هميشه به شما و هدايت شما باشد).(14)
    در روايتى ديگر رسيده كه ابوجهم، عبائى نفش دار براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرستاده بود، و پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آن نماز خوانده و بعد از نماز از بدن بيرون كرده و فرمودند: «ببريد به ابوجهم دهيد، زيرا مرا الان در نماز مشغول به خود كرد و فرمودند عباى بى نقش او را بگيريد و نيز امر فرمودند تا بند كفش حضرت را عوض كنند، سپس در نماز چشم حضرت به آن افتاد كه جديد شده پس امر فرمود تا كشيده شود و همان بندهاى كهنه را بياورند».(15)
    و نيز از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه كفشهاى زيبائى پوشيدند و از زيبائى آن خوششان آمد، پس سجده كرده و فرمودند: تواضع و فروتنى كردم براى پروردگارم تا غضب نكند بر من. سپس كفشها را خارج كرده و به اولين سائلى كه ديدارش كرد، دادند، و به مولى على(عليه السلام) امر فرمودند كفشى كه ارزان قيمت باشد براى ايشان خريدارى نمايد، و چنين كرده و پوشيدند.(16)
    از بزرگى نيز نقل شده كه در باغ نماز مى خواند و پرنده اى آمد و از اين شاخه به آن شاخه پريدو چشم و فكر او را به دنبال خود از اين شاخه به آن شاخه برد، و شك كرد در ركعات نماز كه چند ركعت خوانده، باغ را در راه خدا داد، و گفت اين باغ را كه مانع توجه من است نمى خواهم.(17)
    1
    ـ بايد نماز و عشق به الله از همه چيز براى ما مجذوبتر باشد، زيرا حضور قلب انسان تابع دلبستگيهاى قلب است، به هر چه علاقه و تمايل داشت قلب و روح به آن مجذوب مى شود، اگر مال و ثروت و جاه و مقام و زن و شهوت و فرزند و عيال محبوب انسان شد قلب او نيز به طرف آنها منعطف مى شود پس سعى كنيم كه با توجه به نماز و ارزش آن و ثوابهاى مترتب بر آن و اين كه اگر نماز قبول شود، بقيه عبادات قبول مى شود، جذب او شده و او مجذوب ما گردد. 2ـ انديشه در حقارت و پستى دنيا، جاذبه هاى مانعِ حضور قلب جاذبه هاى مادى است، قيودِ ماده دست و پاگير پرواز قلب و پر كشيدن آن است، بايد در ثروتها و انسانهائى كه در اثر حوادث روزگار (همچون سيلها و زلزله ها يا مرگ و ميرها) يك ساعت بعد هيچ مى شوند انديشيد، در بى ارزشى دنيا نظاره كرد تا غل و زنجير ماديت باز شود، هر چه جاذبه هاى مادى كمتر شد قدرت بر تمركز حواس بيشتر مى شود، وقتى فهميد زن و بچه و مال و ثروت و كار در برابر ربّ الا رباب ناچيز بلكه هيچ است، متوجه به آن مبدأ فياضى مى شود كه همه چيز در ید قدرت او است. 3ـ توجه به قدرت خداوند در حل مشكلات، مى دانم كه مشكلاتى براى من در زندگى هست و اين مختص به من نيست بلكه همه دارند و بدانم كه غير از خداوند كسى قادر به حل آنها نيست. مسلماً توجهم به مشكل گشا است نه نفس مشكل، و لذا از هجوم افكار درباره مشكلات نجات مى يابم. 4ـ قبل از نماز آمادگى پيدا كند، قبل از نماز فكر كند در عظمت خالق و ضعف مخلوق، بداند با چه كسى مى خواهد سخن گويد، و به ياد آمادى اولياء خدا براى نماز افتد كه رنگشان متغير مى شد. 5ـ آشنائى به محتواى نماز و فلسفه ركوع و سجود و قيام و قعود و آشنائى با معانى نماز مگر معنى نماز بيش از نيم ساعت طول مى كشد تا فرا گيرد، شما بگوئيد دو ساعت، آيا دو ساعت براى تمام عمر نمى ارزد؟! 6ـ ترك گناه ـ از جمله عوامل مؤثر در حضور قلب و خشوع و صفا و نورانيت عبادت، ترك گناه است. گناه قلب را از كشش حضور باز مى دارد، خصوصاً خوردن غذاى حرام كه باعث تاريكى قلب مى گردد. 7ـ دور كردن عوامل پراكندگى حواس. علماى اخلاق گفته اند: دو قسم عامل براى برهم زدن حواس وجود دارد: يكى بيرونى مثل اين كه انسان در ميان جمعيتى به نماز ايستد، و افراد از جلو چشم او عبور كنند، يا در زمان و مكانى است كه ذهن مشوش است، در مكانى كه ترس از درنده اى دارد، يا در زمانى كه منتظر حادثه اى مثل باران و برف است، يا در مقابل عكس و يا در جائى كه تزئين شده، اينها همگى عامل حواس پرتى هستند، اگر هم مجبور شد بايد چشم به سجده گاه دوزد.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #68
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    درباره ديگرى گفتند كه در زير درختى خواست با دلى صاف و فكرى آرام نماز گزارد، و صداى گنجشكها ذهن او را مشوش مى كرد، و دائماً با چوبدستى كه در دست داشت، آنها را به پرواز درمى آورد تا فكر خود را برگرداند، ولى باز دوباره گنجشكها برمى گشتند، و روى درخت به صدا درمى آمدند، وقتى ديد فائده ندارد، درخت را از ريشه كند، تا منشأ جاذبه از بين برود.(18)
    آرى درخت شهوت انسان هم چنين است وقتى بلند شد و شاخه هايش زياد گشت، افكار، مثل گنجشكها به سوى آن كشيده مى شوند و مثل مگسها كه به طرف كثافات مى روند به طرف آن مى آيند و دفع آنها مشكلات زيادى دارد، اين كه عرب به مگس «ذباب» مى گويد زيرا هر چه آن را ذُبّ يعنى دفع مى كند آبَ يعنى باز مى گردد و مجموعه اين دو «ذباب» مى شود، اين شهوات بر اصلى واحد كه حبّ دنيا است استوار است، حبّ دنيائى كه رأس هر خطيئه و اساس هر نقصان و منبع هر فسادى است و خدا ما را از اين امورى كه موجب غفلت و عدم خشوع و حضور قلب است، مصون دارد.
    دوم از عوامل پراكندگى حواس، عامل درونى است و برگشت آن به همان مسائلى است كه جاذبه به خدا را زياد و حقارت دنيا و غيره را بيشتر مى كند، كسى كه جاذبه هاى دنيوى اعم از ثروت و مال و جاه و مقام و غيره او را به خود جلب كرد، قهراً به طرف خدا جلب نشده و كسى كه به آنها خشنود شد، به خدا و مناجات با وى خشنود نمى شود.
    جمع كردن حواس و حضور قلب و خشوع بسيار مشكل ولى لازم است، بزرگانى تصميم گرفتند دو ركعت نماز بخوانند كه از غير خدا غافل و تنها به خدا مشغول و متوجه باشند، ولى عاجز ماندند، چه رسد به ما و اى كاش جزئى يا ثلثى از نماز ما از وسواس و شيطنت و غفلت خالى بود، تا جزو كسانى مى شديم كه عمل صالح و غيرصالح را مخلوط كردند.
    و بدان كه پرداختن به دنيا و پرداختن به آخرت در يك قلب جاى نمى گيرد، و مثل آبى است كه در قدحى پر از سركه ريزند، هر قدر آب ريخته شود، به همان مقدار از سركه كم مى شود و سر مى رود (نه سركه بصورت سركه باقى مى ماند و نه آب بصورت آب خالص) و سعى کن اين چند دقيقه نماز را با مشكلات وداع گوئى.
    هر چه بيشتر در اين دنيا مشغول شويم، و امورات زندگى را گسترده كنيم فكر پراكنده تر مى شود و از سوئى به سوئى به پرواز درمى آيد.
    در احوالات پيشوايان خود بنگريم كه چه مى كرده اند و چه بوده اند؟ در احوالات امام چهارم(علیه السلام) وارد شده است كه گوشه اطاق آتش مى گيرد و اهل خانه صداى «النّار، النّار» (آتش آتش) بلند مى كنند، و حضرت در آن موقع مشغول نماز بوده اند، وقتى نماز تمام مى شود، و جريان را به حضرت مى گويند و اعتراض مى كنند كه چرا نماز را قطع نكرديد؟ مى فرمايد «به خدا قسم صداى شما را نشنيدم»، بله مگر كسى كه با خدا سخن مى گويد، سخن ديگرى را مى شنود. در آن حريم جاى سخن غير نيست، زيرا كه اصلا غيرى وجود ندارد.
    چرا وقتى تير را از پاى مولى علی(علیه السلام) در نماز بيرون مى آورند، دردى احساس نمى كند؟ على(عليه السلام) در نماز، ما سوى الله را فراموش مى كند، اينكه اعتراض مى كنند كه چطور صداى سائلى را كه چيزى مى خواست مى شنوند ولى درد را احساس نمى كنند، بايد جواب داد كه اى غافل، صداى سائل صداى خدائى است، و توجه به صداى خدائى توجه به خدا است نه توجه به خويش، اجابت درخواست سائل كه محبوب خدا است آن را مى شنوند ولى صداى همهمه و شعله آتش را نمى شنوند و دردى احساس نمى كنند!
    مرحوم الهى در ذيل اين فراز (و خشوعاً فى عبادة) چنين گويد:

    هم آن آزاد مردان دل آگاه *** ز ذوق بندگى در حضرت شاه
    پرستش با دل خاشع نمايند *** در رحمت به روى خود گشايد
    بدين سان بندگان بخشند شاهى *** فزونتر ملكى از مه تا به ماهى
    ز طوق بندگى بر گردن از دوست *** چو دولت يافتى آن ملك نيكوست
    تعالى اللّه زملك بندگانش *** كه خاك است اين جهان و آن جهانش
    دل خاشع بود آئينه دوست *** در او پيدا نگارين طلعت دوست

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #69
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    1. سوره مؤمنون، آيه 1و2.
    2. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 39 ـ شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز و تفسير صافى و مجمع البيان و نمونه ذيل آيه 1و2، سوره مؤمنون ـ الجعفريات، صفحه 36 ـ محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 355.
    3. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 137.
    4. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 137.
    5. تفسير مجمع البيان و تفسير فخررازى ذيل آيه 1و2، سوره مؤمنون (به نقل از تفسير نمونه، جلد 14، ذيل همين آيه).
    6. مستدرك، جلد 1، صفحه 10.
    7. بحار الانوار، جلد 77، صفحه 164 ـ كنز العمال، خبر 20090.
    8. كنز العمال، خبر 20089.
    9. مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 11 (هر سه حديث اخير را نيز صاحب ميزان الحكمه در صفحه 41، جلد 3 آورده است).
    10. سوره طه، آیه 108؛ تفسير نمونه، جلد 13، صفحه 304 ـ 303.
    11. سوره نحل، آيه 90.
    12. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 370. بحث (بيان المعانى الباطنة التى بها تتم حياة الصلاة) توضيح بيشتر را در همان كتاب ملاحظه فرمائيد.
    13. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 375.
    14. همان كتاب، صفحه 376.
    15. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 6 ـ 375; مرحوم فيض در ذيل روايات مربوط به پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: نسبت امثال اينها به پيامبر(صلی الله علیه و آله) شايسته جلالت قدر او نيست (زيرا مقام او بزرگتر از اين است كه به اينها مشغول شود) و اينها شبيه به چيزهائى است كه اهل سنت و عامّه براى دفاع از پيشوايان خود ساخته اند چنانكه عادت آنها است و العلم عندالله. ولى به نظر مى رسد نمى شود اين روايات را با اين صراحت ردّ كرد زيرا اگرچه جلالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) قابل انكار نيست ولى هر چه به اندازه خود در نفس مؤثر است، گرچه اشتغال به يك انگشتر يا جامه زيبا مثل اشتغال ما به آن نيست بعلاوه ممكن است اينها سرمشقى براى ديگران باشد.
    16. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 6 ـ 375.
    17. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 6 ـ 375.
    18. محجة البيضاء، جلد 1، صفحه 6 ـ 375.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #70
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    50ـ آراستگى در عين تهيدستى

    «و تَجَمُّلا فى فاقَة» (1)
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از پرهيزگاران) جمالى در حالت فقر و تنگدستى.
    * * *
    شرح: تجمّل از باب تفعّل يعنى به سختى خود را زيبا و جميل جلوه دادن، متقين در حالت فقر خود را غنى و بى نياز نشان مى دهند. آنها گرچه فقيرند، ولى اظهار غناء و بى نيازى مى كنند. آنها فقر خود را از مردم پنهان مى كنند، آنها عفت خود را از دست نداده و دست نياز به سوى كسى دراز نمى كنند، و از ديگرى سؤال و درخواست نمى نمايند.
    خداوند متعال اصحاب «صُفّة» را به اين خصلت مدح كرده است: «يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النّاسَ إِلْحافاًً»: «از فرط عفاف چنان احوالشان بر مردم مشتبه شود كه هر كس از حال آنها آگاه نباشد آنها را غنى و بى نياز مى پندارد، اما آنهارا از سيمايشان مى شناسى، هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى خواهند».(2)
    از امام باقر(عليه السلام) روايت شده كه اين آيه در مورد اصحاب صُفّه است، اينها چهار صد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدينه بودند كه نه خانه در مدينه داشتند، و نه خويشاوندى كه به منزل آنها بروند، از اين جهت در مسجد پيامبر(صلی الله علیه و آله) مسكن گزيده، و آمادگى كامل خود را براى شركت در ميدانهاى جنگ و جهاد اعلام داشته بودند، ولى چون اقامت آنها در مسجد با شؤون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفة (سكوى بزرگ و وسيع) كه در بيرون مسجد قرار داشت منتقل شوند. آيه فوق نازل شده و به مسلمين دستور داد به آنها كمك كنند و چنين كردند، آنها اوقات خود را مشغول تعلّم و عبادت بودند، هر كس آنها را مى ديد به خاطر عفت نفس و خويشتندارى از سؤال، آنها را غنى مى پنداشت آنها اين كار را براى رسيدن به رضوان الهى و ثواب فراوان الهى مى كردند.(3)
    مرحوم خوئى در شرح خود گويد عدم درخواست با اصرار آنها كه خداوند در آيه گويد، از باب سالبه به انتفاء موضوع است يعنى اصلا سؤال و درخواستى نمى كنند و عفّت باطنى آنها و حريت آنها اجازه مطلق سؤال چه با اصرار و چه بى اصرار نمى داده، چنانكه مى گوئيد مثل او را نديديم، و مرادتان اين است كه اصلا مثل و شبيهى ندارد تا ديده باشم، اين سالبه به انتفاء موضوع است، يعنى موضوعى كه شبيه سؤال و درخواست باشد اصلا در كار نبوده است.
    البته احتمال(4) ديگرى هم داده شده كه مراد اين است كه اگر مضطر شوند، محترمانه مشكل خود را بدون اصرار به اطلاع برادر دينى خود مى رسانند، و هرگز با اصرار فراوان به اين و آن از شخصيت و عفت نفس خود نمى كاهند.
    در حديثى در مجمع البيان آمده است كه «اِنَّ اللّهَ يِحبّ ان يَرى اَثَرَ نِعمَتِه على عَبْدِه و يَكره البُوْس و التَّباؤس و يُحِبّ الحليم المتعَفِّف مِنْ عباده و يبغض البذّى السائل المُلْحِف»: «خداوند دوست دارد اثر نعمت خود را بر بنده اش ببيند و كراهت دارد سختى و فقر را و دوست دارد صبور عفيف از بندگانش را، و انسان پست سؤال كننده و مصرّ را دشمن دارد»[5]
    شخص پرهيزكار با سختى فقر را تحمل مى كند، و از آن نمى هراسد، زيرا«اِنْ من شىء الاّ عِنْدَنا خَزائنه»[6] «مى داند منبع هر چيز در نزد خداست». اصل فقر در اسلام منفور است، فقر را سواد و سياهى صورت در دو دنيا مى داند«الفقر سَوادُ الوَجه فىِ الدّارَيْن»؛ «ولى گاهى فقر به انسان تحميل مى شود، جنگ تحميلى، زلزله، خشكسالى، قحطى، سيل و عوامل طبيعى گاهى موجب فقر و از بين رفتن سرمايه ها مى شود؛ عده اى فقير و تنگدست و آواره به جاى مى گذارد، يا شخصى بالخصوص ورشكست مى شود، تلاش كرده فقير نباشد ولى شد، اينجا جاى كفران نيست، جاى تجرّى و عصيان نيست، چرا با فقر خود را نابود كنيم؟ ممالكى بودند كه در جنگ جهانى ويران شدند ولى با همت نيروهاى خود بلند شده و از ديگران سبقت گرفتند.
    متذكر مى شويم كه فقر و فقير مطلوب اسلام نيست، كسى نگويد بايد حتماً فقير داشته باشيم وگرنه بعضى احكام اسلام مثل خمس و زكات و صدقه از بين مى رود، زيرا جواب مى دهيم كه اسلام نگفته بايد موضوعات را حفظ كرده بلكه فرموده احكام را حفظ كنيد، اصل استحباب صدقه و وجوب خمس و زكات و ديگر انفاقات را بايد حفظ كرد، چون حكم اسلام است، ولى لازم نيست فقير درست كنيم، چنانكه وقتى مى فرمايد گوشت خوك حرام است نه اينكه حتماً خوك پرورش دهيد، تا اين موضوع باشد ولى استفاده نكنيد، اصل حرمت را رعايت كنيد كه اگر خوكى بود، از گوشت آن نخوريد و همچنين است ديگر مسائل اسلام.
    در روايات است كه «عفاف زينت فقر و تنگدستى است» (7)،«كسى كه اظهار فقر كند، قدر و ارزش خود را و شخصيت خود را ذليل كرده است» (8)،«مخفى كردن فقر و امراض از جوانمردى است» (9)،«خداوند فقر را امانت در نزد خلقش قرار داده، پس كسى كه آن را پنهان كند خدا اجر روزه دار نمازگزار به او عنايت كند» (10) و «خداوند دوست دارد مؤمن را وقتى كه فقير و خويشتندار باشد».(11)
    در اينجا به حالاتى از علماء اشاره كنم كه چگونه با زهد فقيرانه زيستند و تحمل كردند، و وجهه خود را از دست ندادند: 1ـ آقا سيد حسن قوچانى نجفى كه يكى از شاگردان عالم بزرگوار آقا سيد محمدباقر درچه اى (استاد مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى) و شاهد وضع زندگى او نزديك بوده است، درباره اين مرد بزرگ مى نويسد:

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 7 از 24 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •