اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 8 از 24 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 234
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    «بسيار زحمت مى كشيد و شب و روز مشغول مطالعه و تفكر علمى بود، در مدرسه نيم آور ساكن بود و در شهر منزل نداشت و زن و بچه اش در درچه پياز (محل تولدش) بودند. پنجشنبه و جمعه را به روستاى درچه پياز مى رفت و عصر جمعه نان و ماست يك هفته را به مدرسه مى آورد و تا آخر هفته در مدرسه مانند ساير طلبه ها مى گذراند، سيد محمدباقر شب زنده دار و شوخ طبع بود و فقيرانه به سر مى برد».(12)
    مرحوم همائى درباره استاد خود آخوند ملاعبدالكريم گزى مى گويد:
    «وى به راستى شيخ بهائى عصر خود بود، و مرجعيت تامه قضا و فتوا داشت، و در عين اين كه سى چهل سال تمام امور قضائى اصفهان و توابعش در دست او بود، شبى كه درگذشت، خانواده او نفت چراغ و نان شب نداشتند، و مرحوم فشاركى از محل وجوهات حواله داد، تا براى خانواده او شام شب و لوازم معيشت تهيه كردند، و من خود يكى از حاضران آن واقعه و مباشر آن خدمت بوده ام».(13)

    و نهار ايشان غالباً يك پول نان بود كه بيشتر از يك سير از آن نمى خوردند، و يك كاسه دوغ آسمان گون. و در اواخر عمر به واسطه كبرسن و نداشتن دندان، شامشان يك بشقاب چلو با خورش بى گوشت و روغن بود و به آب گوشت و اسفناج قناعت مى كردند.
    ايشان كتابخانه مفصل نداشتند، كتابخانه ايشان عبارت بود از چند جلد معدود و اندك (با اين كه محققى بزرگ بود).(14)
    در حالات حاج ملاهادى سبزوارى نوشته اند: ناصرالدين شاه كه بعضى از آثار وى را خوانده بود، مى خواست او را ببيند و هنگامى كه از تهران به مشهد مى رفت در سبزوار توقف نمود، و عازم خانه حاج ملاهادى سبزوارى گرديد، و به ملتزمين سپرد كه ورود او را به حاج ملاهادى اطلاع ندهند، و تنها، راه خانه دانشمند را پيش گرفت و ملتزمين از عقب ناصرالدين شاه مى آمدند. وقتى ناصرالدين شاه وارد خانه حاج ملاهادى شد، هنگام ظهر بود صاحب خانه بر سر سفره نشسته مى خواست غذا بخورد.
    پادشاه قاجار مشاهده كرد كه غذاى آن دانشمند يك گرده نان است و لقمه هاى نان را در يك ظرف كوچك كه مايعى در آن مى باشد فرو مى كند و در دهان مى گذارد و ناصرالدين شاه فهميد كه در آن ظرف سركه است. كنار سفره بر زمين نشست، و از حال صاحب خانه پرسيد و در ضمن نظرى به اطراف انداخت، و مشاهده كرد كه در آن اتاق جز يك قطعه نمد كه بر زمين گسترده شده و سفره را روى آن قرار داده اند، چيزى ديده نمى شود، گفت: آقا من تصور مى كردن كه زندگى شما خوب است و اينك مى بينم كه بر نمد مى نشينيد و نان و سركه مى خوريد!
    بعد از قدرى صحبت ناصرالدين شاه فهميد كه فرش دو اتاق ديگر كه در آن خانه است نيز از نمد مى باشد و از حاجى پرسيد، چرا به آن زندگى محقّر ساخته است، او گفت اين سه قطعه نمد را هم كه كف اتاق انداخته ام بايد در اين جهان بگذارم و بروم و اين نمدها در دنيا مى ماند و من رفتنى خواهم بود!
    ناصرالدين شاه گفت: در اين سن كه شما داريد، نبايد غذاى شما نان و سركه باشد، و حاج ملاهادى سبزوارى گفت: كسانى هستند كه مستحق مى باشند و من به آنها كمك مى كنم و به همين جهت به خود من بيش از نان و سركه نمى رسد.
    غذاى آن عالم نان و سركه بود يا نان و نمك و در فصل بهار كه در سبزوار سبزى فراوان مى باشد، چند شاخه سبزى هم به غذاى خود مى افزود.
    (اين چنين است) يك عالم شيعه و با وَرَع كه در سراسر عمر درآمد خود را به مستحقين مى داد و خود به نان و سركه و يا نان و نمك مى ساخت....(15)
    آرى با اين فقر، چنان عظمت و جمالى دارد كه بايد شاهان عالم بر خاك درگهش زانوى ادب سايند و به دست بوسى او افتخار كنند!
    16) 3ـ صنيع الدوله وضع خانه و بيرونى و اندرونى و سادگى زندگى فيلسوف عالى قدر مرحوم ملاهادى سبزوارى را با شرح و تفصيل آورده، و مى گويد: «بيرونى آن مرحوم فضائى دارد به مساحت 6 × 6 ذرع و اتاقى است در طرف مشرق آن، كه از خشت و گل بنا شده، و سقف آن از تير و هيزم ناتراشيده است و ديوارها حتى از اندود كاهگل هم عارى است و هنگامى كه ناصرالدين شاه به خراسان مى رفت در تاريخ اول ماه صفر 1284 هـ. ق در همان اتاق به زيارت «حاج ملاهادى» نائل شد و ايشان هم همان جا از او پذيرايى كرد». (وصف اين ديدار در سفرنامه خراسان آمده است). صنيع الدوله چنين ادامه مى دهد: «... چند درخت توت كهن در باغچه حياط آن هست و تمام حجرات از خشت و گل است منتها كاهگل دارد. 4ـ حاج شيخ محمدتقى بافقى اين مرد بزرگ در مدت عمرش ـ هفتاد و دو سال ـ جز لباس كرباس و قدك اصفهان و يزد لباس ديگرى نپوشيد، حتى عمامه اش هم كرباس بود هرگز ظروف چينى و بلور خارج استعمال نكرد و در منزلش ظرفى جز از جنس مس و سفالين پيدا نمى شد، و از آن دسته از مواد غذائى كه از خارج وارد مى شد استفاده نكرد.(

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    اينها نمونه از احوالات زاهدان داراى عفت نفس بود كه حاضر نشدند دست نياز پيش كسى دراز كنند، و حالات ديگرانى چون شيخ انصارى، حاج شيخ عباس قمى، وحيد بهبهانى، محقق اعرجى، ملاصدرا بلاغى، شاهدى ديگر بر وجود پرهيزگارانى بزرگ است.
    سخن سراى شيرين زبان، الهى قمشه اى، در ذيل اين فراز (و تجملا فى فاقة) گويد:

    بگاه احتياج آن سر فرازان *** به خود گيرند ناز بى نيازان
    به روز فقر تن را در تجمل *** نگه دارند و جان را از تذلّل
    كه بر حاجاتشان آگه نگردند *** نداند كس كه آنان مستمندند
    كه عاشق گر بسوزد يا بسازد *** نخواهد غير معشوقش نوازد
    نياز آور به كوى بى نيازى *** نشين بر راه شاه دل نوازى
    مگو با ما سر يارى ندارد *** نكو شو تا حق نيكى گذارد
    تو گر با اوئى او با تست بنيوش *** مكن يك لحظه ايزد را فراموش
    * * *
    1. در بعضى نسخ، مثل نسخه ابن ميثم «تحمّلا فى فاقة» است (در فقر و تنگدستى تحمّل و طاقت دارند).
    2. سوره بقره، آيه 273.
    3. تفسير نمونه، جلد 2، ذيل همين آيه و شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز.
    4. تفسير نمونه، ذيل همين آيه.
    5 . شرح نهج البلاغه خوئی، ذیل همین فراز.
    6 . سوره حجر، آیه21.
    7. قال على(عليه السلام): «العفاف زينة الفقر» (بحار، جلد 72، صفحه 93 ـ نهج البلاغه، حكمت 68، صفحه 340).
    8. «من اظهر فقره أذلّ قدره» (غرر الحكم).
    9. اخفاء الفاقة و الامراض من المرّوة (غرر الحكم).
    10. «انّ اللّه جعل الفقر امانة عند خلقه فمن ستره اعطاه اللّه مثل اجر الصائم القائم.. ». (كافی، جلد 2، صفحه 260، جزء 3، از رسول اللّه و صفحه 241، خبر 8، از على(عليه السلام)).
    11. «انّ اللّه يحبّ المؤمن اذا كان فقيراً متعفّفاً» (كنز العمال، خبر 16649 از رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)) (اين اخبار را نيز صاحب ميزان الحكمه در جلد 7، صفحه 519 آورده است).
    12. سياحت شرق، صفحه 4ـ 163.
    13. همائى نامه، صفحه 19.
    14. اسرار الحكم، صفحه 17، 17، 20 مقدمه و نيز بنگريد به «تاريخ حكماء و عرفا متأخر بر صدر المتالهين»، صفحه 111.
    15. ملاصدرا...، صفحه 244، 243.
    16. «مجاهد شهيد حاج شيخ محمدتقى بافقى»، صفحه 154. (اين احوالات كه ذكر شد و بسيارى ديگر از زهد و خويشتندارى آنها را مى توانيد در كتاب سيماى فرزانگان، جلد 3، بخش شانزدهم (ساده زيستى)، صفحه 438 به بعد مطالعه كنيد).


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    51ـ صبر در شدائد

    «و صَبْراً فى شِدّة»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از متقيان) صبر كردنى در سختى و شدت.
    * * *
    شرح: پرهيزگاران در برابر شدائد و انبوه مشكلات زندگى صبور و بردبارند و در شرائط سخت و دشوار از كوره درنمى روند و با اتكاء به نيروى لايزال الهى صبر و استقامت ورزيده و سرانجام به پيروزى نهائى نايل مى شوند.
    درباره صبر در فرازهاى قبل به طور مشروح بحث شد و گفته شد واژه صبر در اصل لغت به معنى حبس و نگهدارى است و سپس معانى جديدى گرفته است، قتل صبر، كشتن توأم با شكنجه را گويند كه طرف مقابل هيچ وسيله دفاعى ندارد، و اين بواسطه حبس كردن و در تحت فشار قرار دادن حاصل مى شود، انسان وقتى در مقابل شهوات و مشكلات مقاومت كرد و نفس را از تعرض آنها حبس كرد، در فرهنگ قرآن و روايات صبر و استقامت بر آن اطلاق شده است.
    مرحوم محمد نبىّ تويسركانى اين عالم بزرگوار و محقق جليل در كتاب ارزشمند خود «لئالى الاخبار» گويد: «معنى صبر حبس نفس است از زشتيهائى كه اشتها دارد و وادار كردن آن بر طاعات، و كاملترين فرد صبر بازداشتن نفس از بهره هاى نفسانى و شهوات حيوانيه مباحه است چه رسد باز داشتن نفس را از زشتيها و عدم متابعت آنها به طورى كه نفس مركوب آنها شود.
    بلكه مركوب او شوند همه *** گر ز شهوت به صبر باز آيد
    تلخى صبر اگر گلوگير است *** عاقبت خوشگوار خواهد بود(1)

    و نيز گويد: حقيقت صبر جرعه جرعه خوردن غصه ها در مصائب و تحمل بلایا است، چنانكه در «مسكن الفواد» (شهيد ثانى) فرموده و نسبت به لغت داده است، «الصَّبْر الحَبْسُ للنّفس مِنَ الفَزَع مِن المُكروه و الجَزَع عنه و انّما يَكونُ ذلك بِمنعِ باطِنه مِن الاضطراب و اعضائِه مِنَ الحَرَكاتِ الغَير المعتادة».
    و غايت صبر اين است كه فرقى بين نعمت و محنت (آنچه در مقابل نعمت است) نگذارد بلكه محنت را بر نعمت ترجيح دهد، زيرا علم به حسن عاقبت آن دارد.(2)
    در بحث هاى قبل دباره اقسام سه گانه صبر (صبر در مصيبت، صبر در معصيت، صبر در عبادت) بطور مشروح سخن گفتيم كه ديگر به آنها نمى پردازيم.
    1. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 254 و 253 ـ كتاب «مسكن الفواد عند فقد الا حبّه و الاولاد» از شهيد ثانى(ره) است (يعنى ساكن كردن دل در موقع فقدان و از دست دادن دوستان و فرزندان) گفته اند وجه اينكه اين كتاب را نوشت اين بود كه فرزندان زيادى از او وفات يافتند و فقط شيخ حسن صاحب معالم آن محقق شهير و عالم عامل باقى ماند ولى اعتماد و اطمينانى به زنده ماندن او نداشت وقتى شهيد ثانى به شهادت رسيد فرزند او 4 سال يا 7 سال داشت، رساله «مسكن الفواد» در سال (1342) هجرى در نجف اشرف به چاپ رسيد (الانوار النعمانية)، جلد 3، پاورقى صفحه 201).
    2. لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 254، 253.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    فرهنگ صبر در اسلام

    صبر در اسلام خود نوعى فرهنگ و دانش است، دانشى كه بايد آموخت، بايد در مواضع مختلف آن را تكرار كرد تا مثل هر صفتى براى انسان ملكه شود.
    در قرآن و احاديث صبر بسيار مورد مدح و مجد قرار گرفته، و صابران متصّف به صفاتى شده اند. در قران بيش از هفتاد مرتبه اين صفت پسنديده ذكر شده و نوزده مرتبه خطاب به خود پيامبر(صلی الله علیه و آله) شده كه صبر را پيشه خود سازد، و بسيارى از خيرات و درجات مبتنى بر صبر و ثمره آن شمرده شده است.
    براى نمونه، قرار دادن بنى اسرائيل را به عنوان پيشوا و هدايتگر به خاطر صبر دانسته است: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا»[1] و نيز فرموده: «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَني إِسْرائيلَ بِما صَبَرُوا»[2] و همچنين اجر صابران را بواسطه صبر آنها بى حساب قرار داده «إِنَّما يُوَفَّى الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب»[3] و غير اين آيات از آيات وارده در مورد صبر؛ و نيز در روايات بسيار مورد توجه قرار گرفته است:
    امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «الصَّبر مِنَ الايمان بِمَنزَلة الرأسِ مِنَ الجَسَد فَاذا ذَهَبَ الرأسُ ذَهَبَ الجَسَد كَذلكَ اِذا ذَهَبَ الصَّبرُ ذَهَبَ الاِيمان» «صبر نسبت به ايمان به منزله سر نسبت به بدن است، پس زمانى كه سر مى رود، بدن هم مى رود، همينطور وقتى صبر مى رود، ايمان هم مى رود».
    و نيز در روايتى ديگر آن حضرت فرمودند: «وقتى مؤمن داخل قبرش شد، نماز در طرف راست و زكات در طرف چپ او قرار گرفته و اعمال نيك او سايه بان او مى شود و صبر در گوشه اى قرار مى گيرد، وقتى دو ملك سؤال مى آيند صبر به نماز و روزه و اعمال نيك گويد: رفيق شما نزد شما است اگر عاجز شديد از يارى او من نزد او (يعنى بنده مؤمن) هستم».
    در حديث جالبى آن حضرت فرمودند: «ما صابريم و شيعه هاى ما صابرتر از ما هستند»، گفته شد چگونه صابرتر از شما هستند، فرمود: «زيرا ما صبر مى كنيم بر آنچه مى دانيم ولى شيعيان ما صبر مى كنند، بر آنچه نمى دانند».
    رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نيز فرمودند: «الصّبر نِصْفُ الاِيمان» «صبر نصف ايمان است». اگر سؤال كنى معنى نصف ايمان بودن صبر چيست؟ گويم غزالى در احياء العلوم خود دو وجه براى اين روايات ذكر كرده است:
    1ـ ايمان اطلاق بر تصديقات و اعمال مى شود، پس براى ايمان دو ركن است يكى يقين و ديگرى صبر، مراد از يقين، معارف قطعى است و مراد از صبر، عمل به مقتضاى يقين.
    و رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) اين دو را (يقين و صبر) را در روايتى جمع كرده و فرموده اند: «مِنْ اَقلّ ما اوتيتُم الیقین و عَزيمةُ الصّبر»: «از كمترين چيزهائى كه اعطا شده ايد يقين و صبر است».
    2ـ وجه دوم اين كه ايمان مشتمل است بر امورى كه نفع مى بخشد و بر امورى كه ضرر مى زند، مؤمن بايد اعمال نافع را انجام داده، و شكر گزارد، و اعمال مضرّ را ترك كرده، و صبر در مقابل ترك آنها كند، پس شكر در مقابل اعمال نافع و صبر در مقابل اعمال مضرّ است، پس شكر نصف ايمان است، و صبر نصف ديگر آن و به همين جهت يكى از صحابه گفت: «الايمان نصفان، نصف صبر و نصف شكر»: «ايمان دو نصف است، نصفى صبر و نصفى شكر».
    در اهميت صبر همين بس كه تمام اخلاق حميده به صبر برمى گردد، لكن براى اين صبر در هر موردى اسمى است، اگر صبر در برابر شهوت شكم و فرج باشد، عفت نامند و اگر در تحمل امر غير ملايمى و سختى باشد اسمهاى آن نزد مردم مختلف است، اگر در مصيبت باشد، صبر و ضد آن را جزع گويند، اگر در موقع بى نيازى و ثروتمند بودن باشد كه خود را نبازد، «ضبط نفس» گويند كه در مقابلش «بَطَر» است كه تكبر و خود را بزرگ شمردن باشد و اگر در جنگ باشد، شجاعت و ضدش «جُبن» است و اگر در فرو نشاندن غضب باشد، حلم و ضدش «سفه» و نوعى نادانى است و اگر در برابر حوادث خير و شرّ روزگار باشد، سعه صدر و ضدش ناراحتى و ضيق صدر است، و اگر در مخفى كردن كلام باشد، كتمان سرّ است و اگر در برابر زياده خواهى و زياده بر زندگى معمولى باشد، زهد و ضدش حرص است و اگر صبر بر بهره هاى كم باشد، قناعت و ضدش، «شَره» و شدت ميل است.
    و بواسطه اشتمال صبر بر اين صفات وقتى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) از ايمان سؤال كردند، حضرت فرمودند: «هو الصبر» زيرا صبر اكثر اعمال ايمان و عزيزترين اعمال آن است.(4)

    1 . سوره سجده، آیه24.
    2 . سوره اعراف، آیه137.
    3. سوره زمر، آیه10.
    4. منبع سخنان در بحث فرهنگ صبر جلد سوم انوار نعمانية، صفحه 200 تا 198 بوده است، براى اطلاع بيشتر به اين منبع رجوع نمائيد.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    فلسفه صبر

    در مباحث قبل به اين بحث اشاره اى شد، و در ذيل اين فراز نيز به چهار نكته اشاره مى كنيم:
    1ـ تمام كارهاى مثبت با موانعى روبرور است، كار مثبت و مهم بدون مخالف نمى شود، آزادى، استقلال، ايمان، تقوى، تحصيل دانش، كسب، بدون مشكل نمى شود، اگر اهل صبر نيستى وارد ميدان نبايد بشوى، اگر با يكى دو مانع مى خواهى كنار روى اصلا از اول پا در اين مسير نگذار.
    يكى از بزرگان كه استاد استاد ما بود، و از مراجع محسوب مى شد يك نفر در مشكل مالى سختى گرفتار شده بود، و نامه تندى توأم با ناسزا به آقا نوشت و آخر نامه مشكل مالى خود را ذكر كرده بود، آقا نامه را خوانده بودند، و براى اين كه آن طرف خجالت نكشد، نامه را پشت كتابهاى كتابخانه خود انداخته بودند، و پيغام براى آن شخص داده بودند كه بيا مثل اينكه نامه براى من داده بودى، و من آن نامه را انداخته ام (مرادشان پشت كتابها بوده) چه مشكل داريد، او آمده بود، و مشكل را مطرح كرده و گره كارش اصلاح شده بود، و آن عالم بزرگوار فرموده بود، او فكر كرد نامه اش را نخوانده ام ولى اين كار را كردم تا هم به او كمك شده باشد و هم ناراحت نباشد.
    پش ضامن اجراى تمام كارهاى خير صبر است، با صبر مى توان به اهداف عالى رسيد.
    باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش *** در كنار خار هجران صبر بلبل بايدش
    بلبل چون عاشق گل است، گاه بدنش هم از خارها خون آلود شود ولى نمى هراسد، تو هم بايد در كنار گلهاى روزگار از خارها نهراسى گرچه خون آلوده شوى.
    2ـ انسان تحت فشار انگيزه هاى درونى و بيرونى است؛ هميشه انگيزه ها و نيازهائى او را به طرف گناه مى كشاند، هواها و نيازها و خواهشهاى نشأت گرفته از شهوت از درون و محيطهاى فاسد و شيطان و دوستان ناباب و غيره از برون مزاحم و رهزن مسير تكامل و صلاح اويند، اگر نخواهد استقامت داشته باشد از كوره در مى رود، پس صبر عامل بازدارنده از گناه است.
    3ـ اصولا دنياى ما آميخته با حوادث تلخ و شيرين، كاميابى و ناكامى، شكست و پيروزى، نيش و نوش است. هر روز دوستان از دنيا مى روند و اگر از دنيا مأيوس شويم و در حادثه اول و دوم خود را ببازيم، مرده اى بيش نيستيم، انسان به اميد زنده است، آدم مأيوس در حساب مرده ها است. بايد در برابر همه حوادث صبر كرد، تا به جائى رسيد، اينكه در عرف مى گويند انشاء الله غم اول و آخرتان باشد، اين دعا نيست، اين نفرين است، يعنى اميدوارم انشاء الله اول از همه بميرى، زيرا مگر مى شود در اين دنيا مردن و از دست رفتن نباشد، اگر مى خواهى اين غمى كه الان بر تو وارده شده غم اول و آخر تو باشد، بايد اول از همه بروى تا غمى نبينى! پس صبر عامل اميدوارى است.
    4ـ علم و دانش آموزى ثمره صبر است، از آيات قرآن نيز چنين استفاده مى شود در آيه 33 شورى بعد از اينكه خداوند از نشانه هاى خود خبر مى دهد مى فرمايد: (إِنَّ فِى ذَلِكَ لاَيَات لِّكُلِّ صَبَّار شَكُور) «همانا در آنها نشانه هائى است براى هر صبر كننده و شكرگزارى».
    اسرار آفرينش، آيات خداوند است و علم به آنها نياز به صبر دارد، آن هم صبر بسيار، زيرا («صبّار» صيغه مبالغه است) كشف آثار هستى و عبرت گرفتن از آنها نياز به صبر دارد. يكى از دانشمندان خارجى 20 سال زحمت مى كشد، تا كتاب مورچگان بنويسد كه يك عالم توحيد است.
    درباره نيوتن گفته اند وقتى سيب از درخت به زمين افتاد، تا وقتى كه علم به نيروى جاذبه زمين پيدا كرد، مدت 5 سال طول كشيد، يعنى درباره همين حادثه ساده 5 سال با صبر و حوصله مطالعه كرد!
    براى يادگيرى صبر و استقامت، شرح حال علماء بايد مطالعه شود، چه علماى مذهبى و چه غيرمذهبى، هر كس به جائى رسيد چه در مسير توحيد و چه در غير اين مسير، بدون صبر نرسيد، اميدوارم خداوند ما را در علم آموزى در مسير خود صبّار و شكور قرار دهد.(1)

    الهى در ذيل اين فراز (و صبراً فى شدة) چنين گويد:

    هم آنان را ز تسليم و توكّل *** به هر سختى بود صبر و تحمّل
    چه سختی ها که گیتی در پی انگیخت *** چو نیروی صبوری دید بگریخت
    بيابان جهان پرخار و خاشاك *** صبوری بر مثال رخش چالاک
    چو رخش صبر باشد نرم رفتار *** گذارد پا به نرمى بر سر خار
    جهان صحرا و سختيها سبك باد *** صبورى همچو كوه سخت بنياد
    شكيبائى گزين چون پارسا مرد *** صبورى كن چو پيش آيد غم و درد
    شكيبائى ظفر بخشد سرانجام *** نيابد بى صبورى هيچ كس كام
    چو سختى روى آرد مرد هوشيار *** به پاى صبر بشتابد پى كار
    به جانش صبر او آرام بخشد *** فلاحش دست گيرد كام بخشد
    نگردد تنگدل در هيچ سختى *** بر آرد شاخ صبرش نيك بختى
    * * *
    1. درباره صبر مى توانيد به كتاب لئالى الاخبار، جلد 1، صفحه 253 به بعد مراجعه كنيد.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    52ـ پرهيزگاران طالب حلالند

    «و طَلَباً فى حَلال»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از متقيان) طلب كردن مال حلال را.
    * * *
    شرح: از اوصاف ديگر آنها اين است كه هرگز به دنبال مال از طريق حرام نيستند، حتى اگر هديه اى براى آنها آورده شود، تا نفهمند از چه مالى است از آن استفاده نمى كنند.
    از اين فراز به دست مى آيد، پرهيزگاران اولا در طلب روزى هستند، و انسانهاى تنبل و تن پرور و سربار جامعه نيستند و ثانياً تلاشگرند ولى در مسير حلال، طلب روزى مى كنند ولى روزى حلال و طيّب.
    اساساً خداوند متعال نيز به جز روزى حلال را براى بندگان خود تجويز نكرده است، گرچه همه چيز از او است ولى حق استفاده را فقط در امور طيّب و حلال و پاكيزه داده است.
    در آيات مختلفى به خوردن اشياء طيب امر شده است:
    كُلُوا من الطيبات و اعملوا صالحاً) «بخوريد از پاكيزه ها، و عمل صالح و نيك انجام دهيد» (1)اين آيه نشان مى دهد كه اجازه دادن خداوند به حق استفاده از طيبات منوط به انجام عمل صالح است. اگر از نعمتهاى پاكيزه خداوند بخورى و سر به طغيان بردارى، تخلف از دستور ولى نعمت خود كرده اى و امر تو بدست او است تا با تو چه كند!
    كُلُوا مِمَّا فِى الاَْرْضِ حَلاَلا طَيِّباً): «بخوريد حلال و طيب از آنچه در زمين است».(2)
    يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُم الطَّيِّبَاتُ): «(اى پيامبر) از تو سؤال مى كنند چه چيزى براى آنها حلال است، بگو حلال است براى شما طيبات و پاكيزه ها».(3)
    آنچه انسان با آن ارتزاق مى كند، از بزرگترين عوامل مؤثر در جسم و روان و نسل آدمى است، روحيات انسان متأثر از غذائى است كه مى خورد، بدن آدمى ساخته شده از چيزى است كه تناول مى كند.
    در حالات مرحوم محمدباقر مجلسى هم نقل شده كه در وقتى كه مادرش بر او باردار بود، مرحوم مجلسى اول (محمدتقى) پدر او گفته بود، هر چه من در خانه مى آورم بايد بخورى، نه چيز ديگرى، زيرا نمى خواهم غذاى مشتبهى بخورى، چون بر بچه مؤثر است، مرحوم مجلسى متول شده، و بزرگ مى شود، تا نوجوانى مى شود، روزى برحسب بازى و شيطنت بچه گانه چيزى شبيه ميخ بزرگ يا جوالدوزى كه به دست داشته در مشك يكى از آب كش ها فرو مى كند، و پا به فرار مى گذارد، خبر به پدر وى مى رسد و پس از اين كه خسارت را مى پردازد، به مادر وى مى گويد از تو سؤالى مى كنم بايد جواب صحيح بدهى مگر نگفتى از غير از آنچه من مى آورم نخورى، گفت چنين نكردم، گفت خير اگر چنين كرده بودى، اين اتفاق نمى افتاد خوب فكر كن چه خورده اى كه روى اين بچه اثر گذاشته، و امروز چنين كرده است، پس از مدتى فكر، گفت يادم افتاد روزى در حياط خانه خياطى مى كردم انارى از درخت همسايه به خانه ما افتاد و من با سوزن به درون آن فرو كرده و مقدار آبى از آن خورده بودم و چون به ياد حرف شما افتادم بقيه را نخوردم، مرحوم مجلسى گفت معما روشن شد، سوزن جوالدوز، و انار مشك شد!
    از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «العبادة سبعون جزءً و اَفْضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلال»: «عبادت هفتاد جز دارد و افضل آنها طلب روزى حلال است».(4) يعنى به دنبال روزى حلال رفتن از بزرگترين عبادات است.
    و روى همين اصل در حديثى ديگر از پيامبر(صلی الله علیه و آله) رسيده: «العِبادَةُ مَعَ اَكل الحَرامِ كالبَناء عَلَى الرَّمل»: «عبادت با خوردن حرام مثل بنا ساختن بر زمين رملى و شنى است كه به هيچ وجه استقامت ندارد و ساختن ساختمان بر آن كارى عبث و بى فائده است».
    در روايت قدسى آمده كه «اى احمد (مراد پيامبر(صلى الله عليه وآله) است) عبادت ده جزء است، نه جزء آن در طلب حلال است، پس اگر غذا خوردن و آشاميدن خود را طيّب و پاكيزه كردى، در حفظ و حمايت من هستى».(5)
    بزنطى راوى معروف و صحابى حضرت رضا(علیه السلام) مى گويد: به حضرت رضا(عليه السلام) گفتم: «فدايت شوم از خداوند عزوجل بخواه، حلال روزى من گرداند، حضرت فرمودند: آيا مى دانى حلال چيست؟ گفتم آنچه در نزد ما كسب پاكيزه و طيّب باشد، حلال است، حضرت فرمودند: بسيار على بن الحسين زين العابدين(علیه السلام) مى فرمود: حلال رزق و قوت برگزيدگان است «الحلال قُوتُ المُطْطَفَين» سپس فرمودند: از خدا چنين بخواه «اَسئلك من رزقك الواسع»: «از رزق و روزى واسع تو درخواست و طلب مى كنم».(6)
    1ـ ( 2ـ ( 3ـ (

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در روايت است كه وقتى پيامبر(صلی الله علیه و آله) از مردى خوشش مى آمد از او سؤال مى كردند، شغل و حرفه تو چيست؟ اگر مى گفت شغلى ندارم، مى فرمود «سقط من عينى»: «از چشم من افتاد».(7)
    اين روايات اهتمام پيامبر(صلی الله علیه و آله) را به كسب و كار از طريق حلال روشن مى كند و اين كه حاضر نبودند، حتى لحظه اى يك فرد انگل و سربار جامعه باشد.
    در حديثى از پبامبر(صلی الله علیه و آله) آمده «مَنْ اكتسب مالا مِنْ غير حِلّه كانَ زادهَ الى النار»: «كسى كه كسب مال از طريق غير حلال كند، آن مال زاد و توشه او بسوى آتش جهنم است».(8) يعنى در مسير قيامت مال حلال زاد و توشه افراد بهشتى است، و مال حرام زاد و توشه افراد جهنمى و هر دسته از اينها با اين غذاى سفر، به مقصد خود بهشت و جهنم مى رسند.
    در حديثى ديگر از آن بزرگوار آمده «مَنْ اَكَلَ الحَلالَ اَرْبَعينَ يوماً نَوّر اللّه قَلْبَه»: «كسى كه چهل روز غذاى حلال بخورد، خداوند قلب او را نورانى كند».(9)
    اين روايت ناظر به همان اثرى است كه گفتيم لقمه حلال بر روان و روح و قلب آدمى دارد، لقمه حلال تا چهل روز نورانيت در قلب ايجاد مى كند، و در مقابل لقمه حرام تاريكى و گرفتگى و افسردگى دل را به همراه دارد.
    استاد مى فرمودند در مسجد الحرام جوانى دامن مرا گرفت و گفت نمى دانم، چرا حال دعا در اين مكان پر عظمت كه همه حال دعا و انابة دارند من ندارم، گفتم: سفر اول اگر كسى بيايد، بايد از خود بى خود شود، از گناهانت استغفار كن، شايد مال حرام خورده اى، وگرنه كانون نورى كه هر فاقد نور را نورانى مى كند، چرا بايد قلب تو را نورانى نكند، جائى كه مركز نور است، چرا نور قلب را نبايد زياد كند.
    درست است كه در روايات داريم: «كل شىء حلال حتى تعرف انه حرام»: تا علم به حرمت ندارد هر چيزى حلال است ولى اين از نظر حرمت تكليفى است، يعنى تا ندانى حرام نيست بخورى ولى اثر وضعى خود را دارد، چنانكه اگر ندانى شيشه اى شراب است و بخورى فعل حرام انجام نداده اى، ولى آيا مست نمى شوى!؟ مال حرام هم اگر علم نداشته باشد، به حرمت آن، ولى آن تاريكى را براى قلب خواهد آورد.
    و نيز از همان حضرت است كه براى خداوند فرشته اى است كه بر بام بيت المقدس ندا مى دهد در هر شب «مَنْ اَكل حَراماً لَمْ يقبل اللّه منه صَرفا و لا عدلا و الصَّرفُ النّافلة و العَدلُ الفريضة»: «كسى كه حرام خورد خداوند صرف و عدل او را قبول نكند، و صرف نوافل و مستحبات و عدل فرائض و واجبات است».(10)
    مولى على(عليه السلام) نيز فرمودند: «اى كميل زبان از قلب ظهور مى كند (يعنى هر چه در قلب است به زبان مى آيد و هر چه زبان مى گويد چيزى است كه از دل تراوش كرده است) و قلب از غذا پابرجا است، پس نظر كن، در آنچه قلب و جسم تو از آن تغذّى مى كند. اگر حلال نباشد خداوند تسبيح و شكر تو را قبول نمى كند.
    اين بزرگوارانى كه اين گونه توصيه مى كنند خود از عاملان به اين دستورات الهى بوده اند، و جا دارد پرهيزگاران به آنها اقتدا كنند.
    در احوالات پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمده كه «امّ عبدالله خواهر شدّاد بن أوس قدح شيرى براى افطارى پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرستاد، حضرت توسط شخصى براى او برگردانده، فرمودند: اين شير كجا بوده گفت: از گوسفند است بار ديگر پيامبر(صلی الله علیه و آله) برگرداندند، و فرمودند گوسفند از كجا بوده، گفت از مالم خريدم، پس آن حضرت نوشيدند، فرداى آن روز امّ عبدالله نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت يا رسول الله من براى شما شير مى فرستم و شما برمى گردانيد؟!
    پيامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: انبياء و رسولان قبل از من اين گونه مأمور بودند كه چيزى نخورند مگر طيّب باشد، و عملى نيز جز عمل صالح انجام ندهند».(11)
    شايد از آيات و رواياتى كه پس از خوردن مال حلال و طيّب، سخن از عمل صالح مى گويد بتوان استفاده كرد كه خوردن مال حلال خود مؤثر در انجام عمل صالح و ازدياد آن است.
    در مورد اوصياء اين نبىّ مكرّم(صلی الله علیه و آله) نيز چنين بوده است. در مورد امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه روزى «مصادف» غلام خود را خواستند و به او هزار دينار دادند، و فرمودند آماده سفر به مصر شو، زيرا خانواده ما زياد شده اند (گويا حضرت براى روزى خانواده خود در مضيقه بودند و دست به تجارت زدند) «مصادف» جنسى خريد و با تجار به طرف مصر رفت. وقتى نزديك مصر شد، قافله اى در خارج مصر به آنها رسيد، از آنها پرسيدند اوضاع تجارت چگونه است؟ و گفتند ما اين متاع را كه متاعى عمومى و مورد نياز همگان است داريم. افراد آن قافله گفتند، در مصر از اين متاع نيست، پس قسم خوردند، و عهد كردند كه متاع خود را نفروشند مگر به دو برابر قيمتى كه خود خريده اند (يعنى شىء يك دنيارى را به دو دينار بفروشند). وقتى متاع را فروخته و پولها را گرفته، به مدينه بازگشتند، «مصادف» غلام حضرت وارد بر امام صادق(عليه السلام) شد در حالى كه دو كيسه كه در هر يك هزار دينار بود داشت، گفت: فدايت شوم اين سرمايه و اين هم رنج است، حضرت فرمودند: اين سود زيادى است، چگونه با متاع عمل كرديد!؟ جريان را «مصادف» گفت و اين كه چگونه قسم خوردند، حضرت فرمود: سبحان الله، قسم بر عليه مسلمانان مى خوريد كه به ازاء يك دينار يك دينار سود بريد، سپس يكى از كيسه ها را گرفته و فرمودند اين رأس المال و سرمايه من كه به شما دادم، و نياز در اين سود براى ما نيست، سپس فرمودند: يا «مصادف» مِجالَدَةُ السُّيوفِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الحلال؛ «اى «مصادف» فرود شمشيرها بر كالبد و بدن در مبارزه، آسانتر از طلب حلال است».(12)

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    جانم به فدايت اى رهبر جهانيان با اين كه نيازمند به پول براى خانواده خود بودى، راضى به اين معامله پرسود نشدى گرچه براى حضرت حرام نبود و از اين رو فقهاء مثل شيخ حرعاملى، در وسائل، فتوى به كراهت اين گونه معامله داده اند، در مكتب اين امام همام طلب مال حلال مشكلتر از شمشير خوردن است!
    اى برادر مواظب باش و به خيال زياده خواهى، حق و ناحق نكنى، اگر فكر مى كنى، با كلاه گذاشتن بر سر مردم رزق و روزيت زياد مى شود فكر درستى نيست و بدان كه، اگر معامله با طيب و رضايت برادر دينيت نبود، به فعل حرام مرتكب شده اى، و مالى كه از حرام آيد علاوه بر عذاب اخروى مالى بى بركت است، سعى كن حرمت مال مسلمان را نگاه دارى كه در روايت از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) رسيده «حرمة مال المسلم كحرمة دمه»: «حرمت و احترام مال مسلمان مثل احترام و حرمت خون او است»،(13) مواظب باش با خوردن مالش خونش را نخورى!
    در حجة الوداع و سفر آخرى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) به حج رفتند، در خطبه اى كه ايراد كردند فرمودند: «اَيُّها الناس انما المؤمنون اِخْوَه و لا يحلّ لِمؤمِن مالُ اخيه الاّ مِنْ طيب نفس منه»: «اى مردن مؤمنان برادرند و حلال نيست براى مؤمن (خوردن) مال برادر دينى خود مگر با رضايت او باشد».(14)
    در قرآن نيز فرمود: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ): «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اموال خود را بين خود به باطل نخوريد، مگر اينكه تجارت و معامله با رضايت شما (صاحب مال) باشد».(15)
    اى عزيز به خداوندى كه تو را خلق كرده، و تا حال روزى داده، بيشتر از آنچه بايد به دست تو رسد، نمى رسد، پس زياد خود را خسته مكن، به اميد خدا به سر كار خود رو و با كسب حلال امور خود بگذران، اگر حق را باطل كردى، و فكر كردى مال بسيار به هم زدى چه بسا در جائى از دست دهى كه خود نمى فهمى، و اگر حساب كنى مى بينى آن مقدار كه بنا بوده به تو رسد همان مقدار باقى مانده اى است كه در دست تو است.
    در مورد اين كه بيش از آنچه مقدر است به دست ما نمى آيد، حكايتى عرض كنم، در روايتى آمده كه روزى اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) داخل مسجد شدند، و به مردى گفتند: استر و مركوب مرا نگه دار، آن مرد هم لجام آن را سرقت كرده و قاطر را رها كرد، و رفت، پس از مدتى حضرت بيرون آمده، و در دستشان دو درهم بود، و خواستند به مرد دهند در عوض نگهدارى استر، ولى حضرت استر را بدون لجام يافتند؛ سپس به غلام خود دو درهم را دادند تا لجامى بخرد، غلام لجام استر حضرت را در بازار يافت، در حالى كه آن سارق به دو درهم فروخته بود، حضرت فرمودند: «انّ العَبْدَ لَيَحْرُمُ نَفْسَه المُرزَق الحلال بترك الصبر و لا يزداد على ما قُدِّرَ له»: «بنده نفس خود را محروم مى كند از روزى حلال به جهت عدم بردبارى ولى از آنچه براى او مقدر شده است زياده بهره نمى برد».(16)
    صاحب وسائل از مرحوم كلينى نقل كرده كه امام باقر(عليه السلام) فرمودند: رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) در حجة الوداع فرمودند: «جبرئيل امين در قلب من القاء كرد كه: هيچ نفسى نمى ميرد مگر اين كه رزقش را كامل كند، پس پروا داشته باشيد از خدا و طلب و كسب خود را زيبا و (حلال) كنيد، و كندى رسيدن رزق، شما را سست نكند، كه با معصيت خدا آن را طلب كنيد، زيرا خداوند تبارك و تعالى ارزاق را به صورت حلال ميان خلقش تقسيم مى كند و به صورت حرام تقسيم نكند، پس كسى كه از خداوند بترسد صبر نمايد خداوند رزق او را از طريق حلال مى رساند و كسى كه هتك حجاب سرّ كرد و عجله نمود و رزق خود را از غير طريق حلال به دست آورد، خداوند حلال او را مى برد و روز قيامت او را به پاى ميز محاسبه خواهد كشيد».(17)
    در روايتى ديگر صاحب وسائل از مرحوم شيخ مفيد در «مقنعه» نقل مى كند كه امام صادق(عليه السلام)فرمودند: رزق بر دو نحو تقسيم مى شود: يكى مى رسد به صاحبش اگر چه طلب نكند، و نوع دوم اين كه معلقّ به طلب و خواست او است، پس آنچه براى عبد مقدور قسمت شده عاقبت به او مى رسد گرچه تلاشى براى آن نكند، و آنچه به سعى و كوشش شخص تقسيم مى شود، پس سزاوار است شخص آن را از طريق مشروع درخواست كند، نه غير آن، پس اگر از جهت حرام طلب كرد و آن را يافت، همان رزق او محسوب شده، و روز قيامت محاسبه مى شود.(18)
    نكته اى كه در پايان قابل تذكر است اين است كه بر زمامداران هر نظامى لازم است كه شرائط و زمينه هاى اشتغال به كسب حلال را آماده كنند تا كسى دست به كسبهاى كاذب و حرام نزند، بايد از قرآن ياد گيريم اگر در سوره نور مى فرماید: «مرد و زن زناكار را صد ضربه شلاق زنيد» (الزَّانِيَةُ وَالزَّانِى فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِد مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة)(19) اين قانون است ولى زمينه هاى اين قانون را هم ذكر كرده كه ازدواج كنيد و زمينه ازدواج جوانهارا مهيا كنيد و از فقر نترسيد، خدا تأمين كننده است، بر روى مسأله حجاب و عدم چشم چرانى و عفيف بودن مرد و زن تكيه مى كند(20) و بسيار موارد تربيتى ديگر.
    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    در علم كلام بحث شده كه ارسال رسل و انزال كتب و وجود امام برحسب قاعده لطف است يعنى خداوند كه اين انسان را خلق كرده و رشد او را مى طلبد، خود بايد شرائط اين رشد را كه رسول و كتاب و وجود امام است، تأمين كند. چرا ما اين قاعده را در بقيه امور و نسبت به خودمان فراموش كرده ايم، اگر مى خواهيم فقر نباشد، بايد با فقر مبارزه كنيم اگر مى خواهيم فساد نباشد بايد روشهاى صحيح ديگر ارائه دهيم، زمانى بود كه جوانها به عكسهاى زنان آلوده و شخصيتهاى كاذب روى آورده بودند، و ما مى گفتيم اين كار صحيح نيست ولى حرف زدن كافى نبود، بايد چيزى ارائه مى داديم، و از اين رو در مجله مكتب اسلام اقدام به عكسهائى شد از مشاهد مشرفه و غيره كه اگر گفتند چه بزنيم، آنها را ارائه دهيم.
    اين قاعده كلى است، اگر كسى يا افرادى را منع از كارى كرديم، بايد زمينه آن را فراهم كنيم، اگر مثلا مى گوئيم آقا روى ديوار اعلاميه و پوستر نچسبانيد، بايد در هر رهگذرى تابلو اعلانات بگذاريم. اينها همه را گفتيم تا روشن شود بحث طلب حلال از مصاديق اين قانون كلى است كه بايد زمينه را براى آن ايجاد كنيم، اين بحث اجتماعى مفصّل و مهمى است كه به جهت اختصار به آن اشاره اى كرديم.

    مرحوم الهى در ذيل اين فراز (و طلبا فى حلال) چنين مى سرايد:
    به روزى در پس كسب حلالند *** به حشر آسوده زاندوه و وبالند
    دهد رزق حلال آسايش دل *** شود بر طاعت دلدار مايل
    ستمكارى كه جوياى حرام است *** ز خون مردمش عيش مدام است
    نبيند روى آسايش شب و روز *** بسوزد عاقبت آن آتش افروز
    حرام از دل برد مهر و وفا را *** كند ناپاك قلب باصفا را
    خرد را داور بيداد سازد *** روان شاد را ناشاد سازد
    حرام آرد به دل صد فكر باطل *** كند جان را زياد دوست غافل
    هر آن كو پيشه ناپاك دارد *** به محشر جان خود غمناك دارد
    نيفتد طاير دولت به دامش *** بريزد زهر، حسرت در مدامش
    حرام اندوه و غمناكى فزايد *** به جان پاك، ناپاكى فزايد
    حرام است آنچه يابى يا حلال است *** به تقدير است و بيش و كم محال است
    همان به جز طريق دين نپوئى *** حلال از سفره تقدير جوئى
    * * *
    1. سوره مؤمنون، آيه 15.
    2. سوره بقره، آيه 168.
    3. سوره مائده، آيه 4.
    4. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    5. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    6. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    7. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    8. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    9. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    10. سفينة البحار، جلد 1، ماده «حلل».
    11. تفسير درّ المنثور، جلد 5، صفحه 10 ـ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 509 ـ 508.
    12. وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 311 ـ ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 509 ـ بحار، جلد 47، صفحه 59.
    13. كنز العمال، خبر 404.
    14. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 350، شبيه اين روايت از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) به اين صورت كه نقل مى كنيم در (كنز العمال، خبر 16147 آمده است «لا يحلّ لامرى مسلم من مال اخيه شىء الاّ بطيب نفس منه» (اين دو روايت را صاحب ميزان الحكمه در جلد 2، صفحه 510 آورده است).
    15. سوره نساء، آيه 29.
    16. لئالى الاخبار، جلد 2، صفحه 56.
    17. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 139.
    18. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 139.
    19. سوره نور، آيه 2.
    20. در كنار آيه «الزّانِيَةُ وَ الزّانِي» آيه هاى «وَ أَنْكِحُوا الأَيامى...»[سوره نور، آیه32] ـ «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ...» ...»[سوره نور، آیه33] «لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ...» ...»[سوره نور، آیه31] دارد و جالب اينجا است كه همه اينها در همان سوره نور است.



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    53ـ نشاط در مسير هدايت

    «و نشاطاً فى هُدى»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از متقين) نشاط و (سُرورى) در مسير هدايت و حق.
    * * *
    شرح: «هدى و هدايت» در مقابل ضلال و ضلالت و گمراهى است، يعنى از صفات ديگر پرهيزگاران نشاط در مسير رشاد و حق است، آنها چون روحى با نشاط دارند، تمام اعمال آنها نيز منطبق بر نشاط است؛ عبادت و اعمال شبانه روز آنها با راحتى و نشاط انجام مى گيرد.
    گفتار و سيماى آنها با نشاط و براى ديگران نشاط انگيز است، صورت آنها مايه و منبع سرور است، هر كس آنها را مى بيند، از كسالت بدر آمده، در اوج نشاط خود را مى يابد.
    اين نشاط نيروى اعتقاد آنها به ثوابهائى است كه در انتظار آنها است و به آنها وعده داده شده است. اين سبكبالى كه در خود احساس مى كنند به خاطر هدف بلند و شرف غايت آنها است!


    نشاط چگونه حاصل مى شود

    نشاط، نشأت گرفته و مولد هماهنگى روحيه و عمل است، اگر روحيه انسان مجذوب عملى شد، آن عمل با نشاط صورت مى گيرد، آن كس كه عشق به كار و كسبى دارد، صبح زود با نشاط و زودتر از كارفرما به سر كار مى رود، اگر روحيه او مجذوب درس خواندن هم باشد، با نشاط درس مى خواند، و به كسى توجهى ندارد، و خود را در اوج خوشى مى بيند، چنانكه از خواجه نصيرالدين طوسى نقل شده كه پس از مطالعه مى فرمود: «اَيْنَ المُلُوك، اَيْنَ اَبْناءُ المُلُوك»: «كجايند پادشاهان و فرزندان آنها» كه ببينند آنها خوشى و سلطنت مى كنند يا من كه با اين نشاط مشغول مطالعه مى شوم و در باغستانهاى كتب به گردش مى پردازم و از آنها ثمر برمى گيرم؛ «الكُتُب بَساتينُ العُلِماء» مرحوم خواجه اين مطلب را به شعر آورده و چنين گفته است:
    لذات دنيوى همه هيچ است نزد من *** در خاطر از تغيّر آن هيچ ترس نيست
    روز تنعّم و شب عيش و طرب مرا *** غير از شب مطالعه و روز درس نيست
    اگر كسى طالب بازى نيز شد همين گونه با نشاط به دنبال آن مى رود.
    اگر كسى علاقه شديد به عبادت داشته باشد، عبادت با نشاط صورت مى گيرد، وگرنه اگر در حالت متعادل روحى نباشد و خسته و كوفته باشد، عبادت با كسالت صورت مى گيرد، و بسيار در نماز خواندن خود تجربه كرده ايم، گاهى آنقدر به نماز بى علاقگى نشان مى دهيم كه مى گوئيم نماز را بخوانيم تا راحت شويم، گويا نماز عذابى است كه تا نخوانيم راحت نشويم، و سريع نماز را مى خوانيم بى حال و بى نشاط و فكر مى كنيم در عذابيم و بايد هر چه زودتر نجات يابيم، و گاه مى شود اگر در مقابل مردم بخواهيم نماز گزاريم، با آداب و با حال و با قرائت زيبا نماز مى خوانيم.
    از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: اميرالمؤمنينعلی (عليه السلام) چنين فرموده: «ثلاثُ علامات لِلْمُرائى: يَنْشُط اذا رأى الناس و يَكسل اذا كان وحده و يُحبّ اَن يُحمَدَ فى جميع اموره»: سه علامت براى انسان رياكار است: زمانى كه مردم را ببيند با نشاط است و وقتى تنها باشد كسل است و دوست مى دارد در تمام امورش ستايش شود.(1) مرد پرهيزگار برخلاف فرد رياكننده در همه حال با سبكى و نشاط به كار و عبادت خود مشغول است و به غير بى توجه.

    1. شرح نهج البلاغه خوئى، ذيل همين فراز، جلد 12، صفحه 140.

    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 8 از 24 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •