اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم
صفحه 9 از 24 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 234
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    چرا در عبادت بى نشاطيم

    بى نشاطى عوامل گوناگونى دارد، و عمده آن دو چيز باشد:
    1ـ عدم ايمان به هدف و عدم اعتقاد به اعمالى كه انجام مى دهيم، عده اى از ما كه در عملشان بى نشاطند براى اين است كه هدف مشخصى ندارند، يا ايمان به هدف ندارند، علم به خدا و معاد دارند اما نور ايمان بر قلبشان سايه افكن نشده است، اين ايمان و سستى در عقيده موجب بى نشاطى در عبادت مى شود، چنانكه اگر كسى هدفى براى درس خواندن و كار كردن نداشته باشد، با كسالت درس مى خواند و كار را انجام مى دهد.
    2ـ خستگى ـ عدم نشاط در كار و عبادت گاهى از خستگى و كوفتگى جسمى و روحى نشأت مى گيرد، چنانكه بسيار در اعمال روزانه خصوصاً نماز خواندن آزموده ايم، وقتى از سر كار با خستگى آمده ايم، نماز خواندن براى ما سنگينى كرده، و انجام آن سريع، و با كسالت همراه است، هر دو عامل يعنى بى هدفى و خستگى را مى توان با تقويت ايمان و ترك عمل در حال خستگى درمان كرد، چنانكه در روايات است عبادات بدون نشاط و با خستگى انجام ندهيد كه موجب سرخوردگى انسان از عبادت مى شود بايد در هر كارى نسبت به آن در خود شوق و علاقه ايجاد كنيم عبادت نيز بايد توأم با نشاط باشد و هدف از عبادت و بندگى صفاى نفس و قلب است، عبادت اگر در حال كسالت و بى نشاطى انجام گيرد موجب كدورت قلب مى شود و بهتر است انجام نگيرد!
    البته اين نكته گفتنى است كه در بعضى موارد و كارها عدم توجه طرف مقابل موجب بى نشاطى است مثلا اگر دانش آموزان توجه به معلم نكنند و معلم احساس بى توجهى كند، سرد و بى نشاط مى شود، يك سخنران هم همينطور است (مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد) اين حالت بى نشاطى در بچه ها هم پيدا مى شود، فرزندان هدفشان در بيشتر اعمالشان جلب توجه پدر و مادر و بزرگترها است مثلا اگر خوب درس مى خوانند يا به اصطلاح حركات و اعمالى مثل نماز خواندن انجام مى دهند، براى جلوه دادن خود است و بايد در اعمال نيك او بزرگترها به ويژه پدر و مادر به او توجه كنند، تا تشويق شود و اين كار بسيار اثر تربيتى در وى مى گذارد.
    البته اين عامل بى نشاطى را بايد با ايمان قوى از بين برد، معلم مؤمن به ارزش كار و مبلّغ و سخنران معتقد به مبدأ و معاد از بى توجهى دانش آموز و مردم نمى نالند و همچون پيامبران الهى در اعمال الهى خود بى نشاطى نشان نمى دهند چون هدفى والا را دنبال مى كنند.

    مرحوم الهى در ذيل اين فراز (و نشاطا فى هدى) گويد:
    همى بينى در آن دلهاى آگاه *** نشاطا فى هدى شوقاً الى الله
    چو يابد راه كوى دلبرش را *** نشاط انگيز سازد خاطرش را
    لقد آنست ناراً جانب الطور *** هدينى فى الدجى نور على نور
    اضاء العين فى عين الظلام *** فيا بشريك من هذا الغلام
    فوادى مهجتى نور الهداه *** نشاط بهجتى عين الحيواه
    تقر العين اذ راح المدام *** و ماذا الراح بالشرع الحرام
    بشارت باد مستان صفا را *** بجان پويندگان راه وفا را
    به انوار الهدى للمتّقينا *** و اشراق يحبّ المحسنينا
    و اعطاء لاصحاب اليمين *** باكواب و كاس من معين
    يكى را مست چشم يار كردند *** يكى دردى كش خمّار كردند
    يكى را ناز جانان دار بايد *** يكى را نقش بيجان جان فزايد
    يكى مست بتان لاله زار است *** يكى مخمور چشم آن نگار است
    يكى با آب جو در كار مستى است *** يكى هشيار صهباى الستى است
    تو شادى با مى انگور بستان *** چه دانى شادى ايزدپرستان
    تو را زيبد نشاط آب و نانى *** نشاط عشقبازان را چه دانى


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  2. #82
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    54ـ پرهيز از طمع

    «و تَحَرُّجاً عن طَمَع»
    ترجمه: و (مى بينى براى هر يك از آنها) دورى و اجتناب از طمع.
    * * *
    شرح: «تحّرج» از ماده «حرج» و در اصل، به معنى مجتمع و محل اجتماع شىء است و سپس به تنگى و ضيق بين دو چيز اطلاق شده و براى امور ضيّق حرج اطلاق مى شود و نيز به معنى گناه هم آمده است، و ماده تفعّل آن «تحّرج» و انفعال آن «انحراج» به معنى دورى و اجتناب از گناه و ضيق است(1) و در اين فراز كه به طمع اضافه شده يعنى دورى از طمع.
    اما «طمع» در لغت به معنى شوق و جذب شدن نفس به طرف چيزى است از روى شهوت و ميل به آن چيز.(2)
    و چون بيشترين طمع به خاطر هواى نفسانى است، گفته اند: طمع، طبع و طبيعتى است.(3)
    طمع دو گونه است: ممدوح و مذموم، ممدوح مثل مثل طمع در عفو خداوندى، چنانكه امام سجاد(عليه السلام) در دعاى ابوحمزه مى فرمايند: «اِذا رَأَيتُ مولاى ذنوبى فَزِعت، و اِذا رَأَيْتُ عَفْوكَ طَمِعْت»: «وقتى مولاى من گناهانم را مى بينم فزع و جزع مى كنم، و وقتى عفو تو را مى نگرم، طمع مى كنم»(4) يا مثل طمع در رأفت و رحمت الهى چنانكه امام سجاد(عليه السلام) در همان دعا مى فرمايند: «فَاِنَّما اَسْئَلك لَقَديم الرِّجاء لَك وَ عَظيم الطَّمَعَ فيكَ الَّذى اَوْ جَبْتَه عَلى نَفْسَكَ مِنَ الرأفة و الرَّحمة»: «همانا به خاطر قدم اميد به تو و عظمت طمع (بندگان) در وجود تو طلب مى كنم آنچه را كه واجب كردى بر نفس خودت كه رأفت و رحمت است».(5) البته اين طمع ممدوح و اميد به اين رحمت و ثواب و قرب الهى و دخول در جنّت به صرف طمع حاصل نمى شود. آن امام سجاد(علیه السلام)، كه طمع در رحمت الهى دارد، به وظائف و تكاليف الهى نيز عمل كرده، و چنين توقعى دارد.
    در آيه 214 سوره بقره چنين مى خوانيم: (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ): «آيا گمان كرديد داخل بهشت مى شويد (بدون اينكه سختى و رنج ببينيد) و هنوز نيامده است مثل كسانى كه قبل از شما بودند، ناراحتى جنگ و سختى و شدت درونى را كشيدند..».(6)
    اين آيه نشان مى دهد كه بدون تحمل سختى و مشقت توقع دخول در بهشت توقعى بى جا است چرا چنين نباشد كه: «انّ الجَنة حُفَّت بِالمكاره و انّ النار حُفَّتْ بالشهوات»: بهشت پيچيده به سختيها و آتش جهنم پيچيده به شهوات است.
    از لابلاى جهادها و درياهاى آتش و فراز و نشيبهاى خطرناك بايد بگذرى، تا به بهشت رسى، ولى رسيدن به آتش جهنم از لابلاى هوا و هوسها است.
    و طمع مذموم همان طمع خاصى است كه در عرف گويند، فلانى طمع خام دارد، يعنى چشمش به مالِ در دست مردم است.
    اين طمعى است كه فرمودند خصلت ناپسند و زشتى است،(7)اين نوع طمع حكمت را از قلب علماء مى برد(8) كمى طمع، ورع و پرهيزگارى زياد را فاسد مى كند،(9) همين طمع است كه درباره آن فرمودند: هيچ چيزى مثل بدعت دين را خراب نمى كند و هيچ چيزى مثل طمع و آز مرد را فاسد نمى كند.(10)
    در روايت از مولى على(عليه السلام) رسيده كه: «اَكْثَرُ مَصارعِ العُقُول تَحتَ بُروق المَطامِع» «بيشترين زمين خوردن عقلها زير برقهاى طمعها است».(11) برق طمع مى درخشد و چشم و عقل انسان را كور كرده و انسان به زمين مى خورد و از همان حضرت است: «مَا الخَمر صَرَفاً بِأذهب بعقول الرجال مِنَ الطمع»: «هيچ شرابى بيش از طمع عقل را از بين نمى برد».
    به قول مولى على(عليه السلام) «عقل نادانها در نزد غرور و مستى طمعها فريب مى خورد، و در همين وقت مردم از نظر عقل امتحان مى شوند».(12)
    در روايتى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) آمده: «اِيّاكَ وَ اِسْتِشْعارَ الطَّمَع فَاِنَّهُ يَشُوب القَلْبَ شِدةُ الحِرْصَ وَ يَخْتِمُ على القُلُوب بِطابع حُبِّ الدُّنيا وَ هُوَ مِفْتاحُ كُلِ سَيِّئة و رأسُ كُلّ خَطيئَة و سَبَبُ اِحْباطِ كلِّ حَسَنَة»: «بپرهيز از اين كه طمع را مثل موى بدن جزء وجودت كنى، (استشعار از شعر به معنى مو است) زيرا شدت حرص قلب را آشفته مى سازد و بر قلبها مهر دوستى دنيا مى زند، و آن (محبت) كليد هر پليدى و منشأ هر گناهى و سبب نابودى هر حسنه و ثوابى است».


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  3. #83
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    مولى على(عليه السلام) فرمودند: «ثَمَرةُ الطَّمع ذُلّ الدّنيا و شِقاء الآخرة»: «ثمره و ميوه طمع ذلت دنيا و شقاوت در آخرت است».(13)
    در جاى ديگر فرمود: «لا شِيمَةَ أذَل مِنَ الطمع»: «هيچ خوى و عادتى پست تر از طمع نيست».(14) مولى در نهج البلاغه در رديف اوصاف حضرت عيسى(عليه السلام) چنين مى فرمايند: «لَم تَكُن لَهُ زَوجَةٌ تَفْتِنُهُ و لا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ و لا مالٌ يَلْفِتُهُ و لا طمعٌ يُذِلُّه»: «براى او همسرى نبود تا گمراهش كند، و نه فرزندى كه محزونش نمايد و نه مالى كه نظر او را به خود جلب كند و نه طمعى كه او را ذليل گرداند».(15)
    مولى درباره منافقين نيز بعد از اين كه مى فرمايد در برابر هر حقى باطلى در برابر هر دليلى قطعى، شبهه اى، و براى هر زنده اى كشنده اى و براى هر در بى كليدى، و براى هر شبى چراغى مهيا كرده اند، مى فرمايد: «يَتَوَصَّلون اِلَى الطَّمع باليأس لَيُقيمُوا به اَسْواقَهم و يُنْفِقُوا به اَعْلاقَهُم»: «منافقين بخاطر مأيوس بودن، به طمع و حرص پناه مى برند، تا بازارهاى خود را برپا داشته (و گرم كنند) و با طمع خدعه و نيرنگهاى زينت داده شده خود را ترويج و عرضه مى كنند».(16)
    پس اى برادر خود را به بندگى طمع مسپار كه طمع خود، بندگى و ذلت است و در مقابل چشم نداشتن به آنچه در دست مردم است، آزادى و حرمت است «اَلطَّمَع رِقّ اَلْيأس عتقٌ».(17)
    علامه شيخ محمدتقى تُستَرى در شرح نهج البلاغه خود بنام «نهج الصباغة» در جلد 10، صفحه 2 چنين گويد كه «فتح موصلى» به دو بچه رسيد كه يكى تكه نانى داشت كه بر آن عسل بود، و به دست ديگرى نيز تكه نانى بود كه خورشتى روى آن ماليده بود آن بچه به بچه اى كه عسل بر نان او بود گفت: از نانت به من بده، آن بچه گفت اگر سگ من شوى به تو مى دهم، گفت باشد و بچه مقدارى نان و عسل به او داد و طنابى و ريسمانى در دهان او گذارد و شروع به كشيدن كرد، «فتح» گفت «لَوْلا رَضيتَ بخبزك ما كُنْتَ كلباً»: «اگر به نان خود راضى مى شدى ديگر سگ نبودى»، شاعر نيز گفته:
    كَلَّفَنى حُبِّى للدراهم *** و قِلّة البَقوى على المغارم

    خدمة مَنْ لستُ له بخادم *** (پول دوستىِ من اندك مالِ باقى مانده در اثر خسارتها، وادارم كرد خدمت كسى كنم كه خادم او نبودم).
    اين حكايت گرچه بچه گانه به نظر مى رسد ولى گوياى واقعيتى بزرگ است، واقعيتى كه شايد هر روز و شب با آن برخور مى كنيم، و متوجه نيستيم، در واقع هر طمعى به مال كسى و درخواست از ديگرى و چشم داشتن به مال او، افسار انداختن به گردن خود است، اين افسار همان حقيقت طمع است!
    اين است كه امام باقر(عليه السلام) فرمودند: «بِئْسَ العبد عبدٌ له طمع يَقُوده»: «بد بنده اى است بنده اى كه داراى طمعى باشد كه او را (به هر طرف) بكشد»،(18) افسار طمع، انسان را به هر جا و هر پرتگاهى مى كشد ولى متوجه نيستيم.
    پيامبر گرامى(صلی الله علیه و آله) نيز فرمودند: «تمام خير را در قطع طمع از آنچه در دست مردم است، يافتم»(19) اى عزيز چشم از مال مردم بپوش و به آنچه خدا روزى تو كرده است راضى شو كه هيچ ثروتى بالاتر از اين چشم پوشى نيست، هيچ آزادى بهتر از اين نيست (كسى كه مى خواهد در طول حياتش آزاد زندگى كند، نبايد طمع در قلب او سكنى گزيند).(20)
    بر سر هم دانه بنوشته عيان *** كان بود رزق فلان بن فلان
    غم مخور بر هم مزن اوراق دفتر را *** كه پيش از طفل ايزد پر كند پستان مادر را
    رو توكّل كن مشو بى پا و دست *** رزق تو بر تو ز تو عاشق تر است
    بر سر هر لقمه بنوشته خدا *** اين نصيب است بر فلان شه يا گدا

    كسى كه طمع كند، به غير از اين كه به نفس خود اهانت كرده، كارى نكرده است، مولى على(عليه السلام)مى فرمايند: «اَزْرى بِنَفْسِهِ مَنْ اِسْتَشْعَرَ الطّمع» كسى كه طمع را شعار خود كرده و مثل پيراهن زيرين به بدن خود چسبانده است، اهانت به نفس خود كرده است.(21)
    مرحوم خوئى در شرح خود در ذيل اين فراز در وجه دورى پرهيزگار از طمع چنين گويد: «پرهيزگار چشم طمع به آنچه در دست مردم است، ندارد، زيرا علم دارد كه طمع از رذائل نفسانى و منشأ مفاسد عظيم است، چون موجب ذلّت و استخفاف و كينه و حسد و عداوت و غيبت و رسوائى و نرمش با اهل معصيت و نفاق و ريا مى شود و مايه مسدود شدن باب نهى از منكر و امر به معروف و ترك توكل بر خدا و انابه سوى او و عدم رضايت به قسمت الهى مى شود».




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  4. #84
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    يكى از ياران امام صادق(عليه السلام) به نام «سعدان» مى گويد به امام صادق(عليه السلام) گفتم: چه چيزى ايمان را در بنده تثبيت مى كند، قال: الورع (فرمود: پرهيزگارى و عفت نفس) گفتم: چه چيزى ايمان را از او خارج مى كند؟ قال: الطمع (فرمود: طمع و حرص).(22)
    الهى آن عارف شيدا در ذيل اين فراز (تحرجا عن طمع) گويد:

    نمايد جان پاكش از طمع دور *** كه اين خوى از دل روشن برد نور
    چگونه با روان پاكبازش *** طمع در پستى آرد از فرازش
    بسا شير از طمع گرديد نخجير(23) *** بسا عقل از طمع گم كرد تدبير
    بسا شادان كزين ناخوب خصلت *** به زندان شد قرين رنج و محنت
    بسا، زين ناستوده خوى ناخوش *** كه شد بر باد دين و دانش هوش
    بسا، كس را طمع خون ريخت در دهر *** بسا شهد از طمع خون گشت با زهر
    خوش گفت آن سپاه عقل را شاه *** كه با خوى طمع خواريست همراه
    كسى راه طمع نسپرد يك گام *** كه با ذلت نشد از كام ناكام
    كسى كاين خوى ناكس مردم آموخت *** در آتش آبروى خويش را سوخت
    طمع بستن به غير حق روا نيست *** كه را اين خوى باشد پارسا نيست
    مقام قدس كرّمنا است دلبند *** بر آن ملك و بر آن دو لب طمع بند
    طمع بر گلشن جان بايدت بست *** كه از لعل لب جانان شوى مست

    * * *
    1. مفردات راغب، صفحه 112. (اصل الحرج و الحراج مجتمع الشى و تصوّر منه ضيق ما بينهما فقيل للضّيق حرج و لاثم حرج).
    2. مفردات راغب، صفحه 307 (الطمع نزوع النّفس الى الشّىء شهوة له).
    3. مفردات، صفحه 307.
    4. دعاى ابوحمزه كه در اعمال شبهاى ماه رمضان در مفاتيح آمده است. بحار الانوار، جلد 89، صفحه 89 ـ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 555.
    5. دعاى ابوحمزه كه در اعمال شبهاى ماه رمضان در مفاتيح آمده است. بحار الانوار، جلد 89، صفحه 89 ـ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 555.
    6. شايد بتوان گفت «بأساء» ناراحتى ناشى از جنگ و «ضرّاء» ناراحتى ناشى از بيماريهاى درونى است.
    7. «الطمع سجيّة سيئة» (امام كاظم(عليه السلام))، بحار، جلد 78، صفحه 369.
    8. «الطمع يذهب الحكمة من قلوب العلماء» (رسول اكرم(علیه السلام)) كنز العمال، خبر 7576.
    9.«قليل الطمع يفسد كثير الورع» (غرر الحكم على(عليه السلام)).
    10. «ما هدم الدين مثل البدع و لا افسد الرجل مثل الطمع» (على(عليه السلام)، بحار، جلد 77، صفحه 92) اين احاديث را صاحب ميزان الحكمه در جلد 5، صفحه 550 آورده است.
    11. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 170، شرح نهج البلاغه ابى الحديد، جلد 18، صفحه 41 ـ حكم، صفحه 219.
    12. غرر الحكم على(عليه السلام) ـ (اين سه حديث را صاحب ميزان الحكمه نيز در جلد 5، صفحه 554 آورده است).
    13. غرر الحكم.
    14. غرر الحكم.
    15. نهج البلاغه، خطبه 160، صبحى صالح.
    16. خطبه 194 نهج البلاغه صبحى صالح ينفقوا بمعنى ترويج دادن در مقابل كساد است و اعلاق جمع علق به معنى شى نفيس است كه در اينجا مراد نيرنگهائى است كه تزئين مى كنند و جلوه مى دهند. (شرح لغات از نهج البلاغه صبحى صالح).
    17. غرر الحكم ـ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 552.
    18. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 170 ـ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 552.
    19. لئالى الاخبار، جلد 2، صفحه 49 ـ نهج الصباغة ـ شرح نهج البلاغه محمدتقى تسترى، جلد 10، صفحه 1، روايت را از امام سجاد(عليه السلام) نقل كرده است.
    20. تنبيه الخواطر، صفحه 40 ـ ميزان الحكمه، جلد 5، صفحه 553، از على(عليه السلام).
    21. نهج البلاغه، حكمت 2، در نهج الصباغة، جلد 10، صفحه 1، ذيل اين حديث مى گويد: اين حديث را به اضافه كلمات ديگر، مولى به مالك اشتر فرمودند و در تحف العقول آمده است.
    22. شرح نهج البلاغه خوئى، جلد 12، صفحه 140.
    23. نخجير ـ نخچير = شكار، حيوانى كه او را شكار كنند، به معنى بز كوهى هم گفته شده. (فرهنگ عميد).





    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  5. #85
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    55ـ در عين انجام اعمال نيك باز هم ترسانند

    «يَعْمَلُ الاَعْمالَ الصّالِحَة وَ هُوَ عَلى وَجَل»
    ترجمه: پرهيزگار اعمال صالح انجام مى دهد در حالى كه خائف و ترسناك است.
    * * *
    شرح: يكى ديگر از صفات پرهيزگاران وحشت داشتن آنها است با اين كه عمل صالح انجام مى دهند.
    وحشت از چه چيز؟ وحشت از ردّ اعمال و عدم قبول آنها بواسطه جمع نبودن شرائط صحت و قبول عمل! «وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا اَتَوا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ»؛ «اعمال صالح انجم مى دهند و قلوب آنها خائف است».(1)
    از امام زين العابدين(عليه السلام) روايت شده كه در حالى كه بر مركب خود سوار بودند، و تلبيه مى گفتند «لَبيك اللّهم لَبيك» بر روى مركب غش كردند، وقتى به هوش آمده، از ايشان علت را پرسيدند، فرمودند «خشيت ان يقول ربّى لا لبّيك و لا سعديك»:(2) ترسيدم پروردگارم بگويد «لا لَبّيك وَ لا سَعْديك» (و جواب مرا ندهد).
    متقين مى ترسند از اين كه در اعمال آنها ريائى بوده باشد، ريائى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در روايتى درباره آن فرمودند: «اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عليكم الشّركُ الاَصْغَر ـ قالوا: وَ مَا الشِّركُ الاَصْغَر؟ ـ قال: الرّياء...»: «ترسناك ترين چيزى كه بر شما مى ترسم، شرك اصغر و كوچك است ـ گفتند: شرك كوچك چيست؟ ـ فرمودند: ريا»،(3) ريائى كه از راه رفتن مورچه سياهى بر سنگ سياهى در شب تار، مخفيانه تر در وجود انسان نفوذ مى كند!
    شدّاد بن أوس گويد: پيامبر(صلی الله علیه و آله) را ديدم گريه مى كند، عرض كردم يا رسول الله چه چيزى شما را به گريه وا داشته است؟ فرمود: مى ترسم بر امّتم از شرك، آگاه باش كه آنها عبادت بت و خورشيد و ماه نمى كنند ولكن با اعمالشان ريا مى كنند(4) (و اين ريا شرك است، يعنى در عبادت، غيرخدا را با او شريك مى كنند).
    به امام على(عليه السلام) گفته شد: كدام يك از مخلوقات كورند؟ فرمود: «آن كه عمل براى غيرخدا انجام دهد!» (5) آن عابد به نماز جماعت هميشه مى رفت، و در صفّ اول مى ايستاد، سى سال چنين مى كرد، روزى دير رسيد و صف آخر ايستاد، ديد احساس ناراحتى مى كند، نماز سى سال را قضا كرد، براى اين كه احتمال داد شايد ريائى در اين مدت در كار بوده است!
    پرهيزگار مى ترسد از اين كه گرفتار عجب شود، عجبى كه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «من دخله العجب هلك»؛ «هر كس عجب به او راه پيدا كند، هلاك مى شود».(6) امام على(عليه السلام) نيز فرمودند: «العجب هلاك و الصبرِ مَلاك»؛ «خودبرتربينى و خوشنودى از خود هلاكت و صبر (در مقابل خودبينى) اقتدار و مايه قوام است».(7)
    پرهيزگار مى ترسد از عجبى كه در روايت است: اگر شخص گناه كند و پشيمان شود، بهتر از اين كه عملى و عبادتى كند و عجب در آن راه يابد.(8)
    عجبى كه امام صادق(عليه السلام) درباره آن فرمودند: «دو نفر وارد مسجد شدند، يكى عابد و ديگرى فاسق، سپس خارج شدند در حالى كه فاسق، صديق و عابد، فاسق شده بود، زيرا عابد داخل شد و عجب به عبادت پيدا كرد و فكرش مشغول به آن بود و فكر فاسق در پشيمانى و ندامت بر فسقش بود، پس استغفار كرد و از گناهانش توبه نمود.(9)
    حضرت عيسى بن مريم(عليهما السلام) گفت: «بيماران را مداوا كرده و شفا دادم به اذن خدا و كور و جذامى را به اذن خدا بهبودى دادم، و مردگان را معالجه كرده و به اذن خدا زنده كردم، و احمق را معالجه نكردم، و قدرت بر اصلاحش نيافتم، گفته شد يا روح الله (اى عيسى بن مريم(عليه السلام))، احمق كيست؟ فرمود: «المُعْجِبُ بِرأيه و نفسه الّذى يَرَى الفَضْل كلَّه له لا عَلَيه و يُوجِبُ الحَقَ كلَّه لِنَفْسِه و لا يُوجِبُ عَلَيْها حَقّاً فَذاكَ الاَحْمَقُ الّذى لا حيلةَ فى مُداواتِه»: «خودبينى و عجب كننده به رأى و نفس خود، آن كه تمام فضيلت و برترى را براى خود بيند نه بر عليه خود و تمام حق را براى نفس خود مى داند و نه بر ضرر آن، و او احمقى است كه چاره اى در مداوايش نيست».(10)
    امام صادق(عليه السلام) گويند حضرت داود(عليه السلام) شبى به عبادت و به تلاوت زبور پرداخت، عبادت كردن او را به حالتى كشاند كه گويا از خودش خوشش آمد، ناگهان قورباغه اى صدا كرد، اى داود از شب زنده دارى شبى به تعجّب افتاده اى، در حالى من كه در زير اين صخره چهل سال است، زبانم از ذكر خدا خشك نشده است و (مرتب در حال ذكر و ياد اويم).(11)
    پرهيزگار و خداترس خوف دارد، كه دچار «سمعة» شود، گويند: ريا در حال عمل و «سمعه» بعد از آن است، دوست دارد به گوش مردم برساند كه چه كرده است، گرچه موجب بطلان عمل نيست ولى ثواب و اجر را نابود مى كند.
    پرهيزگار مى ترسد از سمعه اى كه در روايت رسول گرامى(صلی الله علیه و آله) است: اگر كسى بنائى از روى رياء و سمعه بسازد، روز قيامت او را تا هفت طبقه زمين حمل كرده و سپس طوقى از آتش به گردن او مى گذارند، و او را در آتش رها مى كنند (در روايت دارد كه پرسيديم) يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) چگونه بنائى ريائى و برحسب سمعه بنا مى شود فرمود: «بنا مى كند بيشتر از مقدار كفايت (يعنى بيشتر از آن مقدارى كه نياز دارد خرج مى كند) يا براى مباهات و افتخار كردن بنا مى كند».(12)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  6. #86
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    سمعه اى كه در روايت از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) است: «كسى كه قرآن را بخواند و مرادش سمعه و چيز گرفتن باشد، خداوند را ملاقات مى كند در روز قيامت در حالى كه صورتش استخوان است و گوشتى بر آن نيست، و قرآن به پشت گردن او زده و داخل آتشش مى كند، و سقوط مى كند در آتش با كسانى كه سقوط در آن كردند».(13)
    فرد متّقى مى ترسد، كه عملش بواسطه گناه حبط شود، وقتى طوفان گناه مى آيد اعمال صالح مثل خاكستر در دم توفان به هر سو پراكنده مى شود «أَعْمَالُهُمْ كَرَمَاد اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِى يَوْم عَاصِف»(14)
    ريا و سمعه و عجب و حبط اعمال، آفاتى براى اعمال صالح متقين است و اگر اينها هم نباشد «فَما قَدرُ اَعْمالِنا فى جَنْبِ كَرَمِك»: «اعمال ما چه ارزشى در برابر كرم و نعمتهاى الهى دارد»،(16) اصلا قابل مقايسه نيست، وقتى چنين است چرا نترسند؟!
    انسان در صورتى مسير تكامل را طى مى كند كه قبول كند ناقص است، اگر خود را كامل بداند براى كمال خود تلاش نمى كند زيرا خود را صاحب كمال مى داند اگر كسى خود را سالم بداند به سراغ طبيب نمى رود، چرا سرطان خطرناك است، زيرا اعلام نمى كند و مريض سرطانى اگر كسى او را مطلع نكند، فكر مى كند سالم است، وقتى روشن مى شود كه مى بيند كار از كار گذشته است، بسيارى از ما وقتى بيدار مى شويم كه سرمان به سنگ لحد خورد ولى ديگر دير است، مريضىِ غفلت و عجب و ريا در اين دنيا گريبانگيرمان است، ولى متوجه نيستيم! بايد در كنار اميد به رحمت، خوف از مقام ربوبى داشت.
    شخصى گويد به امام صادق(عليه السلام) گفتم: چه چيزى در وصيت لقمان بود؟ فرمود: امور عجبيه اى، و عجيب تر از همه اين كه به فرزندش گفت: «خَفِ اللّه عزَّوجلَّ خيفَةً لَو جِئتَهُ بِبِرّ الثَقلين لَعَذَّبَك و ارجُ اللّه رجاءً لو جِئتَه بِذُنُوبِ الثِّقَلَين لَرَحِمَك»: «بترس از خداى عزوجل، ترسى كه اگر نيكى جن و انس را آورده باشى، عذابت كند و اميد به خدا داشته باشد، اميدى كه اگر گناهان جن و انس را آورده باشى، تو را رحم كند».(16)
    پرهيزگاران از خاتمه و عاقبت خود هراسانند، آنها مى ترسند مبادا دچار سوء خاتمه و بدى عاقبت شوند.
    مرحوم فيض كاشانى در مورد سوء خاتمه سخنانى دارد كه ذكر آن بى فائده نيست، ايشان مى فرمايند:
    «بدان كه سوء خاتمه و بدعاقبتى بر دو مرتبه است كه: يكى اعظم از ديگرى است، اما مرتبه اول كه عظيم و هولناك است اين كه شك يا انكار بر قلب در نزد سكرات موت ظاهر شده، و بر اين حالت قبض روح مى شود و اين حالت حجابى بين او و بين خداوند مى شود، و موجب دورى دائمى و عذاب هميشگى خواهد شد، و مرتبه دوم كه به مرتبه اول نمى رسد دوستى و محبت امرى از امور دنيوى و شهوت و تمايلى از آن شهوات دنيوى بر قلب او غلبه مى كند، و آنقدر قلب او مشغول به آن امر مى شود كه ديگر جائى براى غير آن نيست، و اين حالت موجب مى شود كه توجه او به دنیا شود و هرچه توجه او از خدا دور شودف به دنیا نزدیک می شود، حجاب بيشتر مى شود، وقتى حجاب آيد عذاب آيد، زيرا آتش الهى نمى گيرد مگر محجوبين و كسانى را كه بين آنها و خداوند پرده اى حائل شد و اما مؤمنى که قلبش سلیم وسالم از حب دنیا است و هم و غمش خداوند است آتش جهنم به او گويد: عبور كن اى مؤمن كه نور تو شعله آتش مرا خاموش كرد». مرحوم فيض در ادامه سخنانش مى گويد:
    «هرگاه قبض روح در حالت غلبه حبّ دنيا باشد، مسئله مشكل است، زيرا انسان بر آنچه زيسته مى ميرد، و ممكن نيست قلب صفت ديگرى بعد از مرگ اكتساب كند كه متضاد صفت غالبى آن باشد، چون در قلوب تصرف ممكن نيست، مگر با عمل كردن جوارح و اعضاء و به تحقيق جوارح و اعضاء با مرگ باطل و فانى شده، و عمل كردن آنها نيز چنين شده است، پس نه اميدى در عملى و نه اميدى در رجوع به دنيا است كه تدارك كند، و در اين هنگام حسرت عظيم مى شود مگر اين كه اصل ايمان و محبت خداوند در قلب او رسوخ كرده باشد و با عمل صالح تقويت شده باشد، اگر چنين بود اين حالت كه در موقع مرگ عارض بر قلب شده، محو مى گردد، اگر ايمان او به اندازه مثقالى باشد او را در زمان كوتاهى از آتش خارج مى كند، و اگر كمتر باشد توقف او در آتش بيشتر است و اگر به اندازه مثقال و دانه گندمى ايمان بيشتر نداشته باشد از آتش خارج مى شود گرچه بعد از هزاران سال باشد».(17)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  7. #87
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم





    پس بطور كلى مى توان استفاده كرد كه سوء خاتمه يا به عارض شدن حالت انكار و شك و ترديد در معتقدات است و يا به عارض شدن حبّ دنيا بر قلب است كه خداوند انشاء الله ما را از اين دو مصون دارد، و خوف ما را با مهر اميد آرامش بخشد.
    الهى قمشه اى در ذيل اين فراز (يَعْمَلُ الاَعْمالَ الصّْالِحَةَ و هُوَ عَلى وَجَل) گويد:
    همه نيكى كند و از عدل بارى *** همى ترسد نيابد رستگارى
    كه هرگز با مقام عدل داور *** ندارد كس فلاح خويش باور
    اگر سر زد ز خاصانش گناهى *** نباشند ايمن از قهر الهى
    هم آخر كس نداند تا سرانجام *** چه پيش آيد كه سازد خاطر آرام
    بساط عشق را شيب و فراز است *** مآل(18) زندگى نگشوده راز است
    كه چون با ناز يار افتد سر و كار *** بسوزد يا بسازد لطف دادار
    چه خواهد يار فرجامش ندانى *** فراقش يا وصال جاودانى
    اگر مهرش فروزد جسم و جان را *** هم ار نازى كند سوزد جهان را
    به نازى كار عالم زار سازد *** هزاران گلستان را خار سازد
    بموج آرد اگر بحر كرم را *** فرا گيرد هزاران بوالحكم را
    وگر جنبش فتد در قلزم(19) قهر *** نيابى خشك دامان هيچ در شهر

    * * *
    1. سوره مؤمنون، آيه 60.
    2. شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، جلد 3، صفحه 421.
    3. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 179 ـ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 28.
    4. همان مدرك.
    5. «قيل للامام على(عليه السلام) اىّ الخلق اعمى؟ قال: الذّى عمل لغير اللّه» (بحار، جلد 77، صفحه 378).
    6. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 309 و از مولى على(عليه السلام) نيز در صفحه 314 نقل شده است.
    7. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 315.
    8. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 231 و جلد 73، صفحه 311.
    9. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 316.
    10. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 320 ـ جلد 14، صفحه 324 ـ مستدرك، جلد 1، صفحه 17 (اين احاديث را صاحب ميزان الحكمه در جلد 6 بحث عُجْب آورده است).
    11. مستدرك، جلد 1، صفحه 17 ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 53.
    12. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 360 ـ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 500 ـ 499.
    13. ثواب الاعمال، صفحه 337 ـ ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 29.
    14. سوره ابراهيم، آيه 18.
    15. دعاى ابوحمزه ثمالى از امام سجاد(عليه السلام).
    16. تفسير نور الثقلين از علامه عبدعلى بن جمعة العروسى الحويزى، جلد 3، صفحه 176 ـ ميزان الحكمه، جلد 6، صفحه 59.
    17. محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 294 ـ 293 ـ در مورد بحث خوف و رجاء مى توانيد به همين مجلّد از صفحه 248 تا 312 مراجعه نمائيد.
    18. عاقبت و پايان كار.
    19. قُلْزُم، نام شهرى ميان مصر و مكه و نام درياى احمر (فرهنگ عميد).





    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  8. #88
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    56 ـ 57 ـ شب هنگام شكر خدا و صبحگاهان ياد او

    «يُمسى وَ هَمُّه الشُّكر و يُصْبحُ وَ هَمُّه الذّكر»
    ترجمه: پرهيزگار روز را شام مى سازد و اهتمام او به شكر است و شب را به روز مى آورد و اهتمامش ذكر و ياد خداوند است.
    * * *
    شرح: از ديگر صفات پرهيزگاران شكر و ذكر است، ذكر براى اين كه خدا متذكر آنها باشد، و به آنها نعمت دهد، و شكر براى نعمتهاى داده شده است.
    ابن ميثم بحرانى در تفسير اين فراز گويد: همّ و تلاش پرهيزگاران در وقت عصر و شامگاه، شكر خداوند است بر آنچه در روز به آنها روزى داده يا نداده است (شكر بر داده ها و نداده ها مى كنند). و در وقت صبح، همّ آنها ذكر و ياد خداوند است، تا آنها را ياد كرده و روزى دهد، چه از كمالات نفسانىّ و چه بدنىّ چنانكه خداوند فرموده: (فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ) «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و شكرگزار من باشيد و كفران نورزيد».(1)
    مرحوم خوئى در شرح خود بعد از آوردن كلمات بحرانى مى گويند: توضيحات بحرانى كافى در رساندن مراد نيست، و نكته تقييد اهتمام به ذكر را به صبح و اهتمام به شكر را به شامگاه دقيقاً روشن نمى كند، سپس مى افزايد: اولى و بهتر اين است كه اين چنين گفته شود:
    اما اين كه همّ آنها در صبحگاه ذكر است، براى تاكّد استحباب ذكر در آن وقت است، و دليل بر اين استحباب رواياتى است.
    سپس سه روايت در اين باره ذكر مى كند: 1ـ راوى (عمير بن ميمون) گويد: امام حسن(عليه السلام) را ديدم كه وقتى نماز صبح مى خواند در جايگاه خود مى نشست تا خورشيد طلوع كند و شنيدم از آن امام كه مى فرمود: شنيدم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه مى فرمود: «مَنْ صَلّى الفَجْر ثُمَّ جَلَسَ فى مَجْلِسه يَذكر اللّه حتّى تَطلعَ الشمس سَتَرَهُ اللّه مِنَ النّار سَتَرَه اللّه من النار سَتَرَه اللّه مِنَ النّار»: «كسى كه نماز صبح گزارد و در جايگاه خود نشيند در حالى كه ذكر خدا گويد تا خورشيد طلوع كند، خداوند او را از آتش مستور گرداند. و آن حضرت اين جمله را سه بار تكرار فرمودند».


    سپس مرحوم خوئى اضافه مى كند: نكته ديگرى در ذكر صبحگاه است كه خداوند چون روز را براى بدست آوردن معاش و طلب رزق و جستجوى فضل و رحمت خود قرار داد، چنانكه براى سكون و راحتى و خواب شب را خلق كرد و براى ذكر در صبح دخالتى عظيم در رزق و روزى است از اين جهت اهتمام پرهيزگاران به ذكر در صبح است.(2)
    اما اين كه روز را براى رزق و معاش قرار داده چون فرمود: (وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتاً - وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاساً - وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً): «و خواب شما را مايه آسايش قرار داديم و شب را پوششى براى شما گردانيديم، و روز را وقت طلب معيشت قرار داديم».(3)


    2ـ انس در حديثى گويد: رسول الله(صلی الله علیه و آله) به عثمان به مطعون فرمودند: «كسى كه نماز صبح را با جماعت گزارد و سپس بنشيند و ذكر خدا گويد تا خورشيد طلوع كند، براى او در بهشت هفتاد درجه است كه فاصله هر دو درجه مثل حضور اسب سريعى است كه هفتاد سال مخفى باشد(شاید مراد این باشد که اسب تندرو كه آشكار نيست اگر فرض شود هفتاد سال حركت كند اين مقدار مسافتى كه طى مى كند فاصله هر دو درجه است)». 3ـ امام حسن(عليه السلام) فرمودند: «شنيدم از پدرم على بن ابيطالب(عليه السلام) كه مى فرمود رسول الله(صلی الله علیه و آله) چنين فرمود: هر انسانى در مصلاّئى كه نماز صبح را اقامه كرده بنشيند،و ذكر خدا گويد تا خورشيد طلوع كند، اجر او مثل حجّاج خانه خدا است و گناهان او آمرزيده مى شود».
    و اما دليل بر اين كه ذكر و ياد خدا در صبحگاه موجب ازدياد رزق مى شود، اخبار زيادى است كه دو روايت را مرحوم خوئى نقل كرده است.
    يعنى اگر انسان به ياد خدا بود، و سپس به دنبال روزى رفت، خدا او را موفق تر مى كند، تا كسى كه بلافاصله بعد از نماز به دنبال كار رود.
    پس از اين روايات به دست مى آيد كه بهتر است انسان ذكر خدا را بعد از نماز گويد و مشغول به تعقيبات شود، و اگر كارى ضرورى بود كه نمى تواند بنشيند، حضرت فرمودند: «با ياد خدا به دنبال آن كار رود، و مادامى كه وضو دارد، مثل اين است كه در تعقيبات نماز است».
    سپس مرحوم خوئى گويد: اما همّ آنها در شامگاه به شكر خداوند، براى اين است كه شامگاه در مقابل صبحگاه است، و وقتى طلب رزق و نزول نعمت با ياد و ذكر خدا در اول روز باشد (چنانكه در روايات گذشت) پس مناسب است كه شكر بر آن نعمتهاى نازل شده در آخر روز باشد (چنانكه انسان نيز از كسى كه براى او كارى انجام داده، در آخر وقت و بعد از عمل تشكر و قدردانى مى كند).
    1ـ از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: «نشستن بعد از نماز صبح و مشغول به تعقيبات و دعاء بودن تا اين كه خورشيد طلوع كند، بهتر است در طلب روزى از سير و تلاش در زمين». 2ـ حمّاد بن عثمان گفت از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: «نشستن مرد در تعقيب نماز صبح تا طلوع خورشيد نافذتر و مؤثرتر است در طلب رزق از سوار شدن در دريا و حركت در آن»، گفتم، گاهى حاجت و نيازى براى مرد است كه مى ترسد (اگر دير شود) فوت شود، فرمود: «داخل آن كار شود و به دنبال حاجتش رود، و ذكر خداوند عزوجل گويد زيرا او مادامى كه وضو دارد در حال تعقيبات است»

    .
    1. سوره بقره، آيه 152.
    . هر سه روايت در جلد 12 شرح نهج البلاغه خوئى ذيل همين فراز، صفحه 141.
    . سوره نبأ، آيات 9 تا 11.
    2 3




    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  9. #89
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم




    ▲فضيلت شكر(1)
    خداوند متعال شكر خود را مقرون به ذكر خدا كرده است و فرمود: (فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ)(2) با اينكه فرمود: (وَلَذِكْرُ اللهِ أَكْبَرُ): «ذكر و ياد خداوند بزرگتر از هر چيزى است».(3)
    يعنى ذكر خدا كه بزرگترين چيزها است اگر انجام داديد، خدا شما را ياد مى كند و اگر بر نعمتهاى او شكر كرديد، و كفران نورزيديد، او پاداش دهد (وَسَنَجْزِى الشَّاكِرِينَ)(4) در ذيل آيه (لاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ)(5) كه شيطان پس از رانده شدن گفت: «در مسير و راه مستقيم تو براى گمراه كردن آدم(عليه السلام) و فرزندان او مى نشينم» در تفسير آمده كه مراد از راه مستقيم راه شكر است و به جهت بلندى مرتبه شكر شيطن لعين طعنه در مردم زد كه (وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ)(6): «بيشترين فرزندان آدم(عليه السلام) را شكرگزار نمى يابى»، يعنى رهروان اين مسير به واسطه وساوس من كم هستند، و اكثر آنها از اين مسير خارج مى شوند، و خداوند هم او را تصديق كرده، و فرموده: (قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّكُور): «كمى از بندگان من شاكر هستند».(7)
    خداوند شكر را مايه ازدياد نعمت دانسته و فرموده كه اگر شكر كرديد، نعمتهاى شما را زياد مى كنم:(لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاَزِيدَنَّكُمْ)(8) و اين زيادی را مطلق فرموده، و استثنائى نكرده، يعنى براى هر چه شكر كرديد زياد مى كنم.
    ولى در پنج مورد استثناء به اين اطلاق زده و مقيّد كرده است، يعنى در پنج مورد اگر خودش صلاح ديد مى دهد:
    1ـ بى نيازى (فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ): «بزودى بى نياز مى كند خداوند شما را از فضل خودش اگر خواست».(9)
    2ـ اجابت دعا (فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ): «اجابت مى كند آنچه را مى خوانيد اگر خواست».(10)
    3ـ رزق (يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ): «كسى را كه مى خواهد روزى مى دهد».(11)
    4ـ آمرزش و مغفرت (وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ): «و خداوند گناه كمتر از شرك را مى آمرزد براى كسى كه بخواهد».(12)
    5ـ توبه (وَيَتُوبُ اللهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ): «و قبول مى كند خداوند توبه كسى را كه بخواهد».(13)
    چگونه شكر از اخلاق نيكو و پسنديده نباشد، در حالى كه خداوند خود را به اين صفت ستوده و آن را از اخلاق ربوبى شمرده است (واللّه شكور حليم) «خداوند شكرگزار و بردبار است» (14)و نيز شكر را كلام اهل بهشت خوانده و فرموده: اهل بهشت چنين گويند: (الْحَمْدُ للهِ الَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُ): «حمد براى خدائى است كه با ما صدق وعده رفتار كرد، و تخلّف نكرد» (15) و نيز درباره آنها فرمود: (وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ): «آخرين دعا و سخن آنها الحمدلله رب العالمين است (يعنى حمد براى خدائى است كه پروردگار عالمين است)».(16)
    از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه فرمودند: «رسول الله(صلی الله علیه و آله) شبى نزد عايشه بودند، عايشه گفت اى رسول خدا چرا اين قدر نفس خود را به زحمت مى اندازيد، (و عبادت مى كنيد) با اين كه خداوند آنچه در قبل و بعد انجام مى دهيد، راضى است، و شما را آمرزيده است، فرمود: اى عايشه «اَلا اَكُونُ عبداً شَكُوراً»: آيا نبايد بنده شكرگزارى باشم.(17)
    در روايتى ديگر آمده كه: عايشه ديد پيامبر(صلی الله علیه و آله) در شب وضو ساخته و به نماز ايستادند، و شروع به گريه كردند به طورى كه اشكها بر سينه مباركش جارى شد سپس ركوع كرده و گريست، سجده كرده و گريست، سر برداشت و گريست و آن قدر چنين كرد، تا بلال آمده و اعلان نماز صبح نمود، و عايشه به حضرت عرض كرد چرا اين قدر گريه مى كنيد، حضرت فرمود: (اَلا اكونُ عبداً شكوراً)(18)
    در روايتى از امام هفتم(عليه السلام) از پدرانش از اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) آمده كه فرمود پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ده سال بر انگشتان مى ايستاد، و نماز مى گزارد، تا اين كه قدمهايش متورم شده، و صورتش زرد گرديد و تمام شب چنين مى كرد، تا اين كه مورد عتاب خداوند قرار گرفت، «طه ما انزلنا عليك القرآن لِتَشْقى»: «اى پيامبر، ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به شدّت و مشقّت افتى».(19)
    1. درباره فضيلت شكر مى توانيد به محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 140 به بعد و سفينة البحار، جلد 1، صفحه 709 ماده شكر و شرح نهج البلاغه ابى الحديد ذيل همين فراز، جلد 10، صفحه 151 مراجعه نمائيد.

    2. سوره بقره، آيه 152.
    3. سوره عنكبوت، آيه 45.
    4. سوره آل عمران، آيه 145.
    5. سوره اعراف، آيه 16.
    6. سوره اعراف، آيه 17.
    7. سوره سبأ، آيه 13.
    8. سوره ابراهيم، آيه 7.
    9. سوره توبه، آيه 28.
    10. سوره انعام، آيه 41.
    11. سوره شورى، آيه 19.
    12. سوره نساء، آيه 48.
    13. سوره توبه، آيه 15.
    14. سوره تغابن، آيه 17.
    15. سوره زمر، آيه 74.
    16. سوره يونس، آيه 10.
    17. كافى، جلد 2، صفحه 95، و محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 144.
    18. محجة البيضاء، جلد 7، صفحه 142.
    19. سفينة البحار، جلد 1، صفحه 709 ماده شكر ـ شبيه به اين روايت در كافى، جلد 2، صفحه 95 و محجة، جلد 7، صفحه 144، از امام باقر(عليه السلام) با كمى تفاوت آمده است.


    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

  10. #90
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم






    «ذكر» و فضيلت دوام آن

    «ذكر» به ياد خدا بودن است در همه حال و اين عامل مؤثرى براى جلب توجه الهى به خود است و اين كه در تمام احوال به ياد ما باشد، ما را از خطرات و لغزشگاهها مصون دارد.
    ذكرى نافع است كه مداومت بر آن باشد، با توجه و حضور قلب و فراغ خاطر، تا ذكر شده يعنى خداوند متعال در قلب كه جايگاه و عرش او است جاى گرفته و عظمت و نورانيت آن بر قلب مستولى شود، و سينه مفتوح و شرح صدر حاصل شود، و اين غايت عبادات است.
    علماى اخلاق گويند: براى ذكر اول و آخرى است، اوّلش موجب انس و محبت و آخرش نيز موجب انس و محبت است، و مراد از ذكر هم همين دو است.
    بنده در ابتداى امر برايش مشكل است كه قلب و زبان را از وساوس به طرف خدا متوجه گرداند، ولى اگر موفق به مداومت شد و با آن انس گرفت، محبت خداوند در قلب او جاى مى گيرد، كسى كه چيزى را دوست داشت زياد او را ذكر كرده و كسى هم كه چيزى را بسيار ياد كرد آن را دوست دارد و از اينجا است بعضى گفته اند كه: «كاءَدتُ القُرآنَ عشرين سنةً ثمّ تَنَعَّمتُ به عشرين سَنَةً» «در راه قرآن بيست سال سختى كشيدم (و خواندم و ياد گرفتم و با ظرائفش آشنا شدم) سپس بيست سال به وسيله آن متنعّم شده و لذّت بردم».(1)
    نعمت به دست نمى آيد، مگر با انس و محبت، و انس و محبت نيز به دست نمى آيد، مگر با مداوت بر سختى ها در مدت طولانى تا اين كه تكلّف و سختى طبيعتى براى انسان مى شود و اين بعيد نيست، زيرا در امور مادى مثل غذا خوردن گاه انسانى با اكراه غذائى را که مورد طبعش نيست، تناول مى كند و سختى خوردن را به خود تحميل مى كند، و مواظبت بر اين امر مى كند تا اين كه عادت كرده و ديگر براى خوردن آن نياز به شكيبائى ندارد، نفس انسانى نيز با عادت دادن بر سختى، سختى برايش آسان مى شود «هى النفس ما عوَّدتها تَتَعَوَّد» «اين نفس آنچه را عادتش دهى عادت مى كند».(2) وقتى انسن به ذكر خدا شد، از غيرخدا بريده و اين انس با خداوند، رفيق او نزد مرگ مى شود و در آن وقت به غير از ياد الهى نمى ماند، اگر با ياد خدا انس گرفته از آن بهره برده و متمتّع و متلذّذ مى شود، امور دنيوى موانع رسيدن او به محبوب بوده، و بعد از مرگ اين امور از بين رفته، و به محبوب مى رسد، از زندانى كه در آن محبوس بود به ديدار دوست مى شتابد.
    در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده كه: «كسى كه ذكر خدا كند حقيقتاً، او مطيع است و كسى كه غافل از او باشد، عاصى و طغيانگر است و طاعت و عبادت علامت هدايت و معصيت علامت ضلالت و گمراهى است و اصل و ريشه هدايت و ضلالت ذكر و غفلت است.
    پس قلب خود را قبله زبانت قرار ده، و بدون اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان زبان را حركت نده (فَاجْعَلْ قَلْبَك قِبْلَةً لِلِسانك و لا تُحَرِّكه اِلاّ بِاشارَةِ القَلْب وَ مُوافَقَةِ العقل و رِضَا الايمان).
    خداوند عالم به پنهان و آشكار تو است... و قلب خود را با آب حزن بشوى و ياد كردن خودت اللّه را براى ياد كرن خداوند تو را، قرار ده، زيرا او ياد تو مى كند در حالى كه بى نياز از تو است و ياد كردن خداوند تو را برتر و عالى تر از ذكر كردن تو او را مى باشد... كسى كه مى خواهد ذكر خدا كند، بايد بداند كه مادامى كه خداوند عبد را به توفيق ياد خود موفق نكند (و به او توفيق ذكر گفتن ندهد( عبد قدرت بر ذكر او ندارد».(3)
    در فضل مداومت بر ذكر همين بس كه خداوند اين گونه افراد را مدح كرده، و مى فرمايد، (الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ): «كسانى كه در حال ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابيده و ياد خدا هستند».(4) يعنى در تمامى احوال چنين هستند و نيز فرموده: (رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ): «مردانى كه آنها را تجارت و نه معامله از ياد خدا باز نمى دارد».(5)
    و نيز به پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِّنَ السَّاجِدِينَ - وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ): «پس تسبيح و حمد پروردگارت كن و از سجده كنندگان باش و پروردگارت را عبادت كن تا به مرحله يقين و مرگ رسى».(6)
    در حديث قدسى نيز به موسى(عليه السلام) فرمود «يا موسى اذكرنى فَاِنَّ ذكرى حَسَنٌ على كُلّ حال»: «اى موسى ياد كن مرا كه ياد من در هر حالى نيكو است» (7) زيرا قلب با نور ذكر اللّه روشن و منوّر مى گردد.
    حتى در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده كه «لا بَأسَ بِذِكر اللّه و اَنْتَ تَبُول فَانّ ذِكْرَ اللّه حَسَنٌ على كُلّ حال و لاتَسأَم مِنْ ذكر اللّه»: «اشكالى ندارد كه نام خدا و ذكر او گوئى در حالى كه بول و ادرا مى كنى زيرا ذكر خدا در هر حالى نيكو است و از ياد و ذكر او (در آن حال) ناراحت مباش».(8)



    اخلاق در نهج البلاغه -جلد دوم

صفحه 9 از 24 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •