خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام" سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"
صفحه 25 از 46 نخستنخست ... 1521222324252627282935 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 454
  1. #241
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"








    محدث قمى مى نويسد آن مار مكرر از بينی ابن زياد وارد مى شد و از گوش او بيرون مى آمد وتماشاچايان مى گفتند قد جائت قد جائت مار باز آمد مار باز آمد




    در نقل ديگر آمدهعماره بن عمير مى گويد سر عبيد الله بن زياد را همراه سرهاى يارانش به مسجد كوفهبراى تماشاى مردم آوردند مردم جمع شدند من هم به مسجد رفتم


    شنيدم مى گفتند وقتى سرابن زياد را در كنار سرها نهادند مارى پيدا شد از روى سرهاى جدا شده گذشت تا به سرابن زياد رسيد از بينى او داخل شد سپس بيرون آمد و رفت و از ديده ها پنهان گشت واين عمل چندين بار تكرار گرديد.



    بعضى هاى مى نويسند همان هنگام كه ابن زياد درمجلس خود با چوب خيزران مكرر بر لب و دندان امام حسين (عليه السلام ) مى زد شايد براساس ‍ تجسم اعمال همان چوب خيزران به صورت مار در آمده و مكرر از بينى او وارد مىشد و از سوراخ گوش او بيرون مى آمد تا در همين دنيا مردم مجازات ننگينش راببينند.







    ((اقتباس از منتهى الامال ، جلد 1، ص 299)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  2. #242
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    سر مقدس امام حسين (عليه السلام ) در خانه خولى





    پس از آن كه خولى سر مقدس را به كوفه نزد ابن زياد آورد ابن زياد آن را گرفت سپس خولى را طلبيد و سر مقدس را به او داد و گفت نزد تو باشد تا از تو طلب كنم خولى آن را گرفت و به خانه اش آورد او دو همسر داشت يكى از طايفه تغلب بود و تغلبيه ديگرى از طايفه مضر يا مضريه بود نخست آن را نزد مضر آورد او پرسيد اين چيست خولى گفت سر حسين بن على (عليه السلام ) است

    مضريه گفت بدان كه باز خواست كننده تو در قيامت جدش ‍ پيامبر مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) است سوگند به خدا از اين پس ‍ شوهر من نيستى و من همسر تو نخواهم بود


    سپس عمودى به دست گرفت و به شوهرش حمله كرد و سر و صورت او را مجروح نمود خول سر را برداشت ونزد همسر ديگرش تغلبيه آورد او پرسيد اين سر از آن كيست خولى گفت سر يكى نفر خارجى است كه عبيد الله بن زياد خروج كرده است .
    تغلبيه گفت نامش چيست خولى گفت از نامش كار نداشته باشيد


    پس آن سر را روى خاك نهاد و بعد از آن آورد آن سر مقدس را در زير ظرف (تغار) ظرف بزرگى مثل طشت گذاشت و خولى رفت خوابيد (تغلبيه ) شب از اطاق بيرون آمد نااه نورى را از ناحيه آن سر مشاهده كرد كه به اعماق آسمان ساطع بود كنار آن سر آمد زمزمه اى شنيد گوش كرد دريافت كه قرآن مى خواند تا صبح قرآن خواند آخرين آيه اى كه خواند اين آيه بود:



    و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ؛ آنان كه ظلم كردند به زودى مى دانند كه باز گشت آنها به كجاست و نيز در اطراف آن سر زمزمه شنيد دريافت كه تسبيح فرشتگان است (تغلبيه ) پس از ديدن آن وشنيدن آن صداها نزد شوهرش خولى آمد و گفت بگو بدانم در زير تغار چيست صداى بگوشم مى رسد خولى گفت سر يك نفر خارجى است كه عبيد الله بن زياد او را كشته است مى خواهم آن را نزد يزيد ببرم تا اموال بسيار به من جايزه دهد تغلبيه گفت اين سر از آن كيست خولى گفت سر حسين بن على (عليه السلام ) است .




    تغلبيه تا اين سخن را شنيد شيون زد و افتاد و غش كرد پس از آن كه به هوش ‍ آمد به خولى گفت واى بر تو اى بدتر از مجوسى خاطر حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در مورد عترش آزردى آيا از خداى زمين و آسمان نمى ترسى كه سر حسين (عليه السلام ) فرزند زنان جهان براى كسب جايزه مى برى .



    آن گاه آن زن برخاست از اطاق بيرون آمد در حالى كه گريه مى كرد كنار سر آمد آن را برداشت و بر دامنش نهاد و آن سر را مى بوسيد و مى گفت خداوند قاتل تو را لعنت كند اواخر شب خواب او را گرفت در عالم خواب ديد خانه اش دو نصف شده و پر از نور گشته است در اين هنگام ديد ابر سفيدى نزديك شد و از آن ابر دو زن بيرون آمدند پرسيد شما كيستيد يكى از آن ها جواب داد من خديجه (س ) هستم و اين دخترم زهرا (س ) است از تو تشكر مى كنيم خداوند از عمل تو تقدير مى كند تو همدم ما در درجات بهشت خواهى بود.



    او ناگهان از خواب بيدار شد و سر مقدس را در كنارش ديد هنگامى صبح شد شوهرش نزد او آمد تا سر را از او بگيرد. او سر را نداد و گفت واى بر تو مرا طلاق بده سوگند به خدا ديگر مرا در يك اطاق با خودت نخواهى ديد.



    خولى گفت سر را به من بده هر كار مى خواهى بكن (تغلبيه ) گفت سوگند به خدا نمى دهم خولى عصبانى شد و به او حمله كرد و او را كشت و سر را از او گرفت خداوند همان لحظه روح پاك آن زن شجع را به سوى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام ) در بهشت روانه ساخت .








    ((كرامات امام حسين (عليه السلام )، ص 121 و نقل از مدينه المعجازه تاءليف سيد هاشم بحرانى ، ج 4، ص 124)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  3. #243
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    خولى چگونه به هلاكت رسيد



    هنگامى كه مختار در سال 66 و 67 بر اوضاع مسلط شد ماءموران خود را براى دستگيرى خولى به خانه او فرستاد آن ها سريع آمدند و خانه او را محاصره كردند و داخل خانه شدند همسرش كه با او در ماجراى آوردن سر مقدس به خانه ستيز نموده و دشمن او شده بود به ماءمورين گفت چه مى خواهيد.




    (ابو عمره ) سرهنگ ماءموران گفت به شما كار نداريم شوهرت را مى خواهيم او كجاست زن به زبان گفت نمى دانم كجاست ولى با دست اشاره كرد به بيت الخلا، ماءموران وارد بيت الخلا، شدند ديدند او در آن جا نشسته و سبد خرمابر سرش نهاده است


    او را دستگير كرده و نزد مختار آوردند مختار فرمان داد همان جا سر از بدنش جدا كردند سپس دستور داد بدن نحس او را سوزاندند.














    ((كرامات امام حسين (عليه السلام ) محمد محمدى اشتهادى ، ص ‍ 125)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  4. #244
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    ناله هند در كاخ يزيد




    مطابق تاريخ هند زن يزيد در يك خانواده يهودى در مدينه سكونت داشت در ايام كودكى بر اثر بيمارى فلج شد هر چه او را مداوا كردند خوب نشد سرانجام آنها به حضرت على (عليه السلام ) متوسل شدند حضرت على (عليه السلام ) به حسين (عليه السلام ) فرمود دت در آب ظرفى كند سپس ‍ هند از آن آب به بدن خود بپاشد حسين (عليه السلام ) ظرفى را پر از آب نمود و دست مبارك خود را در آن نهاد سپس هند را كنار آن آب آوردند او از آب آن ظرف به بدنش ماليد و پاشيد و به طور كامل سلامتى خود را باز يافت از آن پس افتخار كنيز در خانه امام حسين (عليه السلام ) پيدا كرد.


    سرانجام معاويه او را براى يزيد خواستگارى كرد هند كه علاقه عميق قلبى به امام حسين (عليه السلام ) پيدا كرده بود ناگزير همسر يزيد گرديد و از مدينه به سوى شام رفت و سال ها از اين ماجرا گذشت كه خبر از امام حسين (عليه السلام ) و اهل بيت او نداشت تا هنگامى كه ماجراى جان سوز كربلا به پيش آمد و امام حسين (عليه السلام ) به شهادت رسيد و بستگانش را به صورت اسير از كربلا به سوى كوفه و از كوفه به سوى شام حركت دادند به شام خبر رسيد كه اسيران خارجى را مى خواهند وارد دمشق كند هند كه از همه جا بى خبر بود و نمى دانست اين اسيران از بستگان امام حسين (عليه السلام ) و از آل على هستند لباس هاى گران بها پوشيد و با كنيزان خود با شكوه خاص از خانه بيرون آمد.



    تا ورود اسيران را تماشا كند و در جشن مردم و يزيد شركت نمايد هند به اسيران رسيد ديد آنها را سوار بر شترهاى بى روپوش متعدد كرده اند و حركت مى دهند زينب كبرى (عليها السلام ) ناگاه بانوييرا روى صندلى ديد كه مشغول تماشاى اسيران است او را شناخت آهسته به خواهرش ام كلثوم (عليها السلام ) گفت آيا اين زن را مى شناسى ام كلثوم گفت نه نمى شناسم .


    زينب (عليها السلام ) فرمود خواهد جان اين زن همان كنيز ما هند دختر عبد الله است ام كلثوم سكوت كرد و سرش را پايين انداخت هند به پيش آمد و روى صندلى ايستاد و به زينب (عليها السلام ) رو كرد و گفت خواهرم چرا سرت را بلند نمى كنى ؟ زينب (عليها السلام ) پاسخ داد هند پرسيد شما از كدام شهر هستيد من اى البلاد انتم زينب (عليها السلام ) فرمود من بلاد المدينه از شهر مدينه هستيم هند وقتى كه نام مدينه آمد از صندلى پايين آمد و گفت بهترين سلام بر ساكنان مدينه باد.



    زينب (عليها السلام ) فرمود چرا از صندلى پايين آمدى هند گفت به احترام ساكنان مدينه تواضع كردم سپس هند كه (هنوز زينب را نشناخته بود) عرض كرد مى خواهم در مورد خانه اى از اهل مدينه از تو سئوال كنم زينب (عليها السلام ) فرمود هر چه خواهى سئوال كن هند گفت مى خواهم از خانه و خاندان على (عليه السلام ) بپرسم و در حالى كه گريه مى كرد افزود من مدتى كنيز آن ها بودم زينب (عليها السلام ) فرمود مى خواهى از كدام يك از بستگان على (عليه السلام ) بپرسى ؟

    هند گفت : مى خواهم احوال حسين (عليه السلام ) و برادران و فرزندان او از بقيه فرزندان على (عليه السلام ) را بپرسم و از احوال خانم زينب (عليها السلام ) و خواهرش ام كلثوم و ساير بانوان منسوب به حضرت زهرا (عليها السلام ) بپرسم حضرت زينب (عليها السلام ) به گريه افتاد و گريه بسيار جانسوزى كرد فرموداى هند اگر از خانه على (عليه السلام ) مى پرسى ما خانه او را در مدينه ترك كرده ايم و منتظريم خبر شهادت بستگان على (عليه السلام ) را به آن خانه ببريم .


    و اما ان سئلت عن الحسين فهذا راءسه بين يدى يزيد ؛ و اما اگر از حسين (عليه السلام ) مى پرسى اين سر بريده او است كه در برابر يزيد است واگر عباس (عليه السلام ) و ساير فرزندان على (عليه السلام ) مى پرسى ما آن ها را با بدن هاى پاره پاره و سر جدا مانند گوسفندان قربانى در صحراى كربلا به جا گذاشتيم و اگر از زين العابدين (عليه السلام ) مى پرسى او از شدت بيمارى و دردهاى (زياد) قادر حركت نيست .


    فان سئلت عن زينب فانا زينب بنت على و هذه ام كلثوم و هؤ لاء بقيه مخدرات فاطمه الزهرا (عليها السلام ).

    و اگر از زينب (عليها السلام ) مى پرسى من زينب دختر على (عليه السلام ) هستم و اين ام كلثوم است و آن بانوان بقيه بانوان منسوب به حضرت زهراى اطهر (عليها السلام ) مى باشند.

    وقتى كه هند سخن زنيب (عليها السلام ) را شنيد فرياد شيون سر داد در حالى كه با نعره جانسوز مى گفت وا اماماه وا سيداه وا حسيناه ليتنى كنت قبل هذا اليوم عمياه و لا انظر بنات فاطمه الزهرا على هذه الحاله .
    آه فغان اى امام من اى آقاى من حسين من كاش قبل از اين روز كور بودم و دختران فاطمه زهرا (عليها السلام ) را با اين احل نمى ديدم .


    سپس از شدت ناراحتى سنگى از زمين برداشت و بر سرش كوبيد و خون از سرش به صورتش جارى گرديد و بى هوش شد پس از آن كه به هوش آمد حضرت (عليها السلام ) به بالين او آمد و فرمود اى هند برخيز و به خانه ات برو كه من مى ترسم شوهرت يزيد به تو آسيب برساند.


    هند گفت سوگند به خدا نمى روم تا براى آقا و مولايم اباعبدالله الحسين (عليه السلام ) ماتم بگيرم و گريه كنم و تو و ساير بانوان هاشمى را به خانه ام بياورم سپس هند برخاست و سرش را بر هنه كرد و لباسش را پاره نمود و با پاى برهنه نزد يزيد كه در جمعى عمومى خود بود آمد و فرياد زد اى يزيد آيا تو فرمان داده اى كه سر مقدس حسين (عليه السلام ) را در كنار دروازه شام روى نيزه قرار دهند و آويزان كنند؟


    يزيد كه بر سرش تاج رنگارنگ سلطنت بود و بر سرير سلطنتى تكيه داده بود تا همسرش را در آن حال ديد برخاست و او را پوشانيد و گفت آرى براى پسر دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرياد بزن و گريه كن خدا لعنت كند ابن زياد را كه درباره او عجله كرد و او را كشت خدا او را بكشد.


    وقتى هند ديد يزيد او را پوشانيد صدا زد يزيد واى بر تو درباره من غيرت كردى و مرا پوشاندى پس چرا اين غيرت را درباره دختران زهراى اطهر نكردى پوشش آن ها را دريدى چهره هايشان را آشكار ساختى و آنان را در خرابه جا دادى


    به يك روايت هند وقتى كه سر بريده را ديد گفت اين سر بريده كيست يزيد گفت سر بريده حسين بن على (عليه السلام ) است هند بسيار گريه كرد و گفت سوگند به خدا من ديگر همسر تو نيستم و تو همسر من نخواهى بود تو در جواب بازخواست فاطمه (عليها السلام ) چه خواهى گفت
    يزيد گفت تو چه رابطه با فاطمه (عليها السلام ) دارى هند جواب داد من به وسيله پدر و شوهر و فرزندان فاطمه (عليها السلام ) هدايت يافتم هند در حالى كه گريه مى كرد از كاخ خارج شد.








    ((معالى السبطين ، ج 2، ص 173 و كرامت امام حسين (عليه السلام )، ص ‍ 105)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  5. #245
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    كرامات حضرت امام حسين (عليه السلام )









    محمد بن سليمان از عمويش نقل كرهكه او مى گفت در زمان حومت حجابن يوسف گروهى از مردم از كثرت ظلم حجاج به ستوه آمدهمخفيانه از كوفه بيرون رفتند من هم با آنان خرج شدم تا اين كه به سرزمين كربلارسيديم و در كنار فرات جاى براى خود درست كرديم براى استراحت

    در اين هنگام مردغريبى آمد و گفت رهگذرى هستم از شما خواهش مى كنم كه اجازه بدهيد امشب را با شماباشم ما پيش خود گفتيم مرد غريبى است درخواست وى را پاسخ مثبت داديم پس از آن كهآفتاب غروب كرد و شب تاريك شد

    چراغ داشتيم روشن كرديم سپس درباره حوادث غم انگيز ودلخراش كه بر سالار شهيدان حضرت امام حسين (عليه السلام ) و يارانش ‍ وارد آمدهصحبت كرده و گفتيم كسانى كه حمايت از فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نموده اند و از بذل جان دريغ نداشتند


    و تا آخرين نفس از آن امام مظلوم دفاع كردند ودر هر دو جهان رو سفيد و خوشبخت شدند.


    بر عكس گروهى كه مرتكب جناياتى فراوانگشتند و دشمنان را به خون فرزند پيامبر خدا آغشته كرده و در هر دو جهان روسياه وپيش از عذاب دردناك خداوند قهار در روز قيامت در ايندنيا مكافات اعمال و سزاىكردارهاى شان را ديدند

    آن مرد گفت من در ميان قاتلان امام سحين (عليه السلام ) بودمسوگند به خدا تاكنون به من هيچ شرى نرسيده است ليكن شما باور نكرده و مرا تكذيب مىنماييد در اين وقت ديديم روشنايى چراغ شد آن مرد بلند شد كه با انگشت فتيله چراغ رااصلاح كند

    در اين هنگام دستش آتش گرفت و آتش شعله ور شد و زبانه كشيد در حالى كه آنمرد تاب مى خورد و از شدت درد به خود مى پيچيد از جايگا ما خارج شد تا آن كه خود رابه آب فرات افكند و از اين راه بتواند خود را از مرگ نجات دهد به خدا قسم ديديم كه سرش را زير آب مى برد در حالى كه روى آب قرار گرفته بود

    وقتى كه سرش را از آب بيرونمى آورد آتش به او سرايت مى كرد باز سر خود را زير آب مى برد و سپس خارج مى ساختباز هم آتش او را فرا مى گرفت و زير آب مى برد و سپس خارج مى ساخت باز هم آتش او رافرا مى گرفت و زير آب مى رفت و اين وضع ادامه داشت تا آن كه با غم اندوه جان سپرد ورهين اعمال خود گرديد.








    ((لهوفسيد بن طاووس ، ص 305 و بحارج 45، ص 307، باب ما عجل الله به قتله الحسين (عليه السلام ) حديث 6)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  6. #246
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    كرامات حضرت امام حسين (عليه السلام )



    در پايان كرامت هاى حضرت امام حسين (عليه السلام ) يك داستانشنيدنى راجع به مرحوم حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ عبد الكريم حائرى (ره ) خاتمه مىدهم .




    زمانى كه آيت الله حائرى در كربلا بودند جريانى براى ايشان رخ داده كهبسيار شگفت انگيز است توجه شما را بآن جلب مى نمايم مرحوم آيت الله محسنى نقل كردندكه آقاى حاج شيخ عبد الكريم حائرى چنين فرمود: هنگامى كه من در كربلا بودم شب سهشنبه در عالم خواب ديدم شخصى به من گفت شيخ عبد الكريم كارهايت را انجام بده كه سهروز ديگر خواهى بود.




    من از خواب بيدار شدم و متحير بودم و گفتم البته خواب استوممكن است تعبير نداشته باشد روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا آنخواب از خاطرم رفت روز پنجشنبه كه تعطيل بود با بعضى از رفقا به طرف باغ مرحوم سيدجواد رفتيم و در آن جا قدرى گردش و مباحثه علمى نموديم تا ظهر شد ناهار را همان جاصرف كرديم پس از ناهار ساعتى خوابيديم
    در هيمن موقع لرزه شديدى مرا فرا گرفت رفقاآن چه رو انداز داشتند روى من انداختند ولى هم چنان بدنم لرز داشت و در ميان آتش تبافتاده بودم حس كردم كه حالم بسيار وخيم است به رفقا گفتم زودتر مرا به منزلبرسانيد آن ها وسيله اى فراهم كرده و زود مرا به شهر كربلا آورده و به خانه امرساندند.




    در منزل بى حال و بى حس در بستر افتاده بودم بسيار حالم دگرگون شد و دراين ميان به ياد خواب سه شنبه پيش افتادم علايم مرگ را مشاهده كردم و با در نظرگرفتن خواب احساس نمودم كه پايان عمرم فرا رسيده است ناگهان ديدم دو نفر ظاهر شدندو در طرف راست و چپ من نشستند و به همديگر نگاه مى كردند و گفتد اجل اين مرد رسيدهمشغول قبض روح شويم .




    در همين حال با توجه با ساحت مقدس ابا عبد الله الحسين (عليه السلام ) متوسل شده و عرض كردم اى حسين عزيز دستم خالى است كارى نكردم و زادو توشه فراهم ننموده ام شما را به حق مادرتان حضرت زهرا (عليها السلام ) از منشفاعت كنيد كه خدا مرگ مرا تاءخير اندازد تا فكرى به حال خود نمايم .





    در هيمنهنگام بى درنگ ديدم شخص نزد آن دو نفر كه مى خواستند روم را قبض كنند آمد و گفتحضرت سيد الشهداء فرمودند شيخ عبد الكريم به ما توسل نمود و ما هم در پيشگاه خدا ازاو شفاعت كرديم كه عمرش را تاءخير اندازد خداوند اجابت فرمود بنابراين شما روح اورا قبض نكنيد.




    در اين موقع آن دو نفر به هم نگه كردند و به آن شخص گفتند تسمعا وطاعه گوش بفرمان هستيم و اطاعت مى شود سپس ديدم آن دو نفر و فرستاده امام حسين (عليه السلام ) رفتند در آن وقت احساس سلامتى كردم صداى گريه و زارى شنيدم كهبستگانم به سر و صورت مى زدند آهسته دستم را حركت دادم و چشمانم را گشودم ديدمچشمانم را بسته اند و به رويم چيزى كشيده اند
    خواستم پايم را جمع كنم متوجه شدم كهانگشت بزرگ پايم را بسته اند دستم را براى برداشتن چيزى بلند كردم شنيدم مى گويندساكت شويد رو اندازى كه بر روى من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پايمرا فورى باز كردند با دست اشاره به دهانم كردم كه به من آب بدهيد آب به دهانمريختند كم كم از جا برخاسته و نشستم تا پانزده روز ضعف و كسالت داشتم و بحمد اللهاز آن حالت به كلى خوب شدم اين موهب به بركت مولايم حضرت امام حسين (عليه السلام ) بود.







    اين داستان و ماجرا را در كتاب سر دليران تاءليف آيت الله زاده مرحوم حائرى، ص 123 ذكر كرده است و در كتاب كرامات امام حسين (عليه السلام )، ص 137 ايضا ذكركرده است .

    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  7. #247
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    كرامات حضرت امام حسين (عليه السلام )






    يك داستان شخصا اينجانب دارم كه توجه شما خوانندگان عزيز را به آنجلب مى نمايم :



    در سال 1378 بيستم ماه صفر از تهران به يك كاروانى رفتيم سوريهكه برويم كربلا پس از چند روز در شام گفتيم آقا چه وقت عازم كربلا هستند خود رئيسكاروان همراه ما نيامد معاون او با ما بود ايشان گفت پول نداريم كه كربلا برويم ماچند نفر بوديم هرجا متوسل شديم نتيجه نگرفتيم رفقاى ما بسيار ناراحت و گريه مىكردند كه پول ما از بين رفت من به آن مسئول گفتم تكليف ما چه چيزى است

    اوگفت بايدبا كاروان ديگر برگرديد به ايران بنده بسيار ناراحت شدم گفتم بروم حرم باب الحوائجامام حسين (عليه السلام ) حضرت رقيه دختر سه ساله سلام الله عليها او كارها را درستخواهد كرد روزى كه وارد حرم شدم جمعه بود مشغول خواندن دعا ندبه بودند بعد آمدم دريك گوشه اى نشستم مشغول گريه شدم


    يك مرتبه به خاطرم آمد آيا اين دختر از گرفتارى منبا خبر است يا نه آيا اين دختر سه ساله مى شود كار ما را اصلاح كند بلند شدم رفتمچسبيدم به ضريح البته جمعيت هم بسيار بودند هنگامى كه دستم را بردم ضريح را گرفتمبه داخل ضريح نگاه كردم ديدم يك قبر بزرگ به اندازه قبر يكى از مراجع كه در قم درحرم حضرت معصومه مدفون است به نظرم رسيد

    طرف پائين پا نگاه كردم ديدم باغ بزرگ چمنبسيار سبز اس به قبر نگاه مى كنم قبر مى رود پائين سرم را مى گردانم چمن هم گوياجمع تر و كوچك تر مى شود با خود گفتم شايد به چشم من اين سور است نگاه كردم اطرافضريح ديدم فقط يك نفر اطراف ضريح دارد زيارت مى كند كسى ديگر نيست به آن شخص گفتمآقاى عزيز شما داخل حرم قبر بزرگ و چمن مى بينى گفت نه فقط يك مقدار شمع و قبر كوچكمشاهده مى كنم رفتم خانواده را صدا بزنم بيايد او هم مشاهده كند ايشان را آوردم

    گفتم مى بينى قبر چقدر است چمن سبز را ديدى او گفت من چيزى نمى بينم دوباره نگاهكردم به ضريح ديگر چيزى نديدم گفتم كار ما درست خواهد شد چون خداوند خواسهت مقاماين بى بى را به من بفهماند كه مقام بر كوچكى و بزرگى نيست آمديم منزل معاون كاروانبه ما گفت بيائيد برويم هتل ديگر مدت اين هتل به پايان رسيد ما چند نفر بوديم از زنو مرد. مردم ديدند كه عيال ما خيلى ناراحت است

    از من سئوال كردند چرا اين خانم اينقدر ناراحتى مى كند گفتم ماجرا از ين قرار است شخصى گفت من مسئول اين كاروان هستمهيچ ناراحت نباشيد من هشتصد هزار تومن به شما قرض مى دهم بعدا مى دهيد گفتم من دراين شهر غريب هستم جائى را بلد نيستم گفت منكار شما با عيالت را درست مى كنم او مارا آورد كارهاى ما را درست كرد و آدرس منزل خودش را به من داد و ما را فرستاد كربلاخداوند معجزه وار مشكل ما را حل كرد.

    بعدا پول آن شخص را در قزوين به او دادم . البته داستانى بسيار مهم تر در جمكران ديدم كه اگر من او را نقل كنم ممكن است وقتشماها گرفته شود اگر بخواهيد از آن داستان مطلع باشيد و بدانيد حضرت امام زمان (عليه السلام ) هميشه ناظر اعمال ما است و لطف آن حضرت شامل است به حال همه متوسلينآن حضرت مخصوصا در مسجد جمكران شما مى توانيد با تلفن 7721365 با مؤ لف تماس حاصلكنيد آيا اين جمله را در دعاى ندبه صبح جمعه مى خوانيد:



    عزيز على ان ارى اظلق و لا ترىبسيار سخت است براى من همه خلقرا ببينم و ترا نبينم (و از نظر ما شيعيان پنهان باشى و هيچ از تو صدائى حتى آهستهبه گوش من نرسد البته ديدن آن حضرت ملاك نيست لطف آن حضرت شامل شدن به حال فرد ياافراد مهم است .




    بذره گر نظرى لطف بوتراب كند



    به آسمان رود و كار آفتاب كند







    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  8. #248
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"










    به جز حسين مرا ملجاؤ پناهى نيست
    درين عقيده يقين دارم اشتباهى نيست



    ره نجات حسين است و دوستى حسين
    به سوى حق به جز از اين طريق راهى نيست



    زكوه گر چه گناهم فزون تر است ولى
    به پيش عفو تو كوه گناه كاهى نيست



    بغير درگه تو يا حسين در دو جهان
    مرا بدرگه ديگر حواله گاهى نيست




    اگر تو حكم غلامى من كنى امضا
    به هيچ محكمه خوفم ز دادگاهى نيست







    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  9. #249
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    امام چهارم حضرت زين العايدين (عليه السلام ) است









    نظر مى كنيم به زندگى حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) در زمان امامت آن بزرگوار و بعد از رحلت آن حضرت





    نام آن بزرگوار على معروف به سجاد وزين العابدين پدر امام حسين مادر شهر بانو (دختر يزدگردسوم ) آخرين پادشاه ساسانى تولد در مدينه روز تولد بنابر قولى پنجم شعبان يا 15جمادى الاولى وقت و محل شهادت در 25 محرم سال 95 هجرى در مدينه به تحريك هشام بنعبد الملك مسموم شد




    سن امام زين العابدين حدود 57 يا 59 سالگى به شهادت رسيد مدينهدر قبرستان بقيع مدفون مى باشد خداوند قسمت فرمايد




    شيخ مفيد در ارشاد مى گويد امامحسين داراى 6 فرزند بود يك على بن الحسين دوم على اكبر كاه مادرش ليلى نام داشت سومجعفر قبل كربلا از دنيا رفت چهارم عبد الله كه در كربلا كودك بود و در آغوش پدر براثر اصابت تير دشمن به شهادت رسيد



    مادر او رباب نام داشت پنجم سكينه مادرش رباب بودششم فاطمه كه مادرش ام اسحاق نام داشت



    قولى ديگر از صاحب كتاب كشف الغمه مى فرمايدامام حسين (عليه السلام ) ده فرزند داشت كه شش نفر آن ها پسر و چهار نفرشان دختربودند پسران او عبارتند 1. على اكبر 2. على اوسط (امام سجاد (عليه السلام )) 3. علىاصغر 4. محمد 5. عبد الله و جعفر (على اكبر و على اصغر و عبد الله )
    اين سه تا دركربلا شهيد شدند



    دختران عبارتند از زينب ، سكينه ، فاطمه يك دختر ديگر كه نام اوذكر نشده است .








    ((كشف الغمه ، ج 2، ص 214 و سيره چهاردهمعصوم ، ص 376)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  10. #250
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"









    امام زين العابدين فرزند حضرت امام حسين (عليه السلام ) مادرش شهر بانو روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ازامام سجاد ياد كرد و فرمود هنگامى كه روز قيامت بر پاه مى شود منادى خداوند ندا مىكند كجاست زينت عبادت كنندگان .
    گويى به پسرم على بن حسين در قيامت مى نگرم كهبين صف هاى مردم شاد و سربلند حركت مى كند.


    ((بحار، ج 45، ص 3))





    در روايت دارد كه خداوند او را به عنوان سيد العابدين وزين اوليائى الماضين يادكرده است .

    ((سيره چهارده معصوم ، ص 377))





    روايت از عبد الله مبارك مى گويد در يكى از سال هابراى انجام حج به سوى مكه مى رفتم در مسير راه كودك هفت يا هشت ساله اى را ديدم كهدر كنار كاروانى به طرف مكه حركت مى كرد نزدش رفتم و سلام كردم وگفتم با همراهى چهكسى حركت می كنى

    گفت با يارى خدا به نظرم آمد كه با شخص بزرگ روبرو شده ام گفتمپسرم توشه راه و مركبت كجاست گفت توشه ام تقوا و مركبم دو پاهايم مى باشد و قصدممولايم خداست .



    مقام آن كودكى به نظرم بزرگ تر شد گفتم از كدام خاندان عبدالمطلبگفتم از كدام طايفه فرمود بنى هاشم گفتم فرند چه كسى هستى فرمود علوى فاطمى هستم

    سپس از نظرم آن بزرگوار ناپديد شد تا اين كه به مكه رفتيم و پس اعمال حج به ابطع (بين منى و مكه ) بازگشتيم ناگاه در آن جا جمعى را به گرد هم ديدم به پيش رفتم تابنگرم چه كسى در ميان آن جمع اس ناگاه آن كودك را در آنجا ديدم از حاضران پرسيدماين كودك كيست شخصى گفت او زين العابدين (عليه السلام ) است .







    ((بحار، ج 46، ص 91))
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

صفحه 25 از 46 نخستنخست ... 1521222324252627282935 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •