خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام" سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"
صفحه 26 از 46 نخستنخست ... 1622232425262728293036 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 454
  1. #251
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    امام سجاد (عليه السلام ) در ماجراى كربلا




    پس از آن كه معاويه در روز پانزده رجب سال 60 هجرى درگذشت پسرش ‍ يزيد در شام به جاى او نشست و ادعاى خلافت كرد او درنامه اى براى (وليد بن عتبه ) حاكم مدينه چنين نوشت از حسين بن على (عليه السلام ) براى من بيعت بگير و در خصوص به هيچ وجه به و مهلت نده اگر بيعت نكرد گردنش را بزنو سرش را براى من بفرست .



    وليد شبانه براى امام حسين (عليه السلام ) پيام فرستادو او را طلبيد امام حسين (عليه السلام ) نزد وليد رفت و پس از گفت و گو امام (عليهالسلام ) از او مهلت خواست تا فرداى آن شب پاسخ او را بدهد امام حسين حاضر به بيعتبا يزيد نبود

    به علاوه از ماندن در مدينه احساس خطر مى كرد خطرى كه اگر رخ مى دادبه صورت قيام و نهضت عميق و جهانى بر ضد حكومت يزيد به شمار نمى آمد

    و بر همين اساس تصميم گرفت شبانه همراه افراد خانواده و ياران از مدينه بهسوى مكه رهسپار گردد ازاين رو قبل از آن كه وليد و مزدوران معاويه به تصميمى بر ضد حسين (عليه السلام ) بگيرند آن حضرت در شب 25 رجب سال 60 مدينه را به قصد مكه ترك كرد.








    ((لهوف سيد بن طاووس ، ص 44)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  2. #252
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    امام سجاد (عليه السلام ) در ماجراى كربلا





    يكى ازكاروانيان امام حسين (عليه السلام ) فرزندش امام سجاد (عليه السلام ) بود سايه بهسايه پدر حركت كرد امام سجاد (عليه السلام ) در اين وقت 21 سال داشت ولى در مسيرراه بيمار شد و بيماريش شدت يافت به طورى كه قادر به حركت نبود

    در عين حال ازكاروان پدر جدا شد و عذر بيمارى عقب نشينى نكرده و هم نان راه خود همراه پدر ادامهداد تا رسيدند به كربلا و از شدت بيمارى نمى توانست برخيزد.

    روزى امام حسين (عليهالسلام ) پسرش را در بستر بيمارى سخت ديد از او پرسيد چه ميل داريد عرض كرد ميلدارم طورى باشم كه در برابر خواسته هاى خدا براى من خواسته ديگرى نداشته باشم

    امامحسين (عليه السلام ) فرمود:

    احسن آفرين تو مثل ابراهيم خليل (عليه السلام ) هستى كهجبرئيل از او پرسيد آيا حاجتى دارى او در پاسخ گفت هيچ گونه پيشنهادى به خدا ندارمبلكه او مراكفايت مى كند امام سجاد (عليه السلام ) بر اثر بيمارى شديد در كربلا همچنان بسترى بود و نتوانست به ميدان برود.


    امام حسين (عليه السلام ) در روزعاشورا به هر سو نگاه كرد يار و ياورى براى خود نديد صدا زد آيا كسى هست كه تا ازحرم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حمايت و دفاع كند وقتى كه بانوان حرماين سخن را شنيدند با صداى بلند گريه كردند و از خيمه بيرون آمدند

    امام سجاد (عليهالسلام ) به زحمت برخاسته و از خيمه بيرون آمد و شمشيرش را با سختى به دست گرفت تابه سوى ميدان برود عمه اش ام كلثوم (عليها السلام ) فرياد زد بر خيمه بازگرد.


    امام سجاد (عليه السلام ) فرمود اى عمه مرا رها كن تا در ركاب پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با دشمن بجنگم امام حسين (عليه السلام ) خالى نگرددپس با سرعت به سوى امام سجاد (عليه السلام ) فرمود پدر جان نداى تو رگ هاى قلبم رابريد و آرامش را از من برود خواستم به ميدان آيم و حانم را فدايت كنم ،

    امام حسين (عليه السلام ) فرمود:

    پسرم ، بيمار هستى و جهاد بر تو واجب و روانيست تو حجت وامام بر شيعيان من هستى تو پدر امامان و سرپرست يتيمان و بيوه زنان هستى تو بايد آنها را به مدينه برسانى و نبايد هرگز زمين از حجت و امام از نسل من خالى بماند، امامسجاد (عليه السلام ) عرض كرد پدر جان آيا من نگاه كنم و تو كشته شوى كاش زنده نبودمو جانم نثار تو مى شد

    سپس امام حسين (عليه السلام ) با امام سجاد (عليه السلام ) وداع كرد او را در آغوش گرفت به گردن به گردن او گذاشت و گريه سختى كرد و به اينترتيب با او خداحافظى كرد.







    ((سيره چهارده معصوم ، ص 385 بهنقل از معالى السبطين ، ج 2، ص ‍ 21)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  3. #253
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    توبه كردن پير مرد بر اثر بيانات امام سجاد (عليه السلام )

    هنگام ورود خاندان نبوت به شامپير مردى از مرد شام به آن ها نزديك شد و گفت سپاس خدا را كه شما را كشت و نابودساخت و شهرها را از مردان شما آسوده كرد و امير المؤ منين يزيد رابر شما مسلط نمودامام سجاد (عليه السلام ) فرموداى پير مرد آيا قرآن خوانده اى گفت آرى امام سجادى (عليه السلام ) فرمود: آيا معنى اين آيه را فهميده اى كه خداوند مىفرمايد:



    قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فىالقربى؛ بگواى پيامبر من براى رسالت مزدى جز دوستى با خويشان را از شما نمىخواهم .


    سوره شورى آيه 23.


    پير مرد گفت آرى خوانده ام امام سجاد (عليه السلام ) فرمود منظور از خويشان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين آيه ما هستيم اىپير مرد آيا اين آيه را خوانده اى :

    و اب ذالقربىحقه؛ حق خويشان را ادا كن .


    اسراء آيه 26


    امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: خويشان در اين آيه ما هستيم .


    اى پير مرد آيا اين آيه را خوانده اى :
    و اعلمو انما غنمتم من شى ء فان الله خمسه و للرسولولذالقربى؛ بدانيد از هر آن چه سود بريد يك پنجم آن مخصوص خدا و رسول وخويشان است.




    سوره انفال آيه 41


    آرى خوانده ام

    امام سجاد فرمود:اى پير مردخويشان در اين آيه ما هستيم اى پير مرد آيا اين آيه را خوانده اى :
    انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا؛همانا خداوند خواسته است كه ناپاكى را از شما خاندان بردارد و شما را پاك و پاكيزهگرداند.





    احزاب آيه 33



    آرى خوانده ام

    امام سجاد (عليه السلام ) فرمود اين آيهدر شاءن ما نازل شده است .


    *************




    در اين هنگام پير مرد در سكوت فرو رفت و از گفتهجسورانه خود پشيمان شد و گفت تو را به خدا شما همانيد كه گفتيد،
    امام سجاد (عليهالسلام ) فرمود آرى سوگند به خدا بدون ترديد ما همان خاندانيم به حق پيامبر (صلىالله عليه و آله و سلم ) ما همان خويشان هستيم ،
    پير مرد پس از شناخت آن ها گريهكرد و از شدت ناراحتى عمامه خود را از سرگرفت و بر زمين زد و دستهايش را به سوىآسمان بلند نمود و گفت خدايا ما از دشمنان جن و انس آل محمد (صلى الله عليه و آله وسلم ) بيزاريم
    سپس به امام سجاد (عليه السلام ) عرض كرد آيا توبه ام پذيرفته است

    امام سجاد (عليه السلام ) فرمود آرى اگر توبه كنى خداوند توبه ات را مى پذيرد و باما خواهى بود

    پير مرد گفت من توبه كردم اين خبر به يزيد رسيد فرمان داد آن پير رابكشيد جلاد يزيد او را به شهادت رساند.







    ((لهوف سيد بن طاووس، ص 176 و 178 بدون ترجمه لهوف با ترجمه ص 238 و 243)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  4. #254
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    امام سجاد (عليه السلام ) خطاب به يزيد بن معاويه


    امام سجاد (عليهالسلام ) در يكى از برخوردها به يزيد چنين گفت اى پسر معاويه و اى پسر هندهموارهزمام مقام نبوت و رهبرى در دست پدران و اجداد من بود و قبل از آن كه تو به وجود آيىجدم على بن ابيطالب (عليه السلام ) در جنگ ها بدر، احد واحزاب پرچمدار پرچم رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود

    ولى پرچم كفردر اين جنگ ها در دست پدرت و جدتبود واى بر تو اى يزيد اگر مى دانستى كه چه كرده اى و نسبت به پدر و خاندان و برادرو عموهايم چه گناه بزرگى مرتكب شده اى به سوى كوه ها فرار مى كردى و خاكستر را بسترخود قرار مى دادى و فرياد ونعره واويلا سر مى دادى

    فرياد از اين رو كه سر نازنينپدرم حسين (عليه السلام ) فرزند فاطمه (عليها السلام ) و فرزند على (عليه السلام ) را بر فراز دروازه شام نصب نموده اى با اين كه او امانت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) در ميان شماست

    اى يزيد رسوايى و پشيمانى فرداى قيامت بر تو بشارت باددر آن هنگام كه مردم براى حساب و كتاب قيامت به گرد هم مى آيند.







    ((اصول كافى ، ج 2، ص 450)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  5. #255
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    مسجد شام و امام سجاد (عليه السلام )


    يكى از فرازهاىبرجسته زندگى امام سجاد (عليه السلام ) خطبه او در شام نزد مردم و يزيد بود كهيزيديان را رسوا كرد و پيام خون شهيدان در ديار شام به ثمر نشاد و موجب تحول عجيبىگرديد.





    مسجد اموى شام پر از جمعيت بود در يك روايت آن روز جمعه بوده خطيب خطبه نماز جمعه مى خواند نفس المهموم ص 260 امام سجاد را روز جمعه به آن مسجد آوردند تا اين كه عظمت يزيد را بنگرد خود يزيد هم حضور داشت به خطيب مزدور خود گفت بر بالاى منبر برويد و آن چه خواستى نسبت به على (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) بدگوئى كن و از ناسزاگويى به آنها كم نگذاريد خطيب بالاى منبر رفت و آن چه توان داشت در حضور مردم و امام سجاد (عليه السلام ) از امام على (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) بدگوئى كرد و معاويه و يزيد را مدح كرد.



    امام سجاد (عليه السلام ) در همان پايين منبر فرياد زد واى بر تو اى سخنرانى خشنودى مخلوق را به خشم خالق خريدى پس جايگاهت را آتش دوزخ فرا گرفت .

    سپس امام سجاد (عليه السلام ) به يزيد فرموداى يزيد به من اجازه بده تا بالاى اين چوبها بروم (چون منبرنبود بالاى منبر بايد حرف حق زد نه باطل چون حرفهاى آن ها باطل بود لذا امام سجاد فرمود بالاى چوبها بروم نفرمود بالاى منبر) و سخنانى بگويم كه در آن خشنودى خدا باشد و براى حاضران موجب اجر و پاداش گردد

    يزيد قبول نكرد ولى حاضران گفتند اجازه بده او بالاى منبر برود شايد ما از او چيزى بشنويم يزيد گفت اگر او بلاى منبر رود فرود نمى آيد مگر اين كه من و دودمان ابو سفيان را به افتضاح و رسوايى بكشاند شخصى گفت اى امير مؤ منان هر چه اين شخص بگويد چندان اهميت ندارد بگذار برود سخنى بگويد يزيد به او گفت
    انه من اهل بيت قد زقو العلم زقا.



    اين شخص (يعنى امام سجاد (عليه السلام )) از خاندانى است كه علم و كمال را به تمام وجود به كام خود آورده اند (يعنى اگر برود بالاى منبر چيزى براى ما باقى نمى گذارد) خلاصه مردم همواره از يزيد تقاضا مى كردند كه اجازه دهد تا اين كه ناگزير يزيد اجازه داد و امام (عليه السلام ) پس از حمد و ثنا فرمود:


    يها الناس اعطينا ستا وفضلنا بسبع اعطينا العلم و الحلم و السماحه و الشجاعه و المحبه فى قلوب المؤ منين و فضلنا بان منا النبى المختار محمدا و منا الصديق ومنا الطيار و منا اسد لله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامه من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى انباءته بحسبى و نسبى .




    اى مردم به ما شش چيز داده شد و به هفت چيز ما بر ديگران برترى داده شديم اما آن شش به ما علم حلم جوانمردى (بخشش ) فصاحت شجاعت و دوستى در دل مؤ منان داده شد.
    و اما آن هفت چيز كه ما به آن برترى داده شديم عبارت است از اين كه پيامبر برگزيده حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ما است و صديق (يعنى على بن ابيطالب اول كسى كه به او ايمان آورد) از ما است .


    جعفر طيار از ماست شير خدا و شير رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حضرت حمزه از ما است و از ما است دو سبط پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين امت (حسن و حسين ) هر كس كه مرا شناخت كه شناخت و هر كس كه نشناخت او را به حسب و نسبم خبر مى دهد.


    ايها الناس انا ابن مكه و منى انا بن زمزم وصفا انا بن من حمل الركن باطراف الرداء انا بن خير من ائتزر وارتدى انا بن خير من انتقل و احتفى انا بن خير من طاف و سعى انا بن خير من حج وليى من بلغ به الى سدره المنتهى انا بن من دنى فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى انا بن من صلى بملائكه السماء انا بن من اوحى الجليل اليه ما اوحى انا بن محمد المصطفى .



    اى مردم من پسر مكه و منى هستم من فرزند زمزم و صفا هستم من پسر آن كسى هستم
    كه حجر الاسود را در يمان عبادى خود نهاد و به جاى خود گذاشت

    من پسر بهترين انسان ها هستم كه لباس احرام پوشيد من پسر بهترين انسان ها هستم كه كفش پوشيد و پا برهنه شد من پسر بهترين انسان ها هستم كه طواف كرد و سعى صفا و مرو نمود

    من پسر بهترين كسى هستم كه حج را به جا آورد و لبيك گفت من پسر آن كسى هستم كه از مكه به مسجد اقصى سير داده شد من پسر آن كسى هستم كه (در شب معراج ) به سدره المنتهى رسيد


    من پسر آن كسى هستم كه آن قدر به خدا نزديك ونزديك تر گرديد تا آن كه فاطمه او (با قرب مخصوص ) خدا به اندازه دو كمان يا نزديك تر بود من پسر آن كسى هستم كه فرشتگان آسمان به او اقتدا كرد و نماز خواندند


    من پسر آن كسى هستم كه خداى بزرگ به او وحى كرد آن چه را كه وحى كرد من پسر محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) برگزيده خدا هستم






    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  6. #256
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    ترجمه بقيه خطبه امام سجاد (عليه السلام )

    من فرزند على مرتضى (عليه السلام ) هستم من پسر كسى هستم كه سران مشركين را كوبيد تا گفتند معبودى جزخداى يكتا نيست .



    من پسر كسى هستم كه در پيشاپيش رسول خدا (صلى الله عليه و آلهو سلم ) با دو شمشير با دشمن مى چنگيد و با دو نيزه نبرد مى كرد و دوبار هجرت كردمن پسر كسى هستم كه دوبار بيعت كرد و در جنگ بدر و حنين با دشمن جنگيد و به اندازهيك چشم به هم زدن كافر نشد.



    من پسر صالح مؤ منان و وارث پيامبران و نابود كنندهملحدان و پيشواى مسلمانان و مايه روشنى چشم مجاهدان و زينت پرستش كنندگان خدا وسرور مناجات كنندگان بسيار گريه كننده گان درگاه خدا و با استقامت ترين استقامتكنندگان و بهترين برخاستگان براى عبادت از آل ياسين هستم .



    آن كسى كه با خارجشدگان از دين جنگيد و با بيعت شكنان و ياغيان نبرد كرد و با دشمنان ناصبى جهاد نمودمن پسر كسى هستم كه سرافرازترين فرد قريش و نخستين مؤ من و تصديق كننده خدا و رسولشو پيشتاز پيش گامان و كوبنده متجاوزان و نبود كننده مشركان و تيرى از تيرهاى خدا برمنافقان و زبان شناخت عابدان و حامى دين خدا و ولى امر خدا و باغ حكمت الهى و مخزنعلم خداست آن كس كه جوانمرد بخشنده زيبا هوشمند پاك از سرزمين حجاز مرضى خدا پيشگامپيشواى بلند همت صابر بسيار روزه گيرنده تهذيب شده بسيار عبادت كننده قطع كنند پشتهاى مشركان و پراكنده كننده حزب هاى كافر از همگان پر جراءت تر و قوى دلير و باصلابت تر و خلل ناپذير در برابر كافران شير دلاور آن كس كه در جنگ ها هنگام به همخوردن نيزه ها و نزديك شدن پيشتازان جنگ كافران را مانند خرد كردن سنگ آسيا خرد مىكرد و مى كوبيد.



    درهم كوبنده كه خار و خاشاك را زير و رو مى كرد و دشمنان را درهم يم ريخت آن كس كه شير حجاز و يكه سواراز عراق سر داد مكه مدينه خيف منى عقبه بدرو احد بود آن كس كه يكه تاز بيعت و هجرت و آقاى عرب و پهلوان جنگ و وارث مشعر وعرفات و پدر دو نبيره رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حسن و حسين (عليهمالسلام ) بود و اين شخص جدم على بن ابيطالب (عليه السلام ) است پس از شناساندن جدبزرگوارش ‍ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و جد ارجمندش على (عليه السلام ) به معرفى پدرش امام حسين (عليه السلام ) پرداخت

    و چنين بيان كرد: من فرزند فاطمهزهرايم من فرزند خديجه كبرايم من فرزند كسى هستم كه از روى ظلم كشته شد من پسر كسىهستم كه سرش از قفا بريده شد من پسر تشنه كامى هستم كه بالب تشنه به شهادت رسيد منپسر كسى هستم كه پيكرش در زمين كربلا افتاده من پسر كسى هستم كه عمامه و عبايشربوده شد امام سجاد (عليه السلام ) هم چنان گفت و گفت مردم زار زار گريه مى كردند وصداى گريه و ناله بلند شد يزيد ترسيد كه فتنه و آشوب به پا شود به مؤ ذن فرمان داداذان را گفت وقتى كه الله اكبر امام سجاد فرمود خدا بزرگ است و هيچ چيز بزرگ تر ازخدا نيست امام سجاد (عليه السلام ) شهادت داد بر اين كه مو و پوست و گوشت و خونم بهيكتايى خدا گواهى دهد.



    وقتى كه مؤ ذن نام محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) رابرد امام سجاد (عليه السلام ) فرمود تو را به حق محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ساكت باش تا من سختى بگويم سپس از بالاى منبر متوجه يزيد شد و فرمود يا يزيد محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) جد من است يا جد تو اگر مى گويى جد تو است دروغ مىگويى و كفر مى ورزد و اگر اعتقاد دارى كه او جد من است پس چرا عترت و خاندان او راكشتى و چرا پدرم را كشتى و حرم او و مرا اسير كردى ؟



    اين سخن را گفت و دست بهگريبان بود دو جامه خود را چاك زد و گريه كرد سپس صداى شيوه و گريه از مجلس برخاستآن گه فرمود به خدا سوگند در جهان جز من كسى نيست كه جدش رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) باشد پس چرا اين شخص پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسيركرد.











    ((بحار، جلد 45، ص 137 و نفس المهموم ، ص 260)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  7. #257
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"








    خلاصه خطبه امام سجاد (عليه السلام ) و حضرت زينب در شام موجبشد كه وضع شام دگروگون گرديد و يزيد دستور داد سرهاى شهدا را جمع كنند و محترمانهبه قصر بياورند.
    او اظهار پشيمانى مى كرد و همه گناهان را به ابن زياد نسبت مىداد و او را لعنت مى كرد.




    ((نفس المهموم ، ص 262)).






    يزيد پس از عذر خواهى به امام سجاد (عليه السلام ) عرض كردآماده ام كه سه حاجت تو را روا كنم امام سجاد (عليه السلام ) فرمود:


    1. مى خواهم سرمقدس پدرم را زيارت كنم

    2.آن چه از ما غارت شده آن ها را به ما بازگردان ، زيرا درميان آن ها پارچه دست بافت و روسرى و گردنبند حضرت زهرا (عليها السلام ) وجود دارد

    3. اگر تصميم كشتن مرا داري مردى را تعيين كن تا اهل بيت من را به حرم جدمان (مدينه ) برساند.




    يزيد پيشنهاد اول را رد كرد

    پيشنهاد دوم را پذيرفت

    و در مورد پيشنهادسوم آن حضرت را بخشيد.












    ((نفس المهموم ، ص 268))
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  8. #258
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    سرگذشت حضرت سجاد (عليه السلام ) بعد ازعاشورا

    امام سجاد (عليه السلام) و حضرت زينب (عليها السلام ) از همان آغاز در فكر تاءسيس سنت عزادارى بودندنخستين مجالسى كه به اين عنوان تشكيل شد در شام پايتخت يزيد بود پس از آن كه تصميمگرفت از سخت گيرى دست بر دارد حضرت زينب (عليها السلام ) براى يزيد پيام فرستاد تااجازه دهد براى مصائب برادرش امام حسين (عليه السلام ) مجالس ‍ عزادارى بهپاكند.



    يزيد قبول كرد امام سجاد (عليه السلام ) و همراهان هفت روز در دارالحجاره شام مجالس عزادارى برقرار نمودند احساسات مردم به قدرى تحريك شد كه نزديكبود به كاخ يزيد هجوم ببرند و او را بكشند مروان كه در شام بود احساس خطر كرد و بهيزيد گفت صلاح نيست امام سجاد (عليه السلام ) در شام بماند زودتر آن ها را به مدينهبازگردان .



    يزيد آن ها را پس از هفت روز عزادارى به سوى مدينه حركت داد نخست بهسوى كربلا رفتند سه روز عزادارى كردند جابر بن عبد الله انصارى در آن حضور داشت ودر اين سه روز عده اى از بنى هاشم و اهل كوفه اجتماع نمودند و عزادارى نمودند بعداز آن در مدينه ادامه يافت كه امروز در سراسر جهان تشيع به عنوان يك سنت بزرگ درسطح وسع اجرا مى شود.



    گونه اى از عزادارى امام سجاد (عليه السلام ) چنين بود كهبه جابر خطاب كرد و گفت اى جابر سوگند به خدا در هيمن جا مردان ما كشته شدند ونوجوانان ما سر بريده شدند و زنان ما اسير گشتند و خيمه هاى ما به آتش ‍ كشيده شد.




    ((مقتل الحسين مقوم ، ص 455)).








    امام سجاد (عليه السلام ) و همراهان به سوى مدينه حركت كردندوقتى كه به نزديك مدينه رسيدند (بشير از طرف امام سجاد (عليه السلام ) زودتر واردمدينه شد) و ورود اهل بيت (عليهم السلام ) و امام سجاد (عليه السلام ) را به مردمخبر داد

    همه مردم مدينه و زنان به استقبال آن ها شتافتند فرياد گريه بيابان را پركرده بود.



    امام سجاد (عليه السلام ) به ايراد خطبه پرداخت پس از حمد و ثنافرمود:

    سوگند به خدا اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به جاى آن وصيت ها وسفارش هاى احترام به كشتن ما امر مى كرد دشمنان بيش تر از آن ستم هايى كه با مانمودند نمى كردند ما همه اين مصائب و حوادث را به حساب خدا مى گذاريم و او انتقامگيرنده است .







    ((لهوف سيد بن طاووس ، ص 268)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  9. #259
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    در فرازى از تاريخ مىخوانيم


    روزى امام سجاد (عليهالسلام ) در مدينه عبور مى كرد شنيد شخصى مى گويدانا رجل غريبفارحمنىمن مرد غريبى هستم به من رحم كنيد

    امام سجاد (عليه السلام ) متوجهاو شد و فرمود:

    هر گاه براى تو تقدير شده باشد كه در اين جا از دنيا بروى آيا جنازهات را روى زمين وا مى گذارند.



    مرد غريبى با تعجب گفت الله اكبر چگونه جنازه امرا دفن نمى كنند با اين كه من مسلمان هستم

    امام سجاد (عليه السلام ) منقلب شد و بهياد پدر گريست و فرمود

    وا مصيبت چقدر تاءسف است اى پدر كه جنازه ات سه روز بدون دفنروى خاك زمين باقى ماند با اين كه تو پسر دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستى .








    ((سيره چهارده معصوم ، ص 402)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  10. #260
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    شهادت حجر الاسود بر امامت امام سجاد (عليه السلام )

    امام باقر (عليه السلام ) فرمود پس از شهادت امام حسين (عليه السلام ) برادرشمحمد بن حنفيه شخصى را نزد امام سجاد (عليه السلام ) فرستاد و توسط او پيام داد كه من با شما سخن محرمانه اى دارم ساعتى تعيين كن تا با هم صحبت كنيم . امام سجاد (عليه السلام ) پس از دريافت پيام با پيشنهاد عمويش محمد حنفيه موافقت كرد و در جاى خلوت در مكه با هم به صحبت نشستند در آن جلسه گفت و گوى آن ها به اين ترتيب بود:



    محمد حنفيه عرضكرداى برادر زاده مى دانى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) امامت بعد از خود را به امير مؤ منان (عليه السلام ) و بعد از او به امام حسن (عليه السلام ) و بعد از او به امام حسين (عليه السلام ) وصيت نمود و با پدرت از يك ريشه مى باشيم و پسر على (عليه السلام ) هستم اكنون با اين سن و سبقتى كه بر شما دارم نسبت به شما كه جوان هستيد به مقام امامت نزديك تر و مناسب تر مى باشم بنابراين در موضوع امامت با من مخالفت نكن .



    امام سجاد (عليه السلام ) فرمود

    اى عمو از خدا بترس و ادعاى چيزى كه از آن شما نيست نكن من تو را موعظه مى كنم مبادا راه جاهلان را بپيمايى .

    اى عمو پدرم قبل از حركت به سوى عراق به من وصيت فرمود وساعتى قبل از شهادت در مورد وصايت با من عهد بست اينك سلاح پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد من است در اين واى قدم نگذار كه مى ترسم عمرت كوتاه و حالت پريشان گردد

    همانا خداوند مقام امامت و وصايت را در نسل حسين (عليه السلام ) مقرر فرموه اگر مى خواهى اين موضوع را بفهمى بيا باهم كنار كعبه نزد حجر الاسود برويم و در آن جا محاكمه خود را نزد خدا ببريم و از درگاه الهى بخواهى تا امام بعد از امام حسين (عليه السلام ) را معين كند محمد حنفيه با پيشنهاد امام سجاد (عليه السلام ) موافقت كرد و با هم كنار كعبه نزديك حجر الاسواد رفتند.


    امام سجاد (عليه السلام ) به محمد حنفيه گفت نخست تو در درگاه خدا تضرع كن و از خدا بخواه تا اين حجر الاسود سخن بگويد و گواهى دهد.


    محمد حنفيه به راز و نياز پرداخت سپس از حجر الاسود خواست تا سخن بگويد به اممت او ولى جوابى از حجر الاسود نيامد امام سجاد (عليه السلام ) فرمود اى عمو اگر تو امام بودى حجر الاسود جواب تو را مى داد،

    محمد حنفيه گفت اى برادرزاده اكنون تودعا كن و از خدا بخواه ، امام سجاد (عليه السلام ) به راز و نياز با خدا پرداخت سپس به حجر الاسود رو كرده فرمود از تو مى خواهم به آن خداوندى كه پيمان پيمابران و اوصيا و همه مردم را در تو قرار داده نزد تو آيند و به پيمان خود با خدا وفا كنند

    وصى و امام بعد از امام حسين (عليه السلام ) را به ما خبر ده ناگاه حجر الاسود آن چنان جنبيد كه نزديك بود از جاى خود كنه شود خداوند آن حجر الاسود را به سخن در آورد و آن حجر الاسود با كمال فصاحت به زبان عربى شيوا گفت مقام وصايت و امامت بعد از حسين بن على (عليه السلام ) به على پسر حسين (عليه السلام ) فرزند فاطمه دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيده است


    آن گاه محمد حنفيه بازگشت و پيرو امام سجاد (عليه السلام ) شد و امامت او را پذيرفت .










    ((اصول كافى ، ج 1 تص 348)).


    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

صفحه 26 از 46 نخستنخست ... 1622232425262728293036 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •