خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام" سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"
صفحه 29 از 46 نخستنخست ... 1925262728293031323339 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 454
  1. #281
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    فرازى از امام باقر (عليه السلام )






    طلاق دادن امام باقر (عليه السلام ) هم سر خود را به خاطر دشمنى با على (عليه السلام ) يكى از همسران آن حضرت ام حكمدختر اسيد بن مغيره ثقفى بود،

    مالك بن اعين مى گويد روزى به محضر امام باقر (عليهالسلام ) رفتم و ديدم لباس زيبا و رنگين بر تن دارد خنديم فرمود مى دانم براى چهخنديدى به خاصر اين لباس كه پوشيده ام خنديدى ،

    ولى حقيقت اين است كه همسرم (ام حكمآن را يعنى اين لباس را) خواست چون او را دوست دارم آن لباس را كه دلخواه او بودپوشيدم ،


    پس از مدتى به محضر امام باقر (عليه السلام ) رفتم با خبر شدم كه امام (عليه السلام ) همان اضهار بيزارى كرد،

    نتوانستم تحمل كنم و نگهدارى او را براى خودروا ندانستم از اين رو اورا طلاق داده و از او جدا شدم .



    ((بحار، ج 46، ص 29)).





    ابو بصير از شاگردانبرجسته امام باقر (عليه السلام ) است نابينا شده بود يكسال همراه امام باقر (عليهالسلام ) بود در انجام مناسك حج شركت كرد

    ابوبصير در كنار كعبه صداى ناله و گريهبسيار از حاجيان شنيد گول ظاهر را خورد و به امام باقر (عليه السلام ) عرض كردما اكثر الحجيج واعظم الضجيجچقدر حاجى زياد است و گريهمردم عظيم است

    امام باقر (عليه السلام ) بى درنگ فرمودبل اكثرالضجيج و اقل الحجيجبلكه چقدر ناله و گريه زياد است ولى حاجى (حقيقى ) اندكاست ،

    سپس فرمود آيا دوست دارى به عمق درستى گفتار آگاه گردى و به روشنى ببينى كهحاجى اندك است ،


    در اين هنگام امام باقر (عليه السلام ) دستش را بر چشمان ابوبصيركشيد و دعا كرد ابوبصير همان دهم بينا شد و حاجى هاى اطراف كعبه نگاه كرد ابو بصيرمى گويد به صحنه اجتماع حاجيان نگاه كردم ديدم اكثر مردم به صورت ميمون و خوك هستندو مؤ من در ميان آن ها همانند ستاره درخشنده در تاريكى است


    به امام (عليه السلام ) عرض كردم آرى همان گونه كه فرمودى حاجى اندك است و گريه كننده بسيار است سپس امامعلى (عليه السلام ) دعا كرد و چشمان ابوبصير به حال قبل بازگشت .







    ((مناقب آل ابيطالب ، ج 4، ص 184)).

    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  2. #282
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    فراز ديگر از امام باقر (عليه السلام )





    امام باقر (عليه السلام ) وفرزندش امام صادق (عليه السلام ) را به اجبار از مدينه به شام آوردند هشام در شامبود در كاخ مخصوص خود به درباريان رو كرد و گفت محمد بن على (امام باقر (عليهالسلام )) را نزد من مى آورند

    وقتى كه ديديد من او سرزنش كردم گوش فرادهيد همين كهسكوت كردم شما يكى يكى پشت سرهم او را سرزنش نماييد براى آن كه به امام باقر (عليهالسلام ) اهانت شود

    به دستور هشام سه روز حضرت را پشت كاخ نگه داشتند سپس به اواجازه ورود داده شد هنگامى كه آن حضرت به كاخ هشام وراد گرديد با دست به همگاناشاره كرد و فرمود: السلام عليكم سلام بر شما باد، به ين ترتيب همگان را مشغول سلامخود نمود و سپس ‍ بى آن كه مانند سايرين اجازه بگيرد نشست


    خشم و كينه هشام نسبت بهامام باقر (عليه السلام ) بيش تر شد و به امام (عليه السلام ) رو كرد و سخنان ركيكو سرزنش آميز به آن حضرت گفت

    كه قسمتى از سخنان هشام چنين بود:

    اى محمد بن على هميشهمردى از ميان شما خاندان موجب اختلاف بين مسلمانان شده و آن ها را به سوى خود دعوتكرده و مردم از روى بى خردى و دانش كم گمان برده كه او امام و رهبر است ،

    سپس هشامآن چه خواست با گفتار توهين آميز خود آن حضرت را سرزنش كرد و آن گاه ساكت شد بهدنبال او (طبق توطئه قبل ) هر كدام از درباريان به حضرت رو آوردند و با گفتارجسورانه خود آن بزرگوار را سرزنش نموده و سپس خاموش ‍ گشتند

    امام باقر (عليه السلام ) در اين هنگام برخاست و فرمود: اى مردم به كجا مى رويد شيطان مى خواهد شما را بهكجا بيندازد (با اين سخن هشام را شيطان خواند) خداوند به وسيله ما گذشتگان شما راهدايت كرد آيندگان شما نيز به وسيله ما ختم مى گردد

    اگر شما داراى سلطنتى عاريه اىو زود رس و زودگذر هستيد ما سلطنتى دير رس ولى جاودانه داريم كه بعد از سلطنت ماسلطنتى نباشد زيرا سرانجام خوش و نيك از آن ماست و خداوند مى فرمايد:




    و العاقبه للمتقين؛ سرانجام از آن افراد پاك است .




    ((سوره قصص ، آيه 83)).








    سپس هشام دستور دادامام باقر (عليه السلام ) را به زندان افكندند

    پس از چند روز زندانبان به هشامگزارش داد كه تبليغات محمد بن على (امام باقر (عليه السلام )) در زندان موجبشده كهمن در مورد سقوط حكومت تو توسط مردم شام نگران هستم

    هشام كه چاره اى جز برگداندنامام باقر (عليه السلام ) به مدينه نمى ديد دستور داد آن حضرت را سوار بر شتر كردهو توسط كاروان پست به مدينه باز گردانند.








    ((اصول كافى ، ج 1، ص 471)).



    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  3. #283
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    دو مطلب جالب از صادقين (عليهم السلام )






    امام صادق (عليه السلام ) مى گويد:




    همراه پدرم بوديم ديدم هشام بر روى تخت قرار گرفته و دريارانش به تيراندازى و هدف گيرى سرگرم هستند هشام با بى اعتنايى به پدرم گفت تو همبا بزرگان قبيله ات تير اندازى كن ،

    پدرم فرمود من ديگر پير شده ام زمان تيراندازىاز من گذشته از اين تقاضا بگذر هشام اصرار كرد و سوگند خورد كه بايد اين كار راانجام دهى .




    به پير مردى از بنى اميه كه در آن جا بود دستور داد كه كمانت را بهامام باقر (عليه السلام ) بده .




    ناگزير پدرم كمان را گرفت و تيرى در زه كمانگذاشت به طرف هدف پرتاب كرد تير درست به وسط هدف نشست دومين تير را به زه گذاشت واين بار به وسط پيكان تير اول زد تير سوم را به وسط پيكان تير دوم زيد و همين طورتا تير نهم را به وسط پيكان تير هشتم زدفرياد آفرين واحسنتم از حاضران برخاست .




    هشام گفت آفرين بر تو اى ابو جعفر تو در تيراندازى سر آمد عرب و عجم هستى چهطور مى گفتى پير شدم و زمان تيراندازى من گذشته است من هرگز كسى را مانند توتيرانداز ماهر نديده ام و گمان نمى كنم كه سراسر زمين شخصى وجود داشته باشد كه مثلتو تيراندازى كند آيا پسرت جعفر (امام صادق (عليه السلام )) نيز مى تواند مانند توتيراندازى كند؟




    امام باقر (عليه السلام ) از فرصت استفاده كرد و فرمود ما اكمالو اتمام نعمت را از همديگر ارث مى بريم و به ارث مى گذاريم همان اكمال و اتمامنعمتى كه خداوند در آيه اى كه به رسولش نازل فرموده از آن نام برده آن كه مىفرمايد:




    اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيتتكم الاسلام دينا.




    امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمامنمودم و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم .








    ((سوره مائدهآيه 3)).







    زمين هيچ گاه از شخصى كه اين امور را تكميل كندخالى نيست و جز ما كسى به اين كمال نخواهد رسيد.



    امام صادق (عليه السلام ) مىفرمايد

    هشام از وقوع اين حادثه و بيان شيوا و مستدل امام (عليه السلام ) ناراحت وخشمگين شد ولى در ظاهر باماگرم گرفت و ما را آزاد گذاشت و تا از كاخ بيرون آمديمسپس ماجراى ملاقات راهب پيش آمد.










    ((بحار، ج 46، ص 306 - 309)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  4. #284
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    پاسخ امام باقر (عليه السلام ) به شش سئوال راهب بزرگ





    امام باقر (عليه السلام ) همراه فرزندش امام صادق (عليهالسلام ) در تبعيدگاه خود شام از كاخ هشام بيرون آمده كمى راه رفتند تا رسيدند بهميدان شهر،

    در آن جا جمعيت بسيارى جمع شده بودند امام باقر (عليه السلام ) از كسىپرسيد چه خبر است اين جمعيت براى چه اين جا جمع شده اند او در جوابگفت اين جمعيتكشيشان و عابدان مسيحيان هستند اين ها در سال يك روز مراسمى دارند و آن روز همينامروز است

    اين ها عابد وعالم بزرگى دارند كه در عبادتگاه خود بالاى اين كوه مىباشدسالى يك بار در چنين روزى جمع مى شوند تا به زيارت آن راهب و عالم بزرگ خودبروند هم او را زيارت كنند و هم سئوال هاى خود را كه در طول سال بر ايشان پيش آمدهاز او بپرسند اين جمعيت در اين جا براى همين منظور جمع شده اند كه به زيارت عابدبزرگ خود برند

    اين ها معتقدند كه اين عابد بزرگ ، زمانى شاگردى حضرت مسيح (عليهالسلام ) را درك كرده است .



    امام باقر (عليه السلام ) فرمود اگر مانع نشوند ماهم همراه اين جمعيت به ديدار عابد برويم اتفاقا كسى مانع نشد و امام باقر (عليهالسلام ) همراه جمعى به سوى عبادتگاه عابد كه در بالاى كوه بود حركت كردند.



    امامباقر (عليه السلام ) سرش را با پارچه اى پيچيد كه كسى او را نشناسد و به صورتناشناس هماره جمعيت به كنار عبادتگاه عابد رسيدند كشيشان در بيرون عبادتگاه فرشىانداختند و سپس عابد بزرگ را داخل عبادتگاه بيرون آوردند و روى آن فرش نشاندند

    عابدبه قدرى پير شده بود كه قدرت راه رفتن نداشت اما چشمش زير ابروان بلند و سفيدش مىدرخشيد و حاضران را كه در دورش حلقه زده بودند مى ديد جاسوسان خليفه به هشام خبردادند كه امام باقر (عليه السلام ) همراه كشيشان مسيحى به ديدار عابد بزرگ رفتهاستهشام مخفيانه شخصى را فرستاد تا آن چه در آن جا رخ داد خبر دهد.



    سيماى زيبا وجذاب امام باقر (عليه السلام ) عابد بزرگ را جذب كرد و عابد در ميان اين همه حاضرانبه امام باقر (عليه السلام ) رو كرد و گفت آيا شما از مسيحيان هستيد و يا از امتاسلامى مى باشيد؟



    امام باقر (عليه السلام ) فرمود: از امت اسلام هستم عابد بزرگپرسيد از علماى اين امت هستى يا از بى سوادان اين امت امام باقر (عليه السلام ) فرمود: از بى سوادها نيستم .



    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  5. #285
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"








    عابد و عالم بزرگ مسيحيان خود را جمع و جور كرد و تمام حواسش ‍ متوجه امام (عليه السلام ) شد و پس از لحظه اى فكر خواست سطح علم و آگاهى امام (عليه السلام ) را امتحان كند

    چرا كه او در همان نگاه اول عظمت مقام امام (عليه السلام ) را دريافته بود اينك مى خواست اين عظمت براى خودش و براى حاضران آشكار گردد گفت من مسائلى را از تو سئوال كنم يا تو سئوال ميكنى ؟

    امام باقر (عليه السلام ) فرمود تو سئوال كن هر چه بپرسى من آماده جواب هستم عابد بزرگ رو به جمعيت حاضر كرد و گفت عجيب است كه مردى از امت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين جراءت را دارد و مى گويد تو سئوال كن و من آمادگى براى تمام سئوال هاى تو را دارم

    حال سزاوار است كه چند مساءله از او بپرسم ، عابد بزرگ سئوال هاى خود را به اين ترتيب مطرح كرد



    سوال اول: اى بنده خدا بگو بدانم آن ساعتى كه نه از شب است و نه از روز چه ساعتى است ؟



    امام باقر (عليه السلام ) فرمود آن ساعت از اول اذان صبح تا اول طلوع آفتاب است .


    عابد بزرگ گفت اگر آن ساعت نه از شب و نه از روز پس چه ساعتى است ؟

    امام باقر (عليه السلام ) فرمود آن ساعت از ساعتهاى بهشت است در اين ساعت بيماران شفا مى يابند و گرفتارها از گرفتارى نجات پيدا مى كنند خداوند اين ساعت را براى آنكه در فكر روز قيامت و حساب و كتاب الهى هستند لحظاتى خوش و شيرين قرار داده و به عكس كوردلان و تيره بختان از صفاى اين ساعت محرومند،


    عابد بزرگ از بيانات شيواى امام (عليه السلام ) قانع شد بلند گفت آن چه گفتى صحيح است .





    سئوال دوم : عبد گفت اكنون سئوال ديگر من اين است بگو بدانم شما مى گوييد وقتى كه اهل بهشت به بهشت رفتند انواع غذاها را كه مى خورند ديگر مدفوع و ادرار ندارند آيا چنين موضوعى در دنيا نظير دارد؟



    امام (عليه السلام ) فرمود آرى نظير آن در دنيا بچه اى است كه در رحم مادر است آن چه مى خورد جزو بدن او مى شود ديگر مدفوع و ادرار ندارد.




    عابد بزرگ گفت كاملا درست گفتى ، اكنون باز من سئوال كنم با تو سئوال مى كنى ؟




    امام باقر (عليه السلام ) فرمود آن چه مى خواهى بپرس عابد بزرگ به مسيحيان حاضر رو كرد و گفت اين شخص بسيارى از مسائل را مى داند،


    سپس رو به امام (عليه السلام ) كرد و گفت تو گفتى من از علماى اسلام نيستم ولى اكنون معلوم مى شود كه از علماى اسلام هستى ،


    امام باقر (عليه السلام ) فرمود من گفتم از بى سوادان نيستم .




    سئوال سوم : عابد بزرگ گفت بگو بدانم شما مى گوييد در بهشت درختى است به نام درخت طوبى داراى ميوه هاى گوناگون هر چه بهشتيان از آن مى خورند از آن چيزى كم نمى شود آيا چنين موضوعى در دنيا نظير دارد؟




    امام باقر (عليه السلام ) فرمود: آرى مثل آن در دنيا چراغ است كه هر چه چراغ هاى ديگر را به وسيله آن روشن مى كنند از او كم نمى شود.





    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  6. #286
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"












    عابد بزرگ كه از بسيارى علم و اطلاع امام (عليه السلام ) در تعجب فرو رفته بود خود را جمع و جور كرد و با تندى به حاضران گفت اكنون يك سئوال از ايشان بپرسم كه حتما نتواند جواب آن را بدهد سپس برو به آن حضرت كرد و گفت :



    سئوال چهارم : به من خبر بده از دو نفر شخصى كه از يك مادر در يك ساعت دو قلو به دنيا آمدند و هر دو با هم در يك ساعت مردند اما يكى از آن ها در وقت مردن پنجاه سال داشت و ديگرى صدوپنجاه سال آنها چه كسانى بودند و قصه آن ها چيست ؟



    امام باقر (عليه السلام ) فرمود اين دو نفر دو برادر بودند به نام عزير و عزره اين دو با هم در يك روز از مادر متولد شدند و با هم سى سال زندگى كردند پس از سى سال روزى عزير از دهى عبور كرد ديد كه آن ده خراب شده و مردم آن مرده اند

    وقتى كه استخوان هاى پوسيده مردم را يدد در فكر و خيال افتاد كه چگونه خداوند آن استخوانهاى پوسيده را در روز قيامت دوباره برمى گرداند و زنده مى كند


    همين فكر باعث شد كه خداوند به او كه پيغمبر بود بفهمند كه اين كار براى خدا آسان است خداوند در همان جا روح او را قبض كرد او مرد و بدنش به زمين افتاد و پس از مدتى استخوان هايش پوسيد صد سال از اين جريان گذشت خداوند او را زنده كرد و توسط فرشته اى از او پرسيد چقدر خوابيده اى ؟




    او گفت يك روز يا چند ساعت فرشته به او گفت تو اشتباه . يكنى تو يكصد سال است كه در اين جا خوابيده اى او به اين ترتيب به دنيا برگشت و يقين كرد كه معاو و روز قيامت حق است آن گاه 20 سال ديگر با برادرش عزره در اين دنيا عمر كرد سپس در يك روز او و برادرش با هم از دنيا رفتند در نتيجه عزير پنجاه سال در دنيا عمر كرد و برادرش عزره يكصد و پنجاه سال عمر كرد.



    سئوال پنجم :



    عابد بزرگ سئوال آخرش را چنين مطرح كرد:


    پدر و پسرى هر دو زنده اند اما پسر 70 سال بزرگ تر از پدر است اين چگونه مى شود؟




    امام باقر (عليه السلام ) فرمود اين همان عزير پيغمبر است كه وقتى عزير در سى سالگى به خواست خدا به مردگان پيوست ،

    در آن وقت همسرش حامله بود و پسرى از او به دنيا آمد وقتى كه عزير پس از يكصد سال زنده شد در دنيا سى سال عمر كرده بود ولى پسرش يكصد سال داشت در نتيجه پسرش هفتاد سال از پدر بزرگتر بود.








    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  7. #287
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"







    عابد از جواب هاى فورى و صحيح امامباقر (عليه السلام ) آن چنان در تعجب و فكر فرو رفت كه ناگهان حاضران ديدند عابد ازهوش رفته است پس از لحظاتى به هوش آمد و از اصل و نسب امام باقر (عليه السلام ) سئوال كرد و امام (عليه السلام ) نسب خود را بيان داشت .




    عابد بزرگ رو بهمسيحيان كرد و گفت من تاكنون شخصى را عالم تر از اين آقا نديده ايم تا اين مرد درشام است هر سئوال داريد از او بپرسيد ديگر سراغ من نياييد و مرا به عبادتگاهم ببريد


    بعضى نقل كرده اند آن عابد قبول اسلام كرد و حاضران نيز به پيروى از او مسلمان شدندو به اين ترتيب امام باقر (عليه السلام ) در تبعيدگاه خود در يك جلسه جمعى ازكشيشان و روحانيون بزرگ مسيحى را به اسلام جذب نمود.





    روايت شده وقتى كه شب شد آنعالم و عابد بزرگ مسيحيان به كمك بعضى از مسيحيان به حضور امام باقر (عليه السلام ) آمد و پس از ديدن معجزات از آن حضرت مسلمان گرديد.





    خبر عجيب مناظره امام باقر (عليه السلام ) با راهب به هشام و به مردم رسيد و علم و كمال امام باقر (عليهالسلام ) آشكار شد هشام احساس خطر كرد جايزه اى براى امام باقر (عليه السلام ) فرستاد و او را روانه مدينه كرد و افرادى را جلوتر فرستاد تا در بين راه با تبليغاتواونه خود مردم را از تماس ‍ با امام باقر (عليه السلام ) و پسرش بر حذردارند.




    روايت شده جاسوس مخصوص هشام ما جراى ملاقات امام باقر (عليه السلام ) باراهب را به هشام گزارش داد بعضى نقل مى كنند هشام از ترس آن كه مبادا مردم شام كمكم به عظمت مقام امام باقر (عليه السلام ) پى ببرند

    دستور داد آن حضرت را زندانىكنند تا مردم نتوانند با او تماس بگيرند رفته رفته نام و ياد او فراموششود.



    ولى پس از مدتى به هشام خبر دادن كه ويژگىهاى برجسته امام (عليه السلام ) باعث شده كه تمام زندانيان به او گرويده و هم چونپروانه اى دور شمع وجودش جذب شده اند.




    هشام براى حفظ ظاهر صدمه اى به امام (عليهالسلام ) نرساند ولى دستور داد او و پسرش امام صادق (عليه السلام ) را تحت نظر بهمدينه ببرند حتى به دستور او اين تهمت ناجوانمردانه را شايع كردند كه امام باقر (عليه السلام ) يك نفر جادوگر است و در راه كسى با او تماس نگيرد سرانجام با توهينهى بسيار نسبت به ساحت مقدس آن حضرت او را به مدينه بردند.





    هشام براى حاكم مدينهنوشت كه آن حضرت را مخفيانه با زهر مسموم كند سرانجام آن امام بزرگوار به جرم اينكه حق مى گفت و با ستمگران مبارزه مى كرد و حاضر نبود با طاغوت زمانش سازش كند بهدست جنايت كاران مزدور هشام مسموم شده و به شهادت ميرسد و با شهادت به پيروانش ‍ مىآموزد به اين كه بايد براى پاسدارى از اسلام خود داد و با خون گرم خود درخت اسلامرا آبيارى كرد.






    ((منتخب التواريخ ، ص 428 و روضه كافى ، ص 123)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  8. #288
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    فرازهایى از امام باقر (عليه السلام )




    افلح غلام آزاد شده امام باقر (عليه السلام ) مىگويد امام باقر (عليه السلام ) را در كنار كعبه ديدم هاى هاى گريه ميكرد به آن حضرتعرض كردم پدر و مادرم به فدايت مردم به تو نگاه مى كنند مناسب است كه آرام گريه كنىدر پاسخ فرمودند:




    ويحك يا افلح ولم لا ابكى لعل الله تعالىان ينظر الى منه برحمه فافوز بها عنده غدا؛

    واى بر تو اى افلح چرا بلند گريهنكنم شايد خداوند متعال با نظر رحمتش به من بنگرد تا در پر تو رحمتش در فرداى قيامتدر پيشگاهش رستگار شوم (باز حضرت ) فرمود هيچ چيزى در پيشگاه خدا محبوب تر از سئوالو تقاضا از درگاه خدا نيست دعا به قدرى اثر بخش ‍ است كه قضاى الهى را هيچ چيز جزدعا دفع نمى كند.



    ((كشف الغمه ، ج 2، ص 319)).







    امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:


    من هميشه هنگام خواببستر پدرم امام باقر (عليه السلام ) را مى گستردم يك شب در انتظارش بودم ديدم نيامدبرخاستم به مسجد رفتم و به جست و جو پرداختم ديدم آن حضرت تنها در مسجد در حال سجدهاست با گريه و ناله به خدا چنين عرض ‍ مى كند:


    خديا تو پاك و منزه هستى و به حقپروردگار من مى باشى پروردگارا تنها براى تو از روى بندگى و كوچكى سجده مى كنمخدايا عملم ناچيز است آن را بسيار گردان ،


    خدايا مرا در روزى كه بندگانت را محشورمى كنى از عذاب نگهدار و توبه ام را بپذير كه تو بسيار توبه پذير و مهربان هستى .






    ((فروغ كافى ، ج 3، ص 323)).


    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  9. #289
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    چند روايت از حضرت امام محمد باقر (عليهالسلام )


    قال الكمال كل الكمال التفقه فى الدين و الصبر على النائبه و تقديرالمعيشه؛


    امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:


    تمام كمالات فقيه بودن دردين است و صابر بودن در گرفتارى هاى گوناگون دنيا و اندازه گيرى در معيشت زندگىبوده باشد يعنى كم تر از آن مقدارى كه در آمد دارد خرج نمايد و قناعت در زندگىداشته باشد كه محتاج به ديگران نباشد.






    ((تحف العقول ، ص 288)).







    يكى از شيعيان نزد امام باقر (عليه السلام ) آمدوگفت پدرم ناصبى و فاسق بود براى اين كه اموالش به من نرسد هنگام مرگش مال خود رامخفى كرد و سپس از دنيا رفت .





    امام باقر (عليه السلام ) فرمود آيا دوست دارى اورا ببينى و مكان اموالش را مخفى كرده از او بپرسى مرد شيعى گفت آرى من فقير ونيازمند هستم بسيار به آن اموال محتاج هستم .





    امام باقر (عليه السلام ) در يكبرگه سفيد نامه اى نوشت پاى آن نامه را مهر كرد و به آن مرد شيعى داد فرمود: امشببه گورستان بقيع برو وقتى به وسطهاى آن رسيدى صدا بزن و بگو يا در جان او مى آيد ونامه را به او بده .




    مرد شيعى طبق دستور امام (عليه السلام ) رفتار كرد ناگاهشخصى آمد او نامه امام (عليه السلام ) را به آن شخص داد وقتى كه او نامه را خواندگفت همين جا باش اكنون بر مى گردم آن شخص رفت و طولى نكشيد كه همراه يك مرد سياهچهره اى بازشت كه در گردنش ريسمان سياه بود و زبانش را بر اثر شدت تشنگى و عذاب ازدهانش بيرون آورده بود و شلوار سياه در تن داشت آن شخص به من گفت اين مرد پر تو استكه بر اثر آتش دوزخ اين گونه دگرگون شده است .




    گفتم حالت چه طور است گفت من بابنى اميه رابطه دوستى داشتم ولى تو با خاندان رسالت دوستى كردى به همين دليل نسبتبه تو خشمگين شدم و نخواستم اموالم به تو برسد آن را در جايى دفن كردم اكنون پشيمانهستم به فلان باغ من برو زير فلان درخت زيتون را حفر كن اموال من كه 150 هزار درهميا دينار است در آن جا است آن را بردار و پنجاه هزار آن را به امام باقر (عليهالسلام ) بده و بقيه اش مال خودت باشد.




    مرد شيعى به آن باغ رفت و آن پول را پيداكرد و پنجاه هزار درهم آن را به امام (عليه السلام ) داد امام (عليه السلام ) آن راگرفت و با قسمتى از آن قرض خود را ادا كرد و باقسمتى زمين خريد آن گاه امام باقر (عليه السلام ) فرمود به زودى به آن مرد به خاطر اظهار پشيمانى به عداوت با ما و بهخاطر اين كه با فرستادن اين مقدار پول براى ما، ما را مسرور نمود سود و بهره اىخواهد رسيد.










    ((مناقب آل ابيطالب (عليه السلام )، ج 4، ص 193و 194)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  10. #290
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"












    محمد بن مسلممى گويد روزى در محضر امام باقر (عليه السلام ) بودم ناگاه يك جفت پرنده قمرى آمدندو روى ديوار خانه امام باقر (عليه السلام ) نشستند طبق ممول خود سروصدا مى كردند وامام باقر (عليه السلام ) ساعتى با آنها پاسخ داد

    سپس آنها روى ديوار ديگر پريدندقمرى نر مدتى بر سر قمرى ماده فرياد مى كشيد و سپس با هم پريدند و رفتند از امامباقر (عليه السلام ) پرسيدم ماجراى اين دو پرنده چه بود امام باقر (عليه السلام ) فرموداى شنواتر و فرمانبردارتر است .




    اين دو قمرى يكى نر بود و ديگرى ماده قمرىنر به قمرى ماده بد گمان شده بود قمرى ماده سوگند ياد مى كرد كه دامنش پاك است وگفته بود آيا قضاوت امام باقر (عليه السلام ) را راضى هستى قمرى نر پيشنهاد قمرىماده را پذيرفته بود و با هم نزد من براى داورى آمده بودند (آن ها به اين آمدند وشكايت خود را مطرح كردند) و من به قمرى نر گفتم تو نسبت به ماد خود ظلم كرده اىقمرى نر داورى مرا پذيرفت و پاكدامنى قمرى ماده را تصديق كرد.






    ((اصول كافى ، ج 1، ص 471)).















    وقال يوما رجل عند اللهم اغينا عن جميع خلقك فقال ابو جعفر (عليهالسلام ) لا تقل هكذا ولكن قل الله اغينا عن شرار خلقك فان المومن لا يستغنى عناخيه .






    روزى يك نفر در پيش امام باقر (عليه السلام ) بود عرض كرد خداوندامرا از مردم غنى فرما امام باقر (عليه السلام ) فرمودند:



    اين طور نگو بگو خدايا مرااز شر بندگانت مستغنى فرما براى اين كه مؤ من هيچ وقت از برادر مؤ من مستغنى نيست (يعنى انسان هميشه به برادر مؤ من نيازمند است چون كه مؤ من برادر مؤ من است ) بايدحاجت او را روا كند.











    ((تحف العقول ، ص 293، و بحار، ج 46، ص 238)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

صفحه 29 از 46 نخستنخست ... 1925262728293031323339 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •