خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام" سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"
صفحه 44 از 46 نخستنخست ... 3440414243444546 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 431 تا 440 , از مجموع 454
  1. #431
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    امام حسن عسگرى (عليه السلام ) در زندان (نحرير)




    نحرير از شكنجه گران سخت دل و بى رحم زندان هاى سرمدى عباسى طاغوت وقت بود به دستور طاغوت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) را دستگير كرده و به زندان (نحرير) افكندند نحرير بر آن حضرت بسيار سخت گرفت و آن حضرت را شكنجه مى داد.



    همسر نحرير به مقام معنوى امام حسن (عليه السلام ) پى برده بود به نحرير گفت واى بر تو از خدا بترس آيا نمى دانى چه شخصيتى در زندان است آن گاه آن بانو مقدارى از مقام آن حضرت را توصيف كرد

    سپس گفت من در مورد تو در رابطه با حسن بن على (عليه السلام ) نگران هستم (كه بلائى سخت بر تو وارد شود) (نحرير) به جاى پاسخ مثبت به همسرش گفت او را (امام حسن ) را به ميان درندگان باغ وحش مى اندازم و همين كار راكرد


    دستور داد امام حسن (عليه السلام ) را بدون محافظ در ميان درندگان باغ وحش بردند ولى متوجه شدند آن حضرت در كنار درندگان نماز مى خواند و درندگان به گرد آن حضرت حلقه زده اند بدون اين كه آزارى به او برسانند.







    ((اصول كافى ، ج 1، ص 513)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  2. #432
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    نگاهى به زندگى حضرت ولى عصر امام زمان (عليه السلام )




    نام آن بزرگوار همنام حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) محمد روحى له الفداه


    نصب هاى معروف امام عصر (عليه السلام ) مهدى ، موعود، امام عصر، صاحب الزمان ، بقيه الله ، حجت ، قائم ، منتظر، خاتم و صاحب



    پدر آن بزرگوار امام حسن عسگرى

    مادرش نرجس يا صيقل بنابر قولى

    وقت تولد 15 شعبان

    محل تولدش سامرا در سنه 255 و يا قولى 256 هجرى قمرى

    به مدت پنج سال تحت كفالت پدر به طور مخفى بود و در پشت پرده خفا تا از گزنده دشمنان محفوظ بماند

    هنگامى كه در سال 260 پدرش شهيد شد مقام امامت به او محول شد.


    غيبت صغری از سال 260 هجرى قمرى شروع شد و در سال 329 كه 70 سال يا 69 سال غيبت صغرى طول كشيد و پايان يافت .



    اما غيبت كبرى از سال 329 شروع شده و تا وقتى كه خدا بخواهد و ظهور كند دنيا را پر از عدل و داد بنمايد انشاء الله .






    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  3. #433
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    داستان بسيار جالب و تاريخى حضرت نرجس
    مادر امام زمان (عليه السلام )



    در جنگ هاى قديم رسم بود كه شهرى يا روستايى را فتح مى كردند مردان و زنان لشگر دسمن را اسير مى نمودند و آن ها را به عنوان برده مى آوردند و در بازارها مى فروختند مادر امام زمان (عليه السلام ) بانوى بسيار ارجمند و پاك و با عفت يعنى حضرت نرجس از دخترانى است كه در ميان اسيران جنگى از روم به عراق آورده شد.

    اما طريق خريد امام هادى (عليه السلام ) اين بانوى با عظمت به اين نحو است كه بيان مى شود:

    شيخ طوسى روايت كرده اند از بشر بن سليمان برده فروش كه از فرزندان ابو ايوب انصارى بود و از شيعيان خاص امام هادى و امام حسن (عليهم السلام ) در شهر (سر من راى ) گفت كه روزى كافور خادم امام هادى (عليه السلام ) به نزد من آيد و مرا طلب نمود رفتم خدمت حضرت امام هادى (عليه السلام ) نشستم

    فرمود محبت ما اهل بيت هميشه در ميان شما بوده است و محل اعتماد ما بوده ايد و تو را به رازهاى ديگر مطلع مى گردانم و به خريدن كنيزى مى فرستم پس نامه اى پاكيزه نوشتند به خط فرنگى و لغت فرنگى و مهر شريف خود را زدند و كيسه (زرى داراى دويست و بيست اشرفى بود فرمودند بگيريد اين نامه و (زر) را برو بغداد و در چاشت فلان روز بر سر جشر حاضر شو

    چون كشتى هاى اسيران به ساحل رسد جمعى از كنيزان در آن كشتى ها خواهى ديد و جمعى از مشتريان و كيلان امراى بنى عباس خواهى ديد بر سر اسيران جمع خواهند شد پس از دور نظر كن به برده فروشى كه (عمرو بن يزيد) نام دارد كنزكى را كه فلانصفت دارد و جامه حرير پوشيده است امتناع خواهد كرد آن كنيز از نظر كردن مشتريان و خاهى شنيد كه از پس پرده صداى رومى از او ظاهر مى شود پس بدان كه به زبان رومى مى گويد.


    واى كه پرده عفتم دريده شد پس يكى از مشتريان خواهد گفت كه من سيصد اشرفى مى دهم به قيمت اين كنيز عفت او در خريدن مرا راغب تر گردانيد.


    پس آن كنيز به لغت عربى خواهد گفت به آن شخص كه اگر حضرت سليمان بن داود ظاهر شود و پادشاهى او به دست بياوريد من به تو رغبت نخواهم كرد.



    پس آن برده فروش گويد كه من براى تو چه چاره كنم كه به هيچ مشترى راضى نمى شوى آخر از فروختن تو چاره اى نيست پس آن كنيز گويد كه چه تعجيل مى كنى البته بايد مشترى به هم برسد كه دلم به او ميل و اعتماد كند وفا و ديانت داشته باشم


    پس در اين وقت تو برو به نزد صاحب كنيز و بگو كه نامه اى با من هست كه يكى از اشراف و بزرگوار از محبت نوشته است به لغت فرنگى و خط فرنگى در آن نامه بزرگوار خود را وصف كرده اين نامه رابه آن كنيز بده كه بخواند اگر به صاحب اين نامه راضى شود من از جانب آن بزرگوار وكليم كه اين كنيز را از براى او خريدارى نمايم بشربن سليمان گفت كه آن چه حضرت فرموده بود واقع شد و آن چه فرموده بود همه را به عمل آوردم .




    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  4. #434
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"








    چون كنيز در آن نظر كرد بسيار گريه كرد و گفت به (عمرو بن يزيد) كه مرا به صاحب اين نامه بفروش و به خدا سوگند اگر مرا به او نفروشى خودم را هلاك مى كنم پس با او در باب قيمت گفت و گوى بسيار كردم تا آن كه به همان قيمت كه امام هادى (عليه السلام ) داده بود

    پس زر را دادم و كنيز را گرفتم و كنيز شاد و با من آمد تا بغداد به حجره اى كه گرفته بودم تا وارد حجره شد نامه را بيرون آورد و مى بوسيد و بر ديده مى چسبانيد و بر روى مى گذاشت و به بدن مى ماليد

    پس من از روى تعجب گفتم نامه اى را مى بوسى كه صاحبش را نيم شناسى كنيز گفت اى كم معرفت نسبت به بزرگى و به فرزندان و اوصياء پيغمبران گوش به من بدهيد تا احوال خود را براى تو شرح دهم .



    من مليكه دختر (يشوعا) فرزند قيصر پادشاه روم هستم .


    و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفاء وصى حضرت عيسى (عليه السلام ) تو را خبر دهم به امرى عجيب بدان كه جدم قيصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود در آورد در هنگامى كه سيزده سالم بود پس ‍ جمع كرد در قصر خود از نسل حواريون عيسى و از علماى نصارى و عباد ايشان سيصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كس و از امرى لشگر و سرداران و بزرگان سپاه و سركرده هاى قبايل چهار هزار نفر و فرمود تختى حاضر ساختند كه در ايام پادشاهى خود به انواع جواهد مرصع گردانيده بود آن تخت را بر روى چهل پايه تعبيه كردند و بت هاى خود را بر بلندى ها قرار دادند پسر برادر خود را در بالاى تخت فرستاد.



    چون كشيشان انجيل ها را بر دست گرفتند كه بخوانند بت ها سرنگون همگى افتادند بر زمين پاهاى تخت خراب شد و تخت بر زمين افتاد پسر برادر قيصر از تخت افتاد بى هوش شد پس در آن حال رنگ هاى كشيشان متغير شد و بدن هايشان بلرزيد.



    پس بزرگان ايشان به قيصر روم گفت اى پادشاه ما را معاف دار از چنين امرى كه به سبب آن نحو روى نمود كه دلالت دارد بر اين كه دين مسيحى به زودى زايل گردد.



    پس جدم اين امر را به فال بد دانست و گفت به علماء كه اين تخت را بار ديگر بر پاكنند و بت ها را به جاى خود قرار دهيد و حاضر گردانيد برادر اين را كه اين دختر را به او تزويج نماييم تا سعادت آن برادر دفع نحوست اين برادر بكند چون چنين كردند و آن برادر ديگر را بر بالاى تخت بردند و چون كشيشان شروع به خواندن انجيل كردند باز همان حالت اول تكرار شد نحوست اين برادر و آن برادر برابر بود سر اين كار را ندانستند كه اين سعادت است نه نحوست و جدم غمناك شد به حرم سراى بازگشت و پرده هاى خجالت در آويخت .





    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  5. #435
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"









    چون شب شد به خواب رفتم و در خواب ديدم كه حضرت مسيح و شمعون و جمعى از حواريين در قصر جدم جمع شدند و منبرى از نور نصب كردند درهمان موضع كه جدم تخت را گذاشته بود.
    پس حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) با وصى و دامادش على بن ابيطالب (عليه السلام ) و جمعى از امامان قصر را منور ساختند.




    پس حضرت مسيح به استقبال حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) شتافت و دست در گردن مبارك آن جناب در آورد پس حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود كه يا روح الله آمده ايم مليكه فرزند وصى تو شمعون را براى اين فرزند خود خواستگارى نماييم اشاره فرمود به حضرت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) پس حضرت نظر افكند به سوى حضرت شمعون و فرمود: شرف دو جهان به تو روى آورده پيوند كن .



    پس شمعون گفت پيوند كردم پس همگى بر آن منبر برآمدند و حضرت رسول خطبه اى انشاء فرمودند و با حضرت مسيح مرا به حسن عسگرى (عليه السلام ) عقد بستند من از خواب بيدار شدم .


    از ترس آن كه مبادا مرا بكشند آن خواب را بر احدى نقل نكردم ولى صبرم تمام شد حتى كه خوردن و آشاميدن بر من حرام شد و بدن من مى كاهيد و در بيرون ظاهر مى گرديد پس در شهرهاى روم طبيبى نماند مگر آن كه جدم براى معالجه من حاضر كرد و هيچ سودى نمى داد و فايده نبخشيد چون از علاج درد من ماءيوس ماند.



    روزى به من گفت اين نور چشم من آيا در خاطرت چيزى و آرزويى در دنيا هست كه براى تو به عمل آورم گفتم اى جد من اگر شكنجه را از اسيران مسلمانان كه در زندان است دفع نمائى و زنجيرها را از ايشان بگشايى اميدوارم كه حضرت مسيح به من عافيت ببخشد او چون چنين كرد من صحتى از خود ظاهر ساختم اندك طعامى تناول كردم جدم خوشحال شد ديگر اسيران مسلمانان گرامى داشت .



    پس بعد از چهارده شب در خواب ديدم حضرت فاطمه (عليها السلام ) را به ديدن من آمده و حضرت مريم با هزار كنيز پس مريم به من گفت اين خاتون بهترين زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسگرى (عليه السلام ) است من دامن او را گرفتم و گريه كردم و گفت چرا حضرت امام عسگرى (عليه السلام ) به ديدن من نمى آيد فاطمه زهرا فرمودند: چگونه فرزند من به ديدن تو بيايد و حال آن كه به خدا شرك مى آورى اگرى ميل دارى كه خداوند مريم از تو خشنود گردند و امام حسن عسگرى (عليه السلام ) به ديدن تو بيايد بگو؟



    اشهد ان لا اله الا الله محمدا رسول الله چون به اين كلمه تلفظ نمودم فاطمه زهرا مرا به سينه چسباند و دلدارى نومد و گفت منتظر آمدن فرزند باش من او را به سوى تو مى فرستم پس بيدار شدم و آن دو كلمه را به زبان جارى مى كردم و منتظر ملاقات آن حضرت بودم كه شب بعد به خواب من آمد گفتم چرا در اين مدت نيامديد كه من در انتظار تو بودم فرمود: چونكه تو مشرك بودى حالا مى آيم .





    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  6. #436
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"







    بشر بن سليمان گفت چگونه در ميان اسيران افتادى گفت مرا خبر داد امام حسن عسگرى (عليه السلام ) در خواب در شبى از شب ها كه در فلان روز جدت لشگرى به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد تو خود را در ميان كنيزان بينداز و پى جد خود روانه شو و از فلان راه برو چنان كردم (طلايه لشگر مسلمانان برخورد كردند و مار را اسير كردند آخر كار من اين بود كه ديدى و تا حال كسى به غير از تو نمى داند كه من دختر پادشاه رومم آن مردى كه مرا به اسارت او در آمدم سئوال كرد از اسم من گفتم نرجس نام دارم بشر بن سليمان گفت تو از اهل فرنگ هستى چه طور عربى خوب بلدى گفت جدم معلم خصوصى گرفت عربى و فرنگى را به من آموخت .





    بشر مى گويد من او را به سر من راى بردم به خدمت امام هادى (عليه السلام ) حضرت فرمود: بشارت باد بر تو به فرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم شود و زمين را پر از عدل و داد كند گفتم اين فرزند از چه كسى به وجود خواهد آمد فرمود از آن كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) تو را براى او خواستگارى كرد پس از او پرسيد كه حضرت مسيح و وصى او تو را به عقد كى در آورد گفت فرزند تو امام حسن عسگرى (عليه السلام ) حضرت فرمود او را مى شناسى گفت از آن شبى كه به دست بهترين زنان مسلمان شدم هر شب به ديدن من آمده است .



    پس حضرت خادم خود (كافور را فرستاد حكيمه خاتون خواهر امام باشد آمد امام هادى (عليه السلام ) فرمود كه اين آن كنيز است كه مى گفتم آن زن امام عسگرى (عليه السلام ) مى باشد.








    ((بحار، ج 51، ص 6 - 10 و در كتاب كمال الدين ، ص 418 و سيره چهارده معصوم ، ص 980)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  7. #437
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    ماجراى سرداب و محل غيبت امام عصر (عليه السلام )



    سرداب به معنى زيرزمين در زمان قديم زيرزمين را سرداب مى گفتند خانه را دو طبقه مى ساختند طبقه زيرخانه را سرداب مى گفتند براى خاطر اين كه زمستان گرم بود تا بستان خنك



    خانه امام حسن (عليه السلام ) در شهر سامرا نيز داراى سرداب بود

    مدتى امام هادى (عليه السلام ) و امام عسگرى (عليه السلام ) در اين سرداب زندگى مى كردند و حضرت مهدى (عليه السلام ) نيز در اين سرداب زندگى نموده است ،


    بنابراين سرداب به خاطر اين است حضرت امام هادى (عليه السلام ) و حضرت امام عسگرى (عليه السلام ) زندگى مى كردند ميمنت شده است زمان معتضد عباسى (شانزدهيمن خليفه عباسى ) بود او در بغداد زندگى مى كرد او سپاهى را به سامرا براى دستگيرى حضرت مهدى (عليه السلام ) فرستاد


    يكى از ماءموران به نام (رثيق ) مى گويد:

    وقتى كه سپاه معتضد وارد سامرا شدند از آن جا به طرف آن سرداب كه حضرت مهدى (عليه السلام ) كه در سرداب شنيدند لشگر در پشت در سرداب اجتماع نمودند تا امام (عليه السلام ) صعود نكند و بيرون نرود فرمانده لشگر در پيش لشگر ايستاده بود تا همه افراد لشگر برسند ناگاه حضرت مهدى (عليه السلام ) از در سرداب پيش روى لشگر عبور كرد و رفت و غايب شد.



    در اين هنگام فرمانده لشگر خطاب به سپاه كرد و گفت وارد سرداب شويد و مهدى را دستگير كنيد.


    سپاهيان گفتند مگر نديدى كه مهدى (عليه السلام ) از روبه روى تو عبور كرد؟

    فرمانده گفت من او را نديدم شما كه ديديد چرا به او حمله نكرديد آن ها گفتند ما گمان كرديم كه تو او را ديدى چون دستور ندادى ما نيز حركتى از خودنشان نداديم


    به اين ترتيب حضرت مهدى (عليه السلام ) با قدرت اعجاز از گزند سپاه خونخوار معتضد نجات يافت و غايب گرديد



    اين سرداب از همان زمان تاكنون در كنار مرقد مطهر امام هادى (عليه السلام ) و امام عسگرى (عليه السلام ) باقى مانده است شيعيان كنار آن سرداب مى روند و به خاطر آن كه در آن سرداب سه امام (امام هادى و امام حسن عسگرى و امام عصر (عليهم السلام )) مدتى زندگى نموده اند تبرك جويند.



    اين بود ماجراى سرداب





    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  8. #438
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    ماجراى غيبت صغرى




    شرايط سخت زمان باعث شد كه پس از شهادت امام عسگرى (عليه السلام ) در سال 260 هجرى حضرت مهدى (عليه السلام ) غايب گردد.



    غيبت صغرى كه از سال 260 آغاز شد و تا سال 369 ادامه يافت حدود هفتاد سال آن حضرت توسط نمايندگان خاصش كه به نواب اربعه معروفند با مردم تماس داشت

    نام اين چهار نايب خاص و مدت نيابت اين چهار نايب از اين قرار است:

    1- عثمان بن سعيد عمرى از سال 260 تا 300 (40سال ) او در سال 300 از دنيا رفت .



    2- محمد بن عثمان پس از پدر عهده دار نيابت خاص شد و پنج سال نيابت كرد و سرانجام در سال 305 هجرى در گذشت .


    3- حسين بن روح نوبختى كه نايب سوم او در ماه شعبان 326 وفات كرد كه مدت نيابتش حدود 21 سال شد كه عهده دار مقام نيابت بود.


    4- على بن محمد سمرى كه در نيمه شعبان سال 329 وفات كرد حدود سه سال نيابت نمود.











    ((سيره چهارده معصوم ، ص 988 نقل از الامام المهدى من المهد الى الظهور، ص 20 و 21)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  9. #439
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    اسماء و القاب شريفه





    اما اسماء و القاب شريفه آن حضرت مرحوم ثقه الاسلام نورى در نجم ثاقب يكصد و هشتاد و دو اسم براى آن حضرت ذكر كرده است .



    ما در اين جا به ذكر چند اسم از اسماء مبارك نقل مى نماييم :


    اول بقيه الله هنگام ظهور اول چيزى كه تكلم مى فرمايد بقيه الله خير لكم ان كنتم مؤ منين آن گاه مى فرمايد منم بقيه الله و حجت او و خليفه او بر شما.



    دوم حجت لقب آن حضرت است .


    سوم خلف و خلف صالح .


    چهارم شريد يعنى رانده شده از اين خلق (ما سبب غيبت آن حضرت شديم ).


    پنجم غريم لقب آن حضرت است .
    بمعنى طلب كار يا مستتر است از مردم به معنى استتار چون مردم حضرت را طلب مى كنند آن حضرت غايب است پشت پرده غيبت است از آن جهت مى گوئيم غريم .



    ششم قائم يعنى بر پا شونده در فرمان حق مهيا است در امر الهى .



    هفتم يكى از اسماء آن حضرت (م ح م د) نام اولى امام عصر (عليه السلام ) است كه در زمان غيبت به اين اسم خطاب كردن جايز نيست .



    هشتم مهدى صلوات الله عليه در نزد جميع فرق اسلاميه


    دهم ماه معين يعنى آب ظاهر جارى بر روى زمين روايت دارد المهدى طاوس اهل الجنه و جهد كالقمر الذرى عليه جلا بيب النور، يعنى حضرت مهدى طاووس اهل بهشت است چهره اش ماننده ماه درخشنده است .




    امام صادق (عليه السلام ) فرموده است :


    ان الحسين يخرج فى آخر عمر القائم الحجه (عليه السلام ) ثم يموت القائم و يغسله الحسين



    همانا حسين (عليه السلام ) در آخر عمر حضرت قائم (عليه السلام ) زنده مى شود سپس حضرت قائم (عليه السلام ) زنده مى شود سپس حضرت قائم (عليه السلام ) از دنيا مى رود و امام حسين (عليه السلام ) پيكر او را غسل مى دهد.








    ((سيره چهارده معصوم ، ص 1018 و اثبات الهدا، ج 7، ص ‍ 102)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  10. #440
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    تقوى چه عملى انجام مى دهد؟





    زندگى انسان را آسان مى سازد و به مقام عاليه مى رساند توجه شما را به يك نومنه جلب مى نمايم :



    على بن ابراهيم روايت كرده اند كهگفت بيست مرتبه حج رفتم و به قصد آن كه شاهد به خدمت امام عصر (عليه السلام ) به رسم ممكن نشد يك شبى در خواب دهد كسى گفت اى پسر مهزيار امسال بيا به حج كه خدمت امام زمان (عليه السلام ) خواهى رسيد

    حركت كردم متوجه راه شام شدم از آن جا حركت كردم براى مكه در مكه زياد جست و جوى نمودم كه خدمت امام زمان (عليه السلام ) برسم تا آن كه شبى در مسجد الحرام انتظار مى كشيدم كه خانه خدا خلوت شود طواف كنم و از خداوند عالم بخواهم ما را به مقصود اصلى برساند.


    وقتى كه كعبه خلوت شد مشغول طواف شدم ناگاه جوانى را ديدم كه نزديك شد به من فرمود از كدام شهرى گفتم اهواز گفت على بن مهزيار را مى شناسى گفتم من هستم فرمود خوش آمدى اى ابوالحسن بعد گفت بعد از حج چه مطلب دارى گفتم فرزند امام عسگرى (عليه السلام ) (امام زمان ) را طلب مى نمايم

    فرمود: به مطلب خود رسيده اى و او مرا به سوى تو فرستاده است برو به منزل خود آماده باشيد و به كسى نگوئيد چون ثلث شب بگذرد بيا به سوى شعب بنى عامر به مقصود خود مى رسى

    گفت من آمدم منزل در وقت تعيين شده رفتم ديدم آن جوان آن جا است و مرا ديد فرمود رخصت ملاقات دادند پس همراه او روانه شديم تا از منى و عرفات گذشت فرموداى ابو الحسن پياده شو مشغول نافله شب باشيد آن جا بوديم تا صبح طالع شد نماز صبح را خوانديم حركت كرديم تا بالاى عقبه

    فرمود چه مى بينى چون نظر كردم به قصد سبزى ديدم گفت نظر كن بالاى تل ريگ چون نظر كردم خيمه اى مشاهده كردم كه نور آن وادى را روشن كرده بود و گفت تمام آرزوى شما اين جا است گفت پياده شو مركب را رها كن حركت كرديم تا رسيديم نزديك خيمه مطهره و منوره گفت اين جا باش تا براى شما رخصت بگيرم بعد از اندك زمانى بيرون آمد گفت خوشا به حال تو رخصت حاصل شد.


    چون داخل شدم به خيمه آقا امام زمان (عليه السلام ) ديدم آن حضرت بر روى نمدى نشسته است سلام كردم بهتر از سلام من جواب داد.


    صورت مباركش را مشاهده كردم مانند ماه شب چهارده و چشم هاى مبارك سياه را گشاده و در نهايت حسن و جمال برگونه راستش خالى بود از پيشانى نور ساطع بود مانند ستاره درخشان با نهايت و وقار و حيا و احوال يك يك شيعيان را از من پرسيد

    سپس فرمود: پدرم از من عهد گرفته است كه ساكن نشوم از زمين مگر در جايى كه پنهان تر و دور ترين جاها باشد كه بركنار باشم از اهل ضلال و جهال تا هنگامى كه خداوند رخصت فرمايد تا ظاهر شوم .


    ابن مهزيار گفت چند روزى در خدمت آن حضرت ماندم و مسائل مشكله را از آن جناب سئوال نمودم آن وقت مرا مرخص فرمود و مبلغ پنجاه هزار درهم باخود داشتم به هديه به خدمت آن حضرت بردم و التماس بسيار نمودم كه قبول فرمائيد تبسم نمود فرمود در راه دور آمده اى احتياج پيدا مى كنى خودت داشته باشيد.


    و دعا بسيار در حق من نمود و برگشتم به سوى وطن .









    ((بحار، ج 52، ص 43)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

صفحه 44 از 46 نخستنخست ... 3440414243444546 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •