خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام" سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"
صفحه 7 از 46 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 454
  1. #61
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    كيفيت شهادت حضرت امير المؤ منين (عليه السلام )





    چنان چه جماعتى از بزرگان نقل كرده اند چنين است كه گروهى از خوارج كه از آن جمله عبد الرحمن بن ملجم بود از واقعه نهروان در مكه جمع شدند انجمنى مى ساختند و بر كشتگان نهروان مى گريستند

    يك روز در طى سخن همى گفتند على و معاويه كار اين امت را پريشان ساختند اگر هر دو تن را مى كشتيم اين امت را از زحمت ايشان آسوده مى ساختيم مردى از قبيله اشجع سر بلند كرد و گفت به خدا قسم عمرو بن عاص كم تر از ايشان نيست .



    بلكه اصل فساد و ريشه فتنه است پس سخن بر اين نهادند كه هر سه تن را بايد كشت ابن ملجم گفت على را من مى كشم حجاج بن عبدالله كه معروف به ((برگ )) بود كشتن معاويه را به ذمه خويش نهاد عمرو بن بكر تميمى قتل عمرو بن عاص را به ذمه نهاد عهد بستند؟

    بايد هر سه تن در يك شب بلكه در يك ساعت كشته شوند سخن بر اين نهادند كه شب نوزده ماه مبارك رمضان هنگام نماز صبح كه آنها حاضر مى شود در مسجد در انجام اين امر اقدام نمايند.


    پس يكديگر را وداع كرده برك طريق شام را گرفت و عمرو عازم مصر شد و ابن ملجم لعين به جانب كوفه حركت نمود هر سه تن شمشير خود مسموم ساختند و انتظار روز 19 ماه مبارك رمضان مى كشيدند


    شب 19 رمضان برك با شمشير زهر آب داده داخل مسجد شام شد و در ميان جماعت پشت سر معاويه ايستاده آن گاه معاويه به ركوع يا به سجده رفت تيغ بكشيد و بر ران او زد معاويه به فرياد زد و در محراب درافتاد مردم ، برك را گرفتند و معاويه را به منزل خود بردند.


    طبيب حاضر كردند چون طبيب زخم او را ديد گفت اگر بخواهى اين جراحت خوب شود و نسل تو منقطع نشود بايد با آهن سرخ كرده موضع جراحت را داغ كرد آنگاه مداوا كرد و اگر چشم از فرزند مى پوشى با مشروحات معالجه توان كرد.

    معاويه گفت مرا تاب و توان نيست با آن داغ مداوا كنى و مرا دو فرزند يزيد و عبد الله كافى است پس او را مداوا كردند تا خوب شد و نسل او منقطع شد.


    پس برگ را حاضر كردند و فرمان داد او را اعدام كنند او گفت الامان معاويه گفت چيست گفت رفيق من رفته است على را در اين ساعت بكشد اكنون مرا حبس كن تا خبر رسد اگر على را كشته اند آنچه خواهى بكن و اگر نكشتند مرا رها كن كه بروم على را به قتل برسانم و قسم مى خورم كه باز به نزد تو خواهم آمد كه هر چه خواهى در حق من حكم كنيد.


    بنابر قولى معاويه امر كرد تا او را حبس كردند تا كه خبر از شهادت امير المؤ منين (عليه السلام ) برسد وقتى كه خبر رسيد او را كشتند به شكرانه قتل على (عليه السلام ) او را رها كرد.


    اما عمرو بن بكر چون داخل مصر شد صبر كرد تا شب نوزدهم ماه رمضان رسيد پس با شمشير مسموم وارد مسجد شد در انتظار عمروعاص شد از قضا در آن شب عمروعاص مريض بود به نماز نيامد پس قاضى مصر به نيابت خويش فرستاد نماز را اقامه كرد.


    عمرو بن بكر چنان گمان كرد كه عمروعاص است اقامه نماز كرده است شمشير خود را كشيد قاضى مصر را در خون خود غلطانيد تا خواست فرار كند مردم او را گرفتند و به نزد عمروعاص بردند عمروعاص هم فرمان داد او را بكشند

    آن ملعون آغاز جزع كرد و گريه كرد گفتند در اين هنگام گريه كردن چيست مگر ندانستى كه جزاى اين كار هلاكت است گفت بلكه براى آن گريه مى كنم كه بر قتل عمروعاص ظفر پيدا نكردم و از آن غمگينم كه برك و ابن ملجم به آرزوى خويش ريسدند و على و معاويه را كشتند عمروعاص دستور داد او را گردن زدند.





    ((منتهى الآمال ، ج 1، ص 203)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  2. #62
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    عبد الرحمن بن ملجم






    به قصد حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) به كوفه آمد در آن مكانى كه خوارج جمع مى شدند آنجا رفت لكن نيت خود را از آن ها مخفى نمود مبادا منتشر شود در انتظار شب نوزدهم بود كه مولا را شهيد كند

    تا اينكه روز به زيارتى يكى از دوستان خود رفت در آنجا قطام يا قطامه بنت اخضر را ملاقات كرد و او بسيار زيبا بود و مشكين موى بود و پدر و برادر او را كه از جمله خوارج بود امير المؤ منين در جنگ نهروان كشته بود از اين جهت با على (عليه السلام ) دشمنى بى حد بود.



    ابن ملجم چون نظر بر جمال دل آراى او افتاد يك باره دل را از دست داد ناچار در خواست ازدواج قطام در آمد او گفت مهر ما را چه قرار مى دهى گفت : هر چه بخواهى مهريه قرار مى دهم گفت : صداق من سه هزار درهم يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابى طالب بايد قرار دهى

    ابن ملجم گفت تمام آنچه گفتى ممكن است جز قتل على كه چگونه از براى من ميسر شود. قطام گفت وقتى كه على مشغول به يك امرى باشد و از تو غافل باشد ناگهان بر او شمشير مى زنى غفلتا او را مى كشى پس اگر او را كشتى قلب مرا شفا دادى و عيش خود را با من مهيا ساختى و اگر كشته شوى .


    پس آنچه در آخرت به تو مى رسد از ثواب ها بهتر است براى تو از آنچه در دنيا به تو مى رسد ابن ملجم چون دانست كه قطام با او هم عقيده است و مذهبشان يكى است گفت به خدا سوگند كه من به اين شهر نيامده ام مگر براى اين كار

    قطام گفت كه من از قبيله خود مجمعى را با تو همراه مى كنم كه تو را در اين امر معاونت كند پس كسى فرستاد به نزد وردان بن مجالد كه از قبيله او بود او را براى يارى ابن ملجم طلب كرد

    و ابن ملجم نيز در اين اوقات كه مصمم شده براى قتل على (عليه السلام ) بود وقتى كه شبيب بن بحره را كه از قبيله اشجع بود و مذهب خوارج داشت ديدار كرد و گفت اى شبيب آيا مى توانى كسب شرف دنيا و آخرت كنى گفت چه كنم ،

    ابن ملجم گفت كه در قتل على مرا كمك كنى گفت ابن ملجم گفت ترس نداشته باشيد در مسجد جامع كمين مى سازم و هنگام نماز صبح كار او را با شمشير سازم و دل خود را شفا مى بخشم آن قدر سخن گفت كه شبيب را قوى دل ساخت تا اينكه او را با خود به نزد قطام برد.


    ورد اين هنگام آن ملعونه در مسجد اعظم بود و خيمه از براى او برپا كرده بودند و به اعتكاف مشغول بود پس ابن ملجم با همراه بودن شبيب به قطام خبر داد آن ملعون گفت هر گاه خواستيد او را به قتل برسانيد پيش من بيائيد.

    پس ابن ملجم و شبيب در انتظار شب نوزدهم ماه رمضان بودند.


    ابن ملجم با شبيب و وردان به نزد قطام در مسجد حاضر شدند قطام بافته مثل شال از حرير طلبيد بر سينه هاى آنها محكم بست و شمشيرهاى زهر آب داده را به دست آنها داد و گفت از فرصت استفاده نمائيد و وقت را از دست ندهيد.


    آن سه تن از پيش قطام بيرون شدند و در مقابل آن درى كه حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) از آن در داخل مسجد مى شد نشستند انتظار حضرت امير المؤ منين مى كشيدند حجر بن عدى (رحمه الله ) كه از بزرگان شيعه بودند آن شب را در مسجد به سر مى برد ناگهان به گوش او رسيد كه اشعث مى گويداى ابن ملجم در كار خويش بشتاب و سرعت كن كه صبح دميد رسوا خواهى گرديد.


    حجر از اين سخن گفت اراده قتل على (عليه السلام ) را دارى پس به جانب خانه على (عليه السلام ) مبادرت كرد تا آن حضرت را آگاهى دهد آن حضرت از راه ديگر به مسجد رفته بودند تا حجر به خانه آن جناب رفت و برگشت كار از حد گذشت چون به مسجد رسيد صداى مردم را شنيد كه على (عليه السلام ) را كشتن
    د.







    ((بحار الانوار، ج 42، ص 199 الى 219؛ منتهى الآمال ، ج 1، ص ‍ 202)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  3. #63
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"







    از ام كلثوم نقل شده كه فرمود:

    شب نوزدهم ماه رمضان پدرم مهمان من بود براى او افطارى آوردم از نان و شير و نمك پدرم مشغول نماز بود چون از نماز فارغ شد نگاهش افتاد به آن طبق

    فرمود دخترم دو تا نان و خورش ‍ حاضر كرده اى مرگ نمى دانى كه من متابعت برادر و پسر عم خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى كنم و هر كه خوراك و پوشاك او در دنيا خوب باشد ايستادن او در قيامت نزد حق تعالى بيش تر است

    اى دخترم در حلال دنيا حساب است و در حرام دنيا عذاب است افطار كنم تا يكى از اين دو خورش را بردارى من شير را برداشتم

    بعد حضرت مشغول نماز شدند گاهى بيرون مى رفت به آسمان نگاه مى كرد و سوره يس را تلاوت كرد و مى فرمود خداوند! مبارك گردان براى من مرگ را و اين آيه را زياد خواند: انا لله و انا اليه راجعون و اين جمله را مى فرمود: لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم و آن شب را تا صبح مشغول عبادت بودند.



    ام كلثوم گفت اى پدر اين اضطراب شما امشب براى چيست ؟

    فرمود: صبح امشب من شهيد مى شوم .

    پس زمانى كه صبح شد ابن نباح مؤ ذن آن حضرت در آمد نداى نماز در داد حضرت به آهنگ مسجد برخاست چون به صحن خانه آمد مرغابيان كه در خانه بودند به خلاف عادت از جلوى آن حضرت در آمدند و پر مى زدند و فرياد مى كردند

    آن گاه سفارش مرغابيان را حضرت به ام كلثوم نمود فرمود اينها را رها كن زيرا كه زبان ندارند و قادر نيستند بر سخن گفتن هر گاه گرسنه يا تشنه شوند پس آنها را غذا بده و سيراب كن و گرنه رها كن بروند و از كياه هاى زمين بخورند.








    ((بحار الانوار، ج 42، ص 278)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  4. #64
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    ضربت خوردن امير المؤ منين على (عليه السلام )





    شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهل از هجرت پيامبر اكرم حضرت امير المؤ منين على (عليه السلام ) طبق معمول براى نماز جماعت در مسجد كوفه از خانه به مسجد روانه شد مسعودى مى نويسد آن شب باز كردن در خانه كه از چوب خرما بود براى على (عليه السلام ) دشوار گرديد آن بزرگوار آن در را از جا كند و كنار گذاشت .



    ((بحار الانوار، ج 42، انوار البهيه ، ص 61، منتهى الآمال ، ج 1، ص 208)).






    امام (عليه السلام ) به سوى مسجد روانه شد طبق معمول دو ركعت نماز خواند و سپس بالاى بام رفت با صداى بلند اذان گفت كه صداى آن حضرت به گوش تمام ساكنان كوفه مى رسيد

    سپس از بام پائين آمد و به محراب رفت و مشغول نماز نافله صبح شد وقتى كه خواست سر از سجده اول ركعت اول بردارد در آن تاريكى ابن ملجم آن چنان شمشير بر فرق مقدس زد كه فرق سر آن بزرگوار تا نزديك پيشانى شكافته شد.




    امام على (عليه السلام ) در اين هنگام گفت :


    بسم الله و بالله و على مله رسول الله فزت ورب الكعبه ؛ به نام خدا و براى خدا و بر دين رسول خدا به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم .


    سپس مقدارى از خاك محراب را برداشت و روى زخم سرش پاشيد و اين آيه را خواند:


    منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تاره اخرى ؛ ما شما را از خاك آفريديم و در آن باز مى گردانيم و از آن نيز بار ديگر شما را بيرون آوريم
    (14)
    .


    ((انوار البهيه ، ص 61)).






    جبرئيل بين زمين و آسمان فرياد زد.


    سوگند به خدا استوانه هاى هدايت ويران شد و نشانه هاى بزرگ توى تاريك گرديد و دستگيره محكم ايمان شكسته گرديد پسر عموى مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) كشته شد، على مرتضى كشته شد، او را شقى ترين اشقياء كشت .


    ((منتهى الآمال ، ج 1، ص 136 و 137)).






    ابن ملجم گفت سوگند به خدا اين شمشير را به هزار درهم خريدارى كرده ام و با هزار درهم زهر آن را مسموم نموده ام اگر آن شمشير به من خيانت كند نفرين بر او باد.






    ((اعلام الورى ، ص 201، بحار الانوار، ج 42، ص 239)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  5. #65
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"






    پيكر امام على (عليه السلام ) را به آن كه آغشته به خون بود در ميان گليمى نهاده و اطراف آن را گرفتند و به خانه بردند مردم دسته دسته به خانه آن حضرت مى آمدند و سر به ديوار خانه گذاشته و گريه مى كردند.



    براى معالجه آن حضرت اطباء كوفه را حاضر كردند اثير بن عمرو كه از همه حاذق تر بود به بالين آن حضرت آمد و به زخم سر نگاه كرد و گفت برويد شش گوسفند بياوريد فورى حاضر كردند او رگى از آن بيرون آورد و در مغز سر امام نهاد و دميد.


    و پس از لحظه اى بيرون آورد و به آن نگاه كرد ذرات سفيدى مغز را در آن ديد دريافت كه ضربت به مغز رسيده است بستگان همه منتظر بودند تا بشنوند كه طبيب چه مى گويد ناگاه شنيدند به امام گفت زودتر وصيت كنيد كه ضربت به مغز رسيده و نمى توان آن را درمان كرد.



    ((تذكره ابن جوزى ، ص 101؛ كامل ابن اثير، ج 3، ص 194)).




    نقل شده كه مردى به ابن ملجم گفت

    اى دشمن خدا خوشحال مباش كه على (عليه السلام ) را بهبودى حاصل است

    آن ملعون گفت

    پس ام كلثوم بر چه كسى مى گريد به خدا سوگند چنان ضربتى بر على زدم كه اگر قسمت كنند آن ضربت را بر اهل مشرق و مغرب همگى خواهند مرد.





    ((اقتباس از متنهى الآمال ج 1، ص 216)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  6. #66
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"




    سؤ ال حضرت زينب (عليها السلام ) از پدر و پاسخ آن




    حضرت زينب (عليها السلام ) مى گويد

    هنگامى كه پدرم على (عليه السلام ) بر اثر ضربت ابن ملجم بسترى شد نشانه هاى مرگ را در رخسار آن حضرت ديدم

    به او عرض كردم ام ايمن به من چنين چنان حديث كرده كه پنج تن در يك جا بودند و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )

    ناگهان غمگين شد و علت غم را پرسيدند

    جريان شهادت حضرت زهرا (عليها السلام ) و على (عليه السلام ) و حسن و حسين (عليهم السلام ) را شرح داد مى خواهم از شما آن را بشنوم .



    حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود:

    دخترم حديث ام ايمن صحيح است گويا تو و دختران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى نگرم كه به صورت اسير با كمال پريشانى وارد اين شهر كوفه مى كنند به گونه اى كه ترس آن داريد كه مردم به سرعت شما را بقا پند صبر و استقامت كنيد سوگند به خداوندى كه دانه را شكافته و انسان را آفريد در آن روز در سراسر روى زمين ولى خدا غير از شما و دوستان و شيعيان شما وجود ندارد.


    رسول خدا به ما چنين خبر داد و فرمود در اين هنگام ابليس با بچه ها و اعوان خود در سراسر زمين سير مى كنند و ابليس به آنها مى گويداى گروه شيطان ها ما انتقام آدم (عليه السلام ) را از فرزندان آنها گرفتيم و در هلاكت آنها سعى بليغ كرديم بكوشيد تا مردم را نسبت به آنها به ترديد و شك بيندازيد و مردم را به دشمنى آنها وادار نمائيد.




    ((بحار الانوار، ج 45، ص 183)).




    يكى از ياران حضرت على (عليه السلام ) اصبغ بن نباته است او مى گويد

    پس از ضربت خوردن حضرت على (عليه السلام ) مردم از هر سو آمده بودند و در كنار خانه آن حضرت اجتماع نموده و در انتظار كشتن ابن ملجم بودند

    امام حسن (عليه السلام ) از خانه بيرون آمد و گفت اى گروه مردم پدرم وصيت فرمود كه كار ابن ملجم را تا پس از وفات او تاءخير بيندازيم اگر از دنيا رفت اختيارش با ما است و گرنه خودش درباره او تصميم مى گيرد

    به خانه هاى خود باز گرديد خدا شماها را بيامرزد پدرم ممنوع الملاقات است و حالش خوب نيست مردم باز گشتند و من ماندم

    امام حسين (عليه السلام ) فرمود: اى اصبغ مگر سخنى را كه از پدرم نقل كردم نشنيدى گفت بلى شنيدم ولى من دوست دارم حضرت را ملاقات كنم و از او حديثى بشنوم براى من اجازه ملاقات بگيريد.

    امام حسن (عليه السلام ) به خانه بازگشت سپس بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو من وارد شدم كنار بستر امير المؤ منين (عليه السلام ) آمدم و ديدم دستمال زرد رنگى به سر بسته ولى زردى رنگش از زردى دستمال بيش تر است و آن حضرت بر اثر شدت ناراحتى و شعف و اثر زهر از اين طرف به آن طرف مى شد در عين حال حديثى براى من بيان فرمود.







    ((انوار البهيه ، چاپ قديم ، ص 31)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  7. #67
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"







    بعضى نقل نموده اند گفته شد شير براى حضرت على (عليه السلام ) خوب است بينواين كه همواره مورد لطف آن بزرگوار بودند ظرف ها را پر از شير كرده براى آن حضرت آورده بودند

    امام حسن (عليه السلام ) ظرف شيرى نزديك آورد و به پدر شير داد

    آن حضرت مقدارى از آن شير خوردند و فرمود: بقيه آن را براى اسيرتان (ابن ملجم ) ببريد و به امام حسن (عليه السلام ) فرمود به آن حقى كه بر گردن تو درام در لباس و غذا آنچه مى پوشيد و مى خوريد به ابن ملجم نيز بپوشانيد و بخورانيد.



    ((بحار الانوار، ج 42، ص 289، چاپ جديد)).






    روايت ديگر نقل شده كه امام حسن (عليه السلام ) سر مبارك پدر را به دامن گرفت و گريه كرد قطرات اشكش روى صورت امام (عليه السلام ) ريخته شد

    حضرت پسرش را دلدارى مى داد و امر به صبر كرد امام حسن (عليه السلام ) عرض كرد پدر جان چه كسى تو را ضربت زد فرمود پسر زن يهودى عبد الرحمن بن مجلم .




    ((بحار الانوار، ج 42، ص 288)).




    نقل ديگر آمده كه دو تا كاسه شير براى حضرت آوردند وقتى كه نظر مباركش افتاد به آن دو كاسه فرمود يكى از اين دو كاسه را به آن اسير بدهيد

    امام حسن هم آن كاسه را براى ابن ملجم برد آن ملعون وقتى كه آن احسان را ديد گريه كرد.




    ((عنوان الكلام ، ص 118)).





    نقل شده كه على (عليه السلام ) در بستر بود نگاهش به حسين افتاد و فرمود: يا اباعبد الله انت شهيد هذه الامه فعليك بتقوى الله و الصبر على بلائه . اى حسين تو شهيد اين امت هستى بر تو باد به تقوى و صبر برا بلاى الهى .






    ((كبريت الاحمر، ص 270)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  8. #68
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"







    بعضى نقل كرده اند كه على (عليه السلام ) ساعاتى قبل از شهادت به فرزندان خود چنين وصيت كرد پس از آنكه از دنيا رفتم مرا در ميان تابوت بگذاريد سپس از خانه بيرون آوريد عقب تابوت را بگيريد ولى جلو تابوت خود به خود حمل مى شود مرا چه سرزمين نجف حركت دهيد در آنجا سنگ سفيد بسيار درخشانى مى بينيد همان جا را حفر كنيد لوحى مى بينيد آن را برداريد و مرا در آنجا دفن كنيد.


    پس از آنكه آن حضرت اواخر شب 21 رمضان به شهادت رسيد جنازه او را امام حسن (عليه السلام ) با كمك برادران غسل داد و حنوط و كفن نموده و نماز خواندند

    و سپس در ميان تابوت گذاشتند دنبال تابوت را بلند كرده جلو تابوت خود بلند شد و حسن و حسين (عليهم السلام ) و عبد الله بن جعفر ابن ابى طالب و محمد بن حنفيه همين چهار نفر شبانه جنازه را به سرزمين نجف آوردند

    نگاهان در آنجا سنگ سفيد درخشانى يافتند آن را از جا كندند ناگهان لوحى پيدا شد كه در آن نوشته بود اين قبرى است كه حضرت نوح (عليه السلام ) آن را براى على بن ابى طالب (عليه السلام ) ذخيره كرده است جنازه را همان جا به خاك سپردند و زمين قبر را هموار ساختند و به كوفه بازگشتند.


    ((اصول كافى ، ج 1، ص 458، خط قديم ، اعلام الورى ، ص 202)).




    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه امير المؤ منين (عليه السلام ) به امام حسن فرمود:


    براى من چهار بر در چهار محل حفر كن :



    1. در مسجد كوفه ؛

    2. در رحبه صحن مسجد يا ميدان كوفه ؛

    3. نجف ؛

    4. در خانه جعده بن هبيره تا كسى به قبر من اطلاع پيدا نكند.




    ((منتهى الآمال ، ص 132)).




    اين وصيت براى اين بود كه قبر مقدس آن حضرت از اهانت دشمن ها محفوظ بماند كه نبش قبر ننمايند ولذا جنازه آن حضرت را شبانه به طور مخفى چهار نفر (حسن و حسين ، محمد حنفيه و عبد الله بن جعفر برداشتند و به خاك سپردند





    و طبق بعضى از روايات قبر آن حضرت تا زمان امام صادق يا تا زمان هارون الرشيد مخفى بود.






    ((انوار البهيه ، ص 34، چاپ قديم )).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  9. #69
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"







    روايت شده است هنگامى كه امام حسن و امام حسين (عليهم السلام ) از دفن پدر باز مى گشتند نزديك دروازه شهر كوفه كنار خرابه اى يك بيمار و نابينائى را ديدند كه خشتى زير سر نهاده و ناله مى كند

    از او پرسيدند كيستى و چرا اين گونه كريه و ناله مى كنى او گفت غريبى بينوا و نابينا هستم نه مونسى دارم و نه غمخوارى يك سال است كه من در اين شهر كوفه هستم هر روز مردى مهربان و غمخوارى دلسوز نزد من مى آمد و احوال مرا مى پرسيد و غذا به من مى رسانيد و مونس مهربانى بود ولى اكنون سه روز است او نزد من نيامده است و از حال من جويا نشده است

    گفتند: آيا نام او را مى دانى گفت : نه . گفتند: آيا از او نپرسيدى كه نامش چيست ؟

    گفت : پرسيدم ولى فرمود تو را با نام من چه كار. من براى خدا از تو سرپرستى مى كنم .

    گفتند اى بنده خدا رنگ و شكل او چگونه بود گفت : من نابينايم نمى دانم رنگ و شكل او چگونه بود.



    گفتند آيا هيچ نشانى از گفتار و كردار او دارى گفت پيوسته زبان او به ذكر خدا مشغول بود وقتى كه او تسبيح و تهليل مى گفت زمين و زمان و در و ديوار با او هم صدا و همنوا مى شدند وقتى كه كنار من مى نشست مى فرمود:




    مسكين جالس مسكينا غريب جالس غريبا.
    در مانده اى با در مانده اى نشسته و غريبى هم نشينى غريبى شده .




    حسن و حسين (عليهم السلام ) و محمد حنفيه و عبد الله بن جعفر آن شخص مهربان ناشناخته را شناختند و اشك آنها جارى شد و گفتند اى بينوا اين نشانه ها كه بر شمردى نشانه هاى پدر ما اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) است .



    بينوا گفت پس او چه شده كه در اين سه روز نزد ما نيامده گفتند اى غريب بينوا او را ضربتى زدند و شهيد شد و دنيا را وداع نمود و ما هم اكنون از كنار قبر او مى آئيم .


    آن غريب وقتى كه از جريان آگاه شد ناله اش بلند شد و خود را بر زمين زد و خاك زمين را بر روى خود مى پاشيد و مى گفت مرا چه لياقت كه امير المؤ منين (عليه السلام ) از من سرپرستى كند چرا او را كشتند

    امام حسن و امام حسين (عليهم السلام ) هر چه او را دلدارى مى داند آرام نمى گرفت دامن حسن و حسين (عليهم السلام ) را چسبيد و گفت شما را به جدتان سوگند مرا كنار قبر او ببريد امام حسين و امام حسين (عليهم السلام ) او را آوردند كنار مرقد مطهر حضرت على (عليه السلام ) او خود را به روى قبر افكند و بسيار گريه كرد.


    و گفت خدايا من طاقت فراق اين پدر مهربان را ندارم تو را به حق صاحب اين قبر جان مرا بگيرد دعاى او به استجابت رسيد و همان دم در همان جان سپرد فرزندان على (عليه السلام ) از اين حادثه جانسوز بسيار گريستند و خود شخصا جنازه آن نابينا را غسل داده و كفن كرده و نماز بر آن خواندند و او را در حوالى همان روضه پاك به خاك سپردند.







    ((روضه الشهداء، ص 172)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

  10. #70
    عضو خودماني
    ساجده آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1389
    نوشته : 1,785      تشکر : 1,289
    2,012 در 773 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ساجده آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"








    اما ابن ملجم ملعون و دو نفر ديگر همياران او به نام وردان و شبيب بن بحره

    پس از شهادت على (عليه السلام ) همان روز بيست و يكم ماه رمضان هنگامى كه امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) و ساير فرزندان على (عليه السلام ) در كوفه اجتماع كردند

    ام كلثوم (عليها السلام ) به حضور برادرش امام حسن (عليه السلام ) آمد و او را قسم داد كه ابن ملجم ملعون را حتى يك ساعت نگذارد زنده بماند

    با توجه به اينكه آن حضرت تصميم داشت اعدام او را تا سه روز تاءخير بيندازد. امام حسن (عليه السلام ) پاسخ مثبت داد و همان ساعت اصحاب و بستگان خود را جمع كرد و با آنها به مشورت پرداخت راى همه بر اين شد كه ابن ملجم در همان مكان و در همان روز 21 ماه رمضان اعدام گردد.



    در مورد كيفيت قتل هر كدام از بستگان سخنى گفتند كه امام حسن (عليه السلام ) فرمود من پيرو وصيت امير مؤ منان (عليه السلام ) هستم كه فرمود يك ضربت شمشير بر او بزن تا بميرد بعد جسد او را بسوزانيد.


    ((بحار الانوار، ج 42، ص 297، چاپ جديد)).



    آن گاه امام حسن (عليه السلام ) دستور داد ابن ملجم را به همان مكان كه ضربت زده بود بردند مردم اجتماع كردند و او را لعنت كردند و سرزنش ‍ مى نمودند امام حسن (عليه السلام ) بر فرق او شمشير زد و به جهنم واصل شد

    و سپس جسدش را سوزانيدند چون بعد از كشتن قاتلين سوزانيدن بدن آنها اشكالى ندارد و لذا بعد از كشته شدن ابن ملجم بدن او را آتش ‍ زدند.


    آن گاه مردم به سراغ قطام رفتند و او را كشتند و قطعه قطعه نمودند و سپس ‍ در پشت كوفه جسدش را به آتش كشيدند و خانه اش را خراب كردند.


    و آن دو نفر همياران ابن ملجم (وردان و شبيب نيز در همان سحر گاه شب ضربت خوردن على (عليه السلام ) به دست مردم كشته شدند).






    ((بحار الانوار، ج 42، ص 298)).
    خلاصه مصائب جانسوز چهارده معصوم"عليهم السلام"

صفحه 7 از 46 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •