زندگی نامه* شهيد مهدي ربيعي* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه* شهيد مهدي ربيعي*
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll زندگی نامه* شهيد مهدي ربيعي*






    زندگی نامه شهيد مهدي ربيعي



    تاريخ تولد :1348
    نام پدر :لفته
    تاریخ شهادت : 16/1/1365
    محل تولد :خوزستان /آبادان /-
    طول مدت حیات :17
    محل شهادت :شلمچه_كانال روحي
    مزار شهید :گلزارشهداي كنگان


    مي‌گويند خاک سرد است و کمي آدمي را پس از سپردن عزيزش به آن آرام مي‌کند، پس چرا من که چند سال است بر سر مزارت مي‌نشينم و گريه مي‌کنم، آرام نمي‌شوم؟
    چرا چهره‌ي مظلومت را نمي‌توانم فراموش کنم؟ چرا نمي‌توانم جاي خاليت را حس نکنم؟

    سال 1348 بود که متولّد شدي؛
    اروندکنار اولين جايي بود که صداي گريه‌ي تو را شنيد. نام مهدي را برايت انتخاب کردند. در مقابل چشمانم رشد مي‌کردي و من لذّت دنيا را مي‌بردم.

    هفت سالت شد و الفباي آزادگي را آموختي. دوران ابتدايي را تمام کرده بودي که به خاطر جنگ مجبور به مهاجرت شديم.

    به کنگان رفتيم و تو دوران راهنمايي را در شهر بنک با موفقيت به پايان رسانيدي.

    درست خوب بود، موفق و نمونه بودي؛ اما نمي‌دانم چه شد و جنگ با دل و روحت چه کرد که با آن همه هوش و استعداد تا دوم دبيرستان درس خواندي.
    رشته‌ات تجربي بود انگار مي‌خواستي پزشک بشوي اما نشد و بعد از آن از طريق بسيج مدرسه به جبهه اعزام شدي.

    دلم پيشت بود اما با همه‌ي علاقه‌ام نمي‌توانستم مانعت بشوم، نمي‌توانستم بگويم نرو؛ هر چند که مي‌دانستم شايد هيچ‌گاه برنگردي و هيچ وقت ديگر نتوانم چشمان معصومت را باز ببينم؛ اما باز هم نتوانستم بگويم نرو. رفتي ، رفتي و با افتخار ملاقات کردي.


    شانزدهمين روز از فروردين 1365 بود. تو مي‌جنگيدي و دلاورانه مقاومت مي‌کردي اما ترکش خمپاره‌ي بعثي‌ها تو را که فقط 17 سال داشتي، به ديدار خدا رسانيد.

    حالا مزارت در کنگان وعده‌گاه من و همه‌ي داغداراني است که درد دل‌هايشان را با تو مي‌کنند تا کمي سبک شوند و تحمل جاي خاليتان را داشته باشند.

    زندگی نامه* شهيد مهدي ربيعي*

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •