ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 57
  1. #11
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    بنمایرُخ که باغ و گلستانم آرزوست
    بگشایلب که قندِ فراوانم آرزوست
    ای آفتاب حُسن بُرون آ دَمی زِاَبر
    کان چهره ی مُشعشع تابانمآرزوست
    بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
    باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
    گفتی زِ ناز بیش مَرنجانمرا بُرو
    آن گفتنت که بیشمَرنجانم آرزوست
    وآن دَفع گفتنت که بُرو شَه به خانه نیست
    وآن ناز و باز و تُندی دَربانم آرزوست
    در دست هرکی هست زِ خوبی قراضههاست
    آنمعدن مَلاحت و آن کانم آرزوست
    این نان و آب چرخ چو سیل استبیوفا
    من ماهیم نهنگم عَمانمآرزوست
    یعقوب وار وا اسفاها هَمی زَنَم
    دیدار خوبِ یوسفِ کنعانم آرزوست
    والله که شهر بیتو مراحَبس میشود
    آوارگی و کوه وبیابانم آرزوست
    زِین هَمرهان سُست عناصر دلم گرفت
    شیر خدا و رستم دَستانم آرزوست
    جانم مَلول گشت زِفرعون و ظلم او
    آن نور رویموسی عمرانم آرزوست
    زِین خلق پُرشکایت گریان شدم مَلول
    آنهای هوی و نَعره مَستانم آرزوست
    گویاترم زِبُلبل اما زِ رَشک عام
    مُهرستبر دهانم و اَفغانم آرزوست
    دِی شیخ با چراغ هَمیگشت گردِ شهر
    کَز دیو و دَد مَلولم و انسانمآرزوست
    گفتندیافت مینشود جُستهایم ما
    گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
    هر چند مُفلسم نپذیرم عقیقخُرد
    کان عقیق نادرارزانم آرزوست
    پنهان زِ دیدهها و همه دیدهها از اوست
    آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
    خود کار منگذشت زِ هر آرزو و آز
    از کان و ازمکان پِی اَرکانم آرزوست
    گوشم شنید قصه ایمان و مَست شد
    کُو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
    یک دستجام باده و یک دست جَعدِ یار
    رقصیچُنین میانه ی میدانم آرزوست
    میگوید آن رُباب که مُردم زِانتظار
    دست و کنار و زَخمه ی عثمانمآرزوست
    من هم رُباب عشقم و عشقم ربابیست
    وآن لطفهای زَخمه ی رحمانم آرزوست
    باقی این غزل راای مُطرب ظریف
    زِین سان هَمیشُمارکه زِین سانم آرزوست
    بنمای شمس مفخر تبریز رُو زِ شَرق
    من هُدهُدم حضورِ سُلیمانم آرزوست
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #12
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    نظاره تو بر همه جان‌ها مبارکست
    پنهان مشو که روي تو بر ما مبارکست

    دانسته‌اي که سايه عنقا مبارکست
    يک لحظه سايه از سر ما دورتر مکن

    بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست
    اي نوبهار حسن بيا کان هواي خوش

    کيد به کوي عشق که آن جا مبارکست
    اي صد هزار جان مقدس فداي او

    ما را چنين بطالت و سودا مبارکست
    سودايييم از تو و بطال و کو به کو

    کخر رسول گفت تماشا مبارکست
    اي بستگان تن به تماشاي جان رويد

    يعني که کشت‌هاي مصفا مبارکست
    هر برگ و هر درخت رسوليست از عدم

    بي گوش بشنويد که اين‌ها مبارکست
    چون برگ و چون درخت بگفتند بي‌زبان

    بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست
    اي جان چار عنصر عالم جمال تو

    کس تخم دين نکارد الا مبارکست
    يعني که هر چه کاري آن گم نمي‌شود

    پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست
    سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست

    والله خجسته آمد و حقا مبارکست
    مي‌آيدم به چشم همين لحظه نقش تو

    نقشي که رنگ بست ز بالا مبارکست
    نقشي که رنگ بست از اين خاک بي‌وفاست

    بر ماهيان طپيدن دريا مبارکست
    بر خاکيان جمال بهاران خجسته‌ست

    بر عرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست
    آن آفتاب کز دل در سينه‌ها بتافت

    جان سجده مي‌کند که خدايا مبارکست
    دل را مجال نيست که از ذوق دم زند

    او را يقين بدان تو که فردا مبارکست
    هر دل که با هواي تو امشب شود حريف

    کاندر درون نهفتن اشياء مبارکست
    بفزا شراب خامش و ما را خموش کن
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #13
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ





    نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
    نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

    صبح سعادت دميد صبح چه نور خداست
    درج عطا شد پديد غره دريا رسيد

    اين خرد پير کيست اين همه روپوش‌هاست
    صورت و تصوير کيست اين شه و اين مير کيست

    چشمه اين نوش‌ها در سر و چشم شماست
    چاره روپوش‌ها هست چنين جوش‌ها

    اين سر خاک از زمين وان سر پاک از سماست
    در سر خود پيچ ليک هست شما را دو سر

    تا تو بداني که سر زان سر ديگر به پاست
    اي بس سرهاي پاک ريخته در پاي خاک

    دانک پس اين جهان عالم بي‌منتهاست
    آن سر اصلي نهان وان سر فرعي عيان

    کوزه ادراک‌ها تنگ از اين تنگناست
    مشک ببند اي سقا مي‌نبرد خنب ما

    نور تو هم متصل با همه و هم جداست
    از سوي تبريز تافت شمس حق و گفتمش
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #14
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
    نی آن چنان سيليست اين کش کس تواند کرد بند
    ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی
    حال دل بی هوش را هرگز نداند هوشمند
    بيزار گردند از شهی شاهان اگر بويی برند
    زان باده ها که عاشقان در مجلس دل می خورند
    خسرو وداع ملک خود از بهر شيرين می کند
    فرهاد هم از بهر او بر کوه می کوبد کلند
    مجنون ز حلقه عاقلان از عشق ليلی می رمد
    بر سبلت هر سرکشی کردست وامق ريش خند
    افسرده آن عمری که آن بگذشت بی آن جان خوش
    ای گنده آن مغزی که آن غافل بود زين لورکند
    اين آسمان گر نيستی سرگشته و عاشق چو ما
    زين گردش او سير آمدی گفتی بسستم چند چند
    عالم چو سرنايی و او در هر شکافش می دمد
    هر ناله ای دارد يقين زان دو لب چون قند قند
    می بين که چون در می دمد در هر گلی در هر دلی
    حاجت دهد عشقی دهد کافغان برآرد از گزند
    دل را ز حق گر برکنی بر کی نهی آخر بگو
    بی جان کسی که دل از او يک لحظه برتانست کند
    من بس کنم تو چست شو شب بر سر اين بام رو
    خوش غلغلی در شهر زن ای جان به آواز بلند
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #15
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
    مستی ز جامت می کنند، مستان سلامت می کنند
    در عشق گشتم فاش تر وز همگنان قلاش تر
    وز دلبران خوش باش تر، مستان سلامت می کنند
    غوغای روحانی نگر، سيلاب طوفانی نگر
    خورشيد ربانی نگر، مستان سلامت می کنند
    افسون مرا گويد کسی، توبه ز من جويد کسی
    بی پا چو من پويد کسی، مستان سلامت می کنند
    ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار زو
    من کس نمی دانم جز او، مستان سلامت می کنند
    ای ابر خوش باران بيا وی مستی ياران بيا
    وی شاه طراران بيا، مستان سلامت می کنند
    حيران کن و بی رنج کن، ويران کن و پر گنج کن
    نقد ابد را سنج کن، مستان سلامت می کنند
    شهری ز تو زير و زبر، هم بی خبر هم باخبر
    وی از تو دل صاحب نظر، مستان سلامت می کنند
    آن مير مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو
    وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می کنند
    آن مير غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو
    وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می کنند
    آنجا که يک با خويش نيست، يک مست آنجا بيش نيست
    آنجا طريق و کيش نيست، مستان سلامت می کنند
    آن جان بی چون را بگو وان دام مجنون را بگو
    وان در مکنون را بگو مستان سلامت می کنند
    آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
    وان يار و همدم را بگو مستان سلامت می کنند
    آن بحر مينا را بگو وان چشم بينا را بگو
    وان طور سينا را بگو مستان سلامت می کنند
    آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو
    وان نور روزم را بگو مستان سلامت می کنند
    آن عيد قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو
    وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می کنند
    ای شه حسام الدين ما، ای فخر جمله اوليا!
    ای از تو جانها آشنا! مستان سلامت می کنند
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #16
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
    وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می کنند
    وان مير ساقی را بگو مستان سلامت می کنند
    وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می کنند
    وان مير غوغا را بگو مستان سلامت می کنند
    وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می کنند
    ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می کنند
    وی راحت و آرام دل مستان سلامت می کنند
    ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می کنند
    يک مست اين جا بيش نيست مستان سلامت می کنند
    ای آرزوی آرزو مستان سلامت می کنند
    آن پرده را بردار زو مستان سلامت می کنند
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #17
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    سودای تو در جوی جان چون آب حيوان می رود
    آب حيات از عشق تو در جوی جويان می رود
    عالم پر از حمد و ثنا از طوطيان آشنا
    مرغ دلم بر می پرد چون ذکر مرغان می رود
    بر ذکر ايشان جان دهم جان را خوش و خندان دهم
    جان چون نخندد چون ز تن در لطف جانان می رود
    هر مرغ جان چون فاخته در عشق طوقی ساخته
    چون من قفص پرداخته سوی سليمان می رود
    از جان هر سبحانيی هر دم يکی روحانيی
    مست و خراب و فانيی تا عرش سبحان می رود
    جان چيست خم خسروان در وی شراب آسمان
    زين رو سخن چون بيخودان هر دم پريشان می رود
    در خوردنم ذوقی دگر در رفتنم ذوقی دگر
    در گفتنم ذوقی دگر باقی بر اين سان می رود
    ميدان خوش است ای ماه رو با گير و دار ما و تو
    ای هر که لنگست اسب او لنگان ز ميدان می رود
    مه از پی چوگان تو خود را چو گويی ساخته
    خورشيد هم جان باخته چون گوی غلطان می رود
    اين دو بسی بشتافته پيش تو ره نايافته
    در نور تو دربافته بيرون ايوان می رود
    چون نور بيرون اين بود پس او که دولت بين بود
    يا رب چه باتمکين بود يا رب چه رخشان می رود
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #18
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
    آمد ندای آسمان ، تا مرغ جان پران شود
    هم بحر پر گوهر شود، هم شوره چون كوثر شود
    هم سنگ لعل كان شود، هم جسم جمله جان شود
    گر چشم و جان عاشقان چون ابر توفان بار شد
    اما دل اندر ابر تن چون برق ها رخشان شود
    دانی چرا چون ابر شد در عشق چشم عاشقان؟
    زيرا كه آن مه بيشتر در ابرها پنهان شود
    ای شاد و خندان ساعتی كان ابرها گرينده شد
    يارب خجسته حالتی كان برق ها خندان شود
    زان صد هزاران قطره ها يك قطره نايد بر زمين
    ور زانكه آيد بر زمين، جمله جهان ويران شود
    جمله جهان ويران شود وز عشق هر ويرانهٔ
    با نوح هم كشتی شود، پس محرم طوفان شود
    طوفان اگر ساكن بُدی، گردان نبودی آسمان
    زان موج بيرون از جهت، اين شش جهت جنبان شود
    ای مانده زير شش جهت، هم غم بخور هم غم مخور
    كان دانه ها زير زمين، يك روز نخلستان شود
    از خاك روزی سر كند ، آن بيخ شاخ تر كند
    شاخی دو سه گر خشک شد، باقيش آبستان کند
    وان خشک چون آتش شود، آتش چو جان هم خوش شود
    آن اين نباشد اين شود، اين آن نباشد آن شود
    چيزی دهانم را ببست يعنی کنار بام و مست
    هر چه تو زان حيران شوی، آن چيز ازو حيران شود
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #19
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    کاری نداريم ای پدر جز خدمت ساقی خود
    ای ساقی افزون ده قدح تا وارهيم از نيک و بد
    هر آدمی را در جهان آورد حق در پيشه ای
    در پيشه ای بی پيشگی کردست ما را نام زد
    هر روز همچون ذره ها رقصان به پيش آن ضيا
    هر شب مثال اختران طواف يار ماه خد
    کاری ز ما گر خواهدی زين باده ما را ندهدی
    اندر سری کاين می رود او کی فروشد يا خرد
    سرمست کاری کی کند مست آن کند که می کند
    باده خدايی طی کند هر دو جهان را تا صمد
    مستی باده اين جهان چون شب بخسپی بگذرد
    مستی سغراق احد با تو درآيد در لحد
    آمد شرابی رايگان زان رحمت ای همسايگان
    وان ساقيان چون دايگان شيرين و مشفق بر ولد
    ای دل از اين سرمست شو هر جا روی سرمست رو
    تو ديگران را مست کن تا او تو را ديگر دهد
    هر جا که بينی شاهدی چون آينه پيشش نشين
    هر جا که بينی ناخوشی آيينه درکش در نمد
    می گرد گرد شهر خوش با شاهدان در کش مکش
    می خوان تو لااقسم نهان تا حبذا هذا البلد
    چون خيره شد زين می سرم خامش کنم خشک آورم
    لطف و کرم را نشمرم کان درنيايد در عدد
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #20
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود
    داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
    دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
    گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود
    جان ز تو نوش می کند دل ز تو جوش می کند
    عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود
    جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
    اب زلال من تویی بی تو بسر نمی شود
    گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی ان منی کجا روی؟
    بی تو بسر نمی شودبی تو اگر بسر شدی ز یر جهان ز بر شدی
    باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود
    خواب مرا ببرده ای نقش مرا بشسته ای
    وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود
    بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود....
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    ویرایش توسط محب فاطمه : 30-05-1389 در ساعت 17:54
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •