ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 57
  1. #21
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    آواره عشق ما آواره نخواهد شد
    نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

    وان را که منم چاره بيچاره نخواهد شد
    آن را که منم خرقه عريان نشود هرگز

    آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
    آن را که منم منصب معزول کجا گردد

    وان مصحف خاموشان سي پاره نخواهد شد
    آن قبله مشتاقان ويران نشود هرگز

    بي نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
    از اشک شود ساقي اين ديده من ليکن

    ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
    بيمار شود عاشق اما بنمي ميرد

    آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد
    خاموش کن و چندين غمخواره مشو آخر
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #22
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    ای بی‌وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
    قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد
    چون کرد بر عالم گذر سلطان مازاغ الصبر

    نقشی بدید آخر که او بر نقش‌ها عاشق نشد
    جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد

    آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد
    من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری

    خانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد
    ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتد

    ای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد
    بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل

    هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #23
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
    در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
    بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید
    کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
    بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
    که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
    یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
    چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
    بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
    بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
    بمیرید بمیرید وزین ابر برآیید
    چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
    خموشید خموشید خموشی دم مرگست
    هم از زندگی است اینک زخاموش نفیرید
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #24
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
    یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
    به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
    که به هر حلقه موئیت گرفتاری هست
    گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
    در و دیوار گواهی بدهند کاری هست
    هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
    تا ندیده ست تو را بر منش انکاری هست
    نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
    که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
    باد، خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
    آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
    من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود؟
    جان و سر را نتوان گفت که: مقداری هست
    من از این دلق مرقع به درآیم روزی
    تا همه خلق بدانند که زناری هست
    همه را هست همین داغ محبت که مراست
    که نه من مستم، در دور تو هشیاری هست؟!
    عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
    داستانی است که بر هر سر بازاری هست
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #25
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    ای قـوم بـه حـج رفـتـه کـجـایـیـدکـجـایـید؟
    مـعـشـوق هـمـیـن جـاسـت! بـیایید بیایید




    یـک دسـتـه ی گـل کـو اگـر آن باغبدیدید!؟
    یـک گـوهـر جـان کـو اگـر از بـحـر خـدایـید!؟




    مـعـشـوق تـو هـم سـایـه ی دیوار بهدیوار
    در بـادیـه سـرگـشـته شما در چه هوایید!؟




    گـر صـورت بـی صـورت مـعـشـوقبـبـیـنـید
    هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید




    ده بـــــــار از راه بـه آن خــــانهبــــرفـــتـیـد
    یــک بـار از ایــن خـانه بـر ایـن بـامبـرآیـیـد
    .
    .
    .
    و می گفت:
    کعبهخود سنگ نشانی است که ره گم نشود

    حـاجـی احـرام دگـر بـنـد بـبـیـن یـــارکـجـاسـت
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #26
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    عجب آن دلبر زيبا کجا شد
    عجب آن سرو خوش بالا کجا شد
    ميان ما چو شمعی نور می داد
    کجا شد ای عجب بی ما کجا شد
    دلم چون برگ می لرزد همه روز
    که دلبر نيم شب تنها کجا شد
    برو بر ره بپرس از رهگذريان
    که آن همراه جان افزا کجا شد
    برو در باغ پرس از باغبانان
    که آن شاخ گل رعنا کجا شد
    برو بر بام پرس از پاسبانان
    که آن سلطان بی همتا کجا شد
    چو ديوانه همی گردم به صحرا
    که آن آهو در اين صحرا کجا شد
    دو چشم من چو جيحون شد ز گريه
    که آن گوهر در اين دريا کجا شد
    ز ماه و زهره می پرسم همه شب
    که آن مه رو بر اين بالا کجا شد
    چو آن ماست چون با ديگرانست
    چو اين جا نيست او آن جا کجا شد
    دل و جانش چو با الله پيوست
    اگر زين آب و گل شد لاکجا شد
    بگو روشن که شمس الدين تبريز
    چو گفت الشمس لا يخفی کجا شد
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #27
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    به صورت يار من چون خشمگين شد
    دلم گفت اه مگر با من به کين شد
    به صد وادی فرورفتم به سودا
    که چه چاره که چاره گر چنين شد
    به سوی آسمان رفتم چو ديوان
    از اين درد آسمان من زمين شد
    مرا گفتند راه راست برگير
    چه ره گيرم که يار راستين شد
    مرا هم راه و همراهست يارم
    که روی او مرا ايمان و دين شد
    به زير گلبنش هر کس که بنشست
    سعادت با نشستش همنشين شد
    در اين گفتارم آن معنی طلب کن
    نفس های خوشم او را کمين شد
    ازيرا اسم ها عين مسماست
    ز عين اسم آدم عين بين شد
    اگر خواهی که عين جمع باشی
    همين شد چاره و درمان همين شد
    مخوان اين گنج نامه ديگر ای جان
    که اين گنج از پی حکمت دفين شد
    به کهگل چون بپوشم آفتابی
    جهانی کی درون آستين شد
    اگر تو زين ملولی وای بر تو
    که تو پيرار مردی اين يقين شد
    زره بر آب می دان اين سخن را
    همان آبست الا شکل چين شد
    ز خود محجوبشان کردم به گفتن
    به پيش حاسدان واجب چنين شد
    خمش باشم لب از گفتن ببندم
    که مشتی بيس با پيری قرين شد
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #28
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    چو ديوم عاشق آن يک پری شد
    ز ديو خويشتن يک سر بری شد
    چو ناگاهان بديدش همچو برقي
    برون پريد عقلش را سری شد
    در انگشت پری مهر سليمان
    چو ديد آن جان و دل در چاکری شد
    چو سر چاکری عشق دريافت
    فراز هفت چرخ مهتری شد
    چو لب تر کرد او از جام عشقش
    بدان خشکی لب او از تری شد
    چو شد او مشتری عشق جني
    کمينه بندگانش مشتری شد
    چو گاوی بود بی جان و زبان ديو
    بداد جان و عشقش سامری شد
    همه جور و جفا و محنت عشق
    بر او شيرين چو مهر مادری شد
    مگر درد فراق و جور هجران
    که تاب آن نبودش زان بری شد
    ز دست هجر او تا پيش مخدوم
    که شمس الدينست بهر داوری شد
    چو ديو آمد به پيشش خاک بوسيد
    از آتش با ملايک همپری شد
    از آن مستی به تبريز است گردان
    که از جانش هوای کافری شد
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #29
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    نگارا مردگان از جان چه دانند
    کلاغان قدر تابستان چه دانند
    بر بيگانگان تا چند باشی
    بيا جان قدر تو ايشان چه دانند
    بپوشان قد خوبت را از ايشان
    که کوران سرو در بستان چه دانند
    خرامان جانب ميدان خويش آ
    مباش آن جا خران ميدان چه دانند
    بزن چوگان خود را بر در ما
    که خامان لطف آن چوگان چه دانند
    بهل ويرانه بر جغدان منکر
    که جغدان شهر آبادان چه دانند
    چه دانند ملک دل را تن پرستان
    گدايان طبع سلطانان چه دانند
    يکی مشتی از اين بی دست و بی پا
    حديث رستم دستان چه دانند
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #30
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.• ღ ღ.• ღ اشعار مشهور ღ.• ღ ღ.• ღ




    کسی که غير اين سوداش نبود
    ز ذوق ماش ياد ماش نبود
    مثال گوی در ميدان حيرت
    دوان باشد اگر چه پاش نبود
    وجودی که نرست از سايه خوش
    پناه سايه عنقاش نبود
    نمايد آينه سيمای هر کس
    ازيرا صورت و سيماش نبود
    به روزی صد هزاران عيب و خوبی
    بگويد آينه غوغاش نبود
    ندارد آينه با زشت بغضی
    هوای چهره زيباش نبود
    دهانی زين شکر مجروح گردد
    که دندان های شکرخاش نبود
    به پرهای عجب دل برپريدی
    وليک از دام او پرواش نبود
    برو چون مه پی خورشيد می کاه
    که بی کاهش جمال افزاش نبود
    ღ.• ღ ღ.• ღ  اشعار مشهور  ღ.• ღ ღ.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •