سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 13 از 24 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 240

موضوع: ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    رقص بکن، شور بده خرمن زلفان
    الا ماه شبستان!
    چرخ بزن، چرخ بزن او پياله چشمان
    الا آفت دوران!
    زنگ بزن، زنگ کتی پای بلورين
    الا خرمن تمکين!
    چک چک بکو، قرس بزن سر خيل خوبان
    سر و شانه بجنبان
    پياله بزن، باده بريز به ساغر من
    بت ماه پيکر من
    چشمک بزن، چشمک بمن بت رقيبان
    الا برگشته مژگان!
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #122

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    رهان مرا از درد و ناتوانی
    از سوز جاودانی
    از تندباد خزانی
    از اشک ارغوانی
    آواره، بیچاره
    قلب من صدپاره

    رهان مرا
    رهان مرا

    برو ای بیوفا یادم نکردی
    به کاغذ نامه ای شادم نکردی
    به مکتب خانه ی عشق تو بودم
    سبق دادی و استادم نکردی

    رهان مرا
    رهان مرا از درد و ناتوانی
    از سوز جاودانی
    از تندباد خزانی
    از اشک ارغوانی
    آواره، بیچاره
    قلب من صدپاره

    رهان مرا
    رهان مرا...

    نگار نازنین آه دردم
    سرم را گر بُری از تو نگردم
    سرم را گر بُری با خنجر عشق
    به خون جولان زده گردت بگردم

    رهان مرا
    رهان مرا از درد و ناتوانی
    از سوز جاودانی
    از تندباد خزانی
    از اشک ارغوانی
    آواره، بیچاره
    قلب من صدپاره

    رهان مرا...
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #123

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    رو سر بنه ببالين ، تنها مرا رها کن
    ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
    ماييم و موج سودا ، شب تا بروز تنها
    خواهی بيا ببخشا، خواهی برو جفا کن
    از من گريز ! تا تو هم در بلا نيفتی
    بگزين ره سلامت ، ترک ره بلا کن
    ماييم و آب ديده ، در کنج غم خزيده
    بر آب ديدۀ ما صد جای آسيا کن
    خيره کُشيست ما را ، دارد دلی چو خارا
    بکُشد کسش نگويد:«تدبير خونبها کن»
    بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد
    ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
    درديست غير مُردن آن را دوا نباشد
    پس من چگونه گويم کين درد را دوا کن؟!
    در خواب دوش پيری در کوی عشق ديدم
    با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
    گر اژدهاست بر ره عشقسيت چون زمرّد
    از برق آن زمرّد هين ، دفع اژدها کن
    بس کن که بيخودم من ور تو هنر فزايی
    تاريخ بو علی گو تنبيه بوالعلا کن
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #124

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    روشنی چشمم، بی تو نتوانم
    يک شبی با خود، بودن و زيستن
    عشق تو بر من، زجر ها دارد
    وصل تو و ما، راز ها دارد
    من به اعتبارت، گريه سر دادم
    در ره وصلت چشم براه بودم
    عشق تو بر من، زجر ها دارد
    وصل تو و ما، راز ها دارد
    قهر مکن بر من، ای دل آرامم
    زود باز امشب، تو مرنجانم
    تو اميد من، تو پناه من
    تو شکوه عشق، قصه سای من
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #125

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ز بس به ياد تو هر شب خدا خدا کردم
    به بارگاه خدا محشری به پا کردم
    بياد دامنت افتادم و چو طفل يتيم
    سری به زانوی غم برده گريه ها کردم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #126

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ز جان من چه ميخواهی؟ تو رفتی بی تو من مُردم
    ز من ديگر چه ميجويی؟ من ای پيمان شکن مُردم
    به تو عُمری وفا کردم، دريغا بی وفا بودی
    چه شبها بی تو سر کردم، تو آن شب ها کجا بودی
    در آغوش که سر کردی، در آن شب ها که يارت بود
    که چشمم تا سپيده دم، به در در انتظارت بود؟
    دلم را بُردی و رفتی، برو عاشق مرا کم نيست
    تو شمع بزم اغياری، دلم را تاب اين غم نيست
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #127

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ز حادثات جهانم همين خوش آمد و بس
    که زشت و خوب و بد روزگار درگذر است
    روز و شبم الم، ريزم سرشک غم
    بگذشته عمر من، با چشم پر نم
    من بی گناهم، تو بد گمانی
    جز تو نخواهم، تو اين ندانی
    شاهد و گواه من، رنگ خزانم است صنم
    روز و شبم الم، ريزم سرشک غم
    مغرور و سرکش، خود خواه و بدمست
    با اين همه عيبت، دادم دل از دست
    ندانسته بودم، دلت نيست و سنگ است صنم
    روز و شبم الم، ريزم سرشک غم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #128

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ز دستم بر نمی خيزد که يکدم بی تو بنشينم
    به جز رويت نمی خواهم که روی هيچکس بينم
    من از اول روز دانستم که با شيرين در افتادم
    که چون فرهاد بايد شست دست از جان شيرينم
    ترا من دوست ميدارم خلاف هر که در عالم
    اگر طعنه ست بر عقلم و گر رخنه ست در دينم
    اگر شمشير بر گيری سپر پيشت نياندازم
    که بی شمشير خود کشتی به ساعد های سيمينم
    بر آی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آيد
    که بگرفت اين شب يلدا از من ماه و پروينم
    از اول هستی آوردم قفای تربيت خوردم
    کنون اميد بخشايش همی دارم که مسکينم
    دلی چون شمع مبيايد که بر حالم ببخشايد
    که جز وی کس نمی بينم که می سوزد ببالينم
    تو همچون گل ز خنديدن لبت با هم نمی آيد
    روا داری که من بلبل چو بوتيماز بنشينم
    رقيب انگشت ميخايد که سعدی ديده بر هم نه
    مترس ای باغبان از گل که می بينم نمی چينم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #129

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ز سنگ نيست قلب من، بيا که آب ميشود
    مزن شراش از جفا، ببين کباب ميشود
    خدايرا ترحمی، مرو که بی تو عاقبت
    بنای زندگانيم، ز غم خراب ميشود
    گهی ز راه دلبری، تو بهترين بهتران
    سراغ دل شکستان، بجو ثواب ميشود
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #130

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ز هـمـراهان جُدايی مـصلحت نيست
    سـفر بی روشنایی مـصلحت نيست
    چـو مـلـک و پادشـاهـی ديـده بـاشـی
    پس از شاهی گدايی مصلحت نيست
    شـمـا را بـی شـمـا مـیـخـوانـد آن يـار
    شـمـا را اين شمايی مصـلحت نيست
    چـو خـوان آسـمـان آمـد بـه دنـيا
    ازیـن پـس بـيـنـوايـی مصلحت نيست
    دريـن مـطـبـخ کـه قـربـانســت جانها
    چو دو نان نان رُبايی مطلحت نيست
    بـگـو آن حـرص و آز راهزن را
    که مکـر و بد نـمـايـی مصلحت نيست
    چـو پا داری بـرو دسـتـی بـجـنـبـان
    ترا بی دسـت و پايی مصلحت نيست
    چـو پـای تو نـمـانـد پَر دهـنـدت
    که بی پر در هوايی مصلحت نيست
    چـو پَـر يـابـی بـسـوی دام حـّق پَـر
    که از دامش رهايی مصلحت نيست
    هُـمـای قـاف قـربـی ای برادر
    هُـمـا را جز هُـمـايی مصلحت نيست
    جـهـان جـوی و صـفـا بحـر و تو مـاهـی
    دريـن جـو آشـنـايـی مصلحت نيست
    خـمُـش باش و فـنای بـحـر حـق شـو
    بـانـبـازی خدايی مـصـلـحـت نيسـت
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 13 از 24 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی