ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
صفحه 16 از 24 نخستنخست ... 6121314151617181920 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 240
  1. #151
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
    به گريه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
    بهار بود و تو بودی و عشق بود و اميد
    بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
    شبی به عمرم اگر خوش گذشت آن شب بود
    که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
    چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت
    شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
    گشود بس گره آنشب ز کار بسته ما
    صبا چو از بر آن زلف مُشک سود گذشت
    غمين مباش و مينديش از اين سفر که ترا
    اگر چه بر دل نازک غمی فزود گذشت
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #152
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
    به گريه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
    بهار بود و تو بودی و عشق بود و اميد
    بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
    شبی به عمرم اگر خوش گذشت آن شب بود
    که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
    چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت
    شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
    گشود بس گره آنشب ز کار بسته ما
    صبا چو از بر آن زلف مُشک سود گذشت
    غمين مباش و مينديش از اين سفر که ترا
    اگر چه بر دل نازک غمی فزود گذشت
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #153
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    <i>منجم کوکب بخت مرا از برج بيرون کن
    که من کم طالع ام ترسم ز آهم آسمان سوزد</i>
    صبح دميد و روز شد، يار بدين بهانه رفت
    مرغ سحر تو گم شدی، يار بدين بهانه رفت
    شب که پس از آن روز، آن بت رشک مه رخا
    شيشته تويی قدح بدست، آمده بود عذر خواه
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #154
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    صد ره در انتظارت، تا پشت در دويدم
    پايم ز کار افتاد، و آنگه بسر دويدم
    تا يک صدای پايی، ز آن سوی در شنيدم
    جستم ترا نديدم، بار دگر دويدم
    شب رفت پيش چشمم، دنيا سياه گرديد
    خورشيد من نيامد، من بيثمر دويدم
    صد ره سرم به در خورد، چون وقت وعده تو
    هر قدر دير تر شد، من تند تر دويدم
    شايد دل تو ميسوخت بهتر نديد چشمم
    چون با لبان خشک و چشمان تر دويدم
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #155
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    عاشق شده ام گواهم اينست
    درد دل بی پناهم اينست
    جز درد نرويد از گل من
    من باغ غمم گياهم اينست
    شد موی سرم برنگ کافور
    پايان شب سياهم اينست
    با مرگ هميشه در ستيزم
    در زنده دلی گواهم اينست
    بارد به ره وفا اگر تير
    وا پس نروم که راهم اينست
    جوشد سر، خون بدل زند موج
    من بحر غمم رفاهم اينست
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #156
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    عاشق شده يی ای دل غمهايت مبارک باد
    زنجير جنون ای دل در پايت مبارک باد
    از ديده گهر ريزی از سينه شرر ريزی
    لعل و گوهر و ياقوت از خون جگر ريزی
    دارا شده يی ای دل دنيايت مبارک باد
    گه عاقل و فرزانه، گه بيخود و ديوانه
    گه دير و حرم گردی، گه بر در بتخانه
    حانز شده يی ای دل عقبايت مبارک باد
    از درد نهان سوزی از ناله جهان سوزی
    گاه خنده کنی چون گل، گاه همچو خزان سوزی
    پيدا شده يی ای دل احيايت مبارک باد
    ****************
    عـاشـق شدۀ ، ای دل ، سودات مـبـارک بـاد
    از جـا و مـکـان رسـتـی ، آنـجـات مـبـارک بـاد
    از هـر دو جـهـان بـگذر ، تـنـهـا زن و تـنـهـا خـور
    تـا فـلـک و مـلـک گـويـنـد ، تـنـهـات مـبـارک بـاد
    ای پـيـش روی مــردی، امــروز تـو بـر خــوردی
    ای زاهد فـردايـی ، فـردات مـبـارک بـاد
    کفرت همگی دين شد ، تلخت همه شيرين شد
    حـلوا شــدۀ کـلی ، حـلـوات مـبـارک بـاد
    در خـانـقـهٔ سـيـنه غـوغـاسـت فـقـيـران را
    ای ســيـنـهٔ بـی کــيـنـه غـوغـات مـبـارک بـاد
    اين دیدۀ دل دیده ، اشـکی بُـد و دریا شـد
    دريـاش هـمـی گـويـد ، دريات مـبـارک بـاد
    ای عـاشــق پـنـهـانـی ، آن يـار قــريـنـت بـاد
    ای طـالــب بـالايـی ، بـالات مـبـارک بـاد
    ای جـان پـسـنـديـده ، جـويـيـده و کـوشـيـده
    پـرهــات بـرويـيـده ، پـرهــات مـبـارک بـاد
    خـامـش کن و پـنـهـان کن ، بـازار نـکـو کردی
    کـالای عــجــب بـردی ، کــالات مـبـارک بـاد
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #157
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    عاشقم، عاشق به رويت، گر نميدانی بدان
    سوختم در آرزويت، گر نميدانی بدان
    با همه زنجير و بند و حيله و مکر رقيب
    خواهم آمد من به کويَت، گر نميدانی بدان
    مشنو از بد گو سخن، من سُست پيمان نيستم
    هستم اندر جستجويت، گر نميدانی بدان
    گر رقيب از غم بميرد، يا حسرت کورش کند
    بوسه خواهم زد به رويت، گر نميدانی بدان
    عاشقم عاشق به رويت، گر نميدانی بدان
    سوختم در آرزويت، گر نميدانی بدان
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #158
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    عجب صبری خدا دارد.
    اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم.

    عجب صبری خدا دارد.
    اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

    عجب صبري خدا دارد !
    اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم .

    عجب صبری خدا دارد.
    اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم.

    عجب صبری خدا دارد.
    اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.

    عجب صبری خدا دارد.
    اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم.
    که می ديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم.

    عجب صبری خدا دارد.
    اگر من جای او بودم ، به عرش کبريائی ، با همه صبر خدائی ، تا که ميديدم عزيز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گرديده خواهی می فروشد.
    گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

    عجب صبری خدا دارد.
    چرا من جای او باشم.
    همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد.
    وگرنه من به جای او چه بودم.
    يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

    عجب صبری خدا دارد.
    عجب صبری خدا دارد
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #159
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    عشق من با تو بود، قلب من با تو بود
    رفتی عشق و تو قلبم شکستی، چرا؟
    بيوفا رحم کن زود آ زود آ
    رفتی آهوی وحشی ندادی خبر
    در دل عشقت بماندی تو تنها مرا
    وای بر من که رفته از کنارم يارم
    ای اميد جوانی بسويم بيا
    از وفا در کلبه لرزان من
    رحم کن بر دو چشمان گريان من
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #160
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    غمش در نهانخانه ی دل نشيند
    بنازی که ليلی به محمل نشيند
    بدنبال محمل چنان زار گريم
    که از گريه ام ناقه در گل نشيند
    خلد گر بپا خاری آسان بر آرم
    چه سازم بخاری که در دل نشيند
    پی ناقه اش رفتم آهسته ، ترسم
    غباری بدامان محمل نشيند
    مرنجان دلم را که اين مرغ وحشی
    زبامی که بر خاست به مشکل نشيند
    عجب نيست خندد اگر گل بسروی
    که درين چمن پای در گل نشيند
    بنازم به بزم محبت که آنجا
    گدايی به شاهی مقابل نشيند
    الهی زليخا عزيزت بميرد
    که يوسف به تخت تجمل نشيند
    طبيب از طلب در دو گيتی مياسا
    کسی چون ميان دو منزل نشيند؟
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 16 از 24 نخستنخست ... 6121314151617181920 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •