ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 240
  1. #181
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    من مست و تو ديوانه، ما را کی برد خانه؟!
    من چند ترا گفتم کم خور دو سه پيمانه؟!
    در شهر يکی کس را هشيار نمی بينم
    هر يک بَتَر از ديگر شوريده و ديوانه
    جانا بخرابات آ، تا لذت جان بينی
    جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه؟!
    هر گوشه يکی مستی، دستی زبر دستی
    وان ساقئ هر هستی، با ساغر شاهانه
    تو وقف خراباتی، دخلت می و خرجت می
    زين وقف بهشياران مسپار يکی دانه
    ای لوطی بربط زن، تو مست تری يا من
    ای پيش چو تو مستی افسون من افسانه
    از خانه برون رفتم، مستيم بپيش آمد
    در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
    چون کشتئ بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
    وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
    گفتم:«ز کجايی تو» تسخُر زد و گفت:«ای جان
    نيميم ز ترکستان، نيميم ز فرغانه
    نيميم ز آب و گل، نيميم ز جان و دل
    نيميم لب دريا، نيمی همه دردانه»
    گفتم که:«رفيقی کن، با من که منم خويشت»
    گفتا که:«بنشناسم من خويش ز بيگانه»
    من بی سر و دستارم، در خانهٔ خمارم
    يک سينه سخن دارم، آن شرح دهم يا نه ؟
    در حلقهٔ لنگانی، می بايد لنگيدن
    اين پند نيوشيدی از خواجه عُليانه
    سرمستِ چنان خوبی کَی کم بود از چوبی
    برخاست فغان آخر از استن حنّانه
    شمس الحق تبريزی! از خلق چه پرهيزی؟!
    اکنون که در افکندی صد فتنه ی فتّانه
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #182
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايی
    عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپايی
    دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم
    بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايی
    ای گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجاييم درين بحر تفکر تو کجايی
    آن نه خال است و زنخندان و سر زلف پريشان
    که دل اهل نظر برد، که سريست خدايی
    پرده بردار که بيگانه خود اين روی ببيند
    تو بزرگی و در آينه ی کوچک ننمايی
    حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان
    اين توانم که بيايم به محلت به گدايی
    عشق و درويشی و انگشت نمايی و ملامت
    همه سهلست تحمل نکنم بار جدايی
    روز صحرا و سماست و لب جوی و تماشا
    در همه شهر دلی نيست که ديگر بربايی
    گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
    چه بگويم غمم از دل برود چون تو بيايی
    گر بيايی دهم ات جان، ور نيايی کشتدم غم
    من که باييست بميرم چه بيايی چه نيايی
    شمع را بايد از اين خانه برون بردن و کشتن
    تا که همسايه نداند که تو در خانه ی مايی
    سعدی آن نيست که هرگز ز کمندت بگريزد
    که بدانست که در بند تو خوشتر که رهايی
    خلق گويند برو دل به هوای دگری ده
    نکنم خاصه در ايام اتابک
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #183
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    من نينوازم، من نينوازم
    شب های هجران نی مي نوازم
    سر پنجه ی خسته من عمری
    در بزم گل ها گل دسته بسته
    سر داده آهنگ جاودانی
    عمری لبم با نای شکسته
    دارد سرشکم بوی بهاران
    ای چهره پرداز بوستان ها
    گر خيره گردی بينی که باشد
    خزان من هم باب تماشا
    نيرنگ هستی شد دايه ی من
    بشکست رنگ پيرايه ی من
    فقر هست هر چند همسايه ی من
    عشق و جنون شد سرمايه ی من
    فلک نداند که گر به خواری
    آئينه ی من بشکست با سنگ
    چيزی نماند بر جا ز من جز
    جز مشت شعر و يک مشت آهنگ
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #184
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد
    قفسم برده به باغی و دلم شاد کنيد
    فصل گل ميگذرد همنفسان بهر خدا
    بنشينيد به باغی و مرا ياد کنيد
    ياد از اين مرغ گرفتار کنيد ای مرغان
    چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنيد
    هر که دارد ز شما مرغ اسيری به قفس
    برده به باغ و به ياد منش آزاد کنيد
    آشيان من بيچاره اگر سوخت٬ چه باک
    فکر ويران شدن خانهء صياد کنيد
    شمع اگر کشته شد از باد مداريد عجب
    ياده پروانهء هستی شده بر باد کنيد
    بيستون بر سر راه است، مباد از شيرين
    خبری گفته و غمگين دل فرهاد کنيد
    جور بيداد کند، عمر جوان کوتاه
    ای بزرگان وطن، بهر خدا داد کنيد
    گر شد از جور شما خانهء موری ويران
    خانهء خويش محال است که آباد کنيد
    کنج ويرانهء زندان شد اگر سهم بهار
    شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنيد
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #185
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    ميخندم اگر امشب، با ياد تو ميخندم
    ميخندم بروی خويش، بيهوده نمی خندم
    غمگينم اگر بينی، از هجر تو غمگينم
    خرسندم اگر خواهی، با وصف تو خورسندم
    پيوستم اگر امشب، لب بر لب پيمانه
    بر ياد لبت باشد، پيمانه به پيوندم
    دوری تو اگر از من، از خود بتو نزديکم
    کز اين همه راه دور از لبت افگندم
    دل کندن از اين مردم سهل است مرا، زيرا
    تا دل به تو افگندم، دل از همه بر کندم
    می گريم ازين دوردی، ميخندم اگر هر شب
    بيهوده نمی گريم، بيهوده نمی خندم
    ای کوکب رخشانم، ای زهرهِ تابانم
    برتاب به ايمانم، در هجر تو تا چندم
    تو با همه پيوستی، از من همه بگسستی
    من از همه اگر بگسستم، تا خود بتو پيوندم
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #186
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    ميروم خسته و افسرده و زار
    سوی منزلگه ويرانه خويش
    بخدا می برم از شهر شما
    دل شوريده و ديوانه خويش
    می برم تا که در آن نقطه دور
    شستشويش دهم از زنگ گناه
    شستشويش دهم از لکه عشق
    زين همه خواهش بی جا و تباه
    می برم تا زتو دورش سازم
    ز تو ای جلوه اميد محال
    می برم زنده به گورش سازم
    تا از اين پس نکند ياد وصال
    ناله ميلرزد، ميرقصد اشک
    آه بگذار که بگريزم من
    از تو ای چشمه ی جوشان گناه
    شايد آن به که بپرهيزم من
    بخدا غنچه شادی بودم
    دست عشق آمد و از شاخم چيد
    شعله آه شدم صد افسوس
    که لبم باز بر آن لب نرسيد
    عاقبت بند سفر پايم بست
    ميروم خنده به لب خونين دل
    ميروم از دل من دست بدار
    ای اميد عبث بی حاصل
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #187
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    ميروی از من و لبريز فغانم، چه کنم
    ميشوی دور و ازين غم نگرانم، چه کنم
    خواهی آتش به غرورم زن و خواهی بنواز
    دوستت دارم و ترکت نتوانم، چه کنم
    تو طلبگار جوانهای پر آوازه شدی
    من که يک آدم بی نام و نشانم، چه کنم
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #188
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    ميگُم که دوستت دارُم، خودته خپ ميزنی
    از دل گرمت هميش، دلبرم گپ ميزنيی
    قهر مشو بر سرم، کتيم گپ عشق بزن
    تا کی همرايم سخن، از اخ و دپ ميزنی
    ميگُم که با رقيبان، تو را در جاده ديدم
    خودته باز به کوچه، حسن چپ ميزنی
    رقيبم پيسه داره، منم غريب و نادار
    از دست رقيب مره، آخر تو تپ ميزنی
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #189
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    مُردم از درد و نمی آيی به بالينم هنوز
    مرگ خود می بينم و رويت نمی بينم هنوز
    بر لب آمد جان و رفتند آشنايان از سرم
    شمع را نازم كه می گريد ببالينم هنوز
    آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گريخت
    عم نمی گردد جدا از جان مسكينم هنوز
    روزگاری پا كشيد آن تازه گل از دامنم
    گل بدامن ميفشاند اشك خونينم هنوز
    گر چه سر تا پای من مشت غباری بيش نيست
    در هوايش چون نسيم از پای ننشينم هنوز
    سيمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند
    صبحدم خنديد و من در خواب نوشينم هنوز
    خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی
    طفلم و نگشوده چشم مصلحت بينم هنوز
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #190
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
    عجب خيال خوشی کرده ام خدا بکند
    سزای مردم بيگانه را دهم روزی
    که روزگار ترا با من آشنا بکند
    خبر نميشوی ز سوز ما مگر وقتی
    که آه سوختگان در دل تو جا بکند
    بر آن سرم که جفای ترا بجان خرم
    در اين معامله گر عمر من وفا بکند
    قبول حضرت صاحبدلان نخواهد شد
    اگر به درد تو دل خواهش دوا بکند
    پسند خواجه ما هيچ بندۀ نشود
    که قصد بندگی از بهر مُدعا بکند
    طريق عاشقی و رسم بندگی اينست
    که ما وفا بنماييم و او جفا بکند
    ندانم اين دل صد پاره را چه چاره کنم
    خدا نکرده اگر تير او خطا بکند
    بياد زلف و بنا گوش او دلم تا چند
    شب دراز بنالد سحر دعا بکند
    فروغی از پی آن نازنين غزال برو
    که در قلمرو عشقت غزل سرا بکند
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •