سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 24 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 240

موضوع: ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    از ناز چه می خندی ، بر ديده که می گريد ؟
    اين ديده زمانی نيز خنديده ، که می گريد
    چون ديده ترا سر مست ، از باده اغياری
    در خون خود از غيرت ، غلطيده که مي گريد
    تنها نه از اين مردم ، صد روی و ريا ديده
    از مردمک خود هم ، بد ديده که می گريد
    لب نيک و بد دنيا ، نا خوانده که می خندد
    چشم آخر هر کاری پاييده که می گريد
    صد داغ نهان دارد ، اين سينه که می خندد
    صد گونه بلا ديدست اين ديده که می گريد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    از پيش من برو که دل آزارم
    نا پايدار و سست و گنهکارم
    در کنج سينه يک دل ديوانه
    در کنج دل هزار هوس دارم
    من ناکامم، ناکام عشقت
    من بد نامم، بد نام عشقت
    آه ای خدا چگونه ترا گويم
    کز جسم خويش خسته و بيزارم
    هر شب بر آستان جلال تو
    گويی اميد جسم دگر دارم
    دل نيست اين دلی که به من دادی
    در خون تپيده، آه رهايش کن
    يا خالی از هوا و هوس دارش
    يا پای بند مهر و وفايش کن
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
    افسانه ی هجران تو سر کردم و رفتم
    در شام غم انگيز وداع از صدف چشم
    دامان ترا غرق گهر کردم و رفتم
    چون باد بر آشفتم و گل های چمن را
    با ياد رخت زير و زبر کردم و رفتم
    ای ساحل اميد ، پی وصل تو چون موج
    در بحر غمت سينه سپر کردم و رفتم
    چون شمع ببالين خيالت شب خود را
    با سوز دل و اشک سحر کردم و رفتم
    چون مرغ شباهنگ همه خلق جهان را
    از راز دل خويش خبر کردم و رفتم
    چون شمع حديث غم دل گفتم و خفتم
    پيراهنی از اشک به بر کردم و رفتم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    افسوس که عشق پاک تو رنگ هوس گرفت
    آتش بجان اين قمر زود رس گرفت
    دانی اميد زندگيم بود عشق تو
    رفتی و عشق آنچه به من داد، پس گرفت
    تا کی خدا خدا کنم، اين دل ز دست تو
    شد نا اميد و دامن آن داد رس گرفت
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    الهی من نميدانم ، به علم خود تو ميدانی
    الهی من نميدانم به علم خود تو ميدانی
    کس شد گدا ، کس شد ابتر ، کس شد پادشاه يک کشور
    کس برابر به خاکستر ، کسی را تاج سلطانی
    الهی من نميدانم ، به علم خود تو ميدانی
    کس صالح ، کس شد گمراه ، کس شد مجنون سوی صحرا
    روند با منزل ليلا ، به يک عالم پريشانی
    الهی من نميدانم ، به علم خود تو ميدانی
    يکی بيدل ، يکی با دل ، يکی دچار صد مشکل
    يکی با پند آب و گل ، دگر مفتون بسمانی
    الهی من نميدانم ، به علم خود تو ميدانی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
    غرق دريای شرابم کن و بگذار بميرم
    قصه ی عشق بگوش من ديوانه چه خوانی
    بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بميرم
    گر چه عشق تو سرابيست فريبنده و سوزان
    دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بميرم
    زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی
    بعد از اين مرده حسابم کن و بگذار بميرم
    پيرم و نيست دگر بيم ز دمسردی مرگ
    گرم رويای شبابم کن و بگذار بميرم
    خسته شد ديده ام از ديدن امواج حوادث
    کور چون چشم حبابم کن و بگذار بميرم
    تابکی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
    از در خويش جوابم کن و بگذار بميرم
    اشک گرمم که بنوک مژۀ شمع بلرزم
    شعله شو، يکسره آبم کن و بگذار بميرم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی
    فردا مرا چو قصه فراموش ميکنيی
    دستم نميرسد که در آغوش گيرمت
    اي ماه با که دست در آغوش ميکنی
    در ساغر تو چيست که با جرعه نخست
    هوشيار و مست را همه مدهوش ميکنی
    می جوش ميزند به دل خم بيا ببين
    يادی اگر ز خون سياووش نمی کنيی
    گر گوش ميکنی سخنی خوش بگويمت
    بهتر ز گوهری که تو در گوش ميکنی
    جام جهان ز خون دل عاشقان پُر است
    حرمت نگاهدار اگرش نوش ميکنی
    سايه چو شمع شعله در افکندۀ بجمع
    زين داستان با لب خاموش ميکنی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    امشب به یاد روی تو غوغا کنم ، غوغا کنم
    دل را بدست غم دهم ، بس شکوه از دنیا کنم
    امشب بياد عشق تو ، با اشک خود تنها شوم
    آنقدر زاری ها کنم ، تا سيل خون بر پا کنم
    خندی به عشق پاک من ، گويی که من ديوانه ام
    گويی من ديوانه خود در ساغر و مينا کنم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    امشب شده ام مست که مستانه بگريم
    بگذار شبی گوشه ی ميخانه بگريم
    افسانه ی دل قصه ی پر رنج و ملاليست
    بگذار بر اين قصه و افسانه بگريم
    زان آمده ام مست در اين ميکده که امشب
    بر قهقه ی اين ساغر و پيمانه بگريم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    او بانو بانو جانا، او شهر بانو جانا
    دل مرا بسته يی، به تار گيسو جانا
    دل مرا برده يی، به چشم و ابرو جانا
    لبت شهد شکر نوشيده خاتون، فيروزه بانو حانا
    نگاهت رخت شب پوشيده خاتون، فيروزه بانو جانا
    درون ساغر جام لبانت، فيروزه بانو جانا
    شراب بوسه ات چوشيده خاتون، فيروزه بانو جانا
    پری گفته صدايت ميکنم من، فيروزه بانو جانا
    سرم را خاک راهت ميکنم من، فيروزه بانو جانا
    کنی گر يک نگاه بسويم ای جان، فيروزه بانو جانا
    دل خود را فدايت ميکنم من، فيروزه بانو جانا
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 2 از 24 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی