سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 20 از 24 نخستنخست ... 10161718192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 240

موضوع: ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

  1. Top | #191

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست؟
    خانه قفس شد به من، طرف بيابان کجاست؟
    اشک به خونم کشيد، آه به بادم سپرد
    عقل به بندم فکند، رخنه ی زندان کجاست؟
    گفت پناهت دهد، در ره آن خاک شو
    آنکه شدم در رهش خاک، بگو آن کجاست؟
    روز به محنت گذشت، شام به غربت سحر
    ساقی گلچهره کو؟ نعره مستان کجاست؟
    در تف اين باديه، سوخت سراپا تنم
    مزرغم آتش گرفت، نم نم باران کجاست؟
    موج نلرزد به آب، غنچه نخندد به باغ
    برگ نجنبد به شاخ، باد بهاران کجاست؟
    خوب و بد زندگی، بر سر هم ريختند
    تا کند از هم جدا، بازوی دهقان کجاست؟
    برق نگه خيره شد، شوق زدل رخت بست
    خانه پر از دود شد، مشعل رخشان کجاست؟
    ناله شدم، غم شدم، من همه ماتم شدم
    آن دل خرم چه شد؟ آن لب خندان کجاست؟
    ابر سيه شد پديد، باز به چرخ کُهن
    اختر برج ادب، مرد سخنران کجاست؟
    هم نظر بو علی، هم قدم بوالعلا
    هم نفس رودکی، هم دم سلمان کجاست؟
    مرد نميرد به مرگ، مرگ از او نامجوست
    نام چو جاويد شد، مردنش آسان کجاست
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #192

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ناله کن ای دل شوريدۀ من
    که ز من يار رميدست امشب
    آو که اندر دل من جايش بود
    ز لب بام پريدست امشب
    همگی خندۀ مستانه کنند
    ليک من گريه ی مستانه کنم
    اين دلی را که ملول است و غمين
    بهتر آنست که ديوانه کنم
    چون که او نيست کنون در بر من
    همه شب خانه ی من تاريک است
    ميروم سوی دياران دگر
    قدم مرگ بمن نزديک است

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #193

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نبری گمان که مفتح بخدا رسيده باشی
    تو ز خود نرفته بيرون، بکجا رسيده باشی؟
    نگهی جهان نوردی، قدمی ز خود برون آ
    که زخود اگر گذشتی، همه جا رسيده باشی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #194

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نداند رسم ياری، بيوفا ياری که من دارم
    به آزار دلم کوشد، دل آزاری که من دارم
    وگر دل را بصد خواری، رهانم از گرفتاری
    دل آزاری دگر جويد، دل زاری که من دارم
    بخاک من نيافتد سايه ی سرو بلند او
    ببين کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
    گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر
    بکوی دل فريبان اين بود کاری که من دارم
    دل رنجور من از سينه هر دم ميرود سويی
    ز بستر ميگريزد طفل بيماری که من دارم
    ز پند همنشين، درد جگر سوزم فزون تر شد
    هلاکم ميکند آخر، پرستاری که من دارم
    رهی، آنمه بسوی من بچشم ديگران بيند
    نداند قيمت يوسف، خريداری که من دارم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #195

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نميخواهم ترا، ای دخت مغرور!
    نميخواهم که دلدارم تو باشی
    غمت گر بر دلم بار گران است
    نميخواهم که غمخوارم تو باشی
    ز چشمم گر سرشک غم ببارد
    نميخواهم که دامانت بگيرم
    غرور خويش را سازم غرور ماهی
    از اين پس گر ز هجرانت بميرم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #196

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نميدانم بروی کی بخندم
    نميدانم برای کی بگريم
    ز آب زندگی سيرم خدايا
    به دام سرد بی ياری اسيرم
    خدايا، خدايا، خدايا
    شکسته جام عيش من شکسته
    رميده آهوی مستم رميده
    ز شهرم رفته نور آرزو ها
    ز بامم مرغ دل گويی پريده
    به چشمم گريه های من شکسته
    به رويم درد و اندوه خط کشيده
    مجو از من اميد زندگانی
    که زهر غم به رگهايم دويده
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #197

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
    نه برمژگان من اشكی نه بر لبهای من آهی
    نه جان بی نصيبم را پيامی از دلارامی
    نه شام بی فروغ ام را نشانی از سحر گاهی
    نيابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
    ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه باماهی
    كيم من آرزو گم كرده ای تنها وسرگردان
    نه آرامی نه اميدی نه همدردی نه همراهی
    گهی افتان وخيزان چون غباری در بيابانی
    گهی خاموش وحيران چون نگاهی بر نظرگاهی
    رهی تا چند سوزم در دل شبها چوكوكبها
    به اقبال شرر نازم كه دارد عمر كوتاهی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #198

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر
    تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر
    تا بود فصل گل و صحبت ساقی هرگز
    نروم جای دگر، من نکنم کار دگر
    من بيک زخم تو ای چرخ نيافتم از پای
    گر بود عمر ببينيم بپيکار دگر
    نقش گيتی همه واژون شده دستی از غيب
    که کشند نقش دگر باز به پرگار دگر
    روزگاريست که شد قصه منصور از ياد
    نشنيدم انا الحق ز سر دار دگر
    گرهی چند فزودند برين رشته دريغ
    حل دشوار نمودند به دشوار دگر
    هيچ کس بار غم از خاطر من دور نکرد
    بر سر بار نهادند همان بار دگر
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #199

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نگاه کن که نريزد، دهی چو باده بدستم
    فدای چشم تو ساقی، بهوش باش که مستم
    کنم معالجه يکسر به صالحان می کوثر
    بشرط آنکه نگيرند اين پياله ز دستم
    ز سنگ حادثه تا ساغرم درست بماند
    بوجه خير و تصدق، هزار توبه شکستم
    چنين که سجده برم بی حفاظ پيش جمالت
    بعالمی شده روشن که آفتاب پرستم
    کمند زلف بسی گردنم ببست به مويی
    چنان فشرد که زنجير صد علاقه گسستم
    نه شيخ ميدهدم توبه و نه پير مغان می
    ز بس که توبه نمودم، زبس که توبه شکستم
    ز گريه آخرم اين شد نتيجه در پی زلفش
    که در ميان دو دريای خون فتاده نشستم
    ز قامتت چه گرفتم قياس روز قيامت
    نشست و گفت قيامت بقامتيست که هستم
    نداشت خاطرم انديشه يی ز روز قيامت
    زمانه داد به دست شب فراق تو، دستم
    بخيز از بر من، که از خدا و خلق، رقابت
    بس است کيفر اين يک نفس که با تو نشستم
    حرام گشت به يغما بهشت تو، روزی
    که دل به گندم آدم فريب تو بستم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #200

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    نی، نی، هرگز، هرگز
    زهر شود جام می که بی تو من نوش کنم
    بشکند دستم اگر کسی در آغوش کنم
    نبری گمان که من ترا فراموش کنم
    نی، نی، هرگز، هرگز
    مهر تو دارم به دل تا دم مردن بتا
    يگانه عشقم تويی به عهدت وفا نما
    در ره عشقت زمن هرگز نبينی خطا
    نی، نی، هرگز، هرگز
    عشق تو اندر دلم، باشد هوايت بسر
    مي شود هر روز و شب آرزويم بيشتر
    کی ميدهم قلب خود جز تو به يار دگر
    نی، نی، هرگز، هرگز
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 20 از 24 نخستنخست ... 10161718192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی