سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 22 از 24 نخستنخست ... 1218192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 240

موضوع: ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

  1. Top | #211

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    وقتی که دل تنگست، فايده اش چيست آزادی؟
    زندگی زندانست، وقتی نباشه شادی
    آدم که غمگينست، دنيا براش زندانه
    در بين صد ميليون، باز هم تنها ميمانه
    دنيای زندانی ديوارست
    زندانی از ديوار بيزارست
    پرنده که بالش ميسوزد
    دل غم به حالش ميسوزد
    آخر مرگ است برايش رهايی
    پرنده که بالش ميسوزد
    دنيای زندانی ديوار است
    زندانی از ديوار بيزار است
    <i>وقتی که دل تنگست، فايده اش چيست آزادی؟
    زندگی زندان است وقتی نباشه شادی
    در دنيا هر کجا پرنده يی اسيره
    وقتی که ميخوانه آدم دلش ميگيره
    دنيای زندانی ديوارست
    زندانی از ديوار بيزارست</i>

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #212

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ياد آن سرو روان آيد همی
    در تن باز جان آيد همی
    پا نگيرم ز آستانت يک قدم
    گر زمين بر آسمان آيد همی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #213

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ياد روزگار شيرين، خاطرات عشق ديرين
    ياد بوسه های گرمت، آن لبان نمکين
    سرم در آغوش گرمت، لبم بر لبان نرمت
    در سکوت نيمه شب ها، به اميد و آرزو ها
    گفتی چو بهار آيد، گل و سنبل باز آيد
    بار ديگر تو ز من خواه، عشق ديرين خود را
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #214

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    يار از دل من خبر ندارد
    يا آه دلم اثر ندارد
    يا موسم صبر من خزان شد
    يا نخل اميد بر ندارد
    يا تير تو بگذرد نهانی
    يا سينه دل سپر ندارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #215

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    يار با ما بيوفايی ميکند
    بی گناه از ما جدايی ميکند
    شمع جانم را بکشت آن بيوفا
    جای ديگر روشنايی ميکند
    ميکند با خويشتن بيگانگی
    با رقيبان آشنايی ميکند
    جو فروش است آن نگار سنگدل
    با من او گندم نمايی ميکند
    يار من اوباش و قلاش است و رند
    بر من او خود پارسايی ميکند
    ای مسلمانان به فريادم رسيد
    کان فلانی بی وفايی ميکند
    کشتی عمرم شکست اندر غمش
    از من مسکين جدايی ميکند
    آنچه با من ميکند اندر زمان
    آفت دور سمايی ميکند
    سعدی شيرين سخن در راه عشق
    از لبش بوسه گدايی ميکند
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #216

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    يارب غم بی رحمی جانان به کی گويم؟
    جان از غم او سوخت، غم جان به کی گويم؟
    گويند طبيبان که بگو در خود، اما
    دردی که گذشته است ز درمان به کی گويم؟
    دردی که مرا ساخته رسوا همه دانند
    داغی که مرا سوخته پنهان به کی گويم؟
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #217

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    يارک من تو چرا خوش باور هستی گلم
    رحم کن او خدا چاره ندارم
    قهر مکن، ناز مکن، خوش گذرانيم که اين دنيا دو روزست
    شبی پرسيدمش با بيقراری
    که غير از من کسی را دوست داری
    دو چشمش از خجالت به خم افتاد
    ميان گريه ی خود گفت آری
    تو شاخ پر گلی من برگ زردم
    تو گرم خنده يی من آه سردم
    تو خورشيدی و من سيارۀ تو
    مرا بگذار که تا گرد تو گردم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #218

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    پرکن پياله را
    كه اين آب آتشين
    ديري است ره به حال خرابم نمي برد
    اين جامها
    كه در پي هم مي شود تهي
    درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
    گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
    من با سمند سركش و جادويي شراب
    تا بيكران عالم پندار رفته ام
    تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف
    تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
    تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
    تا شهر يادها
    ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
    پر كن پياله را
    هان
    اي عقاب عشق
    از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
    پرواز كن
    به دشت غم انگيز عمر من
    آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
    آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
    در راه زندگي
    با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
    با اين كه ناله ميكشم از دل
    كه آب
    آب
    ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
    پر كن پياله را
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #219

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    پنداشتم هميشه گل خاطر منی
    عشق منی، اميد منی، دلبر منی
    پنداشتم که از پی تنهايی و سکوت
    از عمر آنچه مانده بجا در بر منی
    پنداشتم نگاه تو پيک محبت است
    شوق منی، نشاط منی، ساغر منی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #220

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من
    سرو خرامان منی ای رونق بستان من
    چون ميروی بی من مرو ، ای جانِ جان بی تن مرو
    از چشم من بيرون مشو، ای شعله ی تابان من
    هفت آسمان را بر درم ، وز هفت دريا بگذرم
    چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
    تا آمدی اندر برم شد کفر و ايمان چاکرم
    ای ديدن تو دين من ، وی روی تو ايمان من
    بی پا و سر کردی مرا ، بی خواب و خور کردی مرا
    در پيش يعقوب اندر آ ، ای يوسف کنعان من
    از لطف تو چون جان شدم ، وز خويشتن پنهان شدم
    ای هست تو پنهان شده ، در هستی پنهان من
    گل جامه در از دست تو ، ای چشم نرگس مست تو
    ای شاخه ها آبست تو ، ای باغ بی پايان من
    يک لحظه داغم می کشی، يکدم به باغم می کشی
    پيش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
    ای جان پيش از جانها ، وی کان پيش از کانها
    ای آن پيش از آنها ، ای آن من ، ای آن من
    چون منزل ما خاک نيست گر تن بريزد باک نيست
    انديشه ام افلاک نيست ای وصل تو کيوان من
    بر ياد روی ماه من باشد فغان و آه من
    بر بوی شاهنشاه من هر لحظه يی حيران من
    ای جان چو ذرّه در هوا ، تا شد ز خورشيدت جدا
    بی تو چرا باشد؟! چرا؟! ای اصل چار ارکان من
    ای شه صلاح الدين من ، ره دان من ، ره بين من
    ای فارغ از تمکين من! ای برتر از امکان من!
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 22 از 24 نخستنخست ... 1218192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی