سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 23 از 24 نخستنخست ... 13192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 240

موضوع: ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

  1. Top | #221

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    پيدا شد و پيدا شد، گمگشته ی ما امشب
    می چرخم و ميرقصم، با باد صبا امشب
    يک روز نشد با ما، اين چرخ فلک هراه
    گويی من و دل هستيم، مهمان خدا امشب
    ديوانه دل مسکين، باور نکند اين بخت
    حق دارد اگر گويد، صد چون و چرا امشب
    در کلبه ی ما خورشيد، مهمان شده باز امروز
    در محفل ما مهتاب، افشانده صفا امشب
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #222

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    پيری رسيد و فصل جوانی دگر گذشت
    ديدی دلا که عمر چسان بی خبر گذشت
    ما را دگر چه چشم اميدی ز پيری است
    کز پيش من جوانی با چشم تر گذشت
    گو بعد من کسی نکند هيچ ياد من
    اين خواب و اين خيال نيرزد به سرگذشت
    ای غرقه باد کشتی عمری که روز و شب
    در بحر آب ديده و خون جگر گذشت
    از دست کار من شد و جانم بلب رسيد
    از پا در افتادم و آبم ز سر گذشت
    با سادگی بساز نظاما که سهلتر
    آنکس گذشت کز همه کس ساده تر گذشت
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #223

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چرا ديشب به سوی من نميديدی، نميديدی
    نهانی هم به سوی من نخنديدی، نخنديدی
    تغافل بود يا از بودن اغيار ترسيدی؟
    مبادا نازنين من، زمن تو سرگران باشی
    خدا نا خواسته ای جان، به حرف اين و آن باشی
    تمام شب از اين غم دلبرمن خون دل خوردم
    به آه و گريه و زاری، شب خود را به سر بردم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #224

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چشم به راهت دل به يادت ، گريه کردم
    سر شب تا سحر من ، گريه کردم ، گريه کردم
    به محمل ميرسيدم ، کاروان ميگذشت و ميرفت
    تو جان مني جانم به فدايت ، روحم گذشت و ميرفت
    به پيش شب روان فرياد کردم از جفايت
    از من تو مپرس سيل سير شب ريخته پيش پايت
    چشم به راهت دل به يادت ، گريه کردم
    سر شب تا سحر من ، گريه کردم ، گريه کردم

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #225

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چشم سيه داری، قربانت شوم من
    خانه کجا داری، مهمانت شوم من
    زلف سيه داری، قربانت شوم من
    خانه کجا داری، مهمانت شوم من
    سرت عاشق شدم رويته قربان
    گرفتار تو ام مويته قربان
    هزاران راز دل نا گفته گفتی
    دو چشمان سخن گويته قربان
    اگر يار مرا ديدی به خلوت
    بگو ای بيوفا ای بی مروت
    گربيان را ز دستت چاک کردم
    نخواهم دوخت تا روز قيامت
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #226

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چه بيهوده چه ساده ، من عاشق خسته
    يک عمری به هوای تو و عشق تو دويدم
    ولی از تو جوابی نشنيدم ، نشنيدم
    بجز عشق پاکم از اين دل چه ميخواستی
    چرا راست نگفتی ، اگر مرا نمی خواستی
    ديگر دوستت ندارم ، برو زود از کنارم
    برو زود از کنارم
    تو بودی سرابی که فريب تو را خوردم
    دريغا از اين دل که بدست تو سپردم
    ديگر دوستت ندارم
    برو زود از کنارم ، برو زود از کنارم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #227

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
    بر دشمنان نشستی دل دوستان شکستی
    سر شانه را شکستم به بهانه ی تطاول
    که به حلقه حلقه زلفت نکند دراز دستی
    ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
    ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی
    کسی از خرابه ی دل نگرفته باج هرگز
    تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی
    به قلمرو محبت در خانه ای نرفتی
    که به پاکی اش نرفتی و به سختی اش نبستی
    به کمال عذر گفتم که به لب رسيد جانم
    ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی؟
    ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی شناسی
    به در کنشت منشين تو که بت نمی پرستی
    تو که ترک سر نگفتی ز پيش چگونه رفتی؟
    تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی؟
    اگرت هوای تاج است ببوس خاک پايش
    که بدين مقام عالی نرسی مگر ز پستی
    مگر از دهان ساقی مددی رسد و گرنه
    کس از اين شراب باقی ، نرسد به هيچ مستی
    مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
    که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #228

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چه گرمی، چه خوبی، شرابی؟ چی هستی؟
    بهاری، گلی، آفتابی چی هستی؟
    چه هستی که آتش بجانم کشيدی
    سرود خوشی، شعر نابی، چی هستی؟
    چه شيرين نشستی به بخت وجودم
    خدا را، غمی، التهابی، چی هستی؟
    فروغی که از چشم من ميگريزی ؟
    و يا ای همه خوب، خوابی، چی هستی ؟
    شدم شاد تا خنده کردی برويم
    تو بخت منی، ماهتابی، چی هستی؟
    لب تشنه ام از تو کامی نگيرد
    فريبی، دروغی، سرابی، چی هستی ؟
    تو از دختران ترنج طلائی ؟
    و يا از پری های آبی، چی هستی ؟
    ترا از تو ميپرسم ای خوب خاموش
    چه هستی ؟ خدا را جوابی، چی هستی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #229

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    چون درخت فروردين، پرشكوفه شد جانم
    دامني ز گل دارم، بر چه كس بيفشانم؟
    اي نسيم جان پرور، امشب از برم بگذر
    ورنه اين چنين پرگل، تا سحر نمي مانم
    لاله وار خورشيدي، در دلم شكوفا شد
    صد بهار گرمي زا، سر زد از زمستانم
    دانه ي اميد آخر، شد نهال بارآور
    صد جوانه پيدا شد، از تلاش پنهانم
    پرنيانِ مهتابم، در خموشي شب ها
    همچو كوه ِ پابرجا، سر بنه به دامانم
    بوي ياسمن دارد، خوابگاه آغوشم
    رنگ نسترن دارد، شانه هاي عريانم
    شعر همچو عودم را، آتش دلم سوزد
    موج عطر از آن رقصد، در دل شبستانم
    كس به بزم ميخواران، حال من نمي داند
    زان كه با دل پرخون، چون پياله خندانم
    در كتاب دل، سيمين! حرف عشق مي جويم
    روي گونه مي لرزد، سايه هاي مژگانم!
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #230

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    کاش بودم لاله تا جويند در صحرا مرا
    کاش داغ دل هويدا بود از سيما مرا
    کاش بودم چون کتاب افتاده در کنجی خموش
    تا نگردد رو برو جز مردم دانا مرا
    کاش بودم همچو عنوانی نشان روزگار
    تا نبيند چشم تنگ مردم دنيا مرا
    کاش بودم شمع تا بهر نگاه ديگران
    در ميان جمع سوزانند سر تا پا مرا
    کاش بودم همچو شبنم تا ميان بوستان
    بود هر شب تا سحر در دامن گل جا مرا
    کاش قدسی از هوا پر ميشدم همچو حباب
    تا بهر جا جای ميدادند در بالا مرا
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 23 از 24 نخستنخست ... 13192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی