سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 24 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 240

موضوع: ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    او دلبر اگر تو يار من باشی
    مونس شام تار من باشی
    تو آنقدر ميشوی عزيز بر دل من
    کفر گويم ، خداي من باشی
    هدف تير دشمنان گردم
    کز ره صدق يار من باشی
    چه شد خطا ز من ای پری پيکر
    که پر نمودی ز خون دلم ساغر
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اولين عشقم تو بودی، آخرين عشقم تو بودی
    رفتی از من دل گرفتی، با گپ مردم نمودی
    درد و اندوهم فزودی، در سکوت نيمه شب ها
    با خودم تنها نشستم، نغمه مرگم سرودم
    کاش هرگز من نبودم، کاش هرگز من نبودم
    خود بگو با من چه هستی؟ سرکش و مغرور و مستی
    عشق يعنی نيمه مردن، رشته ی هستی بريدن
    کاش هرگز من نبودم ، کاش هرگز من نبودم
    آه ای عشق باز کجايی؟ از جهان غصه هايی
    با دل افسردۀ من، سالها شد آشنايی
    کاش هرگز من نبودم ، کاش هرگز من نبودم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اين شعر را برای تو ميگويم
    در يک غروب تشنهء تابستان
    در نيمه های اين ره شوم آغاز
    در کهنه گور اين غم بی پايان

    بگذار سایهء من سرگردان
    از سایهء تو، دور و جدا باشد
    روزی به هم رسیم که گر باشد
    کس بین ما،نه غیر خدا باشد

    با اين گروه زاهد ظاهر ساز
    دانم که اين جدال نه آسانست
    شهر من وتو، طفلک شيرينم
    ديريست کاشانه شيطانست
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    به زمين می زنی و می شکنی
    عاقبت شيشه ی اميدی را
    سخت مغروری و می سازی سرد
    در دلی، آتش جاويدی را

    <b>ديدمت، وای چه ديداری بود
    اين چه ديدار دلازاری بود
    بی گمان برده ای از ياد مرا
    که مرا با تو سر و کاری بود</b>

    <b>اين چه عشقيست که در دل دارم
    من از اين عشق چه حاصل دارم
    می گريزی ز من و در طلبت
    باز هم کوشش باطل دارم</b>

    باز لبهای عطش کردۀ من
    عشق سوزان تو را می جويد
    می تپد قلبم و با هر تپشی
    قصه ی عشق تو را می گويد

    <b>بخت اگر از تو جدايم کرده
    می گشايم گره از بخت، چه باک
    ترسم اين عشق سرانجام مرا
    بکشد تا به سراپردۀ خاک</b>

    خلوت خالی و خاموش مرا
    تو پر از خاطره کردی، ای مرد
    شعر من شعله ی احساس من است
    تو مرا شاعره کردی، ای مرد

    آتش عشق به چشمت يکدم
    جلوه ای کرد و سرابی گرديد
    تا مرا واله و بی سامان ديد
    نقش افتاده بر آبی گرديد

    سينه ای، تا که بر آن سر بنهم
    دامنی، تا که بر آن ريزم اشک
    آه، ای آنکه غم عشقت نيست
    می برم بر تو و بر قلبت رشک

    به زمين می زنی و می شکنی
    عاقبت شيشه ی اميدی را
    سخت مغروری و می سازی سرد
    در دلی، آتش جاويدی را
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اگر اين آسمان ستاره نداشت
    چشم خود را ستاره می کردم
    تا بياويزد از بر و دوشم
    اشک را گوشواره می کردم

    در چمن لاله گر نمی خنديد
    از شفق برگ لاله می چيدم

    اگر اين آسمان ستاره نداشت
    چشم خود را ستاره می کردم
    تا بياويزد از بر و دوشم
    اشک را گوشواره می کردم

    با هزاران شقايق وحشی
    گرد چشمت پياله می کردم

    اگر اين آسمان ستاره نداشت
    چشم خود را ستاره می کردم
    تا بياويزد از بر و دوشم
    اشک را گوشواره می کردم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اگر بهار بيايد ، ترانه ها خواهم خواند
    ترانه های خوش شهر و عاشقانه خواهم خواند
    به گهوارۀ آغوش من چو آيی تو
    بگوش خاطر تو من ، فسانه ها خواهم خواند
    گشوده لانه ی عشق و فشانده دانه ی مهر
    ترا پرندۀ غمگين به آشيانه خواهم خواند

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اگر تو يارک من باشی ، من بدنيا غمي ندارم
    اگر تو مهمان من باشی ، من بدنيا همه را دارم
    اگر يک شب تو آيی به برم ، همه گلها بسرت می پاشم
    اگر تو ياد نمايی از من ، از خوشی تا به سحر می گويم
    که تو دلدار منی ، که تو جانان منی
    که تو غمخوار منی ، دوستت دارم
    اگر يک شب مهربان شوی ، از روی لطف بگيری خبرم
    اگر از ناز برويم خندی بکشم دردي را بچشم سرم
    که تو دلدار منی ، که تو جانان منيی
    که تو غمخوار منی ، دوستت دارم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اگر سبزه بودم بدامان صحرا
    سراغ تو را از صبا می گرفتم
    اگر آب بودم به آغوش دریا
    سراغ ترا تا خدا می گرفتم
    اگر چنگ بودم به صد ناز و افسون
    به دامان پر مهر تو می سرودم
    اگر مهربان بودی ای نازنینم
    زخوبان ترا و ترا می ستودم
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    اگر عشق باشد ، گناهی اللهی
    سرا پا گناهم ، اللهی ، اللهی
    نشان ده رۀ کعبه ی عاشقان را
    به مجنون کم کرده راهی اللهی
    مرا صبح رخسار آئينه رويی
    نشانده به روز سياهي اللهی
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ

    ای قوم بحج رفته کجاييد کجاييد
    معشوق همین جاست بياييد بياييد
    معشوق تو همسایه ديوار به ديوار
    در باديه سر گشته شما در چه هواييد
    گر صورت بی صورت معشوق ببينيد
    هم حاجی و هم کعبه و هم خانه شماييد
    صد بار از اين خانه بدان خانه برفتيد
    يک بار از اين خانه بر اين بام بر آييد
    گر قصد شما ديدن آن خانه جانست
    اول رخ آيينه بصيقل بزداييد
    آن خانه لطيف است نشانهاش بگفتيد
    از خواجه آن خانه نشانه بنماييد
    کو دسته ای از گُل اگر آن باغ بديديد
    کو گوهری از جان اگر از بهر خداييد
    با اينهمه آن رنج شما گنج شما باد
    افسوس که بر گنج شما پرده شماييد
    گنجيد نهان گشته درين توده پُر خاک
    چون قرص قمر ز ابر سيه باز بر آييد
    سلطان جهان مفخر تبريز نمايد
    اشکال عجايب که شما روح فزاييد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 3 از 24 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی