ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
صفحه 1 از 24 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 240
  1. #1
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    آخرين شام آشنايی ما
    که نخستين شب جدايی بود
    آمد او خشمناک و قهر آلود
    در دلش نقش بيوفايی بود

    ( در آنموقع که پنجه های خون آلود شفق
    دريچه ی آسايشگاه شب را
    با کليد طلا
    بروی خورشيد ميگشايند
    فراموشم مکن! )

    گفت آن نامه ها و آن اشعار
    که برايت زعشق سر کردم
    رد کن از بهر من که مهر ترا
    ديگر از قلب خود بدر کردم

    ( ديگر پای من نيرو نخواهد داشت که مرا سايه وار بدنبال تو کشاند،
    ولی روح من،
    روح من همچون پروانه در پيرامون شمع جمالت خواهد گشت
    و پر پر زنان همه جا به همراه تو خواهد بود.
    عزيز من! مهربان من! قشنگ من!
    فراموشم مکن! )

    دست لرزان من ز گوشه ی ميز
    بدر آورد شعر هايش را
    همگی را به پايش افگندم
    کرد چون زير پا وفايش را

    آخرين شام آشنايی ما
    که نخستين شب جدايی بود
    آمد او خشمناک و قهر آلود
    در دلش نقش بيوفايی بود


    ---

    متن کامل:

    آخرین شام آشنایی ما
    که نخستین شب جدایی بود
    آمد او خشمناک و قهر آلود
    در دلش نقش بیوفایی بود

    از نگاهش شرار غم میریخت
    چشمش از خشم گشته پر ز لهیب
    بر رخ او نشسته گرد دروغ
    لب سرخش گرفته رنگ فریب

    در گلویش شکسته نغمه ی عشق
    بر رخش مُرده پرتو امید
    محو گشته ز مهرش آیت مهر
    گل شده آن شراره ی جاوید

    میشنیدم صدای قلبش را
    که در آن مرگ آرزویم بود

    من چو مردی که بچه اش مرده
    داشتم ناله ها ز ماتم عشق
    او، به عهد شکسته اش خندید
    لیک من، گریه کردم از غم عشق

    گفت آن نامه ها و آن اشعار
    که برایت ز عشق سر کردم
    رد کن از بهر من که مهر ترا
    دیگر از قلب خود بدر کردم

    دست لرزان من ز گوشه ی میز
    بدر آورد شعرهایش را
    همگی را به پایش افگندم
    کرد چون زیر پا وفایش را

    گفتم این آخرین امیدم بود
    که چو قلبم به پایت افگندم
    خجل از این دلم که بر پایت
    به امید وفایت افگندم
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2.  

  3. #2
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    آسمان خاليست، خالی، روشنانش را که برد؟
    تاج ماهش، سينه ريز کهکشانش را که برد؟
    گيسوان شب پريشان است چون آشفتگان
    موی بند نيلی پولک نشانش را که برد؟
    از کمانگير شهابش کس نمی بيند نشان
    تير هايش را که بشکست و کمانش را که برد؟
    باغبان تنهاست، تنها، گرد او جز خار نيست
    بيد مشکش را، گلش را، ارغوانش را که برد؟
    آن چنار دير سال آزرده از بيهوده گيست
    آشيان مرغکان نغمه خوانش را که برد؟
    جويبار از لذت همبستری سرشار نيست
    پيچ و تاب نرم سيماب روانش را که برد؟
    پيش از ين ها زمين را آسمان سبز بود
    نيست اينک جز سياهی، آسمانش را که برد؟
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #3
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    چون سحر روشن چراغ زندگی
    بر زمين و آسمان زندگی
    لحن داوودی به گوش مردمان،
    مردمان ناتوان
    شد طنين انداز،
    ختم ساز اين بندگی
    آغاز گشته زندگی
    آزاد از بيم فنا
    آغاز شد پايندگی
    دور سر افرازيست
    آزاد از شرمندگی
    پير و برنای وطن
    کودکان و مرد و زن
    با سرور و با نشاط
    کف زنان شادي کنان
    يک سخن به يک زبان:
    اي تو اميد جوان و پير مان
    خوش آمدی ، خوش آمدي
    خوش آمدی غرور ما
    خوش آمدی سُرور ما
    خوش آمدی ، خوش آمدی
    با اتحاد دست دهيم
    با اتفاق همدگر
    بناي عدل پايدار
    بناي عدل آمدي
    به اين رضای نديم*
    خوش آمدی ، خوش آمدي
    خوش آمدی ، خوش آمدي
    خوش آمدی غرور ما
    خوش آمدی سُرور ما

    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #4
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    آمد نفس صبح و سلامت نرسانيد
    بوی تو نياورد و پيامت نرسانيد
    يا تو به دم صبح سلامی نسپردی
    يا صبحدم از رشک سلامت نرسانيد
    من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
    چه سود که بختم سوی بامت نرسانيد
    باد آمد و بگسست هوا را زره ابر
    بوی زرۀ غاليه فامت نرسانيد
    بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
    زين هر دو ندانم که کدامت نرسانيد
    عمريست که چون خاک جگر تشنه ی عشقم
    و ايام به من جرعه ی جامت نرسانيد
    خاقانی ازين طالع خود کام چه جويی؟
    کو چاشنی کام به کامت نرسانيد
    نايافتن کام دلت کام دل توست
    پس شکر کن از عشق که کامت نرسانيد
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #5
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    وه چه خوب آمدی، صفا کردی
    چه عجب شد که ياد ما کردی؟
    ای بسا آرزوت می مُردم
    خوب شد آمدی، صفا کردی
    آفتاب از کدام سمت دميد
    که تو امروز ياد ما کردی؟
    از چه دستی سحر بلند شدی
    که تفقُد به بينوا کردی؟
    قلم پا به اختيار تو بود
    يا ز سهوالقلم خطا کردی؟
    بی وفايی مگر چه عيبی داشت
    که پشيمان شدی وفا کردی؟
    شب مگر خواب تازه ای ديدی
    که سحر ياد آشنا کردی؟
    هيچ ديدی که اندرين مدت
    از فراقت به ما چه ها کردی؟
    دست بردار از دلم ای شاه
    که تو اين مُلک را گدا کردی
    با تو هيچ آشتی نخواهم کرد
    با همان پا که آمدی برگرد
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #6
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    آهنگ زندگی، خواند به گوش من
    رو سوی عشق کن که ترا فرصت اندک است
    در پهنه ی جهان، مشت غبار من
    غير از هوس قلمرو ديگر شناخته است
    چيزی به نام دل، بودست گوييا
    از چشم انتظار فلک افتاده است
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #7
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    از آن روز که پیمان با تو بستم
    دو صد پيمان دیگر را شکستم
    برای آنکه تنها از تو باشم
    ز هر مهروی ديگر، دل گسستم
    به جام و ساغرم کاری نباشد
    که من پیمانه ی ديگر شکستم
    از آن روز که پیمان با تو بستم
    دوصد پيمان ديگر را شکستم
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #8
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    از براي غم من سينه ی دنيا تنگ است
    بهر اين موج خروشان دل دريا تنگ است
    تا ز پيمانه ی چشمان تو سر مست شدم
    ديگر اندر نظرم ديدۀ مينا تنگ است
    بسکه دل در سر گيسوی تو آويخته است
    از برای دل آشفته ما جا تنگ است
    گفته بودی که به ديدار من آيی ز وفا
    فرصت از دست مده وقت تماشا تنگ است
    سر بدامان تو زين پس نهم و ناله کنم
    بهر ناليدن من دامن صحرا تنگ است
    مگر امروز به بالين من آيی که دگر
    عمر کوتاه مرا وعده فردا تنگ است
    خندۀ غنچه فرو مرد ز بيداد خزان
    چه توان کرد که چشم و دل دنيا تنگ است
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #9
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    از تو دورم من و ديوانه و مدهوش تو ام
    آنچنان محو تو گشتم که در آغوش تو ام
    يکدم از دل نبرم ياد دلاويز ترا
    گر چه چون عشق ز دل رفته ، فراموش تو ام
    نگه گرمم و در چشم سخن گوی تو ام
    هوس بوسه ام و در لب خاموش تو ام
    همچو اشکی که زجان ريخته در دامن تو
    چون صدايی که زدل خاسته در گوش تو ام
    پای تا سر همه طوفانم و آشفتگيم
    بحر در موجم و عمريست که در جوش تو ام
    گر چه در حسرتم از دوری برق نگهت
    زنده با ياد تو و گرمی آغوش تو ام
    در دل اين شب تاريک که چون بخت منست
    تا سحر منتظر صبح بنا گوش تو ام
    خاطر نازکت آزرده شد از محنت من
    بار سنگينم و آويخته از دوش تو ام
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  11. #10
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ




    از جهان بی رخ او صرف نظر می کنم
    بلبل و گل را همگی خاک بسر می کنم
    خوش نيم دوری او کرده مرا خون جگر
    زان همی ناله به هر کوه و کمر می کنم
    رنج من، غصه ی من هيچ مگر عاقبت
    ناله سان بر دل سنگ تو اثر می کنم
    گل به تو، لاله به تو، سرو به تو، ناز ادا
    بهر تو من وصف چمن اين همه سر می کنم
    ღ.•.• ღ اشعار احمد ظاهر ღ.•.• ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 1 از 24 1234511 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •