قلب صدر سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
قلب صدر
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    حالات ديگرى نظير «غفلت» و «اثم» نيز از حالاتى هستند كه در قرآن كريم به «قلب» استناد داده شده است. چنان كه در يك آيه آمده است:
    «ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا». 35
    و پيروى نكن آن كس را كه دل وى از ياد خود غافل كرده‏ايم‏.
    و در يك آيه ديگر آمده است كه:
    «و من يكتمها فانه اثم قلبه». 36
    و آن كس كه (شهادت را) كتمانش كند دلش گنهكار است‏.
    همچنين، «ذكر» و «توجه» و «انابه» و نيز «قصد» و «عمد» از حالات قلب به شمار آمده چنانكه مى‏فرمايد:
    «ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب». 37
    كه در اين (تاريخ پيشينيان) يادآورى است‏براى هر كس كه برايش دلى باشد.
    و مى‏فرمايد:
    «الذين امنو و تطمئن قلوبهم بذكر الله». 38
    كسانى كه ايمان دارند و دلهاشان به ياد خدا آرامش يابد.
    و در آيه ديگرى آمده است:
    «ليس عليكم جناح فيما اخطاتم به ولكن ما تعمدت قلوبكم». 39
    بر شما گناهى نيست در آنچه كه خطا كنيد بلكه (گناه در) چيزى است كه دلهاتان (در آن) تعمد داشته است‏.
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #12
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    در آيه ديگرى آمده كه:
    «لا يؤاخذكم الله باللغو فى ايمانكم ولكن يؤاخذكم بما كسبت قلوبكم». 40
    خداوند شما را در قسمتهايتان كه (بدون قصد) به لغو (به زبان مى‏آورديد) مؤاخذه نمى‏كند بلكه به آنچه كه دلهاتان (با توجه و از روى قصد) انجام داده‏اند شما را مؤاخذه كند.
    و در آيه ديگرى مى‏فرمايد:
    «من خسى الرحمان بالغيب و جاء بقلب منيب». 41
    آن كس كه ناديده از رحمن ترسيد و با دلى نالان باز آمد.
    در استناد اطمينان و آرامش به قلب بر مى‏خوريم. چنان كه در آيه ديگرى چنين آمده كه:
    «هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم». 42
    اوست كه وقار در دلهاى مؤمنان فرود آورد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايد.
    و نيز در آيه‏اى خداوند مى‏فرمايد:
    «لنثبت‏به فؤادك». 43
    تا دل تو را بدان آرامش بخشيم و ثابت بداريم‏.
    و در آيه ديگرى مى‏فرمايد:
    «نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت‏به فؤادك». 44
    بر تو از اخبار پيامبران آنچه را مى‏سرائيم كه به وسيله آن دلت را استحكام و آرامش بخشيم‏.
    و از جمله صفاتى كه در دل جايگزين مى‏شود دو صفت «ايمان» و «تقوا» هستند كه در يك آيه مى‏گويد:
    «قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم».45
    اعراب گفتند ايمان آورده‏ايم (اى پيامبر به آنان) بگو: ايمان نياورده‏ايد بلكه بگوييد اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در دلهاى شما وارد نشده است‏.
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #13
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    و در آيه ديگر مى‏گويد:
    «كتب فى قلوبهم الايمان». 46
    ايمان را در دلهايشان نوشته است‏.
    چنان كه در بعضى آيات درباره تقوا آمده است كه:
    «و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب». 47
    و آن كس كه شعائر خدا را بزرگ شمارد پس آن را (كار) از تقواى دلهاست‏.
    و آمده است كه:
    «اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى». 48
    آنان كسانى‏اند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا آزموده است‏.
    مى‏توان گفت: قرآن «طمع» را نيز به قلب مربوط مى‏داند كه در آيه‏اى مى‏گويد:
    «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض». 49
    پس نرم سخن نگوييد (مبادا) طمع كنند آن كسانى كه در دلشان بيمارى است‏.
    نيز «زيغ» هم از حالاتى است كه قرآن به قلب نسبت مى‏دهد در اين جمله كه فرمود است:
    «من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم». 50
    پس از آنكه نزديك بود دلهاى گروهى از ايشان (از حق) منحرف شود.
    چنان كه «اشمئزاز» نيز در آيه:
    «و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤمنون بالاخرة» . 51
    و هنگامى كه خدا به تنهايى يادآورى شود كسانى كه به جهان آخرت ايمان ندارند دلتنگ شوند.
    به دل منسوب شده است.همچنين «صغو» و «لهو» در قرآن كريم از جمله صفات «قلب» به شمار آمده آنجا كه مى‏گويد:
    «صغت قلوبكما». 52
    دلهاى شما دو نفر ميل و انحراف يافته است‏.
    و مى‏گويد:
    «و لتصغى اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالاخرة». 53
    و تا ميل كند به سوى آن (گفتار شياطين) دلهاى آنان كه به آخرت ايمان ندارند.
    و در آيه ديگرى مى‏گويد:
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #14
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    لاهية قلوبهم». 54
    دلهاشان (از آنچه برايشان مهم است رويگردان و به چيزهاى كم اهميت و بازيچه مشغول گشته است‏.
    و نيز «اباء»، «انكار»، «كذب» و «نفاق» در آيات مختلف به دلها نسبت داده شده است؛ نظير آيه:
    «يرضونكم بافواههم و بابى قلوبهم و اكثرهم فاسقون». 55
    با زبانشان شما را خشنود سازند و دلهاشان زير بار نرود و بيشترشان نابكارند.
    و نظير آيه:
    «فالذين لا يؤمنون بالاخرة قلوبهم منكرة و هم مستكبرون» . 56
    آنان كه ايمان به آخرت ندارند دلهاشان (حق را) انكار كننده است و آنان (خودشان) مستكبران‏اند.
    و نظير آيه:
    «فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه». 57
    پس به دنبال (اين كارهاى زشت) شان قرار داد نفاقى در دلهاشان تا روزى كه او را ملاقات كنند.
    و نظير:
    «ما كذب الفؤاد ما راى» 58
    دروغ نمى‏گويد دل در آنچه كه مى‏بيند.
    كه البته كذب را از دل نفى كرده است ولى نفى كذب از دل به معنى اثبات شانيت دل است براى آنكه صدق و كذب به آن نسبت داده شود علاوه بر اينكه نفى كذب نيز خود به خود اثبات صدق خواهد بود.
    چنانكه «حميت» نيز در بعضى از آيات قرآن به «قلب» نسبت داده شده است آنجا كه مى‏گويد:
    «اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية». 59
    هنگامى كه قرار دادند آنان كافرند در دلهايشان تعصب را تعصب (دوران) جاهليت را.
    و «فزع» نيز در آيه:
    «حتى اذا فزع عن قلوبهم». 60
    به دل نسبت داده شده است. چنان كه «طهارت» و «امتحان» نيز در زمره شؤون «قلب» به شمار آمده و در آيات قرآن به دل نسبت داده شده است. نظير آيه:
    «ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن». 61
    اين براى دلهاى شما و دلهاى ايشان پاكيزه تر است‏.
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #15
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    و آيه:
    «اولئك الذين لم يرد الله ان يطهر قلوبهم». 62
    آنان كسانيند كه خداوند اراده نكرده است دلهايشان پاك گرداند.
    كه خود آيات سراسر نشان مى‏دهد منظور پاكيزگى و تطهير معنوى است از آلودگيها و هواهاى نفسانى. و نظير آيه:
    «اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى». 63
    آنان كسانيند كه خداوند دلهاشان را براى پرهيزگارى آزموده است‏.
    همچنين، از جمله صفات «قلب» در قرآن در صفت «سلامت» و «مرض» است چنانكه در آيه‏اى مى‏گويد:
    «يوم لا ينفع مال و لابنون الا من اتى الله بقلب سليم». 64
    روزى كه مال و فرزندان سودى نبخشد مگر كسيكه با دلى سالم به پيشگاه خدا آيد.
    و در آيه ديگرى مى‏گويد:
    «و ان من شيعته لابراهيم اذ جاء ربه بقلب سليم». 65
    از جمله پيروان او ابراهيم است هنگامى كه رفت بسوى پروردگارش با دلى سالم‏.
    و مثل آيه:
    «فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا». 66
    در دلهاشان مرض هست پس خداوند در مريضى ميفزودشان.
    و نظاير اين آيات كه باز هم قرائن همراه آيات نشان مى‏دهد كه منظور از سلامت و مرض، سلامت و مرض طبيعى و مادى نيست تا با «قلب» با مادى موجود در سينه تطبيق كند بلكه سلامت و مرض معنوى است.
    و نيز «شوق» و «تمايل» به قلب نسبت داده شده آنجا كه مى‏گويد:
    «فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم». 67
    پس قرار بده دلهايى از مردم را تا به سوى آنان اشتياق يابند.
    و نيز تاليف و «انس» يافتن و انس گرفتن با ديگران كار قلب است چنان كه آمده است:
    «واذكروا نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا». 68
    و ياد آوريد نعمت‏خداوند را بر خودتان آن هنگام كه دشمنان (يكديگر) بوديد پس ميان دلهاتان انس و الفت قرار داد پس به واسطه نعمت او برادران (يكديگر) شديد.
    و در آيه ديگرى آمده است كه:
    «و الف بين قلوبهم لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم». 69
    و در ميان دلهاشان (مؤمنين) انس قرار داد (كه تو) اگر آنچه در زمين است‏خرج مى‏كردى دلهاشان را به هم نزديك نمى‏كردى ولكن خداوند ميانشان انس قرار داد
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #16
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    با توجه به صفات و امور متنوع فوق كه در قرآهن به «قلب» نسبت داده شده است چون درك كردن، انديشيدن، ترس و اضطراب، حسرت و غيظ، قساوت و غلظت، غفلت و گناه و زيغ و كذب و نفاق و انكار و ذكر و توجه و انابه و ايمان و تقوا و اطمينان و آرامش و خشوع و رحمت و رافت و لينت و انس و الفت و صفات و كارهاى متعدد و گوناگون ديگر كه به تفصيل گذشت‏به خوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه اصطلاح قلب در قرآن با قلب مادى كاملا متفاوت است و شايد بتوان گفت: قلب در هيچ كجاى قرآن به عنى جسمانى آن به كار نرفته است؛ چرا كه، اصولا هيچ يك از اين كارها را نمى‏توان به اندام بدنى نسبت داد و حتى در بعضى صفات نادر مثل سلامت و مرض كه مى‏توانند صفات قلب مادى هم باشند قرائن محفوظه بخوبى نشان داده است كه منظور از سلامت و مرض مفهوم مادى و جسمانى آن دو نيست‏بلكه جنبه‏هاى روانى و اخلاقى و معنوى مورد نظر است.
    بنابراين «قلب» به اصطلاح قرآن، موجودى است كه اين گونه كارها را انجام مى‏دهد: درك مى‏كند، مى‏انديشد، مركز عواطف است، تصميم مى‏گيرد، دوستى و دشمنى مى‏كند و ... شايد بتوان ادعا كرد كه منظور از قلب همان روح و نفس انسانى است كه مى‏تواند منشاء همه صفات عالى و ويژگيهاى انسانى باشد چنان كه نيز مى‏تواند منشا سقوط انسان و رذايل انسانى باشد. و شايد بتوان اين حقيقت را ادعا كرد كه هيچ بعدى از ابعاد نفس انسانى و صفتى از صفات و يا كارى از كارهاى روح انسانى را نمى‏توان يافت كه قابل استناد به قلب نباشد. البته، اين درست است كه مى‏توان گفت: روح منشا حيات است و موجود به وسيله روح، زنده مى‏شود؛ ولى نمى‏توان گفت: قلب منشا حيات است؛ ليكن بايد توجه داشت كه منظور از حيات در اينجا حيات و زندگى نباتى و حيوانى است و منظور از روح نيز همان روح نباتى و حيوانى است و يا حداقل، اعم است و شامل آنها هم مى‏شود اما اگر حيات را به معنى حيات انسانى بگيريم آن چنان كه خداوند مى‏فرمايد:
    «يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم». 70
    اى آنان كه ايمان آورده‏ايد خدا و رسول را اجابت كنيد هنگامى كه بخوانند شما را به چيزى كه زنده‏تان كند.
    در اين صورت مى‏توانيم آن را به قلب هم نسبت دهيم چرا كه حيات انسانى در حقيقت جز همين صفات عاليه و ويژگيها و برجستگيهائى كه سرچشمه و جايگاه همه آنها قلب است چيزى ديگرى نخواهد بود. مگر اينكه بگوييم: انسان يك روح بيشتر ندارد كه هم منشا زندگى نباتى و هم منشا زندگى حيوانى و هم منشا زندگى انسانى وى مى باشد. بنابراين، يك روح كامل دارد كه علاوه بر اينكه نقش روح نباتى و روح حيوانى را ايفا مى‏كند منشا خصوصيتها و ويژگيها و خصلتهاى انسانى هم مى‏شود. كه اگر چنين باشد ناگزير قلب تنها يكى از ابعاد روح انسان خواهد بود و عبارت است از آن مرحله از روح انسان كه منشا صفات و ويژگيها و خصلتهاى انسانى است كه به تفصيل از آنها نام برديم. در اين صورت مى‏توان گفت: روح منشا حيات و زندگى حيوانى و نباتى است؛ ولى، به «قلب» به اصطلاح قرآنى آن، چنين نسبتى نمى‏توان داد.
    نكته ديگرى كه از آيات مى‏توان دريافت اينكه فؤاد نيز همان مفهوم قلب را دارد با همين تفاوت كه اگر «قلب» مشترك لفظى است ميان «قلب» جسمانى و «قلب» غير جسمانى، فؤاد تنها در «قلب» غير جسمانى به كار مى‏رود. البته، اين تفاوت، تفاوت كاربرد عرفى اين دو واژه است نه كاربرد قرآنى؛ زيرا همانطور كه در بالا اشاره كرديم در كاربر قرآنى، قلب هيچ گاه به معنى قلب مادى به كار نرفته است و بنابراين، تفاوتى بين «قلب» و «فؤاد» در كاربرد قرآنى به اين شكل هم وجود ندارد. دليل بر اينكه فؤاد و قلب در قرآن يكى هستند گفته خداوند است در اين آيه كه فرموده است:
    «و اصبح فؤاد ام موسى فارغا ان كادت لتبدى به لولا ان ربطنا على قلبها لتكون من المومنين». 71
    اين آيه هر دو واژه «قلب» و «فؤاد» را به يك معنى به كار برده و هر دو را بر يك چيز اطلاق كرده است. دليل ديگر اينكه در آيات مختلف، كارها و صفات مشابهى به آن دو نسبت داده شده است چنانكه از دقت در آيات گذشته روشن مى‏شود.
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #17
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    صدر چيست؟
    تعبير ديگرى كه در قرآن كريم به چشم مى‏خورد تعبير «صدر» است مثل شرح سدر يا ضيق صدر. آيا منظور از صدر در آيات كريمه چيست؟ در پاسخ اين سؤال مى‏توان گفت: منظور از صدر، ظرف و جايگاه قلب است‏با اين خصوصيت كه اگر قلب، مادى باشد صدر هم مادى است و جايگاه آن خواهد بود ولى در مورد قلب معنوى طبعا صدر هم به تناسب آن يك ظرف غير جسمانى خواهد بود يعنى هر چند قلب به مغناى مغنوى آن، امرى جسمانى نيست كه ظرف و جايگاه جسمانى داشته باشد ولى براى آن نيز ظرفگونه اى در نظر گرفته شده است زيرا از آنجا كه ذهن ما با ماديات و محسوسات آشناست و براى قلب مادى ظرفى به نام «صدر» درك مى‏كند كه محيطى وسيعتر از قلب و مشتمل بر آن است در امور معنوى هم چنين چيزى تقدير شده كه روح انسان ظرف قلب اوست مثل اين آيه كه مى‏گويد:
    «فانها لا تعمى الابصار ولكن تعمى القلوب التى فى الصدور». . 72
    پس قضيه از اين قرار است كه ديده‏ها كور نيستند ولكن دلهايى كه در سينه‏ها جاى دارند كورند.
    پس منظور از صدر، روح است و ضيق صدر و شرح صدر به خاطر همين است كه روح، احساس تنگى يا انبساط مى‏كند و گرنه صدر به معنى مادى آن گشاد و تنگ نمى‏شود. حاصل آنكه: مى‏توان خصوصيات قلب را كه مشروحا نام برديم بر سه دسته كلى تقسيم كنيم: يك دسته، آنها كه نفيا يا اثباتا به انواع مختلف شناخت مربوط مى‏شوند. دوم آنها كه به بعد گرايش مربوط مى‏شوند و ميلهاى متنوع و گوناگون را بيان مى‏كنند و سوم آن خصوصياتى هستند كه به قصد و اراده و نيت ارتباط دارند.
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #18
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    در اينجا يادآورى اين حقيقت لازم است كه در ابتدا جز پاره‏اى از غرايز حيوانى نظير غريزه ميل به غذا هيچ يك از ابعاد نامبرده در انسان فعاليت ندارند. هم شناخت در انسان بالقوه است و فعليت ندارد چنان كه خداوند مى‏فرمايد:
    «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا». 73
    و خداوند شما را از رحمهاى مادرانتان خارج كرد در حاليكه چيزى نمى‏دانستيد
    و قدر متقين اين است كه شناخت آگاهانه‏اى در ابتدا براى انسانهاى عادى وجود ندارد و همچنين ميلها و گرايشهايى كه در روح انسان تحقق پيدا مى‏كند در آغاز آفرينش جز به شكل بالقوه وجود ندارد و تدريجا در سنين و فصول مختلف زندگى و تحت‏شرايط مناسب، تمايلات و گرايشهاى مختلفى در انسان شكوفا مى‏شوند.
    البته، همانطور كه گفته شد همه اين حقايق بالقوه در نفس وجود دارند و تدريجا به فعليت مى‏رسند، ولى فعليت يافتن آنها يكسان نيست؛ چرا كه بعضى از آنها خود به خود فعليت پيدا مى‏كنند و اكتساب و اختيار خود انسان در فعليت‏يافتن آنها نقش چندانى ندارد مثل غريزه جنسى و بعضى ديگر از غرايز و امور فطرى و غير اكتسابى كه در شرايط طبيعى خاصى فعاليت پيدا مى‏كنند و شكوفا مى‏شوند چنانكه در بعد شناخت ادراكات حسى معمولا بطور غير اكتسابى براى انسان حاصل مى‏شوند به اين معنا كه فراهم كردن شرايط و اسباب ادراكات حسى، اكتسابى نيست و اين نوع ادراكات در شرايط خاصى بطور طبيعى براى انسان حاصل مى‏شوند هر چند كه انسان مى‏تواند از تحقق بسيارى از آنها جلوگيرى كند: بعضى چيزها را نبيند، بعضى صداها را نشنود، و نيز ساير حواس خود را تا حدى كنترل كند.
    نكته ديگرى كه در اينجا لازم است‏يادآورى شود اين است كه آنچه از اين ابعاد، غير اكتسابى باشند و بطور طبيعى حاصل مى‏شوند از آنجا كه اختيار انسان در آنها نقشى ندارد نمى‏توانند در قلمرو اخلاق قرار گيرند و مورد مدح و ذم اخلاقى واقع شوند، چنانكه، انسان در برابر داشتن مايه‏هاى طبيعى و استعدادهاى جبرى خدادادى نيز ستايش و مذمت نخواهد شد و پاداش يا كيفرى به آنها تعلق نخواهد گرفت ولى آنجا كه اكتساب و اختيار انسان در فعليت‏يافتن اين ابعاد نقش داشته باشد آنجا قلمرو اخلاق است و مورد ارزش اخلاقى مثبت‏يا منفى قرار خواهد گرفت. و اما جهل فطرى و طبيعى كه انسان با آن آفريده مى‏شود گرچه امرى است غير اختيارى و اخلاقا مذمتى ندارد ولى، دنبال شناخت رفتن و تحصيل علم كردن و بيرون شدن از جهل فطرى كاملا اختيارى است و مى‏تواند در زمره موضوعات اخلاقى واقع شود.
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #19
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قلب صدر




    پى‏نوشتها:
    1. اعراف / 179.
    2. انعام / 25 و جمله «جعلنا على قلوبهم اكنه ان يفقهوه» در آيه 46 اسراء و 57 كهف نيز آمده است.
    3. حج / 46.
    4. محمد / 24.
    5. اسراء، آيه 36 و نيز ر. ك: نحل، 78، مؤمنون، 78، سجده،9، احقاف، 26، ملك، 23.
    6. اعراف / 179.
    7. نجم / 13 - 11.
    8. حج / 46.
    9. مطففين / 14.
    10. جائبه / 23.
    11. اعراف / 101.
    12. محمد (ص) / 24.
    13. انعام / 25.
    14. توبه / 45.
    15. توبه / 110.
    16. بقره / 88.
    17. بقره / 97.
    18. شعراء / 193 و 194.
    19. انفال / 2.
    20. مؤمنون / 60.
    21. آل عمران / 151 و با تفاوت كمى انفال / 12.
    22. حشر / 2.
    23. نازعات / 8.
    24. قصص / 10.
    25. آل عمران / 156.
    26. توبه / 15.
    27. زمر / 22.
    28. بقره / 74.
    29. مائده / 13.
    30. آل عمران / 159.
    31. حديد / 16.
    32. زمر / 23.
    33. حديد / 27.
    34. حج / 54.
    35. كهف / 28.
    36. بقره / 284.
    37. ق / 37.
    38. رعد / 28.
    39. احزاب / 5.
    40. بقره / 225.
    41. ق / 33.
    42. فتح / 4.
    43. فرقان / 32.
    44. هود / 120.
    45. حجرات / 14.
    46. مجادبه / 22.
    47. حج / 32.
    48. حجرات / 3.
    49. احزاب / 32.
    50. توبه / 117 و «فاما الذين فى قلوبهم زيغ» آل عمران / 3؛ «فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم» صف / 5.
    51. زمر / 45.
    52. تحريم / 4.
    53. انعام / 113.
    54. انبياء / 3.
    55. توبه / 8.
    56. نحل / 22.
    57. توبه / 77.
    58. نجم / 11.
    59. فتح / 26.
    60. سبا / 23.
    61. احزاب / 53.
    62. مائده / 41.
    63. حجرات / 3.
    64. شعرا / 89.
    65. صافات / 84.
    66. بقره / 10.
    67. ابراهيم / 37.
    68. آل عمران / 103.
    69. انفال / 63.
    70. انفال / 24.
    71. قصص / 10.
    72. حج / 46.
    73. نحل / 78.

    منبع:
    اخلاق در قران ج 1ص244
    قلب صدر
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •