داستان پسر بچه ای که بی دست میجنگید... سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان پسر بچه ای که بی دست میجنگید...
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll داستان پسر بچه ای که بی دست میجنگید...








    استاد

    پسر بچه 9ساله ای تصمیم گرفت تا جودو یاد بگیرد.

    پسر دست چپش را در یک حادثه از دست داده بود ولی جودو را خیلی دوست داشت. به همین دلیل پدرش او را نزد استاد جودوی ژاپنی معروفی برد و از او خواست تا به پسرش تعلیم دهد.
    استاد قبول کرد و شروع کرد به تعلیم. سه ماه گذشت، پسر نمیدانست چرا استاد در این مدت فقط یک فن را به او یاد می دهد.

    یک روز نزد استاد رفت و پس از ادای احترام گفت:"استاد چرا به من فنون بیشتری یاد نمی دهید؟"
    استادلبخندی زد و جواب داد:" همین یک حرکت برای تو کافی است."

    پسر جوابش را نگفت ولی باز به تمرینش ادامه داد.

    چند ماه بعد استاد پسر را به اولین مسابقه برد. پسر دراولین مسابقه برنده شد. پدر و مادرش که مسابقه ی او را می دیدند، به شدت تشویقش کردند.

    پسر در دور دوم و سوم هم برنده شد تا به مرحله نهایی رسید. حریف او یک پسر قوی هیکل بود که همه را با یک ضربه شکست داده بود. پسر می ترسید که با او رو به رو شود ولی استاد به او اطمینان داد که حتماً موفق خواهد شد.

    مسابقه شروع شد وحریف یک ضربه محکم به پسر زد. پسر به زمین افتاد و از درد به خود پیچید.

    داور دستور به قطع مسابقه داد ولی استاد مخالفت کرد و گفت: نه، مسابقه باید ادامه یابد .

    پس از اینکه دو حریف باز رو در روی هم قرار گرفتند و مبارزه آغاز شد، دریک لحظه حریف اشتباهی کرد و پسر با قدرت او را به زمین کوبید و برنده شد!

    همه سالن پسر را تشویق می کردند و پدر و مادرش از شوق، اشک می ریختند.

    بعد از پایان مسابقه پسر نزد استاد رفت و با تعجب پرسید:" استاد، من چگونه حریف قدرتمندم را شکست دادم؟

    استاد با خونسردی گفت: ضعف تو باعث پیروزیت شد! وقتی تو آن فن همیشگی رابا قدرت روی حریف انجام دادی، تنها دفاع حریفت این بود که دست چپ تو را بگیرد، درحالی که تو دست چپ نداشتی!

    پس اگر در وجود خود عیبی داریم هیچ موقع امیدمان را از دست ندهیم چون شاید این ضعف ما باعث پیروزی ما بشود در حالی که اگر این ضعف در ما وجود نداشت هیچ موقع به پیروزی نمی رسیدیم .



    داستان پسر بچه ای که بی دست میجنگید...

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •