*@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,296 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*




    "شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"
    در گفت و شنود شاهد ياران با جمشيد انصاري






    غروب خونين نوزدهم رمضان...

    جمشيد انصاري به شكلي كاملاً اتفاقي شاهد صحنه دردناك شهادت سيد علي اندرزگو بوده و احساس كرده كه روايت او از اين صحنه، مي تواند مكمل روايت هاي ديگران باشد كه چنين نيز هست و سخنان او تا حد زيادي، اين صحنه غمبار را توصيف مي كند.

    ظاهراً شما از معدود کسانی هستید که شاهد عینی صحنه شهادت شهید اندرزگو بوده اید. قبل از آنکه به شرح ماجرا بپردازید،
    بفرمایید که آیا قبل از آن با نام و مبارزات شهید اندرزگو آشنایی داشتید یا خیر؟

    ایشان قبل از انقلاب به نام شیخ عباس تهرانی شهرت داشت و این نام را می شناختم، اما به نام سید علی اندرزگو نمی شناختم. چون به هر صورت در محیط دانشجویی با مسائل مبارزاتی آشنایی داشتم، دورا دور چیزهایی درباره ایشان می شنیدم و می دانستم که در جریان ترور منصور درگیر بوده و بعد هم زندگی مخفی داشته و ساواک هم نمی توانسته او را دستگیر کند.

    به نظر می رسد در مبارزات چریکی، عمر متوسط مبارزات نهایتاً شش سال باشد.
    هیچ گاه برای شما اعجاب آور نبود که شهید اندرزگو چهارده پانزده سال به شکل جدی مبارزه مسلحانه کرد و گرفتار ساواک هم نشد؟

    البته مبارزین زیادی بودند که سالیان سال مبارزه کردند و گرفتار ساواک هم نشدند. اینها بحث های مفصلی را می طلبد و من ترجیح می دهم به توضیح رویداد شهادت ایشان بپردازم. البته ذکر این نکته را ضروری می دانم که خیلی ها اساساً به دلیل اینکه دستگیر و محاکمه نمی شدند، نامی و شهرتی هم نداشتند.
    در حالی که نقش آنها در مبارزات، گاهی بسیار گسترده تر و عمیق تر از آدم هایی بود که به دلیل دستگیری و شکنجه شهرت پیدا می کردند. به هر حال اینکه مدتی طولانی مبارزه کنی و دستگیر هم نشوی، هوش و دقت بالایی را می طلبد.



    *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*

  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (22-10-1390), شهیده (27-10-1390)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,296 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*




    رویداد مذکور را با ذکر جزئیات بیان کنید.

    شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 57 در منزل یکی از دوستان در خیابان آبسردار، خیابان ایران برای افطار دعوت بودم. از دوستانی که دعوت بودند یکی آقای طه حجازی برادر مرحوم فخرالدین حجازی، آقای یوسف کریمی برادر شهید فرید کریمی و چند نفر دیگر حضور داشتند، به همین دلیل بعدازظهر از خیابان نظام آباد راه افتادم که بروم و به آن افطاری برسم. از آنجا که قبلاً زیاد به آن منطقه تهران نرفته بودم، ناچار شدم پرسان پرسان آدرس را پیدا کنم. نزدیک به سی سال گذشته و جزئیات خیلی دقیق یادم نیست. هوا گرم بود و نزدیک به واقعه 17 شهریور.

    شهادت ایشان در روز دوم شهریور بوده.

    بله، باید همین طور بوده باشد. به هر حال چون با مسائل مبارزاتی کمی آشنایی داشتم، وقتی وارد محله شدم، حس کردم جو و فضا سنگین و تحت کنترل است. ماشین هایی در بعضی از ورودی ها ایستاده بودند. عده ای با کت و شلوار و کراوات مراقب اوضاع بودند. بعضی ها در کنار ماشین ها ایستاده بودند. بعضی ها داخل ماشین بودند و در مجموع، من متوجه شدم که اوضاع غیر عادی است. چون خودم هم کم و بیش درگیر این نوع مسائل بودم، سعی کردم خودم را به حاشیه بکشم که برایم مشکلی پیش نیاید.
    یادم هست که یک ماشین پیکان در خیابان بود، پس از آن یک وانت و بعد هم ماشین بنزی که کاملاً معلوم بود متعلق به ساواک و نیروهای تعقیب و مراقب است. وقتی از خیابان به کوچه دست چپ خودم پیچیدم، دیدم یک بنده خدایی را دیدم که ته ریش داشت و کلاهی شبیه بازاری ها سرش بود و پاکتی هم در دستش بود. گمانم یک تسبیح هم در دستش بود و دقیقاً قیافه کاسب هایی را داشت که دم افطار به خانه شان می روند.

    من از جلوی او عبور کردم و رفتم و ته کوچه که رسیدم، صدای تیراندازی را شنیدم. برگشتم و دیدم این بنده خدا مقابل در نیمه بازی که نمی دانم از داخل باز کرده بودند یا خودش کلید داشت و باز کرده بود، افتاده است.
    من سریع خودم را جمع و جور کردم و پشت حفاظی پنهان شدم که تیر به من نخورد. نگاه کردم و دیدم تیری به پای او خورده و او اسلحه کوچکی را از جیبش درآورد.
    نمی دانم شلیک کرد یا نه، اما دیدم که آنها او را به گلوله بستند و پاکت از دستش افتاد.
    من همان جایی که پناه گرفته بودم، ماندم و بعد از چند دقیقه ای ساواکی ها که معلوم بود با بی سیم، همدیگر را خبر کرد ه اند، یکی یکی آفتابی شدند، اما باز هم جرئت نمی کردند جلو بروند.
    شاید تصور می کردند که شهید اندرزگو خودش را به مردن زده و به محض اینکه آنها نزدیک شوند، همگی شان را به گلوله می بندد.
    نکته جالب توجه برای من همین بود که مأموران جرئت نمی کردند به او نزدیک شوند و ده دقیقه ای طول کشید تا خیالشان راحت شد که او فوت کرده است.
    بعد با بی سیم آمبولانسی را خبر کردند. پشت آمبولانس را باز کردند و جنازه را گذاشتند داخل آن و بردند.
    این ماجراها تا بعد از اذان مغرب طول کشید. بعد من رفتم به منزلی که افطاری دعوت داشتم.



    *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*

  5. تشكر

    شهیده (27-10-1390)

  6. #3
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,296 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*






    نديديد مأموران به خانه اي كه ايشان دعوت داشت ريختند يا نه ؟


    خير، من هم بايد احتياط مي كردم، لذا جلو نرفتم و نديدم. در آن ايام مردم شب ها مي رفتند روي پشت بام ها و الله اكبر مي گفتند. صداي تيراندازي را هم كه شنيده بودند، همه رفته بودند روي پشت بام ها، فضا هم به گونه اي بود كه ديگر چندان مثل قديم ترها از صداي تيراندازي نمي ترسيدند. رفتم و براي دوستانم توضيح دادم كه چه ديده ام. در آن خانه، تلويزيون نبود و خودم من هم در خانه ام تلويزيون نداشتم و لذا خبر را از تلويزيون نشنيدم. فرداي آن روز به دفتر انتشارات بعثت در خيابان لاله زار رفتم، شنيدم كه آن فرد سيد علي اندرزگو بوده و هم در تلاش هستند كساني را كه با وي ارتباط داشته اند، خبر كنند كه آنها لو نروند. در آنجا آقايي بود به نام آقاي تبريزي كه با بسياري از گروه ها مرتبط بود و به ما گفت كه به چند نفري كه مي شناخت، خبر بدهيم كه مراقب باشند. غروب ها هم معمولا به مسجد جليلي آيت الله مهدوي مي رفتم و در آنجا هم برادري بود به نام آقاي آيت كه بعد از انقلاب در كميته انقلاب اسلامي فعاليت مي كردند. ايشان كتابخانه مسجد جليلي را اداره مي كرد و ايشان هم چند نفري را توصيه كرد كه به آنها خبر بدهيم كه اگر لازم باشد خانه هايشان را پاكسازي كنند.


    آيا از شخصيت و تأثير شهيد اندرزگو بر جريان مبارزات تصويري داريد؟


    شهيد اندرزگو با اينكه بسياري از گروه ها را از نظر سلاح تجهيز مي كرد و خود نيز دروس حوزوي خوانده بود، اما در عرصه مبارزاتي، نه به شيوه سنتي تبليغي روحانيون عمل مي كرد و نه صرفا شيوه هاي مبارزاتي چريكي شبيه به سايرين مبارزين را به كار مي گرفت و در واقع نوعي شيوه مخصوص به خود داشت.
    او در عين همراهي و همكاري با بسياري از افراد و گروه ها، انسان مستقلي بود و عضو تشكيلاتي و گروهي نبود. از نظر تبليغ هم، چون غالبا زندگي مخفي داشت. اين نوع زندگي چندان با تبليغ و منبر رفتن جور در نمي آيد.
    همين اندك اطلاعاتي هم كه درباره ايشان داريم، مربوط به بعد از انقلاب است. افرادي هم كه ايشان را مي شناسند، در همه دوره ها در كنارشان نبوده اند.
    مثلا شهيد محمد منتظري در دوره اي در كنار او بود و همين طور بقيه و لذا بايد خاطرات همه آنها را كنار هم بچينيم تا تصوير نسبتا كامل و روشني از شهيد اندرزگو به دست بيايد و اين كاري است كه به گمان من تا به حال نشده. زندگي و شيوه هاي مبارزاتي و سياسي و ساير جنبه هاي شخصيت ايشان بايد از نو گفته شود.



    *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*

  7. تشكر

    شهیده (27-10-1390)

  8. #4
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,296 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض











    به نظر مي رسد بخش مبارزه چريكي شهيد اندرزگو بر ساير جنبه هاي شخصيت وي سايه انداخته است.

    شما سواي اين جنبه، ساير ابعاد شخصيت ايشان را چگونه مي بينيد؟


    من هم مثل بقيه بيشتر درباره جنبي انقلابي و مبارزاتي ايشان چيزهايي را شنيده ام.
    به نظرم مي رسد در فيلمي كه از ايشان ساخته شد و آقاي مجيد مجيدي بازي كرد، جنبه هايي از سلوك فردي و ارتباطات خانوادگي ايشان هم بيان شد.

    روحش شاد و راهش پر رهرو باد
    جمشيد انصاري
    منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 24
    برگرفته از سایت راسخون

    *@* غروب خونين نوزدهم رمضان..."شهادت چريك به روايت يك شاهد عيني"*@*

  9. تشكر

    شهیده (27-10-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. "هستم تا بگويم" روايت رنج 25 ساله يك جانباز قطع نخاعي
    توسط نرگس منتظر در انجمن شاهدان وصال
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 15-06-1391, 17:02
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  3. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  4. "توجه" هرشب يك حج و يك ختم قرآن انجام بديد بعد بخوابيد"توجه"
    توسط seyed yasin در انجمن سائر اعمال مذهبي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-12-1389, 12:05
  5. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 06-03-1389, 19:17

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •