زبده القصص سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زبده القصص
صفحه 4 از 12 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 113
  1. #31
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    روز مجرمين

    روز قيامت روزيست كه مجرمين را كشان كشان رو به آتش مى برند و آنها را به رو در آن مى اندازند يَومَ يَسِحبُونَ فى النّارِ عَلى وُجُوهِهِم روزى كه مشركين با صورت به آتش جهنم انداخته مى شوند. چون در دنيا از حق رو برگردانيدند، آنها را فردا بِرو در آتش افكنده و بايشان مى گويند.
    ذُوقُوا مس سَقَر بچشيد آتش جهنم را، سقر اسم جهنم است و از حضرت صادق ع مروى است كه فرمود: در جهنم بيابانى است كه بآن سقر مى گويند انّ فى جَهَنَّم وادِيا يُقالَ لَهُ سَقَر.
    در روايت ديگر مى فرمايد: سقر طَبَقه اى از جهنّم است اين سقر از خدا خواست نفسى بكشد، وقتى كه اجازه داده شد نفسى كشيد و جهنم را آتش ‍ زد. اينها قصه نيست ، حقايقى است كه بايد ما را بجنبش درآورد، براى چنين مواقف خطرناكى فكرى كنيم و امن وامانى تحصيل كنيم تا ملائكه رحمت را هنگام مرگ مشاهده كرده و نداى رحمت حق را بشنويم كه ما را به بهشت بخوانند نبايد آرام بنشينيم ، بايد در ترس باشيم ، نكند بى ايمان از دنيا برويم ، نكند بى توبه بميريم . آيا كسى اطمينان دارد كه در بهترين حالات ، مرگش فرا مى رسد.(33)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #32
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    چرا جهنّم آفريده شد

    خداى رحيم چرا جهنّم را آفريد؟ ممكن است در اذهان بيايد كه خداوند مگر نه قادر و رحيم است ، چه مانعى داشت كه اصلا در جهنّم را ببندد و همه را ببهشت ببرد؟
    اين اشتباه ناشى از بيخبرى از دستگاه حكمت و آفرينش است ، اگر سلطانى سفره عامى كه در آن انواع طعامهاى ملوكانه است پهن كند تا همه بيايند و بخورند. بعضى همراه خود سگ و خوك و الاغ و گوسفند بياورند، اگر اين حيوانات را راه ندهند بآنها ظلمى نشده ، بلكه سگ را استخوانى و الاغ را مشت جوى و گوسفند را علفى بس است ، اما راه دادنشان باين مجلس عام ظلم بديگران است .
    اين را بدانيد كه كفار از حيوانات پست ترند اُولئِكَ كَاْلاَنْعام بَلَ هُمْ اَضَلّ كسانيكه نور ايمان در دلشان نتابيده ، كسانيكه از سگ پست ترند. چطور مى شود آنها را در مهمانخانه ايكه اهل ايمان و سلاطين واقعى هستند جاى داد. آنهائيكه از آيات الهى كور و كرند اگر پهلوى مؤ من جايشان دهند آيا بمومن ستم نشده ؟ البته چرا.
    موضوع ديگر آنكه حيوان از انواع غذاهاى انسانى لذّتى نمى برد اين كافر كه از حيوان پست تر است ذائقه مؤ من را ندارد تا انواع مزه ها را در يك خوراك و در يك لحظه بچشد.(34)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #33
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    مرگ و زندگى خير

    رسول خدا (ص) فرمود: زندگى من براى شما خير و مرگ من هم براى شما خير است .
    گفتند: زندگيتان را مى دانيم كه خدايتعالى مى فرمايد تا تو در بين اينها هستى خدا ايشان را عذاب نمى كند وَ ماكانَ اللّه َلِيُعَذِّبَهُمْ وَاَنْتَ فيهِمْ سوره 8 آيه 33 امّا مرگتان را نمى دانيم . فرمود: پس از مرگم اعمالتانرا بنظر من مى رسانند اگر حسنات است براى شما دعا مى كنم خدا قبول فرمايد. و اگر سيّئات است براى شما طلب آمرزش مى كنم .
    چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبان
    چه باكم از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان
    ولى يك جورى هم باشد كه قابل اصلاح باشد نه اينكه از اول تا آخر نامه اعمالتان سياه و ظلمانى باشد كارى كنيم كه در محضر خدا و پيغمبر و ائمّه عليهم السلام و ملائكه خجالت نكشيم ايشان همه اعمالتان را مى بيند چنانچه قرآن صريحا خبر مى دهد بگو عمل كنيد پس خداوند و پيغمبر و مؤ منين و آل محمد (ص) عملتان را مى بيند وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولَهُ وَ المُؤْمِنُون .(35)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #34
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    بلعم باعورا

    از حضرت موسى بن جعفر ع پرسيدند: بلعم باعورا با اينكه در علم و عمل اينقدر پيشرفت كرد كه مستجاب الدعوه شد و اسم اعظم خدا را مى دانست ، با اين حال با كفر از دنيا رفت كه قرآن مجيد او را به سگ مثل مى زند: فَمَثَلَه كَمَثَلِ الْكَلْب سوره 7 آيه 75 چطور شد كه اين بدبخت به اين روزگار افتاد؟(36)
    حضرت فرمود: يك آن خدا او را بخودش واگذار فرمود. علّتش را هم فرمود: كه چون شكر نعمت نكرد، بلكه كفران نعمت نمود، اين بود كه خِذلان خدا شامل حالش شد و از نظر لطف افتاد، كسى هم كه از نظر لطف بيفتد معلوم است كه راه براى ورود شياطين باز و آزاد مى شود.
    از حضرت اميرالمؤ منين (ع) است كه فرمود: اَلْخَيرُ بِتُوفيقِ اللّه والشّرُ بِخِذْلانِ اللّه از هر كس كار خيرى سر زد خدايتعالى موفقش ‍ داشته است و از هر كس شر سر زد خدا او را بخودش واگذار فرموده .
    اگر انسان را بخودش واگذار كنند كجا رو بخير مى رود. بلكه بايد لطفى به او بشود، كمكش كنند، تا خودش باختيار خود بمدد الهى بكمك همان لطف خاص كه توفيق ناميده مى شود، رو بخير بياورد كه در دعا مى خوانيم خدايا توفيق بندگى و دورى از گناه بمن عنايت كن از خدا بخواهيم تا بما بدهند اَللّهُمْ ارْزُقْنى تُوفيقَ الطّاعَة وَ بُعْدَ اَلْمَعْصِيَة
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #35
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    كرام الكاتبين

    علامه مجلسى در جلد 3 بحار الانوار از احتجاج نقل مى كند: زنديقى خدمت حضرت صادق (ع) رسيد عرض كرد: شما مى فرمائيد هر فردى داراى دو مَلك است كه ماءمور ثبت اعمال اويند در حالى كه خدا را بر همه چيز دانا مى دانيد.
    حضرت چند جواب فرمودند: اول اينكه خدايتعالى براى مَلك عبادتى قرار داده كه رزق اوست . آرى رزق مَلك عبادتست ، هر صنف مَلك يك قسم عبادت دارند، از آنجمله كرام الكاتبين هستند كه عبادتشان ثبت اعمال بندگانست . ديگر آنكه خداى تعالى مَلك را بربندگانش شاهد قرار داده است . وقتى كه بنده متوجه شد كسانى هستند كه ناظر اعمال اويند مواظبت بيشترى مى كند و در حضور مَلك رعايت مى كند چون فردا اين كارهايش را شهادت مى دهند خجالت مى كشد و گناه نمى كند.
    از آنجمله مى فرمايد: خدا بزرگست و كارى هم كه براى او باشد بزرگ مى شود، هر چند بشر كوچك است و كارش هم قهرا كوچك مى باشد، اما چون به بزرگ نسبت پيدا مى كند اهميت مى يابد. براى نشاندادن اهميت آن ، آنست كه دست بدست مى گردانند، آن را ثبت مى كنند، نشان پيغمبر و امام و ملائكه مى دهند.
    از جمله حكمت هاى آفرينش كرام الكاتبين ، حفظ مؤ من از شياطين است . هنگاميكه شياطين به مؤ من نزديك مى شوند ملائكه آنها را مى رانند، ولى اگر خود شخص عقب شياطين برود حرف ديگرى است .
    هنگام مرگ كه سعى شياطين در دزديدن نور ايمان است ، اينها سعى خودشان را در كمك بمؤ من مى كنند. و جهت ديگر خلقت مَلك ، حفظ بدن از آفات است . اين همه مخاطراتى كه در بيست و چهار ساعت است ، شخص كجا جان سالم بدر مى برد؟ از همان كوچكى حفظ الهى توسط مَلك است كه شخصى از شدائد مى رهد.
    پس از مرگ مؤ من ، كرام الكاتبين عرض مى كنند: پروردگارا آن كسى كه ما ماءمور اعمالش بوديم از دنيا رفته است چه كنيم ؟
    ندا مى رسد: آسمانها از ملائكه مملُوّ است بر سر قبرش باشيد و آن اعمال خير را كه انجام مى داده شما انجام دهيد و ثوابش را براى او بنويسيد.
    از شئون كرام الكاتبين عزادارى بر مرگ مؤ من است ، بلكه از بعضى روايات اينطور استفاده مى شود كه اين موضوع اختصاص باين دو مَلك ندارد. ابواب آسمانها كه از آن اعمال مؤ من بالا مى رفت ، وقتى كه مُرد برايش مى گريد، زمينى كه رويش عبادت مى كرد براى او مى گريد، حالا گريه زمين به چه نحو است نمى دانيم .(37)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #36
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    نوشتن حرفها

    روزى اميرالمؤ منين (ع) عبور مى فرمود، شخصى را مشاهده فرمود كه نشسته و حرفهاى بيهوده مى زند نه فحش حضرت فرمود:
    تو به توسط كرام الكاتبين نامه اى را به پروردگار عالم املاء مى كنى آيا خجالت نمى كشى ، اگر شخصى بخواهد نامه اى به سلطانى بنويسد چقدر سعى مى كند چيز لغو و بى معنى در آن نباشد بلكه انشاء خوبى باشد.
    علاوه براين مطابق روايات كثيره اى كه رسيده هر پنجشنبه و دوشنبه اعمال بندگان و عباد را به نظر امام عصر(ع) مى رسانند، واقعا خجالت آوراست كه گناهش را بنظر حضرت حجت (ع) برسانند.
    اى كسانيكه ادّعاى شيعه گرى و پيروى از ائمه هُدى را داريد آيا زشت نيست ، مواليان شما از ديدن كارهاى زشتتان منزجر شوند؟(38)
    اى شيعه ها و اى شيعه زاده ها اين اعمالتان قلب امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه الشريف را به درد مى آورد بچّه شيعه بايد اين طور بد حجاب راه برود ... .
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #37
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    صدق در اعمال و گفتار

    حضرت صادق (ع) فرمود: هنگام گفتن اللّه اكبر بايد تمام مخلوقات را از عرش تا فرش در جَنب بزرگى خدا كوچك بدانى و اگر در آنحال خداوند بداند كه حال تو چنين نيست ، مى فرمايد: اى دروغگو آيا به من نيرنگ مى زنى به عزّت و جلالم سوگند كه ترا از شيرينى ذكرم و سُرور مناجاتم بى بهره مى سازم .
    و نيز در گفتن الحمدلله بايد هر چه نعمت و خوبيت هست همه را از خدا ببيند و منحصرا او را سزاوار مدح و ثنا ببيند و در حال گفتن سبحان اللّه يابد خداى را از هر چه براو روانيست منزه و پاك بشناسد و هنگام لااله الا اللّه غير او را سزاوار پرستش نداند و در وقت گفتن استغفراللّه از گذشته هايش براستى پشيمان و عازم بر اصلاح حال خود باشد و تنها از او، نه غير او، طلب يارى نموده باشد و همچنين در ساير كلمات كه در عبادات و مناجات مى گويد.
    در ادعاء مقامات دينى نيز بايد راستى را از كف نداد مثلا اگر مى گويد: من از خدا مى ترسم و برحمتش اميدوارم راست بگويد و نشانه صدق و خوف ، فرار از گناه است . چنانچه نشانه رجاء سعى در عبادت و طاعت است .
    هر چند بيشتر اهل ايمان هنگام گفتن اين كلمات از بعض مراتب صدق محروم نيستند، لكن نبايد از خود و عمل خود راضى و مبتلا بغرور و عجب گردند. بلكه بايد اولا سعى كنند مرتبه كامل صدق را دارا شوند و ثانيا خود را نزد خداوند شرمسار و غير مستحق بدانند و باينمعنى اعتراف داشته باشند و هميشه از او طلب عفو كنند و پوزش طلبند.
    هرگاه دعاى خود را مستجاب نديد، و حاجتش روانگرديد، يا خود را از بساط قربش محروم ديد، بگويد: پروردگارا شايد بواسطه دروغگوئيم مرا از نظر رحمت انداخته يا بواسطه ناسپاسيم مرا محروم داشته اى او لَعَلَّكَ وَجَدْتَنى فى مَقامِ الْكاذِبين فَرَفَضْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ وَ جَدْتَنى غَيْرَ شاكِرٍ لِنِعَمَائِك فَخَرَّمْتَنى دعاى ابوحمزه ثمالى و بكرم و فضل او سخت ملتجى شود و اصلاح حالش را از او بطلبد.(39)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #38
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    دعاى مستجاب

    مرد تاجرى در شهر كوفه ورشكست شد و مقدار زيادى بدهكار گرديد، به طورى كه از ترس طلبكاران در خانه اش پنهان شد و از خانه بيرون نيامد.
    تا اينكه شبى از ماندن در خانه دلتنگ گرديد بنابر اين نيمه شب از خانه خارج گرديد و براى مناجات به مسجد رفت و مشغول نماز و راز و نياز به درگاه خداوند بى نياز شد و در دعاهايش از خداوند خواست كه فرجى بنمايد و قرض هايش را اداء فرمايد.
    در همان زمان بازرگان ثروتمندى در خانه اش خوابيده بود. در خواب به او گفتند: اكنون مردى خداوند را مى خواند و اداى دين خود را مى طلبد، برخيز و قرض او را ادا كن .
    بازرگان ثروتمند بيدار شد، وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند و دوباره خوابيد. باز در خواب همان ندا را شنيد، تا اينكه در مرتبه سوم برخاست و هزار دنيار با خود برداشت و سوار شتر شد. آنگاه مهار شتر را رها كرد و گفت : آن كسى كه در خواب به من امر كرد كه از خانه خارج شوم ، خودش ‍ مرا به مرد محتاج مى رساند. شتر كوچه هاى شهر را يكى پس از ديگرى پيمود و در برابر مسجدى توقف كرد. تاجر پياده شد. و به طرف مسجد رفت .
    ناگاه درون مسجد صداى گريه وزارى شنيد. داخل مسجد شد. نزد تاجر ورشكسته رفت و گفت : اى بنده خدا سر بردار، زيرا دعايت مستجاب شد. آنگاه هزار دينار پول را به او داد و گفت : با اين قرض هايت را بپرداز و مخارج زن و بچه هايت را تاءمين كن و هرگاه اين پول تمام شد و باز محتاج شدى اسم من فلان ، محل كارم فلان جا، و خانه ام در فلان محله است ، به من مراجعه كن تا دوباره به تو پول بدهم .
    تاجر ورشكسته گفت : اين پول را از تو مى پذيرم زيرا مى دانم عطا و بخشش پروردگارم مى باشد. ولى اگر دوباره محتاج شدم نزد تو نمى آيم . بازرگان پرسيد: به چه كسى مراجعه مى كنى ؟
    تاجر ورشكسته پاسخ داد: به همان كسى كه امشب به او عرض حاجت كردم و او ترا فرستاد تا كارم را درست كنى . باز هم اگر محتاج شوم از او كمك مى خواهم كه بخشنده ترين بخشندگان است هيچگاه بندگان خود را از ياد نمى برد.
    اگر محتاج شوم باز هم به خدايم كه به من نزديك است و دعايم را مستجاب مى كند، روى مى آورم و از او مى خواهم كه تو يا امثال ترا بفرستد و كارم را اصلاح نمايد.(40)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #39
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    خيانت انسان

    يكى از خلفاء غلامى داشت كه سخت مورد توجه و علاقه خليفه بود و خليفه او را بسيار دوست داشت .
    روزى ناگهان غلام بيمار شد و روز به روز بيمارى اش شدت بيشترى پيدا كرد، خليفه پزشكان را از سراسر كشور به پايتخت دعوت كرد تا غلام را معالجه كنند.
    پزشكان آمدند و غلام را معاينه كردند و داروهاى مختلفى را به وى خورانيدند، اما غلام بهبود نيافت . روزى طبيبى به بالين غلام رفت و او را معاينه كرد و حدس زد كه بيمارى او بايد منشاء روحى و روانى داشته باشد. بنابر اين اطاق را خلوت كرد و از غلام پرسيد: چه حادثه اى اتفاق افتاده كه تو را به اين روز انداخته است .
    غلام چند لحظه فكر كرد و عاقبت لب به سخن گشود و گفت : چند نفر از دشمنان سلطان مرا تحريك كردند كه در شراب او سم بريزم و خليفه را مسموم كنم .
    من فريب پول آن ها را خوردم و در شراب خليفه سم ريختم و آن را به خليفه دادم . اتفاقا خليفه متوجه شد كه شراب به زهر آلوده است و آن را ننوشيد.
    من منتظر بودم كه حاكم مرا به شدت كيفر و قصاص مى نمايد. امّا او نه تنها مرا مجازات نكرد، بلكه احسان و محبت خود را نسبت به من بيشتر نمود، به طورى كه من از شدت شرمسارى بيمار شدم . بيمارى من بيمارى شرمسارى و خجالت است . اين بيمارى درمان ندارد و تا وقتى كه نميرم ، خجالت زده باقى خواهم ماند.
    و اى بر انسان ! و اى از روزى كه انسان ها بفهمند خداوند هميشه با او در كنار او بوده و تمام خيانت ها و گناهان و كارهاى زشتش را مى ديده اما بردبارى فرموده و بر احسان و انعامش مى افزوده و نعمت هايش را بيشتر ارزانى مى داشته است .(41)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #40
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    نمك نشناس

    در زمان مجلسى اول كه از علماى بزرگ اصفهان بود لوطى هاى اصفهان مزاحم مردم مى شدند و آنها را اذيّت مى كردند. روزى لوطى ها جلوى يكى از مؤ منان را گرفتند و به او گفتند: ما مى خواهيم امشب مهمان تو باشيم . مرد مؤ من با خود انديشيد: اگر آنها را دعوت نكنم در آينده مزاحم خانواده ام مى شوند و اگر آنها را دعوت نمايم با وسايل موسيقى و لهو و لعب به خانه ام مى آيند و در خانه كارهاى زشت و گناه آلود انجام مى دهند.
    مرد به ناچار نزد مجلسى رفت و مشكل خود را با او در ميان گذاشت ، مجلسى چند لحظه فكر كرد و سپس گفت : آن ها را دعوت كن كه به خانه ات بيايند.
    هنگام شب مجلسى اوّل زودتر از مهمانان به خانه مرد مؤ من رفت و به انتظار لوطى ها نشست . وقتى لوطى ها آمدند و مجلسى را ديدند، پَكَر شدند، تصميم گرفتند كارى كنند كه مجلسى قهر كند و برود تا موى دماغشان نباشد، با اين تصميم رئيس لوطى ها به مجلسى گفت :
    جناب آقا! مگر راه و روش ما لوطى ها چه عيبى دارد كه به ما اعتراض ‍ مى كنيد و شما چه خوبى داريد كه ما بايد شما را ستايش نمائيم ؟
    مجلسى فرمود: ما هزار عيب داريم ولى نمك شناسيم اگر نمك كسى را خورديم ديگر نمكدان نمى شكنيم و به او خيانت نمى كنيم لطف او تا پايان عمر از خاطرمان نمى رود. ولى من اين صفت را در شما نمى بينم .
    لوطى گفت : در اصفهان از هر كسى مى خواهيد بپرسيد تا ببينيد ما نمك چه كسى را خورده ايم كه نمكدانش را شكسته باشيم و به او بد كرده باشيم .
    مجلسى فرمود: خودم گواهى مى دهم كه شما همگى نمك نشناس ‍ هستيد. آيا شما نمك خداوند را نخورده و نمكدان او را نشكسته ايد؟
    خداوند اين همه نعمت به شما داده نعمت سلامتى و چشم و گوش و دهان و دست و پا و.... به شما داده و هر روز شما را بر سفره خود نشانيده و روزى شما را رسانيده است . چرا نمك به حرامى مى كنيد اين همه از نعمت هاى الهى استفاده مى كنيد و باز هم سركشى و گناه و پيروى از هوس ‍ و هوى مى نمائيد لوطى ها مانند برق گرفته ها در جاى خود خشكشان زد و به ناگاه از خواب غفلت بيدار شدند. سكوت مطلق بر خانه حكمفرما شد. پس از مدتى لوطى ها كه سر به زير انداخته بودند يكى يكى از خانه خارج شدند. صبح روز بعد لوطى ها به خانه مجلسى رفتند و در حضور او از گناهان خود توبه كردند.
    ما نيز در عمر خودمان از نعمت هاى بى شمار الهى استفاده مى كنيم ولى خدا را فراموش كرده ايم . آيا ما از آن لوطى هاى گناهكار نيز بدتر هستيم كه متوجه لطف و محبت بى پايان خداوند نمى شويم ؟(42)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 4 از 12 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •