زبده القصص سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زبده القصص
صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 113
  1. #71
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    كمك به برادر دينى

    هم از حضرت باقر (ع) و هم از حضرت صادق (ع) در جلد 16 بحارالانوار است .
    اول ثواب طواف را اشاره فرمود: هر كس هفت مرتبه دور كعبه طواف كند شش هزار حسنه براى اوست و شش هزار گناه از او محو مى گردد و شش هزار درجه برايش بلند مى گردد. بعد در ذيل حديث فرمود: اگر كسى حاجت مومنى را برآورد از براى اوست طوافى و طوافى و طوافى تا ده بار فرمود.
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #72
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    در طواف و اعتكاف

    حضرت امام حسن مجتبى (ع) در مسجد الحرام معتكف بود و معلوم است كه در حال اعتكاف از مسجد نبايد حتى الامكان بيرون بيايند.
    يك نفر از شيعيان آمد. گفت : آقا بدهكارم و گرفتار شده ام طرفم مى خواهد مرا مهلت ندهد. بفريادم برس . امام فرمود حاصل روايت فعلا مرا ميسر نيست يعنى پوليكه من بدهم بدهى ات اداء شود نيست . گفت : پس بيائيد مهلت بگيريد شفاعت كنيد.
    آقا كفش خود را برداشت و از در مسجد بيرون آمد. يكى از اصحاب رسيد، گفت : آقا اى پسر پيغمبر كجا مى رويد؟ فرمود: مى خواهم بروم ضمانتش كنم . گفت : آقا شما اعتكاف داريد. فرمود: شنيدم از پدرم اميرالمؤ منين (ع) نقل فرمود از رسول خدا (ص) فرمود:
    كسيكه حاجت مؤ منى را برآورد بهتر است از حج عمره و دو ماه اعتكاف شَهرِين عكافا دو ماه كه دو ماهش مى شود بيست اعتكاف . رفت حاجت آن مؤ من را برآورد و بعد هم بمسجد مراجعت فرمود.
    مسلمانان تا بتوانيد حاجت مؤ من را برآوريد اگر مؤ منى بشما كارى داشته باشد، جهت مالى يا آبروئى يا بدهى هر نوع كمكى غنيمت شماريد زهى سعادت كه آدمى خيرى از دستش جارى گردد. مشكل مؤ منى را حل كند دل مؤ منى را بدست آورد. مؤ من را شادمان كند.
    وقتى سر از قبر بيرون مى آورد مى بيند صورت زيبا و دلربائى ، سر قبرش ‍ همراهش هست مى گويد بفرما همراهش مى آيد و بدون ترس و بيمى از روى صراط او را رد مى كند تا درِ بهشت آنگاه مى خواهد خدا حافظى كند مى گويد: اى بنده خدا تو كى بودى ؟ صراط و محشر كجاست ؟
    گويد: رد شديم مؤ من مى گويد بقدرى با تو ماءنوس بودم كه هول و هراس ‍ نداشتم تو كى هستى ؟ گويد من همان سُرُور هستم كه در دنيا درفلان وقت دل فلان مؤ من من را شاد كردى دل رنجيده بيچاره اى را بدست آوردى بدهيش را دادى يا بخشيدى مؤ من را مسرور كردى
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #73
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    گذشت

    در تفسير مجمع البيان نقل از هشام كه گويد: در جنگ احد رفتم پسر عمويم را ملاقات كنم وقتيكه آمدم ديدم در نفسهاى آخر است و از زبان و لبش فهميدم خيلى تشنه است حرف هم نمى تواند بزند زود قدرى آب آوردم تا آمدم به دهانش بريزم دهنش را محكم بست اشاره كرد بمجروح نزديكش ، من نزد او رفتم ديدم بلى او هم افتاده تشنه است ، تا خواستم آب باو بدهم اشاره بسومى كرد يعنى او از من تشنه تر است باو آب برسان رفتم به سوّمى بدهم ديدم مُرده است . برگشتم به دوّمى ديدم دومى هم تمام شده بسراغ پسر عمويم آمدم ديدم او هم از دنيا رفته است ظرف آب را برگرداندم .
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #74
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    صلوات نجاتش داد

    مؤ منى در مكه در طواف بجاى هر دعائى صلوات مى فرستاد پس از نماز طواف تعقيبش صلوات ، در سعى بين صفا و مروه صلوات و قوف مشعر و عرفات و در منى هر كس دعائى مى خواند او صلوات مى فرستاد از او پرسيدند جز صلوات از تو چيزى نشنيديم . گفت مرا داستانى است پدرى داشتم . در همين سفر در اثناء راه مريض و بالاخره محتضر شد، ديدم وضعش خيلى سخت است . مثل قير سياه شده آثار عذاب از او آشكار است ، ناله مى كند مى گويد:
    سوختم آتش است . پناه بخدا بردم گفتم : خدايا پدرم در اينحال نميرد براى من رسوائى است بعد طولى نكشيد در آن لحظات آخر ديدم عوض ‍ شد كم كم روى سياه ، سفيد و روشن شد. قيافه گرفته و ناراحت ، متبسم و آرام گرديد با كمال امنيت و آرامش از دنيا رفت .
    گفتم : خدايا من نفهميدم چطور شد؟ در عالم رؤ يا پدرم را ديدم در كمال آسايش و خوشى ، احوالش را پرسيدم ، گفت : اعمال و رفتار من مقتضى همان بود كه اول ديدى ، لكن ندا بلند شد از طرف پيغمبر آخر الزمان (ص) آى كسيكه در عمرت زياد صلوات بر ما مى فرستادى حالا موقع تلافى ها است اينها همه هديه محمد (ص) است در برابر صلوات .(67)
    لذا من از آنروز ديگر تصميم قطعى گرفتم دست از صلوات برندارم . حالا انشاء اللّه مومنين و مومنات دست از صلوات برنداريد اميد است همه بشفاعت محمد (ص) برسيد.
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #75
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    رئيس پليس

    سيد جزائرى اعلى اللّه مقامه مى فرمايد: كه چند نفر از شيعه تجار عراقى برايم گفتند. در سفر دمشق سَحر بعد از نصف شب احتياج به حمام پيدا مى كنند، همه بلند شده بودند از كاروانسرا بيرون آمده بودند كه حمام بروند و سپس مسجد.
    در راه عسس يعنى پليس ، گزمه ، شب گرد آنها را مى گيرد نزد رئيسشان مى آورد همانكه باصطلاح رئيس كل پليس دمشق بوده است تا نگاهشان مى كند، مى پرسد اهل كجائيد؟
    مى گويند: اهل عراق . مى گويد: رافضى دزدند آنها را بمنزل ببريد كه فردا اعدامشان كنيم . اين بيچاره هاى شيعه در غربت نمى دانستند كه اينجور است ، بالاخره بردند داخل خانه رئيس تا صبح شد.
    هوا روشن است ، آقاى رئيس سجاده اى پهن كرده يك مهر كربلائى گذاشته قرآن و دعا، وضوئى مثل شيعه گرفت ، عمامه با تحت الحنك بست نماز خواند. عجيب ، مثل عالم شيعه اى چه قدس و چه تقوايى . مشغول تعقيب بود تا اول آفتاب .
    آن وقت اين چند نفر شيعه را صدا زد گفت : بيائيد و ناشتائى براى همه شان آوردند. گفت آقايان بشما بگويم من هم مثل شما شيعه هستم و احتياجى هم بحقوق دولتى ندارم . خودم اعيان زاده ام ، املاك دارم فقط اين پست را گرفته ام كه بداد شيعه برسم چون مى دانم اين سنيها دشمن شيعه هستند.
    من اين پست را ساليانه مبلغى رشوه مى دهم تا رئيس عسس باشم تا اگر وقتى امثال شما مظلومى گرفتارى پيدا شد، نجاتش بدهم بآنها ناشتائى داد. خوردند، گفت : آقايان برويد بسلامت .(68)
    اين تاجرها گفتند واللّه ما حيران شديم ما چه خيالى مى كرديم هيكل اين رئيس اينطور گنهكار بعد مى بينيم عجيب نيتى دارد.(69)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #76
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    تواضع امام

    در كشف الغمه
    دارد: روزى امام حسن مجتبى (ع) ، سفره پهن كردند، جلوى روى آقا خوراك ميل كند، سگى در آن نزديكى بود تا چشمش به سفره افتاد آمد روبروى امام نشست .
    امام يك لقمه خودش ميل مى كرد يك لقمه هم جلوى سگ مى انداخت ، يكى از اصحاب نزديك آمد و گفت :
    آقا اجازه بفرمائيد سگ را رد كنم آقا فرمودند: كارش نداشته باش غرضم جواب امام است ، فرمود: من از خداى عالم خجالت مى كشم صاحب نفسى روبروى من باشد من چيزى بخورم او نخورد هر چند سگ باشد مخلوق خداست تو نبايد تحقير بكنى .
    مرتبه ديگر امام حسن مجتبى (ع) رد مى شود مى بيند عده اى از فقراء نشسته اند دورهم دارند نان خشكى مى خورند، تعارف كردند، تا تعارف كردند حضرت سلام كرد پياده شد روى خاكها نشست پهلوى فقرا با آنها هم خوراك شد بعد هم دعوتشان كرد فرمود خانه من بيائيد.(70)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #77
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    كمك به سگى نجاتش داد

    در جلد چهارم بحار الانوار علامه مجلسى است زن بدكارى وقتى در مسافرتش بگودال آبى مى رسد، مى بيند سگى تشنه است سر در گودال چاه آب مى كند و بر مى گردد زبانش آويزان است از شدت عطش در بيابان سوزان اجمالا اين زن بدكار از ديدن وضع سگ ناراحت شد خواست كارى بكند ديد آب پائين گودال است چه بايد كرد، بند و دلو مى خواهد كه آب را بيرون بياورد، در اثر ترحّم گيسوانش را بُريد و بهم بست و بند درست كرد و بكفشش بست آب را بالا آورد جلوى روى سگ گذاشت تا سگ را سيراب نكرد نرفت ، براى همين يك كار خداوند متعال او را آمرزيد بخاطر يك ترحم همينكه بدكار است بخيالت مى رسد جهنمى است يقينا از كجا؟ شايد همينكه به نظرت بدكار است فردا توفيق خيرى پيدا كرد اهل توبه شد. پس كمك بر مؤ من چه ثوابى دارد.
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #78
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    فضل خدا

    دو نفر كه قبلا مسيحى بودند و بعد مسلمان شدند و در يكى از شهرهاى اسلامى بنام طليطه ، ظاهرا از شهرهاى مراكش بوده توقف داشته اند سبب اسلامشانرا مى پرسند: كه شما دو نفر نصرانى چطور شد مسلمان شديد و در تحصيل علوم دينى كوشا هستيد گفتند: در چند سال قبل كه در زندان اسير بوديم يكنفر عراقى مسلمان همزندانى ما بود در همان محوطه ايكه ما بوديم روزها قرآن مى خواند ما كه مسيحى بوديم نمى فهميديم كمى از لغتهاى عربى پيش همين مسلمان ياد گرفتيم كم كم معنى قرآن را كه مى خواند مى فهميديم .
    يك روز اين قرآن را خواند وَاسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِه آيه ديگرى خواند اَدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ مى گويد: كلام خداست . خدا هم مى فرمايد: آى مسلمانان شما با خداى خودتان نزديك هستيد اِذا سَئَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريب (71) خدا نزديك است اگر كارى دارى بگو يا اللّه به خودش بگو نمى خواهد بيائى در مسجد نمى خواهد بيائى دست بدامن عالم يا سيدى يا واسطه اى بشوى بندگان من هر كس ‍ مرا مى خواهد من نزديكم خدا دور نيست فرياد هم نمى خواهد فقط آنچه مى خواهى با خداى خود عرضه بدار در دل تنها هم خدا مى داند، ولى چون خودش فرموده بگو دعا بزبان هم بشود بهتر است اين دو سه آيه را كه ما شنيديم من برفيقم گفتم ببين پيغمبر اسلام چه ادعائى مى كند آخر چون مسيحيها باين مطالب عقيده ندارند. مسيحيها دينشان تشريفاتى است آنها مى گويند بشر با خدا راه ندارد مگر اينكه بيايد خدمت روحانيشان اگر گناهى كرده بخواهد آمرزيده شود چاره ندارد غير از اينكه بيايد در كليسا پيش همان كشيش و نماينده دينشان اقرار بكند و پول بدهد تا كشيش او را ببخشد در حالى كه خود اين كشيش با خدا راه ندارد دستگاه مفصلى هم دارند در تمام بلاد مسيحى يكى از رفقا مى گفت خودم بكليساى پاريس براى تماشا رفتم كليساى بزرگى است مى گفت : قسمت گناه بخشى تماشائى بود قسمت اولش افرادى بودند كه گناه كرده بودند با خضوع و خشوعى در آن محوّطه مى نشستند قلم و كاغذ را مى گرفتند گناه خودشان را مى نوشتند. باين دستگاه مى برند آنوقت مى رفتند در محوّطه ديگر جواب مى گرفتند كه بايد فلان مبلغ پول براى اين گناهيكه كردى بپردازى تا بخشيده شوى آنرا مى گرفت و بالا خره مبلغى پول مى داد و رسيد مى گرفت و مى رفت . محوّطه آخرى كه عفو گناه است آنجا رسيدى باو ميدادند كه بخشيده شدى و آمرزيده گرديدى !!
    آن دو نفر مسيحى گفتند ما در اثر شنيدن اين دو سه آيه قرآن كه خدايتعالى توسط پيغمبر اسلام خبر مى دهد. خدا نزديك است واسطه نمى خواهد دور نيست هر چه بخواهى از او بخواه خدا مى دهد اَسْتَجِبْ لَكُمْ اجابت مى كند. جواب مى دهد خيلى حيران شديم آيا محمد (ص) راست مى گويد؟ كسى با خداى عالم راه دارد هر كس ‍ با خدا مى تواند راه پيدا كند بهمين حال حيرت و تعجب بوديم تا روزى عطش زياد عارض ما گرديد در محوطه زندان هم آب نبود و عطش هم فوق العاده ما را ناراحت كرده بود كسى هم نبود بداد ما برسد دادرسى نبود و مى خواستيم بميريم من يادم افتاد بآيه قرآن گفتيم اى خداى بزرگ اگر اين آيه وَاسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِه مال تواست ، اگر محمد (ص) راست گفته اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ از تواست پروردگارا بداد ما برس ما از تشنگى هلاك مى شويم بلافاصله جلو چشم ما از ديوار مقابل آب جارى گرديد از آب خورديم سيراب گرديديم و همان لحظه تصميم گرفتيم مسلمان شويم پس از خلاصى از زندان اسلام را اختيار كرديم و حقانيت قرآن را يقين كرديم .
    مسلمان كذائى كه قرآن مى خواند و عربى ياد اينها داده بود ديد كه اين دو تا مسيحى عطش داشتند از ديوار از جائيكه گمان نمى رفت آب جارى شد مسلمان نادان قرآن را زمين گذاشت و گفت معلوم مى شود حق با مسيحيها است كه چنين معجزه اى پيدا شده نمى دانست از قرآن است بخيالش چون اينها مسيحى بوده اند و دعا كردند آب پيدا شده روى دست و پاى آنها افتاد كه من هم مى خواهم هم دين شما بشوم .
    اينها گفتند براى چه ؟ گفت من بچشم خودم ديدم كه برايتان از ديوار آب جارى شد معلوم مى شود كه دين شما برحق است گفتند: بيچاره ما به آيه قرآن متوسل شده ايم گفت من قبول ندارم مى خواهيد مرا محروم كنيد من بايد مسيحى بشوم اجمالا مسيحى شد قرآن را كنار گذاشت با يك خيال و وهمى ..
    اين دو نفر باز مى گويند خدايا بحق قرآن و بحرمت محمد (ص) ما را راهنمائى كن شب در خواب بآنان گفتند بسوريه مسافرت كنيد آنجا با علماء اسلام تماسى مى گيرند، از خوبان روزگار مى شوند، بيك لحظه دو مسيحى مى شوند مسلمان اما مسلمان مى شود كافر آدم از آخرتش بى اطلاع است . اَللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ اُمُورِنا خَيْرَا خدايا عاقبت امر ما را بخير گردان .(72)
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #79
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    سركشى عمر

    در تواريخ اسلامى ثبت است كه نيمه شبى عمر براى سركشى در كوچه هاى مدينه حركت مى كرد به درب خانه اى رسيد كه صداى آواز و لهو بگوش مى خورد از ديوار خانه بالا رفت و سر در خانه طرف كرد با صداى خشن باو نهيب داد اى فاسق چه مى كنى ؟ حياء نمى كنى ؟ و از اين قبيل تنديها.
    صاحبخانه كه در ضمن مردى آگاه بود پاسخ داد اى خليفه اگر من يك گناه كردم تو چند گناه مرتكب شدى .
    اول اينكه خداى نهى فرمود است از پشت ديوار بخانه درآمدن را لِما تُدْخِلُوا البُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها چرا تو از پشت ديوار آمدى و حال آنكه پروردگار امر فرموده از درب خانه ها وارد شويد وَ ادْخِلُوا البُيُوتَ مِنْ اَبْوابِها
    دوم آنكه : خدا در قرآن مى فرمايد لاتُدْخِلُوا الْبُيُوتَ اِلاّ بِاِ ذْنِ اَهْلِها اجازه بگير از صاحبخانه ، بدون اذن حرام است سربگذارد برود در خانه مردم هر چند قوم و خويش باشد بالاتر بگويم هر چند خانه پدرت باشد، خانه پدرت كه مى خواهى بروى اذن بگير چه بسا زن پدرت در نزد او باشد بوضعيكه خوش ندارند يا مناسب نباشد بر آنها وارد شوى بدون اجازه سر نزن مگر خانه شخص خودت آن هم مستحب است كه آدمى با استيناس وارد خانه گردد ممكن است زن در حالى باشد كه دوست ندارد شوهر او را بآنحال ببيند.
    سوم : خدا در قرآن فرموده كه فَسَلِّمُوا عَلى اَهْلِها در هر خانه اى هم وارد شديد بر اهل خانه سلام كنيد خدا امر كرده است حتى در خانه خودت هم همين است . آقا توى خانه خودت كه وارد مى شوى بايد سلام بكنى نگو آيا من بزنم سلام بكنم ؟ اگر بكنى چطور مى شود سلام بزنت بكن ، زنم از من پائين تر است اين حرفها را دور بينداز، اگر امت محمد (ص) هستى بشنو از رسول خدا (ص ) فرمود شش چيز است كه من تا آخر عمر از كف نمى دهم يكى سلام بر كوچكها سلام بر اطفال ، ابتداء سلام رسول خدا (ص) هر كه را مى ديد سلام مى كرد كوچك باشد يا بزرگ پياده باشد يا سواره ، اين چيزها در كار نبود انتظار سلام از هيچكس نداشت خلاصه از دور وارد مى شوى هر چند به زنت ، فرزندت ، اگر سلام نكرد ابتدا سلام بكن مستحب است ابتدا به سلام وارد بر مُورُد، كسيكه وارد مى شود بايد سلام بكند و اين مسئله را هم ذكر كرده اند كه اگر كسى وارد خانه اش شد كسى نباشد يا مَلكين را در نظر بگيرد كرام الكاتبين كه همراهش هستند بگو السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته يا بگويد چنانچه روايت دارد اگر وارد خانه شدى و كسى نيست اَلسَّلامُ عَلَيْنا مِنْ رَبَّنا يا بگو اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحين - خلاصه بدون سلام بخانه نيا.
    چهارم : خدا در قرآن فرمود لاتَجَسَّسُوا جستجو و كنجكاوى در كار مردم نكن از سوراخ و گوشه درب نگاه نكن از بالاى بام نگاه نكن بين خانه چكار مى كنند لعنت بر هر چاسوسى چكار دارى از زندگى مردم سر در آورى هر كس در خانه اش آزاد است تجسّس در امور مردم حرام است .
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #80
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زبده القصص




    شيطان پشيمان مى شود

    از رسول خدا (ص) روايت شده است در مستدرك الوسائل كه گاه مى شود كسى گناهى مى كند. شيطان بعدا پشيمان مى شود از اين اغوائش ، اى كاش او را باين گناه نينداخته بودم عرض شد چطور است كه شيطان پشيمان مى شود از اغوائش ؟
    فرمود: براى اينكه دائما اين مؤ من از گناهش توبه مى كند بقول من ميسوزد و مى گدازد تا مى شود محبوب خدا. شيطان توى سرخودش مى زند مى گويد اى كاش ما از اول نگذاشته بوديم اين گناه را بكند.
    گاه مى شود از بس مؤ من مى سوزد و مى گدازد براى گناهش از يك گناه شرمسار است هر لحظه بخدا نزديكتر و هر لحظه منورّتر مى شود.
    زبده القصص
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •