*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 14 از 40 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 399
  1. #131
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و همين طور كسانى كه كمال را در سلطنت و نفوذ قدرت و بسط ملك دانسته اند و اشتياق به آن پـيـدا كـرده اند، اگر چنانچه سلطنت يك مملكت را دارا شوند متوجه مملكت ديگر شوند، و اگر آن مملكت را در تحت نفوذ و سلطه درآورند، به بالاتر از آن متوجه شوند، و اگر يك قـطـرى را بـگـيـرنـد، بـه اقـطـار ديگر مايل گردند، بلكه آتش اشتياق آنها روزافزون گـردد، و اگـر تـمـام روى زمـيـن را در تـحـت سـلطـنـت بـيـاورنـد و احتمال دهند در كرات ديگر بساط سلطنتى هست ، قلب آنها متوجه شود كه اى كاش ممكن بود پـرواز بـه سـوى آن عـوالم كـنـيم و آنها را در تحت سلطنت درآوريم . و بر اين قياس است حال اهل صناعات و علوم .
    و بـالجـمـله ، حـال تـمـام سـلسـله بـشـر در هـر طـريـقـه و رشـتـه اى كـه داخـل انـد بـه هـر مـرتـبـه اى از آن كه رسند، اشتياق آنها به كاملتر از آن متعلق گردد و آتـش شـوق آنها فرو ننشيند و روزافزون گردد. پس اين نور فطرت ما را هدايت كرد به ايـنـكـه تـمـام قـلوب سـلسـله بـشـر، از قـاره نـشـيـنـان اقـصـى بـلاد آفـريـقـا تـا اهـل مـمـالك مـتـمـدنـه عـالم ، و از طـبـيـعـيـيـن و مـاديـيـن گـرفـتـه تـا اهـل مـلل و نـحل ، بالفطره شطر قلوبشان متوجه به كمالى است كه نقصى ندارد و عاشق جـمـال و كـمـالى هـسـتـنـد كـه عـيـب نـدارد و عـلمـى كـه جـهـل در او نـبـاشـد و قـدرت و سـلطـنـتى كه عجز همراه آن نباشد، حياتى كه موت نداشته بـاشـد، و بـالاخـره كـمـال مـطلق معشوق همه است . تمام موجودات و عايله بشرى با زبان فـصـيـح يـكـدل و يـك جـهـت گـويـنـد مـا عـاشـق كـمـال مـطـلق هـسـتـيـم ، مـا حـب بـه جـمـال و جـلال مـطـلق داريـم ، ما طالب قدرت مطلقه و علم مطلق هستيم . آيا در جميع سلسله مـوجـودات در عـالم تـصـور و خـيـال ، و در تـجـويـزات عـقـليـه و اعـتـبـاريه ، موجودى كه كمال مطلق و جمال مطلق داشته باشد جز ذات مقدس ، مبداء عالم جلت عظمته سراغ داريد؟ و آيا جميل على الاطلاق كه بى نقص باشد جز آن محبوب مطلق هست ؟
    اى سـرگـشـتـگـان وادى حيرت و اى گمشدگان بيابان ضلالت ، نه ، بلكه اى پروانه هـاى شـمـع جـمـال جـمـيـل مـطـلق ، و اى عـاشـقـان مـحـبـوب بـى عـيـب بـى زوال ، قدرى به كتاب فطرت رجوع كنيد و صحيفه كتاب ذات خود را ورق زنيد، ببينيد با قلم قدرت فطرت اللهى در آن مرقوم است : وجهت وجهى للذى فطر السموات و الأ رض .(316) آيـا فطرت الله التى فطر الناس عليها فطرت توجه به محبوب مطلق اسـت ؟ آيـا آن فـطـرت غـيـر مـتبدله ـ لا تبديل لخلق الله فطرت معرفت است ؟ تا كى به خـيـالات باطله اين عشق خدادادى فطرى و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن مى كنيد؟ اگر مـحـبـوب شـمـا ايـن جـمـالهـاى نـاقـص و ايـن كـمـالهـاى مـحـدود بـود، چـرا بـه وصول به آنها آتش اشتياق فرو ننشست و شعله شوق شما افزون گرديد؟ هان ، از خواب غـفـلت بـرخـيـزيـد و مـژده دهـيـد و سـرور كـنـيـد كـه مـحـبـوبـى داريـد كـه زوال نـدارد، مـعـشوقى داريد كه نقصى ندارد، مطلوبى داريد بى عيب ، منظورى داريد كه نـور طلعتش اءلله نور السموات و الارض
    (317) است ، محبوبى داريد كه سعه احاطه اش لود ليتم بحبل الى الارضين السفلى لهبطتم على الله (318) است .
    پـس ايـن عـشـق فـعـلى شـمـا مـعـشـوق فـعـلى خـواهـد، و نـتـوانـد ايـن مـوهـوم و مـتـخـيـل بـاشـد، زيـرا كـه هـر مـوهـوم نـاقـص اسـت و فـطـرت مـتـوجـه بـه كـامـل اسـت . پـس ، عـاشـق فـعـلى و عـشـق فـعـلى بـى مـعـشـوق نـشـود، و جـز ذات كـامـل مـعـشـوقـى نـيـسـت كـه مـتـوجـه اليـه فـطـرت بـاشـد. پـس ، لازمـه عـشـق بـه كـامـل مـطـلق وجـود كامل مطلق است . و پيشتر معلوم شد كه احكام فطرت و لوازم آن از جميع بـديـهـيـات واضـحـتـر و روشـنـتـر اسـت : اءفـى الله شـك فـاطـر السـمـوات و الارض .(319)



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #132
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    مقام دوم : در بيان آنكه توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است
    در بيان آنكه توحيد حق تعالى شاءنه و استجماع آن ذات تمام كمالات را از فطريات است . و آن نـيـز بـه تـوجه به آنچه در مقام اول ذكر شد معلوم گردد، ولى ما اينجا به بيان ديگر اثبات آن كنيم .
    بـدان كـه از فـطرتهايى كه فطر الناس عليها، فطرت تنفر از نقص است ، و انسان از هر چه متنفر است ، چون در او نقصانى و عيبى يافته است از آن متنفر است . پس ، عيب و نقص مورد تنفر فطرت است ، چنانچه كمال مطلق مورد تعلق آن است .
    پـس ، مـتـوجـه اليـه فـطرت بايد واحد و احد باشد، زيرا كه هر كثير و مركبى ناقص است ، و كثرت بى محدوديت نشود، و آنچه ناقص است مورد تنفر فطرت است ، نـه تـوجـه آن ، پـس ، از ايـن دو فـطـرت ، كـه فـطـرت تـعـلق بـه كـمال و فطرت تنفر از نقص است ، توحيد نيز ثابت شد. بلكه استجماع حق جميع كمالات را و خـالى بـودن ذات مـقـدس از جـمـيـع نـقـايـص نـيـز ثـابـت گـرديـد. و سـوره مـبـاركـه توحيد كه نسبت حق جل و علا را بيان مى فرمايد (به حسب فرموده شيخ بزرگوار مـا،
    (320) روحـى فـداه ) از هـويت مطلقه كه متوجه اليه فطرت است و در صدر سوره مباركه به كلمه مباركه هو اشاره به آن شده است ، برهان بر شش صفتى است كه در دنـبـاله آن مـذكور است ، زيرا كه چون ذات مقدسش هويت مطلقه است و هويت مطلقه بايد كامل مطلق باشد، و الا هويت محدوده است ، پس مستجمع جميع كمالات است ، پس الله اسـت . و در عـيـن اسـتـجـمـاع جـميع كمالات بسيط است ، و الى هويت مطلقه نخواهد شد، پس احـد هـسـت و لازمـه احديت و واحديت است . و چون هويت مطلقه مستجمعه همه كمالات از جـمـيـع نـقـايـص ، كـه مـنـشـاء هـمـه بـرگـشـت به ماهيت نمايد، مبراست ، پس آن ذات مقدس ‍ صـمـد اسـت و مـيـان تـهـى نـيـسـت . و چون هويت مطلقه است ، چيزى از او توليد و مـنـفـصـل نـشـود و او نـيـز از چـيـزى مـنـفصل نگردد، بلكه او مبداء همه اشياست و مرجع تمام موجودات است ، بدون انفصال كه مستلزم نقصان است . و هويت مطلقه نيز كفوى ندارد، زيرا كـه در صـرف كـمـال تـكرار تصور نشود. پس سورة مباركه از احكام فطرت ، و نسبت حق تعالى است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #133
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    مقام سوم : در بيان آنكه معاد از فطريات است
    در بـيـان آنـكـه وجـود يوم معاد و روز رستخيز از فطريات است كه تخمير در خميره بشر گـرديـده . و آن نـيز چون دو مقام سابق با طريقها بسيار و فطرتهاى عديده ثابت شود، ولى ما در اين مقام به بعضى از آنها اشاره مى نماييم .
    بـدان كـه يـكى از فطرتهاى الهيه ، كه مفطور شده اند جميع عايله بشر و سلسله انسان بـر آن ، فـطـرت عشق به راحت است ، كه اگر در تمام دوره هاى تمدن و توحش و تدين و سـرخـوردى ايـن نـوع مـراجـعـه شـود، و از تـمـام افـراد عـالم و جـاهـل ، وضـيـع و شـريـف ، صـحـرايـى و شـهـرى ، سـؤ ال شـود كـه ايـن تـعـلقـات مـخـتـلفـه و اهـويـه مـتـشـتـتـه بـراى چـيـسـت ، و ايـن هـمـه تحمل مشاق و زحمات در دورة زندگانى براى چه مقصد است ، همه متفق الكلمه با يك زبان صريح فطرى جواب دهند كه ما همه هر چه مى خواهيم براى راحتى خود است . غايت مقصد و نـهـايـت مرام و منتهاى آرزو، راحتى مطلق و استراحت بى شوب به زحمت و مشقت است . و چون چـنـيـن راحت غير مشوب به زحمت و استراحت غير مختلط به رنج و نقمت معشوق همه است ، و آن مـعـشوق گمشده را هر كس در چيزى گمان مى كند، از اين جهت تعلق به هر چه در او محبوب را گـمـان كرده پيدا مى كند، با اينكه در تمام عالم ملك و جميع سرتاسر دنيا چنين راحتى مـطـلق يـافـت نشود و چنين استراحت غيرمشوبى ممكن نيست . تمام نعمتهاى اين عالم مختلط با زحمتها و رنجهاى طاقت فرساست ، همه لذتهاى دنيا محفوف به آلامى است كمرشكن ، درد و رنج و تعب و حزن و اندوه و غصه سرتاسر اين عالم را فرا گرفته است . در تمام دوره هـاى زنـدگـانـى بـشـر يـك نـفـر يـافـت نشود كه رنجش ‍ مساوى با راحتش باشد و نعمتش مـقـابـل تـعـب و نـقـمـتـش باشد، تا چه رسد به آنكه راحتى خالص و استراحت مطلق داشته بـاشـد. پـس ، معشوق بنى الانسان در اين عالم يافت نشود، عشق فطرى جبلى فعلى آن هم در تمام سلسله بشر و عايله انسان بى معشوق فعلى موجود ممكن نيست . پس ، ناچار در دار تحقق و عالم وجود، بايد عالمى باشد كه راحتى او مشوب نباشد به رنج و تعب : استراحت مـطـلق بـى آلايـش بـه درد و زحـمـت داشته باشد، و خوشى خالص ‍ بى شوب به حزن و اندوه در آنجا ميسر باشد، و آن دار نعيم حق و عالم كرامت ذات مقدس است .
    و مى توان آن عالم را به فطرت حريت و نفوذ اراده ، كه در فطرت هر يك از سلسله بشر اسـت ، اثـبـات كـرد. چـون مواد اين عالم و اوضاع اين دنيا و مزاحمات آن و تنگى و ضيق آن تعصى دارد از حريت و نفوذ اراده بشر، پس بايد عالمى در دار وجود باشد كه اراده در آن نـافـذ بـاشـد و مـواد آن عـصـيـان از نـفـوذ اراده نـداشـتـه بـاشـد، و انـسـان در آن عـالم فعال مايشاء و حاكم ما يريد باشد، چنانچه فطرت مقتضى است .
    پـس ، جـنـاح عـشـق به راحت ، و عشق به حريت ، دو جناحى است كه به حسب فطرة الله غير مـتـبدله در انسان وديعه گذاشته شده كه با آنها انسان طيران كند به عالم ملكوت اعلى و قرب الهى .
    و در ايـن مـقـام مـطـالب ديـگـرى اسـت كـه بـا وضـع اين اوراق تناسب ندارد، و فطرتهاى ديـگـرى اسـت بـراى اثـبـات مـعـارف حـق از قـبـيـل اثـبـات نـبـوات و بـعـث رسـل و انـزال كتب . بلكه از هر يك از اين فطرتها كه ذكر شد جميع معارف ثابت گردد، ولى مـا اكنون اكتفا كرديم به همين اندازه كه بيش از اين مقصود خارج نشويم و شرح بى مناسبت با حديث شريف نشود.
    تا اينجا معلوم شد كه علم به مبداء و كمالات و وحدت آن و علم به يوم معاد و عالم آخرت از فطريات است . والحمدلله .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #134
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الثانى عشر
    حديث دوازدهم
    بـسـنـدى المـتـصـل الى مـحـمد بن يعقوب ، رضوان الله عليه ، عن على بن ابراهيم ، عن اءبـيـه ، عـن النـوفـلى ، عـن السـكـونـى ، عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال : كـان اءمـيـرالمـؤ مـنـيـن (عـليـه السـلام ) يـقـول : نـبـه بـالتـفـكر قلبك ، و جاف عن الليل جنبك ، واتق الله ربك .(321)
    ترجمه :
    حضرت صادق ، عليه السلام ، فرمود: بود اميرالمؤ منين عليه السلام ، كه مى فرمود: آگـاه نـما دل خود را به انديشه نمودن ، و دور كن از شب پهلوى خود را، و بپرهيز خداوند پروردگار خويش را.
    شـرح كـان يـقـول مـفـادش غـيـر از قـال يـا يقول است ، زيرا كه از آن استفاده دوام و استمرار مى شود. معلوم مى شود حضرت اين كلام را مكرر مى فرمودند.
    و تـنـبيه آگاهى دادن از غفلت و بيدار كردن از خواب است . و در اينجا هر دو معنى مناسب است ، زيرا كه قلوب قبل از تفكر در غفلت مغمور و در خواب اندرند، و با آن از غفلت درآيـنـد و از خـواب انـگـيخته شوند. و خواب و بيدارى و غفلت و هشيارى ملك بدن و ملكوت نـفـس بـا هـم مـخـتلف اند: چه بسا چشم ظاهر بيدار و جنبه ملك هوشيار است ، و چشم باطن و بصيرت در خواب گران و جنبه ملكوت نفس در غفلت و بيهوشى است .
    و تـفـكـر اعـمـال فكر است . و آن عبارت است از ترتيب امور معلومه براى به دست آوردن نـتـايـج مـجهوله . و آن اعم است از تفكرى كه از مقامات سالكين است ، زيرا كه آن را خـواجـه انـصـارى
    (322) چـنـيـن تـعـريـف فـرمـوده : اعلم اءن التفكر تلمس البصيرة لاسـتـدراك البـغـيـة .(323) يـعـنـى بـدان كه تفكر عبارت است از جستجو نمودن بـصـيـرت قـلب و چـشـم ملكوت مطلوب خود را براى ادراك آن . و معلوم است مطلوبات قلوب معارف است . و از اين جهت در اين حديث شريف نيز مقصود از تفكر، معنى خاص راجع به قلوب و حيات آنهاست .
    و قـلب را اطـلاقـات بـسـيـار و اصطلاحات بيشمارى است . پيش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبرى كه با قبض و بسط آن خون در شريانها جريان پـيـدا كـنـد، و در آن تـوليد روح حيوانى ، كه بخار لطيفى است ، گردد. و پيش حكما به بـعـضـى مـقـامـات نـفـس اطـلاق شـود. و اصـحـاب عـرفـان بـراى آن مـقـامـات و مـراتـبـى قـائل اند كه غور در بيان اصطلاحات آنها خارج از وظيفه است . و در قرآن كريم و احاديث شريفه ، در مقامات مختلفه ، به هر يك از معانى متداوله بين عامه و خاصه اطلاق شده است ، چـنـانـچـه اذ القـلوب لدى الحناجر
    (324) به معناى متعارف پيش اطباء، و لهم قـلوب لا يفقهون بها.(325) به معنى متداول در السنه حكما، و ان فى ذلك لذكرى لمن كان قلب اءو القى السمع و هو شهيد(326) بر طبق اصطلاح عرفا جريان يافته . و در حـديـث شـريـف بـه مـنـاسـبـت تـفـكـر مـقـصـود مـعـنـى مـتـداول پـيـش حـكـمـاست . و اما قلب به اصطلاح عرفا با تفكر مناسبتى نـدارد، خـصـوصـا بـعـضـى از مـراتـب آن ، چـنـانـچـه اهل اصطلاح مى دانند.
    قـوله : جـاف عـن الليـل جـنـبـك . جـفـا بـمـعنى بعد است . و جافاه عنه ، فـتـجـافـا جنبه عن الفراش . اءى نبا. چنانچه در صحاح است . و مجافاة به شب نسبت دادن ، مجاز در اسناد است ، يا آنكه شب را فراش قرار داده ادعائا، يا آنكه حقيقت در كـلمـه و اسـنـاد اسـت ، و فـرق در اراده جـدى و اسـتـعـمـالى اسـت ، چنانچه در مطلق مجازات احـتـمـال داده انـد، و شـيـخ فـقـيـه ، اصـولى اديـب مـتـبحر، آقا شيخ محمد رضاى اصفهانى ،
    (327) در جـليـة الحـال در اطـراف آن بـسـط مـقـال داده اسـت .(328) و بالجمله ، آن كنايه آورده شده از برخاستن از فراش خواب در شـب بـراى عـبادت . و پس از اين ، بيان تقوا و مراتب آن مى شود انشاءالله . و ما در ضمن فصولى چند بيان مناسبات حديث شريف را مى نماييم .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #135
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان فضيلت تفكر است
    بـدان كـه از بـراى تفكر فضيلت بسيار است . و تفكر مفتاح ابواب معارف و كليد خزائن كـمـالات و عـلوم اسـت ، و مـقـدمه لازمه حتميه سلوك انسانيت است . و در قرآن شريف و احاديث كـريـمه تعظيم بليغ و تمجيد كامل از آن گرديده ، و از تارك آن تغيير و تكذيب شده . و در كـافـى شـريـف سـنـد بـه حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، رسـانـد كـه فـرمود:اءفضل العباده ادمان التفكر فى الله و فى قدرته .(329) و پس از اين ذكـرى از ايـن حـديث پيش مى آيد. و در حديث ديگر يك ساعت تفكر را از عبادت يك شب بهتر دانـسـتـه .(330) و در حـديـث نبوى ، صلى الله عليه و آله ، است كه تفكر يك ساعت از عـبـادت يـكسال بهتر است .(331) و در حديث ديگر است كه تفكر يك ساعت بهتر است از عـبـادت شـصـت سـال ،(332) و در حـديـث ديـگـر هـفـتـاد سـال ،(333) و از بـعـضـى عـلمـاى فـقـه و حـديـث هـزار سـال هـم حـديـث شـده . در هـر صـورت ، از براى آن درجات و مراتبى است ، و از براى هر مرتبه اى نتيجه يا نتايجى است كه ما به ذكر بعضى از آن مى پردازيم .
    ـ اول تـفـكـر در حـق و اسماء و صفات و كمالات اوست . و نتيجه آن علم به وجود حق و انواع تـجـليـات اسـت و از آن ، عـلم بـه اعـيـان و مـظـاهـر رخ دهـد. و ايـن افضل مراتب فكر و اعلى مرتبه علوم و اتقن مراتب برهان است ، زيرا كه از نظر به ذات عـلت و تـفـكـر در سبب مطلق علم به او و مسببات و معلولات پيدا شود. و اين نقشه تجليات قـلوب صـديـقـيـن اسـت ، و از ايـن جـهـت آن را بـرهـان صـديـقين گويند، زيرا كه صديقين از مشاهده ذات شهود اسماء و صفات كنند، و در آيينه اسماء اعيان و مظاهر را شهود نمايند. و اينكه اين قسم برهان را برهان صديقين گوييم براى آن است كه اگر صديقى بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان درآورد و آنچه ذوقا و شهودا يافته به قالب الفاظ بريزد، اين چنين شود، نه آنكه هر كس بدين برهان علم به ذات و تـجـليـات آن پـيـدا كرد، از صديقين است ، يا آنكه معارف صديقين از سنخ براهين است ، مـنـتـهـا بـراهين مخصوصى . هيهات كه علوم آنها از جنس تفكر باشد، يا مشاهدات آنها را با بـرهـان و مقدمات آن مشابهتى . تا قلب در حجاب برهان است و قدم او قدم تفكر است ، به اول مـرتـبـه صـديقين نرسيده . و چون از حجاب غليظ علم و برهان رست ، با تفكر سر و كارى ندارد و بى واسطه برهان ، بلكه بى واسطه موجودى ، در آخر كار و منتهى سلوك ، بـه مشاهده جمال جميل مطلق نايل گردد و به لذات دائم سرمد برسد، و از عالم و هر چه در اوسـت وارهـد و در تـحـت قباب كبرياى به فناى كلى باقى ماند، و از او اسم و رسمى بـاقـى نـمـانـد و از مـجـهـول مـطـلق گـردد، مـگـر آنـكـه عـنـايـت حـق شامل حال او گردد و او را ارجاع به مملكت خود و ممالك وجود به مقدار سعه وجود عين ثابت او نمايد، و در اين رجوع كشف سبحات جمال و جلال براى او گردد، و در آيينه ذات اسماء و صـفـات را مـشـاهـده نـمـايـد، و از آن بـه شـهـود عـيـن ثـابـت خـود و هـر چـه در ظل حمايت اوست نايل شود، و كيفيت سلوك مظاهر و رجوع به ظاهر بر قلب او كشف شود، پس ، بـه خـلعـت نـبـوت مـفـتـخـر گـردد. و اخـتـلاف مـقـامـات انـبـيـا و رسـل در ايـن مقام ظاهر شود، و مقدار سعه و ضيق دايره رسالت و مبعوث منه و مبعوث اليه در ايـن مـقـام بـراى آنـهـا منكشف گردد، و بسط مقال در اين مقام مناسبتى با وضع اين اوراق نـدارد. پـس ، از آن ، بـلكـه از برهان صديقين نيز، صرف نظر نموديم ، زيرا كه آن را مقدماتى است كه شرح آنها موجب تطويل شود.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #136
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    تتميم : در بيان تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق
    بـبـايـد دانـسـت كـه ايـنـكـه مـا گـفـتـيـم تـفـكـر در ذات و اسـمـاء و صـفـات ، مـمـكـن اسـت جـاهـل گـمـان كـنـد كـه تـفكر در ذات ممنوع است به حسب روايات ، و نداند كه آن تفكر كه ممنوع است تفكر در اكتناه ذات و كيفيت آن است ، چنانچه از روايات شريفه استفاده مى شود. و گـاهـى نـيـز غـيـر اهـل را منع كردند از نظر به بعضى معارف كه مقدمات دقيقه داشته ، چـنـانـچـه حـكـمـا نـيـز در هـر دو مقام موافق اند. اما استحاله اكتناه ذات در كتب آنها مبرهن است ،(334) و مـنـع از تـفـكـر آن نـزد جـمـيـع مـسـلم . و امـا شـرايـط دخـول در ايـن عـلوم و مـنـع تـعـليـم غـيـر اهـل ، در كـتـب آنـهـا مـذكـور و وصـيـت آنـهـا در اوايـل كـتـب يـا اواخـر آن مـسـطور است ، چنانچه دو امام فن و فيلسوف بزرگ اسلام ، شيخ ابـوعـلى سـيـنـا،(335) و صـدرالمـتـاءلهـيـن ،(336) در آخـر اشـارات ،(337) و اول اسفار،(338) وصيت بليغ در اين باب فرمودند. فراجع .
    و امـا نـظـر در ذات بـراى اثـبـات وجـود و تـوحـيـد و تـنـزيـه و تـقـديـس آن ، غـايـت ارسـال انـبـيـا و آمـال عرفا بوده ، و قرآن كريم و احاديث شريفه مشحون از علم به ذات و كـمـالات و اسماء و صفات ذات مقدس است ، و ملحدين اسماء را حق تعالى تعيير فرموده . و هـيـچ كـتـابـى از كـتـب حـكـمـا و مـتـكـلمـيـن بـيـشـتـر از كـتـاب كريم الهى و كتب معتبره اخبار، مـثـل اصول كافى و توحيد شيخ صدوق ، غور در اثبات ذات و اسماء و صفات ننمودند. و فـرق بـيـن مـاءثـورات از انـبـيـا و كـتـب حـكـمـا فـقـط در اصـطـلاحـات و اجـمـال و تـفـصـيـل اسـت ، چنانچه فردى بين فقه و اخبار راجعه به فقه در اصطلاحات و اجـمـال و تـفـصـيـل اسـت ، نـه در مـعـنـى . ليـكـن مـصـيـبـت در آن اسـت كـه در لبـاس اهل علم بعضى از جاهلان پيدا شده در قرون اخيره كه نديده و نسنجيده و از كتاب سنت عارى و بـرى بـوده ، مـجـرد جـهـل خـود را دليـل بـطلان علم به مبداء و معاد دانسته ، براى رواج بـازار خـود نـظـر در مـعـارف را، كـه غـايـت مـقـصد انبيا و اوليا، سلام الله عليهم ، است و سـرتاپاى كتاب خدا و اخبار اهل بيت ، سلام الله عليهم ، مشحون از آن است ، حرام شمرده و هر ناسزايى و تهمتى را از اهل آن دريغ ندانسته و قلوب بندگان خدا را از علم به مبداء و مـعـاد مـنصرف كرده و اسباب تفرقه كلمه و شتات جمعيت مسلمين گرديده ، و از او اگر سؤ ال شـود كـه ايـن همه تفكير و تفسيق براى چيست ، متشبث شود به حديث لا تتفكروا فى ذات الله .
    (339) ايـن بـيچاره جاهل از دو جهت در اشتباه و جهالت است : يكى آنكه گمان كرده حـكـمـاء تفكر در ذات مى كنند، با آنكه آنها تفكر در ذات را و اكتناه آن را ممتنع مى دانند، و اين خود يكى از مسائل مبرهنه آن علم است . و ديگر آنكه معنى حديث را ندانسته ، گمان كرده مطلقا راجع به ذات مقدس نبايد اسمى برده شود.
    ما اكنون بعضى از روايات را مى نگاريم ، و جمع بين آنها ـ آنچه به نظر قاصر خويش رسـد ـ مـى كـنـيـم و حـكـم را انصاف قرار مى دهيم . گرچه اين از شرح حديث و قرار داد ما قدرى خارج است ، ولى براى رفع شبهه و ابطال باطل شايد ضرور باشد.
    كـافى باسناد عن اءبى بصير، قال : قال اءبو جعفر، عليه السلام : تكلموا فى خلق الله و لا تتكلموا فى الله ، فان الكلام فى الله لا يزداد صاحبه الا تحيرا.(340) و ايـن حـديث شريف خود دلالت دارد بر آنكه مقصود از تكلم (تكلم ) در اكتناه ذات و كيفيت آن است به مناسبت تعليل آن ، و الا تكلم در اثبات ذات و ساير كمالات و توحيد و تنزيه آن مـوجـب تـحـير نگردد. و مى شود كه نهى باشد از كسانى كه تكلم در اين مقامات هم براى آنـهـا اسـبـاب تـحـيـر شـود. و مـرحـوم مـحـدث مـجـلسـى ،
    (341) رحـمـه الله ، ايـن دو احـتـمـال را بـدون بـيـانـى كـه مـا تـقريب كرديم احتمال داده اند و اولى را تقويت فرموده .(342)
    و فـى روايـة اءخـرى عـن حـريـز: تـكـلمـوا فـى كل شى ء، و لا تتكلموا فى ذات الله (343) و به اين مضمون و قريب به آن بعض روايات ديگر وارد است كه ذكر همه ضرور نيست .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #137
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و فـى الكـافـى عـن اءبـى جـعـفـر، عـليـه السـلام ، قال : اياكم و التفكر فى الله ، ولكن اذا اءردتم اءن تنظروا الى عظمته ، فانظروا الى عـظيم خلقه .(344)و اين روايت نيز ظاهر در اين است كه مراد از تفكر تفكر در كنه ذات اسـت ، زيـرا كه در ذيل حديث فرمايد: اگر خواستيد عظمت حق تعالى را نظر كنيد، اسـتـدلال كـنـيـد از عـظـمـت خـلق بـر عـظـمـت حـق تـعـالى . و ايـن بـر سبيل مثال است و براى نوع مردم است كه طريق معرفت آنها تفكر در خلق است .
    ايـنـهـا، و بـعض احاديث ديگر كه قريب به اينهاست ، احاديث وارده در نهى از تكلم و تفكر است كه معلوم شد خود آنها بنفسها دلالت بر مطلوب ما مى نمايد.
    و چيزى كه واضح مى نمايد مقصد را، حديث شريف كافى است در باب تفكر: باسناده عن اءبى عبدالله ، عليه السلام ، قال : اءفضل العبادة ادمان التفكر فى الله و فى قدرته .(345) پـس تفكر در حق و اثبات ذات ، و تفكر در قدرت و ساير اسماء و صفات ، علاوه بر آنكه منهى نيست ، افضل عبادات است .
    و در حديث شريف كافى وارد است كه سئل على بن الحسين ، عليهما السلام ، عن التوحيد، فـقـال ، ان الله عـزوجـل عـلم اءنـه يـكـون فـى آخـر الزمـان اءقـوام مـتـعـمـقـون ، فـاءنـزل الله تـعـالى قـل هـو الله اءحـد و الايات من سورة الحديد الى قوله : و هو عليم بـذات الصـدور فـمـن رام وراء ذلك فـقد هلك .(346) پس ، معلوم مى شود اين آيات شـريفه ، كه توحيد و تنزيه حق و بعث و رجوع موجودات در آن وارد است ، براى متعمقين و ارباب فكرهاى دقيق نازل شده . باز هم بايد گفت فكر در حق تعالى حرام است ؟ آيا كدام عـارف و حـكـيـم بـيـشتر از معارف وارده در اول سوره حديد آورده ؟ غايت معرفت آنها رسيدن به اين است كه سبح لله ما فى السموات و الارض .
    (347) آيا از آيه شريفه هـو الاول و الاخـر و الظـاهـر و البـاطـن و هـو بـكـل شى ء عليم .(348) كى براى تـوصـيـف حـق تـعالى و جلوات ذات مقدسش بهتر بيانى دارد؟ به جان دوست قسم كه اگر بـراى حـقـيـقـت كـتـاب كـريـم الهـى جـز ايـن آيـه شـريـفـه نـبـود، بـراى اهـل دل كـفـايـت مـى كـرد. قـدرى مـراجـعـه نـمـايـيـد بـه كـتـاب خـدا و خـطـب و آثـار و اخـبار رسـول اكـرم و خـلفـاى معصومين او، سلام الله عليهم ، ببينيد در هر مقصد از مقاصد معارف كه تصور مى شود كدام حكيم و عارف بيشتر از آنها بيانى نموده . تمام كلماتشان مشحون از توصيف حق و استدلال بر ذات و صفات ذات مقدس است ، به طورى كه هر طايفه اى به قدر فهم خود از آن برخوردار مى شود.
    پـس ، از مـجـموع اين اخبار معلوم مى شود كه تفكر در ذات به يك مرتبه ممنوع است كه آن تـفكر كنه ذات و كيفيت آن است ، چنانچه در حديث شريف كافى وارد است : من نظر فى الله كـيـف هو هلك
    (349) يا آنكه جمع بين اخبار ناهيه و آمره شود به اينكه يك دسته از مردم كـه قـلوبـشـان طاقت استماع برهان ندارد و استعداد ورود در اين گونه مباحث ندارند، وارد نـشـونـد، چـنـانـچـه شـاهـد بـر ايـن جـمـع در خـود روايـات اسـت . و امـا كـسـانـى كـه اهل آن هستند، براى آنها راجع ، بلكه افضل از جميع عبادات ، است .
    در هـر صـورت ، مـا از مـقـصـد و قـرارداد خـود بـكـلى خـارج شديم ، ولى چاره اى نبود جز تـعـرض بـه ايـن مـطـلب فـاسـد و تـهـمـت غـيـر مـرضـى حـق ، كـه در ايـن عـصـرهاى اخير مـتـداول شـده در السـنـه ، شـايـد تـاءثـيـرى در بـعـض قـلوب كـنـد. و اگـر يـك نـفـر قبول اين قول كند، براى من كفايت كند. و الحمدلله و اليه المشتكى .
    (350)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #138
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در تفكر در مصنوع است
    ـ يـكـى ديـگر از درجات تفكر، فكرت در لطايف صنعت و اتقان آن و دقايق خلقت است ، به قـدرى كـه در طـاقـت بـشـر اسـت . و نـتـيـجـه آن عـلم بـه مـبـداء كـامـل و صانع حكيم است . و اين عكس برهان صديقين است ، زيرا كه مبداء برهان در آن مقام حـق تـعـالى عـز اسـمـه اسـت ، و از آن عـلم بـه تـجـليـات و مـظـاهـر و آيـات حـاصـل شـود، و در ايـن مـقـام مـبـداء بـرهان مخلوقات است ، و از آنها علم به مبداء و صانع حـاصـل شـود. و اين برهان براى عامه است و آنها را حظى از برهان صديقين نيست ، و لهذا شـايـد بسيارى انكار نمايند كه نظر در حق مبداء علم به خود او شود، و علم به مبداء موجب شود علم به مخلوق را.
    بـالجـمـله ، تـفـكـر در لطـايـف و دقـايـق صـنـعـت و اتـقـان نـظـام خـلقت از علوم نافعه و از فضايل اعمال قلبيه و افضل از جميع عبادات است ، زيرا كه نتيجه آن اشرف نتايج است . گـرچـه جـمـيـع عـبـادات نـتـيـجـه اصـلى و سـر واقـعـى آنـهـا حـصـول معارف است ، ولى كشف اين سر و حصول اين نتيجه براى ماها نشود، و از براى آن اهـلى اسـت كـه هر عبادتى براى آنها بذر مشاهده يا مشاهداتى است . در هر صورت ، اطلاع بر لطايف صنعت و اسرار خلقت بحقيقت تاكنون براى بشر (ميسر) نگرديده . و به طورى پـايـه آن دقـيـق و مـحـكـم اسـت و نـظـام آن جـمـيـل و از روى اسـلوب كـمـال اسـت كـه در هـر مـوجـودى ، اگـرچـه حـقـيـر بـه نـظـر آيـد، اگـر بـشـر بـا كمال علمى كه در قرنها حاصل كردند دقيق شوند، به هزار يك از آن اطلاع پيدا نكنند، تا چـه رسـد بـه آنـكـه نـظام كلى جملى را در تحت نظر درآورند و بخواهند با افكار جزئيه ناقصه خود پى به لطايف و دقايق آن برند.
    ما اكنون نظر شما را جلب مى كنيم به يكى از دقايق خلقت كه نسبتا نزديك به افهام و از مـحـسـوسـات بـه شـمـار آيـد، تـو خـود حـديـث مـفـصـل بـخـوان از ايـن مجمل .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #139
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    اى عـزيـز، نظر كن و تفكر نما در اين نسبتى كه در بين شمس و زمين است به مسافت معين و حـركـت خـاص كـه زمـين دارد به دور خود و شمس ، كه با مدار معينى حركت مى كند كه شب و روز و فـصـول از آن حـاصـل مـى شـود، چه اتقان صنع و حكمت كاملى است كه اگر با اين تـرتـيـب نـبـود، يـعـنـى شـمـس نـزديـك بـود يـا دور بـود، در صـورت اول از حـرارت و در صـورت دوم از سـرمـا و برودت ، در زمين تكوين معدن و نبات و حيوان نـمـى شـد. و اگـر چـنـانـچـه بـا هـمـيـن نـسـبـت سـاكـن بـود زمـيـن ، تـوليـد روز و شـب و فصول نمى شد، و بيشتر زمين يا تمام آن قابل تكوين نمى شد. اكتفا به اين نيز نشده ، اوج ، يـعـنـى غـايـت دورى زمـيـن از شـمـس ، در جـانـب شمال واقع شده كه حرارت زياد نشود، و صدمه به مكونات وارد نيايد، و حضيض ، يعنى غايت نزديكى شمس به زمين ، در جانب جنوب واقع شده كه از سرما ضرر به ساكنين زمين وارد نـشـود. بـه ايـن نيز اكتفا نشده ، ماه را، كه تاءثير در تربيت موجودات زمين دارد، در سـيـر بـا زمـيـن مـخـتـلف قـرار داده ، بـه طـورى كـه شـمـس وقـتـى در شـمـال زمـين است ، قمر در منطقه جنوبى ، و به عكس ، وقتى آن يك در منطقه جنوبى است ، اين يك در منطقه شمالى است ، براى انتفاع سكان ارض از آنها. اينها يكى از امور محسوسه ضـروريـه اسـت ، ليـكـن احـاطـه به دقايق و لطايف آن جز خالق آن ، كه علمش محيط است ، احدى پيدا نكند.
    چـرا ايـن قـدر دور رفـتـيـم ، اگر كسى در خلقت خود، به قدر سعه علم و طاقت خود، تفكر نمايد: اولا در مدارك ظاهره خود كه آنها بر طبق مدركات و محسوسات ساخته شده ـ از براى هـر دسـتـه از مـدركـاتى كه در اين عالم يافت مى شود قوه ادراكى قرار داده شده ، با چه وضـعـيـت و ترتيب محيرالعقولى ، و امور معنويه را، كه با حواس ظاهره ادارك نتوان كرد، حواس باطنه قرار داده شد كه آنها را ادراك نمايد.
    از عـلم الروح و قـواى روحـانـيـه نفس ، كه دست بشر از اطلاع بر آن كوتاه است ، صرف نظر نما، علم بدن و تشريح و ساختمان طبيعى و خواص هر يك از اعضاء ظاهره و باطنه را در تحت نظر و فكر بياور، ببين چه نظام غريبى و ترتيب عجيبى است ، با آنكه علم بشر با صدها قرن سال به هزار يك آن نرسيده و تمام علما اظهار عجز خود را با زبان فصيح مـى نمايند، با اينكه بدن اين انسان در مقابل ديگر موجودات زمين يك ذره ناقابلى است ، و زمين و همه موجودات آن در مقابل نظام شمسى قدر قابلى ندارد، و تمام منظومه شمسى ما در مقابل منظومات شمسيه ديگر قدر محسوسى ندارد، و تمام اين نظامات كليه و جزئيه با يك تـرتـيـب مـنـظـم و نظام مرتبى بنا شده است كه به ذره اى از آن كسى ايراد نتوان كرد، و عـقـول تـمـام بـشـر از فـهـم دقـيـقـه اى از دقـايـق آن عـاجـز اسـت . آيـا پـس از ايـن تـفكر، عـقـل شـمـا محتاج به مطلب ديگرى است براى آنكه اذعان كند به آنكه يك موجود عالم قادر حـكـيمى كه هيچ چيزش شبيه موجودات ديگر نيست اين موجودات را با اين همه حكمت و نظام و ترتيب متقن ايجاد فرموده ؟ اءفى الله شك فاطر السموات و الارض .
    (351)
    اين همه صنعت منظم ، كه عقول بشر از فهم كليات آن عاجز است ، بى ربط و خود به خود پـيـدا نـشـده . كـور بـاد چـشـم دلى كـه حـق را نـبـيـنـد و جـمـال جـميل او را در اين موجودات مشاهده نكند. نابود باد كسى كه با اين همه آيات و آثار باز در شك و ترديد باشد. ولى چه كند انسان بيچاره كه گرفتار اوهام است ؟ اگر شما تـسـبـيـح خود را ارائه دهيد و دعوى كنيد كه اين تسبيح خود به خود بدون آنكه كسى او را تـنـظـيـم كـرده بـاشد منظم شده ، همه بشر به عقل شما مى خندند. مصيبت آنجاست كه اگر سـاعـت بغلى را در آورده همين دعوى را درباره آن نيز نماييد، آيا شما را از زمره عقلا خارج مـى كـنـنـد و تمام عقلاى عالم شما را رمى به جنون مى كنند يا نه ؟ آيا كسى كه اين نظام سـاده جـزئى را از رشـته علل و اسباب خارج دانست ، بايد گفت مجنون است و از حقوق عقلا بـايـد او را مـحـروم دانـسـت ، پس چه بايد كرد با كسى كه اين نظام عالم ، نه بلكه اين انـسـان و نـظام روح و بدن او، را مدعى است خود بخود پيدا شده ؟ او را باز بايد در زمره عـقـلا حـسـاب كـرد؟ آيـا كـدام بـيـخـرد از ايـن بـيـخـردتـر اسـت . قـتـل الانـسـان مـا اءكفره
    (352) مرده باد انسان كه باز زنده به علم نيست و در بحر ضلالت خود غوطه ور است .

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #140
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در تفكر در احوال نفس است
    ـ يـكى از درجات تفكر، فكر در احوال نفس است كه از آن نتايج بسيار و معارف بى شمار حـاصـل شـود. و ما اكنون نظر به دو نتيجه داريم : يكى علم به يوم معاد، و ديگر علم به بعث رسل و انزال كتب ، يعنى ، نبوت عامه و شرايع حقه .
    يـكـى از حـالات نـفـس ، حـال تـجـرد آن اسـت كـه حـكـمـاء شـامـخـيـن كـمـتـر مـسـئله اى از مسائل حكيمه را به مثابه آن اهميت داده و مبرهن و واضح نموده اند. و ما اكنون در صدد اثبات تجدد آن به وجه تفصيلى نيستيم ، از اين جهت به بعضى ادله ، كه مبادى آن كم مؤ نه است ، اكتفا مى نماييم و به ذكر مقصد مى پردازيم .
    پـس ، گـوييم كه به اتفاق اطباء و علما معرفة الاعضاء و حكم تجربه ، تمام اجزاء بدن انسان ، از ام الدماغ ، كه مركز ادراكات و محل ظهور قواى نفس است ، تا آخرين اجزاء كثيفه صـلبـه بـدن ، از سـن 35 سـالگـى يـا 30 سالگى به بعد رو به انحطاط و نقصان گـذارد و بـه افـق ضـعـف و سـسـتـى نزديك شود و ما خود نيز تجربه كرديم كه ضعف و سـسـتـى در تـمـام قـوا نـمـايـان شـود. ولى در هـمـيـن مـوقـع ، يـعـنـى از سـن سـى و چهل به بعد، قواى روحانيه و ادراكات عقليه كاملتر است و رو به ترقى و اشتداد است . از اين ، نتيجه حاصل آيد كه قواى اداركيه عقليه جسمانى نيست ، چه اگر جسمانى بودى ، چـون سـايـر قـواى جـسـمـانـى رو بـه ضـعـف گـذاشتى . و نتوان توهم كرد كه از كثرت اعـمـال قـواى فـكريه و حصول تجربه قواى عقليه قوى گرديده ، زيرا كه تمام قواى جـسـمـانـيـه بـا كـثـرت اعـمـال آن و بـه كـار انـداخـتـن آن رو بـه انـحـلال و زوال رود نـه رو بـه قـوت و كـمـال ، و ايـن خـود دليل بر اين است كه قواى عقليه و جسم و جسمانى نيست .
    و نـقـض بـه حـال كـهـولت كـه قـواى فـكـريـه هـم نـاقـص مـى شـود بـى مـحـل اسـت ، زيـرا كـه اولا هـيچ يك از قواى جسمانى تا سن كهولت رو به اشتداد نيست تا آنـكـه گـفـتـه شود كه فلان محل از جسم مورد ادراكات عقليه است و تا سن كهولت رو به اشتداد و قوت بوده ، و اكنون كه ضعيف شده قوه فكر هم ضعيف شده . و ثانيا، آن ضعف در حـال كـهـولت نـيـز راجع به فكر است كه از قواى حاله در جسم است ، يا آنكه احتياج به قواى جسمانيه دارد، و اما اداركات محضه و ملكات خبيثه يا فاضله در آن وقت نيز قويتر از سـابـق اسـت ، گـرچه اظهار يا ظهورش كمتر باشد. بالجمله ، براى اثبات مدعاى ما همان قوت ادراك در سن چهل پنجاه سالگى كفايت كند.
    و حـل نـقض آن است كه چون نفس بساط خود را از ملك بدن جمع مى كند و قواى او رجوع به بـاطـن ذاتش مى نمايد، هر يك از قوا كه به عالم جسم و جسمانى نزديكتر است زودتر رو بـه سـسـتى و كلال گذارد، و هر يك بعيدتر است ديرتر ضعيف شود. و اما قوايى كه از عـالم تـجـرد و مـلكـوت اسـت قـويـتـر گـردد و اشـتـدادش بـيـشـتـر شـود، و ايـن دليل بر آن است كه نفس جسم و جسمانى نيست .
    و نـيـز خـواص و آثـار و افـعـال نـفـس مـضـاد اسـت بـا خـواص و آثـار و افعال مطلق اجسام ، و اين دليل بر آن است كه نفس ‍ جسم نسيت . مثلا ما بالضروره مى دانيم كه يك جسم بيش از يك صورت قبول نمى كند، و اگر بخواهد صورت ديگرى بر او وارد شـود بـايـد صـورت اول از او مـفـارقـت كـنـد تـا صـورت دوم را قـبـول نـمـايـد. مـثـلا اگر روى صفحه كاغذى يك صورت نقش كنى ، در محلى كه نقش است صـورت ديـگـر مـنـتـقـش نـشـود، مـگـر ايـنـكـه صـورت اولى بـكـلى زايـل شـود. و ايـن حـكـم در تـمـام اجـسـام جـارى اسـت بـه ضـرورت عـقـل . امـا نـفـس در عـين حال كه صورتى در او منتقش است صورتهاى مضاده با او نيز در او منتقش مى شود بدون اينكه صورت اول زايل گردد.
    و نيز در هر جسمى صورت متناهى نقش بندد، ولى در نفس صورت غير متناهيه منتقش شود، و از اين جهت حكم كند بر امور غير متناهيه .
    و نيز هر جسمى كه صورتى از او زايل گرديد، آن صورت در آن بدون سبب مستاءنف پيدا نشود، ولى نفس ‍ صورتهايى (را) كه از او غيبت مى كند بى سبب خارج عود مى دهد.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 14 از 40 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •